1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شعری از فروغ فرخ زاد

شروع موضوع توسط AMESTERIDA ‏9/1/12 در انجمن اشعار

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7/1/12
    ارسال ها:
    204
    تشکر شده:
    404
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانش اموز
    زنگی

    آه ای زندگی منم که هنوز
    با همه ی پوچی از تو لبریزم
    نه به فکرم که رشته پاره کنم
    نه بر آنم که از تو بگریزم


    همه ذرات جسم خاکی من
    از تو ای شعر گرم در سوزند
    آسمان های صاف را مانند
    که لبالب ز باده ی روزند


    با هزاران جوانه می خواند
    بوته ی نسترن سرود تو را
    هر نسیمی که می وزد در باغ
    می رساند به او درود تو را


    من تو را در تو جستو جو کردم
    نه در آن خواب های رویایی
    در دو دست تو سخت کاویدم
    پر شدم پر شدم ز زیبایی


    پر شدم از ترانه های سیاه
    پر شدم از ترانه های سپید
    از هزاران شراره های نیاز
    از هزاران جرقه های امید


    حیف از آن روز ها که من با خشم
    بر تو چون دشمنی نظر کردم
    پوچ پنداشتم فریب تو را
    ز تو ماندم تو را هدر کردم


    غافل از آن که تو به جایی ومن
    همچو آبی روان در گذرم
    گمشده در غبار شوم زوال
    ره تاریک مرگ می سپرم


    آه ای زندگی من آینه ام
    از تو چشمم پر از نگاه شود
    ور نه گر مرگ من بنگرد در من
    روی آینه ام سیاه شود


    عاشقم عاشق ستاره ی صبح
    عاشق ابر های سر گردان
    عاشق روز های بارانی
    عاشق هر چه نا توست بر آن


    می مکم با وجود تشنه ی خویش
    خون سوزان لحظه های تو را
    آنچنان از تو کام میگیرم
    تا بخشم آورد خدای تو را