[TABLE="class: normal"] [TR] [TD="class: prtl_leftAlign listMTitle, bgcolor: #ffffff, colspan: 2"] [/TD] [/TR] [TR] [/TR] [TR] [TD="class: prtl_leftAlign listDescription, width: 100%"]فصل اول: اهمیت شناخت ناسخ و منسوخ یكی از موضوعات مهم علوم قرآن و علم تفسیر مسأله «نسخ» است. اعتقاد یا عدم اعتقاد به نسخ در قرآن و سنت و احكام، و چگونگی نسخ هر كدام به وسیله دیگری تأثیر فراوانی بر آرای فقهی و تفسیری دارد. بحث نسخ یكی از مسائلی است كه از دیر زمان مورد توجه مفسران و اصولیان بوده است. اهمیت آگاهی بر ناسخ و منسوخ را میتوان در چند حوزه مورد بررسی قرار داد: الفـ اهمیت نسخ در باب تشریع و قانونگذاری از آنجا كه انسان موجودی كمال طلب است و اساس خلقت انسان نیز برای رسیدن به كمال است، لازم است در برخی موارد در قوانین و مقرراتی كه با دست خود وضع كرده، تغییراتی ایجاد كند. با ظهور دین اسلام حركت اصلاحی در جهت كمال و پیشرفت انسانها و خارج كردن آنها از تاریكیها شروع شد. از اینرو ضرورت وجود مسألهای به نام نسخ در قوانین تشریعی ظهور بیشتری مییابد. زیرا قوانین وضع شده از طرف خداوندِ عالم بنا بر مصالح بندگان است و در بعضی موارد این مصالح به دلیل دگرگونیهای زمان و مكان تغییر مییابد، در نتیجه قوانین مربوط به آن نیز دگوگون میشود.1 بنابراین زمانیكه قانونی دارای مصلحت نباشد و نتواند به نیازهای ضروی انسانها پاسخ دهد منسوخ میشود. پس حكمت نسخ در قوانین شرعی از این باب است، نه از باب جهل خداوند. چون خداوند عین علم و آگاهی است و فرض جهل در وجود خدا راه ندارد. بـ نسخ از جنبه تفسیری، فقهی و اصولی اعتقاد یا عدم اعتقاد به نسخ در مسائل فقهی، اصولی و تفسیری تأثیر گذار است. ابن حزم اندلسی میگوید: این فن از علم، از تتمات علم اجتهاد است، چون ركن عظیمی در باب اجتهاد است.2 زركشی در البرهان میگوید: قال الائمه : لا یجوز لاحد ان یفسّر كتاب اللّه الاّ بعد ان یعرف منه الناسخ و المنسوخ.3 جایز نیست احدی كتاب خدا را تفسیر كند، مگر بعد از شناخت ناسخ از منسوخ. آیات قرآن، اوّلین، معتبرترین و مطمئنترین منبع استنباط حكم برای فقیه است. فقیه باید آیات را از حیث دلالت، مقاصد، ناسخ و منسوخ، محكم و متشابهبودن مورد بررسی قرار دهد. البته فقیه دلالت آیه را با استفاده از علم اصول به دست میآورد و علم اصول نیز در یافتههای قرآنی خویش، مدیون علم تفسیر است.4 بنابراین هر سه علم فقه، اصول و تفسیر نیازمند شناخت آیات ناسخ و منسوخ هستند، و بدون شناخت این مسأله در مباحث آنها خلل ایجاد میشود. جـ اهمیت نسخ در مباحث كلامی از آنجا كه نسخ، ازاله حكم است، لذا اعتقاد به نسخ با توجه به اینكه شارع و قانونگذار حقیقی خداوند عالم است، منجر به پیش آمدن یك سری شبهات میشود كه عبارتند از: جهل خداوند، تحصیل حاصل بودن، لغویت نسخ و… كه برای پاسخگویی به این شبهات باید مسأله نسخ را به دقت بررسی كرد.5 دـ پاسخ به دشمنان اسلام در باب نسخ یهود و نصاری از دشمنان سرسخت اسلام هستند كه از صدر اسلام تا به حال از حربه نسخ سوء استفاده كرده و به دین اسلام تاختهاند و قائلاند كه اگر دین، دین برحقی باشد، نباید در احكام آن نسخ صورت بگیرد و چون در احكام اسلام نسخ راه یافته است، بنابراین دین برحقی نیست، ولی در دین یهود و نصاری چون هیچگونه نسخی راه نیافته است، هنوز مشروعیت دارند. بعضی از نویسندگان به دلیل عجز از پاسخگویی و ضعف بنیّه علمی خود، قائل شدهاند كه اصلاً در دین اسلام نسخ واقع نشده است و در این زمینه با دشمنان اسلام همسو شدهاند،6 پاسخ استدلالی به این افراد در گرو شناخت ناسخ و منسوخ در قرآن است. هـ ـ كشف سیر تشریع در عصر نزول با توجه به اینكه قرآن در طول 23 سال بر وجود مبارك پیامبر گرامی اسلام (ص) نازل شده است و آیات قرآن بر اساس مصالح عباد بوده است،7 با بررسی آیات ناسخ و منسوخ میتوان به چگونگی سیر تشریع در عصر نزول پی برد. وـ فهم محتوای اسلام و هدایت شدن به احكام صحیح ابن عباس، در تفسیر آیهٔ «و من یؤت الحكمة فقد اوتی خیرا كثیرا» (بقره، 2/269) میفرماید: بمعرفة ناسخ القرآن و منسوخه و محكمه و متشابهه و مقدمه و مؤخره و حلاله و حرامه.8 منظور از حكمت، شناخت ناسخ قرآن و منسوخ آن، محكم و متشابه و مقدم و مؤخر و حلال و حرام آن. در روایت دیگری حضرت علی(ع)، به فردی كه در مسجد در حال موعظه بود، فرمودند: آیا تو كه مردم را موعظه میكنی، ناسخ از منسوخ را میشناسی، آن مرد گفت نه، حضرت فرمودند: از مسجد ما بیرون برو. از این روایت فهمیده میشود كه شناخت ناسخ از منسوخ قرآن در فهم دقیق و درست آیات تأثیر بسزایی دارد.9 زـ شیوه تربیتی اسلام با توجه به آیات ناسخ و منسوخ میتوانیم به شیوه تربیتی اسلام پی ببریم، و بفهمیم كه اسلام بنای پیادهشدن بعضی احكام را بر تدریج گذاشته و بر اساس آیین فطرت و روش آسان گرفتن و دین سمحه و سهله است، و بنابر مصالح مردم قوانین