1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

نوشته های مهدی لقمانی

شروع موضوع توسط H@STI ‏15/1/12 در انجمن اشعار

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏1/8/11
    ارسال ها:
    289
    تشکر شده:
    360
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    محصل ..ایشالا زود تموم شه
    دلتنگی بی پایان ( متن عاشقانه )
    ​
    [​IMG]
    ​

    ​
    ​
    همیشه هر گاه دلتنگت میشوم ، مینشینم در گوشه ای و اشک میریزم
    آن لحظه آرزو میکنم که باشی در کنارم ، بنشینی بر روی پاهایم و آهسته در گوشم بگویی که دوستت دارم
    کاش بیاید آن روز ، کاش تبدیل شود به حقیقت آن آرزو ، تا لبخند عاشقی بر روی لبانم بنشیند ، تا کی دلم در غم دوری ات، به انتظار بنشیند!
    ببین خورشید را ،در حال غروب است ، نمیدانم ،میدانی اینجا که نشسته ام چقدر سوت و کور است !؟
    نیستی اینجا که اینگونه سرد و بی روح است ، نیستی در کنارم که دلم تنها و پر از غصه، در این لحظه ی غروب است
    هیچ است این دل بی تو ، تمام است لحظه های شادی بی تو، بگیر دست مرا با آن دستان مهربانت، به تو نیاز دارم همیشه و همه جا، به آن دل مهربانت
    هستم تا هستی در این دنیای خاموش ، نمیشوی ، حتی یک لحظه نیز از یاد من فراموش!
    ندیدم تا به حال عشق و صداقت را جز از دل تو، ندیدم تا به حال مهربانی و وفا را جز از قلب مهربان تو،
    ندیدم یک قلب پاک را جز قلب درخشان تو تا به حال،
    بیا تا ثابت کنیم به همه معنای یک عشق ماندگار!
    برمیگردیم به سر خط ، دلتنگی مرا دیوانه میکند تا آخر خط ، گفتم تا گفته باشم درد دلم را به تو ، یکی که بیشتر نیست در این دنیا دیوانه ی تو!
    ​
    نویسنده »»» مهدی لقمانی​
     
    12 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏1/8/11
    ارسال ها:
    289
    تشکر شده:
    360
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    محصل ..ایشالا زود تموم شه
    پاسخ : نوشته های مهدی لقمانی

    باور ندارم تو را دارم ( متن عاشقانه )
    ​
    [​IMG]​

    ​
    ​
    روز به روز که میگذرد بیشتر عاشقت میشوم
    این لحظه های عاشقانه که میگذرد بیشتر محو عشق بی همتای تو میشوم
    کسی نیست مانند تو ، گرچه نمیگردم به دنبال یکی مثل تو، اما اعتراف میکنم که یار وفاداری نیست در دنیا غیر از تو!
    بگذار خیره شوم به چشمهای زیبای تو ، نمیبخشم چشمهایم را اگر لحظه ای جز چشمانت خیره شوند به اطراف تو
    روز به روز که میگذرد بیشتر قدر روزهایی که گذشته را میدانم ، لحظه به لحظه با تو غنیمت است ، تمام روزهایی که گذشته مقدس است ، بگذار تعظیم کنم در برابر عشق پاک تو…
    کسی که نمیداند عشق چیست ، تو فهمیدی عاشق واقعی کیست ، باز هم تکرار میکنم مثل تو در این دنیا نیست!
    عزیزم قدر تو را بیشتر از همیشه میدانم ، همیشه وقتی میبینم تو را، با تمام وجود دوست داشتن را از چشمانت میخوانم
    نجات دادی مرا از زندان غمها ، زمانی که تنها بودم
    عاشقانه صدا کردی مرا از آنجا که درگیر سکوت بودم
    من که وقتی تو را دیدم مات و مبهوت بودم ، باور نمیکردم تو را به دست آورده ام، باور نمیکردم با تو به سرزمین عشق و احساس آمده ام
    روز به روز که میگذرد ، مثل امروز ،از دیروز عاشقتر میشوم !
    ​
    نویسنده :» مهدی لقمانی
    ​
     
    9 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  3. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏1/8/11
    ارسال ها:
    289
    تشکر شده:
    360
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    محصل ..ایشالا زود تموم شه
    پاسخ : نوشته های مهدی لقمانی

