1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شعری از فریدون مشیری

شروع موضوع توسط AMESTERIDA ‏10/1/12 در انجمن اشعار

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7/1/12
    ارسال ها:
    204
    تشکر شده:
    404
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانش اموز
    دست هایمان نرسیده ست به هم



    از دل وذیده گرامی ترهم
    آیا هست؟
    دست
    آری زدل و دیه گرامی تر
    دست
    زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان
    بی گمان دست گران قدر تر است
    هر چه حاصل کنی از دنیا
    دست آورد است
    هر چه اسباب جهان باشد در روی زمین
    دست دارد همه را زیر نگین
    سلطنت را که شنیدهست چنین
    شرف دست همین بس که نوشتن با اوست
    در فرو بسته ترین دشواری
    در گران بار ترین نومیدی
    بار ها بر سر خود بانگ زدم
    -هیچت از نیست مخور خون جگر
    دست که هست
    بیستون را یاد آر
    دست هایت را بسپار به کار
    کوه را چون پر کاه از سر راهت بردار
    وه چه نیروی شگفت انگیزی ست
    دست هایی که به هم پیوسته ست
    به یقین هر که به هر جای در آید از پای
    دست هایش بسته است
    دست در دست کسی
    یعنی پیوند دو جان
    دست در دست کسی
    یعنی پیمان دو عشق
    دست در دست کسی داری اگر
    دانی دست
    چه سخن ها بیان می کند از دوست به دوست
    لحظه ای چندکه در دست طبیب
    گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد
    نوشداروی شفا بخش تر از داروی اوست
    چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست
    پرچم شادی و شوق است که افراشته ای
    لشکر غم خورد از پرچم دست تو شکست


    فریدون مشیری
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.