تشریعی را بر انسانها عرضه داشته است. نتیجه: 1. پدیدهٔ نسخ از بنیادیترین مسائل در امر تشریع و قانونگذاری است. 2. بحث نسخ در حوزه تفسیر، فقه و اصول یك مبحث كلیدی است. 3. نسخ یكی از راههای اثبات حقانیت اسلام و پاسخ تحلیلی به دشمنان آن است. 4. با پرداختن به نسخ، به چگونگی سیر تشریع و تدریجی بودن احكام پی میبریم. فصل دوم: پیشینه تاریخی نسخ پدیده نسخ همچون دیگر احكام اسلام از صدر اسلام مطرح بوده و همانند مسائل دیگر در خلال آیات الهی بر پیامبر نازل شده و پیامبر هم این آیات را بر مردم تلاوت فرمودند: «ما ننسخ من آیة او ننسها نأت بخیرٍ منها او مثلها» (بقره، 2/ 106) بعد از پیامبر گرامی اسلام(ص) نیز ائمه اطهارعلیهم السلام به این مسأله پرداختهاند. از جمله حضرت علی(ع)در خطبه اول نهجالبلاغه در فقره 46 به این مطلب اشاره فرمودهاند. بنابر نظر دانشمندان بزرگ علوم قرآن و حدیث و فقه از فریقین، حضرت علی(ع)اولین كسی است كه آیات ناسخ و منسوخ را در مصحف خود بر حسب ترتیب نزول جمعآوری كرده است.10 زرقانی11 در مناهل العرفان میگوید: سیوطی از ابن الفرس از حدیث محمدبن سیرین در رابطه با چگونگی قرآن علیبن ابیطالب سخن گفته و به این مطلب اشاره كرده است كه در قرآن علیبن ابیطالب آیات ناسخ و منسوخ بر حسب ترتیب نزول جمعآوری شده است. نتیجه: بنابر مطالبی كه عنوان شد، مسأله نسخ از زمان پیامبر(ص) مطرح بوده و در لسان ائمه علیهم السلام هم با همین عنوان مورد توجه بوده است. بنابراین واژهٔ نسخ را نمیتوان نادیده گرفت و بطور كلی انكار كرد. فصل سوم: سیر نگارشهای ناسخ و منسوخ از آغاز تا كنون همانگونه كه در بحث پیشینه تاریخی متذكر شدیم، سخن از نسخ از زمان نزول وحی مطرح بوده و ائمه اطهار علیهم نیز به آن پرداختهاند. لذا شایسته است اولین نگارنده را در باب نسخ حضرت علی(ع)بدانیم. بنابراین اولین نگارنده مربوط به قرن اول هجری میشود. سیوطی در الاتقان میگوید: جمع زیادی در رابطه با ناسخ و منسوخ كتاب نوشتهاند كه بعضی از آنها عبارتند از: ابوعبید القاسمبن سلام، ابو داود سَجِستانی، ابوجعفر نحّاس، ابنالانباری مكّی، ابنالعربی و عدهای دیگر.12 ابنندیم (م 380 هـ.ق) در فهرست خود تحت عنوان «الكتب المؤلفه فی ناسخ القرآن و منسوخه» نام هجده كتاب را كه تا زمان وی تألیف شده، ذكر كرده است.13 اگر بخواهیم گزیده نگارشهای اسلام را در باب ناسخ و منسوخ قرآن، بر حسب تاریخ وفات آنها بر شماریم عبارتند از: 1. حضرت علی(ع)(م40 هـ.ق) 2. عطاءبن مسلم یا عطاءبن ابی مسلم، ابوعثمان خراسانی (م 115 یا 130 هـ.ق)14 3. قتادةبن دعامه سدوسی (م 117، 118 هـ.ق)15 4. محمدبن شهاب زهری (م 126 هـ.ق) 5. محمدبن سائب ابونصر الكوفی الشیعی (م 146 هـ.ق)16 6. عبداللهبن عبدالرحمن الاصم المسعمی الشیعی البصری، از اصحاب امام صادق(ع)، از علمای قرن دوم هجری.17 7. احمدبن محمد بن عیسی قمی اشعری (م 224هـ. ق)، از اصحاب امام رضا(ع).18 8. حسنبن فضال (م 224 هـ.ق) از اصحاب امام رضا(ع).19 9. ابوعبید قاسم بن سلاّم بغدادی (م 224 هـ.ق)،20 10. ابو داود سجستانی (م 275 هـ.ق)21 11. ابو عبداللّه محمد بن حزم (ت 320 هـ. ق)22 12. ابومسلم محمد بن بحر اصفهانی معتزلی، صاحب كتاب «جامع التاویل لمحكم التنزیل» (م 322 هـ.ق)23 13. ابو جعفر نحّاس (م 337 هـ.ق) 24 14. هبة اللهبن سلامة الضریر (ت410 هـ.ق)25 15. ابن العربی (ت543 هـ.ق)26 16. ابن جوزی (م 597 هـ.ق)27 لازم به ذكر است كه كتاب تمام این افراد در دسترس نیست. نویسندگانی كه كتابهای آنها در دسترس قرار دارد، به ترتیب زیر است.28 1. ابو جعفر نحاس، صاحب «الناسخ و المنسوخ» 2. هبة الله بن سلامه، صاحب «الناسخ و المنسوخ من كتاب الله عزوجل» 3. عبد القاهر بغدادی، صاحب «الناسخ و المنسوخ» 4. ابن هلال، صاحب «ایجاز فی ناسخ القرآن و المنسوخ» 5. ابن جوزی، صاحب «نواسخ القرآن وعدة الراسخ فی معرفة المنسوخ و الناسخ» 6. ابن خزیمه، صاحب «المعجز فی الناسخ و المنسوخ» 7. اسفراینی، صاحب «الناسخ و المنسوخ» كتابهای دیگری هم در این زمینه تألیف شده كه علاقمندان میتوانند به كتاب البرهان فی علوم القرآن زركشی، 2/ 28 مراجعه كنند، محقق این كتاب، در پاورقی كتابهای تألیف شده در اینباره را یادآور شده است. نویسندگان معاصر در باب نسخ دانشمندانی كه در قرن 14 و 15 هجری در اینباره كتاب مستقل نگاشتهاند عبارتند از: 1. دكتر مصطفی زید، از دانشمندان بزرگ معاصر كه كتابِ «النسخ فی القرآن الكریم» ایشان بنابر اعتقاد آشنایان به این فن یكی از بهترین و دقیقترین كتب در این زمینه است. 2. دكتر علی حسن عریض، صاحب كتاب «فتح المنان فی نسخ القرآن». 3. دكتر شعبان محمد اسماعیل، صاحب كتاب «النسخ فی الشرایع السماویه» چاپ مصر، 1408 هـ.ق. 29 4. جواد موسی محمد عفانه، صاحب كتاب «الرای الصواب فی نسخ الكتاب»، عمان،اردن، 1412 هـ.