    دیگر مهم نیست بودنت ( متن عاشقانه )
    ​
    [​IMG]​

    ​
    ​
    ​
    روزی آمد که دل بستم به تو،از سادگی خویش دل بستم به قلب بی وفای تو
    روزها میگذشت و بیشتر عاشقت میشدم، یک لحظه صدایت را نمیشنیدم غرق در گریه میشدم
    روزی تو را نمیدیدیم از این رو به آن رو میشدم!
    گفتی آنچه که میخواهم باش ، از آنچه که میخواستی بهتر شدم
    گفتی تنها برای من باش ، از همه گذشتم و تنها مال تو شدم
    روزی آمد که من مال تو بودم و تو عاشق کسی دیگر
    اینک تنها اشک است که از چشمان من میریزد
    تنها شده ام ، باز هم مثل گذشته همدم غمها شده ام
    راهی ندارم برای بازگشت ، به یاد دارم شبی دلم تنها به دنبال ذره ای محبت میگشت
    نمیپرسم که چرا مرا تنها گذاشتی ، نمیپرسم که چرا قلبم را زیر پا گذاشتی
    میدانستم تو نیز مثل همه …
    نمیبخشم تو را …
    دیگر مهم نیست بودنت ، احساس گناه میکنم در لحظه های بوسیدنت
    نمیبخشم تو را ، این تو بودی که روزی گفتی با دنیا نیز عوض نمیکنم تو را
    دنیا که سهل است ، تو حتی نفروختی به کسی دیگر مرا
    مثل یک جنس کهنه ، دور انداختی مرا!
    نمیدانستم برایت کهنه شده ام ، هنوز مدتی نگذشته که برایت تکراری شده ام
    مهم نیست ، برای همیشه تو را از یاد میبرم ،قلبم هم نخواهد، خاطرت را خاک میکنم
    تو نبودی لایق من ، تو نبودی عاشق من ، میمانم با همان تنهایی و غم
    تو را نمیبخشم ، و اینک روزی آمده که به خاطر تو حتی نمیریزد یک قطره اشکم!
    ​
    نویسنده :» مهدی لقمانی​
     
    5 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  4. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏1/8/11
    ارسال ها:
    289
    تشکر شده:
    360
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    محصل ..ایشالا زود تموم شه
    پاسخ : نوشته های مهدی لقمانی

    رویای بارانی ( متن عاشقانه )
    ​
    ​

    ​
    ​
    باز باران آمده تا در زیر آن قدم بزنم
    باز دلم گرفته تا همراه با باران اشک بریزم
    باز دلتنگی به سراغم آمده تا به یاد تو بیفتم
    باز بی قراری و باز هم چشم انتظار
    احساس من در این روز بارانی ، احساسی به لطافت باران ، به رنگ آبی
    آرزویی در دلم مانده ، شبیه حسرت ، شاید هم یک رویا
    آن آرزو تویی ، که حتی لحظه ای اندیشیدن به این آرزو مانند لحظه پریدن است ، مانند لحظه زیبای به تو رسیدن است
    شیرین است آرزوهای عاشقانه ، به شیرینی لبهای تو ، باز هم باران مرا به رویاها برده ، خیس کرده قلب عاشق مرا با قطره های مهربانش، دیوانه کرده این هوا ، قلب مرا ، چه زیباست قدم زدن به یاد تو در زیر قطره های بی پایانش
    باز باران آمده تا یاد مرا در دلت زنده کند، تا به یاد آن روز به زیر باران بیایی تا عطر حضور تو بیاید در آسمان آبی احساس تا باران بیاورد عطر تو را به سوی من ، تا زیباتر کن آن احساس عاشقانه من
    یک لحظه چشمهایم را بر روی هم گذاشتم ، قطره های باران بر روی گونه ام سرازیر میشد ، به رویاها رفتم ، دلم برایت تنگ شده بود خواستم برای یک لحظه تو را در رویاها ببینم تا آتش دلتنگی هایم کمی کمتر شود ، تا دلم باز هم به عشق دیدنت آرامتر شود ، پرنده از شوق این باران با دیدن دیوانه ای مثل من ، عاشقتر شود!
    من و بودم سکوت بود و تنهایی و آسمان،تنها می آمد صدای قطره های باران
    سکوت رویاهای مرا به حقیقت نزدیک میکرد ، این باران بود که مرا در رویاها برای دیدن تو همراهی میکرد
    تو را دیدم ، نمیدانستم درون رویاهایم هستم ، از آن شاخه به سوی تو پریدم ، تو را در آغوش خودم کشیدم ،گفتم که دلم برایت تنگ شده بود عزیزم
    از آن رویا بیرون آمدم ، حس کردم دلم آرامتر شده ، تو در کنار منی و باران تمام شده…
    ​
    نویسنده :» مهدی لقمانی
    ​
     
