1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

دانستني ها درباره عاشورا

شروع موضوع توسط para3to ‏3/12/11 در انجمن ادیان الهی

  1. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    مصيبت

    رنج و سختى و بلا و گرفتارى كه به كسى مى‏رسد حوادث ناگوار و پيش‏آمدهاى تلخ،همچون درگذشت‏خويشاوندان و دوستان صميمى.به معناى سوك و تعزيت و عزا و ماتم‏نيز به كار مى‏رود.آنچه در كربلا بر اهل بيت گذشت،شهادت و اسارتى كه براى سيدالشهدا و عترت پيامبر در عاشورا پيش آمد،حادثه شهادت هر يك از معصومين‏«ع‏»نيزمصيبتى است كه بر امت اسلام وارد شده است كه در راس آنها و بالاترين مصائب،عاشوراى حسينى است.در زيارت عاشورا از شهادت ابا عبد الله‏«ع‏»بعنوان مصيبتى بزرگ‏ياد شده است.«لقد عظمت الرزية و جلت المصيبة بك علينا و على جميع اهل الاسلام...
    مصيبة ما اعظمها و اعظم رزيتها فى الاسلام و فى جميع اهل السموات و الارض‏» (1) و به همين‏جهت،به يادآورى حادثه عاشورا و شهادت امام حسين و ائمه ديگر«ذكر مصيبت‏»گفته مى‏شود.
    مظلوم

    ستمديده،از لقبهاى سيد الشهداست كه اغلب با نام او همراه است:يا حسين مظلوم، درزيارتنامه‏ها و احاديث،تكيه بر روى اين لقب براى بيان ظالم بودن حكومت اموى وسپاهى است كه در كربلا آن حضرت را به شهادت رساندند.هر چند آنان مى‏كوشيدند تاخود را تبرئه كنند و گناه كشته شدن را به گردن خود امام بيندازند،ولى مظلوميت آن شهيد،همواره مثل پرچمى در اهتزاز بوده است.
    در حديث امام باقر«ع‏»است:«ان الحسين صاحب كربلا قتل مظلوما مكروبا عطشانالهفانا» (2) و در برخى تفاسير،آيه‏«و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا»(اسراء/33)به‏شهادت آن حضرت تفسير شده است. (3) و همچنين آيه‏«و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب‏ينقلبون‏»(شعراء/225)به مظلوميت اهل بيت تاويل گشته است. (4) آيه‏«اذن للذين يقاتلون‏بانهم ظلموا»(حج/39)نيز طبق روايات،در باره حسين بن على‏«ع‏»است كه يزيد در پى‏كشتن او بود تا آنكه مظلومانه شهيد شد.امام صادق‏«ع‏»نيز در حديثى امام زمان‏عليه السلام را خونخواه حسين‏«ع‏»معرفى مى‏كند. (5) و در باره آيه‏«اسروا النجوى الذين‏ظلموا»(انبياء/3)روايت است كه:«الذين ظلموا آل محمد حقهم‏». (6) مظلوميت‏ابا عبد الله‏«ص‏»و ائمه،شيعه را همواره در مسير ظلم‏ستيزى و آمادگى براى جانبازى درركاب انتقام‏گيرنده خون شهداى مظلوم كربلا،حضرت مهدى‏«ع‏»قرار مى‏دهد و كينه‏ظالم را در دلها مى‏پروراند.افراشتن پرچم مظلوميت آل الله،محور تجمع و تشكل همه‏مظلومان و ستمديدگان تاريخ بر محور امام مظلومان است.
    معاويه

    معاويه بن ابى سفيان زمامدارى خودكامه و طاغوتى جبار بود.پدرش ابوسفيان ومادرش هند جگرخوار از سرسخت‏ترين دشمنان اسلام بودند.معاويه،خليفه‏اى سنگدل،حيله‏گر،دروغگو و فتنه‏انگيز بود.از زمان عثمان،والى شام گشت و با على‏«ع‏»جنگيد وهمواره عليه او توطئه مى‏نمود.حسن بن على‏«ع‏»نيز ناچار شد با معاويه قرارداد ترك‏مخاصمه امضا كند.معاويه به هيچ يك از تعهدات صلحنامه وفا نكرد.به كشتار بى‏گناهان ودستگيرى و قتل ياران على‏«ع‏»پرداخت و هواداران اهل بيت‏«ع‏»را سركوب و قلع و قمع‏نمود و عمال خويش را بر اموال و جانها و نواميس مسلمين مسلط ساخت و ديكتاتورى‏ترين شيوه‏هاى حكومتى را در قالب تزوير و تبليغات،اعمال مى‏كرد و در ريشه‏كن‏ساختن دين پيامبر مى‏كوشيد.معاويه، ملعون به زبان پيامبر«ص‏»بود. (7) از بدعتهاى معاويه،بيعت گرفتن اجبارى از مردم و شخصيتها براى ولايت عهدى‏فرزند شرابخوار و نالايقش‏«يزيد»بود.قوى‏تر� �� �� �ن گروه مخالف با آن بيعت، بنى هاشم و درراس آنان حسين بن على‏«ع‏»بود كه مخالفت‏خويش را آشكارا اعلام كرد. اغلب‏چهره‏هاى سرشناس يا با تهديد يا با تطميع،پذيرفته بودند ولى امام حسين‏«ع‏»حتى دربرابر معاويه كه به ستايش يزيد پرداخت،به بيان زشتيهاى يزيد اشاره كرد و از كار معاويه‏نكوهش نمود و رسوايش ساخت. (8) در پاسخ نامه معاويه به آن حضرت،جنايات معاويه‏را در كشتن حجر بن عدى و يارانش و شهيد كردن عمرو بن حمق و پيمان‏شكنى وفتنه‏انگيزيهايش بر شمرد و حكومت معاويه را بزرگترين فتنه دانست و مبارزه با معاويه رابرترين جهاد و موجب قرب به خدا برشمرد:«و انى و الله ما اعرف افضل من جهادك فان‏افعل فانه قربة الى ربى و ان لم افعله فاستغفر الله لدينى...و اعلم ان الله ليس بناس لك قتلك‏بالظنة و اخذك بالتهمة و امارتك صبيا يشرب الشراب و يلعب بالكلاب...». (9) همچنين‏ابا عبد الله‏«ع‏»يك سال پيش از مرگ معاويه در يك سخنرانى عمومى در موسم حج، ازمعاويه بعنوان طاغوت ياد كرد و ستمهاى او را برشمرد و از مردم خواست چون به‏شهرهاى خود بازگشتند،سخنان آن حضرت را به مردم برسانند و آنان را به حق فراموش‏شده اهل بيت فرا خوانند،چرا كه بيم زوال اسلام و از بين رفتن حق در كار است. (10) امام حسين‏«ع‏»پيش از يزيد،با پدرش معاويه و بنى اميه مخالف بود،آن هم نه نزاعى‏شخصى،بلكه نزاع مكتبى،وقتى از آن حضرت در باره بنى اميه پرسيدند،فرمود:«انا و هم‏الخصمان اللذان اختصما في ربهم...» (11) و اين نزاع،پيوسته در گفتگوها و مجادلات،محسوس بود.خود معاويه هم مى‏دانست كه سيد الشهدا«ع‏»هرگز سازش نخواهد كرد ودر وصيتى كه پيش از مرگ به يزيد داشت،به او گفت كه از مخالفت چهار نفر از قريش كه‏مهمترين آنان حسين بن على‏«ع‏»است بيم دارد و هشدار داد كه اهل عراق،او را وادار به‏خروج بر ضد يزيد مى‏كنند و توصيه كرد كه:«و اما الحسين،...و اياك و المكاشفة له فى‏محاربة سل سيف او محاربة طعن رمح...و اياك يا بنى ان تلقى الله بدمه فتكون‏من الهالكين‏». (12) پس از مرگ معاويه در رجب سال 60 هجرى و هجرت امام به‏مكه، كوفيان نامه به آن حضرت نوشتند و ضمن سپاس خداوند بر مرگ دشمن جبارامام حسين‏«ع‏»از آن حضرت درخواست كردند به كوفه آيد و محور حركت و تجمع آنان‏در مبارزه بر ضد شاميان شود. (13) معاويه در تحكيم سلطه بنى اميه بر مسلمانان و روى كار آمدن يزيد و جنايتهاى بعدى‏سهم عمده داشت.در زيارت عاشورا اشاره است به اينكه بنى اميه و پسر هند جگرخواركه به زبان خدا و رسول خدا ملعون است،روز عاشورا را روز شادمانى قرار دادند. آنگاه‏لعن بر آنان است:«اللهم العن ابا سفيان و معاوية و يزيد بن معاوية‏»و آنان با كشتن پسرپيامبر در كربلا،به نظر خودشان انتقام كشته‏هاى خود را در بدر و احد گرفتند.و اين چيزى‏بود كه يزيد در اوج قدرت پس از حادثه عاشورا،مستانه مى‏خواند:«ليت اشياخى ببدرشهدوا...». (14) امام سجاد«ع‏»نيز در مجلس يزيد،در رسواسازى او به كفر معاويه وابو سفيان و جنگيدنشان با پيامبر خدا اشاره كرد و فرمود:جدم على‏«ع‏»در روز بدر و احدو احزاب پرچمدار رسول خدا«ص‏»بود،اما پدر و جد تو،پرچمدار كفر بودند«...و ابوك‏و جدك فى ايديهما رايات الكفار» (15)
    معجر

    نوعى پوشش كه بر سر مى‏افكنند،پارچه كوچكى كه زن بر سر مى‏اندازد. (16) جامه‏اى كه‏زنان بر سر مى‏پوشند تا گيسوان آنان را حفظ كند.روسرى،چارقد،روپوش و مقنعه.درحادثه كربلا وقتى سپاه عمر سعد،پس از شهادت امام حسين‏«ع‏»براى غارت خيمه‏هاهجوم آوردند،وسايل خيمه‏ها را بردند،حتى معجر از سر زنان و دختران اهل بيت‏برگرفتند و گوشواره از گوشها كندند و حرم اهل بيت عصمت را سر برهنه و بدون پوشش‏ساختند. (17) اين،نشان دهنده بى‏اعتنايى سپاه كوفه به مبادى دينى و معيارهاى انسانى بود.
    حضرت زينب‏«ع‏»نيز همين را وسيله اعتراض به يزيد قرار داد كه آيا عادلانه است زنان‏شما در حرم و در پوشش باشند و دختران و ذريه رسول خدا،سر برهنه در معرض‏ديد همگان؟ (خطبه حضرت زينب).
    معدن

    نام يكى از منزلگاههاى بين مكه و عراق كه امام حسين‏«ع‏»بر آن هم گذشته است.
    معقل

    از غلامان ابن زياد بود كه به دستور او،منافقانه در كوفه خود را شيعه و طرفدارحسين بن على‏«ع‏»و مسلم بن عقيل جلوه داد و در مسجد جامع كوفه،از طريق مسلم بن‏عوسجه،از مكان اختفاى مسلم آگاه شد.هر روز به خانه مسلم رفت و آمد مى‏كرد ومخفيانه اخبار و گزارشهاى نهضت را به ابن زياد مى‏رساند.جاسوسى او ضربه سختى به‏نهضت مسلم در كوفه زد و به دستگيرى و شهادت‏«هانى‏»و سپس مسلم بن عقيل‏انجاميد. (18)
    معين البكاء

    تعزيه‏گردان،كسى كه تعزيه را اداره مى‏كند.«معمولا به كارگردان و مدير تعزيه‏«معين‏البكاء»مى‏گ� �� �� �تند و ميان مردم به تعزيه‏گردان معروف بود.معين البكاء كه در كار خودورزيدگى داشت،نقش هر يك از شبيه‏خوانها را براى هر مجلس تعزيه تعيين مى‏كرد واشعارى كه بايد در آن مجلس بخوانند،در ورقه‏اى كه به آن‏«فرد»يا«نسخه‏»مى‏گفت� �� �� �د،به‏آنها داد...» (19) از لقبهاى ديگر او شبيه‏گردان،ميرعزا،ميرغم و ناظم البكاء بود.به نوشته لغت‏نامه دهخدا،«لباس اشخاص را براى نقشهاى مختلف او تعيين مى‏كرد،ترتيبات مقدماتى‏يا به عبارت اروپايى‏«ميزان سن‏»هم از وظايف او بود.در اواخر قاجاريه اين كارها راشربت‏دار باشى كه يكى از اعضاى دار النظاره(خوانسالارى)و به لقب معين البكاء هم‏سرافراز بود اداره مى‏نمود.
    مغيثه

    نام يكى از منزلگاههاى راه مكه به طرف عراق،كه امام حسين‏«ع‏»در آنجا نيز فرودآمد.معناى آن سرزمين باران رسيد است.
    مقتل

    هم به معناى محل قتل است،هم كتابى كه در باره شرح قتل حسين بن على‏«ع‏»و واقعه‏كربلا نوشته شده باشد.به نقل دهخدا:جايى و زمينى كه كسى درآنجا كشته شده باشد.البته به معناى جايى و عضوى از بدن نيز گفته كه اگر تير يا تيغى برآنجا وارد آيد،سبب قتل شخص مى‏شود.
    (لغت‏نامه دهخدا)به انگيزه زنده نگهداشتن ياد حادثه عاشورا و شهداى كربلا،ازصدر اسلام تاكنون،همواره كتابهايى بعنوان‏«مقتل‏»نوشته شده و مى‏شود.شيخ آقا بزرگ‏تهرانى بيش از هفتاد كتاب را با همين عنوان نام مى‏برد كه به حادثه كربلا مربوط مى‏شود (20) و«مقتل‏»اصبغ بن نباته(از ياران على عليه السلام)را اولين مقتلى مى‏داند كه نگاشته شده‏است. (21) نام برخى از مقتلهاى معروف از اين قرار است(البته آنها كه عنوان‏«مقتل‏»دارد):
    «مقاتل الطالبيين‏»:نوشته ابوالفرج اصفهانى(م 356)كه در شرح حال و ذكر اسامى‏شهداى فرزندان ابو طالب است.اين كتاب به فارسى نيز ترجمه شده است:«سرگذشت‏كشته‏شدگان از فرزندان ابوطالب‏»سيد هاشم رسولى محلاتى‏«مقتل ابى مخنف‏»:نوشته لوط بن يحيى بن سعيد بن مخنف،معروف به ابو مخنف كه‏در باره حوادث عاشوراست.اين كتاب نيز به فارسى ترجمه شده است.اخيرا با نام‏«مقتل‏الحسين و مصرع اهل بيته و اصحابه فى كربلا»در 230 صفحه توسط مؤسسة الوفاء چاپ‏شده است.
    «مقتل خوارزمى‏»:متن تاريخى مربوط به حوادث كربلاست،در دو جزء كه توسطموفق بن احمد مكى خوارزمى(م 568)تاليف شده و اغلب مطالبش را از تاريخ‏ابن اعثم(م 314)نقل كرده است.
    «مقتل الحسين‏»:عبد الرزاق المقرم(م 1391 ق در نجف)كه در باره نهضت‏حسينى‏است و وقايع كربلا از خروج امام حسين‏«ع‏»از مدينه تا حوادث پس از عاشورا را دربر دارد.كتابهاى مقتل ديگرى هم معروف است،همچون:نفس المهموم،لهوف،منهاج الدموع،العيون العبرى، مثير الاحزان،روضة الشهدا،اسرار الشهادة،منتهى الآمال،بحار الانوار،ج 45 و....
    مقتل نويس

    كسى كه متن مربوط به مجالس تعزيه و مقتل را مى‏نويسد. (22)
    مكروب

    اندوهگين،غمگين،گرفته.از لقبهاى سيد الشهدا عليه السلام كه در حديث امام باقر«ع‏»
    آمده است:«ان الحسين...قتل مظلوما مكروبا». (23)
    ملك رى حكومت رى

    ممنوعيت عزادارى

    در پى ورود انديشه‏هاى غربزدگى در ايران و مقابله با مذهب و فرنگى ساختن كشور،با يك سرى از مظاهر دين و سنتهاى مذهبى در ايران مبارزه شد.جلوگيرى از اقامه‏عزادارى و مجالس سوگوارى براى ابا عبد الله‏«ع‏»هم يكى از اين برنامه‏ها بود.عليه آن هم‏فعاليت فرهنگى شد و هم اقدام عملى.در مقطعى از تاريخ ايران(از سال 1313 تا 1320شمسى)در دوره رضاخان،عزادارى براى سيد الشهدا«ع‏»ممنوع شد و تكيه‏ها موقتا رونق‏خود را از دست دادند. (24) در آن مدت،در خانه‏ها و پنهانى و گاهى پيش از روشن شدن هواو دميدن خورشيد،مجالس روضه برپا مى‏شد و دور از چشم ماموران رضاخان عزادارى‏انجام مى‏گرفت و اگر ماموران رضاخان به كسى مظنون مى‏شدند،دستگيرش مى‏كردند يابا گرفتن رشوه،رها مى‏كردند. مردم براى شركت در مجالس روضه كه در خانه‏ها پنهانى‏برگزار مى‏شد،از بيم ماموران گاهى از پشت‏بامها به منزل يكديگر رفت و آمد مى‏كردند وروضه‏خوان هم براى آنكه به چنگ ماموران گرفتار نشود،با لباس مبدل به خانه‏هامى‏رفت و آنجا لباس خود را مى‏پوشيد. (25) براى پيشبرد اين هدف،هم از تبليغات و كارهاى‏فرهنگى استفاده مى‏شد،هم از نيروهاى قهريه.برخى نويسندگان غرب‏زده،همچون‏آخوندف و آقاخان كرمانى،با قلم به ميدان مبارزه مى‏آمدند و رضاخان با مامور و سرباز.
    آخوندف(آخوند زاده)مى‏نويسد:«هر جا مى‏رود تعزيه برپاست،مگر مصيبت و دردخود آدم كم است كه با نقل گزارش هزار ساله،اوقات خود را دائما تلخ كند و به جهت‏عمل بيفايده از كسب و كار باز بماند؟...» (26) ميرزا آقاخان كرمانى هم مى‏نويسد:«آئين‏عزادارى و ماتم‏گرى روح شادى و كامرانى را از ميان اين ملت برانداخته،روزشان را چون‏شب تار ساخته است، ايرانيان با حبيب بن مظاهر هيچ قرابت و خويشى ندارند،روزسوگوارى هزار سال پيش را بر پا مى‏كنند و بر مظلومان آن زمان مى‏گريند» (27) اما رضاخان،كه روزى براى جذب افكار مذهبيها،در مجالس عزا شركت مى‏كرد،پس‏از مسلط شدن،به برخورد حذفى با عزادارى سيد الشهدا«ع‏»پرداخت.به اين دو نقل‏توجه كنيد:امام خمينى‏«ره‏»مى‏فرمايد:«وق تى كه او(رضاخان) آمد،ابتداءا شروع كرد به‏اظهار ديانت و اظهارچه و روضه‏خوانى و سينه‏زنى و گاهى ماه محرم در همه تكيه‏هايى‏كه در تهران بود مى‏رفت و مى‏گرديد،خودش تا وقتى كه سوار مطلب شد، سلطه پيدا كرد.
    همين آدمى كه اينطور مجلس روضه داشت،هم آنطور سينه‏زن و ارتش مى‏آمد به سينه‏زنى... ،همين آدمى كه اين دستگاه روضه را داشت،همچو قدغن كرد دستگاه خطابه ووعظ و روضه و همه اينها را كه در تمام ايران شايد يك مجلس علنى نبود،اگر بود در خفا،در بعضى شهرها در خفا و به صورتهاى مختلف و با اسمهاى مختلف.» (28) اما نقل ديگر:«پهلوى پس از به سلطنت رسيدن،نخست محل روضه قزاق‏خانه را به‏تكيه دولت منتقل نمود و از شكوه و جلال و مدت آن كاست و پس از چند سالى بكلى‏متروك گردانيد،سپس شهربانى براى برقرارى مجالس عزادارى موانع و مشكلاتى به‏وجود آورد كه قبلا بايستى تحصيل اجازه نمود.و بعدا هم حركت دسته‏هاى عزادار درايام عاشورا را ممنوع گردانيد و اگر احيانا در بعضى از خانه‏ها محرمانه مراسم عزادارى به‏عمل مى‏آمد،صاحبان خانه تحت تعقيب قرار مى‏گرفتند و به زندان مى‏افتادند،بعدا به‏جاى عزادارى،كاروان شادى(كارناوال)در ايام عاشورا به راه انداختند و صنوف رامجبور كردند كه در برپايى كارناوال پيشقدم شده،هر صنفى دسته خود را شركت دهد.
    خوب بخاطر دارم در اواخر سلطنت پهلوى حركت كارناوال مصادف بود با شب عاشوراو در كاميونها دستجات رقاصه با ساز و آواز به پايكوبى و رقص در شهر به گردش در آمده‏بودند،در عوض اگر احيانا افرادى از ذاكرين با عبا و عمامه ديده مى‏شدند،تحت تعقيب‏قرار مى‏گرفتند.» (29)
    منبر