ق. 5. دكتر محمد صالح علی مصطفی، صاحب كتاب «النسخ فی القرآن الكریم»، چاپ دمشق. فصل چهارم: معنای نسخ الف: نسخ در لغت نسخ در لغت به چهار معنا استعمال شده است:30 1. باطل نمودن چیزی و بكار بردن چیزی بجای آن. 2. تبدیل نمودن چیزی به چیز دیگر. 3. نقل چیزی از جایی به جای دیگر بدون تغییر ماهیت. 4. استنساخ و رونویسی كتابی از كتاب دیگر و حروفی از حروف دیگر. جوهری نیز در «صحاح »میگوید: نسخ به دو معنای ازاله و تغییر بهكار میرود: نسخت الشمسُ الظل، ازلته و نسخت الریح آثار الدار، غیرتها. آفتاب سایه را از بین برد و باد آثار بقایای خانه را تغییر دارد. بنابراین جوهری قائل است: نسخ به معنای ازاله و از بین بردن حكم است. در مفردات راغب آمده است: نسخ یعنی از بین بردن چیزی به واسطه چیزی كه پس از آن میآید. مثل از بین بردن آقتاب سایه را و سایه آفتاب را و پیری جوانی را. واژه نسخ،گاه به معنای ازاله و گاه به معنای اثبات آمده است.31 به اعتقاد زرقانی، نسخ در لغت عرب به دو معنا بكار رفته است:32 1. ازاله و اعدام چیزی مثل: «ما ارسلنا من قبلك من رسولٍ و لا نبیِّ الاّ اذا تمنّی القی الشیطان فی امنیته فینسخ الله ما یلقی الشیطان» (حج، 22/52). در این آیه، منظور از «فینسخ الله» یعنی خداوند القای شیطان را نابود كرده و از بین میبرد. 2. انتقال و تحویل یك چیز به چیز دیگر با بقای آن. نسخ كتاب به همین معنا میباشد، زیرا در استنساخ نوعی نقل و انتقال وجود دارد. حضرت آیت اللّه خوئی(ره) در البیان آوردهاند: نسخ در لغت به معانی زیر است: 1. نوشتن چیزی از روی نوشته دیگر و اشتقاق كلمههای معروفِ استنساخ و انتساخ نیز از همین ماده است. 2. نقل و تغییر دادن، مثل «تناسخ المواریث و الدهور» یعنی ثروتها و زمانها متغیر گردید. 3. ازاله و از بین بردن، مثل «نسخت الشمس الظل» یعنی آفتاب سایه را از بین برد. نسخ در میان صحابه پیامبر اكرم و مسلمانان بعد نیز، بیشتر در همین معنا استعمال میشده است؛ و به مخصص و مقید و هر آنچه استثنا و تبصرهای بر كلیات و عمومات باشد ناسخ گفته میشده است، زیرا اینها در واقع حكم را تغییر داده و از بین میبرند.33 مصطفی زید، نیز در فصل اول از كتاب «النسخ فی القرآن الكریم» در باب معنای نسخ میگوید، اكثر لغت شناسان، نسخ را به سه معنای ازاله، نقل و ابطال گرفتهاند و تنها در یك مسأله با هم اختلاف دارند، كه كدامیك از این معانی، معنای حقیقی و كدامیك معنای مجازی است.34 علی حسن عریض قائل است: حق آن است كه نسخ در لغت دلالت بر ازاله و ابطال نماید و معنای حقیقی این واژه نیز همان ازاله و ابطال است. چون قرآن كریم در طی سه آیهای35 كه دلیل بر وقوع نسخ است، نسخ را در معنای ازاله بكار برده است. و این دلیل بزرگی بر این مدعاست. نتیجه: با توجه به معانی عنوان شده از دیدگاه لغت شناسان، واژه نسخ در معانی ازاله و نقل، ابطال، محو كردن، اثبات و نسخه برداری بكار رفته است. آنچه از واژهٔ نسخ در ابتدا به ذهن متبادر میشود، معنای ازاله است و معانی دیگر از باب مجاز است. و دلیل آن هم این است كه در آیات سه گانه نسخ، واژه نسخ به معنای ازاله بكار رفته است و اكثر افراد مثل راغب، جوهری، زرقانی، آیت الله خوئی «ره» و مصطفی زید و…، معنای حقیقی نسخ را همان «ازاله» ذكر كردهاند. پس نسخ در لغت یعنی ازاله و از بین بردن. ب ـ نسخ در اصطلاح و تطور مفهومی آن از آغاز تا كنون آنچه موردبحث وبررسی ما قراردارد ،تعریف اصطلاحی نسخ است ، همان چیزی كه لغت شناسان ودانشمندان علم اصول وعلما ی علوم قرآنی آن را به صورتهای گوناگون تعریف كردهاند. دراینجا برای روشن شدن بحث، تعاریف اصطلاحی نسخ را به ترتیب تقدم زمانی، چنانكه درمقدمهٔ كتاب «ناسخ ومنسوخ» ابوجعفرنحاس آمده متذكر شویم: 1. ابوبكرجصّاص (م 370 هـ .ق): «بیان مدة الحكم والتلاوه». 2. قاضی ابوبكرباقلانی(م403 هـ .ق): «هوالخطاب الدال علی ارتفاع الحكم الثابت بالخطاب المتقدم علی وجه لولاه لكان ثابتاً به مع تراخیه منه». نسخ عبارت از خطابی است كه بررفع حكم پیشین ثابت قطعی دلالت نماید، به طوری كه اگر خطاب دوم نبود ،براستمرار و دوام خود استوار می ماند ،مشروط براینكه ناسخ پس از صدور و ثبوت منسوخ، صادر شده باشد. 3. عبدالقاهربغدادی (م429هـ.ق): «انه بیان انتهاء مدة التّعبد»، نسخ عبارت از بیان پایان یافتن مدت عبادت است. 4. ابوالحسن بصری معتزلی(م436هـ.ق): «ازالة مثل الحكم الثابت بقول منقول عن اللّه أو رسوله(ص) أو فعل منقول من رسوله(ص) مع تراخیه ،علی وجه لولاه لكان ثابتا.» نسخ عبارت است از ازاله مثل حكم ثابت باقولی منقول از خداوند یا رسول خدا(ص) یافعلی منقول از رسول خدا (ص) مشروط براینكه دلیل ناسخ متأخّر باشد،به صورتی كه اگردلیل ناسخ نبود دلالت بر ثبوت واستمرارداشت . 5. ابن حزم ظاهری(م 456هـ.ق): «النسخ بیان انتها ءزمان الامرالاول فیما لایتكرر.» بیان پایان و نهایت زمان دستور و فرمان اول در موردی است كه دستور قابل تكرار نباشد. 6. ابن حاجب (م 646 هـ.