    6 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  5. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏1/8/11
    ارسال ها:
    289
    تشکر شده:
    360
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    محصل ..ایشالا زود تموم شه
    پاسخ : نوشته های مهدی لقمانی

    نفسهای دلتنگی ( متن عاشقانه )
    ​
    [​IMG]​

    ​
    ​
    دلتنگی آمده تا بگوید به یادت هستم
    اشکهایم جاری شده تا بگویم خیلی دوستت دارم
    حس و حال مرا خودت میدانی ، آنچه که قلب مرا به این روز انداخته را خودت میدانی
    تو خودت میدانی چقدر برایم عزیزی ، خودت میدانی و اینگونه مثل من به عشق دیدنم مینشینی
    در لحظه دیدارمان چه عاشقانه نگاه میکردی به چشمانم
    وقتی فکر میکنم به آن لحظه نفس میگیرد این قلب خسته ام
    وقتی فکر میکنم به تو را داشتن،با خود میگویم ای کاش که زودتر تو را داشتم
    تو مرواریدی هستی پنهان در اعماق قلب زندگی ام
    که زیبا کردی با حضورت زندگی مرا ، عاشقانه کرده ای صحنه بی پایان لحظه های تو را داشتن را
    دلتنگی آمده تا بگوید همیشه در قلب منی
    عشق تو در دلم غوغا کرده تا بگویم تا ابد مال منی
    ناز نگاه تو ، هنوز برق نگاه زیبایت نرفته از روبروی چشمهایم
    هنوز گرمی دستهایت ،گرم نگه داشته دستهایم را
    هنوز احساس میکنم در کنارمی با اینکه تو آنجا مثل من به انتظار آمدن دوباره منی!
    نفسهایم آمده تا بگوید به عشق تو است که زنده ام
    احساسم آمده تا بگوید به عشق تو است که این شعر عاشقانه را برایت نوشته ام…
    ​
    نویسنده :» مهدی لقمانی​
     
    6 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  6. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏1/8/11
    ارسال ها:
    289
    تشکر شده:
    360
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    محصل ..ایشالا زود تموم شه
    پاسخ : نوشته های مهدی لقمانی

    کاش باور داشتی ( متن عاشقانه )
    ​
    [​IMG]​

    ​
    ​
    کاش باور داشتی عشق مرا ، کاش درک میکردی احساس قلب مرا
    کاش میدیدی اشکهای مرا ، که با هر نفس یک قطره اشک از چشمانم میریزد
    با یاد تو داغ دلم تازه تر میشود
    کاش میسوخت خاطره ها ، کاش از یادم میرفت گذشته ها
    کاش هیچگاه به یادم نمی آمد لحظه هایی که در کنارت بودم
    نبودنت را باور ندارم ، باور ندارم تو نیستی ، باور ندارم دیگر مال من نیستی
    کاش باور داشتی عشق مرا ، کاش جا نمیگذاشتی در جاده های تنهایی قلب مرا
    پشیمانم از اینکه به تو دل بستم ، سرزنش نمیکنم دلم را، دلم هنوز دیوانه ی توست
    پشیمانم از اینکه عاشق شدم ، نفرین نمیکنم تو را ، دل دیوانه ام باز هم در پی توست
    شاید دیگر نبینم تو را حتی در خواب، شاید دیگر نبینم چشمهایت را حتی یک بار!
    گرچه لایقم نیستی ، گرچه بی وفایی و یک ذره هم عاشقم نیستی اما هنوز هم در حسرت داشتن توام ، هنوز هم خیره به عکسهای توام….
    کاش باور داشتم که دیگر هیچگاه تو را نخواهم داشت…
    ​
    نویسنده :» مهدی لقمانی​
     
    5 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  7. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏1/8/11
    ارسال ها:
    289
    تشکر شده:
    360
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    محصل ..ایشالا زود تموم شه
    پاسخ : نوشته های مهدی لقمانی