    «آنچه خطيب بر آن ايستد و خطبه خواند.كرسى مانندى پايه‏دار كه واعظ و خطيب بربالاى آن نشسته خطبه خواند و موعظه كند.كرسى چند پله براى وعاظ و مذكران.اهل‏منبر: روضه‏خوان و خطيب و واعظ.» (30) منبر:آنچه بر بالاى آن مى‏روند،براى وعظ وخطبه.ريشه‏اش از«نبر»به معناى رفعت و بالايى است و به منبر،منبر گفته‏اند،بخاطرارتفاعش. (31) منبر،انواع گوناگون دارد:چوبى،آهنى،سنگى با پله‏هاى متفاوت از نظر تعداد.
    منبر بعنوان جايى كه خطبا و ائمه جمعه از فراز آن به القاء خطبه و ايراد سخن‏مى‏پرداخته‏اند. از صدر اسلام وجود داشته و اغلب،در سيطره حكومتها و خلافتها بوده ووسيله ترويج‏يك فكر محسوب مى‏شده است.
    منبرى كه خطيب وابسته به يزيد بر فراز آن رفته و از يزيد تعريف مى‏كرد و آل على راناسزا مى‏گفت.امام سجاد«ع‏»اجازه گرفت تا بر منبر فراز آيد.بر منبر رفت و خود رامعرفى كرد و يزيد و دودمان او را رسوا ساخت.آن حضرت،از منبرى كه خطيب وابسته‏به ستم بر فراز آن سخنان ناروا مى‏گفت،بعنوان چوب ياد كرد و فرمود:«يا يزيد،ائذن لى‏حتى اصعد هذه الاعواد...»رسول خدا«ص‏»هم زمانى خواب ديده بود كه پس از او،بنى اميه از منبر او بالا مى‏روند و مردم را از راه راست،باز مى‏دارند و از اين خواب،بسيارپريشان شده بود. (32) امروز نيز استفاده از منبر هنگام وعظ و ارشاد و سخنرانيهاى مذهبى،چه در ايام محرم‏و ماه رمضان و چه در مناسبتها و ايام ديگر سال،رايج است و منبر رفتن از شيوه‏هاى كهن‏تبليغات مذهبى به شمار مى‏رود. استفاده از منبر در خطابه،خاص روحانيون است وسخنرانان غير روحانى براى سخن گفتن از ميز و تريبون استفاده مى‏كنند،نه منبر.حرمت‏منبر بعنوان آنچه يادگار عصر رسول خدا«ص‏»است،همچنان محفوظ است.
    منجح،مولى الحسين‏«ع‏»

    از شهداى كربلاست،نامش منجح بن سهم و در زمان امام مجتبى‏«ع‏»غلام آن حضرت‏بود.پس از وى غلام سيد الشهدا«ع‏»بود.مادرش كنيز آن حضرت بود.وى را از نوفل بن‏حارث خريد و از او«منجح‏»به دنيا آمد. (33) مادر منجح در خانه حضرت سجاد«ع‏»خدمت‏مى‏كرد و چون سفر كربلا پيش آمد،اين مادر و فرزند از مدينه همراه امام حسين‏«ع‏»به‏كربلا آمدند.منجح روز عاشورا پس از نبردى دليرانه در ركاب مولايش به شهادت رسيدو از شهداى اوليه بود.نامش در زيارت ناحيه مقدسه و زيارت رجبيه نيز آمده است. (34)
    منزل

    جاى فرود آمدن و استراحت كردن در طول مسافرت،خان،كاروانسرا،توقف گاه.درسفرهاى قديم،هر مرحله و بخشى را كه يك فرد يا كاروان در يك روز بصورت پياده‏مى‏پيمود، «منزل‏»مى‏گفتند.اگر سفر سواره بود،مقدارى كه به يك مرحله مى‏رسيدند واسب را عوض مى‏كردند،منزل به حساب مى‏آمد،اين فاصله،گاهى سه فرسخ و گاهى پنج‏فرسخ بود.البته در باره فاصله دو منزل،نمى‏توان مسافت دقيقى تعيين كرد،ولى بطورمتوسط،فاصله دو منزل چهار فرسخ بوده است. (35) بين مكه و كربلا هم منزلگاههايى بوده است كه امام حسين‏«ع‏»در آنها فرود آمده يا ازآنها گذشته و در برخى از آنها شب را به صبح آورده است.منزلها برخى مشهورتر است.
    امام حسين‏«ع‏»و كاروان وى در همه منزلهاى بين راه،بار نمى‏انداخت،بلكه اغلب دومنزل يكى بار مى‏افكند.منزلهاى بين مكه و كوفه به ترتيبى كه در«مناقب‏»آمده،چنين‏است:� �� �� �ات عرق،حاجز،خزيميه،ثعلبيه،شق وق،شراف،نينوا،عذيب الهجانات،كربلا. (36) ترتيب ديگرى در«معجم البلدان‏»آمده كه به اين صورت است:صفاح،ذات عرق،حاجز،خزيميه،زرود،ثعلب يه، شقوق،زباله،شراف،ذوحسم،بيض ه،رهيمه،قادسيه،عذيب‏الهج� �� �� �نات،قصر بنى مقاتل،نينوا،كربلا. البته منزلگاههاى ديگرى هم در متون تاريخى يادشده از قبيل اجاء،قطقطانه،بطن الرمه (37) و جز اينها،كه براى توضيح بيشتر در باره هر يك ازمنازل ياد شده،به عنوان آن در اين فرهنگ مراجعه كنيد.
    اجمالى از سير حوادث طول راه در اين منزلها از اين قرار است:سيد الشهدا«ع‏»،پس ازخروج از مكه به سوى عراق،در منزلگاه ذات عرق در برخورد با بشر بن غالب،از اوضاع‏كوفه با خبر شد،در منزل حاجز و بطن الرمه،قيس بن مسهر صيداوى را همراه با نامه‏اى به‏سوى كوفيان فرستاد،در منزل زرود،با زهير بن قين ملاقات كرد و او را به پيوستن به‏خويش فرا خواند،در منزل ثعلبيه،از شهادت مسلم و هانى در كوفه آگاه شد.در منزل‏زباله،با فرستاده عمر سعد ديدار كرد،در منزل شراف،با سپاه حر برخورد نمود و خطبه‏خواند،در منزلگاه ####،با خطبه‏اى امويان را معرفى كرد و در منزل ذى حسم،درسخنرانى خويش،بى وفايى و ناپايدارى دنيا را ترسيم نمود.روز اول ماه محرم،در منزلگاه‏قصر بنى مقاتل فرود آمد و پس از آن در سخنى از شهادت خويش خبر داد و روز دوم‏محرم وارد سرزمين كربلا شد.
    پس از شهادت امام‏«ع‏»و انتقال اسراى اهل بيت به كوفه،آنان را از كوفه به شام حركت‏دادند، پيمودن اين مسير طولانى روى شترهاى بى محمل و با بدرفتارى ماموران و نيز غل‏و زنجير بر گردن امام سجاد«ع‏»از مصائب اسراى خاندان پيامبر بود.اين مسافت نيزمنزلگاههايى داشت كه اهل بيت‏«ع‏»از آنها عبور داده شدند تا به دمشق رسيدند،نام منازل‏كوفه تا دمشق از اين قرار است:تكريت،موصل،حران،دعوات� �� �� �قنسرين،سيبور،حمص،بعلبك،� �� �� �اة،حلب، نصيبين،عسقلان،دير قسيس و دير راهب.در يكى از منابع،خطسير اسرا از كوفه به شام اينچنين آمده است:كنار شط فرات،تكريت،وادى نخله،مرشاد،حران،نصيبين،مو صل،حلب، دير نصرانى،عسقلان،بعلبك،شام. (38) نام منازل ميان كوفه تاشام به اين صورت نيز نقل شده است:قادسيه،تكريت،موصل،تلع� �� �� �ر،دير عمروه،صليا،وادى نخله،ارمينا،لينا،كحيل،جهي نه، نصيبين،دعوات،كفر طاب،سيپور،معرة النعمان،شيزر،حماة،بعلبك،ع سقلان. (39) با پخش خبر شهادت امام حسين در كربلا در ميان اقوام وطوايف،عكس العملهاى گوناگون و اعتراض آميزى در مناطق مختلف نقل شده است.
    بويژه در منزلگاههاى كوفه تا شام،حتى ساكنان دهكده‏هاى مسيحى نشين گاهى با ورودنيزه دارانى كه سرهاى شهدا را حمل مى‏كردند به آبادى يا قلعه خويش مخالفت مى‏كردندو راه نمى‏دادند. (40)
    منصب نوكرى

    عنوانى است كه مداحان و روضه خوانان،از روى عشق و علاقه،به مولايشان‏ابا عبد الله‏«ع‏»به كار و شغل خود مى‏دهند و به آن افتخار مى‏كنند و امام حسين‏«ع‏»را ارباب‏و خود را نوكر به حساب مى‏آورند و اين نوكرى را با پادشاهى عوض نمى‏كنند.شايسته آن‏است كه اين نوكرى، خلوص و حقيقت داشته باشد و صرف ادعا نباشد،حقيقت آن وقتى‏است كه ميان نوكر و ارباب، اطاعت از يك سو و لطف از سوى ديگر باشد.مرحوم‏محدث نورى گويد:«به مجرد ذكر فضايل و مناقب و حالات و مصائب حضرت‏سيد الشهدا«ع‏»كسى سمت چاكرى و منصب نوكرى آن حضرت را پيدا نخواهد كرد...
    روضه خوان آنگاه در قطار چاكران آن حضرت در آيد كه آنچه گويد،براى حق عز و جل واداى حق و اوليائش عليهم السلام باشد،و الا كاسبى خواهد بود كه آن فضايل و مناقب راسرمايه نموده و به آن مشغول تجارت شده،ابدا حقى به كسى ندارد» (41)
    به مال و جاه و سلطنت نه رو كند نه بنگرد كسى كه از صميم دل،دمى شود گداى تو
    منهال

    منهال بن عمرو،يكى از هواداران اهل بيت بود كه در شام مى‏زيست.در روزهايى كه‏اسراى اهل بيت‏«ع‏»در خرابه شام بودند،روزى امام سجاد«ع‏»بيرون آمد و با او برخوردكرد و گفتگوهايى ميان آن دو انجام گرفت و امام،از مظلوميت اهل بيت و شدايد دوران‏اسارت سخن گفت. (42) از او نيز نقل شده كه هنگام آوردن سر مطهر امام حسين به دمشق،مردى آيه اصحاب كهف را مى‏خواند.صدايى از سر مطهر آمد كه:كشتن من و گرداندن‏سرم،شگفت‏تر از داستان اصحاب كهف است. (43) منهال،از طايفه بنى اسد و كوفى بود و ازامام سجاد«ع‏»روايت مى‏كرد.او را از اصحاب امام سجاد و امام باقر شمرده‏اند. (44) در سفربازگشت از مكه با امام زين العابدين ديدار كرد.حضرت،وضع حرمله(كشنده على‏اصغر)را از او پرسيد،سپس آن ملعون را نفرين كرد.منهال وقتى به كوفه رسيد،حرمله رادستگير كرده بودند.به دستور مختار،دست و پايش را قطع كردند،سپس در آتش‏افكندند.منهال،ماجراى ديدار خود با امام و نفرين آن حضرت را نسبت به حرمله بازگوكرد.مختار،خوشحال شد كه دعاى امام به دست او تحقق يافت. (45) منهال،به معناى بسياربخشنده است.
    منيع بن زياد

    گفته‏اند از شهداى كربلاست.نامش در زيارت رجبيه آمده است. (46) در برخى كتب‏رجال، نامش منيع بن رقاد و از اصحاب سيد الشهدا آمده است. (47)
    مواكب حسينى دسته‏هاى عزادارى

    مهاجرين اوس

    يكى از مردان سپاه عمر سعد،كه وقتى تمايل‏«حر»را روز عاشورا براى پيوستن به سپاه‏امام حسين‏«ع‏»مشاهده كرد،با وى سخن گفت و اين كه:تو را از شجاعان كوفه مى‏دانستم،اين چه حالت است؟و پاسخ حر به او كه:خود را بر سر دو راهى بهشت و جهنم مى‏بينم. (48)
    مهر كربلا

    مهر،قطعه‏اى كوچك از گل،معمولا به شكل مكعب مستطيل يا استوانه‏اى كه‏نمازگزاران،بر زمين نهند و به جاى خاك،پيشانى به هنگام سجده بر آن گذارند. (49) مهر وتسبيحى كه از تربت‏سيد الشهدا ساخته شود و بر آن نماز،يا با آن ذكر گفته شود،فضيلت‏بسيار دارد،امامان و اولياء و علماء چنين مى‏كردند.امام صادق‏«ع‏»سجده بر تربت امام‏حسين‏«ع‏»مى‏كرد و فرمود: «السجود على تربة الحسين‏«ع‏»تخرق الحجب السبع‏» (50) ،سجده‏بر تربت‏حسينى،حجابهاى هفتگانه را كنار مى‏زند.صنعت مهر سازى و تسبيح سازى ازتربت‏حرم ائمه،شغلى مقدس و محترم و اغلب در انحصار خاندانهاى پاك و سادات‏معتقد بوده است.حتى در كربلا،خاندانى براى اينكه اين افتخار و امتياز را همواره داشته‏باشد،سالانه مبلغى به والى بغداد مى‏پرداخته است.
    مهريه زهرا

    در برخى روايات است كه آب،يا آب فرات،مهريه حضرت زهرا«ع‏»مى‏باشد.از امام‏باقر«ع‏»در ضمن حديث مفصلى در باره مهريه حضرت زهرا«ع‏»آمده است:«و جعلت لهافى الارض اربعة انهار:الفرات،و نيل مصر و نهروان و نهر بلخ‏» (51) و در نقل ديگرى است:
    «و جعلت نحلتها من على خمس الدنيا و ثلثى الجنة و اربعة انهار فى الارض،الفرات و دجلة‏و النيل و نهر بلخ...». (52) طبق اين نقلها نه تنها فرات و دجله و نيل و نهر بلخ،بلكه يك پنجم‏دنيا و دو سوم بهشت نيز مهريه زهراى مرضيه است،اما فرزند زهرا،در كنار همين فرات،لب تشنه جان مى‏دهد و مظلومانه به شهادت مى‏رسد.
    كاش،اى كاش كه دنياى عطش مى‏فهميد آب،مهريه زهراست،بيا تا برويم (53) آب،مهريه زهرا و تو لب تشنه دهى جان مصلحت بود ندانم چه در اين كار،قضا را (54)
    مهلا مهلا

    آهسته،آهسته،سخن حضرت زينب‏«ع‏»پشت‏سر امام حسين‏«ع‏»وقتى كه روزعاشورا براى آخرين بار به ميدان رفت،گفت:مهلا مهلا يا بن الزهرا.و مى‏خواست به‏وصيت مادرش در باره بوسيدن زير گلوى امام حسين‏«ع‏»عمل كند. (55)
    مياندار

    كسى كه به لحاظ سن و سابقه و مهارت،در مجلس و محفل،محور قرار گيرد،صدر نشين مى‏شود و به اداره جلسه و هدايت‏يك گروه براى انجام كارى مى‏پردازد،مثل‏مياندار در زورخانه براى ورزش باستانى،يا مياندارى در دسته‏هاى زنجير زنى و مجالس‏سينه زنى،«آنكه در ميان صف سينه زنان يا زنجير زنان قرار مى‏گيرد و مباشر و مسؤول‏هماهنگى و يكنواختى و نظم كار آنهاست‏». (56)
    ميدان