ق): «رفع الحكم الشرعی، بدلیل شرعی متأخر.» 7. قاضی بیضاوی (م 675 هـ.ق): «هو بیان انتهاء حكم شرعی، بطریق شرعیِ متراخٍ عنه.» 8. عبدالوهاب السبكی (م 771 هـ.ق): «انه رفع الحكم الشرعی بخطابِ.» 9. زرقانی: «رفع الحكم الشرعی بدلیلٍ شرعی.» 38 10. صبحی صالح همین تعریف را دقیقترین تعریف برای واژه نسخ دانسته است.39 11. میرزای قمی در قوانین الاصول آورده است: «رفع الحكم الشرعی بدلیلِ شرعی متاخر علی وجه لولاه لكان ثابتا.»40 12. آیت اللّه خوئی در كتاب ارزشمند البیان فی تفسیر القرآن آوردهاند: «هو رفع امر ثابتٍ فی الشریعه المقدسه بارتفاع امره و زمانه، سواء أكان ذلك الامر المرتفع من الاحكام التكلیفیه، ام الوضعیه و سواءٔ أكان من المناصب الالهیه من غیرها، من الامور التی ترجع الی اللّه تعالی بما انّه شارع.»41 نسخ عبارت است از رفع امر ثابتی در شریعت به جهت پایان یافتن مدت آن، خواه از احكام تكلیفی باشد و خواه از احكام وضعی باشد و چه غیر از آن موارد، از اموری كه به خداوند متعال بهعنوان «شارع» برمیگردد. 13. آیت اللّه معرفت نیز در كتاب ارزشمند التمهید میگویند: «هو رفع تشریع سابق كان یقتضی الدوام حسبَ ظاهره»، «تشریعُ لاحق بحیث لایمكن اجتماعهما معاً، اما ذاتا اذا كان التنافی بینهما بیّنا او بدلیل خاص من اجماع او نص صریح.»42 14. علامه طباطبائی نیز در تعریف نسخ فرمودهاند: «هو الابانة عن انتهاء امد الحكم و انقضاء اجله.» آشكار ساختن انتهای مدت و زمان حكم و پایان عمر آن43 15. آیت اللّه مشكینی: «ارتفاع الحكم الكلی المجعول للامة فی الشریعة عن موضوعه الكلی لِأجل تمام امده و انقضاء الملاك فی جعله.»44 نسخ در اصطلاح شرعی یعنی ارتفاع حكم كلی مجعول برای امت اسلامی، در شریعت اسلام، از موضوع كلی آن، به جهت پایان زمان حكم و انتهای ملاك در جعل آن. نتیجه: پدیدهٔ نسخ و تعریف آن از صدر اسلام مورد توجه بوده و در فراز و نشیب تاریخ، تعاریف متفاوتی از آن شده است و مراحل گوناگونی را پشت سر گذاشته است و در هر مرحله تعریف بعدی متكاملتر شده است. در مرحلهای كه پژوهشگران اسلامی نسخ را به بیان و خطاب تعریف كردهاند، هر دو تعریف مربوط به ناسخ و یا منسوخ است نه تعریف نسخ. بعدها با دقت نظر دیگر علمای علوم قرآنی، تعریف جامع و مانعی از نسخ به دست داده شده كه اشكال تعاریف قبل را ندارد و در این تعریف، از واژهٔ «رفع» استفاده شده، یعنی نسخ عبارت است از رفع حكم شرعی…. بنابراین، بر اساس اظهار نظر صاحبان فن، تعریف آيت اللّه معرفت و آیت اللّه مشكینی كاملترین تعریف است، چون: 1. تعریف این دو بزرگوار تعریف نسخ است نه ناسخ و منسوخ؛ 2. جامع و مانع است و تمامی مصادیق نسخ را فرامیگیرد و بقیه را طرد مینماید؛ 3. بر پایه این تعریف، پدیدهٔ نسخ هیچگونه تغییری در متن واقع و علم ازلی حق ایجاد نمیكند. فصل پنجم: فرق نسخ با بداء علت اینكه در بحث نسخ، از بداء سخن به میان میآید این است كه بداء همان نسخ است با این تفاوت كه نسخ در افق تشریع است، ولی بداء در افق تكوین و آفرینش.45 معنای لغوی و اصطلاحی بداء معنای لغوی بداء، عبارت است از اینكه «بداء» به معنای ظهور امری بعد از خفای آن است.46 فیروز آبادی در قاموس اللغه میگوید: بدا له الامر بدوًا و بداءًا ای: نشاء له فیه رایٔ یعنی برای وی در فلان مسأله، نظریه تازهای پیدا شد.47 آیت الله جوادی آملی میفرماید: برای خداوند «ابداء» است، یعنی اظهار بعد از اخفا، یا اخفا بعد از اظهار، ولی نسبت به ما «بداء» است یعنی ظهور بعد از خفا.48 بنابراین بداء همان نسخ است با این تفاوت كه بداء در تكوینیات مطرح است و نسخ در تشریعیات. فصل ششم: شرایط نسخ با توجه به تعاریفی كه در رابطه با نسخ عنوان شد تا حدودی میتوان شرایط تحقق نسخ را برشمرد، اما برای روشن شدن مطلب در اینجا به نظر برخی از علمای بزرگوار اشاره میكنیم: آیت اللّه معرفت میفرماید: شروط نسخ عبارت است از: 1. وجود تنافی بین دو تشریع تنافی بین دو حكم باید به صورتی باشد كه با هم قابل جمع نباشد، و اگر آنها با هم تنافی نداشته باشند از دایره نسخ خارج هستند. در تنافی بین دو حكم فرقی ندارد كه این تنافی ذاتی باشد مثل آیات صفح با آیات قتال و یا به دلیل قاطع كه دال بر نقض دلیل شرعی سابق با دلیل شرعی لاحق باشد، مثل آیات49 امتناع با آیه اعتداد50، به اربعة اشهر و عشرة ایام و آیه مواریث.51 2. تنافی بین دو تشریع باید كلی باشد تنافی باید كلی باشد و علی الاطلاق نه به صورت جزئی. بنابراین آیات خاص نمیتوانند آیات عام را نسخ كنند، بلكه افراد موضوع را تخصیص میزند.52 3. حكم سابق محدود به زمان مغیی نباشد حكم سابق نباید محدود به زمان صریح باشد. چون اگر مغیا به غایت صریح باشد، بعد از انتهای زمان، حكم خودبهخود رفع میشود و نیازی به نسخ نیست. مثل: «فقاتلوا التی حتی تفیء الی امر اللّه» (حجرات، 49/9) با آنها بجنگید تا به فرمان خدا تن بدهند. اما اگر حكم سابق محدود به