    باران عشق من ( متن عاشقانه )
    ​
    [​IMG]​

    ​
    ​
    باران من ، روزی باریدی بر تن خسته من ، قلب من شد عاشق تو!
    همیشه چشم به راهت مینشینم ، این شده کار هر روز من که حتی قبل از آمدنت در زیر باران بی قراری خیس میشوم
    هوای چشمهایم ، هوای آمدنت است ، از عشق تو دیوانه شدن ، یک حادثه بی تکرار است
    تو همان بارانی، زیرا مثل باران پاک و زلالی ، مثل لحظه آمدنش پر از شور و التهابی
    قلبم…. قلبم …. قلبم… تند تند، تند تند ، میتپد به عشق آمدنت
    چشمهایم چشمهایم از شوق آمدنت … تنها خیره شده است به آن سو!
    آن سوی سرزمین ها ، نمیدانم کجاست ، دور نیست ، لحظه آمدنت نزدیک است
    ذهن من به لحظه در آغوش کشیدنت درگیر است ، تنهایی دیگر به سراغ من نیا که خیلی دیر است،
    ببین حال مرا ای تنهایی ، نگو به من که بی وفایی ، به خدا تا او را دیدم دلم لرزید!
    لرزید دلم ، خیس شد تنم، باز کردم چشمهایم را ، دیدم خواب تو را!
    دیدم همان رویا را در خواب ، گرفتم دستهایت را ، با تمام وجود حس کردم عشقت را!
    قطره قطره قطره میریخت بر روی زمین …. قطره قطره قطره میریخت بر روی گونه هایم
    این قطره های باران بود یا اشکهایم
    خدایا چرا اینقدر گرم است دستهایم
    خدیا چرا میلرزد پاهایم
    خدایا چرا نمیشوند حرفهایم….
    آه ، عاشقیست ، نمیتوانم باور کنم که وجودم نیز دیگر مال خودم نیست ،با وجودی دیگر درگیر است ، قلبم دیگر مال خودم نیست جای دیگری اسیر است
    این باران است که می بارد بر روی من ، این من هستم که در زیر قطره هایش در آغوشی گرم ایستاده ام ، دیگر صدایم نمی لرزد برای یک فریاد ! برای اینکه دنیا بشنود ، برای اینکه قلبها بلرزد، برای اینکه بگویم عاشقم ، هم عاشق تو ، هم عاشق بارانی که مرا عاشق تو کرد…
    ​
    نویسنده :» مهدی لقمانی​
     
    7 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  8. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏1/8/11
    ارسال ها:
    289
    تشکر شده:
    360
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    محصل ..ایشالا زود تموم شه
    پاسخ : نوشته های مهدی لقمانی

    طعم شیرین عشق ( متن عاشقانه )
    ​
    [​IMG]​



    ​
    ​
    وقتی سرت بر روی شانه هایم بود، دستانم درون موهایت بود
    آرامش را از صدای تپشهای قلب مهربانت حس میکردم
    حس میکردم دیگر تا ابد مال منی ، همانطور که تو حس میکردی که من مال توام
    دلت میخواست یک سکوت عاشقانه بین ما باشد، دلم میخواست این سکوت همچنان پا برجا باشد
    دلت میخواست همیشه سرت بر روی شانه هایم باشد، دلم میخواست شانه هایم تا هر زمان که بخواهی در اختیار تو باشد
    دلت میخواست باور میکردی که رویا نیست ، دلم میخواست همچنان درون رویاهایت باشم
    رویایی مثل واقعیت ، اینکه تو در کنارمی، مثل من که پر از احساسم پر از احساس عاشقانه ای
    دلم میخواست تمام نشود هیچگاه در کنار هم بودن ، دلت میخواست به خواب روی زمانی که در آغوشت بودم
    آرام باش در کنارم، به هیچ چیز جز عشقمان فکر نکن ، تنها حس کن مرا ،بشنو صدای زمزمه های قلب مرا
    سرم را بر روی سینه ات گذاشتم تا بشنوم صدای تپشهای قلب تو را ….
    شنیدم صدای دریایی از احساس که آهنگ امواجش دیوانه میکرد مرا ، مهربانی اش عاشقتر میکرد مرا
    نگاه کردی به چشمانم ، خیره شدم به چشمانت ، میتوانستم بخوانم آنچه درون آن چشمهای زیبایت است
    شوق دیدار را میخواندم از چشمانت ، حس عشق را میخواندی از چشمانم ، بیقراری عاشقانه را میدیدی در چشمانم ،
    آرامش در کنار هم بودن را میدیدم در چشمانت
    و اینگونه شد که بیشتر ماندیم در کنار هم ، تا بچشیم طعم شیرین عشق را با هم
    ​
    نویسنده :» مهدی لقمانی​
     