    زمين گسترده و عرصه‏اى كه در آن،جنگ،كشتى،اسبدوانى،چوگا ن بازى،ورزش ومسابقات انجام گيرد،ميدانگاه،معركه،فاصله ميان دو لشكر كه در آن جنگ كنند،مجموع‏لشكرگاه دو طرف و محل جنگ ايشان‏». (57) در قديم،بيشتر عرصه كارزار را مى‏گفتند كه‏نيروهاى متخاصم رو در روى هم قرار مى‏گرفتند و به نبرد تن به تن،سپس حمله گسترده‏دست مى‏زدند.نيروهاى مستقر در ميدان را هم به جناح چپ و راست و قلب تقسيم كرده،به آرايش نيرو مى‏پرداختند،ميمنه،ميسره و قلب،نام اين نيروها بود.در عاشورا،ياران‏سيد الشهدا يكايك به ميدان نبرد مى‏رفتند،جنگيده،جان خود را فداى امام خويش‏مى‏كردند.خيمه گاه استقرار نيروها به اندازه‏اى از ميدان فاصله داشت كه تيرها به آن نرسد.
    از نظر فقهى كشته شدگان در ميدان و معركه جنگ هم شهيد محسوب مى‏شوند.
    پى‏نوشتها
    1-زيارت عاشورا،بحار الانوار،ج 98،ص 294.
    2-كامل الزيارات،ص 168.
    3-تفسير«البرهان‏»،سيد هاشم بحرانى،ج 2،ص 418.
    4-همان،ج 3،ذيل آيه فوق.
    5-بحار الانوار،ج 24،ص 224.
    6-همان،ص 226.
    7-براى شناخت پليديها و جنايات معاويه،ر.ك:«الغدير»،ج 1،ص 138 تا 384.
    8-مع الحسين فى نهضته،ص 54.
    9-الغدير،علامه امينى،ج 10،ص 161.
    10-همان،ج 1،ص 198،موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 271.
    11-حياة الامام الحسين بن على،ج 2،ص 234.
    12-همان،ص 237،الفتوح،ابن اعثم كوفى،ج 4،ص 332.
    13-مع الحسين فى نهضته،ص 76 به نقل از مقتل خوارزمى.
    14-بحار الانوار،ج 45،ص 133.
    15-همان،ص 136.
    16-مجمع البحرين.
    17-بحار الانوار،ج 45،ص 58 و 59 و 61.
    18-مقتل الحسين،مقرم،ص 177.
    19-موسيقى مذهبى ايران،ص 37.
    20-الذريعه،ج 22،ص 21 به بعد.همچنين در كتاب‏«نگرشى به مرثيه‏سرايى در ايران‏»عبد الرضا افسرى كرمانى،ص 137،بيش از شصت كتاب شعر و به نثر عنوان‏«مقتل‏»را با نام گردآورندگان آنها آورده است.
    21-همان،ص 23،شماره 5838.
    22-فصلنامه هنر،شماره 3،ص 233.
    23-كامل الزيارات،ص 168.
    24-كيهان فرهنگى،سال 10 شماره 3،ص 31.
    25-ر.ك:«تاريخ تكايا و عزادارى قم‏»،ص 222.
    26-نهضت امام خمينى،ج 3،ص 43 به نقل از انديشه‏هاى آخوندزاده.
    27-همان،ص 46.
    28-صحيفه نور،ج 7،ص 4
    29-«حاج آقا حسين قمى،قامت قيام‏»،محمد باقر پورامينى،ص 80(به نقل از:تاريخ يست‏ساله ايران 4/19).
    30-لغت‏نامه،دهخدا.
    31-مجمع البحرين.
    32-بحار الانوار،ج 58،ص 168.
    33-انصار الحسين،ص 94.
    34-تنقيح المقال،مامقانى،ج 3،ص 247.
    35-فرهنگ تاريخى ارزشها و سنجشها،ابو الحسن ديانت،ج 1،ص 456.
    36-مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4،ص 97.
    37-مقتل الحسين،مقرم،به نقل از معجم البلدان.
    38-زندگانى ابا عبد الله الحسين،عماد زاده.
    39-وسيلة الدارين فى انصار الحسين،ص 368(با توضيحاتى پيرامون هر منزل).
    40-همان،ص 374.
    41-لؤلؤ و مرجان،ميرزا حسين نورى،ص 19.
    42-مقتل الحسين،مقرم،ص 462،الفتوح،ابن اعثم،ج 5،ص 155.
    43-اثبات الهداة،ج 5،ص 193.
    44-تنقيح المقال،ج 3،ص 251.
    45-بحار الانوار،ج 45،ص 332،معارف و معاريف،ج 5،ص 2143.
    46-انصار الحسين،ص 104.
    47-تنقيح المقال،مامقانى،ج 3،ص 252.
    48-بحار الانوار،ج 45،ص 11.
    49-لغت نامه،دهخدا.
    50-بحار الانوار،ج 98،ص 135.
    51-مناقب،ابن شهرآشوب،ج 3،ص 351.
    52-عوالم(فاطمة الزهراء)بحرانى،ج 11،ص 359 به نقل از اثبات الهداة.
    53-حسينجانى.
    54-ناصر الدين شاه قاجار.
    55-سوگنامه آل محمد«ص‏»،ص 344،به نقل از تذكرة الشهدا.
    56-لغت نامه،دهخدا.
    57-همان.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  2. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    [h=2][​IMG][/h]
    نافع بن هلال

    از شهداى كربلاست.نافع،بزرگوارى دلاور،قارى قرآن،كاتب و از حاملان حديث واز اصحاب امير المؤمنين‏«ع‏»بود و در سه جنگ جمل،صفين و نهروان در ركاب آن‏حضرت بود.وى از شخصيتهاى بارز كوفه بود و پيش از شهادت مسلم بن عقيل،مخفيانه‏از كوفه بيرون آمده به استقبال امام شتافته بود،سپس همراه امام حسين‏«ع‏»به كربلا آمد.دركربلا همراه عباس‏«ع‏»در آوردن آب به خيمه‏ها مشاركت داشت. (1) از جمله كسانى بود كه‏در سخنرانى پرشورى مراتب وفادارى خويش را نسبت به سيد الشهدا ابراز داشت.نافع،نام خود را روى تيرهاى زهرآگين خود مى‏نوشت و همواره با آنها تيراندازى مى‏كرد. (2) روزعاشورا وقتى تيرهايش تمام شد،شمشير كشيد و بر سپاه كوفه تاخت،در حالى كه چنين‏رجز مى‏خواند: انا الهزبر الجملى دينى على دين على
    كوفيان با سنگ و تير،او را مورد ضربه‏هاى خود قرار دادند تا اينكه بازوهايش‏شكست.او را محاصره كرده و زنده دستگير نمودند.شمر او را گرفته نزد عمر سعد برد.
    سپس به دست‏شمر به شهادت رسيد.از جمله رجزهاى او چنين بود:
    انا الغلام اليمنى الجملى دينى على دين حسين بن على ان اقتل اليوم فهذا املى فذاك رايى و الاقى عملى (3)
    بعضى نيز او را هلال بن نافع گفته‏اند.
    نامه

    هميشه يكى از سندهاى قابل اعتماد و رسمى‏«نامه‏»بوده است.مكاتبات ادارى،رسمى و سياسى و عزل و نصبها و فرمانها و درخواستها به صورت نامه(و اصطلاحاكتاب)در نهضت كربلا و قبل و بعد از عاشورا هم به چشم مى‏خورد. (4) چه نامه‏هايى كه‏سيد الشهدا«ع‏»به معاويه نوشت و نسبت به كشتن حجر بن عدى و يارانش اعتراض كرد،وچه آنچه به علما نگاشت و چه آنچه در جريان نهضت عاشورا،به بستگان خود و كوفيان،بصريان،ياران و نمايندگان خويش نوشت،حتى آنچه كه به صورت وصيتنامه كتبى آن‏حضرت به محمد حنفيه ثبت است(لم اخرج اشرا...)از اين دست است.نامه‏هايى را هم‏بزرگان شيعه و هواداران آن امام،از بصره و بويژه كوفه به آن حضرت نوشتند و او را به‏آمدن به آن پايگاه شيعى دعوت كردند و قول هر گونه مساعدت و يارى دادند.سيد الشهدانيز در پى آن دعوتنامه‏ها،نماينده خويش،مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد،باز همراه وى‏نامه‏اى به شيعيان نوشت. (5) نامه‏هايى كه در مدت اقامت امام حسين‏«ع‏»در مكه،از كوفه براى آن حضرت‏فرستادند و دعوت به كوفه كردند،بسيار بود.تا حدود 12 هزار نامه و بيشتر هم گفته‏اند.
    نامه‏ها برخى بصورت فردى بود،برخى بصورت گروهى و با امضاهاى بيشمار.نامه‏هاى‏سيد الشهدا«ع‏»به آنان نيز اغلب،پاسخ به آن دعوتها يا فراخوانى به يارى و مبارزه بود ومحتواى دعوت عاشورايى امام را در برداشت.علت آنكه نامه‏هاى دعوت،اغلب از كوفه‏بود،آن بود كه كوفيان دل خوشى از معاويه نداشتند و هوادار اهل بيت بودند.پس از مرگ‏او،تصميم به خلع يزيد از خلافت و مبارزه با او گرفتند.نامه‏هايشان هم در پى همين‏هدف و با مضمونى انتقادآميز از حكومت امويان و اعلام هوادارى نسبت به‏سيد الشهدا«ع‏»و دعوت به آمدن و قبول رهبرى و قول نصرت و يارى و چشم به راه مقدم‏او بودن بود.نامه‏هايى هم ميان امام و برخى از شيعيان در بصره رد و بدل شد.آخرين‏نامه‏اى كه از كوفيان به دست امام رسيد،اين متن را داشت:«عجل للقدوم يابن رسول الله،فان لك بالكوفة ماة الف سيف فلا تتاخر» (6) اى پسر پيامبر!هر چه زودتر بيا!در كوفه‏صد هزار شمشير در اختيار توست،دير مكن!در مسير راه كوفه،وقتى سپاه حر،راه را برامام گرفت،حضرت به انبوه نامه‏هاى دعوت استناد كرد و حر از آنها اظهار بى اطلاعى‏مى‏كرد.روز عاشورا هم امام در يكى از خطبه‏هاى اتمام حجت‏خويش، كسانى همچون‏شبث بن ربعى،حجار بن ابجر،قيس بن اشعث،يزيد بن حارث و...را مخاطب قرار داردكه...مگر به من ننوشتيد كه ميوه‏ها رسيده و همه جا سرسبز است و آماده،زود بشتاب و به‏سوى سپاهى سازمان يافته بيا؟... (7)
    نبرد تن به تن

    از سنتهاى جنگ در عرب،آن بود كه ابتدا دو هماورد و حريف،از دو جبهه به ميدان‏مى‏آمدند، خود را معرفى كرده،رجز مى‏خواندند و به نبرد مى‏پرداختند.گاهى هم نبردهاى‏تن به تن، تكليف جنگ را روشن مى‏ساخت.پس از چند نفر كه به ميدان هم مى‏آمدند،حمله عمومى آغاز مى‏شد. (8) مبارزه،همان به صحنه آمدن افراد در نبرد تن به تن بود.چنين‏هماوردى در عاشورا،تا ظهر ادامه يافت.گاهى كه سپاه كوفه ضعف هماورد جبهه خويش‏را احساس مى‏كردند،بشكل گروهى به رزمنده جبهه حسينى مى‏تاختند و او را شهيدمى‏كردند.شهداى كربلا،برخى در جنگ تن به تن شهيد شدند و جمعى هم در حمله‏عمومى سپاه كوفه كه در اوايل درگيرى به اردوگاه امام تاختند،به شهادت رسيدند.
    نخل،نخل گردانى

    نخل،درخت‏خرماست،اما در اصطلاح مراسم سوگوارى محرم،به وسيله‏اى بزرگ واتاقكى تابوت مانند گفته مى‏شود كه با پوشش سياه و انواع شالهاى رنگارنگ و آيينه وچراغ... مى‏آرايند و بعنوان سمبل تابوت سيد الشهدا«ع‏»در روز عاشورا در حسينيه‏ها وتكيه‏ها آن را بلند مى‏كنند و به محل اجراى تعزيه مى‏برند.«فلسفه آن چنين است كه:اگرچه در كربلا نبوديم و جسم پاره پاره شهدا بر زمين ماند،امروز سمبل جنازه آن عزيزان رابا تشريفات و آذين‏بندى و با احترام تشييع مى‏كنيم.و با چندين بار گرداندن در كوچه‏ها ومحله‏ها با نداى يا محمد،يا فاطمه،يا على،يا حسن،و يا حسين،آن را با احترام بر زمين‏مى‏گذارند.» (9) نخل بندى، نخل آرايى،نخل گردانى از اصطلاحات اين سنت مذهبى است‏و در هند،رواج بيشترى دارد. عموما مردم شهرها براى نخل،قداست‏خاصى قائلند و بلندكردن آن را طى مراسم سنتى ويژه‏اى انجام مى‏دهند.نخلها اغلب سنگين است و حمل ونقل آن را عده‏اى مردان قوى عهده‏دار مى‏شوند.«نخل آرا»به كسى گويند كه نخل محرم رامى‏آرايد،نخل محرم،نخل عزا، نخل تابوت،نخل ماتم نيز گفته مى‏شود.
    نخيله

    نام پادگان نظامى در بيرون كوفه.در زمان على‏«ع‏»بسيج نيروهاى رزمى براى جنگ درآنجا صورت مى‏گرفت.در آنجا با خوارج جنگيد و براى سپاه خويش در جنگ با معاويه‏سخنرانى كرد.براى مقابله با سيد الشهدا«ع‏»نيز،ابن زياد نيروهاى خود را آنجا مستقر كرده‏بود و عمر سعد را با چهار هزار نفر از آنجا به كربلا براى جنگ با آن حضرت فرستاد. (10) امروز اين محل به‏«عباسيات‏»معروف است. (11)
    نذر

    نذر،التزام به انجام يا ترك عملى به نحو خاص بخاطر خداست كه با صيغه خاصى‏منعقد مى‏شود،مثل‏«لله على...»و انجام آنچه كه نذر شده واجب است و تخلف از آن‏گناه است و كفاره دارد. (12) علاقه‏مندان به اهل بيت و امام حسين‏«ع‏»گاهى انجام برخى ازامور را نذر مى‏كردند تا ملزم شوند آن را ادا كنند،از قبيل:نذر زيارت امام حسين‏«ع‏»،عزادارى براى آن حضرت، برپايى مجالس و تعزيه و ذكر مصيبت،اهداى وسيله يا پولى‏براى حرم يا زوار،اطعام،شركت در دستجات زنجيرزنى و عزادارى،ساختن تكيه ياحسينيه و...اينگونه نذرها بطور طبيعى تامين كننده بخشى از هزينه‏هاى احياى عاشورا وترويج‏خط اهل بيت‏«ع‏»است و به كمكهاى مالى و جنسى يا انجام خدمات مربوط به‏سيد الشهدا«ع‏»جنبه معنوى و قداست مى‏بخشد و افراد با افتخار به چنين كارهايى اقدام‏مى‏كنند.در ميان مردم،سنتهايى همچون آش نذرى،سفره نذرى،گوسفند نذرى،شله‏زرد،ترحلوا و...متداول است كه اغلب با نذر،بر خود واجب مى‏سازند و در كنار آن‏مرثيه‏خوانى انجام مى‏گيرد و اين اطعامها به ياد اهل بيت است.
    نسخه

    كتاب،نوشته،آنچه از روى نوشته‏اى باز نوشته شود.از اصطلاحات شبيه‏خوانى است،متنى كه تعزيه‏گردان،براى اجراى تعزيه‏اى گرد آورده يا مى‏نگارد و پيش از آغاز تعزيه‏ميان شبيه‏خوانها پخش مى‏كند.تعزيه‏نامه هم به آن گفته مى‏شود.شعر تعزيه نامه‏ها اغلب‏به صورت اشعار عاميانه است.» (13)
    نعش

    پيكر بى‏روح،جسد.به معنى تابوت هم آمده است.در كربلا امام حسين‏«ع‏»بر سرنعش شهدا حاضر مى‏شد.اهل بيت امام حسين‏«ع‏»،پس از عاشورا كنار نعش شهيدان‏آمدند و گريه و عزادارى كردند.در مراسم تعزيه و شبيه‏خوانى هم كه اشخاص،نقشهاى‏مختلفى به عهده مى‏گيرند،برخى هم در نقش‏«نعش‏»در ميدان بر زمين مى‏افتند و تداعى‏كننده اجساد شهداى كربلا مى‏گردند.كسى كه در تعزيه،نقش بى‏اهميت و بى‏سخنى را به‏عهده دارد. (14) در تعزيه‏ها،نعش را همراه با پيكانهاى خون‏آلود و شمشيرهاى شكسته وسنانها كه بر روى نعشها دوخته يا جاسازى شده بود نشان مى‏دادند كه يادآور وضع طبيعى‏كشته‏هاى ميدان باشد،يا همراه با پرندگان و كبوترانى با شهپر خونين بر نعش شهيدان،كه‏سمبل رساندن خبر شهادت به مدينه بود.
    نعمان بن بشير

    وى در ايامى كه مسلم بن عقيل،به نمايندگى از سوى سيد الشهدا به كوفه آمده و به نفع‏آن حضرت بيعت مى‏گرفت،والى كوفه بود،پيشتر ساكن شام شده بود.از قبيله خزرج و ازانصار بود.مادر او عمره دختر رواحه(خواهر عبد الله بن رواحه)نام داشت.نعمان قبلا ازسوى معاويه ولايت كوفه را بر عهده داشت،يزيد هم او را در همان منصب ابقاء كرد. (15) وى خطيب و شاعر بود.در جنگ صفين از سپاه معاويه به شمار مى‏آمد.سپس قاضى‏دمشق شد.آنگاه از سوى معاويه به ولايت‏يمن گماشته شد.از آن پس 9 ماه هم والى كوفه گشت. (16) نهضت مسلم بن عقيل و هوادارانش در كوفه چون اوج و قدرت گرفت،عبد الله بن‏مسلم كه از هواداران بنى اميه بود،نسبت به سهل انگارى نعمان در قضيه مسلم بن عقيل‏انتقاد كرد و گزارش به يزيد داد و درخواست كرد كه براى كوفه مرد مقتدرترى بفرستد.
    يزيد هم به پيشنهاد مشاور مسيحى خود«سرجون‏»عبيد الله بن زياد را به ولايت كوفه‏منصوب كرد و به وى فرمان سختگيرى و شدت عمل داد،و بدين صورت،نعمان بن بشيراز كوفه عزل شد.تا دوران حكومت مروان بن حكم نيز زنده بود و والى حمص گشت ولى‏بعلت بروز اغتشاشاتى كه به فتنه ابن زبير معروف است،اهل حمص او را پذيرا نشدند، ازآنجا گريخت،مردم تعقيبش كرده او را كشتند.اين حادثه در سال 65 هجرى بود. (17) وى درآن هنگام 64 سال داشت. (18)
    نعمان بن عمرو راسبى

    از شهداى كربلاست،از قبيله ازد،كه در حمله اول شهيد شد.وى اهل كوفه و ازاصحاب امير المؤمنين‏«ع‏»بود.او برادرش حلاس(كه رئيس نيروهاى انتظامى حضرت‏على در كوفه بود) (19)
    نعيم بن عجلان انصارى

    همراه نيروهاى عمر سعد به كربلا آمدند،ولى شبانه به ياران حسين‏«ع‏» پيوستند.
    از شهداى كربلاست.نعيم از طايفه خزرج بود و دو برادرش از ياران على‏«ع‏»ومدافعان آن حضرت در صفين بودند.او از كوفه حركت كرد و در كربلا خود را به‏حسين‏«ع‏»ملحق ساخت و روز عاشورا در حمله نخست‏شهيد شد. (20) نام او در زيارت‏ناحيه مقدسه و زيارت رجبيه آمده است. (21)
    نفس المهموم

    نام كتاب شيخ عباس قمى در مقتل سيد الشهدا«ع‏»است كه بر گرفته از حديث امام‏صادق‏«ع‏»است كه فرمود:«نفس المهموم لظلمنا تسبيح و همه لنا عبادة و كتمان سرنا جهادفى سبيل الله‏» (22) نفس كسى كه به خاطر مظلوميت ما اندوهگين شود تسبيح است، اندوه برما عبادت است و كتمان و پوشاندن راز ما جهاد در راه خداست.امام صادق‏«ع‏»سپس‏فرمود:واجب است كه اين حديث با طلا نوشته شود.چون كتاب محدث قمى يادآورمصيبتهاى اهل بيت است،اين نام را براى كتابش برگزيده است،به فارسى هم ترجمه شده است.
    نقره

