پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا مصيبت رنج و سختى و بلا و گرفتارى كه به كسى مىرسد حوادث ناگوار و پيشآمدهاى تلخ،همچون درگذشتخويشاوندان و دوستان صميمى.به معناى سوك و تعزيت و عزا و ماتمنيز به كار مىرود.آنچه در كربلا بر اهل بيت گذشت،شهادت و اسارتى كه براى سيدالشهدا و عترت پيامبر در عاشورا پيش آمد،حادثه شهادت هر يك از معصومين«ع»نيزمصيبتى است كه بر امت اسلام وارد شده است كه در راس آنها و بالاترين مصائب،عاشوراى حسينى است.در زيارت عاشورا از شهادت ابا عبد الله«ع»بعنوان مصيبتى بزرگياد شده است.«لقد عظمت الرزية و جلت المصيبة بك علينا و على جميع اهل الاسلام... مصيبة ما اعظمها و اعظم رزيتها فى الاسلام و فى جميع اهل السموات و الارض» (1) و به همينجهت،به يادآورى حادثه عاشورا و شهادت امام حسين و ائمه ديگر«ذكر مصيبت»گفته مىشود. مظلوم ستمديده،از لقبهاى سيد الشهداست كه اغلب با نام او همراه است:يا حسين مظلوم، درزيارتنامهها و احاديث،تكيه بر روى اين لقب براى بيان ظالم بودن حكومت اموى وسپاهى است كه در كربلا آن حضرت را به شهادت رساندند.هر چند آنان مىكوشيدند تاخود را تبرئه كنند و گناه كشته شدن را به گردن خود امام بيندازند،ولى مظلوميت آن شهيد،همواره مثل پرچمى در اهتزاز بوده است. در حديث امام باقر«ع»است:«ان الحسين صاحب كربلا قتل مظلوما مكروبا عطشانالهفانا» (2) و در برخى تفاسير،آيه«و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا»(اسراء/33)بهشهادت آن حضرت تفسير شده است. (3) و همچنين آيه«و سيعلم الذين ظلموا اى منقلبينقلبون»(شعراء/225)به مظلوميت اهل بيت تاويل گشته است. (4) آيه«اذن للذين يقاتلونبانهم ظلموا»(حج/39)نيز طبق روايات،در باره حسين بن على«ع»است كه يزيد در پىكشتن او بود تا آنكه مظلومانه شهيد شد.امام صادق«ع»نيز در حديثى امام زمانعليه السلام را خونخواه حسين«ع»معرفى مىكند. (5) و در باره آيه«اسروا النجوى الذينظلموا»(انبياء/3)روايت است كه:«الذين ظلموا آل محمد حقهم». (6) مظلوميتابا عبد الله«ص»و ائمه،شيعه را همواره در مسير ظلمستيزى و آمادگى براى جانبازى درركاب انتقامگيرنده خون شهداى مظلوم كربلا،حضرت مهدى«ع»قرار مىدهد و كينهظالم را در دلها مىپروراند.افراشتن پرچم مظلوميت آل الله،محور تجمع و تشكل همهمظلومان و ستمديدگان تاريخ بر محور امام مظلومان است. معاويه معاويه بن ابى سفيان زمامدارى خودكامه و طاغوتى جبار بود.پدرش ابوسفيان ومادرش هند جگرخوار از سرسختترين دشمنان اسلام بودند.معاويه،خليفهاى سنگدل،حيلهگر،دروغگو و فتنهانگيز بود.از زمان عثمان،والى شام گشت و با على«ع»جنگيد وهمواره عليه او توطئه مىنمود.حسن بن على«ع»نيز ناچار شد با معاويه قرارداد تركمخاصمه امضا كند.معاويه به هيچ يك از تعهدات صلحنامه وفا نكرد.به كشتار بىگناهان ودستگيرى و قتل ياران على«ع»پرداخت و هواداران اهل بيت«ع»را سركوب و قلع و قمعنمود و عمال خويش را بر اموال و جانها و نواميس مسلمين مسلط ساخت و ديكتاتورىترين شيوههاى حكومتى را در قالب تزوير و تبليغات،اعمال مىكرد و در ريشهكنساختن دين پيامبر مىكوشيد.معاويه، ملعون به زبان پيامبر«ص»بود. (7) از بدعتهاى معاويه،بيعت گرفتن اجبارى از مردم و شخصيتها براى ولايت عهدىفرزند شرابخوار و نالايقش«يزيد»بود.قوىتر� �� �� �ن گروه مخالف با آن بيعت، بنى هاشم و درراس آنان حسين بن على«ع»بود كه مخالفتخويش را آشكارا اعلام كرد. اغلبچهرههاى سرشناس يا با تهديد يا با تطميع،پذيرفته بودند ولى امام حسين«ع»حتى دربرابر معاويه كه به ستايش يزيد پرداخت،به بيان زشتيهاى يزيد اشاره كرد و از كار معاويهنكوهش نمود و رسوايش ساخت. (8) در پاسخ نامه معاويه به آن حضرت،جنايات معاويهرا در كشتن حجر بن عدى و يارانش و شهيد كردن عمرو بن حمق و پيمانشكنى وفتنهانگيزيهايش بر شمرد و حكومت معاويه را بزرگترين فتنه دانست و مبارزه با معاويه رابرترين جهاد و موجب قرب به خدا برشمرد:«و انى و الله ما اعرف افضل من جهادك فانافعل فانه قربة الى ربى و ان لم افعله فاستغفر الله لدينى...و اعلم ان الله ليس بناس لك قتلكبالظنة و اخذك بالتهمة و امارتك صبيا يشرب الشراب و يلعب بالكلاب...». (9) همچنينابا عبد الله«ع»يك سال پيش از مرگ معاويه در يك سخنرانى عمومى در موسم حج، ازمعاويه بعنوان طاغوت ياد كرد و ستمهاى او را برشمرد و از مردم خواست چون بهشهرهاى خود بازگشتند،سخنان آن حضرت را به مردم برسانند و آنان را به حق فراموششده اهل بيت فرا خوانند،چرا كه بيم زوال اسلام و از بين رفتن حق در كار است. (10) امام حسين«ع»پيش از يزيد،با پدرش معاويه و بنى اميه مخالف بود،آن هم نه نزاعىشخصى،بلكه نزاع مكتبى،وقتى از آن حضرت در باره بنى اميه پرسيدند،فرمود:«انا و همالخصمان اللذان اختصما في ربهم...» (11) و اين نزاع،پيوسته در گفتگوها و مجادلات،محسوس بود.خود معاويه هم مىدانست كه سيد الشهدا«ع»هرگز سازش نخواهد كرد ودر وصيتى كه پيش از مرگ به يزيد داشت،به او گفت كه از مخالفت چهار نفر از قريش كهمهمترين آنان حسين بن على«ع»است بيم دارد و هشدار داد كه اهل عراق،او را وادار بهخروج بر ضد يزيد مىكنند و توصيه كرد كه:«و اما الحسين،...و اياك و المكاشفة له فىمحاربة سل سيف او محاربة طعن رمح...و اياك يا بنى ان تلقى الله بدمه فتكونمن الهالكين». (12) پس از مرگ معاويه در رجب سال 60 هجرى و هجرت امام بهمكه، كوفيان نامه به آن حضرت نوشتند و ضمن سپاس خداوند بر مرگ دشمن جبارامام حسين«ع»از آن حضرت درخواست كردند به كوفه آيد و محور حركت و تجمع آناندر مبارزه بر ضد شاميان شود. (13) معاويه در تحكيم سلطه بنى اميه بر مسلمانان و روى كار آمدن يزيد و جنايتهاى بعدىسهم عمده داشت.در زيارت عاشورا اشاره است به اينكه بنى اميه و پسر هند جگرخواركه به زبان خدا و رسول خدا ملعون است،روز عاشورا را روز شادمانى قرار دادند. آنگاهلعن بر آنان است:«اللهم العن ابا سفيان و معاوية و يزيد بن معاوية»و آنان با كشتن پسرپيامبر در كربلا،به نظر خودشان انتقام كشتههاى خود را در بدر و احد گرفتند.و اين چيزىبود كه يزيد در اوج قدرت پس از حادثه عاشورا،مستانه مىخواند:«ليت اشياخى ببدرشهدوا...». (14) امام سجاد«ع»نيز در مجلس يزيد،در رسواسازى او به كفر معاويه وابو سفيان و جنگيدنشان با پيامبر خدا اشاره كرد و فرمود:جدم على«ع»در روز بدر و احدو احزاب پرچمدار رسول خدا«ص»بود،اما پدر و جد تو،پرچمدار كفر بودند«...و ابوكو جدك فى ايديهما رايات الكفار» (15) معجر نوعى پوشش كه بر سر مىافكنند،پارچه كوچكى كه زن بر سر مىاندازد. (16) جامهاى كهزنان بر سر مىپوشند تا گيسوان آنان را حفظ كند.روسرى،چارقد،روپوش و مقنعه.درحادثه كربلا وقتى سپاه عمر سعد،پس از شهادت امام حسين«ع»براى غارت خيمههاهجوم آوردند،وسايل خيمهها را بردند،حتى معجر از سر زنان و دختران اهل بيتبرگرفتند و گوشواره از گوشها كندند و حرم اهل بيت عصمت را سر برهنه و بدون پوششساختند. (17) اين،نشان دهنده بىاعتنايى سپاه كوفه به مبادى دينى و معيارهاى انسانى بود. حضرت زينب«ع»نيز همين را وسيله اعتراض به يزيد قرار داد كه آيا عادلانه است زنانشما در حرم و در پوشش باشند و دختران و ذريه رسول خدا،سر برهنه در معرضديد همگان؟ (خطبه حضرت زينب). معدن نام يكى از منزلگاههاى بين مكه و عراق كه امام حسين«ع»بر آن هم گذشته است. معقل از غلامان ابن زياد بود كه به دستور او،منافقانه در كوفه خود را شيعه و طرفدارحسين بن على«ع»و مسلم بن عقيل جلوه داد و در مسجد جامع كوفه،از طريق مسلم بنعوسجه،از مكان اختفاى مسلم آگاه شد.هر روز به خانه مسلم رفت و آمد مىكرد ومخفيانه اخبار و گزارشهاى نهضت را به ابن زياد مىرساند.جاسوسى او ضربه سختى بهنهضت مسلم در كوفه زد و به دستگيرى و شهادت«هانى»و سپس مسلم بن عقيلانجاميد. (18) معين البكاء تعزيهگردان،كسى كه تعزيه را اداره مىكند.«معمولا به كارگردان و مدير تعزيه«معينالبكاء»مىگ� �� �� �تند و ميان مردم به تعزيهگردان معروف بود.معين البكاء كه در كار خودورزيدگى داشت،نقش هر يك از شبيهخوانها را براى هر مجلس تعزيه تعيين مىكرد واشعارى كه بايد در آن مجلس بخوانند،در ورقهاى كه به آن«فرد»يا«نسخه»مىگفت� �� �� �د،بهآنها داد...» (19) از لقبهاى ديگر او شبيهگردان،ميرعزا،ميرغم و ناظم البكاء بود.به نوشته لغتنامه دهخدا،«لباس اشخاص را براى نقشهاى مختلف او تعيين مىكرد،ترتيبات مقدماتىيا به عبارت اروپايى«ميزان سن»هم از وظايف او بود.در اواخر قاجاريه اين كارها راشربتدار باشى كه يكى از اعضاى دار النظاره(خوانسالارى)و به لقب معين البكاء همسرافراز بود اداره مىنمود. مغيثه نام يكى از منزلگاههاى راه مكه به طرف عراق،كه امام حسين«ع»در آنجا نيز فرودآمد.معناى آن سرزمين باران رسيد است. مقتل هم به معناى محل قتل است،هم كتابى كه در باره شرح قتل حسين بن على«ع»و واقعهكربلا نوشته شده باشد.به نقل دهخدا:جايى و زمينى كه كسى درآنجا كشته شده باشد.البته به معناى جايى و عضوى از بدن نيز گفته كه اگر تير يا تيغى برآنجا وارد آيد،سبب قتل شخص مىشود. (لغتنامه دهخدا)به انگيزه زنده نگهداشتن ياد حادثه عاشورا و شهداى كربلا،ازصدر اسلام تاكنون،همواره كتابهايى بعنوان«مقتل»نوشته شده و مىشود.شيخ آقا بزرگتهرانى بيش از هفتاد كتاب را با همين عنوان نام مىبرد كه به حادثه كربلا مربوط مىشود (20) و«مقتل»اصبغ بن نباته(از ياران على عليه السلام)را اولين مقتلى مىداند كه نگاشته شدهاست. (21) نام برخى از مقتلهاى معروف از اين قرار است(البته آنها كه عنوان«مقتل»دارد): «مقاتل الطالبيين»:نوشته ابوالفرج اصفهانى(م 356)كه در شرح حال و ذكر اسامىشهداى فرزندان ابو طالب است.اين كتاب به فارسى نيز ترجمه شده است:«سرگذشتكشتهشدگان از فرزندان ابوطالب»سيد هاشم رسولى محلاتى«مقتل ابى مخنف»:نوشته لوط بن يحيى بن سعيد بن مخنف،معروف به ابو مخنف كهدر باره حوادث عاشوراست.اين كتاب نيز به فارسى ترجمه شده است.اخيرا با نام«مقتلالحسين و مصرع اهل بيته و اصحابه فى كربلا»در 230 صفحه توسط مؤسسة الوفاء چاپشده است. «مقتل خوارزمى»:متن تاريخى مربوط به حوادث كربلاست،در دو جزء كه توسطموفق بن احمد مكى خوارزمى(م 568)تاليف شده و اغلب مطالبش را از تاريخابن اعثم(م 314)نقل كرده است. «مقتل الحسين»:عبد الرزاق المقرم(م 1391 ق در نجف)كه در باره نهضتحسينىاست و وقايع كربلا از خروج امام حسين«ع»از مدينه تا حوادث پس از عاشورا را دربر دارد.كتابهاى مقتل ديگرى هم معروف است،همچون:نفس المهموم،لهوف،منهاج الدموع،العيون العبرى، مثير الاحزان،روضة الشهدا،اسرار الشهادة،منتهى الآمال،بحار الانوار،ج 45 و.... مقتل نويس كسى كه متن مربوط به مجالس تعزيه و مقتل را مىنويسد. (22) مكروب اندوهگين،غمگين،گرفته.از لقبهاى سيد الشهدا عليه السلام كه در حديث امام باقر«ع» آمده است:«ان الحسين...قتل مظلوما مكروبا». (23) ملك رى حكومت رى ممنوعيت عزادارى در پى ورود انديشههاى غربزدگى در ايران و مقابله با مذهب و فرنگى ساختن كشور،با يك سرى از مظاهر دين و سنتهاى مذهبى در ايران مبارزه شد.جلوگيرى از اقامهعزادارى و مجالس سوگوارى براى ابا عبد الله«ع»هم يكى از اين برنامهها بود.عليه آن همفعاليت فرهنگى شد و هم اقدام عملى.در مقطعى از تاريخ ايران(از سال 1313 تا 1320شمسى)در دوره رضاخان،عزادارى براى سيد الشهدا«ع»ممنوع شد و تكيهها موقتا رونقخود را از دست دادند. (24) در آن مدت،در خانهها و پنهانى و گاهى پيش از روشن شدن هواو دميدن خورشيد،مجالس روضه برپا مىشد و دور از چشم ماموران رضاخان عزادارىانجام مىگرفت و اگر ماموران رضاخان به كسى مظنون مىشدند،دستگيرش مىكردند يابا گرفتن رشوه،رها مىكردند. مردم براى شركت در مجالس روضه كه در خانهها پنهانىبرگزار مىشد،از بيم ماموران گاهى از پشتبامها به منزل يكديگر رفت و آمد مىكردند وروضهخوان هم براى آنكه به چنگ ماموران گرفتار نشود،با لباس مبدل به خانههامىرفت و آنجا لباس خود را مىپوشيد. (25) براى پيشبرد اين هدف،هم از تبليغات و كارهاىفرهنگى استفاده مىشد،هم از نيروهاى قهريه.برخى نويسندگان غربزده،همچونآخوندف و آقاخان كرمانى،با قلم به ميدان مبارزه مىآمدند و رضاخان با مامور و سرباز. آخوندف(آخوند زاده)مىنويسد:«هر جا مىرود تعزيه برپاست،مگر مصيبت و دردخود آدم كم است كه با نقل گزارش هزار ساله،اوقات خود را دائما تلخ كند و به جهتعمل بيفايده از كسب و كار باز بماند؟...» (26) ميرزا آقاخان كرمانى هم مىنويسد:«آئينعزادارى و ماتمگرى روح شادى و كامرانى را از ميان اين ملت برانداخته،روزشان را چونشب تار ساخته است، ايرانيان با حبيب بن مظاهر هيچ قرابت و خويشى ندارند،روزسوگوارى هزار سال پيش را بر پا مىكنند و بر مظلومان آن زمان مىگريند» (27) اما رضاخان،كه روزى براى جذب افكار مذهبيها،در مجالس عزا شركت مىكرد،پساز مسلط شدن،به برخورد حذفى با عزادارى سيد الشهدا«ع»پرداخت.به اين دو نقلتوجه كنيد:امام خمينى«ره»مىفرمايد:«وق تى كه او(رضاخان) آمد،ابتداءا شروع كرد بهاظهار ديانت و اظهارچه و روضهخوانى و سينهزنى و گاهى ماه محرم در همه تكيههايىكه در تهران بود مىرفت و مىگرديد،خودش تا وقتى كه سوار مطلب شد، سلطه پيدا كرد. همين آدمى كه اينطور مجلس روضه داشت،هم آنطور سينهزن و ارتش مىآمد به سينهزنى... ،همين آدمى كه اين دستگاه روضه را داشت،همچو قدغن كرد دستگاه خطابه ووعظ و روضه و همه اينها را كه در تمام ايران شايد يك مجلس علنى نبود،اگر بود در خفا،در بعضى شهرها در خفا و به صورتهاى مختلف و با اسمهاى مختلف.» (28) اما نقل ديگر:«پهلوى پس از به سلطنت رسيدن،نخست محل روضه قزاقخانه را بهتكيه دولت منتقل نمود و از شكوه و جلال و مدت آن كاست و پس از چند سالى بكلىمتروك گردانيد،سپس شهربانى براى برقرارى مجالس عزادارى موانع و مشكلاتى بهوجود آورد كه قبلا بايستى تحصيل اجازه نمود.و بعدا هم حركت دستههاى عزادار درايام عاشورا را ممنوع گردانيد و اگر احيانا در بعضى از خانهها محرمانه مراسم عزادارى بهعمل مىآمد،صاحبان خانه تحت تعقيب قرار مىگرفتند و به زندان مىافتادند،بعدا بهجاى عزادارى،كاروان شادى(كارناوال)در ايام عاشورا به راه انداختند و صنوف رامجبور كردند كه در برپايى كارناوال پيشقدم شده،هر صنفى دسته خود را شركت دهد. خوب بخاطر دارم در اواخر سلطنت پهلوى حركت كارناوال مصادف بود با شب عاشوراو در كاميونها دستجات رقاصه با ساز و آواز به پايكوبى و رقص در شهر به گردش در آمدهبودند،در عوض اگر احيانا افرادى از ذاكرين با عبا و عمامه ديده مىشدند،تحت تعقيبقرار مىگرفتند.» (29) منبر «آنچه خطيب بر آن ايستد و خطبه خواند.