زمان غیر صریح باشد، اشكال ندارد و شامل نسخ میشود مثل: «او یجعل اللّه لهن سبیلاً…» (نساء، 4/15) 4. نسخ تعلق به حكم شرعی دارد نسخ در قلمرو احكام تشریعی امكانپذیر است نه در جریان اخبار از واقع، مثلاً: «ثلة من الاوّلین. و ثلةٔ من الاخرین» (واقعه، 56/39، 40) نمیتواند ناسخ «ثلةٔ من الاوّلین. و قلیلٔ من الاخرین» (واقعه/13، 14) باشد. 5. وحدت موضوع یكی از شرایط نسخ، وحدت موضوع است، زمانیكه موضوع حكم عوض شود، حكم هم لامحاله تغییر میكند، چون حكم وابسته به موضوع است. بنابراین در این موارد كه موضوع دو حكم واحد نیست، نسخ راه ندارد. مثلاً آیه 160 سورهٔ بقره53 صلاحیت ندارد، ناسخ آیهٔ 159 سورهٔ بقره54 باشد، چون تبیین غیر از كتمان است، یعنی موضوع حكم فرق دارد. بنابراین از موارد تخصیص است.55 زرقانی میگوید: 1. منسوخ حكم شرعی باشد. 2. دلیل رفع حكم، ناسخ دلیل شرعی باشد. 3. دلیل رافع، متأخر از دلیل اول باشد. 4. بین دو دلیل تعارض حقیقی باشد. زرقانی میگوید:56 این چهار شرط، از شرایطی است كه مورد اتفاق علمای علوم قرآن است، اما یك سری شروط دیگر هم هست كه در شرطیت آنها اختلاف است كه عبارتند از: 1. ناسخ قرآن باید قرآن باشد و ناسخ سنت، سنت. 2. نسخ مشتمل بر بدل حكم منسوخ باشد. 3. ناسخ مقابل منسوخ باشد. 4. ناسخ و منسوخ در نص قاطع باشند. آیت اللّه خوئی«ره» میفرماید: 1. منسوخ امری است شرعی : موضوع نسخ باید امری شرعی باشد، لذا احكام حقوقی و اجتماعی و مناسبات عرفی از موضوع نسخ خارج است و رفع آنها، نسخ بشمار نمیآید. چون از امور شرعی نیستند. 2. منسوخ باید به مقتضای اطلاق، ظهور در دوام داشته باشد: از دیدگاه آیت اللّه خوئی«ره»، حكم شرعی باید ظهور در دوام داشته باشد و نه به صورت صریح و نه به صورت رمزی توقیت نشده باشد. ایشان قائلند، اگر حكمی موقتی باشد، هر چند به نحو اجمال و ابهام بیانگر وقت و انتهای آن است و این از موارد نسخ محسوب نمیشود.57 3. احكام امتحانی نسخپذیر نیستند: بر اساس تعریف صاحب البیان، نسخ عبارت است از، رفع حكم ثابت در شریعت مقدس، به دلیل پایان یافتن مكلفان؛ و اگر برای روشن شدن میزان اعتقاد یا پایداری آنها صادر شده، تخصصاً از موضوع نسخ خارج است، مثل امر خدا به حضرت ابراهیم(ع)نسبت به ذبح حضرت اسماعیل.58 4. ناسخ (منسوخ به) باید خبر متواتر باشد: اخبار آحاد هر چند از صحابی و راویان عادل نقل شده باشد، برای اثبات نسخ كافی نیست، ایشان معتقدند «سنت» متواتر یا اجماع قطعی، كاشف از صدور نسخ از معصوم و معتبر است.59 همچنان كه مسلمانان به عدم اثبات متن قرآن به وسیله خبر واحد، اتفاقنظر دارند، بر عدم اثبات نسخ به خبر واحد هم اجماع دارند.60 5. منسوخ، باید دلیل شرعی باشد: منسوخ باید دلیل شرعی باشد، منسوخ به یا ناسخ هم باید حكمی شرعی باشد. عدهای از اهل سنت راه افراط پیش گرفته و معتقد به نسخ قرآن، به وسیله اجماع و حتی قیاس شدهاند كه حرفی نادرست است. از دیدگاه آیت اللّه خوئی«ره»، دلیل شرعی منحصر به كتاب و سنت است و اجماع زمانی حجت است كه قطعی و كاشف از قول معصوم و در نتیجه راجع به كتاب و سنت باشد.61 نتیجه: با توجه به دیدگاههای مطرح شده، اساسیترین و بنیادیترین شروط تحقق نسخ عبارتند از: 1. وجود دلیل معتبر بر ثبوت حكم منسوخ و ابطال آن با دلیل جدید. 2. همانگونه كه منسوخ باید دلیل شرعی باشد، ناسخ نیز باید حكم شرعی باشد. 3. دلیل منسوخ به (ناسخ) باید متأخر از منسوخ باشد. 4. حكم منسوخ نباید موقت به زمان خاص باشد. 5. میان دو حكم تنافی باشد آن هم به صورت كلی. فصل هفتم: اقسام نسخ دانشمندان علوم قرآن نسخ را بر اساس تقسیم عقلی به سه دسته تقسیم كردهاند: الفـ نسخ تلاوت و ابقای حكم منظور از این نوع یعنی اینكه در قرآن آیه یا آیاتی بودهاند كه تلاوت آنها نسخ شده و از صفحه قرآن ساقط شده ولی حكم آن هنوز باقی است. دلیل قائلان به این نوع از نسخ، حدیثی از عایشه، از قول عمر، خلیفه دوم است كه آیه «رجم» و «رضاعه» نازل شده و در صحیفه من زیر تختم بود، زمانی كه پیامبر گرامی اسلام(ص) رحلت فرمودند، ما مشغول كفن و دفن پیامبر بودیم، بز خانگی داخل شده و آنرا خورد.62 زركشی در البرهان میگوید: از عمر روایت شده كه در سورهٔ نور آیهای بنام «رجم» بوده كه تلاوت آن نسخ شده است. و اگر مردم نمیگفتند عمر در كتاب خدا چیزی زیاد كرده است، با دست خودم آنرا مینوشتم.63 زركشی اقوال علمایی چون ابنحیان و ابنحاجب را در تأثیر این حدیث نقل میكند، ولی نهایتاً به این نتیجه میرسد كه با اتكا به حرف عمر نمیتوان قائل شد كه آیهٔ «رجم» آیهای از قرآن است.64 سیوطی در الاتقان هر چه در این رابطه بیان كرده، در تأیید روایت عایشه از عمر است. و حتی حرف زركشی در البرهان را رد میكند و میگوید: چون عمر آن آیه را از خود پیامبر تلقی كرده است، از قرآن است.65 بنابر گفتهٔ سیوطی، میتوان سیوطی را از قائلان به نسخ تلاوت و بقاء حكم دانست و حال آنكه