1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

مرگ من (از فروغ)

شروع موضوع توسط AMESTERIDA ‏10/1/12 در انجمن اشعار

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7/1/12
    ارسال ها:
    204
    تشکر شده:
    404
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانش اموز
    مرگ من روزی فرا خواهد رسید
    در بهاری روشن از امواج نور
    در زمستانی غبار الود ودور
    یا خزانی خالی از فریاد وشور
    مرگ من روزی فرا خواهد رسید
    روزی از این تلخ و شیرین روز ها
    روز پوچی همچو روزان دگر
    سایه ای از امروز ها دیروز ها
    دیدگانم همچو دالان های تار
    گونه هایم همچو مرمر های سرد
    ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
    من تهی خواهم شد از فریاد درد
    می خزند آرام روی دفترم
    دست هایم فارغ از افسون شعر
    یاد میآرم که در دستان من
    روزگاری شعله میزد خون شعر
    خاک می خواند مرا هر دم به خویش
    می رسند از ره که در خاکم نهند
    آه شاید عاشقانم نیمه شب
    گل به روی گور غم ناکم نهند
    بعد من ناگه به یک سو میروند
    پرده های تیره ی دنیای من
    چشم های ناشناسی میخزند
    روی کاغذ ها و دفتر های من
    در اتاقکوچکم پا می نهند
    بعد من با یاد من بیگانه ای
    در بر آیینه می ماند به جای
    تار مویی نقش دستی شانه ای
    می رهم از خویش و می مانم ز خویش
    هر چه بر جا مانده ویران میشود
    روح من چون باد بان قایقی
    در افق هادور و پنهان میشود
    میشتابند از پی هم بی شکیب
    روز ها وهفته ها و ماه ها
    چشم تو در انتظار نامه ای
    خیره می ماند به چشم راه ها
    لیک دیگر پیکر سرد مرا
    می فشارد خاک دامن گیر خاک
    بی تو دور از ضربه های قلب تو
    قلب من می پوسد آنجا زیر خاک
    بعد ها نام مرا باران وباد
    نرم می شویند از رخسار سنگ
    گور من گمنام میماند به راه
    فارغ از افسانه های نام وتنگ


    فروغ فرخزاد
     
    3 نفر از این پست تشکر کرده اند.