كرسى مانندى پايهدار كه واعظ و خطيب بربالاى آن نشسته خطبه خواند و موعظه كند.كرسى چند پله براى وعاظ و مذكران.اهلمنبر: روضهخوان و خطيب و واعظ.» (30) منبر:آنچه بر بالاى آن مىروند،براى وعظ وخطبه.ريشهاش از«نبر»به معناى رفعت و بالايى است و به منبر،منبر گفتهاند،بخاطرارتفاعش. (31) منبر،انواع گوناگون دارد:چوبى،آهنى،سنگى با پلههاى متفاوت از نظر تعداد. منبر بعنوان جايى كه خطبا و ائمه جمعه از فراز آن به القاء خطبه و ايراد سخنمىپرداختهاند. از صدر اسلام وجود داشته و اغلب،در سيطره حكومتها و خلافتها بوده ووسيله ترويجيك فكر محسوب مىشده است. منبرى كه خطيب وابسته به يزيد بر فراز آن رفته و از يزيد تعريف مىكرد و آل على راناسزا مىگفت.امام سجاد«ع»اجازه گرفت تا بر منبر فراز آيد.بر منبر رفت و خود رامعرفى كرد و يزيد و دودمان او را رسوا ساخت.آن حضرت،از منبرى كه خطيب وابستهبه ستم بر فراز آن سخنان ناروا مىگفت،بعنوان چوب ياد كرد و فرمود:«يا يزيد،ائذن لىحتى اصعد هذه الاعواد...»رسول خدا«ص»هم زمانى خواب ديده بود كه پس از او،بنى اميه از منبر او بالا مىروند و مردم را از راه راست،باز مىدارند و از اين خواب،بسيارپريشان شده بود. (32) امروز نيز استفاده از منبر هنگام وعظ و ارشاد و سخنرانيهاى مذهبى،چه در ايام محرمو ماه رمضان و چه در مناسبتها و ايام ديگر سال،رايج است و منبر رفتن از شيوههاى كهنتبليغات مذهبى به شمار مىرود. استفاده از منبر در خطابه،خاص روحانيون است وسخنرانان غير روحانى براى سخن گفتن از ميز و تريبون استفاده مىكنند،نه منبر.حرمتمنبر بعنوان آنچه يادگار عصر رسول خدا«ص»است،همچنان محفوظ است. منجح،مولى الحسين«ع» از شهداى كربلاست،نامش منجح بن سهم و در زمان امام مجتبى«ع»غلام آن حضرتبود.پس از وى غلام سيد الشهدا«ع»بود.مادرش كنيز آن حضرت بود.وى را از نوفل بنحارث خريد و از او«منجح»به دنيا آمد. (33) مادر منجح در خانه حضرت سجاد«ع»خدمتمىكرد و چون سفر كربلا پيش آمد،اين مادر و فرزند از مدينه همراه امام حسين«ع»بهكربلا آمدند.منجح روز عاشورا پس از نبردى دليرانه در ركاب مولايش به شهادت رسيدو از شهداى اوليه بود.نامش در زيارت ناحيه مقدسه و زيارت رجبيه نيز آمده است. (34) منزل جاى فرود آمدن و استراحت كردن در طول مسافرت،خان،كاروانسرا،توقف گاه.درسفرهاى قديم،هر مرحله و بخشى را كه يك فرد يا كاروان در يك روز بصورت پيادهمىپيمود، «منزل»مىگفتند.اگر سفر سواره بود،مقدارى كه به يك مرحله مىرسيدند واسب را عوض مىكردند،منزل به حساب مىآمد،اين فاصله،گاهى سه فرسخ و گاهى پنجفرسخ بود.البته در باره فاصله دو منزل،نمىتوان مسافت دقيقى تعيين كرد،ولى بطورمتوسط،فاصله دو منزل چهار فرسخ بوده است. (35) بين مكه و كربلا هم منزلگاههايى بوده است كه امام حسين«ع»در آنها فرود آمده يا ازآنها گذشته و در برخى از آنها شب را به صبح آورده است.منزلها برخى مشهورتر است. امام حسين«ع»و كاروان وى در همه منزلهاى بين راه،بار نمىانداخت،بلكه اغلب دومنزل يكى بار مىافكند.منزلهاى بين مكه و كوفه به ترتيبى كه در«مناقب»آمده،چنيناست:� �� �� �ات عرق،حاجز،خزيميه،ثعلبيه،شق وق،شراف،نينوا،عذيب الهجانات،كربلا. (36) ترتيب ديگرى در«معجم البلدان»آمده كه به اين صورت است:صفاح،ذات عرق،حاجز،خزيميه،زرود،ثعلب يه، شقوق،زباله،شراف،ذوحسم،بيض ه،رهيمه،قادسيه،عذيبالهج� �� �� �نات،قصر بنى مقاتل،نينوا،كربلا. البته منزلگاههاى ديگرى هم در متون تاريخى يادشده از قبيل اجاء،قطقطانه،بطن الرمه (37) و جز اينها،كه براى توضيح بيشتر در باره هر يك ازمنازل ياد شده،به عنوان آن در اين فرهنگ مراجعه كنيد. اجمالى از سير حوادث طول راه در اين منزلها از اين قرار است:سيد الشهدا«ع»،پس ازخروج از مكه به سوى عراق،در منزلگاه ذات عرق در برخورد با بشر بن غالب،از اوضاعكوفه با خبر شد،در منزل حاجز و بطن الرمه،قيس بن مسهر صيداوى را همراه با نامهاى بهسوى كوفيان فرستاد،در منزل زرود،با زهير بن قين ملاقات كرد و او را به پيوستن بهخويش فرا خواند،در منزل ثعلبيه،از شهادت مسلم و هانى در كوفه آگاه شد.در منزلزباله،با فرستاده عمر سعد ديدار كرد،در منزل شراف،با سپاه حر برخورد نمود و خطبهخواند،در منزلگاه ####،با خطبهاى امويان را معرفى كرد و در منزل ذى حسم،درسخنرانى خويش،بى وفايى و ناپايدارى دنيا را ترسيم نمود.روز اول ماه محرم،در منزلگاهقصر بنى مقاتل فرود آمد و پس از آن در سخنى از شهادت خويش خبر داد و روز دوممحرم وارد سرزمين كربلا شد. پس از شهادت امام«ع»و انتقال اسراى اهل بيت به كوفه،آنان را از كوفه به شام حركتدادند، پيمودن اين مسير طولانى روى شترهاى بى محمل و با بدرفتارى ماموران و نيز غلو زنجير بر گردن امام سجاد«ع»از مصائب اسراى خاندان پيامبر بود.اين مسافت نيزمنزلگاههايى داشت كه اهل بيت«ع»از آنها عبور داده شدند تا به دمشق رسيدند،نام منازلكوفه تا دمشق از اين قرار است:تكريت،موصل،حران،دعوات� �� �� �قنسرين،سيبور،حمص،بعلبك،� �� �� �اة،حلب، نصيبين،عسقلان،دير قسيس و دير راهب.در يكى از منابع،خطسير اسرا از كوفه به شام اينچنين آمده است:كنار شط فرات،تكريت،وادى نخله،مرشاد،حران،نصيبين،مو صل،حلب، دير نصرانى،عسقلان،بعلبك،شام. (38) نام منازل ميان كوفه تاشام به اين صورت نيز نقل شده است:قادسيه،تكريت،موصل،تلع� �� �� �ر،دير عمروه،صليا،وادى نخله،ارمينا،لينا،كحيل،جهي نه، نصيبين،دعوات،كفر طاب،سيپور،معرة النعمان،شيزر،حماة،بعلبك،ع سقلان. (39) با پخش خبر شهادت امام حسين در كربلا در ميان اقوام وطوايف،عكس العملهاى گوناگون و اعتراض آميزى در مناطق مختلف نقل شده است. بويژه در منزلگاههاى كوفه تا شام،حتى ساكنان دهكدههاى مسيحى نشين گاهى با ورودنيزه دارانى كه سرهاى شهدا را حمل مىكردند به آبادى يا قلعه خويش مخالفت مىكردندو راه نمىدادند. (40) منصب نوكرى عنوانى است كه مداحان و روضه خوانان،از روى عشق و علاقه،به مولايشانابا عبد الله«ع»به كار و شغل خود مىدهند و به آن افتخار مىكنند و امام حسين«ع»را اربابو خود را نوكر به حساب مىآورند و اين نوكرى را با پادشاهى عوض نمىكنند.شايسته آناست كه اين نوكرى، خلوص و حقيقت داشته باشد و صرف ادعا نباشد،حقيقت آن وقتىاست كه ميان نوكر و ارباب، اطاعت از يك سو و لطف از سوى ديگر باشد.مرحوممحدث نورى گويد:«به مجرد ذكر فضايل و مناقب و حالات و مصائب حضرتسيد الشهدا«ع»كسى سمت چاكرى و منصب نوكرى آن حضرت را پيدا نخواهد كرد... روضه خوان آنگاه در قطار چاكران آن حضرت در آيد كه آنچه گويد،براى حق عز و جل واداى حق و اوليائش عليهم السلام باشد،و الا كاسبى خواهد بود كه آن فضايل و مناقب راسرمايه نموده و به آن مشغول تجارت شده،ابدا حقى به كسى ندارد» (41) به مال و جاه و سلطنت نه رو كند نه بنگرد كسى كه از صميم دل،دمى شود گداى تو منهال منهال بن عمرو،يكى از هواداران اهل بيت بود كه در شام مىزيست.در روزهايى كهاسراى اهل بيت«ع»در خرابه شام بودند،روزى امام سجاد«ع»بيرون آمد و با او برخوردكرد و گفتگوهايى ميان آن دو انجام گرفت و امام،از مظلوميت اهل بيت و شدايد دوراناسارت سخن گفت. (42) از او نيز نقل شده كه هنگام آوردن سر مطهر امام حسين به دمشق،مردى آيه اصحاب كهف را مىخواند.صدايى از سر مطهر آمد كه:كشتن من و گرداندنسرم،شگفتتر از داستان اصحاب كهف است. (43) منهال،از طايفه بنى اسد و كوفى بود و ازامام سجاد«ع»روايت مىكرد.او را از اصحاب امام سجاد و امام باقر شمردهاند. (44) در سفربازگشت از مكه با امام زين العابدين ديدار كرد.حضرت،وضع حرمله(كشنده علىاصغر)را از او پرسيد،سپس آن ملعون را نفرين كرد.منهال وقتى به كوفه رسيد،حرمله رادستگير كرده بودند.به دستور مختار،دست و پايش را قطع كردند،سپس در آتشافكندند.منهال،ماجراى ديدار خود با امام و نفرين آن حضرت را نسبت به حرمله بازگوكرد.مختار،خوشحال شد كه دعاى امام به دست او تحقق يافت. (45) منهال،به معناى بسياربخشنده است. منيع بن زياد گفتهاند از شهداى كربلاست.نامش در زيارت رجبيه آمده است. (46) در برخى كتبرجال، نامش منيع بن رقاد و از اصحاب سيد الشهدا آمده است. (47) مواكب حسينى دستههاى عزادارى مهاجرين اوس يكى از مردان سپاه عمر سعد،كه وقتى تمايل«حر»را روز عاشورا براى پيوستن به سپاهامام حسين«ع»مشاهده كرد،با وى سخن گفت و اين كه:تو را از شجاعان كوفه مىدانستم،اين چه حالت است؟و پاسخ حر به او كه:خود را بر سر دو راهى بهشت و جهنم مىبينم. (48) مهر كربلا مهر،قطعهاى كوچك از گل،معمولا به شكل مكعب مستطيل يا استوانهاى كهنمازگزاران،بر زمين نهند و به جاى خاك،پيشانى به هنگام سجده بر آن گذارند. (49) مهر وتسبيحى كه از تربتسيد الشهدا ساخته شود و بر آن نماز،يا با آن ذكر گفته شود،فضيلتبسيار دارد،امامان و اولياء و علماء چنين مىكردند.امام صادق«ع»سجده بر تربت امامحسين«ع»مىكرد و فرمود: «السجود على تربة الحسين«ع»تخرق الحجب السبع» (50) ،سجدهبر تربتحسينى،حجابهاى هفتگانه را كنار مىزند.صنعت مهر سازى و تسبيح سازى ازتربتحرم ائمه،شغلى مقدس و محترم و اغلب در انحصار خاندانهاى پاك و ساداتمعتقد بوده است.حتى در كربلا،خاندانى براى اينكه اين افتخار و امتياز را همواره داشتهباشد،سالانه مبلغى به والى بغداد مىپرداخته است. مهريه زهرا در برخى روايات است كه آب،يا آب فرات،مهريه حضرت زهرا«ع»مىباشد.از امامباقر«ع»در ضمن حديث مفصلى در باره مهريه حضرت زهرا«ع»آمده است:«و جعلت لهافى الارض اربعة انهار:الفرات،و نيل مصر و نهروان و نهر بلخ» (51) و در نقل ديگرى است: «و جعلت نحلتها من على خمس الدنيا و ثلثى الجنة و اربعة انهار فى الارض،الفرات و دجلةو النيل و نهر بلخ...». (52) طبق اين نقلها نه تنها فرات و دجله و نيل و نهر بلخ،بلكه يك پنجمدنيا و دو سوم بهشت نيز مهريه زهراى مرضيه است،اما فرزند زهرا،در كنار همين فرات،لب تشنه جان مىدهد و مظلومانه به شهادت مىرسد. كاش،اى كاش كه دنياى عطش مىفهميد آب،مهريه زهراست،بيا تا برويم (53) آب،مهريه زهرا و تو لب تشنه دهى جان مصلحت بود ندانم چه در اين كار،قضا را (54) مهلا مهلا آهسته،آهسته،سخن حضرت زينب«ع»پشتسر امام حسين«ع»وقتى كه روزعاشورا براى آخرين بار به ميدان رفت،گفت:مهلا مهلا يا بن الزهرا.و مىخواست بهوصيت مادرش در باره بوسيدن زير گلوى امام حسين«ع»عمل كند. (55) مياندار كسى كه به لحاظ سن و سابقه و مهارت،در مجلس و محفل،محور قرار گيرد،صدر نشين مىشود و به اداره جلسه و هدايتيك گروه براى انجام كارى مىپردازد،مثلمياندار در زورخانه براى ورزش باستانى،يا مياندارى در دستههاى زنجير زنى و مجالسسينه زنى،«آنكه در ميان صف سينه زنان يا زنجير زنان قرار مىگيرد و مباشر و مسؤولهماهنگى و يكنواختى و نظم كار آنهاست». (56) ميدان زمين گسترده و عرصهاى كه در آن،جنگ،كشتى،اسبدوانى،چوگا ن بازى،ورزش ومسابقات انجام گيرد،ميدانگاه،معركه،فاصله ميان دو لشكر كه در آن جنگ كنند،مجموعلشكرگاه دو طرف و محل جنگ ايشان». (57) در قديم،بيشتر عرصه كارزار را مىگفتند كهنيروهاى متخاصم رو در روى هم قرار مىگرفتند و به نبرد تن به تن،سپس حمله گستردهدست مىزدند.نيروهاى مستقر در ميدان را هم به جناح چپ و راست و قلب تقسيم كرده،به آرايش نيرو مىپرداختند،ميمنه،ميسره و قلب،نام اين نيروها بود.در عاشورا،يارانسيد الشهدا يكايك به ميدان نبرد مىرفتند،جنگيده،جان خود را فداى امام خويشمىكردند.خيمه گاه استقرار نيروها به اندازهاى از ميدان فاصله داشت كه تيرها به آن نرسد. از نظر فقهى كشته شدگان در ميدان و معركه جنگ هم شهيد محسوب مىشوند. پىنوشتها 1-زيارت عاشورا،بحار الانوار،ج 98،ص 294. 2-كامل الزيارات،ص 168. 3-تفسير«البرهان»،سيد هاشم بحرانى،ج 2،ص 418. 4-همان،ج 3،ذيل آيه فوق. 5-بحار الانوار،ج 24،ص 224. 6-همان،ص 226. 7-براى شناخت پليديها و جنايات معاويه،ر.ك:«الغدير»،ج 1،ص 138 تا 384. 8-مع الحسين فى نهضته،ص 54. 9-الغدير،علامه امينى،ج 10،ص 161. 10-همان،ج 1،ص 198،موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 271. 11-حياة الامام الحسين بن على،ج 2،ص 234. 12-همان،ص 237،الفتوح،ابن اعثم كوفى،ج 4،ص 332. 13-مع الحسين فى نهضته،ص 76 به نقل از مقتل خوارزمى. 14-بحار الانوار،ج 45،ص 133. 15-همان،ص 136. 16-مجمع البحرين. 17-بحار الانوار،ج 45،ص 58 و 59 و 61. 18-مقتل الحسين،مقرم،ص 177. 19-موسيقى مذهبى ايران،ص 37. 20-الذريعه،ج 22،ص 21 به بعد.همچنين در كتاب«نگرشى به مرثيهسرايى در ايران»عبد الرضا افسرى كرمانى،ص 137،بيش از شصت كتاب شعر و به نثر عنوان«مقتل»را با نام گردآورندگان آنها آورده است. 21-همان،ص 23،شماره 5838. 22-فصلنامه هنر،شماره 3،ص 233. 23-كامل الزيارات،ص 168. 24-كيهان فرهنگى،سال 10 شماره 3،ص 31. 25-ر.ك:«تاريخ تكايا و عزادارى قم»،ص 222. 26-نهضت امام خمينى،ج 3،ص 43 به نقل از انديشههاى آخوندزاده. 27-همان،ص 46. 28-صحيفه نور،ج 7،ص 4 29-«حاج آقا حسين قمى،قامت قيام»،محمد باقر پورامينى،ص 80(به نقل از:تاريخ يستساله ايران 4/19). 30-لغتنامه،دهخدا. 31-مجمع البحرين. 32-بحار الانوار،ج 58،ص 168. 33-انصار الحسين،ص 94. 34-تنقيح المقال،مامقانى،ج 3،ص 247. 35-فرهنگ تاريخى ارزشها و سنجشها،ابو الحسن ديانت،ج 1،ص 456. 36-مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4،ص 97. 37-مقتل الحسين،مقرم،به نقل از معجم البلدان. 38-زندگانى ابا عبد الله الحسين،عماد زاده. 39-وسيلة الدارين فى انصار الحسين،ص 368(با توضيحاتى پيرامون هر منزل). 40-همان،ص 374. 41-لؤلؤ و مرجان،ميرزا حسين نورى،ص 19. 42-مقتل الحسين،مقرم،ص 462،الفتوح،ابن اعثم،ج 5،ص 155. 43-اثبات الهداة،ج 5،ص 193. 44-تنقيح المقال،ج 3،ص 251. 45-بحار الانوار،ج 45،ص 332،معارف و معاريف،ج 5،ص 2143. 46-انصار الحسين،ص 104. 47-تنقيح المقال،مامقانى،ج 3،ص 252. 48-بحار الانوار،ج 45،ص 11. 49-لغت نامه،دهخدا. 50-بحار الانوار،ج 98،ص 135. 51-مناقب،ابن شهرآشوب،ج 3،ص 351. 52-عوالم(فاطمة الزهراء)بحرانى،ج 11،ص 359 به نقل از اثبات الهداة. 53-حسينجانى. 54-ناصر الدين شاه قاجار. 55-سوگنامه آل محمد«ص»،ص 344،به نقل از تذكرة الشهدا. 56-لغت نامه،دهخدا. 57-همان.