    6 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  9. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏1/8/11
    ارسال ها:
    289
    تشکر شده:
    360
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    محصل ..ایشالا زود تموم شه
    پاسخ : نوشته های مهدی لقمانی

    دلم برایت تنگ شده ( متن عاشقانه )
    ​
    [​IMG]​




    ​
    ​
    عزیزم دلم گرفته
    دلم برایت تنگ شده
    دلتنگ گرفتنت دستهای گرمت هستم
    دلتنگ بوسیدن گونه هایت هستم
    آنقدر دلتنگم که اینک آرزو دارم حتی یک لحظه نیز از راه دور تو را ببینم
    عزیزم دلم گرفته ، دلتنگت هستم
    کاش همیشه در کنارم بودی تا دلتنگی به سراغم نمی آمد
    کاش همیشه در کنارت بودم تا هیچگاه دلم نمیگرفت
    هیچگاه نفهمیدی چقدر به وجودت ، به آن آغوش مهربانت نیاز دارم
    هیچگاه نفهمیدی چقدر تو را دوست دارم
    کاش به سر میرسید ثانیه های دلتنگی
    کاش اولین ثانیه در کنار تو بودن فرا میرسید و هیچگاه نیز به پایان نمیرسید
    به یادت هست روز دیدارمان خیره به چشمانم شده بودی ، من هم غرق در چشمان نازنین تو بودم
    اینک دلم برای چشمانت یک ذره شده ، تو هم دلت برایم تنگ شده؟
    هنوز مثل قبل مرا دوست داری؟ هنوز برای دیدنم لحظه شماری میکنی؟
    هنوز وقتی در کنارم نیستی بیقراری میکنی؟
    طاقت دوری تو را ندارم عشق من ، مگر من جز تو چه کسی را دارم ، تو را دارم که دنیای منی
    خدایا این دنیای زیبا را از من نگیر
    دلم برای دنیایم تنگ شده دنیای من
    دلم گرفته ای دنیای من
    راستی خیلی میترسم! میترسم تو را از دست بدهم …
    میترسم دوباره تنها شوم ، دوباره همسفر غمها شوم
    بیا در کنارم تا آرام شوم ، بیا در کنارم تا دوباره خوشحال شوم
    بیا در کنارم تا دوباره دنیای زیبای خودم را از نزدیک ببینم
    عزیزم خیلی دلم برایت تنگ شده …

    ​
    نویسنده :» مهدی لقمانی​
     
    6 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  10. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏1/8/11
    ارسال ها:
    289
    تشکر شده:
    360
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    محصل ..ایشالا زود تموم شه
    پاسخ : نوشته های مهدی لقمانی

    در انتظار تو ( متن عاشقانه )
    ​
    [​IMG]​



    ​
    ​
    من و تو هستیم و بینمان فاصله
    زودتر نمیگذرد این ثانیه های بی حوصله
    همچنان باید بی قرار باشیم ، تا کی باید خیره به عکسهای هم باشیم!
    بیش از این انتظار مرا میسوزاند، دلخوشی فرداست که تمام حسرتها و غمها را بر دلم میپوشاند
    تو در این فاصله میسوزی و من از سوختنت خاکستر میشوم ، تو اشک میریزی و من در اشکهایت غرق میشوم ، تو نمی تابی و من در تاریکی محو میشوم ، تو از انتظار خسته ای و من به انتظار آمدنت دست به دعا میشوم!
    انگار عقربه های ساعت هم از انتظار خسته اند ، نشسته اند و حرکت نمیکنند
    چرا نمیگذرد ، تا برسد آن روز
    در خواب میبینم تو را ،ستاره ها که می آیند ، نمیدانم، میدانند حال من و تو را
    روزها شبیه هم است ، امشب نیز مثل دیشب است ،
    امروز خیره به ساعت بودم ، دیروز با ثانیه ها هماهنگ بودم
    دیشب خواب دیدم سرم بر روی شانه هایت است ، امروز در فکر خواب دیشب بودم
    به انتظارت مینشینم ، انتظار هم پایان نیابد ، میروم به سوی پایانش ، تا نزدیک شوم به تو ، در کنارت خیره شوم به چشمانت تا بگویم خیلی دوستت دارم

    ​
    نویسنده :» مهدی لقمانی​
     
    7 نفر از این پست تشکر کرده اند.