اولین نقطه ای که از مرکز کائنات گریخت و بر خلاف محورش به چرخش در آمد ، سر من بود! من اولین قابله ای هستم که ناف شیری را بریده است ! اولین آواز را من خواندم ، برای زنی که در هراس سکوتُ سنگُ رابطه جنسیکه ، تنها نارگیل شامم را قاپیدُ برد ! من اولین کسی هستم که از چشم زنی ترسیده است ! من ماگدالینم ! غول تماشا ! کاشف دلُ فندقُ سنگ آتش زنه ! سپهر را من نیلگون شناختم ! چرا که همرنگ هوس های نا محدودِ من بوده ! خدا ، کران بیکرانۀ شکوهِ پرستش من بود و شیطان ، اسطورۀ تنهائی اندیشه های هولناک من ! اولین دستی که خوشه اولین انگور را چید دستِ من بود ! کفش ، ابتکار پرسه های من بود و چتر ، ابداع بی سامانی هایم ! هندسه ! شطرنج سکوت من بود و رنگ ، تعبیر دل تنگی هایم ! من اولین کسی هستم که ، در دایره صدای پرنده یی بر سرگردانی خود خندیده است ! من اولین سیاه مستِ زمینم ! هر چرخی که می بینید ، بر محور ِ شراره های شور عشق من می چرخد ! آه را من به دریا آموختم ! من ماگدالینم ! پوشیده در پوستِ خرس و معطر به چربی ِ وال ! سرم به بوتۀ خشکِ گونی مانند است ، با این همه هزار خورشیدُ ماهُ زمین را یک جا در آن می چرخانم ! اولین اشک را من ریختم ، بر جنازۀ زنی که غوطه ور در شیرُ خون کنار نارگیلی مُرده بود ! بی هراس سکوتُ سنگُ رابطه جنسیکه ... ! مرحوم حسين پناهي