    نام سرزمينى در راه مكه،داراى بركه و چاههاى آب و قلعه،كه سر چند راهى قرارداشته است. امام حسين‏«ع‏»در اين منزل فرود آمده است.به آنجا«معدن النقره‏»هم گفته‏شده است. (23)
    نقش

    برنامه خاصى را كه هر يك از افراد شركت كننده در تعزيه و تآتر و فيلم بر عهده‏مى‏گيرند.در شبيه‏خوانيها،كسى در نقش امام حسين،و ديگرى در نقش شمر،عمر سعد،حر و...اجراى برنامه مى‏كند.
    نقش نگين حسين‏«ع‏»

    ائمه‏«ع‏»هر كدام شعار و جمله‏اى را بر نگين انگشتر خود حك مى‏كردند و نشان دهنده‏روح و فكر خاص آن امام بود.نقش نگين انگشتر سيد الشهدا«ع‏»عبارت بود از«ان الله‏بالغ امره‏»و به نقلى دو انگشتر داشت.بر نگين يكى‏«لا اله الا الله،عدة للقاء الله‏»و برديگرى‏«ان الله بالغ امره‏»بود. (24) هر دو تعبير،گوياى روح شهادت طلب آن حضرت ومقام رضا و تسليم او به ديدار خدا و پروردگار است.روايت است كه در دست امام‏صادق‏«ع‏»انگشتر جدش حسين بن على‏«ع‏»بود و بر نگين آن نوشته بود:«لا اله الا الله عدة‏للقاء الله‏» (25) و اين نيز كه توحيد،سرمايه لقاى الهى است،نشان دهنده روح خداجويى و شهادت طلبى اوست.
    نقض مقررات جنگى

    عملكرد سپاه كوفه در حادثه كربلا با اصحاب و اهل بيت امام حسين‏«ع‏»،از اصول وقواعد جنگى ##### كرد.نمونه‏هايى از اين نقضها از اين قرار است:
    1-حمله عمومى به يك نفر:بر خلاف مقررات نبردهاى تن به تن و رفتن يك هماوردبه ميدان يك مبارز،در كربلا گاهى دسته جمعى به يكى از ياران حسين‏«ع‏»حمله مى‏شد،مثل عابس كه بر او تاختند يا دستور سنگباران او صادر شد.
    2-تعرض مسلحانه به زن و كودك:زنان و كودكان در جنگها مصونيت دارند،ولى دركربلا،به دستور شمر،خيمه‏ها را بر سر زنان و كودكان بى‏پناه سوزاندند و به خيمه‏نشينان‏بى‏دفاع تاختند و آنان را آواره صحرا كردند.
    3-اسير گرفتن زن مسلمان:زن مسلمان را نمى‏توان اسير گرفت.على‏«ع‏»هم در جنگ‏صفين اسير نگرفت،اما سپاه يزيد،بازماندگان اصحاب و اهل بيت امام حسين‏«ع‏»را(زينب،ام كلثوم، سكينه و...)به اسارت گرفته به كوفه و شام بردند.در دربار شام هم يكى‏از شاميان از يزيد مى‏خواست كه فاطمه،دختر سيد الشهدا را بعنوان كنيز به او ببخشد،كه‏مورد اعتراض زينب قرار گرفت.
    4-غارت:پس از شهادت امام،به خيمه‏ها تاختند و هر چه يافتند به غنيمت و غارت‏گرفتند، حتى روپوش زنان و جامه سيد الشهدا و گوشواره دختركان را. (26) اينها همه افزون براصل ماجرا و كشتن فرزند پيامبر و منادى حق و عدالت بود،كه آن نه تنها نقض مقررات‏جنگ،بلكه نقض اسلام و قرآن بود.به همين جهت،اين ننگ و نفرت و نفرين از آل اميه ويزيديان،تا قيامت بر آن سنگدلان ماند.آنچه از كوفيان و يزيديان در اين حادثه ديده شد،همه تخطى از اصول انسانى و اسلامى بود،برخى هم بى‏سابقه و شگفت بود و براى‏ارعاب ديگران به آن گونه سركوب شديد پرداختند و مخالفان را گردن زدند و شهدا رالگدكوب سم اسبان ساختند.عبد الله بن بقطر را در كوفه،از بالاى قصر پايين انداختند وهنوز رمقى در بدن داشت كه سرش را بريدند.قيس بن مسهر را از بالاى دار الاماره به‏پايين انداختند و متلاشى شد و جان داد.مسلم بن عقيل را نيز بالاى قصر برده،گردن زدند،سپس بدن او را پايين انداختند.هانى بن عروه را نيز دست بسته در بازار گردن زدند،سپس‏پاهايش را بسته و پيكرش را در بازار كشيدند. (27) نيز آوردن انبوه آن سپاه عظيم براى كشتن‏جمعى محدود،استفاده از شيوه آب بستن به روى سپاه و تشنه نگهداشتن آنان،سرهاى‏شخصيتهاى بارز را از تن جدا كردن و شهر به شهر گرداندن،همه از شيوه‏هاى زشتى بودكه در حادثه كربلا انجام گرفت و مقررات جنگى و اصول اخلاقى و انسانى نقض شد.
    نماز

    پايه دين بر نماز استوار است.جهادهاى پيامبر و نبردهاى على‏«ع‏»و نهضت‏حسينى،همه براى‏«اقامه نماز»و ايجاد و تقويت رابطه بندگى ميان خالق و مخلوق است.درنهضت عاشورا، نماز جايگاه مهمى دارد.در برخورد كاروان حسينى با سپاه حر در مسيركوفه،وقت نماز كه مى‏رسد،اذان گفته مى‏شود،نماز جماعت برگزار مى‏گردد و سپاه حرنيز به سيد الشهدا«ع‏»اقتدا مى‏كنند.پيش از شب عاشورا كه سپاه عمر سعد به طرف‏خيمه‏گاه امام مى‏تازند،حضرت برادرش عباس را مى‏فرستد تا با آنان گفتگو كند و شب رامهلت بخواهد تا به نماز و عبادت بگذرانند«ارجع اليهم فان استطعت ان تؤخرهم الى غداة‏لعلنا نصلى لربنا هذه الليلة و ندعوه و نستغفره،فهو يعلم انى احب الصلوة و تلاوة كتابه وكثرة الدعاء و الاستغفار». (28) در همان وقت نيز حبيب بن مظاهر به سپاه دشمن خطاب كردكه چرا مى‏خواهيد با گروهى بجنگيد كه سحرخيزان و شب زنده‏داران و اهل عبادتند؟ (29) خصلت‏ياران شهيد او،روح معنوى و حال عبادت و نيايش و نماز بود و شب عاشورا،زمزمه نماز و نيايش آنان در خيمه‏هايشان پيچيده بود.به گفته مورخان‏«لهم دوى كدوى‏النحل و هم ما بين راكع و ساجد و قارى‏ء للقرآن‏» (30) همه شب را به نماز مشغول بودند.به نقل‏تاريخ ابن اثير:شب كه شد،تمام شب را به نماز و استغفار و تضرع و دعا پرداختند.صبح‏عاشورا نيز،حسين بن على‏«ع‏»پس از نماز صبح با ياران،نفرات خود را سازماندهى كرد. (31) ظهر عاشورا،ابو ثمامه صائدى،وقت نماز را به ياد حضرت آورد.حضرت نيز او را دعاكرد كه:خداوند تو را از نمازگزاران ذاكر قرار دهد. آنگاه به اتفاق جماعتى به نماز ايستادندو نماز خوف خواندند. (32) سعيد بن عبد الله نيز از ياران او بود كه هنگام نماز،جلوى امام‏ايستاد و بدن خويش را سپر تيرهاى بلا ساخت و با پايان يافتن نماز امام،او بر زمين افتاد وشهيد نماز گشت. (33) حسين و يارانش همه كشته راه نماز شدند.از اين رو در زيارتنامه امام‏خطاب به او مى‏گوييم:«اشهد انك قد اقمت الصلاة و آتيت الزكاة و آمرت بالمعروف‏و نهيت عن المنكر»(زيارت وارث).
    آنچه به جهاد،ارزش مى‏دهد،آميختگى آن با نماز است.عاشورا تلاقى عرفان وحماسه بود و نهضت كربلا براى احياى سنتهاى دينى و فرايض الهى از جمله نمازبود.شيعه او نيز بايد اهل نماز و خشوع باشد و از ديندارى تنها عزادارى را نشناسد.
    حتى معتقدان و اميدواران به شفاعت‏حسين‏«ع‏»نيز بايد اهل نماز باشند.چون‏شفاعت بى‏نمازان نخواهد رسيد.دريغ و افسوس از كار آنان كه در ايام سوگوارى‏به عزادارى و سينه‏زنى و نوحه‏خوانى و دسته و هيات مى‏روند،اما نسبت به‏نمازهاى واجب بى‏اعتنايند.
    نواويس

    نام محلى است كه در خطبه امام حسين‏«ع‏»هنگام خروج از مكه به سوى عراق آمده‏است. خطبه‏«خط الموت‏»اشاره دارد كه پيكرش در منطقه‏اى بين نواويس و كربلا پاره‏پاره خواهد شد:«كانى باوصالى تقطعها عسلان الفلوات،بين النواويس و كربلا...» (34) معناى‏ناووس، گورستان مسيحيان و نيز تابوت سنگى است كه جسد مرده را در آن مى‏گذارند. (35) در اينجا مقصود،روستاى خرابى است كه قبلا مسيحى‏نشين و در نزديكى كربلا واقع‏بوده است.
    نوحه

    بيان مصيبت،گريه كردن با آواز،آواز ماتم،شيون و زارى،مويه‏گرى،زارى بر مرده،شعرى كه در ماتم و سوگوارى با صوت حزين و ناله و زارى خوانند،اعم از سوگوارى‏براى كسى كه تازه مرده، يا براى امامان شيعه. (36) تركيبات ديگر آن عبارت است از:نوحه‏آراستن،نوحه ساختن،نوحه سرودن،نوحه‏خوانى.نوحه‏گر� �� �� � بر مرده،رسم جاهليت‏بوده است و كارى مكروه است، (37) مگر براى معصومين‏«ع‏»كه نوحه و گريه بر آنان از شعائرمهم و از عوامل نشر فضيلتها و احياى ياد اسوه‏هاى كمال است و خود امامان برسيد الشهدا«ع‏»مى‏گريستند و امر به نوحه‏خوانى مى‏كردند.بر جعفر طيار و حمزه‏سيد الشهدا نوحه‏خوانى شد.آنچه كه از كراهت نوحه و ناپسند بودن شغل نوحه‏گرى وزشت بودن اجرت نوحه‏گر در روايات ياد شده،ناظر به نوحه‏گريهاى جاهلى است كه‏آميخته به باطل و گاهى حرام بود. (38) در فرهنگ عزادارى براى امام حسين،نوحه به نوعى خاص از شعر مرثيه مى‏گويند كه‏در مجالس به صورت جمعى اجرا مى‏شود.«اشعار نوحه را براى سينه زدن مى‏ساختند،يكى نوحه مى‏خواند و ديگران به نوا و آهنگ و وزن اشعار نوحه‏خوان سينه مى‏زدند.ولى‏اشعار مرثيه را با آهنگ در مجالس سوگوارى براى به گريه افكندن و اظهار تاسف‏شنوندگان بر قتل شهداى كربلا مى‏خواندند و عنوان روضه نداشت.»، (39) «...از معروفترين‏شعراى عصر قاجار كه مرثيه و نوحه ساخته‏اند، مى‏توان يغماى جندقى و وصال شيرازى‏را نام برد». (40) اين شيوه در بين عربها هم متداول است و سبك مرثيه سرايى و نوحه‏خوانى‏بر سالار شهيدان مخصوص است.با توجه به گستردگى اين مراسم و رواج آن در طول‏سال،حتى در سوگ امامان ديگر،ضرورت دارد كه سروده‏هاى ناب و نوحه‏هاى صحيح ودور از تحريفها و دروغها پديد آيد و فرهنگ عاشورا در قالب نوحه نيز ترويج گردد ونوحه خوانان نيز،بيش از هدف قرار دادن گريه،نشر فضيلتهاى اهل بيت را هدف قرار دهند. (41)
    نوحه جن مرثيه جن

    نوحه‏خوان

    كسى كه در ايام سوگوارى امامان براى دسته‏هاى سينه‏زن يا زنجير زن،اشعار مصيبت‏و نوحه و مرثيه را با آهنگ مخصوص مى‏خواند و عزاداران به آهنگ او سينه و زنجير مى‏زنند. (42)
    نوحه‏سرا

    محل نوحه،عزاخانه،ماتمكده،ماتم ‏سرا،غمكده. (43) همچنين به كسى كه اشعار نوحه ومرثيه مى‏سرايد«نوحه سرا»گويند،يعنى سراينده نوحه.
    نهر علقمه

    نهر علقمه يا علقمى،نهرى بوده كه از فرات منشعب شده و آب زلال آن را به منطقه‏كربلا و سرزمينهاى اطراف آن مى‏رسانده است.نسبت علقمى به شخص است،جدمؤيد الدين علقمى وزير،حفر كننده آن نهر بوده است. (44) در مرثيه‏ها،شهادت عباس بن‏على‏«ع‏»را كنار نهر علقمه ياد مى‏كنند(كنار نهر علقمه،افتاد دست عباس).
    نهضت توابين توابين

    نهضتهاى پس از عاشورا آثار و نتايج نهضت عاشورا

    نهضت‏يا شورش؟

    حركت امام حسين‏«ع‏»كه بصورت امتناع از بيعت با يزيد و هجرت به مكه و از آنجا به‏كربلا بود،حركتى الهام گرفته از قرآن و سنت پيامبر«ص‏»و بر اساس عمل به تكليف دربرابر حكومت جور و ولايت فسق و براى مبارزه با بدعتها و مقابله با اعاده جاهليت بود(-اهداف نهضت عاشورا).اين از مجموعه سخنان و خطبه‏هاى آن حضرت و ماهيت‏قيام وى و عملكرد امويان روشن است و چون مبتنى بر اصل‏«ولايت صالحان‏»و فلسفه‏سياسى ناب اسلام بود و آن حضرت،صرفا براى قيام به وظايف امامت و نهى از منكر واحياى سيره پيامبر«ص‏»دست به آن حركت زد،حركت او يك‏«نهضت مكتبى‏»تلقى‏مى‏شود.اما هواداران بنى اميه،چه در آن زمان و چه قرنهاى بعد و حتى عصر حاضر،كوشيده‏اند كه حركت آن حضرت را نوعى شورش،آشوب، فتنه‏انگيزى،ايجاد تفرقه درامت و تمرد از خلافت معرفى كنند و در كشتن او،حق را به جانب يزيد بدهند كه يك‏شورشگر بر ضد خلافت مركزى را كشته است.در اين مورد،به احاديثى هم استنادمى‏كنند كه رسول خدا«ص‏»به كشتن كسى كه يكپارچگى امت را به هم زند فرمان داده‏است و مى‏گويند:«قتل الحسين بسيف جده‏».در حالى كه حديث،بر فرض صحت‏مخصوص جايى است كه حكومتى اسلامى و حاكمى متعهد و عادل باشد و كسى ياكسانى بخواهند بر ضد آن آشوب و فتنه‏گرى كنند.اما نه حكومت امويان مشروع بود، نه‏بيعت مردم آزادانه و به اختيار بود،نه حكام،به دين و عدل رفتار مى‏كردند و نه از ارتكاب‏فسق و فجور و محرمات پروا داشتند و نه مال و جان و نواميس مسلمانان پاك،از تعرض وستم يزيد و عمال او مصون بود.بنابر اين جهاد بر ضد چنين حكومتى،تكليف دينى امام‏حسين‏«ع‏»بود.
    گر چه امام مى‏دانست كه در آن شرايط،به پيروزى نظامى سريع دست نمى‏يابد،اما بازچنان نبود كه بى‏فكر و برنامه و بدون نقشه خود را به كشتن دهد.نتايج مقطعى و درازمدت آن حركت‏خونين در آگاهانيدن مردم و افشاى چهره ظلم و ايجاد انگيزه مبارزه درمردم و حفظ دين از نابودى و بالاتر از همه‏«عمل به وظيفه‏»آن حضرت را به قيام واداشت‏و اينها براى آن امام،«فتح‏»به شمار مى‏رفت،هر چند خون خود و يارانش در اين راه،ريخته مى‏شد.چون مى‏دانست كه به هر تقدير او را خواهند كشت،براى نحوه شهادت‏برنامه ريزى كرد تا به مؤثرترين صورت و الهام بخش‏ترين شكل در آيد.در واقع،سلاح‏او«شهادت‏»بود و در استراتژى او«خون‏»،بر«شمشير»پيروز شد.
    نى،نيزه

    نى،گياهى آبى و داراى ساقه ميان كاواك و راست.ساقه آن ميان تهى و به ضخامت‏انگشتى يا بيش از آن است و رنگ آن غالبا زرد است...و هر لوله مانندى كه ميان تهى‏باشد،مزمار،ناى. نيزه سلاحى معروف كه چوبى باريك است و استوانه‏اى شكل،مانند نى‏كه در سر آن پيكانى نصب كرده‏اند،به عربى رمح گويند.به معناى پرچم و رايت هم آمده‏است. (45) در عاشورا،هم به عنوان سلاح جنگ به كار گرفته مى‏شد،هم سر شهدا را بر نوك‏نيزه‏ها كردند و به دربار بردند و در شهرها گرداندند.به قول محتشم:
    روزى كه شد به نيزه سر آن بزرگوار خورشيد سر برهنه برآمد زكوهسار
    در كاربرد ادبى،نى به جاى نيزه هم به كار مى‏رود.به گفته جودى:
    اى رفته سرت بر نى،وى مانده تنت تنها ماندى تو و بنهاديم ما سر به بيابانها
    نيز نوعى قرينه سازى ادبى ميان نى و نينوا به كار مى‏رود.به گفته فريد:
    سر نى در نينوا مى‏ماند اگر زينب نبود كربلا در كربلا مى‏ماند اگر زينب نبود
    نينوا