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا [h=2][/h] نافع بن هلال از شهداى كربلاست.نافع،بزرگوارى دلاور،قارى قرآن،كاتب و از حاملان حديث واز اصحاب امير المؤمنين«ع»بود و در سه جنگ جمل،صفين و نهروان در ركاب آنحضرت بود.وى از شخصيتهاى بارز كوفه بود و پيش از شهادت مسلم بن عقيل،مخفيانهاز كوفه بيرون آمده به استقبال امام شتافته بود،سپس همراه امام حسين«ع»به كربلا آمد.دركربلا همراه عباس«ع»در آوردن آب به خيمهها مشاركت داشت. (1) از جمله كسانى بود كهدر سخنرانى پرشورى مراتب وفادارى خويش را نسبت به سيد الشهدا ابراز داشت.نافع،نام خود را روى تيرهاى زهرآگين خود مىنوشت و همواره با آنها تيراندازى مىكرد. (2) روزعاشورا وقتى تيرهايش تمام شد،شمشير كشيد و بر سپاه كوفه تاخت،در حالى كه چنينرجز مىخواند: انا الهزبر الجملى دينى على دين على كوفيان با سنگ و تير،او را مورد ضربههاى خود قرار دادند تا اينكه بازوهايششكست.او را محاصره كرده و زنده دستگير نمودند.شمر او را گرفته نزد عمر سعد برد. سپس به دستشمر به شهادت رسيد.از جمله رجزهاى او چنين بود: انا الغلام اليمنى الجملى دينى على دين حسين بن على ان اقتل اليوم فهذا املى فذاك رايى و الاقى عملى (3) بعضى نيز او را هلال بن نافع گفتهاند. نامه هميشه يكى از سندهاى قابل اعتماد و رسمى«نامه»بوده است.مكاتبات ادارى،رسمى و سياسى و عزل و نصبها و فرمانها و درخواستها به صورت نامه(و اصطلاحاكتاب)در نهضت كربلا و قبل و بعد از عاشورا هم به چشم مىخورد. (4) چه نامههايى كهسيد الشهدا«ع»به معاويه نوشت و نسبت به كشتن حجر بن عدى و يارانش اعتراض كرد،وچه آنچه به علما نگاشت و چه آنچه در جريان نهضت عاشورا،به بستگان خود و كوفيان،بصريان،ياران و نمايندگان خويش نوشت،حتى آنچه كه به صورت وصيتنامه كتبى آنحضرت به محمد حنفيه ثبت است(لم اخرج اشرا...)از اين دست است.نامههايى را همبزرگان شيعه و هواداران آن امام،از بصره و بويژه كوفه به آن حضرت نوشتند و او را بهآمدن به آن پايگاه شيعى دعوت كردند و قول هر گونه مساعدت و يارى دادند.سيد الشهدانيز در پى آن دعوتنامهها،نماينده خويش،مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد،باز همراه وىنامهاى به شيعيان نوشت. (5) نامههايى كه در مدت اقامت امام حسين«ع»در مكه،از كوفه براى آن حضرتفرستادند و دعوت به كوفه كردند،بسيار بود.تا حدود 12 هزار نامه و بيشتر هم گفتهاند. نامهها برخى بصورت فردى بود،برخى بصورت گروهى و با امضاهاى بيشمار.نامههاىسيد الشهدا«ع»به آنان نيز اغلب،پاسخ به آن دعوتها يا فراخوانى به يارى و مبارزه بود ومحتواى دعوت عاشورايى امام را در برداشت.علت آنكه نامههاى دعوت،اغلب از كوفهبود،آن بود كه كوفيان دل خوشى از معاويه نداشتند و هوادار اهل بيت بودند.پس از مرگاو،تصميم به خلع يزيد از خلافت و مبارزه با او گرفتند.نامههايشان هم در پى همينهدف و با مضمونى انتقادآميز از حكومت امويان و اعلام هوادارى نسبت بهسيد الشهدا«ع»و دعوت به آمدن و قبول رهبرى و قول نصرت و يارى و چشم به راه مقدماو بودن بود.نامههايى هم ميان امام و برخى از شيعيان در بصره رد و بدل شد.آخريننامهاى كه از كوفيان به دست امام رسيد،اين متن را داشت:«عجل للقدوم يابن رسول الله،فان لك بالكوفة ماة الف سيف فلا تتاخر» (6) اى پسر پيامبر!هر چه زودتر بيا!در كوفهصد هزار شمشير در اختيار توست،دير مكن!در مسير راه كوفه،وقتى سپاه حر،راه را برامام گرفت،حضرت به انبوه نامههاى دعوت استناد كرد و حر از آنها اظهار بى اطلاعىمىكرد.روز عاشورا هم امام در يكى از خطبههاى اتمام حجتخويش، كسانى همچونشبث بن ربعى،حجار بن ابجر،قيس بن اشعث،يزيد بن حارث و...را مخاطب قرار داردكه...مگر به من ننوشتيد كه ميوهها رسيده و همه جا سرسبز است و آماده،زود بشتاب و بهسوى سپاهى سازمان يافته بيا؟... (7) نبرد تن به تن از سنتهاى جنگ در عرب،آن بود كه ابتدا دو هماورد و حريف،از دو جبهه به ميدانمىآمدند، خود را معرفى كرده،رجز مىخواندند و به نبرد مىپرداختند.گاهى هم نبردهاىتن به تن، تكليف جنگ را روشن مىساخت.پس از چند نفر كه به ميدان هم مىآمدند،حمله عمومى آغاز مىشد. (8) مبارزه،همان به صحنه آمدن افراد در نبرد تن به تن بود.چنينهماوردى در عاشورا،تا ظهر ادامه يافت.گاهى كه سپاه كوفه ضعف هماورد جبهه خويشرا احساس مىكردند،بشكل گروهى به رزمنده جبهه حسينى مىتاختند و او را شهيدمىكردند.شهداى كربلا،برخى در جنگ تن به تن شهيد شدند و جمعى هم در حملهعمومى سپاه كوفه كه در اوايل درگيرى به اردوگاه امام تاختند،به شهادت رسيدند. نخل،نخل گردانى نخل،درختخرماست،اما در اصطلاح مراسم سوگوارى محرم،به وسيلهاى بزرگ واتاقكى تابوت مانند گفته مىشود كه با پوشش سياه و انواع شالهاى رنگارنگ و آيينه وچراغ... مىآرايند و بعنوان سمبل تابوت سيد الشهدا«ع»در روز عاشورا در حسينيهها وتكيهها آن را بلند مىكنند و به محل اجراى تعزيه مىبرند.«فلسفه آن چنين است كه:اگرچه در كربلا نبوديم و جسم پاره پاره شهدا بر زمين ماند،امروز سمبل جنازه آن عزيزان رابا تشريفات و آذينبندى و با احترام تشييع مىكنيم.و با چندين بار گرداندن در كوچهها ومحلهها با نداى يا محمد،يا فاطمه،يا على،يا حسن،و يا حسين،آن را با احترام بر زمينمىگذارند.» (9) نخل بندى، نخل آرايى،نخل گردانى از اصطلاحات اين سنت مذهبى استو در هند،رواج بيشترى دارد. عموما مردم شهرها براى نخل،قداستخاصى قائلند و بلندكردن آن را طى مراسم سنتى ويژهاى انجام مىدهند.نخلها اغلب سنگين است و حمل ونقل آن را عدهاى مردان قوى عهدهدار مىشوند.«نخل آرا»به كسى گويند كه نخل محرم رامىآرايد،نخل محرم،نخل عزا، نخل تابوت،نخل ماتم نيز گفته مىشود. نخيله نام پادگان نظامى در بيرون كوفه.در زمان على«ع»بسيج نيروهاى رزمى براى جنگ درآنجا صورت مىگرفت.در آنجا با خوارج جنگيد و براى سپاه خويش در جنگ با معاويهسخنرانى كرد.براى مقابله با سيد الشهدا«ع»نيز،ابن زياد نيروهاى خود را آنجا مستقر كردهبود و عمر سعد را با چهار هزار نفر از آنجا به كربلا براى جنگ با آن حضرت فرستاد. (10) امروز اين محل به«عباسيات»معروف است. (11) نذر نذر،التزام به انجام يا ترك عملى به نحو خاص بخاطر خداست كه با صيغه خاصىمنعقد مىشود،مثل«لله على...»و انجام آنچه كه نذر شده واجب است و تخلف از آنگناه است و كفاره دارد. (12) علاقهمندان به اهل بيت و امام حسين«ع»گاهى انجام برخى ازامور را نذر مىكردند تا ملزم شوند آن را ادا كنند،از قبيل:نذر زيارت امام حسين«ع»،عزادارى براى آن حضرت، برپايى مجالس و تعزيه و ذكر مصيبت،اهداى وسيله يا پولىبراى حرم يا زوار،اطعام،شركت در دستجات زنجيرزنى و عزادارى،ساختن تكيه ياحسينيه و...اينگونه نذرها بطور طبيعى تامين كننده بخشى از هزينههاى احياى عاشورا وترويجخط اهل بيت«ع»است و به كمكهاى مالى و جنسى يا انجام خدمات مربوط بهسيد الشهدا«ع»جنبه معنوى و قداست مىبخشد و افراد با افتخار به چنين كارهايى اقداممىكنند.در ميان مردم،سنتهايى همچون آش نذرى،سفره نذرى،گوسفند نذرى،شلهزرد،ترحلوا و...متداول است كه اغلب با نذر،بر خود واجب مىسازند و در كنار آنمرثيهخوانى انجام مىگيرد و اين اطعامها به ياد اهل بيت است. نسخه كتاب،نوشته،آنچه از روى نوشتهاى باز نوشته شود.از اصطلاحات شبيهخوانى است،متنى كه تعزيهگردان،براى اجراى تعزيهاى گرد آورده يا مىنگارد و پيش از آغاز تعزيهميان شبيهخوانها پخش مىكند.تعزيهنامه هم به آن گفته مىشود.شعر تعزيه نامهها اغلببه صورت اشعار عاميانه است.» (13) نعش پيكر بىروح،جسد.به معنى تابوت هم آمده است.در كربلا امام حسين«ع»بر سرنعش شهدا حاضر مىشد.اهل بيت امام حسين«ع»،پس از عاشورا كنار نعش شهيدانآمدند و گريه و عزادارى كردند.در مراسم تعزيه و شبيهخوانى هم كه اشخاص،نقشهاىمختلفى به عهده مىگيرند،برخى هم در نقش«نعش»در ميدان بر زمين مىافتند و تداعىكننده اجساد شهداى كربلا مىگردند.كسى كه در تعزيه،نقش بىاهميت و بىسخنى را بهعهده دارد. (14) در تعزيهها،نعش را همراه با پيكانهاى خونآلود و شمشيرهاى شكسته وسنانها كه بر روى نعشها دوخته يا جاسازى شده بود نشان مىدادند كه يادآور وضع طبيعىكشتههاى ميدان باشد،يا همراه با پرندگان و كبوترانى با شهپر خونين بر نعش شهيدان،كهسمبل رساندن خبر شهادت به مدينه بود. نعمان بن بشير وى در ايامى كه مسلم بن عقيل،به نمايندگى از سوى سيد الشهدا به كوفه آمده و به نفعآن حضرت بيعت مىگرفت،والى كوفه بود،پيشتر ساكن شام شده بود.از قبيله خزرج و ازانصار بود.مادر او عمره دختر رواحه(خواهر عبد الله بن رواحه)نام داشت.نعمان قبلا ازسوى معاويه ولايت كوفه را بر عهده داشت،يزيد هم او را در همان منصب ابقاء كرد. (15) وى خطيب و شاعر بود.در جنگ صفين از سپاه معاويه به شمار مىآمد.سپس قاضىدمشق شد.آنگاه از سوى معاويه به ولايتيمن گماشته شد.از آن پس 9 ماه هم والى كوفه گشت. (16) نهضت مسلم بن عقيل و هوادارانش در كوفه چون اوج و قدرت گرفت،عبد الله بنمسلم كه از هواداران بنى اميه بود،نسبت به سهل انگارى نعمان در قضيه مسلم بن عقيلانتقاد كرد و گزارش به يزيد داد و درخواست كرد كه براى كوفه مرد مقتدرترى بفرستد. يزيد هم به پيشنهاد مشاور مسيحى خود«سرجون»عبيد الله بن زياد را به ولايت كوفهمنصوب كرد و به وى فرمان سختگيرى و شدت عمل داد،و بدين صورت،نعمان بن بشيراز كوفه عزل شد.تا دوران حكومت مروان بن حكم نيز زنده بود و والى حمص گشت ولىبعلت بروز اغتشاشاتى كه به فتنه ابن زبير معروف است،اهل حمص او را پذيرا نشدند، ازآنجا گريخت،مردم تعقيبش كرده او را كشتند.اين حادثه در سال 65 هجرى بود. (17) وى درآن هنگام 64 سال داشت. (18) نعمان بن عمرو راسبى از شهداى كربلاست،از قبيله ازد،كه در حمله اول شهيد شد.وى اهل كوفه و ازاصحاب امير المؤمنين«ع»بود.او برادرش حلاس(كه رئيس نيروهاى انتظامى حضرتعلى در كوفه بود) (19) نعيم بن عجلان انصارى همراه نيروهاى عمر سعد به كربلا آمدند،ولى شبانه به ياران حسين«ع» پيوستند. از شهداى كربلاست.نعيم از طايفه خزرج بود و دو برادرش از ياران على«ع»ومدافعان آن حضرت در صفين بودند.او از كوفه حركت كرد و در كربلا خود را بهحسين«ع»ملحق ساخت و روز عاشورا در حمله نخستشهيد شد. (20) نام او در زيارتناحيه مقدسه و زيارت رجبيه آمده است. (21) نفس المهموم نام كتاب شيخ عباس قمى در مقتل سيد الشهدا«ع»است كه بر گرفته از حديث امامصادق«ع»است كه فرمود:«نفس المهموم لظلمنا تسبيح و همه لنا عبادة و كتمان سرنا جهادفى سبيل الله» (22) نفس كسى كه به خاطر مظلوميت ما اندوهگين شود تسبيح است، اندوه برما عبادت است و كتمان و پوشاندن راز ما جهاد در راه خداست.امام صادق«ع»سپسفرمود:واجب است كه اين حديث با طلا نوشته شود.چون كتاب محدث قمى يادآورمصيبتهاى اهل بيت است،اين نام را براى كتابش برگزيده است،به فارسى هم ترجمه شده است. نقره نام سرزمينى در راه مكه،داراى بركه و چاههاى آب و قلعه،كه سر چند راهى قرارداشته است. امام حسين«ع»در اين منزل فرود آمده است.به آنجا«معدن النقره»هم گفتهشده است. (23) نقش برنامه خاصى را كه هر يك از افراد شركت كننده در تعزيه و تآتر و فيلم بر عهدهمىگيرند.در شبيهخوانيها،كسى در نقش امام حسين،و ديگرى در نقش شمر،عمر سعد،حر و...اجراى برنامه مىكند. نقش نگين حسين«ع» ائمه«ع»هر كدام شعار و جملهاى را بر نگين انگشتر خود حك مىكردند و نشان دهندهروح و فكر خاص آن امام بود.نقش نگين انگشتر سيد الشهدا«ع»عبارت بود از«ان اللهبالغ امره»و به نقلى دو انگشتر داشت.بر نگين يكى«لا اله الا الله،عدة للقاء الله»و برديگرى«ان الله بالغ امره»بود. (24) هر دو تعبير،گوياى روح شهادت طلب آن حضرت ومقام رضا و تسليم او به ديدار خدا و پروردگار است.روايت است كه در دست امامصادق«ع»انگشتر جدش حسين بن على«ع»بود و بر نگين آن نوشته بود:«لا اله الا الله عدةللقاء الله» (25) و اين نيز كه توحيد،سرمايه لقاى الهى است،نشان دهنده روح خداجويى و شهادت طلبى اوست. نقض مقررات جنگى عملكرد سپاه كوفه در حادثه كربلا با اصحاب و اهل بيت امام حسين«ع»،از اصول وقواعد جنگى ##### كرد.نمونههايى از اين نقضها از اين قرار است: 1-حمله عمومى به يك نفر:بر خلاف مقررات نبردهاى تن به تن و رفتن يك هماوردبه ميدان يك مبارز،در كربلا گاهى دسته جمعى به يكى از ياران حسين«ع»حمله مىشد،مثل عابس كه بر او تاختند يا دستور سنگباران او صادر شد. 2-تعرض مسلحانه به زن و كودك:زنان و كودكان در جنگها مصونيت دارند،ولى دركربلا،به دستور شمر،خيمهها را بر سر زنان و كودكان بىپناه سوزاندند و به خيمهنشينانبىدفاع تاختند و آنان را آواره صحرا كردند. 3-اسير گرفتن زن مسلمان:زن مسلمان را نمىتوان اسير گرفت.على«ع»هم در جنگصفين اسير نگرفت،اما سپاه يزيد،بازماندگان اصحاب و اهل بيت امام حسين«ع»را(زينب،ام كلثوم، سكينه و...)به اسارت گرفته به كوفه و شام بردند.در دربار شام هم يكىاز شاميان از يزيد مىخواست كه فاطمه،دختر سيد الشهدا را بعنوان كنيز به او ببخشد،كهمورد اعتراض زينب قرار گرفت. 4-غارت:پس از شهادت امام،به خيمهها تاختند و هر چه يافتند به غنيمت و غارتگرفتند، حتى روپوش زنان و جامه سيد الشهدا و گوشواره دختركان را. (26) اينها همه افزون براصل ماجرا و كشتن فرزند پيامبر و منادى حق و عدالت بود،كه آن نه تنها نقض مقرراتجنگ،بلكه نقض اسلام و قرآن بود.به همين جهت،اين ننگ و نفرت و نفرين از آل اميه ويزيديان،تا قيامت بر آن سنگدلان ماند.آنچه از كوفيان و يزيديان در اين حادثه ديده شد،همه تخطى از اصول انسانى و اسلامى بود،برخى هم بىسابقه و شگفت بود و براىارعاب ديگران به آن گونه سركوب شديد پرداختند و مخالفان را گردن زدند و شهدا رالگدكوب سم اسبان ساختند.عبد الله بن بقطر را در كوفه،از بالاى قصر پايين انداختند وهنوز رمقى در بدن داشت كه سرش را بريدند.قيس بن مسهر را از بالاى دار الاماره بهپايين انداختند و متلاشى شد و جان داد.مسلم بن عقيل را نيز بالاى قصر برده،گردن زدند،سپس بدن او را پايين انداختند.هانى بن عروه را نيز دست بسته در بازار گردن زدند،سپسپاهايش را بسته و پيكرش را در بازار كشيدند. (27) نيز آوردن انبوه آن سپاه عظيم براى كشتنجمعى محدود،استفاده از شيوه آب بستن به روى سپاه و تشنه نگهداشتن آنان،سرهاىشخصيتهاى بارز را از تن جدا كردن و شهر به شهر گرداندن،همه از شيوههاى زشتى بودكه در حادثه كربلا انجام گرفت و مقررات جنگى و اصول اخلاقى و انسانى نقض شد. نماز پايه دين بر نماز استوار است.جهادهاى پيامبر و نبردهاى على«ع»و نهضتحسينى،همه براى«اقامه نماز»و ايجاد و تقويت رابطه بندگى ميان خالق و مخلوق است.درنهضت عاشورا، نماز جايگاه مهمى دارد.در برخورد كاروان حسينى با سپاه حر در مسيركوفه،وقت نماز كه مىرسد،اذان گفته مىشود،نماز جماعت برگزار مىگردد و سپاه حرنيز به سيد الشهدا«ع»اقتدا مىكنند.پيش از شب عاشورا كه سپاه عمر سعد به طرفخيمهگاه امام مىتازند،حضرت برادرش عباس را مىفرستد تا با آنان گفتگو كند و شب رامهلت بخواهد تا به نماز و عبادت بگذرانند«ارجع اليهم فان استطعت ان تؤخرهم الى غداةلعلنا نصلى لربنا هذه الليلة و ندعوه و نستغفره،فهو يعلم انى احب الصلوة و تلاوة كتابه وكثرة الدعاء و الاستغفار». (28) در همان وقت نيز حبيب بن مظاهر به سپاه دشمن خطاب كردكه چرا مىخواهيد با گروهى بجنگيد كه سحرخيزان و شب زندهداران و اهل عبادتند؟ (29) خصلتياران شهيد او،روح معنوى و حال عبادت و نيايش و نماز بود و شب عاشورا،زمزمه نماز و نيايش آنان در خيمههايشان پيچيده بود.به گفته مورخان«لهم دوى كدوىالنحل و هم ما بين راكع و ساجد و قارىء للقرآن» (30) همه شب را به نماز مشغول بودند.به نقلتاريخ ابن اثير:شب كه شد،تمام شب را به نماز و استغفار و تضرع و دعا پرداختند.صبحعاشورا نيز،حسين بن على«ع»پس از نماز صبح با ياران،نفرات خود را سازماندهى كرد. (31) ظهر عاشورا،ابو ثمامه صائدى،وقت نماز را به ياد حضرت آورد.حضرت نيز او را دعاكرد كه:خداوند تو را از نمازگزاران ذاكر قرار دهد. آنگاه به اتفاق جماعتى به نماز ايستادندو نماز خوف خواندند. (32) سعيد بن عبد الله نيز از ياران او بود كه هنگام نماز،جلوى امامايستاد و بدن خويش را سپر تيرهاى بلا ساخت و با پايان يافتن نماز امام،او بر زمين افتاد وشهيد نماز گشت. (33) حسين و يارانش همه كشته راه نماز شدند.از اين رو در زيارتنامه امامخطاب به او مىگوييم:«اشهد انك قد اقمت الصلاة و آتيت الزكاة و آمرت بالمعروفو نهيت عن المنكر»(زيارت وارث). آنچه به جهاد،ارزش مىدهد،آميختگى آن با نماز است.عاشورا تلاقى عرفان وحماسه بود و نهضت كربلا براى احياى سنتهاى دينى و فرايض الهى از جمله نمازبود.شيعه او نيز بايد اهل نماز و خشوع باشد و از ديندارى تنها عزادارى را نشناسد. حتى معتقدان و اميدواران به شفاعتحسين«ع»نيز بايد اهل نماز باشند.چونشفاعت بىنمازان نخواهد رسيد.دريغ و افسوس از كار آنان كه در ايام سوگوارىبه عزادارى و سينهزنى و نوحهخوانى و دسته و هيات مىروند،اما نسبت بهنمازهاى واجب بىاعتنايند. نواويس نام محلى است كه در خطبه امام حسين«ع»هنگام خروج از مكه به سوى عراق آمدهاست. خطبه«خط الموت»اشاره دارد كه پيكرش در منطقهاى بين نواويس و كربلا پارهپاره خواهد شد:«كانى باوصالى تقطعها عسلان الفلوات،بين النواويس و كربلا...» (34) معناىناووس، گورستان مسيحيان و نيز تابوت سنگى است كه جسد مرده را در آن مىگذارند. (35) در اينجا مقصود،روستاى خرابى است كه قبلا مسيحىنشين و در نزديكى كربلا واقعبوده است. نوحه بيان مصيبت،گريه كردن با آواز،آواز ماتم،شيون و زارى،مويهگرى،زارى بر مرده،شعرى كه در ماتم و سوگوارى با صوت حزين و ناله و زارى خوانند،اعم از سوگوارىبراى كسى كه تازه مرده، يا براى امامان شيعه. (36) تركيبات ديگر آن عبارت است از:نوحهآراستن،نوحه ساختن،نوحه سرودن،نوحهخوانى.