بنابر نظر شیعه این نوع نسخ باطل است و اصلاً در قرآن قابل تصور نیست. چون قائل شدن به این نوع از نسخ، قائل شدن به تحریف قرآن است و تحریف قرآن اصلاً واقع نشده است.66 بـ نسخ حكم و تلاوت قائلان به این نظر میگویند، آیهای در قرآن بوده كه دارای حكم تشریعی نیز بوده است و مسلمانان آن را میخواندند، عمل میكردند و بر اساس آن حكم میكردند، اما بعد نسخ شد و حكم آن هم باطل شد و از صفحه وجود پاك شد. دلیل قائلان این گروه هم روایتی از عایشه است كه عایشه گفته است: كان فیما انزل عشر رضعات معلومات فنسخن بخمس معلومات، فتوفی رسول الله(ص) و هنّ مما یقرأ من القرآن.67 زركشی میگوید:68 «و هن مما یقرأ» اضافه شده به حدیث و این مطلب بیانگر بقای تلاوت است در حالی كه اینطور نیست. اما زرقانی، ادعای اجماع بر این قسم از نسخ كرده است69 و گفته است: دلیل آن، روایت عایشه است، چون عایشه از پیش خود چیزی نمیگوید. آیت اللّه معرفت ضمن اظهار تعجب از حرف زرقانی كه قائل به اجماع مسلمین در این رابطه شده، میفرماید: عدهای از علما، مثل قاضی ابوبكر این نوع از نسخ را رأسا مردود میدانند و عدهای هم حدیث را تأویل كردهاند، پس ادعای اجماع درست نیست70، همچنین قائلان به این نوع از نسخ اگر كمی دقت كنند در مییابند كه این كار نتیجهای جز محكم كردن باور دشمنان اسلام در اشاعه تحریف قرآن ندارد و در واقع تأیید حرف آنهاست. جـ نسخ حكم و ابقای تلاوت منظور از این گونه نسخ این است كه آیهای نازل شده ولی بعد از مدتی یك آیه دیگر حكم آنرا برداشته است. ولی خود آیه وجود دارد. این نوع از نسخ، بین علمای علوم قرآن و مفسران مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. چون این قسم از نسخ در قرآن واقع شده است و تعدادی از آیات منسوخ شدهاند و علمای زیادی در این باره كتابهای مستقل نوشتهاند، و در آن ناسخ و منسوخ را نقد و بررسی كردهاند. مثل عالم شهیر ابوجعفر نحاس.71 نسخ حكم و ابقای تلاوت به صورتهای زیر ممكن است انجام پذیرد:72 1. نسخ حكمی ثابت از احكام قرآن به وسیله حكم دیگر از خود قرآن كه ناظر به حكم منسوخ و مبیّن رفع آن است. 2. رفع حكمی از قرآن به وسیله خبر متواتر یا اجماع قطعی كه كاشف از صدور از معصوم باشد. 3. نسخ حكمی ثابت در قرآن كریم با آیهای دیگر كه ناظر به حكم منسوخ و مبیّن رفع آن نیست. آیت اللّه خوئی(ره) میفرماید: نسخ قرآن با سنت متواتر و یا اجماع قطعی كه كاشف از صدور باشد از حیث عقل و نقل اشكال ندارد، و نسخ قرآن با آیهای كه ناظر به حكم منسوخ باشد نیز مشكلی ندارد، اما نسخ قرآن با آیهای دیگر كه ناظر به حكم منسوخ نباشد در قرآن واقع نشده است.73 آیت اللّه معرفت، شرایط تحقق نسخ حكم و بقای تلاوت را اینگونه بیان میكنند: برای وقوع نسخ حكم و بقای تلاوت باید:74 1. بین دو آیه تنافی باشد؛ 2. تنافی بین دو آیه كلی باشد و جمع بین دو آیه ممكن نباشد؛ 3. وجود نص صریح و روایات قطعی الصدور و صریح كه اجماع مسلمانان بر آن تأكید كند، و دلیلی محكم بر تاریخ نزول و تقدم و تأخر آیه باشد. در غیر این صورت، تقدم و تأخر آیات نمیتواند دلیل بر ناسخ و منسوخ بودن آنها باشد، حتماً در این زمینه نیاز به روایات قطعی الصدور است. در ثانی درك تنافی كلی بین دو آیه ممكن نیست، مگر با توجه به روایات معصومین علیهم السلام،چون قرآن دارای ظاهر و باطن و آیات محكم و متشابه است و آگاهی بر كنه آیات راحت نیست، اگر چه آیه محكم باشد. به خاطر همین دلیل عدهای از علما بدون دقت و توجه، تعداد زیادی از آیات را جزء ناسخ و منسوخ شمردهاند در حالی كه از موارد عام و خاص و یا مطلق و مقید هستند. فصل هشتم: امكان وقوع نسخ در رابطه با امكان و جواز نسخ هیچگونه اختلافی در بین مسلمانان نیست و همه بر آن اجماع دارند، مگر «ابو مسلم اصفهانی» كه در مقابل اجماع، منكر نسخ شده است و قائل است كه در احكام اسلام، هیچگونه نسخی راه ندارد. و حال آنكه با توجه به این مطلب كه خداوند سبحان قوانین شرع را با توجه به مصلحت بندگان خود وضع میكند و انسانها نیز در نشئه تغیّر به سر میبرند و در بعضی از زمانها باید قوانین عوض شود، بنابراین قانون الهی نیز در عبور از زمان و شرایط مختلف باید فرق كند، از اینرو خداوند میفرماید: «لكلٍ جعلنا منكم شرعةً و منهاجاً…» (مائده، 5/48) برای هر پیامبری دستوراتی خاص است كه آن دستورات بر طبق شرایط زمان و مكان است. زركشی در «البرهان» میگوید: و الصحیح جواز وقوعه سمعاً و عقلا، صحیح این است كه نسخ سمعاً و عقلاً جایز است. بنابراین نسخ جایز است و امكان آن نزد جمهور اثبات شده است. اعتقاد به نسخ بین قائلان و منكران در یك تقسیمبندی كلی میتوان قائلان و منكران نسخ را به گروههای زیر تقسیم كرد: 1. گروهی عقلاً نسخ را قبول دارند و وقوع آن را هم در سطح شرایع آسمانی، حتی در حوزه دین اسلام قبول دارند و پدیده نسخ را نشانه یك دین و شریعت مترقی میدانند.75 2. وقوع نسخ را عقلاً قبول دارند و وقوع آن را در حوزه شرایع قبلی تأیید كردهاند، اما وقوع آن را در دین اسلام به طور كلی منكراند، مثل ابومسلم اصفهانی.76 3. گروهی میگویند نسخ عقلاً امكان دارد، در شرایع نیز واقع شده است و اسلام، ادیان دیگر را نسخ كرده است، اما در آیات قرآن نسخ راه ندارد، مثل هبة الدین شهرستانی.77 4. گروهی نسخ را از دیدگاه عقل و فقه محال دانستهاند، مثل طایفه شمعونیه.78 5.