1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شعری از فریدون مشیری

شروع موضوع توسط AMESTERIDA ‏8/1/12 در انجمن اشعار

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7/1/12
    ارسال ها:
    204
    تشکر شده:
    404
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانش اموز
    به یش روی من تا چشم کار میکند دریاست
    چراغ ساحل آسودگیها در افق پیداست
    دراین ساحل که من افتاده ام خاموش
    غمم دریاست
    دلم تنهاست
    وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق ها
    خروش موج با من میکند نجوا
    که هر کس دل به دریا زد
    رهایی یافت
    هر کس دل به دریا زد
    رهایی یافت
    مرا آن دل که بر دریا زنم نیست
    ز پا این بند خونین بر کنم نیست
    امید آن که جان خسته ام را
    به ان نادیده ساحل افکنم نیست