نوحهگر� �� �� � بر مرده،رسم جاهليتبوده است و كارى مكروه است، (37) مگر براى معصومين«ع»كه نوحه و گريه بر آنان از شعائرمهم و از عوامل نشر فضيلتها و احياى ياد اسوههاى كمال است و خود امامان برسيد الشهدا«ع»مىگريستند و امر به نوحهخوانى مىكردند.بر جعفر طيار و حمزهسيد الشهدا نوحهخوانى شد.آنچه كه از كراهت نوحه و ناپسند بودن شغل نوحهگرى وزشت بودن اجرت نوحهگر در روايات ياد شده،ناظر به نوحهگريهاى جاهلى است كهآميخته به باطل و گاهى حرام بود. (38) در فرهنگ عزادارى براى امام حسين،نوحه به نوعى خاص از شعر مرثيه مىگويند كهدر مجالس به صورت جمعى اجرا مىشود.«اشعار نوحه را براى سينه زدن مىساختند،يكى نوحه مىخواند و ديگران به نوا و آهنگ و وزن اشعار نوحهخوان سينه مىزدند.ولىاشعار مرثيه را با آهنگ در مجالس سوگوارى براى به گريه افكندن و اظهار تاسفشنوندگان بر قتل شهداى كربلا مىخواندند و عنوان روضه نداشت.»، (39) «...از معروفترينشعراى عصر قاجار كه مرثيه و نوحه ساختهاند، مىتوان يغماى جندقى و وصال شيرازىرا نام برد». (40) اين شيوه در بين عربها هم متداول است و سبك مرثيه سرايى و نوحهخوانىبر سالار شهيدان مخصوص است.با توجه به گستردگى اين مراسم و رواج آن در طولسال،حتى در سوگ امامان ديگر،ضرورت دارد كه سرودههاى ناب و نوحههاى صحيح ودور از تحريفها و دروغها پديد آيد و فرهنگ عاشورا در قالب نوحه نيز ترويج گردد ونوحه خوانان نيز،بيش از هدف قرار دادن گريه،نشر فضيلتهاى اهل بيت را هدف قرار دهند. (41) نوحه جن مرثيه جن نوحهخوان كسى كه در ايام سوگوارى امامان براى دستههاى سينهزن يا زنجير زن،اشعار مصيبتو نوحه و مرثيه را با آهنگ مخصوص مىخواند و عزاداران به آهنگ او سينه و زنجير مىزنند. (42) نوحهسرا محل نوحه،عزاخانه،ماتمكده،ماتم سرا،غمكده. (43) همچنين به كسى كه اشعار نوحه ومرثيه مىسرايد«نوحه سرا»گويند،يعنى سراينده نوحه. نهر علقمه نهر علقمه يا علقمى،نهرى بوده كه از فرات منشعب شده و آب زلال آن را به منطقهكربلا و سرزمينهاى اطراف آن مىرسانده است.نسبت علقمى به شخص است،جدمؤيد الدين علقمى وزير،حفر كننده آن نهر بوده است. (44) در مرثيهها،شهادت عباس بنعلى«ع»را كنار نهر علقمه ياد مىكنند(كنار نهر علقمه،افتاد دست عباس). نهضت توابين توابين نهضتهاى پس از عاشورا آثار و نتايج نهضت عاشورا نهضتيا شورش؟ حركت امام حسين«ع»كه بصورت امتناع از بيعت با يزيد و هجرت به مكه و از آنجا بهكربلا بود،حركتى الهام گرفته از قرآن و سنت پيامبر«ص»و بر اساس عمل به تكليف دربرابر حكومت جور و ولايت فسق و براى مبارزه با بدعتها و مقابله با اعاده جاهليت بود(-اهداف نهضت عاشورا).اين از مجموعه سخنان و خطبههاى آن حضرت و ماهيتقيام وى و عملكرد امويان روشن است و چون مبتنى بر اصل«ولايت صالحان»و فلسفهسياسى ناب اسلام بود و آن حضرت،صرفا براى قيام به وظايف امامت و نهى از منكر واحياى سيره پيامبر«ص»دست به آن حركت زد،حركت او يك«نهضت مكتبى»تلقىمىشود.اما هواداران بنى اميه،چه در آن زمان و چه قرنهاى بعد و حتى عصر حاضر،كوشيدهاند كه حركت آن حضرت را نوعى شورش،آشوب، فتنهانگيزى،ايجاد تفرقه درامت و تمرد از خلافت معرفى كنند و در كشتن او،حق را به جانب يزيد بدهند كه يكشورشگر بر ضد خلافت مركزى را كشته است.در اين مورد،به احاديثى هم استنادمىكنند كه رسول خدا«ص»به كشتن كسى كه يكپارچگى امت را به هم زند فرمان دادهاست و مىگويند:«قتل الحسين بسيف جده».در حالى كه حديث،بر فرض صحتمخصوص جايى است كه حكومتى اسلامى و حاكمى متعهد و عادل باشد و كسى ياكسانى بخواهند بر ضد آن آشوب و فتنهگرى كنند.اما نه حكومت امويان مشروع بود، نهبيعت مردم آزادانه و به اختيار بود،نه حكام،به دين و عدل رفتار مىكردند و نه از ارتكابفسق و فجور و محرمات پروا داشتند و نه مال و جان و نواميس مسلمانان پاك،از تعرض وستم يزيد و عمال او مصون بود.بنابر اين جهاد بر ضد چنين حكومتى،تكليف دينى امامحسين«ع»بود. گر چه امام مىدانست كه در آن شرايط،به پيروزى نظامى سريع دست نمىيابد،اما بازچنان نبود كه بىفكر و برنامه و بدون نقشه خود را به كشتن دهد.نتايج مقطعى و درازمدت آن حركتخونين در آگاهانيدن مردم و افشاى چهره ظلم و ايجاد انگيزه مبارزه درمردم و حفظ دين از نابودى و بالاتر از همه«عمل به وظيفه»آن حضرت را به قيام واداشتو اينها براى آن امام،«فتح»به شمار مىرفت،هر چند خون خود و يارانش در اين راه،ريخته مىشد.چون مىدانست كه به هر تقدير او را خواهند كشت،براى نحوه شهادتبرنامه ريزى كرد تا به مؤثرترين صورت و الهام بخشترين شكل در آيد.در واقع،سلاحاو«شهادت»بود و در استراتژى او«خون»،بر«شمشير»پيروز شد. نى،نيزه نى،گياهى آبى و داراى ساقه ميان كاواك و راست.ساقه آن ميان تهى و به ضخامتانگشتى يا بيش از آن است و رنگ آن غالبا زرد است...و هر لوله مانندى كه ميان تهىباشد،مزمار،ناى. نيزه سلاحى معروف كه چوبى باريك است و استوانهاى شكل،مانند نىكه در سر آن پيكانى نصب كردهاند،به عربى رمح گويند.به معناى پرچم و رايت هم آمدهاست. (45) در عاشورا،هم به عنوان سلاح جنگ به كار گرفته مىشد،هم سر شهدا را بر نوكنيزهها كردند و به دربار بردند و در شهرها گرداندند.به قول محتشم: روزى كه شد به نيزه سر آن بزرگوار خورشيد سر برهنه برآمد زكوهسار در كاربرد ادبى،نى به جاى نيزه هم به كار مىرود.به گفته جودى: اى رفته سرت بر نى،وى مانده تنت تنها ماندى تو و بنهاديم ما سر به بيابانها نيز نوعى قرينه سازى ادبى ميان نى و نينوا به كار مىرود.به گفته فريد: سر نى در نينوا مىماند اگر زينب نبود كربلا در كربلا مىماند اگر زينب نبود نينوا شهادتگاه امام حسين«ع».نام منطقهاى در كوفه و شرق دجله و شرق كربلا،ازروستاهاى منطقه طف.«نينوا يك سرى تپههاى باستانى است كه كشيده شده و تا مصبنهر علقمه امتداد مىيابد.قريه«يونس بن متى»است و آن حضرت از ميان مردم اين منطقهبيرون آمده است (46) .نينوا امروز به«باب طويرج»معروف است كه در شرق كربلا قرار گرفتهاست.» (47) «ناحيهاى در سواد كوفه كه كربلا از آن ناحيه است.نام قصبه موصل و نام شهرىكه يونس عليه السلام به آنجا جهت دعوت كردن مردم آن شهر رفته بود.» (48) وقتى حسين بنعلى«ع»به اين منطقه رسيد به سوارى برخورد كه نامه ابن زياد را براى حر آورده بود. مضمون نامه اين بود:حسين را محاصره كن و در سرزمين بىآب و علفى فرود آر.كمىپيشتر رفتند تا به زمين كربلا رسيدند و فرود آمدند. (49) در ادبيات عاشورا،نسبت به نى و نينوا نيز تعابير عاطفى و عرفانى فراوانى ساخته و بهكار بردهاند و صحراى كربلا را پر از نواى حقجويى و حقگويى دانستهاند. از آن آتش كه نمرود زمان در جان ابراهيميان افكندبه دشت«نينوا»،ناى حقيقت از«نوا»افتاد. ولى...مرغ شباهنگ حقيقت،از نواى ناله«حق،حق»نمىافتد. (50) پىنوشتها 1-انصار الحسين،ص 95. 2-الاعلام،زركلى،ج 8،ص 6. 3-منتهى الآمال،ج 1،ص 264. 4-مجموعه نامههاى ائمه«ع»در كتاب دو جلدى«معادن الحكمة»از محمد بن فيض كاشانى گرد آمده است.نامههاىسيد الشهدا را نيز از جمله در«موسوعة كلمات الامام الحسين»ملاحظه كنيد. 5-سفينة البحار،ج 2،ص 467. 6-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 335. 7-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 562،اعيان الشيعه،ج 1،ص 602. 8-الفن العسكرى الاسلامى،ياسين سويد،ص 22. 9-روزنامه كيهان،(گزارشى از مراسم عزادارى در ميبد)،9/4/73،ص 17. 10-بحار الانوار،ج 44،ص 315. 11-مقتل الحسين،مقرم،ص 237. 12-تحرير الوسيله،امام خمينى(ره)،ص 237. 13-دايرة المعارف تشيع،ج 4،ص 445. 14-فرهنگ فارسى،معين. 15-الحسين فى طريقه الى الشهادة،ص 7. 16-الاعلام،زركلى،ج 8،ص 36. 17-ر.ك:در كربلا چه گذشت،(ترجمه نفس المهموم)،ص 116. 18-قمقام زخار،ص 289. 19-عنصر شجاعت،ج 3،ص 8. 20-همان،ص 2،ص 183. 21-بحار الانوار،ج 45،ص 70. 22-همان،ج 44،ص 278. 23-الحسين فى طريقه الى الشهادة،ص 43. 24-سفينة البحار،ج 1،ص 377. 25-امالى صدوق،ص 124. 26-با استفاده از«انقلاب تكاملى اسلام»،ص 824 با تلخيص. 27-ر.ك:«تاريخ طبرى»،ج 4،ص 300،298،و 299(طبع قاهره،1358 ق). 28-الكامل،ابن اثير،ج 2،ص 558. 29-الفتوح،ابن اعثم،ج 5،ص 177. 30-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 175. 31-الكامل،ج 2،ص 560. 32-سفينة البحار،ج 1،ص 136،الكامل،ج 2،ص 567. 33-بحار الانوار،ج 45،ص 21. 34-اعيان الشيعه،ج 1،ص 593. 35-المنجد،فرهنگ لاروس،سخنان حسين بن على از مدينه تا كربلا. 36-لغتنامه،دهخدا. 37-بحار الانوار،ج 79،ص 88. 38-به روايات مربوط به تعزيه و ماتم و نوحه در بحار الانوار،ج 79،ص 71 تا 113 مراجعه كنيد. 39-موسيقى مذهبى ايران،ص 7. 40-همان،ص 29. 41-نگرشى به مرثيه سرايى در ايران،عبد الرضا افسرى،بررسى گستردهاى از سابقه اين كار در ايران و انواع مرثيهسراييها دارد. 42-لغتنامه،دهخدا. 43-همان. 44-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 32 و 38. 45-لغتنامه،دهخدا. 46-آثار البلاد و اخبار العباد،قزوينى،ص 55(چاپ امير كبير). 47-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 136. 48-لغتنامه،دهخدا. 49-مقتل الحسين،مقرم،ص 227. 50-قبله اين قبيله،ص 73.
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا وادى عقيق وادى به معناى مسيل و سرزمين گود ميان دو كوه يا تپه است.«وادى عقيق»،نام يكىاز منزلگاههايى است كه امام حسين«ع»پس از خروج از مكه از آن گذشته و به سوى«ذات عرق»رفته است.در اين محل برخى براى حج محرم مىشدند و به مكه نزديكتر ازذو الحليفه بوده است. (1) وارث ارث برنده،ميراث دار،كسى كه مال،خانه،زمين،صفات يا افتخاراتى را از پدر يااجداد و گذشتگان به ارث مىبرد.هم نام زيارتنامهاى است معروف،كه سيد الشهدا«ع»رابا آن زيارت مىكنند.مرحوم«ابن قولويه»سند آن را به جابر جعفى از اصحاب امام صادقعليه السلام رسانده كه وى آن را از آن حضرت روايت كرده است و با جمله«السلام عليكيا وارث آدم صفوة الله...»شروع مىشود. (2) و هم لقب سيد الشهدا«ع»است كه در ادعيه وزيارات،از آن حضرت به عنوان وارث آدم،وارث نوح،وارث ابراهيم،وارث موسى،وارث عيسى،وارث محمد،وارث على،و وارث حسين...ياد شده است. (3) وراثتحسين بن على«ع»از انبيا و اوصيا،براى آن است كه خط جهاد در راه حق و مبارزه با باطل و ستم و طاغوت،سر لوحه دعوت همه انبياى الهى بوده است و«كربلا» تجلى اين خط ممتد درگيرى حق و باطل است.«عاشورا،حضور مجدد آدم و نوح وابراهيم و موسى و عيسى-على نبينا و آله و عليهم السلام-است در قله فريادگرى وهدايت.اين كه حسين را وارث آدم«ع»مىخوانيم و زيارت«وارث»را با سلام بر آنپيمبران الهى آغاز مىكنيم براى همين است،يعنى نقطه اتصال همه حركتهاى الهى وانقلابهاى خدايى،به صورت تجسم دوباره آدم و نوح و ابراهيم و اسماعيل و موسى وعيسى و محمد و على و فاطمه و امام حسن(عليهم السلام)در لحظههاى خورشيدىعاشورا و واقعيتسرشار كربلا....» (4) در متن زيارتنامهها نيز به وارث بودن حسين بن على«ع»نسبت به خط انبيا اشاره شدهاست:از جمله: «اكرمته بطيب الولادة و اعطيته مواريث الانبياء» (5) و بر اساس آيه«لقدارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط...» (6) چون بر پايىقسط و عدالت اجتماعى، رسالت همه انبيا و ميراث مشترك رسولان الهى است،حسين بنعلى«ع»هم كه وارث همه انبياست،پس وارث خط قسط و عدل آنان نيز مىباشد و قيامكربلا،از جمله دعوت به عدل و مبارزه با بى عدالتى و ستم را هم در سرلوحه دعوت واهداف خويش دارد.از اين رو،منكرهاى اجتماعى و اقتصادى را هم بايد در شمارمنكراتى كه آن حضرت براى مقابله با آنها قيام كرد، به حساب آوريم،كه لازمه وراثتعدل و قسط انبياست. واعظ موعظه كننده،سخنران،اندرزگو،كسى كه در مجالس حسينى و در مناسبتهاى مختلفدينى به منبر رفته و به موعظه و صحبت مىپردازد و در پايان هم مصيبتمىخواند.منبرى.اين لقب، همواره با احترام آميخته بوده است و خود واعظ،اهلتعهد و وارستگيهاى اخلاقى و تاثير گذارى در نفوس و دلهاى مستمعين بوده است. لقب واعظ،در آغاز نام تعدادى از خطباى گذشته به كار مىرفته است،مثل واعظ كاشفى، واعظ قزوينى و.... ا واقصه نام يكى از منازل مسير مكه به كوفه كه تا كوفه سه روز راه بوده است.حسين بنعلى«ع»در سفر كربلا از اين منزل هم عبور كرده است.به اين نام،جاهاى ديگرى در راهمكه و در يمامه وجود دارد. (7) در آنجا منارهاى بوده است از شاخ شكارهاى صحرايى وسمهاى آنها كه كه ملكشاه سلجوقى آن را ساخته بود. (8) واقعه حره واقعه حره،قيام مردم مدينه بر ضد حكومتيزيد بود.پس از شهادت حسين بنعلى«ع»،ظلم و فسق يزيد فراگيرتر و آشكارتر شد و مردم فساد دستگاه حاكم و ظلمعمال او را ديدند و در مدينه،آگاهان از اوضاع،مردم را به زشتكاريهاى حكام آگاهساختند.والى مدينه در آن زمان، «عثمان بن محمد بن ابى سفيان»بود.اهل مدينه عليه اوشوريدند و او و مروان و ديگر امويان را از مدينه بيرون كردند و با«عبد الله بن حنظله» بيعت كردند.خبر قيام مردم مدينه،با گزارش مروان به گوش يزيد رسيد.وى سپاهى انبوهرا تحت فرمان«مسلم به عقبه» (9) به مدينه گسيل داشت. (10) مهاجمان در منطقه«حره واقم» فرود آمده،به مدينه تاختند و سه روز به كشتار و غارت پرداخته و به نواميس مسلمانانتجاوز كردند.مردم به حرم پيامبر«ص»پناه بردند.لشكريان يزيد،حرمتحرم را نگهنداشتند و با اسبها به داخل حرم آمدند و مردم را قتل عام كردند.كشتگان اين واقعه هزاراننفر بودند.از جمله«عبد الله بن جعفر نيز در اين حادثه شهيد شد.واقعه حره در 28 ذيحجهسال 63 هجرى اتفاق افتاد.يزيد،دو ماه نيم پس از اين حادثه مرد. (11) اين قيام كه به قيام حره،حره واقم،قيام اهل مدينه و...هم معروف است،از پيامدهاىحادثه عاشورا محسوب مىشود و افشاگريهاى اهل بيت و اقامه عزا در مدينه و انگيزشهاىزينب كبرى،در بذر پاشى آن مؤثر بوده است. (12) «حره»به سرزمينهاى پر سنگلاخ كه پر از سنگهاى سياه و سوخته باشد گفته مىشد. درمناطقى از جمله اطراف مدينه از اين حرهها وجود داشت و براى هر كدام نام بخصوصىهم بود،به تناسب كسانى كه در آن منطقه مىزيستند. (13) هم اكنون نيز در مدينه بزرگ،بقاياى اندكى از آنها به چشم مىخورد. وداع آخر الوداع وفا از الفباى فرهنگ عاشورا«وفا»است و در قاموس شهداى كربلا جايگاه بلندى دارد. وفا به معناى عمل به پيمان و ايستادگى بر سر قول و عهد و عمل به وظايف انسانى واسلامى در قبال ديگرى،بخصوص«امام»و از برترين خصلتها و نشانه جوانمردى،خداباورى،شرافت نفس و صدق و راستى است.به فرموده على«ع»:«اشرف الخلايقالوفاء». (14) عاشورا،صحنه وفا از يك سو و بى وفايى از سوى ديگر بود.سيد الشهدا«ع»در مسيركوفه،پس از شنيدن خبر شهادت نمايندهاش قيس بن مسهر،با خواندن آيه«رجال صدقواما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا»(احزاب/23) مقام وفاى او را بر شمرد.شب عاشورا نيز،ياران خويش را صادقترين و با وفاترين يارانمعرفى كرد(لا اعلم اصحابا اوفى و لا خيرا من اصحابى...).آنان نيز در چند نبوت،وقتىامام يعتخويش را برداشت و از آنان خواست كه بروند،يكصدا اعلام وفادارى كردند وامام خويش را تنها نگذاشتند.عباس بن على«ع»امان نامه دشمن را رد كرد و برادر را تنهانگذاشت.روز عاشورا نيز با لب تشنه به فرات رفت،اما با ياد عطش سيد الشهدا و اطفال،آب ننوشيد. بر خلاف جمعى از كوفيان كه بىوفايى كردند و پس از نامه نوشتن و دعوت كردن،بهجنگ آن حضرت آمدند،عدهاى هم جان بر سر پيمان باختند و فداى حسين«ع»شدند:وعلى الارواح التى حلت بفنائك...» (15) امام حسين«ع»در خطبههاى طول راه و روز عاشورابه«غدر»، «خذلان»،«نقض عهد»«خلع بيعت»،«نكث»«غرور»،و...ك� �� �� �فيان اشاره كرده،آنان را بر نقض بيعت و پيمان شكنى نكوهش كرده است. سيد الشهدا«ع»،خود بر پيمان خويش با خدا وفا كرد.در زيارتنامه او به تعبيراتىهمچون«اشهد انك قد بلغت و نصحت و وفيت و اوفيت» (16) بر مىخوريم.از زيارتنامهحضرت عباس«ع»نيز مىخوانيم:«و اشهد انك...ممن وفى ببيعته و استجاب له دعوتهو اطاع ولاة امره...» (17) و عاشورائيان ميثاق با خون شهدا مىبندند كه راه و پيامشان رافراموش نكنند. مبادا عهد خود را واگذاريم امام خويش را تنها گذاريم وقف در اصطلاح شرعى عبارت است از«تحبيس مال و تسبيل منفعت و ثمره»،يعنى منافعزمين، ملك يا وسيلهاى را به خاطر خدا براى مقصود معينى و استفاده خاصى اختصاصدهند و با نگهداشتن دائمى اصل مال،بهرهورى از منافع آن در جهتخيرات و خدماتصرف شود و نوعى كمك رسانى و خير انديشى نسبت به مردم است،با انگيزههاى دينى. چنين مال يا زمين يا جنسى را«موقوفه»مىنامند.مناف� �� �� � و استفاده از موقوفات،بايدطبق وقفنامه و نظر واقف انجام گيرد و تخلف از آن گناه و خيانت است.وقف،نوعى صدقه جاريه است كه براى دراز مدت،عموم مردم از آن بهرهمند مىشوند و حتىپس از فوت واقف نيز، ثواب آن به روح او مىرسد.همواره افراد متمكن براىباقى گذاشتن خيرات،اقدام به وقف مىكردند و از همين رهگذر،مساجد،مدارس،تكيهه� �� �� �،آب انبارها،كتابها،كتابخانه� �� �� �ا، بيمارستانها و امور خيريه بسيار پديد مىآمد. براى اداره موقوفههايى كه وقف مساجد،مدارس،حرمها،زيارتگا هها و اقشار خاصىشده، تشكيلات ادارى پيدا شد تا آنها در مورد خود صرف شود و از حيف و ميل و سوءاستفاده جلوگيرى گردد. (18) علاقهمندان به اهل بيت و ائمه،بويژه محبان سيد الشهدا«ع»،مال و املاك بسيارى را درطول تاريخ بر اساس اين سنتحسنه،وقف ابا عبد الله«ع»كردهاند كه در آمد حاصله از ايناملاك،صرف امام حسين«ع»و برپايى مجالس عزاى حسينى،نوحه خوانى،بنا و تعميرحرمها و بقاع متبركه،زوار و خدام آن حضرت،كمك به بينوايان و اطعام مستمندان ومحرومان مىشود.موقوفات امام حسين«ع»،بودجه مردمى عظيمى است كه هميشه وهمه جا پشتوانه زنده نگهداشتن نام و ياد عاشورا و اهل بيت«ع»بوده است.