ღღ_______ yakamoz _______ღღ میگن نمک باعث شوریه ، عجیبه تو با این همه نمک که داری بازم شیرینی ! *** یاد تو چندیست که مهمانم شده ، خاطراتت آفت جانم شده هر چه میگویم سخن از یاد توست ، در سکوت من فقط فریاد توست *** میخوام اسم تو رو با صابون تو ابرا بنویسم تا وقتی بارون میباره همه کف کنن !!! *** دیدن لبخند آنهایی که رنج میکشند ، از اشکهایشان دردناکتر است . . . *** هیچ فکر کردی اگه هر ماه قبض کارکرد قلبمون رو میدادن کدوم یکی از ما عاشقتر بودیم !؟ *** چون خیالت همه شب مونس و دمساز من است شرم دارم که شکایت بکنم از تنهایی . . . *** اگر من شاعرم شعرم تو هستی اگر من عاشقم ، عشقم تو هستی اگر من یک کتاب کهنه هستم بدان زیبا ترین برگش تو هستی *** ماه عشق است بیا عاشق شویم ، عاشق آن خدای خالق شویم چون به درگاهش کشیم دست نیاز ، مهربان باشد شویم ما بی نیاز . . . عشق بها دارد ... من و تو بودیم و یک دریا عشق ، حالا من هستم یک دنیا اشک ... آری ... عشق بها دارد !!! آره زندگيم همينه !ديگه چاره ای ندارم !صبح تا شب اين شده کارم يا تو باشی و بخندم يا نباشی و ببارم چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت شنيدم که شمشير يکي را دوتا مي کند بنازم به شمشيرعشق که دوتا رايکي مي کند . آنگاه که ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس ميکني؛ به خاطر بياور که زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم. غافل ازينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند دلیل آفرینش انسان عشق بود وخدا انسان را عشق افرید چون عشق بود و در قلب انسان عشق را نهاد تا عشق شود پس باید قدر ایننعمت الهی (قدرت عشق) را دانست گويند لحظه ايست روييدن عشق آن لحظه هزار بار تقديم تو باد خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان بايد از جان گذرد هر كه شود همدمشان روزي كه سرشتند ز گٍل پيكرشان سنگي اندر گٍلشان بود و همان شد دلشان فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا
عشق از دوستی پرسید :تفاوت من و تو در چیست؟ دوستی گفت: من افراد را به سلامی آشنا می کنم ولی تو با نگاهی...... و من آنان را با دروغی جدا می کنم ولی تو با مرگ !!!! کاش امتداد لحظه ها تکرار با تو بودن بود ... آرزوم بي تو محاله لحظه هام بي تو سواله بي تو مقصد خيلي دوره راه عشقم بي عبوره من نمي خوام توخیالم بگمت عاشقت هستم دوست دارم که راستي راستي حس کنم تو رو تو دستم عشق بها دارد ... من و تو بودیم و یک دریا عشق ، حالا من هستم یک دنیا اشک ... آری ... عشق بها دارد !!! می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم ، قدر لحظه رو بدونیم ، ممکنه فردا نباشیم دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت ساقه شکستن ، قانون طوفان است. تو نسیم باش و نوازش کن تقدیم به تو که وقتی زبان می گشایی، رگ های فروبسته ی هزار پرسش بی امانم را پاسخ می گویی و هجوم بی امان نفس هایت، دفتر پر برگ ندانسته های اندیشه ام را صفحه به صفحه بر باد می دهد. ای آشنا! با من سخن بگو.. هیچ وقت شعار نداده ام، که به زور باید لبخند زد! بعضی وقت ها باید تا نهایت آرامش گریست، آن گاه است که تبسمی میهمان لبانت می شود که زیبا تر از رنگین کمان بعد از باران است.. سلام. خوش آمدی. هرچند خیلی دیر شده. فقط قبل از وداع همیشگی، بیا اینجا مقابلم بنشین، می خواهم یک دقیقه سکوت کنیم. به احترام تمام لحظه هایی که در انتظار پاسخ تو مردند.. سفر برایم هیچ چیز به جز دلتنگی ندارد. اما زمانی به من آموخت برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز باید قدری از آن دور شد! پروانه ی احساسم در دامی افتاده که عنکبوتش سیر است... نه می تواند پرواز کند و نه بمیرد..! اگر یه روزی توپت افتاد خونه ی همسایه و اون پارش کرد دلگیر نشو، چون یه دوستی داری که حاضره قلبش رو زیر پات بندازه تا با اون بازی کنی!.. مثل ساحل آرام باش تا مثل دریا بی قرارت باشند.. شکسپیر میگه کسی رو که دوست داری هر چندوقت یک باربهش یادآوری کن تا فراموش نکنه قلبی براش می تپه .......واین یک یادآوریست.. این قاصدک ها رو فوت کردم تا بیان و بهت بگن که به یادتم