گروهی میگویند نسخ در حوزه ادیان هیچگونه محذور عقلی ندارد ولی از نظر شرایع آسمانی وقوع چنین چیزی محال است، مثل فرقهٔ «عنادیه» از یهود.79 6. گروهی هم قائلاند، نسخ عقلاً جایز است، از طریق كتب آسمانی نیز واقع شده، دین اسلام هم دین آسمانی و بر حق است، اما جهانی نیست، بلكه ویژه ملت عرب است و ناسخ دین مسیحیت نیست، مثل فرقه «عیسویه»، طایفهای از یهود.80 ادلّهٔ ثبوت نسخ از دیدگاه عقل و نقل الفـ ادلّهٔ جواز نسخ از دیدگاه عقل زرقانی معتقد است، ادلّهٔ جواز عقلی نسخ چهار دلیل است: 1. نسخ محذور عقلی ندارد، و هر چه محذور عقلی نداشته باشد، عقلاً جایز است، پس نسخ جایز است. 2. اگر نسخ عقلاًو سمعاً جایز نباشد، چطور خداوند تبارك و تعالی بندگانش را امر به اعمال موقت میكند، وقتی خداوند بندگانش را به اعمالی موقت امر میكند، این دلیل بر وقوع نسخ است. 3. اگر نسخ جایز نباشد، رسالت پیامبر(ص) برای تمامی مردم اثبات نمیشود و حال آنكه دین اسلام برای تمامی مردم با ادلّهٔ قاطع و براهین روشن ثابت است. 4. مواردی وجود دارد كه دلالت بر وقوع نسخ از حیث سمع دارد، هر چه كه واقع شود، مستلزم جواز هم هست.81 بـ دلایل وقوع نسخ از نظر نقل ادلّهٔ نقلی دو دستهاند: 1. دلایلی كه برای منكران نسخ از یهود و نصاری است. 2. دلایلی كه برای مسلمانان و یا عیسویه است. نوع اول از ادلّهٔ نقلی نسخ 1. موارد وجود نسخ در تورات و انجیل مثل اینكه در زمان حضرت نوح(ع) همه موجودات زنده حلال بودند ولی در تورات تعداد زیادی از چهارپایان بر اصحاب بعد از نوح حرام شده است. 2. امر خداوند به حضرت ابراهیم در رابطه با ذبح حضرت اسماعیل و بعد فرمود: «لا تذبحه». 3. حلال بودن كار دنیا در روز شنبه برای غیر یهود و حرام شدن آن برای یهود.82 نوع دوم از ادله نقلی نسخ83 آیات سهگانه نسخ دلیل بر وقوع نسخ در قرآن و شریعت اسلام است: 1. آیهٔ 106 ، بقره «ما ننسخ من آیة او ننسها نأتِ بخیرٍ منها او مثلها» 2. آیهٔ 39 ، رعد «یمحو الله ما یشاءُ و یثبت و عنده ام الكتاب » 3. آیهٔ 101 ، نحل «و اذا بدّلنا آیة مكان آیة و الله اعلم بما ینزّل…» فصل دهم: بررسی تعداد آیات ناسخ و منسوخ اگر از افراطی كه برخی در زمینه اكتشاف «نسخ» در قرآن كردهاند بگذریم، با یك سیر اجمالی در اقوال بزرگانِ آشنا به علوم قرآن و تفسیر، روشن میشود كه به تدریج با ضابطهمند شدن اصطلاح نسخ دایره، نواسخ در قرآن محدود گردیده است و نظر محققان متأخر خط بطلان بر نظریه طرفداران فراوانی نسخ در قرآن كشیده است. پیشینیان حدود 500 آیه از قرآن را منسوخ میدانستند.84 مصطفی زید در كتاب خود، موارد ادعایی «نسخ» نزد متقدمان را این گونه گزارش میكند: ابوعبدالله محمدبن حزم 214 مورد، ابنسلامه 213 مورد، ابنجوزی 247 مورد را از مصادیق نسخ دانستهاند.85 سیوطی در الاتقان، ضمن رد عقیده طرفداران كثرت آیات منسوخه در قرآن، در یك بررسی دربارهٔ آیات نسخ از ابتدا تا انتهای قرآن، موارد معدودی را ذكر كرده است كه عبارتند از: سورهٔ بقره شش آیه، آل عمران یك آیه، نساء دو آیه، احزاب یك آیه، ممتحنه یك آیه، مزمّل یك آیه.86 بنابراین آیات منسوخ در نزد سیوطی 21 آیه است. آیت اللّه معرفت87 قائلاند 8 آیه از قرآن منسوخ شده است. علامه طباطبائی88 میفرمایند 5 آیه، آیتاللّه سبحانی معتقداند تعداد آیات منسوخ در قرآن فقط دو آیه است89 و آیت اللّه خوئی تنها یك مورد از آیات قرآن را مصداق نسخ میدانند و آنهم آیهٔ نجواست. بنابراین تعداد آیات ناسخ و منسوخ در قرآن زیاد نیست و علت اختلاف نظر علما در باب تعداد آیات ناسخ و منسوخ، به تعریف هر یك از نسخ برمیگردد. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. آیت اللّه معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، 2/269 ـ 273. 2. ابنحزم اندلسی، الناسخ و المنسوخ فی القرآن الكریم/5. 3. زركشی، البرهان فی علوم القرآن، 2/158. 4. زرقانی، محمدبن عبدالعظیم، مناهل العرفان فی علوم القرآن، 2/173 ـ 176، 1416 هـ./1996 م. 5. مولائینیا، عزت اللّه، نقد نظریهٔ انكار نسخ /11، چاپ اول 1378. 6. مناهل العرفان فی علوم القرآن /188. 7. همان. 8. همان /186. 9. سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، 1/700. 10. آیت الله خوئی، البیان فی تفسیر القرآن، 1/242، چاپ دوم، نجف 1387 هـ.ق. 11. مناهل العرفان فی علوم القرآن، 1/254. 12.الاتقان فی علوم القرآن، 2/647؛ مناهل العرفان فی علوم القرآن، 2/151 تا 153. 