به بركتمجالس حسينى و تبليغات دينى كه در آنها مىشود،اسلام و احكام الهى زنده مىماند وجانبازيها و ايثارگريهاى حسين بن على«ع»و يارانش،به مردم درس عزت و آزادگىمىدهد.اين گونه وقفها، كه با صدق نيت و خلوص و اعتقادى پاك انجام مىگيرد و تامينكننده هزينه بسيارى از مراسم و سنتهاى دينى است،هم روحيه ياريگرى و مردمدوستى وحب اهل بيت را تقويت مىكند و هم نشانه خلوص و عشق به خاندان پيامبر«ص»است وهميشه ارزش و داستخاصى داشته است.وقف،گاهى در حال حيات اشخاص انجاممىگيرد،گاهى وصيت مىكنند كه پس از فوتشان بخشى از مال،صرف عزادارى امامحسين«ع»يا امور خيريه ديگر شود.مبناى چنين كار خيرى،احاديثى است كه تشويق بهانجام كارهايى مىكند كه سود آن به مردم مىرسد.از قبيل:«اذا مات ابن آدم انقطع عمله الامن ثلاث:صدقة جارية،و علم ينتفع به او ولد صالح يدعو له» (19) و همين فرهنگ،سبب پديدآمدن مدرسههاى عظيم و كتابخانههاى غنى و مساجد و حسينيهها و مراسم پر شكوه گشتهاست.در آنچه به موقوفات ابا عبد الله«ع»و عاشورا مربوط مىشود،نكات جالبى وجوددارد كه مشاركت مردمى را در هزينه اقامه مجالس عزا براى آن حضرت مىرساند.دربرخى وقفنامهها مثلا در آمد املاكى در كاشان وقف شده است«براى تعزيه حضرتخامس آل عبا...كه همه ساله به مصرف تعزيهدارى آن سرور رسيده شود،از پولروضه خوان و آش و حلوا و تنباكو و قهوه و چاى به هر نحو كه صلاح دانند...». (20) وليد بن عتبه والى مدينه هنگام مرگ معاويه بود.يزيد نامه به او نوشت و ضمن خبر دادن مرگمعاويه،از او خواست كه از امام حسين«ع»بيعت بگيرد و اگر نپذيرفت،گردنش را بزند. بيعت گرفتن از حسين«ع»براى وليد دشوار بود و مىخواست با او عاقلانه و بدونخشونت رفتار كند.اما با مشورتى كه با«مروان حكم»انجام داد،مروان موضع متزلزل وليدرا به مسخره گرفت و بر آشفت و او را تحريك كرد كه شبانه امام را به دار الاماره احضاركند.سيد الشهدا«ع»شبانه به دار الاماره رفت.گفتگوهايى ميان امام و والى مدينه و وليدانجام گرفت و امام،بدون بيعت از آنجا خارج شد. (21) وهب بن عبد الله كلبى از شهداى كربلاست،مادر و همسرش نيز در كربلا بودند و به شهادت رسيدند.وهبكه اهل كوفه بود،در كربلا در ركاب امام حسين«ع»حضور داشت.روز عاشورا پس از حرو برير،به ميدان رفت.مادرش مشوق او در عزيمت به ميدان بود.وقتى پس از مقدارىجنگ،نزد مادرش برگشت كه:آيا راضى شدى؟گفت:وقتى راضى مىشوم كه در ركابحسين«ع»به شهادت برسى.دوباره رفت و جنگيد،همسرش هم چوبى بر گرفت و بهميدان رفت.وهب آن قدر جنگيد تا شهيد شد.همسرش به بالين او رفت و خون ازچهرهاش پاك كرد.شمر كه شاهد صحنه بود،به غلامش دستور داد تا با چوبى زن را بهشهادت برساند.همسر وهب،اولين زنى بود كه از سپاه حسين«ع»به شهادت رسيد. (22) دربرخى منابع ماجرايى مشابه اين ولى با تفاوتهايى در باره عبد الله بن عمير كلبى نقل شده و«ام وهب»را همسر او دانستهاند. ويرانه شام خرابه شام پىنوشتها 1-مقتل الحسين،مقرم،ص 204،به نقل از معجم البلدان. 2-مفاتيح الجنان و بحار الانوار،ج 101،ص 163. 3-مفاتيح الجنان:زيارت مطلقه سوم،زيارت وارث،زيارت امام حسين روز عرفه. 4-قيام جاودانه،محمد رضا حكيمى،نقل از چشمه خورشيد،ج 1،ص 330. 5-مفاتيح الجنان،زيارت امام حسين در عيد فطر و قربان(ص 48). 6-حديد،آيه 25. 7-لغت نامه،دهخدا. 8-آثار البلاد،زكرياى قزوينى،ص 336(چاپ امير كبير). 9-مسرف بن عقبه. 10-مروج الذهب،مسعودى،ج 3،ص 69. 11-منتهى الآمال،محدث قمى،ج 2،ص 35(چاپ جاويدان)در حالات امام سجاد«ع». 12-براى تفصيل بيشتر قضيه ر.ك:«واقعه حره در تاريخ»،محمد جواد چنارانى،تاريخ الاسلام، ذهبى،ج 5،حوادثسال 68 هجرى. 13-دائرة المعارف الاسلامية،ج 7،ص 363. 14-غرر الحكم. 15-زيارت عاشورا،مفاتيح الجنان،ص 458. 16-زيارت مطلقه امام حسين،مفاتيح الجنان،ص 423. 17-مفاتيح الجنان،ص 435. 18-در زمينه وقف ر.ك:«مقدمهاى بر فرهنگ وقف».ابو سعيد احمد بن سلمان،«تاريخچه وقف در اسلام»،محمودشهابى،سلسله گزارشهاى«نگاهى به جايگاه وقف در جامعه ما»،روزنامه كيهان،10 اسفند 72،به بعد،«وقف»ميراثجاويدان� � � �»،فصلنامه سازمان اوقاف و امور خيريه. 19-نهج الفصاحه،ص 46. 20-وقف،ميراث جاويدان(مجله)،شماره 6،ص 142. 21-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 250. 22-بحار الانوار،ج 45،ص 17
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا هانى بن عروه مرادى از پيشگامان شهادت در نهضتحسينى بود كه پيش از مسلم بن عقيل به شهادترسيد. «هانى،از صحابه پيامبر بود و آن حضرت را ديده و با وى مصاحب داشت.بزرگقبيله«مراد»بو� �� �� � و در كوفه مىزيست.در ركاب امير المؤمنين«ع»،نيز در سه جنگ جمل،صفين و نهروان شركت داشت.در حركت انقلابى حجر بن عدى بر ضد زياد بن ابيه،ازاركان مهم به شمار مىرفت.پس از آنكه«ابن زياد»بعنوان والى جديد كوفه به اين شهرآمد،مسلم بن عقيل،پس از آنكه هزاران نفر با وى بيعت كرده بودند،خانه هانى را مقرپنهانى خويش قرار داد.چون براى والى روشن شد كه در نهضت مسلم،هانى اززمينهسازان و چهرههاى مؤثر است،او را دستگير، زندانى و شهيد كرد.» (1) هانى در كوفه،موقعيت ويژهاى داشت.چندين هزار مرد مسلح و سلاح بر دوش،زيرفرمان داشت و از بزرگان و اشراف اين شهر محسوب مىشد. (2) حتى ابن زياد كه والىبصره و كوفه بود،به وى احترام مىگزاشت و در كوفه به عيادت هانى آمد.ولى چون هانىبه مسلم بن عقيل پناه داده بود و حاضر نشد او را تسليم ابن زياد كند،مورد غضب قرارگرفت و توهين و شكنجه و سپس شهيد شد. (3) هانى را پس از دستگيرى و گفتگوهاىتندى كه با ابن زياد داشت،دست بسته به بازار گوسفند فروشان برده و كشتند. قاتلش«رشيد تركى»،غلام ابن زياد بود.شهادت او روز ترويه(هشتم ذيحجه سال 60)بود. در باره وى،عبد الله بن زبير اسدى اشعارى گفته كه مطلع آن چنين است: اذا كنت لا تدرين ما الموت فانظرى الى هانى بالسوق و ابن عقيل (4) هانى،هنگام شهادت،83 و به قولى 90 سال داشت.روزى به شهادت رسيد كهامام حسين«ع»از مكه به طرف كوفه حركت كرد.قبر او در كوفه پشت قبر مسلم بنعقيل مشهور است و زيارتگاه اهل ولاست.در مفاتيح الجنان و كتب زيارت،زيارتنامهاى براى آن شهيد ذكر شده است(سلام الله العظيم و صلواته عليك ياهانى بن عروة...) (5) هانى بن هانى سبعى قاصدى كه يكى از نامههاى حسين بن على«ع»را خطاب به مردم كوفه به آن ديار برد. همراه او در اين ماموريت،سعيد بن عبد الله حنفى بود.اين دو آخرين فرستادههاى امامبودند. نامهاى كه امام توسط آنان فرستاد،چنين شروع مىشد:«من الحسين بن على الىالملا من المؤمنين و المسلمين...» (6) هجرت در بسيارى از نهضتها«هجرت»،نقش عمده داشته است.در نهضت عاشورا نيزسيد الشهدا«ع»از مدينه جدش به مكه و از آنجا به كربلا هجرت كرد.همچنان كه رسولخدا از مكه به مدينه هجرت نمود و آن هجرت،مبدا تحول در وضع مسلمانان و سر آغازتاريخ گشت، هجرت امام حسين«ع»نيز در زنده كردن دين پيامبر تاثير بسزا داشت ومحرم آغاز سال هجرى قمرى حساب شد و هر دو هجرت بخاطر دين و بقاى رسالتبود.همچنانكه حضرت موسى هجرت كرد و از مصر با حالتخوف بيرون رفت(فخرجمنها خائفا يترقب-قصص/21) چون گروه فرعونى در فكر كشتن موسى بودند،سيد الشهدا«ع»نيز مخفيانه و خائفانه از جوار قبر رسول خدا«ص»كوچيد و راه مكه را درپيش گرفت،در حالى كه همان آيه را مىخواند. (7) هجرت از مكه نيز براى فرار از مرگتحميلى بود كه يزيد مىخواست بر او تحميل كند و رو به شهادتى رفت كه خونشثمر بخش باشد،آنگونه كه هجرت رسول خدا«ص»نيز،خنثى كننده توطئه كسانى بود كهدر«ليلة المبيت»به قصد كشتن او به خانهاش ريختند،اما آن حضرت راه غار ثور و سپسمدينه را پيش گرفته بود. هجرت،لازمه هر نهضت عاشورايى و انقلاب مكتبى است،هم دل كندن از زندگى وحيات مادى و دستشستن از جان در راه هدف،هم كوچيدن از خاك،خانه،اقوام و همهدلبستگيها و تعلقات است.هجرت،هم مهاجر را پخته و آبديده مىكند،هم افق افكار راگسترده مىسازد،هم مناطق هجرت را از تحول و دگرگونى برخوردار مىكند.هجرت امامخمينى نيز از نجف به فرانسه،انقلاب اسلامى را در سطح جهان مطرح ساخت و پيامنهضت را به همه جا رساند.امام امت تصميم داشت اگر هيچ كشورى اجازه ورود ندهد،سوار بر كشتى شده و درياها را در نوردد و پيام مظلوميت ملت ايران را به گوش جهانيانبرساند.سفرهاى تبليغى مبلغان دينى در طول سال،بويژه در ايام محرم و رمضان نيز نوعى هجرت است. هر روز عاشورا...كل يوم عاشورا هر كه دارد هوس كرب و بلا بسم الله اين شعر كه در چاووش خوانيهاى كاروانهاى مسافر كربلا خوانده مىشد،بر گرفته ازكلام امام حسين«ع»هنگام خروج از مكه و حركت به سوى مسلخ عشق،كوفه وكربلاست:«الا...و من كان باذلا فينا مهجته موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا فانىراحل مصبحا ان شاء الله» (8) كه دعوتى بود به آنكه هر كس آماده فدا كردن خون و جان ومهياى ديدار خداست،سحرگاهان همراه امام حركت كند.دعوت به خط شهادت و ايثار،در مرام حسينيان و عاشورائيان نهفته است و كربلا و زيارت مرقد سيد الشهدا«ع»،رمز ايندل سپردن به كعبه عشق و مناى شهادت است. هر كه دارد هوس كرب و بلا،بسم الله هر كه دارد سر همراهى ما،بسم الله هفتاد و دو تن معروف است كه تعداد ياران و همراهان سيد الشهدا«ع»كه روز عاشورا در ركاب آنحضرت شهيد شدند،هفتاد و دو تن بود.اما در منابع مختلف،آمار كشته شدگان و سرهاىشهدا كه بين قبايل مختلف تقسيم و به كوفه حمل شد،بيش از آن را نشان مىدهد،حتى تانود نفر هم ياد شده است.در اسامى آنان نيز اختلافهايى ديده مىشود.اما در هر صورت،هفتاد و دو،رمز آن فدائيان راه خدا در ركاب حسين«ع»است و در زبان عارفانه شاعران،كربلا مناى عشق محسوب مىشود كه امام،هفتاد و دو قربانى به پيشگاه خدا هديه نمود وخود،قربانى عظيم آن قربانگاه بلا و ابتلا بود.در تاريخ انقلاب اسلامى نيز،تعداد شهداىدفتر حزب جمهورى اسلامى كه در هفتم تير سال 1360 ش.در كربلاى«سرچشمه»باانفجار بمب توسط منافقين به شهادت رسيدند،هفتاد و دو تن بود و سيد الشهداى آنگروه،شهيد مظلوم آية الله بهشتى بود. هفهاف بن مهند راسبى از شهداى كربلاست.مردى دلير و تكسوار از شيعيان بصره و از ياران على«ع»درجنگهاى سهگانه جمل،صفين و نهروان بود و در جنگ صفين،حضرت او را امير طايفهازد قرار داد.پس از شهادت امير المؤمنين،از ياران امام مجتبى«ع»بود،سپس به حسين«ع» پيوست. وقتى خبر حركت امام را به سوى كوفه شنيد،از بصره به سوى كربلا حركت كرد. وقتى رسيد كه حادثه پايان يافته بود و با تيغ بر افراد سپاه عمر سعد حمله كرد.عدهاى را كشت و خود به شهادت رسيد. (9) هل من ناصر آيا يارى كنندهاى هست؟فرياد استغاثه و ياريخواهى امام حسين«ع»در روز عاشوراپس از شهادت همه ياران،فرزندان و خويشاوندان است.چون دشمن قصد حمله بهخيمههاى اهل بيت را داشت و صداى آنان به گريه و فغان بلند بود،امام حسين«ع»اينگونهاستغاث� �� �� � كرد،شايد غيرت شنوندگان را برانگيزد تا مانع هجوم لشكريان به حريم حرمشوند. نداى«هل من ناصر»حسين«ع»هنوز و هميشه در گوش تاريخ طنين انداز است ووجدانهاى بيدار و همه آزادگان را به مقاومت در برابر ستم فرا مىخواند و به نصرت دينخدا و يارى ولى خدا مىطلبد.كسى كه نداى نصرت خواهى و«استنصار»حجتخدا رابشنود ولى پاسخ ندهد، اهل دوزخ است.امام حسين«ع»در مسير كوفه به دو نفر برخوردو پس از گفتگو وقتى از آنان دعوت به يارى كرد،آنان كهنسالى و قرضهاى خود را بهانهآوردند تا همراه امام نشوند.حضرت فرمود:پس از منطقه دور شويد تا مرا نبينيد و صداىمرا نشنويد كه به عذاب الهى گرفتار مىشويد:«فانطلقا فلا تسمعالى واعية و لا تريالى سوادافانه من سمع واعيتنا او راى سوادنا فلم يجبنا و لم يغثنا كان حقا على الله عز و جل ان يكبهعلى منخريه فى النار». (10) «ز عاشوراى آن سال به خون آغشته تا اكنونهماره،همچنان فرياد«هل من ناصر»ش در سينه تاريخ،پا برجاستاز آن فرياد دعوتگر كه در«متن زمان»جارى استو پيغامش،شعار شور و بيدارى است، ميان حق و باطل،«داد»با«بيداد»،نبردى جاودان برپاست. در اين ميدان و اين پيكارنداى دعوتش چشم انتظار پاسخى از«ما»ست. اين جمله كه بصورت«هل من ناصر (11) ينصرنى»شهرت يافته است،در منابع تاريخىدقيقا به همين صورت نيست و با اندك تفاوتى يا با عبارتهاى ديگرى نقل شده است،ازقبيل:«هل من ذاب عن حرم رسول الله؟هل من موحد يخاف الله فينا؟هل من مغيثيرجو الله فى اغاثتنا،اما من طالب حق ينصرنا...»، (12) «هل من ذاب يذب عن حرمرسول الله؟»، (13) «اما من مغيثيغيثنا لوجه الله؟»، (14) «هل من ناصر ينصر ذريته الاطهار؟» (15) وعبارتهاى ديگر. همام بن غالب فرزدق هودج كجاوه هيئت نوعى تشكل مذهبى،بر محور عزادارى براى سيد الشهدا و ائمه عليهم السلام. مجموعههايى از مردم هر محله،در شهرها يا روستاها كه براى سوگوارى و روضهخوانىنسبت به امام حسين«ع»بويژه در ايام عاشورا تشكيل مىشود.هيئت،سنتى دير پا ومردمى است و با بودجه علاقهمندان به امام حسين«ع»تشكيل مىيابد.در طول سال همفعاليت مىكند و جلسات هيئت برگزار مىگردد.اما روز عاشورا،براى سينهزنى وعزادارى از حسينيه يا محله بيرون مىآيند و به حرمها و امامزادهها و تكيهها مىروند.هرهيئت،نام خاص و پرچم و علامت ويژه دارد.هيئتهاى عزادارى،گاهى متوسلين به يكىاز ائمه يا شهداى كربلا هستند.هيئت،كه نوعى سوگوارى گروهى است،در قديم هم رايجبوده و شيعيان بصورت جمعى نوحهخوان و با تشكيلات طعام،به زيارت قبر حسين«ع» مىرفتند.امام صادق«ع»به فائد حناط كه خبر اينگونه زيارتهاى جمعى را باز مىگفت،فرمود: هر كس قبر حسين«ع»را زيارت كند،در حالى كه به حق او آشنا باشد،خداوند،گناهان گذشته و آينده او را مىآمرزد. (16) هيهات منا الذلة شعار عاشورايى حسين بن على«ع»و شعار همه آزادگانى كه زير بار ظلم نمىروند وسلطه جباران را نمىپذيرند.به معناى«ذلت از ما دور است»و جملهاى است كه امامحسين«ع»در يكى از خطبههايش روز عاشورا بيان فرمود،خطبهاى با آغاز«تبا لكم ايتهاالجماعة...»كه چون همان روز نيز اصرار داشتند آن حضرت را به تسليم و بيعت وادارند،حضرت نپذيرفت و حيات ذلتبار در سايه حكومتيزيد و ابن زياد را با كرامت دودمانپيامبر و شرافت زندگى مؤمنانه منافى دانست و سر دو راهى مرگ شرافتمندانه يا زندگىذليلانه،«شرافتشها دت»را برگزيد: «الا و ان الدعى بن الدعى قد تركنى(ركزنى)بينالسلة و الذلة،و هيهات له ذلك منى،هيهات منا الذلة،ابى الله ذلك لنا و رسوله و المؤمنونو حجور طهرت و جدود طابت و انوف حمية و نفوس ابية ان يؤثر طاعة اللئام على مصارعالكرام» (17) . اين نوع نگرش به زندگى،تعليم مكتب است كه انسان بايد سر دو راهى شهادت ياذلت،عزت شهادت را برگزيند و زندگى زير ستم را مرگ بداند.حضرت على«ع»درجنگ صفين،وقتى ديد كه سپاه معاويه بر شريعه فرات دستيافتند و ياران او در مضيقهآب قرار گرفتند و چه بسا ذليلانه تسليم شوند،در خطبهاى آنان را تشويق كرد كهشمشيرها را با خون دشمن سيراب سازند تا خود سيراب شوند،مرگ،در زندگى ذليلانهاست و زندگى در مرگ قاهر و پيروز«فالموت فى حياتكم مقهورين و الحياة فى موتكمقاهرين». (18) اين فرهنگ،در خط حماسه علوى و حسينى متبلور است و سرمايه زندگى باكرامت به شمار مىرود.امام خمينى«ره»نيز در برابر تهديدهاى استكبار جهانى،در پيامخويش فرمود:«هيهات كه امت محمد«ص»و سيراب شدگان كوثر عاشورا و منتظرانوراثت صالحان،به مرگ ذلت بار تن در دهند و هيهات كه خمينى در برابر ##### ديوسيرتان و مشركان و كافران به حريم قرآن كريم و عترت رسول خدا و امت محمد«ص»وپيروان ابراهيم حنيف،ساكت و آرام بماند و يا نظارهگر صحنههاى ذلت و حقارتمسلمانان باشد.» (19) از آستان همت ما ذلت است دور و اندر كنام غيرت ما نيستش ورود بر ما گمان بردگى زور بردهاند اى مرگ،همتى كه نخواهيم اين قيود اكنون كه ديده هيچ نبيند به غير ظلم بايد ز جان گذشت،كزين زندگى چه سود؟ (20) سيد الشهدا«ع»در پاسخ برخى از افراد سپاه كوفه كه از او مىخواستند گردن به حكومت وفرمان يزيد بنهد تا سالم بماند،فرمود:«لا و الله!لا اعطيكم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرارالعبيد(لا افر فرار العبيد)». (21) اينگونه تسليم شدن را ذلتى بردهوار مىداند و نمىپذيرد. ابونصر بن نباته،در باره اين ديدگاه حسين«ع»سروده است:«و الحسين الذى راى الموت فىالعز حياة و العيش فى الذل قتلا» (22) حسين«ع»كسى است كه مرگ همراه عزت را«زندگى» ديد و زندگى در ذلت و خوارى را«مرگ». پىنوشتها 1-انصار الحسين،ص 108. 2-سفينة البحار،ج 2،ص 723. 3-الاعلام،زركلى،ج 8،ص 68. 4-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 71. 5-بحار الانوار،ج 100،ص 429. 6-مقتل الحسين،مقرم،ص 165. 7-همان،ص 157. 8-كشف الغمه،ج 2،ص 241،حياة الامام الحسين،ج 3،ص 48. 9-تنقيح المقال،مامقانى،ج 3،ص 303،عنصر شجاعت،ج 3،ص 175. 10-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 369 به نقل از ثواب الاعمال 11-قبله اين قبيله،جواد محدثى،ص 74. 12-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 274. 13-بحار الانوار،ج 45،ص 46،مقتل خوارزمى،ج 2،ص 32. 14-قمقام زخار،ص 404 15-ذريعة النجاة،ص 129. 16-بحار الانوار،ج 101،ص 25. 17-نفس المهموم،ص 131،مقتل خوارزمى،ج 2،ص 7،بحار الانوار،ج 45،ص 83،(با تفاوتهايى اندك در تعابير). 18-نهج البلاغه،صبحى صالح،خطبه 51. 19-صحيفه نور،ج 20،ص 113. 20-حسين پيشواى انسانها،محمود اكبرزاده،ص 27. 21-مقتل الحسين،مقرم،ص 280،تاريخ طبرى،ج 4،ص 323. 22-شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد،ج 3،ص 245.در اين كتاب،اشعار،سخنان و حكايات تاريخى فراوانى در بارهروحيه عزت و بزرگوارى و جوانمردى،بويژه در ميدانهاى جنگ نقل شده است(ص 245 تا 331).