    شهادتگاه امام حسين‏«ع‏».نام منطقه‏اى در كوفه و شرق دجله و شرق كربلا،ازروستاهاى منطقه طف.«نينوا يك سرى تپه‏هاى باستانى است كه كشيده شده و تا مصب‏نهر علقمه امتداد مى‏يابد.قريه‏«يونس بن متى‏»است و آن حضرت از ميان مردم اين منطقه‏بيرون آمده است (46) .نينوا امروز به‏«باب طويرج‏»معروف است كه در شرق كربلا قرار گرفته‏است.» (47) «ناحيه‏اى در سواد كوفه كه كربلا از آن ناحيه است.نام قصبه موصل و نام شهرى‏كه يونس عليه السلام به آنجا جهت دعوت كردن مردم آن شهر رفته بود.» (48) وقتى حسين بن‏على‏«ع‏»به اين منطقه رسيد به سوارى برخورد كه نامه ابن زياد را براى حر آورده بود.
    مضمون نامه اين بود:حسين را محاصره كن و در سرزمين بى‏آب و علفى فرود آر.كمى‏پيشتر رفتند تا به زمين كربلا رسيدند و فرود آمدند. (49) در ادبيات عاشورا،نسبت به نى و نينوا نيز تعابير عاطفى و عرفانى فراوانى ساخته و به‏كار برده‏اند و صحراى كربلا را پر از نواى حقجويى و حقگويى دانسته‏اند.
    از آن آتش كه نمرود زمان در جان ابراهيميان افكندبه دشت‏«نينوا»،ناى حقيقت از«نوا»افتاد.
    ولى...مرغ شباهنگ حقيقت،از نواى ناله‏«حق،حق‏»نمى‏افتد. (50)
    پى‏نوشتها
    1-انصار الحسين،ص 95.
    2-الاعلام،زركلى،ج 8،ص 6.
    3-منتهى الآمال،ج 1،ص 264.
    4-مجموعه نامه‏هاى ائمه‏«ع‏»در كتاب دو جلدى‏«معادن الحكمة‏»از محمد بن فيض كاشانى گرد آمده است.نامه‏هاى‏سيد الشهدا را نيز از جمله در«موسوعة كلمات الامام الحسين‏»ملاحظه كنيد.
    5-سفينة البحار،ج 2،ص 467.
    6-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 335.
    7-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 562،اعيان الشيعه،ج 1،ص 602.
    8-الفن العسكرى الاسلامى،ياسين سويد،ص 22.
    9-روزنامه كيهان،(گزارشى از مراسم عزادارى در ميبد)،9/4/73،ص 17.
    10-بحار الانوار،ج 44،ص 315.
    11-مقتل الحسين،مقرم،ص 237.
    12-تحرير الوسيله،امام خمينى(ره)،ص 237.
    13-دايرة المعارف تشيع،ج 4،ص 445.
    14-فرهنگ فارسى،معين.
    15-الحسين فى طريقه الى الشهادة،ص 7.
    16-الاعلام،زركلى،ج 8،ص 36.
    17-ر.ك:در كربلا چه گذشت،(ترجمه نفس المهموم)،ص 116.
    18-قمقام زخار،ص 289.
    19-عنصر شجاعت،ج 3،ص 8.
    20-همان،ص 2،ص 183.
    21-بحار الانوار،ج 45،ص 70.
    22-همان،ج 44،ص 278.
    23-الحسين فى طريقه الى الشهادة،ص 43.
    24-سفينة البحار،ج 1،ص 377.
    25-امالى صدوق،ص 124.
    26-با استفاده از«انقلاب تكاملى اسلام‏»،ص 824 با تلخيص.
    27-ر.ك:«تاريخ طبرى‏»،ج 4،ص 300،298،و 299(طبع قاهره،1358 ق).
    28-الكامل،ابن اثير،ج 2،ص 558.
    29-الفتوح،ابن اعثم،ج 5،ص 177.
    30-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 175.
    31-الكامل،ج 2،ص 560.
    32-سفينة البحار،ج 1،ص 136،الكامل،ج 2،ص 567.
    33-بحار الانوار،ج 45،ص 21.
    34-اعيان الشيعه،ج 1،ص 593.
    35-المنجد،فرهنگ لاروس،سخنان حسين بن على از مدينه تا كربلا.
    36-لغت‏نامه،دهخدا.
    37-بحار الانوار،ج 79،ص 88.
    38-به روايات مربوط به تعزيه و ماتم و نوحه در بحار الانوار،ج 79،ص 71 تا 113 مراجعه كنيد.
    39-موسيقى مذهبى ايران،ص 7.
    40-همان،ص 29.
    41-نگرشى به مرثيه سرايى در ايران،عبد الرضا افسرى،بررسى گسترده‏اى از سابقه اين كار در ايران و انواع مرثيه‏سراييها دارد.
    42-لغت‏نامه،دهخدا.
    43-همان.
    44-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 32 و 38.
    45-لغت‏نامه،دهخدا.
    46-آثار البلاد و اخبار العباد،قزوينى،ص 55(چاپ امير كبير).
    47-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 136.
    48-لغت‏نامه،دهخدا.
    49-مقتل الحسين،مقرم،ص 227.
    50-قبله اين قبيله،ص 73. ​
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  3. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    وادى عقيق وادى به معناى مسيل و سرزمين گود ميان دو كوه يا تپه است.«وادى عقيق‏»،نام يكى‏از منزلگاههايى است كه امام حسين‏«ع‏»پس از خروج از مكه از آن گذشته و به سوى‏«ذات عرق‏»رفته است.در اين محل برخى براى حج محرم مى‏شدند و به مكه نزديكتر ازذو الحليفه بوده است. (1) وارث ارث برنده،ميراث دار،كسى كه مال،خانه،زمين،صفات يا افتخاراتى را از پدر يااجداد و گذشتگان به ارث مى‏برد.هم نام زيارتنامه‏اى است معروف،كه سيد الشهدا«ع‏»رابا آن زيارت مى‏كنند.مرحوم‏«ابن قولويه‏»سند آن را به جابر جعفى از اصحاب امام صادق‏عليه السلام رسانده كه وى آن را از آن حضرت روايت كرده است و با جمله‏«السلام عليك‏يا وارث آدم صفوة الله...»شروع مى‏شود. (2) و هم لقب سيد الشهدا«ع‏»است كه در ادعيه وزيارات،از آن حضرت به عنوان وارث آدم،وارث نوح،وارث ابراهيم،وارث موسى،وارث عيسى،وارث محمد،وارث على،و وارث حسين...ياد شده است. (3) وراثت‏حسين بن على‏«ع‏»از انبيا و اوصيا،براى آن است كه خط جهاد در راه حق و مبارزه با باطل و ستم و طاغوت،سر لوحه دعوت همه انبياى الهى بوده است و«كربلا» تجلى اين خط ممتد درگيرى حق و باطل است.«عاشورا،حضور مجدد آدم و نوح وابراهيم و موسى و عيسى-على نبينا و آله و عليهم السلام-است در قله فريادگرى وهدايت.اين كه حسين را وارث آدم‏«ع‏»مى‏خوانيم و زيارت‏«وارث‏»را با سلام بر آن‏پيمبران الهى آغاز مى‏كنيم براى همين است،يعنى نقطه اتصال همه حركتهاى الهى وانقلابهاى خدايى،به صورت تجسم دوباره آدم و نوح و ابراهيم و اسماعيل و موسى وعيسى و محمد و على و فاطمه و امام حسن(عليهم السلام)در لحظه‏هاى خورشيدى‏عاشورا و واقعيت‏سرشار كربلا....» (4) در متن زيارتنامه‏ها نيز به وارث بودن حسين بن على‏«ع‏»نسبت به خط انبيا اشاره شده‏است:از جمله: «اكرمته بطيب الولادة و اعطيته مواريث الانبياء» (5) و بر اساس آيه‏«لقدارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط...» (6) چون بر پايى‏قسط و عدالت اجتماعى، رسالت همه انبيا و ميراث مشترك رسولان الهى است،حسين بن‏على‏«ع‏»هم كه وارث همه انبياست،پس وارث خط قسط و عدل آنان نيز مى‏باشد و قيام‏كربلا،از جمله دعوت به عدل و مبارزه با بى عدالتى و ستم را هم در سرلوحه دعوت واهداف خويش دارد.از اين رو،منكرهاى اجتماعى و اقتصادى را هم بايد در شمارمنكراتى كه آن حضرت براى مقابله با آنها قيام كرد، به حساب آوريم،كه لازمه وراثت‏عدل و قسط انبياست. واعظ موعظه كننده،سخنران،اندرزگو،كسى كه در مجالس حسينى و در مناسبتهاى مختلف‏دينى به منبر رفته و به موعظه و صحبت مى‏پردازد و در پايان هم مصيبت‏مى‏خواند.منبرى.اين لقب، همواره با احترام آميخته بوده است و خود واعظ،اهل‏تعهد و وارستگيهاى اخلاقى و تاثير گذارى در نفوس و دلهاى مستمعين بوده است. لقب واعظ،در آغاز نام تعدادى از خطباى گذشته به كار مى‏رفته است،مثل واعظ كاشفى، واعظ قزوينى و.... ا واقصه نام يكى از منازل مسير مكه به كوفه كه تا كوفه سه روز راه بوده است.حسين بن‏على‏«ع‏»در سفر كربلا از اين منزل هم عبور كرده است.به اين نام،جاهاى ديگرى در راه‏مكه و در يمامه وجود دارد. (7) در آنجا مناره‏اى بوده است از شاخ شكارهاى صحرايى وسمهاى آنها كه كه ملكشاه سلجوقى آن را ساخته بود. (8) واقعه حره واقعه حره،قيام مردم مدينه بر ضد حكومت‏يزيد بود.پس از شهادت حسين بن‏على‏«ع‏»،ظلم و فسق يزيد فراگيرتر و آشكارتر شد و مردم فساد دستگاه حاكم و ظلم‏عمال او را ديدند و در مدينه،آگاهان از اوضاع،مردم را به زشتكاريهاى حكام آگاه‏ساختند.والى مدينه در آن زمان، «عثمان بن محمد بن ابى سفيان‏»بود.اهل مدينه عليه اوشوريدند و او و مروان و ديگر امويان را از مدينه بيرون كردند و با«عبد الله بن حنظله‏» بيعت كردند.خبر قيام مردم مدينه،با گزارش مروان به گوش يزيد رسيد.وى سپاهى انبوه‏را تحت فرمان‏«مسلم به عقبه‏» (9) به مدينه گسيل داشت. (10) مهاجمان در منطقه‏«حره واقم‏» فرود آمده،به مدينه تاختند و سه روز به كشتار و غارت پرداخته و به نواميس مسلمانان‏تجاوز كردند.مردم به حرم پيامبر«ص‏»پناه بردند.لشكريان يزيد،حرمت‏حرم را نگه‏نداشتند و با اسبها به داخل حرم آمدند و مردم را قتل عام كردند.كشتگان اين واقعه هزاران‏نفر بودند.از جمله‏«عبد الله بن جعفر نيز در اين حادثه شهيد شد.واقعه حره در 28 ذيحجه‏سال 63 هجرى اتفاق افتاد.يزيد،دو ماه نيم پس از اين حادثه مرد. (11) اين قيام كه به قيام حره،حره واقم،قيام اهل مدينه و...هم معروف است،از پيامدهاى‏حادثه عاشورا محسوب مى‏شود و افشاگريهاى اهل بيت و اقامه عزا در مدينه و انگيزشهاى‏زينب كبرى،در بذر پاشى آن مؤثر بوده است. (12) «حره‏»به سرزمينهاى پر سنگلاخ كه پر از سنگهاى سياه و سوخته باشد گفته مى‏شد. درمناطقى از جمله اطراف مدينه از اين حره‏ها وجود داشت و براى هر كدام نام بخصوصى‏هم بود،به تناسب كسانى كه در آن منطقه مى‏زيستند. (13) هم اكنون نيز در مدينه بزرگ،بقاياى اندكى از آنها به چشم مى‏خورد. وداع آخر الوداع وفا از الفباى فرهنگ عاشورا«وفا»است و در قاموس شهداى كربلا جايگاه بلندى دارد. وفا به معناى عمل به پيمان و ايستادگى بر سر قول و عهد و عمل به وظايف انسانى واسلامى در قبال ديگرى،بخصوص‏«امام‏»و از برترين خصلتها و نشانه جوانمردى،خداباورى،شرافت نفس و صدق و راستى است.به فرموده على‏«ع‏»:«اشرف الخلايق‏الوفاء». (14) عاشورا،صحنه وفا از يك سو و بى وفايى از سوى ديگر بود.سيد الشهدا«ع‏»در مسيركوفه،پس از شنيدن خبر شهادت نماينده‏اش قيس بن مسهر،با خواندن آيه‏«رجال صدقواما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا»(احزاب/23) مقام وفاى او را بر شمرد.شب عاشورا نيز،ياران خويش را صادقترين و با وفاترين ياران‏معرفى كرد(لا اعلم اصحابا اوفى و لا خيرا من اصحابى...).آنان نيز در چند نبوت،وقتى‏امام يعت‏خويش را برداشت و از آنان خواست كه بروند،يكصدا اعلام وفادارى كردند وامام خويش را تنها نگذاشتند.عباس بن على‏«ع‏»امان نامه دشمن را رد كرد و برادر را تنهانگذاشت.روز عاشورا نيز با لب تشنه به فرات رفت،اما با ياد عطش سيد الشهدا و اطفال،آب ننوشيد. بر خلاف جمعى از كوفيان كه بى‏وفايى كردند و پس از نامه نوشتن و دعوت كردن،به‏جنگ آن حضرت آمدند،عده‏اى هم جان بر سر پيمان باختند و فداى حسين‏«ع‏»شدند:وعلى الارواح التى حلت بفنائك...» (15) امام حسين‏«ع‏»در خطبه‏هاى طول راه و روز عاشورابه‏«غدر»، «خذلان‏»،«نقض عهد»«خلع بيعت‏»،«نكث‏»«غرور»،و...ك� �� �� �فيان اشاره كرده،آنان را بر نقض بيعت و پيمان شكنى نكوهش كرده است. سيد الشهدا«ع‏»،خود بر پيمان خويش با خدا وفا كرد.در زيارتنامه او به تعبيراتى‏همچون‏«اشهد انك قد بلغت و نصحت و وفيت و اوفيت‏» (16) بر مى‏خوريم.از زيارتنامه‏حضرت عباس‏«ع‏»نيز مى‏خوانيم:«و اشهد انك...ممن وفى ببيعته و استجاب له دعوته‏و اطاع ولاة امره...» (17) و عاشورائيان ميثاق با خون شهدا مى‏بندند كه راه و پيامشان رافراموش نكنند. مبادا عهد خود را واگذاريم امام خويش را تنها گذاريم وقف در اصطلاح شرعى عبارت است از«تحبيس مال و تسبيل منفعت و ثمره‏»،يعنى منافع‏زمين، ملك يا وسيله‏اى را به خاطر خدا براى مقصود معينى و استفاده خاصى اختصاص‏دهند و با نگهداشتن دائمى اصل مال،بهره‏ورى از منافع آن در جهت‏خيرات و خدمات‏صرف شود و نوعى كمك رسانى و خير انديشى نسبت به مردم است،با انگيزه‏هاى دينى. چنين مال يا زمين يا جنسى را«موقوفه‏»مى‏نامند.مناف� �� �� � و استفاده از موقوفات،بايدطبق وقفنامه و نظر واقف انجام گيرد و تخلف از آن گناه و خيانت است.وقف،نوعى صدقه جاريه است كه براى دراز مدت،عموم مردم از آن بهره‏مند مى‏شوند و حتى‏پس از فوت واقف نيز، ثواب آن به روح او مى‏رسد.همواره افراد متمكن براى‏باقى گذاشتن خيرات،اقدام به وقف مى‏كردند و از همين رهگذر،مساجد،مدارس،تكيه‏ه� �� �� �،آب انبارها،كتابها،كتابخانه‏� �� �� �ا، بيمارستانها و امور خيريه بسيار پديد مى‏آمد. براى اداره موقوفه‏هايى كه وقف مساجد،مدارس،حرمها،زيارتگا هها و اقشار خاصى‏شده، تشكيلات ادارى پيدا شد تا آنها در مورد خود صرف شود و از حيف و ميل و سوءاستفاده جلوگيرى گردد. (18) علاقه‏مندان به اهل بيت و ائمه،بويژه محبان سيد الشهدا«ع‏»،مال و املاك بسيارى را درطول تاريخ بر اساس اين سنت‏حسنه،وقف ابا عبد الله‏«ع‏»كرده‏اند كه در آمد حاصله از اين‏املاك،صرف امام حسين‏«ع‏»و برپايى مجالس عزاى حسينى،نوحه خوانى،بنا و تعميرحرمها و بقاع متبركه،زوار و خدام آن حضرت،كمك به بينوايان و اطعام مستمندان ومحرومان مى‏شود.موقوفات امام حسين‏«ع‏»،بودجه مردمى عظيمى است كه هميشه وهمه جا پشتوانه زنده نگهداشتن نام و ياد عاشورا و اهل بيت‏«ع‏»بوده است.به بركت‏مجالس حسينى و تبليغات دينى كه در آنها مى‏شود،اسلام و احكام الهى زنده مى‏ماند وجانبازيها و ايثارگريهاى حسين بن على‏«ع‏»و يارانش،به مردم درس عزت و آزادگى‏مى‏دهد.اين گونه وقفها، كه با صدق نيت و خلوص و اعتقادى پاك انجام مى‏گيرد و تامين‏كننده هزينه بسيارى از مراسم و سنتهاى دينى است،هم روحيه ياريگرى و مردم‏دوستى وحب اهل بيت را تقويت مى‏كند و هم نشانه خلوص و عشق به خاندان پيامبر«ص‏»است وهميشه ارزش و داست‏خاصى داشته است.وقف،گاهى در حال حيات اشخاص انجام‏مى‏گيرد،گاهى وصيت مى‏كنند كه پس از فوتشان بخشى از مال،صرف عزادارى امام‏حسين‏«ع‏»يا امور خيريه ديگر شود.مبناى چنين كار خيرى،احاديثى است كه تشويق به‏انجام كارهايى مى‏كند كه سود آن به مردم مى‏رسد.از قبيل:«اذا مات ابن آدم انقطع عمله الامن ثلاث:صدقة جارية،و علم ينتفع به او ولد صالح يدعو له‏» (19) و همين فرهنگ،سبب پديدآمدن مدرسه‏هاى عظيم و كتابخانه‏هاى غنى و مساجد و حسينيه‏ها و مراسم پر شكوه گشته‏است.در آنچه به موقوفات ابا عبد الله‏«ع‏»و عاشورا مربوط مى‏شود،نكات جالبى وجوددارد كه مشاركت مردمى را در هزينه اقامه مجالس عزا براى آن حضرت مى‏رساند.دربرخى وقفنامه‏ها مثلا در آمد املاكى در كاشان وقف شده است‏«براى تعزيه حضرت‏خامس آل عبا...كه همه ساله به مصرف تعزيه‏دارى آن سرور رسيده شود،از پول‏روضه خوان و آش و حلوا و تنباكو و قهوه و چاى به هر نحو كه صلاح دانند...». (20) وليد بن عتبه والى مدينه هنگام مرگ معاويه بود.يزيد نامه به او نوشت و ضمن خبر دادن مرگ‏معاويه،از او خواست كه از امام حسين‏«ع‏»بيعت بگيرد و اگر نپذيرفت،گردنش را بزند. بيعت گرفتن از حسين‏«ع‏»براى وليد دشوار بود و مى‏خواست با او عاقلانه و بدون‏خشونت رفتار كند.اما با مشورتى كه با«مروان حكم‏»انجام داد،مروان موضع متزلزل وليدرا به مسخره گرفت و بر آشفت و او را تحريك كرد كه شبانه امام را به دار الاماره احضاركند.سيد الشهدا«ع‏»شبانه به دار الاماره رفت.گفتگوهايى ميان امام و والى مدينه و وليدانجام گرفت و امام،بدون بيعت از آنجا خارج شد. (21) وهب بن عبد الله كلبى از شهداى كربلاست،مادر و همسرش نيز در كربلا بودند و به شهادت رسيدند.وهب‏كه اهل كوفه بود،در كربلا در ركاب امام حسين‏«ع‏»حضور داشت.روز عاشورا پس از حرو برير،به ميدان رفت.مادرش مشوق او در عزيمت به ميدان بود.وقتى پس از مقدارى‏جنگ،نزد مادرش برگشت كه:آيا راضى شدى؟گفت:وقتى راضى مى‏شوم كه در ركاب‏حسين‏«ع‏»به شهادت برسى.دوباره رفت و جنگيد،همسرش هم چوبى بر گرفت و به‏ميدان رفت.وهب آن قدر جنگيد تا شهيد شد.همسرش به بالين او رفت و خون ازچهره‏اش پاك كرد.شمر كه شاهد صحنه بود،به غلامش دستور داد تا با چوبى زن را به‏شهادت برساند.همسر وهب،اولين زنى بود كه از سپاه حسين‏«ع‏»به شهادت رسيد. (22) دربرخى منابع ماجرايى مشابه اين ولى با تفاوتهايى در باره عبد الله بن عمير كلبى نقل شده و«ام وهب‏»را همسر او دانسته‏اند. ويرانه شام خرابه شام پى‏نوشتها 1-مقتل الحسين،مقرم،ص 204،به نقل از معجم البلدان. 2-مفاتيح الجنان و بحار الانوار،ج 101،ص 163. 3-مفاتيح الجنان:زيارت مطلقه سوم،زيارت وارث،زيارت امام حسين روز عرفه. 4-قيام جاودانه،محمد رضا حكيمى،نقل از چشمه خورشيد،ج 1،ص 330. 5-مفاتيح الجنان،زيارت امام حسين در عيد فطر و قربان(ص 48). 6-حديد،آيه 25. 7-لغت نامه،دهخدا. 8-آثار البلاد،زكرياى قزوينى،ص 336(چاپ امير كبير). 9-مسرف بن عقبه. 10-مروج الذهب،مسعودى،ج 3،ص 69. 11-منتهى الآمال،محدث قمى،ج 2،ص 35(چاپ جاويدان)در حالات امام سجاد«ع‏». 12-براى تفصيل بيشتر قضيه ر.ك:«واقعه حره در تاريخ‏»،محمد جواد چنارانى،تاريخ الاسلام، ذهبى،ج 5،حوادث‏سال 68 هجرى. 13-دائرة المعارف الاسلامية،ج 7،ص 363. 14-غرر الحكم. 15-زيارت عاشورا،مفاتيح الجنان،ص 458. 16-زيارت مطلقه امام حسين،مفاتيح الجنان،ص 423. 17-مفاتيح الجنان،ص 435. 18-در زمينه وقف ر.ك:«مقدمه‏اى بر فرهنگ وقف‏».ابو سعيد احمد بن سلمان،«تاريخچه وقف در اسلام‏»،محمودشهابى،سلسله گزارشهاى‏«نگاهى به جايگاه وقف در جامعه ما»،روزنامه كيهان،10 اسفند 72،به بعد،«وقف‏»ميراث‏جاويدان� � � �»،فصلنامه سازمان اوقاف و امور خيريه. 19-نهج الفصاحه،ص 46. 20-وقف،ميراث جاويدان(مجله)،شماره 6،ص 142. 21-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 250. 22-بحار الانوار،ج 45،ص 17
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  4. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    هانى بن عروه مرادى