13. ابنندیم، الفهرست ، فن ثالث از مقاله اول /62. 14. محمدبن علیبن احمد داودی، طبقات المفسرین، 1/385، چاپ بیروت، دار الكتب علمیه. 15. البرهان فی علوم القرآن، 2/152، ذهبی، سیر اعلام البنلاء، 5/269 ـ 383. 16. الفهرست/95، ابن خلكان، وفیات الاعیان ، 3/436. 17. قهپانی، مجمع الرجال، 4/25. 18. علوم قرآن و فهرست منابع، ج1. 19. الفهرست /223؛ ذهبی، لسان المیزان، 1/225. 20. طبقات المفسرین، 2/37. 21. همان، 1/207. 22. عزتالله مولائینیا، نسخ در قرآن /52. 23. همان /53. 24. البرهان فی علوم القرآن /152. 25. همان. 26. البرهان فی علوم القرآن، 2/153 ؛ الاتقان فی علوم القرآن /647. 27. همان. 28. ر. ك: مصطفی زید، النسخ فی القرآن الكریم، 1/341 - 395. 29. البرهان فی علوم القرآن، 2/152. 30. لسان العرب، 3/61. 31. مفردات راغب، 1/490، كتاب النون. 32. مناهل العرفان، 2/194. 33. البیان فی تفسیر القرآن /277. 34. النسخ فی القرآن، 1/56، فقره 65. 35. آیهٔ 106 بقره «ما ننسخ من آیةٍ…»، آیهٔ 39 رعد «یمحوا الله ما یشاء و یثبت…، آيه 101 نحل «و اذا بدّلنا آیة مكان آیةٍ…» 36. علی حسن عریض، فتح المنان فی نسخ القرآن /11 ـ 13. 37. ابوجعفر نحاس، الناسخ و المنسوخ، 1/107 ـ 110. 38. مناهل العرفان، 2/176. 39. صبحی صالح، مباحث فی علوم القرآن/26. 40. میرزای قمی، قوانین الاصول ج1. 41. البیان فی تفسیر القرآن /296. 42. التمهید فی علوم القرآن، 2/27. 43. علامه طباطبائی، المیزان، 1/247 و 249، چاپ دوم، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، 1972 م /1392 هـ. 44. مشكینی، اصطلاحات الاصول و معظم ابحاثها، چاپ چهارم، قم، نشر الهادی. 45. التمهید فی علوم القرآن، 2/272، البیان فی تفسیر القرآن /407، مجموعه مقالات كنگرهٔ شیخ مفید، مقالهٔ 6 /16. 46. آيتالله جوادی آملی، تفسیر سورهٔ بقره، آیه 106. 47. فیروز آبادی، محمدبن یعقوب، قاموس اللغة، 1/8، ماده بداء؛ مناهل العرفان، 2/276. 48. آیتالله جوادی آملی، تفسیر سورهٔ بقره، آیهٔ 106. 49. همان، آیه 240. 50. همان، آیه 234. 51. همان ، آیه 12، سوره نساء. 52. التمهید فی علوم القرآن، 2/276. 53. «الا الّذین تابوا و اصلحوا و بیّنوا فاولئك اتوب علیهم و انا التواب الرحیم». 54. «انّ الّذین یكتمون ما انزلنا من البینات و الهدی». 55. التمهید فی علوم القرآن، 2/278. 56. مناهل العرفان فی علوم القرآن، 2/199، 200، النسخ فی القرآن الكریم، 1/166 ـ 220، فقره 248 ـ 313. 57. البیان فی تفسیر القرآن /307. 58. فصلنامه بینات، شماره 1، سال چهارم، بهار 1376، محسن آرمین، مبانی و شروط نسخ در البیان. 59. البیان فی تفسیر القرآن /305. 60. همان /304. 61. همان /345. 62. صحیح بخاری، 13/108، كتاب الاحكام. 63. البرهان فی علوم القرآن، 2/37. 64. همان. 65.الاتقان فی علوم القرآن /661 ـ 666. 66. ر. ك: التمهید فی علوم القرآن، 2/282 ـ 287. 67. البرهان، 2/39. 68. همان؛ الاتقان فی علوم القرآن /651. 69. مناهل العرفان، 2/236. 70. التمهید فی علوم القرآن، 2/281 ـ 287. 71. البیان فی تفسیر القرآن /305. 72. همان؛ التمهید فی علوم القرآن،2/287، آیتالله جنّاتی، كتاب منبع اجتهاد، كیهان اندیشهٔ شمارهٔ 16، 1366، ص 17. 73. البیان فی تفسیر القرآن /306. 74. التمهید فی علوم القرآن، 2/288. 75. البیان فی تفسیر القرآن /303، التمهید فی علوم القرآن /272. 76. فتح المنان فی نسخ القرآن /81. 77. همان. 78. مناهل العرفان فی علوم القرآن /207. 79. همان. 80. همان /211. 81. همان /209، 210، البته لازم به ذكر است كه آنچه در باب تعریف نسخ بیان شد، تمامی احكامی كه به موجب ارتفاع موضوع خارجی آنها برداشته میشود، از آن تعریف خارج میشود. مثل ارتفاع حج با پایان یافتن ماههای حج، یا ارتفاع وجوب روزه با داخل شدن شب، و جای تعجب است كه زرقانی برای اثبات جواز نسخ از این دلیل استفاده كرده است. 82. همان /209 ـ 214، با تغییراتی در متن. 83. علاقمندان برای چگونگی دلالت این آیات بر نسخ و توضیحات لازم میتوانند ر.ك :تفسیر المیزان، 1/377 و 225 ـ 253؛ 7/343؛ 12/340 ؛13/202 . 84. الفوز الكبیر فی اصول التفسیر. 85. رساله «ناسخ و منسوخ در قرآن و دیدگاه علاّمة» /106 و 107. 86. ر. ك: الاتقان فی علوم القرآن، 2/708 ـ 712، مناهل العرفان، 2/256 ـ 270. 87. ر. ك: التمهید فی علوم القرآن، 2/300 ـ 316. 88. المیزان، 1/45، 257؛ 4/233؛ 9/14 ـ 43، 189. 89. آیتالله جعفر سبحانی، الموجز فی اصول الفقه، 1/226. نویسنده : علی كربلایی پازوكی[/TD] [/TR] [/TABLE] [TABLE="class: normal"] [TR] [TD="class: prtl_leftAlign listDescription, width: 100%"][/TD] [/TR] [/TABLE] [TABLE="class: normal"] [TR] [TD="class: prtl_leftAlign listDescription, width: 100%"][/TD] [/TR] [/TABLE] [TABLE="class: normal"] [TR] [TD="class: prtl_leftAlign listDescription, width: 100%"][/TD] [/TR] [/TABLE]