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا يا حسين«ع» سوزناكترين ناله برخاسته از ژرفاى جان،كه شيعه كربلايى با آن ندا،سيد الشهدا راصدا مىزند،ندايى كه قلبهاى عاشق حسين«ع»را به هم متصل مىكند و حسينيان را زيرخيمه«ذكر»گرد مىآورد.شعارى كه بر پرچم عزاداران محرم،بر پيشانى رزمندگان اسلام،بر لبهاى نوحه سرايان عاشورا مىدرخشد و مىشكفد.نداى شوق آميزى كه صحابىبزرگوار، جابر بن عبد الله انصارى،وقتى همراه عطيه بر سر تربتحسين«ع»آمد و بيهوششد،چون عطيه آب به صورتش پاشيد و به هوش آمد،سه بار گفت:«يا حسين!يا حسين! يا حسين!»آنگاه گفت:«احبيب لا يجيب حبيبه؟»و سپس به زيارت ابا عبد الله عليه السلامپرداخت. ياد حسين،هنگام آب نوشيدن شهادت تشنه كامانه امام حسين«ع»،چنان داغ و غم سنگينى بر دلها نهاده است كهمىسزد با ديدن هر نهر و چشمه و با نوشيدن هر آب و شربت گوارا،از لبهاى عطشان آنحضرت،ياد شود، چرا كه آب،ياد آور آن عاشوراى عطش ريز و آن كامهاى تشنهعاشورائيان شهيد است.امام صادق«ع»فرمود:«من هرگز آب سرد ننوشيدم مگر آنكهحسين بن على را به ياد مىآوردم»و نيز فرمود:«ما من عبد شرب الماء فذكر الحسين و لعنقاتله الا كتب له ماة الف حسنة و حط عنه ماة الف سيئة» (1) هر كه آب بنوشد و حسين«ع»را يادكند و قاتل او را لعن نمايد،براى او هزار حسنه نوشته مىشود و هزار گناه از او محومىگردد.از اين رو،شيعه،هنگام نوشيدن آب، بر حسين بن على سلام مىدهد و مىگويد: سلام بر لب تشنهات،يا حسين،سلام الله على الحسين و اصحابه.نيز در سقاخانهها ومنبعهاى آب خنك،در تابستان و در ايام محرم،مىنويسند:«آبى بنوش و لعنتحق بريزيد كن»يا«بنوش به ياد لبهاى تشنه حسين».از زبان خود سيد الشهدا هم نقل شده كهفرمود: شيعتى ما ان شربتم عذب ماء فاذكرونى او سمعتم بغريب او شهيد فاندبونى (2) امام سجاد«ع»نيز سالهاى سال،از شهادت پدر با لب تشنه ياد مىكرد و مىگريست وهر گاه هنگام افطار غذا مىآوردند يا نگاهش به آب مىافتاد،مىگريست و مىفرمود:«قتلابن رسول الله جائعا،قتل ابن رسول الله عطشانا» (3) و نيز هر گاه قصابى را مىديد كهمىخواهد گوسفندى سر ببرد،مىگفت آبش بدهيد،پدرم را با لب تشنه سر بريدند.اينياد كرد پيوسته از شهادت مظلومانه حسين«ع»با لب تشنه،احياى خاطره آن روز پر حادثهاست. يا دهر اف لك... اشعارى است كه امام حسين«ع»آنها را مكرر بر زبان جارى كرد.امام سجاد«ع»كهبيمار بود و در خيمه،حضرت زينب او را پرستارى مىكرد،اينها را شنيد،فهميد كه خبر ازشهادت مىدهد. گريست.زينب هم شنيد و گريه كرد.امام حسين«ع»او را دلدارى داد وبه بردبارى سفارش كرد. (4) يا دهر اف لك من خليل كم لك بالاشراق و الاصيل من صاحب او طالب قتيل و الدهر لا يقنع بالبديل و انما الامر الى الجليل و كل حى سالك سبيلى ياد يحيى«ع» ميان ماجراى شهادت امام حسين«ع»و برخى پيامبران،شباهتهايى وجود دارد.ازجمله ميان آن حضرت و حضرت يحيى بن زكريا،سر يحيى را در طشت طلا نهاده،نزد زنبد كارهاى هديه فرستادند. (5) سر سيد الشهدا را نيز پس از شهادت نزد ابن زياد و يزيدفرستادند،آن هم در طشت طلا.خداوند به انتقام خون يحيى،بخت النصر را بر آن قوممسلط ساخت كه هفتاد هزار از آنان را كشت. (6) خداوند به پيامبر اكرم«ص»وحى فرمود: در مقابل قتل يحيى هفتاد هزار را كشتم،در مقابل قتل پسر دختر تو دو برابر آن را خواهمكشت. (7) آنگونه كه سر يحيى را در طشت نهادند،حسين بن على را هم در كربلا ذبحكردند. (8) شايد به خاطر اين شباهتها با پيامبران و حضرت زكريا بود كه سيد الشهدا در مسيركربلا،در هر منزلى كه فرود مىآمد يا از آن كوچ مىكرد،از يحيى بن زكريا ياد مىكرد وروزى هم فرمود:از خوارى و پستى دنيا همين بس كه سر يحياى پيامبر،به يكى از زنانزنا كار بنى اسرائيل هديه مىشود! (9) يا فتح يا شهادت در فرهنگ عاشورا،هم شهادت«فتح»محسوب مىشود،و هم فتح،فراتر از پيروزىنظامى است. بر اساس آموزش قرآنى«احدى الحسنيين»،مجاهدان راه خدا چه بكشند وچه كشته شوند، پيروزند و پيروزى در سايه عمل به تكليف است.شوق شهادت درابا عبد الله«ع»چنان بود كه به فرموده امام باقر«ع»روز عاشورا،نصرت الهى براى آنحضرت نازل شد و ميان زمين و آسمان بود.حسين بن على را مخير كردند كه پيروز شوديا شهيد گردد.وى شهادت و ديدار الهى را ترجيح داد:«لما نزل النصر على الحسين بن علىحتى كان بين السماء و الارض ثم خير:النصر او لقاء الله،فاختار لقاء الله». (10) آن حضرت،كشته شدن را هم پيروزى مىدانست،چون هم به رستگارى ابدى مىرسيد،هم دين رازنده مىكرد.امام حسين«ع»خود فرمود:«اما و الله انى لارجو ان يكون خيرا ما اراد اللهبنا،قتلنا ام ظفرنا» (11) به خدا سوگند،اميدوارم آنچه را خداوند براى ما بخواهد.«خير»باشد،چه كشته شويم،چه پيروز گرديم! گر چه از داغ لاله مىسوزيم ما همان سر بلند ديروزيم چون به تكليف خود عمل كرديم روز فتح و شكست،پيروزيم (12) امام خمينى«ره»فرمود:«من اميدوارم به فوز«احدى الحسنيين»نائل شوم،يا پيشرفتمقصود (13) يا لثارات الحسين«ع» نداى خونخواهى حسين عليه السلام.اين جمله،شعار ياوران حسين«ع»و شعارفرشتگانى و اقامه عدل و حق،يا شهادت در راه آنكه حق است.» است كه كنار قبر او تا ظهور امام زمان«ع»مىمانند. (14) نيز،شعار حضرتمهدى«ع»است، هنگام قيام براى انتقام خون شهداى كربلا. (15) همچنين شعار ياورانشهادت طلب امام زمان«ع»كه آرزوى مرگ در راه خدا دارند«شعارهم:يا لثاراتالحسين». (16) در نهضت توابين به رهبرى سليمان بن صرد نيز كه در سال 65 هجرى در كوفهقيام كردند،شعارشان همين بود. در قيام مختار هم همين شعار مطرح بود.در برخى نقلها«يا اهل ثارات الحسين»آمده است. (17) نيز«يا لثارات الحسين»نام نشريهاى است كه به همت جمعى از نيروهاى بسيجى وحزب اللهى و دردمند،با انگيزه دفاع از ارزشهاى انقلاب اسلامى،از سال 1373 شمسىمنتشر مىشود و افشاگر برخى از برنامههاى تهاجم فرهنگى غرب،عليه اسلام و انقلاباست. يا ليتنا كنا معك آرزوى رستگار شدن و رسيدن به فوز و فيض شهادت در ركاب ولى خدا،براىكسانى كه در معركه كربلا نبودهاند،آرزوى شيرينى است.شهادت را رستگارى دانستن وآرزومندى براى درك آن فيض،هم خطى با سيد الشهداء«ع»است.اين آرزو درزيارتنامههاى آن حضرت با عبارتهاى مختلفى بيان شده است.از قبيل:«فزتم و الله فليتانى معكم فافوز فوزا عظيما»، (18) «يا ليتنى كنت معكم فافوز فوزا عظيما»،«فيا ليتنى كنتمعكم فافوز معكم». (19) جلوه اين آرمان والا،در هر عصرى مىتواند آشكار شود،چرا كهوقتى هر روز عاشورا و همه جا كربلا باشد و خط جهاد و شهادت به روى پيروان حقگشوده باشد،صداقت زائر در اين ادعا،در جبهههاى نبردش با ستمگران ديده مىشود واين آرزو به عمل مىرسد.نمونه آن در جبهههاى دفاع مقدس در جمهورى اسلامى مكررديده شد. آنان كه عمرى خطاب به مولايشان«يا ليتنا كنا معكم...»گفته و بر غربت و تنهايى مظلوميتحسين«ع»گريسته بودند،وقتى كربلاى جبهههاى حق،براى حسين زمان ناصرو ياور مىطلبيد،به ميدانهاى رزم شتافتند و جان فدا كردند و نشان دادند كه اگر در عاشوراهم بودند،همچون اصحاب شهيد آن امام،عاشقانه جان نثار مىكردند.جمله«يا ليتنا....» هم اعلام موضع و جانبدارى از برنامه و حركت عاشورايى شهداى كربلاست،هم اعلامآمادگى براى حضور در كربلاهاى مكرر تاريخ.شعار شهادت طلبان است و آرزوىوارستگان از تعلقات دنيوى.چرا كه نوع شهادتى كه حسين«ع»و اصحابش در كربلا پذيراشدند،غبطه همه انسانهاى آزاده در دورانهاست.در حديث مفصل امام رضا«ع»خطاب بهريان بن شبيب آمده است:«يا ريان!ان سرك ان يكون لك من الثواب مثل ما لمن استشهدمع الحسين«ع»فقل متى ما ذكرته:يا ليتنى كنت معهم فافوز معهم فوزا عظيما» (20) .اگر دوستدارى كه ثواب شهيدان كربلا را داشته باشى،هر گاه به ياد آن حادثه افتادى بگو:كاش مننيز با آنان بودم و با آنان به رستگارى بزرگ مىرسيدم.اين آرزو،نشان دهنده زمينهتفكرات عاشورايى در دل انسان است. يا مبرور شعار طايفه«ازد»در كوفه بود.هنگامى كه عبد الله عفيف ازدى در مجلس«ابن زياد» نسبت به جنايت او در كشتن حسين عليه السلام اعتراض كرد و ابن زياد فرمان داد كه«بگيريد!»،عبد الله عفيف شعار«يا مبرور»سر داد و گروهى از طايفه ازد گرد آمده و او را ازمجلس بيرون بردند. (21) معناى آن«نيكى شده»و حمايتشده است. يا منصور،امت شعار هواداران مسلم بن عقيل در كوفه بود.پس از دستگير شدن هانى و فاش شدنمحل اختفاى حضرت مسلم بستگان هانى يقين كردند كه او كشته خواهد شد.نوحهخوانى در خانه هانى برپا شد و زنانى از طايفه مراد،ندبه كنان و سوگوارى كنان آنجا گردآمدند.پس از اين حادثه،مسلم بن عقيل شعار و نداى«يا منصور»سر داد.به نقلى چهارهزار نفر و به نقلى ديگر هجده هزار بيعتگر با فرياد«يا منصور امت»،گرد او جمع شدند وكاخ ابن زياد را محاصره كردند.ولى بتدريج،از دور او پراكنده شدند و او را تنها گذاشتند. (22) اين جمله،شعار مسلمانان در جنگ بدر نيز بود.معنايش اينست:اى يارى شده!بميران. اين نوعى پيشگويى و فال نيك به مرگ دشمن بود.چون در شب حركت كردند،اينجمله را شعار خود ساختند تا در تاريكى يكديگر را بشناسند. (23) يحيى بن سعيد سر كرده گروهى كه مىخواستند امام حسين«ع»را از خروج از مكه و عزيمت به سوىعراق، باز دارند.عمرو بن سعيد بن عاص،والى مكه كه امير الحاج در آن سال نيز بود،ماموريت داشت كه اگر بتواند،حسين«ع»را ترور كند.از اين رو نمىخواست با بيرونرفتن حسين«ع»از مكه، توطئه خنثى شود.يحيى بن سعيد را همراه جمعى از سپاه فرستادتا به زور مانع عزيمتسيد الشهدا«ع»شوند.اما امام و اصحابش،مقاومت كردند و كار بهبرخورد با تازيانه هم انجاميد و يحيى در انجام ماموريت ناكام ماند.يحيى و عمرو،برادربودند. (24) يحيى بن سليم مازنى از شهداى كربلاست.رجز او هنگام نبرد چنين بود: لاضربن القوم ضربا فيصلا ضربا شديدا فى العدا معجلا لا عاجزا فيها و لا مولولا و لا اخاف اليوم موتا مقبلا (25) كه هم روح حماسى و سلحشورى او را مىرساند و هم استقبال از شهادت را. يزيد بن ثبيط(ثبيت)عبدى از شهداى كربلاست.وى از شيعيان اهل بيت و از اصحاب ابو الاسود دوئلى و ازاشراف قبيله خود بود.وى ده پسر داشت.پس از دريافت نامه سيد الشهدا«ع»كه خطاب بهاهل بصره نوشته بود،همراه دو پسرش عبد الله و عبيد الله از بصره آمدند و به علت بستهبودن راهها با پيمودن بيراههها،در مكه خود را به امام حسين«ع»رسانده،به كاروان اوپيوستند.روز عاشورا پسرانش در حمله اول و خودش در مبارزه تن به تن به شهادترسيدند. (26) نام هر سه در زيارت«ناحيه مقدسه»آمده است.نام او يزيد بن نبيط،بدر بنرقيد،بدر بن رقيط هم ضبط شده است. (27) يزيد بن حصين همدانى يكى از ياران شجاع،بزرگوار و پارساى امام حسين«ع»كه روز عاشورا وقتى تشنگىبر امام و يارانش غلبه كرد،از امام اجازه خواست تا با كوفيان و عمر سعد صحبت كند.اماماجازه داد.وى نسبت به جلوگيرى از استفاده امام از آب فرات با آنان صحبت و به آناناعتراض كرد.اما به او پاسخ نامناسب دادند.بى نتيجه برگشت.آنگاه امام،در باره سپاهدشمن فرمود:شيطان بر آنان چيره گشته است و حزب شيطان زيان كارانند. (28) او در كوفه بامسلم بن عقيل نيز بيعت كرده بود و پس از شهادت مسلم،از كوفه خارج شد و به امامحسين«ع»پيوست. (29) يزيد بن زياد از شهداى كربلاست.نام كاملش يزيد بن زياد بن مهاصر(مهاجر)كندى،معروف به«ابو الشعثاء كندى»از رجال نامى و از دلاوران و تير اندازان ماهر كوفه بود كه همراه سپاهعمر سعد از كوفه خارج شد ولى به حسين بن على«ع»پيوست.برخى هم گفتهاند پيش ازرسيدن سپاه حر به امام حسين«ع»وى به امام حسين«ع»پيوسته و همراه او شده بود.پيشروى امام حسين،صد تير به سوى دشمن افكند كه تنها پنج تير بر زمين افتاد.با هر تيرى كهمىانداخت،امام حسين«ع»دعا مىكرد كه خدايا تير اندازىاش را استوار گردان و پاداششرا بهشت قرار بده: «اللهم سدد رميته و اجعل ثوابه الجنة» (30) نام او را يزيد بن ابى زياد ويزيد بن زياد بن مهاجر هم نقل كردهاند. (31) يزيد بن مسعود از شخصيتهاى معروف هوادار امام حسين«ع»بود كه پس از دريافت نامه از آنحضرت،قبايل بنى تميم،بنى حنظله و بنى سعد را گرد آورد و در جمعشان به ايراد سخنپرداخت.آنان نيز خطابه او را تاييد و پشتيبانى كردند،سپس نامهاى مساعد به امام نوشتو او را به كوفه دعوت كرد. (32) يزيد بن معاويه خليفه جنايتكار اموى كه فاجعه كربلا به دستور او پديد آمد.وى در سال 25 هجرىتولد يافت. جوانى ميگسار،سگباز و اهل بوزينه بازى و عياشى بود. (33) چون معاويه مرد،بااو به عنوان خلافت بيعت كردند.معاويه پيش از مرگش از بسيارى بيعت بر وليعهدى اوگرفته بود.يزيد انديشههاى الحادى داشت و به مبدا و معاد بى عقيده بود.بى بند و بار واهل عيش و طرب بود.در زمان او فسق و فجور به واليان هم گسترش يافت و آوازه خوانىدر مكه و مدينه آشكار شد و مردم به شرابخوارى علنى پرداختند. (34) سيد الشهدا«ع»وقتى با اصرار وليد و مروان براى بيعت با يزيد مواجه شد به فسق اوشهادت داد و فرمود:«يزيد رجل فاسق شارب الخمر قاتل النفس المحترمة معلن بالفسق ومثلى لا يبايع مثله». (35) يزيد،مردى فاسق،شرابخوار،آدم كش است كه آشكارا گناه مىكند وكسى همچون من با كسى مثل او بيعت نخواهد كرد. اين شناختسيد الشهدا«ع»از يزيد،سابقه داشت.حتى روزى در يك جلسه،آنحضرت در پاسخ معاويه كه از يزيد ستايش كرد،برخاسته،زشتيها و مفاسد يزيد را برشمرد و به معاويه به خاطر بيعت گرفتن از اين و آن براى پسرش يزيد،اعتراض كرد. (36) يزيد نيز همچون پدرش،به حيف و ميل بيت المال و كشتن انسانهاى با ايمان و ايجادفساد و مفاسد در دستگاه حكومت پرداخت.به والى مدينه نوشت كه به زور ازسيد الشهدا«ع»بيعت بگيرد و اگر نپذيرفت،گردن او را بزند.براى سركوبى هواداران امامحسين«ع»كه با مسلم بن عقيل در كوفه بيعت كرده بودند، «ابن زياد»را به ولايت كوفهگماشت و به كشتن امام فرمان داد.«ابن جوزى»در باره او گفته است: «چگونه قضاوتمىكنيد در باره مردى كه سه سال حكومت كرد،در سال اول حسين«ع»را به شهادترساند و در سال دوم مردم مدينه را دچار وحشتساخت و مدينه را براى لشكريان خودمباح گرداند و در سال سوم،خانه خدا را با منجنيق سنگباران كرد و ويران ساخت.» (37) كهاشاره به حادثه كربلاست و«واقعه حره»كه مردم مدينه در سال 63 هجرى بر ضد والى قيامكردند و او و ديگر امويان را از شهر بيرون نمودند و اين پس از آن بود كه فساد و آلودگى وجنايات يزيد بر آنان آشكار شد.يزيد هم مسلم بن عقبه را با لشكرى براى قتل عام مردمفرستاد.در سال 64 هجرى نيز همان سپاه براى سركوب قيام عبد الله بن زبير به مكه هجومبردند و به مسجد الحرام و حرم خدا با منجنيق حمله كردند.كعبه و مسجد الحرام سوخت وويران شد و عدهاى كشته شدند. (38) ننگها و آلودگيهاى يزيد،بيش از آن است كه در اينمختصر بگنجد. (39) مدت حكومتيزيد،سه سال و هشت ماه بود و در سال 64 در«حوارين»از اطراف دمشق مرد (40) و در«باب الصغير»دمشق دفن شد. (41) يزيد بن مغفل جعفى از شجاعان هنرمند و شاعر شيعه كه در كربلا به شهادت رسيد.وى رسول خدا«ص»رادرك كرده و در جنگ قادسيه حضور داشت و از اصحاب على بن ابى طالب«ع»بود كه درجنگ صفين در ركاب او جنگيد.سپس حضرت در فتنه خوارج او را براى جنگ با«خريت بن راشد»به اهواز فرستاد.در آن سپاه،در جناح راست بود،وى در مكه به كاروانحسينى پيوست و با آن حضرت به كربلا آمد و روز عاشورا در پيكار تن به تن با كوفيان،پس از كشتن عدهاى از آنان به شهادت رسيد.