    از پيشگامان شهادت در نهضت‏حسينى بود كه پيش از مسلم بن عقيل به شهادت‏رسيد. «هانى،از صحابه پيامبر بود و آن حضرت را ديده و با وى مصاحب داشت.بزرگ‏قبيله‏«مراد»بو� �� �� � و در كوفه مى‏زيست.در ركاب امير المؤمنين‏«ع‏»،نيز در سه جنگ جمل،صفين و نهروان شركت داشت.در حركت انقلابى حجر بن عدى بر ضد زياد بن ابيه،ازاركان مهم به شمار مى‏رفت.پس از آنكه‏«ابن زياد»بعنوان والى جديد كوفه به اين شهرآمد،مسلم بن عقيل،پس از آنكه هزاران نفر با وى بيعت كرده بودند،خانه هانى را مقرپنهانى خويش قرار داد.چون براى والى روشن شد كه در نهضت مسلم،هانى اززمينه‏سازان و چهره‏هاى مؤثر است،او را دستگير، زندانى و شهيد كرد.» (1) هانى در كوفه،موقعيت ويژه‏اى داشت.چندين هزار مرد مسلح و سلاح بر دوش،زيرفرمان داشت و از بزرگان و اشراف اين شهر محسوب مى‏شد. (2) حتى ابن زياد كه والى‏بصره و كوفه بود،به وى احترام مى‏گزاشت و در كوفه به عيادت هانى آمد.ولى چون هانى‏به مسلم بن عقيل پناه داده بود و حاضر نشد او را تسليم ابن زياد كند،مورد غضب قرارگرفت و توهين و شكنجه و سپس شهيد شد. (3) هانى را پس از دستگيرى و گفتگوهاى‏تندى كه با ابن زياد داشت،دست بسته به بازار گوسفند فروشان برده و كشتند. قاتلش‏«رشيد تركى‏»،غلام ابن زياد بود.شهادت او روز ترويه(هشتم ذيحجه سال 60)بود.
    در باره وى،عبد الله بن زبير اسدى اشعارى گفته كه مطلع آن چنين است:
    اذا كنت لا تدرين ما الموت فانظرى الى هانى بالسوق و ابن عقيل (4)
    هانى،هنگام شهادت،83 و به قولى 90 سال داشت.روزى به شهادت رسيد كه‏امام حسين‏«ع‏»از مكه به طرف كوفه حركت كرد.قبر او در كوفه پشت قبر مسلم بن‏عقيل مشهور است و زيارتگاه اهل ولاست.در مفاتيح الجنان و كتب زيارت،زيارتنامه‏اى براى آن شهيد ذكر شده است(سلام الله العظيم و صلواته عليك ياهانى بن عروة...) (5)
    هانى بن هانى سبعى

    قاصدى كه يكى از نامه‏هاى حسين بن على‏«ع‏»را خطاب به مردم كوفه به آن ديار برد.
    همراه او در اين ماموريت،سعيد بن عبد الله حنفى بود.اين دو آخرين فرستاده‏هاى امام‏بودند. نامه‏اى كه امام توسط آنان فرستاد،چنين شروع مى‏شد:«من الحسين بن على الى‏الملا من المؤمنين و المسلمين...» (6)
    هجرت

    در بسيارى از نهضتها«هجرت‏»،نقش عمده داشته است.در نهضت عاشورا نيزسيد الشهدا«ع‏»از مدينه جدش به مكه و از آنجا به كربلا هجرت كرد.همچنان كه رسول‏خدا از مكه به مدينه هجرت نمود و آن هجرت،مبدا تحول در وضع مسلمانان و سر آغازتاريخ گشت، هجرت امام حسين‏«ع‏»نيز در زنده كردن دين پيامبر تاثير بسزا داشت ومحرم آغاز سال هجرى قمرى حساب شد و هر دو هجرت بخاطر دين و بقاى رسالت‏بود.همچنانكه حضرت موسى هجرت كرد و از مصر با حالت‏خوف بيرون رفت(فخرج‏منها خائفا يترقب-قصص/21) چون گروه فرعونى در فكر كشتن موسى بودند،سيد الشهدا«ع‏»نيز مخفيانه و خائفانه از جوار قبر رسول خدا«ص‏»كوچيد و راه مكه را درپيش گرفت،در حالى كه همان آيه را مى‏خواند. (7) هجرت از مكه نيز براى فرار از مرگ‏تحميلى بود كه يزيد مى‏خواست بر او تحميل كند و رو به شهادتى رفت كه خونش‏ثمر بخش باشد،آنگونه كه هجرت رسول خدا«ص‏»نيز،خنثى كننده توطئه كسانى بود كه‏در«ليلة المبيت‏»به قصد كشتن او به خانه‏اش ريختند،اما آن حضرت راه غار ثور و سپس‏مدينه را پيش گرفته بود.
    هجرت،لازمه هر نهضت عاشورايى و انقلاب مكتبى است،هم دل كندن از زندگى وحيات مادى و دست‏شستن از جان در راه هدف،هم كوچيدن از خاك،خانه،اقوام و همه‏دلبستگيها و تعلقات است.هجرت،هم مهاجر را پخته و آبديده مى‏كند،هم افق افكار راگسترده مى‏سازد،هم مناطق هجرت را از تحول و دگرگونى برخوردار مى‏كند.هجرت امام‏خمينى نيز از نجف به فرانسه،انقلاب اسلامى را در سطح جهان مطرح ساخت و پيام‏نهضت را به همه جا رساند.امام امت تصميم داشت اگر هيچ كشورى اجازه ورود ندهد،سوار بر كشتى شده و درياها را در نوردد و پيام مظلوميت ملت ايران را به گوش جهانيان‏برساند.سفرهاى تبليغى مبلغان دينى در طول سال،بويژه در ايام محرم و رمضان نيز نوعى هجرت است.
    هر روز عاشورا...كل يوم عاشورا

    هر كه دارد هوس كرب و بلا بسم الله

    اين شعر كه در چاووش خوانيهاى كاروانهاى مسافر كربلا خوانده مى‏شد،بر گرفته ازكلام امام حسين‏«ع‏»هنگام خروج از مكه و حركت به سوى مسلخ عشق،كوفه وكربلاست:«الا...و من كان باذلا فينا مهجته موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا فانى‏راحل مصبحا ان شاء الله‏» (8) كه دعوتى بود به آنكه هر كس آماده فدا كردن خون و جان ومهياى ديدار خداست،سحرگاهان همراه امام حركت كند.دعوت به خط شهادت و ايثار،در مرام حسينيان و عاشورائيان نهفته است و كربلا و زيارت مرقد سيد الشهدا«ع‏»،رمز اين‏دل سپردن به كعبه عشق و مناى شهادت است.
    هر كه دارد هوس كرب و بلا،بسم الله هر كه دارد سر همراهى ما،بسم الله
    هفتاد و دو تن

    معروف است كه تعداد ياران و همراهان سيد الشهدا«ع‏»كه روز عاشورا در ركاب آن‏حضرت شهيد شدند،هفتاد و دو تن بود.اما در منابع مختلف،آمار كشته شدگان و سرهاى‏شهدا كه بين قبايل مختلف تقسيم و به كوفه حمل شد،بيش از آن را نشان مى‏دهد،حتى تانود نفر هم ياد شده است.در اسامى آنان نيز اختلافهايى ديده مى‏شود.اما در هر صورت،هفتاد و دو،رمز آن فدائيان راه خدا در ركاب حسين‏«ع‏»است و در زبان عارفانه شاعران،كربلا مناى عشق محسوب مى‏شود كه امام،هفتاد و دو قربانى به پيشگاه خدا هديه نمود وخود،قربانى عظيم آن قربانگاه بلا و ابتلا بود.در تاريخ انقلاب اسلامى نيز،تعداد شهداى‏دفتر حزب جمهورى اسلامى كه در هفتم تير سال 1360 ش.در كربلاى‏«سرچشمه‏»باانفجار بمب توسط منافقين به شهادت رسيدند،هفتاد و دو تن بود و سيد الشهداى آن‏گروه،شهيد مظلوم آية الله بهشتى بود.
    هفهاف بن مهند راسبى

    از شهداى كربلاست.مردى دلير و تكسوار از شيعيان بصره و از ياران على‏«ع‏»درجنگهاى سه‏گانه جمل،صفين و نهروان بود و در جنگ صفين،حضرت او را امير طايفه‏ازد قرار داد.پس از شهادت امير المؤمنين،از ياران امام مجتبى‏«ع‏»بود،سپس به حسين‏«ع‏» پيوست.
    وقتى خبر حركت امام را به سوى كوفه شنيد،از بصره به سوى كربلا حركت كرد.
    وقتى رسيد كه حادثه پايان يافته بود و با تيغ بر افراد سپاه عمر سعد حمله كرد.عده‏اى را كشت و خود به شهادت رسيد. (9)
    هل من ناصر

    آيا يارى كننده‏اى هست؟فرياد استغاثه و ياريخواهى امام حسين‏«ع‏»در روز عاشوراپس از شهادت همه ياران،فرزندان و خويشاوندان است.چون دشمن قصد حمله به‏خيمه‏هاى اهل بيت را داشت و صداى آنان به گريه و فغان بلند بود،امام حسين‏«ع‏»اينگونه‏استغاث� �� �� � كرد،شايد غيرت شنوندگان را برانگيزد تا مانع هجوم لشكريان به حريم حرم‏شوند.
    نداى‏«هل من ناصر»حسين‏«ع‏»هنوز و هميشه در گوش تاريخ طنين انداز است ووجدانهاى بيدار و همه آزادگان را به مقاومت در برابر ستم فرا مى‏خواند و به نصرت دين‏خدا و يارى ولى خدا مى‏طلبد.كسى كه نداى نصرت خواهى و«استنصار»حجت‏خدا رابشنود ولى پاسخ ندهد، اهل دوزخ است.امام حسين‏«ع‏»در مسير كوفه به دو نفر برخوردو پس از گفتگو وقتى از آنان دعوت به يارى كرد،آنان كهنسالى و قرضهاى خود را بهانه‏آوردند تا همراه امام نشوند.حضرت فرمود:پس از منطقه دور شويد تا مرا نبينيد و صداى‏مرا نشنويد كه به عذاب الهى گرفتار مى‏شويد:«فانطلقا فلا تسمعالى واعية و لا تريالى سوادافانه من سمع واعيتنا او راى سوادنا فلم يجبنا و لم يغثنا كان حقا على الله عز و جل ان يكبه‏على منخريه فى النار». (10) «ز عاشوراى آن سال به خون آغشته تا اكنون‏هماره،همچنان فرياد«هل من ناصر»ش در سينه تاريخ،پا برجاست‏از آن فرياد دعوتگر كه در«متن زمان‏»جارى است‏و پيغامش،شعار شور و بيدارى است، ميان حق و باطل،«داد»با«بيداد»،نبردى جاودان برپاست.
    در اين ميدان و اين پيكارنداى دعوتش چشم انتظار پاسخى از«ما»ست.
    اين جمله كه بصورت‏«هل من ناصر (11) ينصرنى‏»شهرت يافته است،در منابع تاريخى‏دقيقا به همين صورت نيست و با اندك تفاوتى يا با عبارتهاى ديگرى نقل شده است،ازقبيل:«هل من ذاب عن حرم رسول الله؟هل من موحد يخاف الله فينا؟هل من مغيث‏يرجو الله فى اغاثتنا،اما من طالب حق ينصرنا...»، (12) «هل من ذاب يذب عن حرم‏رسول الله؟»، (13) «اما من مغيث‏يغيثنا لوجه الله؟»، (14) «هل من ناصر ينصر ذريته الاطهار؟» (15) وعبارتهاى ديگر.
    همام بن غالب فرزدق

    هودج كجاوه

    هيئت

    نوعى تشكل مذهبى،بر محور عزادارى براى سيد الشهدا و ائمه عليهم السلام.
    مجموعه‏هايى از مردم هر محله،در شهرها يا روستاها كه براى سوگوارى و روضه‏خوانى‏نسبت به امام حسين‏«ع‏»بويژه در ايام عاشورا تشكيل مى‏شود.هيئت،سنتى دير پا ومردمى است و با بودجه علاقه‏مندان به امام حسين‏«ع‏»تشكيل مى‏يابد.در طول سال هم‏فعاليت مى‏كند و جلسات هيئت برگزار مى‏گردد.اما روز عاشورا،براى سينه‏زنى وعزادارى از حسينيه يا محله بيرون مى‏آيند و به حرمها و امامزاده‏ها و تكيه‏ها مى‏روند.هرهيئت،نام خاص و پرچم و علامت ويژه دارد.هيئتهاى عزادارى،گاهى متوسلين به يكى‏از ائمه يا شهداى كربلا هستند.هيئت،كه نوعى سوگوارى گروهى است،در قديم هم رايج‏بوده و شيعيان بصورت جمعى نوحه‏خوان و با تشكيلات طعام،به زيارت قبر حسين‏«ع‏»
    مى‏رفتند.امام صادق‏«ع‏»به فائد حناط كه خبر اينگونه زيارتهاى جمعى را باز مى‏گفت،فرمود: هر كس قبر حسين‏«ع‏»را زيارت كند،در حالى كه به حق او آشنا باشد،خداوند،گناهان گذشته و آينده او را مى‏آمرزد. (16)
    هيهات منا الذلة