نامش در زيارت ناحيه مقدسه بصورتيزيد بن معقل آمده است. (42) يزيد بن مهاجر از شهداى كربلا به شمار آمده است.برخى او را همان يزيد بن زياد بن مهاجر كندىدانستهاند. يزيديان وابستگان و پيروان يزيد،چه در فكر و چه در عمل،چه در گذشته و چه عصر حاضر. همه هواداران يزيد و عمل كنندگان در آن راه،از دودمان يزيد و«آل يزيد»محسوبمىشوند و مورد لعن خدا و نفرت مردمند.تعبير«آل يزيد»در برخى زيارتنامهها هم آمدهاست، همچون«زيارت عاشوراى غير معروفه»كه مىخوانيم:«اللهم العن يزيد و آل يزيدو بنى مروان جميعا»و همانجاست كه:روز عاشورا،روزى است كه خشم و لعنت الهى بريزيديان و آل زياد و شمر و عمر سعد،تجديد و نازل مىشود:«هذا يوم تجدد فيه النقمة وتنزل فيه اللعنة على اللعين يزيد و على آل يزيد و على آل زياد و عمر بن سعد و الشمر». (43) بعلاوه همه كسانى كه راضى به گفتار و رفتار يزيد باشند و از اولين و آخرين هر كس كه ازآنان پيروى و تبعيت نموده و با آنان بيعت كرده باشد و آن گروه را مساعدت كرده يارضايت داشته باشد،مورد لعن قرار گرفتهاند،نيز همه آنان كه ماجراى عاشورا را شنيده وبه آن راضى شدند،تا روز قيامت،همه آل يزيدند و ملعون خدا و خلق:«اللهم و العن كلمن بلغه ذلك فرضى به من الاولين و الآخرين و الخلايق اجمعين الى يوم الدين». (44) اين لعن و نفرينها نشان دهنده گستردگى جبهه يزيديان است كه همه زمانها و مكانها رافرا مىگيرد و هر كس كه حامى آن تفكر و مخالف و دشمن اهل بيت باشد و با داشتنماهيتى يزيدى به قلع و قمع مبارزان راه حق و آزادى بپردازد«آل يزيد»است.امروزصهيونيستها و عوامل استكبار جهانى از مصاديق روشن«يزيديان»اند.امام خمينى«ره» شهادت زائران خانه خدا را در«حجخونين»و در كربلاى حجاز و قتلگاه حرم،تكرارفاجعه همان يزيديان صدر اسلام مىداند كه شمشير كفر و نفاق را در لباس دروغين احرامپنهان كرده بودند. (45) و نسبت به جبهه متحد كفر بر ضد انقلاب اسلامى و مسلمانان مظلومايران مىفرمايد:«...شهداى ما مكرر شهداى كربلا و مخالفان ما مكرر يزيد و وابستگان اوهستند.» (46) يوم الطف طف،نام سرزمين كربلاست،به معناى سرزمين مرتفع و بلند.و«يوم الطف»،اشاره بهحادثه كربلا و شهادت امام حسين«ع»در آن سرزمين است.روز طف كه همانعاشوراست،در ادبيات، بويژه در اشعار عرب و مراثى شاعران شيعه بسيار به كار رفتهاست و از حسين«ع»بعنوان«قتيل الطف»ياد شده است. يوم الله از نامهاى روز عاشوراست،به معناى روز خدا.گر چه همه روزها و مكانها و زمانها ازآن خداست، ولى گاهى زمان و مكان خاصى به دليل اهميت آن يا عظمتحادثهاى كه درآن اتفاق افتاده و قدرت نمايى خداوند در آن روز،به خدا انتساب پيدا مىكند و«ماه خدا ياروز خدا»مىشود.در قرآن نيز از«ايام الله»ياد شده و به گراميداشت آن توصيه شدهاست،چرا كه در سرنوشت اقوام و ملل،تاثير عمده داشته است(ذكرهم بايام الله:ابراهيم،آيه 5). (47) در روز عاشورا،حوادث مهمى اتفاق افتاده كه مهمترين آن حماسه كربلا و شهادتامام حسين«ع»است.طبق روايات فراوان،بخصوص در كتب اهل سنت،عاشورا روزمهمى بوده كه پيشينيان آن روز را،روزه مىگرفتند و پيامبر«ص»هم روزه مىگرفت،ولىپس از شهادت حسين بن على«ع»در اين روز، بنى اميه بخاطر كينهاى كه با عترت پيامبرداشتند،آن روز را روز فرخنده و مبارك و عيد قرار دادند و به شادمانى پرداختند(اللهم انهذا يوم تبركت به بنو امية...و هذا يوم فرحت به آل زياد و آل مروان بقتلهم الحسين) (48) ازاين رو پس از آن حادثه،امامان شيعه آن را روز شومى دانسته و از روزه گرفتن در آن نهىكردند. در روايات عامه نقل شده كه از رسول خدا«ص»در باره عاشورا و روزه آن پرسيدند،فرمود:«ان يوم عاشورا يوم من ايام الله تعالى،فمن شاء صامه و من شاء تركه» (49) عاشورايكى از ايام الله است،هر كه خواست روزه بگيرد و هر كه خواست،نگيرد.از امامصادق«ع»روايت است كه آل اميه و شاميانى كه در كشتن حسين«ع»آنان را يارى كردهبودند،نذر كرده بودند كه اگر حسين«ع»كشته شود و سپاه كوفه سالم از جبهه كربلابرگردند و خلافت در دودمان آل ابى سفيان مستقر گردد،آن روز را روز عيد و جشنبگيرند و به شكرانهاش،آن روز،روزه بگيرند.از اين رو روزه گرفتن عاشورا تا امروز درميان آل ابى سفيان رسم شده است و مردم از آنان تبعيت مىكنند و روزه مىگيرند و در اينروز،به خانواده و بستگان خويش،شادى مىرسانند. (50) به هر حال،در تاريخ اسلام،واقعه خونين عاشورا عظيمترين جلوه فداكارى خالصانهدر راه دين و فدا شدن گراميترين انسان آن روزگار در راه حق و عدالت و احياى اسلام بودو تاثيرات مهمى در بيدارى ملتها در طول تاريخ و الهام گرفتن افراد و امتها در راه مبارزه باستم داشته است و اگر در اسلام،چند روز بسيار مهم و به ياد ماندنى و ستودنى داشتهباشيم،يكى هم عاشوراست،كه راز و رمز كرامت بخشيدن انسان بر فرشتگان از سوىخدا را نشان مىدهد و براى امت محمد«ص»همين بس كه اسوههايى چونسيد الشهدا«ع»و شهداى كربلا دارد كه جهان را در مكتب شرافت و آزادى خود،تربيتمىكند.در حديثى قدسى آمده است كه حضرت موسى به خداوند عرض كرد:پروردگارا،چرا و به چه خاطر امت محمد«ص»را بر ساير امتها فضيلت بخشيدى؟فرمود:به خاطر دهخصلت و ويژگى آنان را برترى دادم. موسى«ع»پرسيد:آن ده خصلت چيست كه امتمحمدى به آن عمل مىكنند،تا من هم بنى اسرائيل را فرمان دهم تا به آنها عمل كنند؟ خداى متعالى فرمود:«الصلاة و الزكاة و الصوم و الحج و الجهاد و الجمعة و الجماعة و القرآنو العلم و العاشوراء...» (51) آنها عبارت است از:نماز،زكات،روزه،حج،جهاد� �� �� �نماز جمعه،نماز جماعت، قرآن،دانش،و عاشورا!شگفتا كه عاشورا در كنار نماز و حج و جهاد وقرآن و...از خصلتهاى امتياز بخش امت اسلام بر امتهاى ديگر است.و اين راز عظمتعاشورا و يوم الله بودن آن است. در ادامه حديث فوق،حضرت موسى از مفهوم«عاشورا»مىپرسد،خد اوند در پاسخ به روز گريه و تباكى بودن عاشورا در سوگ فرزندپيغمبر و فضيلت گريستن و اطعام و خرج در راه زاده زهرا و ماتم آن شهيد بزرگوار اشارهمىفرمايد و بر چشمهاى گريان در روز عاشورا و قطرات اشك،پاداش بهشت را وعدهمىدهد. امام خمينى«قدس سره»نيز روزهايى همچون 22 بهمن،15 خرداد،17 شهريور را«يوم الله»مىداند و به تكريم و احياى آنها دستور مىدهد و تعبير«عاشورا و 17 شهريور وديگر ايام الله...» (52) نشان مىدهد كه عاشورا را نيز از ايام الله مىداند و در جايى هم15 خرداد را با عاشورا مقايسه مىكند و هر دو را«روز الهى»مىداند كه همان يوم اللهاست:«بزرگداشت روز حماسه آفرين 15 خرداد،بزرگداشت ارزشهاى انسانى در طولتاريخ است،همان سان كه بزرگداشت روز سرنوشتساز عاشورا،بزرگداشت اسلام وقرآن كريم است.ملتشريف ما،بلكه ملتهاى مظلوم،از هر چه غفلت كنند،از اين دو روزالهى نبايد غفلت كنند.عاشورا با«نه»خود، يزيديان را در طول تاريخ نفى كرد و بهگورستان فرستاد،15 خرداد پهلويان و پهلوى صفتان و ابر قدرتها را مدفون كرد...»و درپايان اين پيام،مىفرمايد:«درود بر عاشورا،درود بر 15 خرداد و پىنوشتها 22 بهمن،درود برايام الله» (53) 1-امالى صدوق،ص 122. 2-الخصائص الحسينيه،شوشترى،ص 99. 3-لهوف،ص 209. 4-اعيان الشيعه،ج 1 ص 601. 5-بحار الانوار،ج 45،ص 299. 6-همان. 7-عوالم(امام حسين)،ص 607. 8-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 3،ص 253. 9-عوالم،ص 608،بحار الانوار،ج 45،ص 298. 10-اصول كافى،ج 1،ص 465. 11-اعيان الشيعه،ج 1،ص 597. 12-از شعر«ياد»،جواد محدثى. 13-صحيفه نور ج 4،ص 279. 14-بحار الانوار،ج 44،ص 286 و ج 98،ص 103. 15-منتهى الامال(چاپ هجرت)ج 1،ص 542. 16-بحار الانوار،ج 52،ص 308. 17-همان،ج 45،ص 334،358،367. 18-مفاتيح الجنان،زيارت اول امام حسين،ص 424. 19-همان،زيارت ششم،ص 427. 20-همان،زيارت وارث،ص 430. 21-بحار الانوار،ج 44،ص 286. 22-مقتل الحسين،مقرم،ص 427. 23-مروج الذهب،ج 3،ص 58،كامل ابن اثير،ج 2،ص 540،مع الحسين فى نهضته،اسد حيدر، ص 108. 24-بحار الانوار،ج 45،ص 389 به نقل از جزرى. 25-مع الحسين فى نهضته،ص 154،نقل از انساب الاشراف. 26-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 102. 27-عنصر شجاعت،ج 1،ص 70،تنقيح المقال،ج 3،ص 325. 28-انصار الحسين،ص 97. 29-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 425. 30-تنقيح المقال،ج 3،ص 325. 31-اعيان الشيعه،ج 1،ص 603،كامل،ابن اثير،ج 2،ص 569. 32-تنقيح المقال،مامقانى،ج 3،ص 326. 33-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 324. 34-سفينة البحار،ج 1،ص 528. 35-مروج الذهب،ج 3،ص 67. 36-بحار الانوار،ج 44،ص 325. 37-الغدير،ج 1،ص 248. 38-تذكرة الخواص،ابن جوزى،ص 164. 39-مروج الذهب،ج 3،ص 69 تا 72،العقد الفريد،ج 5،ص 139. 40-از جمله در اين باره ر.ك:حياة الامام الحسين ج 2،ص 180،الغدير،ج 10،ص 248 تا 256. تاريخ مفصل اسلام،عمادزاده،ص 267. 41-مروج الذهب،ج 3،ص 53. 42-سفينة البحار،ج 1،ص 582. 43-تنقيح المقال،مامقانى،ج 3،ص 328،عنصر شجاعت،ج 1،ص 110. 44-مفاتيح الجنان،زيارت عاشوراى غير معروفه،ص 465. 45-همان،ص 466. 45-صحيفه نور،ج 20،ص 228. 46-همان،ج 9،ص 57. 47-در باره مفهوم و جايگاه ايام الله،ر.ك:«روايت انقلاب»،جواد محدثى،ج 1،ص 11، مقاله«نگاهى تازه به مفهومايام الله»و«صحيفه نور»،ج 9،ص 59. 48-مفاتيح الجنان،ص 451(زيارت عاشورا). 49-كنز العمال،علاء الدين على الهندى،ج 8،ص 658،المعجم المفهرس لالفاظ الحديث النبوى،ج 4،ص 224 واژه «عشر» 50-بحار الانوار،ج 45،ص 95 حديث 41. 51-مجمع البحرين،طريحى،واژه«عشر»� �� �� �مستدرك سفينة البحار،نمازى شاهرودى،ج 7،ص 234. 52-صحيفه نور،ج 16،ص 181. 53-همان ج 14،ص 264. __________________
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا !!!! عاشورا از نگاه بزرگان !!!!!! مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند ) من زندگی امام حسین (ع)، آن شهید بزرگ اسلام را بدقت خواندهام و توجه کافی به صفحات کربلا نمودهام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین (ع) پیروی کند چارلز دیکنز(نویسندهی معروف انگلیسی) اگر منظور امام حسین(ع) جنگ در راه خواستههای دنیایی بود، من نمیفهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم مینماید که او فقط به خاطر اسلام، فداکاری خویش را انجام داد نیکلسون (خاورشناس معروف) بنیامیه، سرکش و مستبد بودند، قوانین اسلامی را نادیده انگاشتند و مسلمین را خوار نمودند... و چون تاریخ را بررسی کنیم، گوید: دین بر ضد فرمانفرمایی تشریفاتی قیام کرد و حکومت دینی در مقابل امپراتوری ایستادگی نمود. بنابراین، تاریخ از روی انصاف حکم میکند که خون حسین (ع) به گردن بنیامیه است واشینگتن ایروینگ (مورخ نویس آمریکایی) برای امام حسین (ع) ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن به اراده یزید نجات بخشد لیکن مسئولیت پیشوای نهضت حیات بخش اسلام اجازه نمیداد که او یزید را به عنوان خلافت بشناسد. او بزودی خود را برای قبول هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنیامیه آماده ساخت. در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک و در روی ریگهای تفتیده عربستان، روح حسین فناناپذیر برپاست. ای پهلوان و ای نمونه شجاعت و ای شهسوارمن، ای حسین! توماس کارلایل (خاورشناس مشهور انگلیسی) بهترین درسی که از تراژدی کربلا میگیریم این است که حسین و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن کردند که تفوق عددی در جایی که حق با باطل روبرو میشود اهمیتی ندارد. پیروزی حسین (ع) با وجود اقلیتی که داشت موجب شگفتی من است. __________________
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا كیست كه با بوسههایش غصههایم را بزداید؟ خرابه، جایی است بی سقف و حصار، در كنار كاخ یزید كه پیداست بعد از اتمام بنای كاخ، معطل مانده است. نه در مقابل سرمای شب، حفاظی دارد و نه در مقابل آفتاب طاقت سوز روز، سر پناهی. تنها در گوشهای از آن، سقفی در حال فرو ریختن هست كه جای امنی برای اسكان بچهها نیست. وقتی یكی از كودكان با دیدن سقف، متوحش میشود و به احتمال فروریختن آن اشاره میكند، مأمور میخندد و به دیگری میگوید: “اینها را نگاه كن! قرار است فردا همگی كشته شوند و امروز نگران فروریختن سقفند.” طبیعی است كه این كلام، رعب و وحشت بچهها را بیشتر كند اما حرفهای امام تسلی و آرامششان میبخشد: عزیزانم! مطمئن باشید كه ما كشته نخواهیم شد. ما به مدینه عزیمت میكنیم و شما به خانههای خود باز میگردید. دلهای بچهها به امید آینده آرام میگیرد. اما به هر حال، خرابه، خرابه است و جای زندگی كردن نیست. چهره هایی كه آسمان هرگز رنگ رویشان را ندیده، باید در هجوم سرمای شب بسوزند و در تابش مستقیم آفتاب ظهر پوست بیندازند. انگار كه لطیفترین گلهای گلخانهای را به كویریترین نقطه جهان، تبعید كرده باشند. تو هنوز زنها و بچهها را در خرابه اسكان ندادهای، هنوز اشكهایشان را نستردهای، هنوز آرامشان نكردهای و هنوز گرد و غبار راه از سر و رویشان نگرفتهای كه زنی با ظرفی از غذا وارد خرابه میشود. به تو سلام میكند و ظرف غذا را پیش رویت مینهد. بوی غذای گرم در فضای خرابه میپیچد و توجه كودكانی را كه مدتهاست جز گرسنگی نكشیدهاند و جز نان خشك نچشیده اند، به خود جلب میكند. تو زن را دعا میكنی و ظرف غذا را پس میزنی و به زن میگویی: “مگر نمیدانی كه صدقه بر ما حرام است؟” زن میگوید: “به خدا قسم كه این صدقه نیست، نذری است بر عهده من كه هر غریب و اسیری را شامل میشود.” تو میپرسی كه: “این چه عهد و نذری است؟!” و او توضیح میدهد كه: “در مدینه زندگی میكردیم و من كودك بودم كه به بیماری لاعلاجی گرفتار شدم. پدر و مادرم مرا به خانه فاطمه بنت رسول الله بردند تا او و علی برای شفای من دعا كنند. در این هنگام پسری خوش سیما وارد خانه شد. او حسین فرزند آنها بود. علی او را صدا كرد و گفت: حسین جان! دستت را بر سر این دختر قرار ده و شفای او را از خدا بخواه. حسین، دست بر سر من گذاشت و من بلافاصله شفا یافتم و آنچنان شفا یافتم كه تا كنون به هیچ بیماری مبتلا نشده ام. گردش روزگار، مرا از مدینه و آن خاندان دور كرد و در اطراف شام سكنی داد. من از آن زمان نذر كردهام كه برای سلامتی آقا حسین به اسیران و غریبان، احسان كنم تا مگر جمال آن عزیز را دوباره ببینم.” تو همین را كم داشتی زینب! كه از دل صیحه بكشی و پارههای جگرت را از دیدگانت فرو بریزی. و حالا این سجاد است كه باید تو را آرام كند و این كودكانند كه باید به دلداری تو بیایند. در میان ضجهها و گریه هایت به زن میگویی: “حاجت روا شدی زن! به وصال خود رسیدی.” من زینبم، دختر فاطمه و علی و خواهر حسین و این سر كه بر سر دارالاماره نصب شده، سر همان حسینی است كه تو به دنبالش میگردی و این كودكان، فرزندان حسین اند. نذرت تمام شد و كارت به سرانجام رسید.” زن نعرهای از جگر میكشد و بیهوش بر زمین میافتد. تو پیش پیكر نیمه جان او زانو میزنی و اشكهای مدامت را بر سر و صورت او میپاشی زن به هوش میآید، گریه میكند، زار میزند، گیسوانش را میكند، بر سر و صورت میكوبد. و دوباره از هوش میرود. باز به هوش میآید، خود را بر خاك میكشد، بر پای كودكان بوسه میزند، خاك پایشان را به اشك چشم میشوید و باز از هوش میرود. آنچنانكه تو ناگزیر میشوی دست از تعزیت خود برداری و به تیمار این زن غریب بپردازی. تو هنوز خود را باز نیافتهای و كودكان هنوز از تداعی این خاطره جگر سوز فارغ نشدهاند كه زنی دیگر با كوزه آبی در دست وارد خرابه میشود. چهره این زن، اما برای تو آشناست. او تو را به جا نمیآورد اما تو خوب او را به یاد میآوری. چهره او از دوران كودكیات به یاد مانده است. زمانی كه به خانه مادرت زهرا میآمد و برای كمك به كارهای خانه مادرت التماس میكرد. او دختر كوچك و دوست داشتنی و شیرینی را در ذهن دارد و به نام زینب كه هر بار به خانه فاطمه میرفته، سراپای او را غرق بوسه میكرده و او را در آغوش میگرفته و قلبش التیام مییافته. آنچنانكه تا سالها كمك به كار خانه را بهانه میكرده تا با محبوب كوچك خود، تجدید دیدار كند و از آغوش او وام التیام بگیرد. او واله و سرگشته زینب شده، اما حوادثی او را از مدینه دور كرده و دست نگاهش را از جمال زینب، كوتاه ساخته. و برای اینكه خدا عطش اشتیاق او را به زلال وصال زینب فرو بنشاند، عهد كرده كه عطش غریبان و اسیران و در راه ماندگان را فرو بنشاند. او باور نمیكند كه تو زینبی! و چگونه ممكن است كه آن عقیله، آن دردانه و عزیز كرده قوم و قبیله، اكنون ساكن خرابهای در شام شده باشد؟! چگونه ممكن است كه بانوی بانوان عالم، رخت اسیری بر تن كرده باشد؟! انكار او، و نقل خاطرات او تنها كاری كه میكند، مشتعل كردن آتش عزای تو و بچه هاست. خرابه تا نیمههای شب، نه خرابهای در كنار كاخ یزید كه عزاخانهای است در سوگ حسین و برادران و فرزندان حسین. بچهها با گریه به خواب میروند و تو مهیای نماز شب میشوی. اما هنوز قامت نشسته خود را نبستهای كه صدای دختر سه ساله حسین به گریه بلند میشود. گریهای نه مثل همیشه. گریهای وحشتزده، گریهای به سان مارگزیده. گریه كسی كه تازه داغ دیده. دیگران به سراغش میروند و در آغوشش میگیرند و تو گمان میكنی كه هم الان آرام میگیرد و صبر میكنی. بچه، بغل به بغل و دست به دست میشود اما آرام نمیگیرد. پیش از این هم رقیه هرگز آرام نبوده است. از خود كربلا تا همین خرابه. لحظهای نبوده كه آرام گرفته باشد، لحظهای نبوده كه بهانه پدر نگرفته باشد، لحظهای نبوده كه اشكش خشك شده باشد، لحظهای نبوده كه با زبان كودكانهاش مرثیه نخوانده باشد. انگار كه داغ رقیه، بر خلاف سن و سالش، از همه بزرگتر بوده است. به همین دلیل در تمام طول راه، و همه منازل بین راه، همه ملاحظه او را كرده اند، به دلش راه آمده اند، در آغوشش گرفته اند، دلداریاش داده اند، به تسلایش نشستهاند و یا لااقل پا به پای او گریسته اند. هر بار كه گفته است: “كجاست پدرم؟ كجاست حمایتگرم؟ كجاست پناهگاهم؟” همه با او گریستهاند و وعده مراجعت پدر از سفر را به او داده اند. هر بار كه گفته است: “عمه جان! از ساربان بپرس كه كی به منزل میرسیم.” همه تلاش كردهاند كه با نوازش او، با سخن گفتن با او و با دادن وعدههای شیرین به او، رنج سفر را برایش كم كنند. اما امشب انگار ماجرا فرق میكند. این گریه با گریه همیشه متفاوت است. این گریه، گریهای نیست كه به سادگی آرام بگیرد و به زودی پایان بپذیرد. انگار نه خرابه، كه شهر شام را بر سرش گذاشته است این دختر سه ساله. فقط خودش كه گریه نمیكند، با مویههای كودكانهاش، همه را به گریه میاندازد و ضجه همه را بلند میكند. تو هنوز بر سر سجادهای كه از سر بریده حسین میشنوی كه میگوید: “خواهرم! دخترم را آرام كن.” تو ناگهان از سجاده كنده میشوی و به سمت سجاد میدوی. او رقیه را در آغوش گرفته است، بر سینه چسبانده است و مدام بر سر و روی او بوسه میزند و تلاش میكند كه با لحن شیرین پدرانه و برادرانه آرامش كند اما موفق نمیشود. تو بچه را از آغوشش میگیری و به سینه میچسبانی و از داغی سوزنده تن كودك وحشت میكنی. - رقیه جان! رقیه جان! دخترم! نور چشمم! به من بگو چه شده عزیز دلم! بگو كه در خواب چه دیده ای! تو را به جان بابا حرف بزن. رقیه كه از شدت گریه به ###كه افتاده است، بریده بریده میگوید: “بابا، سر بابا را در خواب دیدم كه در طشت بود و یزید بر لب و دندان و صورت او چوب میزد. بابا خودش به من گفت كه بیا.” تو با هر زبانی كه بلدی و با هر شیوهای كه همیشه او را آرام میكرده ای، تلاش میكنی كه آرامش كنی و از یاد پدر غافلش گردانی، اما نمیشود، این بار، دیگر نمیشود. گریه او، بی تابی او و ضجههای او همه كودكان و زنان خرابه نشین را و سجاد را آنچنان به گریه میاندازد كه خرابه یكپارچه گریه و ضجه میشود و صدا به كاخ یزید میرسد. یزید كه میشنود؛ دختر حسین به دنبال سر پدر میگردد، دستور میدهد كه سر را به خرابه بیاورند. ورود سر بریده امام به خرابه، انگار تازه اول مصیبت است. رقیه خود را به روی سر میاندازد و مثل مرغ پر كنده پیچ و تاب میخورد. می نشیند، برمی خیزد، دور سر میچرخد، به سر نگاه میكند، بر سر و صورت و دهان خود میكوبد، خم میشود، زانو میزند، سر را در آغوش میكشد، میبوید، میبوسد، خون سر را با دست و صورت و مژگان خود میسترد و با خون خود كه از دهان و گوشه لبها و صورت خود جاری شده در میآمیزد، اشك میریزد، ضجه میزند، صیحه میكشد، مویه میكند، روی میخراشد، گریه میكند، میخندد، تاولهای پایش را به پدر نشان میدهد، شكوه میكند، دلداری میدهد، اعتراض میكند، تسلی میطلبد و خرابه را و جان همه خراباتیان را به آتش میكشد. __________________
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا به نام خدا بابا! چه كسی محاسن تو را خونین كرده است؟ بابا! چه كسی رگهای تو را بریده است؟ بابا! چه كسی در این كوچكی مرا یتیم كرده است؟ بابا! چه كسی یتیم را پرستاری كند تا بزرگ شود؟ بابا! این زنان بی پناه را چه كسی پناه دهد؟ بابا! این چشمهای گریان، این موهای پریشان، این غربیان و بی پناهان را چه كسی دستگیری كند؟ بابا! شبها وقت خواب، چه كسی برایم قرآن بخواند؟ چه كسی با دستهایش موهایم را شانه كند؟ چه كسی با لبهایش اشكهایم را بروید؟ چه كسی با بوسههایش غصههایم را بزداید؟ چه كسی سرم را بر زانویش بگذارد؟ چه كسی دلم را آرام كند؟ كاش مرده بودم بابا! كاش فدای تو میشدم! كاش زیر خاك بودم! كاش به دنیا نمیآمدم! كاش كور میشدم و تو را در این حال و روز نمیدیدم. مگر نگفتند به سفر میروی بابا؟ این چه سفری بود كه میان سر و بدنت فاصله انداخت؟ این چه سفری بود كه تو را از من گرفت؟ بابای شجاع من! چه كسی جرأت كرد بر سینه تو بنشیند؟ چه كسی جرأت كرد سرت را از تن جدا كند؟ چه كسی جرأت كرد دخترت را یتیم كند؟ تو كجا بودی بابا وقتی ما را بر شتر بی جهاز نشاندند؟ تو كجا بودی بابا وقتی به ما سیلی میزدند؟ تو كجا بودی بابا وقتی كاروان را تند میراندند و زهره مان را آب میكردند؟ تو كجا بودی بابا وقتی آب را از ما دریغ میكردند؟ تو كجا بودی بابا وقتی به ما گرسنگی میدادند؟ تو كجا بودی بابا وقتی عمهام را كتك میزدند؟ تو كجا بودی بابا وقتی برادرم سجاد را به زنجیر میبستند؟ تو كجا بودی بابا وقتی شبها در بیابانهای ترسناك رهایمان میكردند؟ تو كجا بودی بابا وقتی سایه بانی را در ظل آفتاب از ما مضایقه میكردند؟ تو كجا بودی بابا وقتی مردم به ما میخندیدند؟ تو كجا بودی بابا وقتی ما بر روی شتر خواب میرفتیم و از مركب میافتادیم و زیر دست و پای شترها میماندیم؟ تو كجا بودی بابا وقتی مردم از اسارت ما شادی میكردند و پیش چشمهای گریان ما میرقصیدند؟ تو كجا بودی بابا وقتی بدنهایمان زخم شد و پوست صورتهایمان برآمد؟ تو كجا بودی بابا وقتی عمهام زینب سجاد را در سایه شتر خوابانده بود و او را باد میزد و گریه میكرد؟ تو كجا بودی بابا وقتی عمهام زینب نمازهای شبش را نشسته میخواند و دور از چشم ما تا صبح گریه میكرد؟ تو كجا بودی بابا وقتی سكینه سرش را بر شانه عمهام زینب میگذاشت و زار زار میگریست؟ تو كجا بودی بابا وقتی از زخمهای غل و زنجیر سجاد خون میچكید؟ تو كجا بودی بابا وقتی ما همه تو را صدا میزدیم؟ جان من فدای تو باد بابا كه مظلومترین بابای عالمی! بابا! من این را میفهمم كه تو فقط بابای من نیسی، بابای همه جهانی. پدر همه عالمی، امام دنیا و آخرتی، نوه پیامبری، فرزند علی و فاطمه ای، پدر سجادی و پدر امامان بعد از خودی، تو برادر زینی! من اینها را میفهمم و میفهمم كه تو بابای همه كودكان جهانی. و میفهمم كه همه دنیا به تو نیازمند است. اما الان من بیش از همه به تو محتاجم و بیشتر از همه، فرزند توام، دختر توام، دردانه توام. هیچ كس به اندازه من غربت و یتیمی و نیاز به دستهای تو را احساس نمیكند. همه ممكن است بدون تو هم زندگی كنند ولی من بدون تو میمیرم. من از همه عالم به تو محتاجترم. بی آب هم اگر بتوانم زندگی كنم، بی تو نمیتوانم. تو نفس منی بابا! تو روح و جان منی. بی روح، بی نفس، بی جان، چه كسی تا به حال زنده مانده است؟! بابا! بیا و مرا ببر. زینب! زینب! زینب! اینجا همان جایی است كه تو به اظطرار و استیصال میرسی. اینجا همان جایی است كه تو زانو میزنی و مرگت را آرزو میكنی. تویی كه در مقابل یزید و ابن زیاد، آنچنان استوار ایستادی كه پشت نخوتشان را به خاك مالیدی، اكنون، اینجا و در مقابل این كودك سه ساله احساس عجز میكنی. چه كسی میگوید كه این رقیه بچه است؟ فهم همه بزرگان را با خود حمل میكند. چه كسی میگوید كه این دختر، سه ساله است؟ عاطفه همه زنان عالم را دل میپرورد! چه كسی میگوید كه این رقیه، كودك است؟ زانوان بزرگترین عارفان جهان را با ادراك خود میلرزاند. نگاه كن! اگر كه ساكت شده است، لبهایش را بر لبهای پدر گذاشته است و چهار ستون بدنش میلرزد. اگر صدایش شنیده نمیشود، تنها، گوش شنوای پدر را شایسته شنیدن، یافته است. نگاه كن زینب! آرام گرفت! انگار رقیه آرام گرفت. دلت ناگهان فرو میریزد و صدای حسین در گوش جانت میپیچد كه رقیه را صدا میزند و میگوید: “بیا! بیا دخترم! كه سخت چشم انتظار تو بودم.” شنیدن همین ندا، عروج روح رقیه را برای تو محرز میكند. نیازی نیست كه خودت را به روی رقیه بیندازی، او را در آغوش بگیری، بدن سردش را لمس كنی و چشمهای باز مانده و بی رمقش را ببینی. درد و داغ رقیه تمام شد و با سكوت او انگار خرابه آرامش گرفت. اما اكنون ناگهان صیحه توست كه سینه آسمان را میشكافد. انگار مصیبت تو تازه آغاز شده است. همه كربلا و كوفه و شام، یك طرف، و این خرابه یك طرف. همه غمها و دردها و غصهها یك طرف و غم رقیه یك طرف. نه زنان و كودكان كاروان و نه سجاد و نه حتی فرشتگان آسمان، نمیتوانند تو را در این غم تسلی ببخشد. و چگونه تسلی دهند فرشتگانی كه خود صاحب عزایند و پر و بالشان به قدری از اشك سنگین شده است كه پرواز به سوی آسمان را نمیتوانند. تنها حضور مادرت زهرا میتواند تسلی بخش جان سوخته تو باشد. پس خودت را به آغوش مادرت بسپار و عقده فروخورده همه این داغها و دردها رابگشا.... __________________
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا احكام عزادارى امام حسین علیه السلام مقدمه: تمام اعمال و رفتار انسانها; چه فردى و چه اجتماعى، مشمول حكمى از احكام شرعى مىباشد و تمام موضوعاتى كه به گونهاى با رفتار آدمى ارتباط پیدا مىكند، در فقه اسلامى داراى قانون و مقرراتى است . عزادارى سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و امامان معصوم علیهم السلام نیز همچون سایر اعمال انسان داراى احكامى است كه در این مختصر بدان مىپردازیم . لازم به ذكر است كه براى جمع آورى این احكام، از فتاوا و سخنان مراجع معظم تقلید و عالمان بزرگوار تا آنجا كه مقدور بوده است سود بردهایم و از آنجا كه در رسالههاى عملیه و استفتائات همه مراجع بزرگوار، درباره عزادارى در ابعاد مختلف بحث نشده است، فقط به فتاوا و استفتائات موجود بسنده كردهایم . • احكام عزاداری امام خمینى رحمه الله: «عزادارى براى سیدالشهداء از افضل قربات و مایه تقویت روح ایمان و شهامت اسلامى و ایثار و فداكارى و شجاعت در مسلمین است .» (1) سؤال: آیا بر پا كردن مراسم عزادارى [توسط زن] بدون اذن شوهر جایز مىباشد؟ آیت الله نورى همدانى: در صورتى كه از اموال شوهر باشد جایز نیست . (2) سؤال: گاهى برخى از دستهها كه وارد مسجد مىشوند، با كفش وارد مىشوند، كه نوعى بى احترامى به مسجد محسوب مىشود، لطفا بفرمائید كه این مسئله چه حكمى دارد؟ آیت الله نورى همدانى: اگر موجب هتك شود اشكال دارد . (3) سؤال: در مورد زنجیر زنى كه منجر به سیاه شدن یا مجروح شدن بدن مىشود و همچنین غالبا پشت پیراهن افراد باز است و بیشتر درخیابان و معابر عمومى ظاهر مىشوند، نظر شما چیست؟ امام خمینى رحمه الله: مانعى ندارد، مگر اینكه موجب ضرر فاحش بر بدن شود . (4) سؤال: آیا برهنه شدن مردان با حضور زنان براى عزادارى عیب دارد یا خیر؟ آیت الله فاضل لنكرانى: مانعى ندارد و زنها نباید به بدن مرد اجنبى نظر كنند . (5) سؤال: در مجالس زنانه، زنان مداحى و سخنرانى مىكنند و صداى آنها به گوش مردان رهگذر مىرسد . آیا این عمل جایز است؟ آیت الله فاضل لنكرانى: شنیدن صداى ایشان اگر در معرض ریبه و التذاذ نباشد حرام نیست . (6) سؤال: سینه زدن با تیغ و یا زنجیر زدن با زنجیرى كه داراى چاقو و یا تیغ مىباشد و منجر به زخمى شدن بدن و جارى شدن خون مىشود چه حكمى دارد؟ آیت الله مكارى شیرازى: كیفیت عزادارى باید چنان باشد كه بهانهاى به دست دشمنان اسلام ندهد و موجب سوء استفاده از آن نشود . (7) __________________
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا احكام علامت سؤال: بسیارى از تكایا در ایام عزاداریهاى مذهبى، اقدام به حمل «علاماتى» مىكنند كه به قیمت گزافى خریده شده و حمل آن نیز موجب اشكال است . این وسائل از نظر شرعى چه حكمى دارند؟ امام خمینى رحمه الله: اشكال ندارد . (8) سؤال: حكم علمهایى كه در مراسم عزادارى امام حسین علیه السلام از آنها استفاده مىشود و بعضى داراى نقش و نگارهایى نیز هستند چیست؟ آیت الله فاضل لنكرانى: استفاده از آنها در عزادارى جایز است . (9) سؤال: آیا جایز است پارچه و دستمالهایى را كه در ایام محرم بر روى علم مىبندند بفروش برسانند و در عزادارى و تعمیر حسینیه مصرف كنند؟ آیت الله فاضل لنكرانى: اگر در مراسم عزادارى محل حاجت نباشد و زاید بر متعارف باشد، مىتوانند بفروشند و به مصارف عزادارى و احتیاجات حسینیهها برسانند . (10) • احكام تعزیه و شبیه خوانى امام خمینى رحمه الله: تعزیه و شبیه خوانى اگر مشتمل بر حرام نباشد و موجب وهن مذهب نشود، اشكال ندارد ولى بهتر است به جاى آن، مجالس روضه خوانى برپا كنند . (11) سؤال: آیا تعزیه و شبیه خوانى در مراسم عزادارى جایز است؟ آیت الله فاضل لنكرانى: اگر مشتمل بر حرام نباشد و موجب وهن مذهب نشود مانعى ندارد . (12) آیت الله گلپایگانى رحمه الله: اگر تعزیه خوانى مشتمل بر استعمال آلات موسیقى نباشد و غنا و دروغ نخوانند و مرد لباس مختص به زن نپوشد، اشكال ندارد . (13) سؤال: آیا تشبه به اهل بیت علیهم السلام در نمایش و تعزیه و غیر آن جایز است؟ امام خمینى رحمه الله: با مراعات احترام آنان جایز است . (14) آیت الله فاضل لنكرانى و آیت الله صافى گلپایگانى: در صورتى كه مستلزم اهانت نباشد مانعى ندارد . (15) آیت الله علوى گرگانى: اگر تعزیه و شبیه خوانى موجب هتك حرمت به ساحت مقدس بزرگان دین شود، باید اجتناب شود . (16) __________________