    شعار عاشورايى حسين بن على‏«ع‏»و شعار همه آزادگانى كه زير بار ظلم نمى‏روند وسلطه جباران را نمى‏پذيرند.به معناى‏«ذلت از ما دور است‏»و جمله‏اى است كه امام‏حسين‏«ع‏»در يكى از خطبه‏هايش روز عاشورا بيان فرمود،خطبه‏اى با آغاز«تبا لكم ايتهاالجماعة...»كه چون همان روز نيز اصرار داشتند آن حضرت را به تسليم و بيعت وادارند،حضرت نپذيرفت و حيات ذلت‏بار در سايه حكومت‏يزيد و ابن زياد را با كرامت دودمان‏پيامبر و شرافت زندگى مؤمنانه منافى دانست و سر دو راهى مرگ شرافتمندانه يا زندگى‏ذليلانه،«شرافت‏شها دت‏»را برگزيد: «الا و ان الدعى بن الدعى قد تركنى(ركزنى)بين‏السلة و الذلة،و هيهات له ذلك منى،هيهات منا الذلة،ابى الله ذلك لنا و رسوله و المؤمنون‏و حجور طهرت و جدود طابت و انوف حمية و نفوس ابية ان يؤثر طاعة اللئام على مصارع‏الكرام‏» (17) .
    اين نوع نگرش به زندگى،تعليم مكتب است كه انسان بايد سر دو راهى شهادت ياذلت،عزت شهادت را برگزيند و زندگى زير ستم را مرگ بداند.حضرت على‏«ع‏»درجنگ صفين،وقتى ديد كه سپاه معاويه بر شريعه فرات دست‏يافتند و ياران او در مضيقه‏آب قرار گرفتند و چه بسا ذليلانه تسليم شوند،در خطبه‏اى آنان را تشويق كرد كه‏شمشيرها را با خون دشمن سيراب سازند تا خود سيراب شوند،مرگ،در زندگى ذليلانه‏است و زندگى در مرگ قاهر و پيروز«فالموت فى حياتكم مقهورين و الحياة فى موتكم‏قاهرين‏». (18) اين فرهنگ،در خط حماسه علوى و حسينى متبلور است و سرمايه زندگى باكرامت به شمار مى‏رود.امام خمينى‏«ره‏»نيز در برابر تهديدهاى استكبار جهانى،در پيام‏خويش فرمود:«هيهات كه امت محمد«ص‏»و سيراب شدگان كوثر عاشورا و منتظران‏وراثت صالحان،به مرگ ذلت بار تن در دهند و هيهات كه خمينى در برابر ##### ديوسيرتان و مشركان و كافران به حريم قرآن كريم و عترت رسول خدا و امت محمد«ص‏»وپيروان ابراهيم حنيف،ساكت و آرام بماند و يا نظاره‏گر صحنه‏هاى ذلت و حقارت‏مسلمانان باشد.» (19)
    از آستان همت ما ذلت است دور و اندر كنام غيرت ما نيستش ورود بر ما گمان بردگى زور برده‏اند اى مرگ،همتى كه نخواهيم اين قيود اكنون كه ديده هيچ نبيند به غير ظلم بايد ز جان گذشت،كزين زندگى چه سود؟ (20)
    سيد الشهدا«ع‏»در پاسخ برخى از افراد سپاه كوفه كه از او مى‏خواستند گردن به حكومت وفرمان يزيد بنهد تا سالم بماند،فرمود:«لا و الله!لا اعطيكم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرارالعبيد(لا افر فرار العبيد)». (21) اينگونه تسليم شدن را ذلتى برده‏وار مى‏داند و نمى‏پذيرد. ابونصر بن نباته،در باره اين ديدگاه حسين‏«ع‏»سروده است:«و الحسين الذى راى الموت فى‏العز حياة و العيش فى الذل قتلا» (22) حسين‏«ع‏»كسى است كه مرگ همراه عزت را«زندگى‏»
    ديد و زندگى در ذلت و خوارى را«مرگ‏».
    پى‏نوشتها
    1-انصار الحسين،ص 108.
    2-سفينة البحار،ج 2،ص 723.
    3-الاعلام،زركلى،ج 8،ص 68.
    4-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 71.
    5-بحار الانوار،ج 100،ص 429.
    6-مقتل الحسين،مقرم،ص 165.
    7-همان،ص 157.
    8-كشف الغمه،ج 2،ص 241،حياة الامام الحسين،ج 3،ص 48.
    9-تنقيح المقال،مامقانى،ج 3،ص 303،عنصر شجاعت،ج 3،ص 175.
    10-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 369 به نقل از ثواب الاعمال
    11-قبله اين قبيله،جواد محدثى،ص 74.
    12-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 274.
    13-بحار الانوار،ج 45،ص 46،مقتل خوارزمى،ج 2،ص 32.
    14-قمقام زخار،ص 404
    15-ذريعة النجاة،ص 129.
    16-بحار الانوار،ج 101،ص 25.
    17-نفس المهموم،ص 131،مقتل خوارزمى،ج 2،ص 7،بحار الانوار،ج 45،ص 83،(با تفاوتهايى اندك در تعابير).
    18-نهج البلاغه،صبحى صالح،خطبه 51.
    19-صحيفه نور،ج 20،ص 113.
    20-حسين پيشواى انسانها،محمود اكبرزاده،ص 27.
    21-مقتل الحسين،مقرم،ص 280،تاريخ طبرى،ج 4،ص 323.
    22-شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد،ج 3،ص 245.در اين كتاب،اشعار،سخنان و حكايات تاريخى فراوانى در باره‏روحيه عزت و بزرگوارى و جوانمردى،بويژه در ميدانهاى جنگ نقل شده است(ص 245 تا 331).
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  5. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    يا حسين‏«ع‏»

    سوزناكترين ناله برخاسته از ژرفاى جان،كه شيعه كربلايى با آن ندا،سيد الشهدا راصدا مى‏زند،ندايى كه قلبهاى عاشق حسين‏«ع‏»را به هم متصل مى‏كند و حسينيان را زيرخيمه‏«ذكر»گرد مى‏آورد.شعارى كه بر پرچم عزاداران محرم،بر پيشانى رزمندگان اسلام،بر لبهاى نوحه سرايان عاشورا مى‏درخشد و مى‏شكفد.نداى شوق آميزى كه صحابى‏بزرگوار، جابر بن عبد الله انصارى،وقتى همراه عطيه بر سر تربت‏حسين‏«ع‏»آمد و بيهوش‏شد،چون عطيه آب به صورتش پاشيد و به هوش آمد،سه بار گفت:«يا حسين!يا حسين!
    يا حسين!»آنگاه گفت:«احبيب لا يجيب حبيبه؟»و سپس به زيارت ابا عبد الله عليه السلام‏پرداخت.
    ياد حسين،هنگام آب نوشيدن

    شهادت تشنه كامانه امام حسين‏«ع‏»،چنان داغ و غم سنگينى بر دلها نهاده است كه‏مى‏سزد با ديدن هر نهر و چشمه و با نوشيدن هر آب و شربت گوارا،از لبهاى عطشان آن‏حضرت،ياد شود، چرا كه آب،ياد آور آن عاشوراى عطش ريز و آن كامهاى تشنه‏عاشورائيان شهيد است.امام صادق‏«ع‏»فرمود:«من هرگز آب سرد ننوشيدم مگر آنكه‏حسين بن على را به ياد مى‏آوردم‏»و نيز فرمود:«ما من عبد شرب الماء فذكر الحسين و لعن‏قاتله الا كتب له ماة الف حسنة و حط عنه ماة الف سيئة‏» (1) هر كه آب بنوشد و حسين‏«ع‏»را يادكند و قاتل او را لعن نمايد،براى او هزار حسنه نوشته مى‏شود و هزار گناه از او محومى‏گردد.از اين رو،شيعه،هنگام نوشيدن آب، بر حسين بن على سلام مى‏دهد و مى‏گويد:
    سلام بر لب تشنه‏ات،يا حسين،سلام الله على الحسين و اصحابه.نيز در سقاخانه‏ها ومنبعهاى آب خنك،در تابستان و در ايام محرم،مى‏نويسند:«آبى بنوش و لعنت‏حق بريزيد كن‏»يا«بنوش به ياد لبهاى تشنه حسين‏».از زبان خود سيد الشهدا هم نقل شده كه‏فرمود:
    شيعتى ما ان شربتم عذب ماء فاذكرونى او سمعتم بغريب او شهيد فاندبونى (2)
    امام سجاد«ع‏»نيز سالهاى سال،از شهادت پدر با لب تشنه ياد مى‏كرد و مى‏گريست وهر گاه هنگام افطار غذا مى‏آوردند يا نگاهش به آب مى‏افتاد،مى‏گريست و مى‏فرمود:«قتل‏ابن رسول الله جائعا،قتل ابن رسول الله عطشانا» (3) و نيز هر گاه قصابى را مى‏ديد كه‏مى‏خواهد گوسفندى سر ببرد،مى‏گفت آبش بدهيد،پدرم را با لب تشنه سر بريدند.اين‏ياد كرد پيوسته از شهادت مظلومانه حسين‏«ع‏»با لب تشنه،احياى خاطره آن روز پر حادثه‏است.
    يا دهر اف لك...

    اشعارى است كه امام حسين‏«ع‏»آنها را مكرر بر زبان جارى كرد.امام سجاد«ع‏»كه‏بيمار بود و در خيمه،حضرت زينب او را پرستارى مى‏كرد،اينها را شنيد،فهميد كه خبر ازشهادت مى‏دهد. گريست.زينب هم شنيد و گريه كرد.امام حسين‏«ع‏»او را دلدارى داد وبه بردبارى سفارش كرد. (4)
    يا دهر اف لك من خليل كم لك بالاشراق و الاصيل من صاحب او طالب قتيل و الدهر لا يقنع بالبديل و انما الامر الى الجليل و كل حى سالك سبيلى
    ياد يحيى‏«ع‏»

    ميان ماجراى شهادت امام حسين‏«ع‏»و برخى پيامبران،شباهتهايى وجود دارد.ازجمله ميان آن حضرت و حضرت يحيى بن زكريا،سر يحيى را در طشت طلا نهاده،نزد زن‏بد كاره‏اى هديه فرستادند. (5) سر سيد الشهدا را نيز پس از شهادت نزد ابن زياد و يزيدفرستادند،آن هم در طشت طلا.خداوند به انتقام خون يحيى،بخت النصر را بر آن قوم‏مسلط ساخت كه هفتاد هزار از آنان را كشت. (6) خداوند به پيامبر اكرم‏«ص‏»وحى فرمود:
    در مقابل قتل يحيى هفتاد هزار را كشتم،در مقابل قتل پسر دختر تو دو برابر آن را خواهم‏كشت. (7) آنگونه كه سر يحيى را در طشت نهادند،حسين بن على را هم در كربلا ذبح‏كردند. (8) شايد به خاطر اين شباهتها با پيامبران و حضرت زكريا بود كه سيد الشهدا در مسيركربلا،در هر منزلى كه فرود مى‏آمد يا از آن كوچ مى‏كرد،از يحيى بن زكريا ياد مى‏كرد وروزى هم فرمود:از خوارى و پستى دنيا همين بس كه سر يحياى پيامبر،به يكى از زنان‏زنا كار بنى اسرائيل هديه مى‏شود! (9)
    يا فتح يا شهادت

    در فرهنگ عاشورا،هم شهادت‏«فتح‏»محسوب مى‏شود،و هم فتح،فراتر از پيروزى‏نظامى است. بر اساس آموزش قرآنى‏«احدى الحسنيين‏»،مجاهدان راه خدا چه بكشند وچه كشته شوند، پيروزند و پيروزى در سايه عمل به تكليف است.شوق شهادت درابا عبد الله‏«ع‏»چنان بود كه به فرموده امام باقر«ع‏»روز عاشورا،نصرت الهى براى آن‏حضرت نازل شد و ميان زمين و آسمان بود.حسين بن على را مخير كردند كه پيروز شوديا شهيد گردد.وى شهادت و ديدار الهى را ترجيح داد:«لما نزل النصر على الحسين بن على‏حتى كان بين السماء و الارض ثم خير:النصر او لقاء الله،فاختار لقاء الله‏». (10) آن حضرت،كشته شدن را هم پيروزى مى‏دانست،چون هم به رستگارى ابدى مى‏رسيد،هم دين رازنده مى‏كرد.امام حسين‏«ع‏»خود فرمود:«اما و الله انى لارجو ان يكون خيرا ما اراد الله‏بنا،قتلنا ام ظفرنا» (11) به خدا سوگند،اميدوارم آنچه را خداوند براى ما بخواهد.«خير»باشد،چه كشته شويم،چه پيروز گرديم!
    گر چه از داغ لاله مى‏سوزيم ما همان سر بلند ديروزيم چون به تكليف خود عمل كرديم روز فتح و شكست،پيروزيم (12)
    امام خمينى‏«ره‏»فرمود:«من اميدوارم به فوز«احدى الحسنيين‏»نائل شوم،يا پيشرفت‏مقصود (13)
    يا لثارات الحسين‏«ع‏»

    نداى خونخواهى حسين عليه السلام.اين جمله،شعار ياوران حسين‏«ع‏»و شعارفرشتگانى
    و اقامه عدل و حق،يا شهادت در راه آنكه حق است.» است كه كنار قبر او تا ظهور امام زمان‏«ع‏»مى‏مانند. (14) نيز،شعار حضرت‏مهدى‏«ع‏»است، هنگام قيام براى انتقام خون شهداى كربلا. (15) همچنين شعار ياوران‏شهادت طلب امام زمان‏«ع‏»كه آرزوى مرگ در راه خدا دارند«شعارهم:يا لثارات‏الحسين‏». (16) در نهضت توابين به رهبرى سليمان بن صرد نيز كه در سال 65 هجرى در كوفه‏قيام كردند،شعارشان همين بود. در قيام مختار هم همين شعار مطرح بود.در برخى نقلها«يا اهل ثارات الحسين‏»آمده است. (17) نيز«يا لثارات الحسين‏»نام نشريه‏اى است كه به همت جمعى از نيروهاى بسيجى وحزب اللهى و دردمند،با انگيزه دفاع از ارزشهاى انقلاب اسلامى،از سال 1373 شمسى‏منتشر مى‏شود و افشاگر برخى از برنامه‏هاى تهاجم فرهنگى غرب،عليه اسلام و انقلاب‏است.
    يا ليتنا كنا معك

    آرزوى رستگار شدن و رسيدن به فوز و فيض شهادت در ركاب ولى خدا،براى‏كسانى كه در معركه كربلا نبوده‏اند،آرزوى شيرينى است.شهادت را رستگارى دانستن وآرزومندى براى درك آن فيض،هم خطى با سيد الشهداء«ع‏»است.اين آرزو درزيارتنامه‏هاى آن حضرت با عبارتهاى مختلفى بيان شده است.از قبيل:«فزتم و الله فليت‏انى معكم فافوز فوزا عظيما»، (18) «يا ليتنى كنت معكم فافوز فوزا عظيما»،«فيا ليتنى كنت‏معكم فافوز معكم‏». (19) جلوه اين آرمان والا،در هر عصرى مى‏تواند آشكار شود،چرا كه‏وقتى هر روز عاشورا و همه جا كربلا باشد و خط جهاد و شهادت به روى پيروان حق‏گشوده باشد،صداقت زائر در اين ادعا،در جبهه‏هاى نبردش با ستمگران ديده مى‏شود واين آرزو به عمل مى‏رسد.نمونه آن در جبهه‏هاى دفاع مقدس در جمهورى اسلامى مكررديده شد.
    آنان كه عمرى خطاب به مولايشان‏«يا ليتنا كنا معكم...»گفته و بر غربت و تنهايى مظلوميت‏حسين‏«ع‏»گريسته بودند،وقتى كربلاى جبهه‏هاى حق،براى حسين زمان ناصرو ياور مى‏طلبيد،به ميدانهاى رزم شتافتند و جان فدا كردند و نشان دادند كه اگر در عاشوراهم بودند،همچون اصحاب شهيد آن امام،عاشقانه جان نثار مى‏كردند.جمله‏«يا ليتنا....»
    هم اعلام موضع و جانبدارى از برنامه و حركت عاشورايى شهداى كربلاست،هم اعلام‏آمادگى براى حضور در كربلاهاى مكرر تاريخ.شعار شهادت طلبان است و آرزوى‏وارستگان از تعلقات دنيوى.چرا كه نوع شهادتى كه حسين‏«ع‏»و اصحابش در كربلا پذيراشدند،غبطه همه انسانهاى آزاده در دورانهاست.در حديث مفصل امام رضا«ع‏»خطاب به‏ريان بن شبيب آمده است:«يا ريان!ان سرك ان يكون لك من الثواب مثل ما لمن استشهدمع الحسين‏«ع‏»فقل متى ما ذكرته:يا ليتنى كنت معهم فافوز معهم فوزا عظيما» (20) .اگر دوست‏دارى كه ثواب شهيدان كربلا را داشته باشى،هر گاه به ياد آن حادثه افتادى بگو:كاش من‏نيز با آنان بودم و با آنان به رستگارى بزرگ مى‏رسيدم.اين آرزو،نشان دهنده زمينه‏تفكرات عاشورايى در دل انسان است.
    يا مبرور

    شعار طايفه‏«ازد»در كوفه بود.هنگامى كه عبد الله عفيف ازدى در مجلس‏«ابن زياد»
    نسبت به جنايت او در كشتن حسين عليه السلام اعتراض كرد و ابن زياد فرمان داد كه‏«بگيريد!»،عبد الله عفيف شعار«يا مبرور»سر داد و گروهى از طايفه ازد گرد آمده و او را ازمجلس بيرون بردند. (21) معناى آن‏«نيكى شده‏»و حمايت‏شده است.
    يا منصور،امت

    شعار هواداران مسلم بن عقيل در كوفه بود.پس از دستگير شدن هانى و فاش شدن‏محل اختفاى حضرت مسلم بستگان هانى يقين كردند كه او كشته خواهد شد.نوحه‏خوانى در خانه هانى برپا شد و زنانى از طايفه مراد،ندبه كنان و سوگوارى كنان آنجا گردآمدند.پس از اين حادثه،مسلم بن عقيل شعار و نداى‏«يا منصور»سر داد.به نقلى چهارهزار نفر و به نقلى ديگر هجده هزار بيعتگر با فرياد«يا منصور امت‏»،گرد او جمع شدند وكاخ ابن زياد را محاصره كردند.ولى بتدريج،از دور او پراكنده شدند و او را تنها گذاشتند. (22) اين جمله،شعار مسلمانان در جنگ بدر نيز بود.معنايش اينست:اى يارى شده!بميران.
    اين نوعى پيشگويى و فال نيك به مرگ دشمن بود.چون در شب حركت كردند،اين‏جمله را شعار خود ساختند تا در تاريكى يكديگر را بشناسند. (23)
    يحيى بن سعيد

    سر كرده گروهى كه مى‏خواستند امام حسين‏«ع‏»را از خروج از مكه و عزيمت به سوى‏عراق، باز دارند.عمرو بن سعيد بن عاص،والى مكه كه امير الحاج در آن سال نيز بود،ماموريت داشت كه اگر بتواند،حسين‏«ع‏»را ترور كند.از اين رو نمى‏خواست با بيرون‏رفتن حسين‏«ع‏»از مكه، توطئه خنثى شود.يحيى بن سعيد را همراه جمعى از سپاه فرستادتا به زور مانع عزيمت‏سيد الشهدا«ع‏»شوند.اما امام و اصحابش،مقاومت كردند و كار به‏برخورد با تازيانه هم انجاميد و يحيى در انجام ماموريت ناكام ماند.يحيى و عمرو،برادربودند. (24)
    يحيى بن سليم مازنى

    از شهداى كربلاست.رجز او هنگام نبرد چنين بود:
    لاضربن القوم ضربا فيصلا ضربا شديدا فى العدا معجلا لا عاجزا فيها و لا مولولا و لا اخاف اليوم موتا مقبلا (25)
    كه هم روح حماسى و سلحشورى او را مى‏رساند و هم استقبال از شهادت را.
    يزيد بن ثبيط(ثبيت)عبدى

    از شهداى كربلاست.وى از شيعيان اهل بيت و از اصحاب ابو الاسود دوئلى و ازاشراف قبيله خود بود.وى ده پسر داشت.پس از دريافت نامه سيد الشهدا«ع‏»كه خطاب به‏اهل بصره نوشته بود،همراه دو پسرش عبد الله و عبيد الله از بصره آمدند و به علت بسته‏بودن راهها با پيمودن بيراهه‏ها،در مكه خود را به امام حسين‏«ع‏»رسانده،به كاروان اوپيوستند.روز عاشورا پسرانش در حمله اول و خودش در مبارزه تن به تن به شهادت‏رسيدند. (26) نام هر سه در زيارت‏«ناحيه مقدسه‏»آمده است.نام او يزيد بن نبيط،بدر بن‏رقيد،بدر بن رقيط هم ضبط شده است. (27)
    يزيد بن حصين همدانى

    يكى از ياران شجاع،بزرگوار و پارساى امام حسين‏«ع‏»كه روز عاشورا وقتى تشنگى‏بر امام و يارانش غلبه كرد،از امام اجازه خواست تا با كوفيان و عمر سعد صحبت كند.امام‏اجازه داد.وى نسبت به جلوگيرى از استفاده امام از آب فرات با آنان صحبت و به آنان‏اعتراض كرد.اما به او پاسخ نامناسب دادند.بى نتيجه برگشت.آنگاه امام،در باره سپاه‏دشمن فرمود:شيطان بر آنان چيره گشته است و حزب شيطان زيان كارانند. (28) او در كوفه بامسلم بن عقيل نيز بيعت كرده بود و پس از شهادت مسلم،از كوفه خارج شد و به امام‏حسين‏«ع‏»پيوست. (29)
    يزيد بن زياد

    از شهداى كربلاست.نام كاملش يزيد بن زياد بن مهاصر(مهاجر)كندى،معروف به‏«ابو الشعثاء كندى‏»از رجال نامى و از دلاوران و تير اندازان ماهر كوفه بود كه همراه سپاه‏عمر سعد از كوفه خارج شد ولى به حسين بن على‏«ع‏»پيوست.برخى هم گفته‏اند پيش ازرسيدن سپاه حر به امام حسين‏«ع‏»وى به امام حسين‏«ع‏»پيوسته و همراه او شده بود.پيش‏روى امام حسين،صد تير به سوى دشمن افكند كه تنها پنج تير بر زمين افتاد.با هر تيرى كه‏مى‏انداخت،امام حسين‏«ع‏»دعا مى‏كرد كه خدايا تير اندازى‏اش را استوار گردان و پاداشش‏را بهشت قرار بده: «اللهم سدد رميته و اجعل ثوابه الجنة‏» (30) نام او را يزيد بن ابى زياد ويزيد بن زياد بن مهاجر هم نقل كرده‏اند. (31)
    يزيد بن مسعود

    از شخصيتهاى معروف هوادار امام حسين‏«ع‏»بود كه پس از دريافت نامه از آن‏حضرت،قبايل بنى تميم،بنى حنظله و بنى سعد را گرد آورد و در جمعشان به ايراد سخن‏پرداخت.آنان نيز خطابه او را تاييد و پشتيبانى كردند،سپس نامه‏اى مساعد به امام نوشت‏و او را به كوفه دعوت كرد. (32)
    يزيد بن معاويه

    خليفه جنايتكار اموى كه فاجعه كربلا به دستور او پديد آمد.وى در سال 25 هجرى‏تولد يافت. جوانى ميگسار،سگباز و اهل بوزينه بازى و عياشى بود. (33) چون معاويه مرد،بااو به عنوان خلافت بيعت كردند.معاويه پيش از مرگش از بسيارى بيعت بر وليعهدى اوگرفته بود.يزيد انديشه‏هاى الحادى داشت و به مبدا و معاد بى عقيده بود.بى بند و بار واهل عيش و طرب بود.در زمان او فسق و فجور به واليان هم گسترش يافت و آوازه خوانى‏در مكه و مدينه آشكار شد و مردم به شرابخوارى علنى پرداختند. (34) سيد الشهدا«ع‏»وقتى با اصرار وليد و مروان براى بيعت با يزيد مواجه شد به فسق اوشهادت داد و فرمود:«يزيد رجل فاسق شارب الخمر قاتل النفس المحترمة معلن بالفسق ومثلى لا يبايع مثله‏». (35) يزيد،مردى فاسق،شرابخوار،آدم كش است كه آشكارا گناه مى‏كند وكسى همچون من با كسى مثل او بيعت نخواهد كرد.
    اين شناخت‏سيد الشهدا«ع‏»از يزيد،سابقه داشت.حتى روزى در يك جلسه،آن‏حضرت در پاسخ معاويه كه از يزيد ستايش كرد،برخاسته،زشتيها و مفاسد يزيد را برشمرد و به معاويه به خاطر بيعت گرفتن از اين و آن براى پسرش يزيد،اعتراض كرد. (36) يزيد نيز همچون پدرش،به حيف و ميل بيت المال و كشتن انسانهاى با ايمان و ايجادفساد و مفاسد در دستگاه حكومت پرداخت.به والى مدينه نوشت كه به زور ازسيد الشهدا«ع‏»بيعت بگيرد و اگر نپذيرفت،گردن او را بزند.براى سركوبى هواداران امام‏حسين‏«ع‏»كه با مسلم بن عقيل در كوفه بيعت كرده بودند، «ابن زياد»را به ولايت كوفه‏گماشت و به كشتن امام فرمان داد.«ابن جوزى‏»در باره او گفته است: «چگونه قضاوت‏مى‏كنيد در باره مردى كه سه سال حكومت كرد،در سال اول حسين‏«ع‏»را به شهادت‏رساند و در سال دوم مردم مدينه را دچار وحشت‏ساخت و مدينه را براى لشكريان خودمباح گرداند و در سال سوم،خانه خدا را با منجنيق سنگباران كرد و ويران ساخت.» (37) كه‏اشاره به حادثه كربلاست و«واقعه حره‏»كه مردم مدينه در سال 63 هجرى بر ضد والى قيام‏كردند و او و ديگر امويان را از شهر بيرون نمودند و اين پس از آن بود كه فساد و آلودگى وجنايات يزيد بر آنان آشكار شد.يزيد هم مسلم بن عقبه را با لشكرى براى قتل عام مردم‏فرستاد.در سال 64 هجرى نيز همان سپاه براى سركوب قيام عبد الله بن زبير به مكه هجوم‏بردند و به مسجد الحرام و حرم خدا با منجنيق حمله كردند.كعبه و مسجد الحرام سوخت وويران شد و عده‏اى كشته شدند. (38) ننگها و آلودگيهاى يزيد،بيش از آن است كه در اين‏مختصر بگنجد. (39) مدت حكومت‏يزيد،سه سال و هشت ماه بود و در سال 64 در«حوارين‏»از اطراف دمشق مرد (40) و در«باب الصغير»دمشق دفن شد. (41)
    يزيد بن مغفل جعفى

    از شجاعان هنرمند و شاعر شيعه كه در كربلا به شهادت رسيد.وى رسول خدا«ص‏»رادرك كرده و در جنگ قادسيه حضور داشت و از اصحاب على بن ابى طالب‏«ع‏»بود كه درجنگ صفين در ركاب او جنگيد.سپس حضرت در فتنه خوارج او را براى جنگ با«خريت بن راشد»به اهواز فرستاد.در آن سپاه،در جناح راست بود،وى در مكه به كاروان‏حسينى پيوست و با آن حضرت به كربلا آمد و روز عاشورا در پيكار تن به تن با كوفيان،پس از كشتن عده‏اى از آنان به شهادت رسيد.نامش در زيارت ناحيه مقدسه بصورت‏يزيد بن معقل آمده است. (42)
    يزيد بن مهاجر

    از شهداى كربلا به شمار آمده است.برخى او را همان يزيد بن زياد بن مهاجر كندى‏دانسته‏اند.
    يزيديان

    وابستگان و پيروان يزيد،چه در فكر و چه در عمل،چه در گذشته و چه عصر حاضر.
    همه هواداران يزيد و عمل كنندگان در آن راه،از دودمان يزيد و«آل يزيد»محسوب‏مى‏شوند و مورد لعن خدا و نفرت مردمند.تعبير«آل يزيد»در برخى زيارتنامه‏ها هم آمده‏است، همچون‏«زيارت عاشوراى غير معروفه‏»كه مى‏خوانيم:«اللهم العن يزيد و آل يزيدو بنى مروان جميعا»و همانجاست كه:روز عاشورا،روزى است كه خشم و لعنت الهى بريزيديان و آل زياد و شمر و عمر سعد،تجديد و نازل مى‏شود:«هذا يوم تجدد فيه النقمة وتنزل فيه اللعنة على اللعين يزيد و على آل يزيد و على آل زياد و عمر بن سعد و الشمر». (43) بعلاوه همه كسانى كه راضى به گفتار و رفتار يزيد باشند و از اولين و آخرين هر كس كه ازآنان پيروى و تبعيت نموده و با آنان بيعت كرده باشد و آن گروه را مساعدت كرده يارضايت داشته باشد،مورد لعن قرار گرفته‏اند،نيز همه آنان كه ماجراى عاشورا را شنيده وبه آن راضى شدند،تا روز قيامت،همه آل يزيدند و ملعون خدا و خلق:«اللهم و العن كل‏من بلغه ذلك فرضى به من الاولين و الآخرين و الخلايق اجمعين الى يوم الدين‏». (44) اين لعن و نفرينها نشان دهنده گستردگى جبهه يزيديان است كه همه زمانها و مكانها رافرا مى‏گيرد و هر كس كه حامى آن تفكر و مخالف و دشمن اهل بيت باشد و با داشتن‏ماهيتى يزيدى به قلع و قمع مبارزان راه حق و آزادى بپردازد«آل يزيد»است.امروزصهيونيستها و عوامل استكبار جهانى از مصاديق روشن‏«يزيديان‏»اند.امام خمينى‏«ره‏»
    شهادت زائران خانه خدا را در«حج‏خونين‏»و در كربلاى حجاز و قتلگاه حرم،تكرارفاجعه همان يزيديان صدر اسلام مى‏داند كه شمشير كفر و نفاق را در لباس دروغين احرام‏پنهان كرده بودند. (45) و نسبت به جبهه متحد كفر بر ضد انقلاب اسلامى و مسلمانان مظلوم‏ايران مى‏فرمايد:«...شهداى ما مكرر شهداى كربلا و مخالفان ما مكرر يزيد و وابستگان اوهستند.» (46)
    يوم الطف

    طف،نام سرزمين كربلاست،به معناى سرزمين مرتفع و بلند.و«يوم الطف‏»،اشاره به‏حادثه كربلا و شهادت امام حسين‏«ع‏»در آن سرزمين است.روز طف كه همان‏عاشوراست،در ادبيات، بويژه در اشعار عرب و مراثى شاعران شيعه بسيار به كار رفته‏است و از حسين‏«ع‏»بعنوان‏«قتيل الطف‏»ياد شده است.
    يوم الله

    از نامهاى روز عاشوراست،به معناى روز خدا.گر چه همه روزها و مكانها و زمانها ازآن خداست، ولى گاهى زمان و مكان خاصى به دليل اهميت آن يا عظمت‏حادثه‏اى كه درآن اتفاق افتاده و قدرت نمايى خداوند در آن روز،به خدا انتساب پيدا مى‏كند و«ماه خدا ياروز خدا»مى‏شود.در قرآن نيز از«ايام الله‏»ياد شده و به گراميداشت آن توصيه شده‏است،چرا كه در سرنوشت اقوام و ملل،تاثير عمده داشته است(ذكرهم بايام الله:ابراهيم،آيه 5). (47) در روز عاشورا،حوادث مهمى اتفاق افتاده كه مهمترين آن حماسه كربلا و شهادت‏امام حسين‏«ع‏»است.طبق روايات فراوان،بخصوص در كتب اهل سنت،عاشورا روزمهمى بوده كه پيشينيان آن روز را،روزه مى‏گرفتند و پيامبر«ص‏»هم روزه مى‏گرفت،ولى‏پس از شهادت حسين بن على‏«ع‏»در اين روز، بنى اميه بخاطر كينه‏اى كه با عترت پيامبرداشتند،آن روز را روز فرخنده و مبارك و عيد قرار دادند و به شادمانى پرداختند(اللهم ان‏هذا يوم تبركت به بنو امية...و هذا يوم فرحت به آل زياد و آل مروان بقتلهم الحسين) (48) ازاين رو پس از آن حادثه،امامان شيعه آن را روز شومى دانسته و از روزه گرفتن در آن نهى‏كردند.
    در روايات عامه نقل شده كه از رسول خدا«ص‏»در باره عاشورا و روزه آن پرسيدند،فرمود:«ان يوم عاشورا يوم من ايام الله تعالى،فمن شاء صامه و من شاء تركه‏» (49) عاشورايكى از ايام الله است،هر كه خواست روزه بگيرد و هر كه خواست،نگيرد.از امام‏صادق‏«ع‏»روايت است كه آل اميه و شاميانى كه در كشتن حسين‏«ع‏»آنان را يارى كرده‏بودند،نذر كرده بودند كه اگر حسين‏«ع‏»كشته شود و سپاه كوفه سالم از جبهه كربلابرگردند و خلافت در دودمان آل ابى سفيان مستقر گردد،آن روز را روز عيد و جشن‏بگيرند و به شكرانه‏اش،آن روز،روزه بگيرند.از اين رو روزه گرفتن عاشورا تا امروز درميان آل ابى سفيان رسم شده است و مردم از آنان تبعيت مى‏كنند و روزه مى‏گيرند و در اين‏روز،به خانواده و بستگان خويش،شادى مى‏رسانند. (50) به هر حال،در تاريخ اسلام،واقعه خونين عاشورا عظيمترين جلوه فداكارى خالصانه‏در راه دين و فدا شدن گراميترين انسان آن روزگار در راه حق و عدالت و احياى اسلام بودو تاثيرات مهمى در بيدارى ملتها در طول تاريخ و الهام گرفتن افراد و امتها در راه مبارزه باستم داشته است و اگر در اسلام،چند روز بسيار مهم و به ياد ماندنى و ستودنى داشته‏باشيم،يكى هم عاشوراست،كه راز و رمز كرامت بخشيدن انسان بر فرشتگان از سوى‏خدا را نشان مى‏دهد و براى امت محمد«ص‏»همين بس كه اسوه‏هايى چون‏سيد الشهدا«ع‏»و شهداى كربلا دارد كه جهان را در مكتب شرافت و آزادى خود،تربيت‏مى‏كند.در حديثى قدسى آمده است كه حضرت موسى به خداوند عرض كرد:پروردگارا،چرا و به چه خاطر امت محمد«ص‏»را بر ساير امتها فضيلت بخشيدى؟فرمود:به خاطر ده‏خصلت و ويژگى آنان را برترى دادم. موسى‏«ع‏»پرسيد:آن ده خصلت چيست كه امت‏محمدى به آن عمل مى‏كنند،تا من هم بنى اسرائيل را فرمان دهم تا به آنها عمل كنند؟
    خداى متعالى فرمود:«الصلاة و الزكاة و الصوم و الحج و الجهاد و الجمعة و الجماعة و القرآن‏و العلم و العاشوراء...» (51) آنها عبارت است از:نماز،زكات،روزه،حج،جهاد� �� �� �نماز جمعه،نماز جماعت، قرآن،دانش،و عاشورا!شگفتا كه عاشورا در كنار نماز و حج و جهاد وقرآن و...از خصلتهاى امتياز بخش امت اسلام بر امتهاى ديگر است.و اين راز عظمت‏عاشورا و يوم الله بودن آن است. در ادامه حديث فوق،حضرت موسى از مفهوم‏«عاشورا»مى‏پرسد،خد اوند در پاسخ به روز گريه و تباكى بودن عاشورا در سوگ فرزندپيغمبر و فضيلت گريستن و اطعام و خرج در راه زاده زهرا و ماتم آن شهيد بزرگوار اشاره‏مى‏فرمايد و بر چشمهاى گريان در روز عاشورا و قطرات اشك،پاداش بهشت را وعده‏مى‏دهد.
    امام خمينى‏«قدس سره‏»نيز روزهايى همچون 22 بهمن،15 خرداد،17 شهريور را«يوم الله‏»مى‏داند و به تكريم و احياى آنها دستور مى‏دهد و تعبير«عاشورا و 17 شهريور وديگر ايام الله...» (52) نشان مى‏دهد كه عاشورا را نيز از ايام الله مى‏داند و در جايى هم‏15 خرداد را با عاشورا مقايسه مى‏كند و هر دو را«روز الهى‏»مى‏داند كه همان يوم الله‏است:«بزرگداشت روز حماسه آفرين 15 خرداد،بزرگداشت ارزشهاى انسانى در طول‏تاريخ است،همان سان كه بزرگداشت روز سرنوشت‏ساز عاشورا،بزرگداشت اسلام وقرآن كريم است.ملت‏شريف ما،بلكه ملتهاى مظلوم،از هر چه غفلت كنند،از اين دو روزالهى نبايد غفلت كنند.عاشورا با«نه‏»خود، يزيديان را در طول تاريخ نفى كرد و به‏گورستان فرستاد،15 خرداد پهلويان و پهلوى صفتان و ابر قدرتها را مدفون كرد...»و درپايان اين پيام،مى‏فرمايد:«درود بر عاشورا،درود بر 15 خرداد و پى‏نوشتها 22 بهمن،درود برايام الله‏» (53)
    1-امالى صدوق،ص 122.
    2-الخصائص الحسينيه،شوشترى،ص 99.
    3-لهوف،ص 209.
    4-اعيان الشيعه،ج 1 ص 601.
    5-بحار الانوار،ج 45،ص 299.
    6-همان.
    7-عوالم(امام حسين)،ص 607.
    8-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 3،ص 253.
    9-عوالم،ص 608،بحار الانوار،ج 45،ص 298.
    10-اصول كافى،ج 1،ص 465.
    11-اعيان الشيعه،ج 1،ص 597.
    12-از شعر«ياد»،جواد محدثى.
    13-صحيفه نور ج 4،ص 279.
    14-بحار الانوار،ج 44،ص 286 و ج 98،ص 103.
    15-منتهى الامال(چاپ هجرت)ج 1،ص 542.
    16-بحار الانوار،ج 52،ص 308.
    17-همان،ج 45،ص 334،358،367.
    18-مفاتيح الجنان،زيارت اول امام حسين،ص 424.
    19-همان،زيارت ششم،ص 427.
    20-همان،زيارت وارث،ص 430.
    21-بحار الانوار،ج 44،ص 286.
    22-مقتل الحسين،مقرم،ص 427.
    23-مروج الذهب،ج 3،ص 58،كامل ابن اثير،ج 2،ص 540،مع الحسين فى نهضته،اسد حيدر، ص 108.
    24-بحار الانوار،ج 45،ص 389 به نقل از جزرى.
    25-مع الحسين فى نهضته،ص 154،نقل از انساب الاشراف.
    26-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 102.
    27-عنصر شجاعت،ج 1،ص 70،تنقيح المقال،ج 3،ص 325.
    28-انصار الحسين،ص 97.
    29-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 425.
    30-تنقيح المقال،ج 3،ص 325.
    31-اعيان الشيعه،ج 1،ص 603،كامل،ابن اثير،ج 2،ص 569.
    32-تنقيح المقال،مامقانى،ج 3،ص 326.
    33-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 324.
    34-سفينة البحار،ج 1،ص 528.
    35-مروج الذهب،ج 3،ص 67.
    36-بحار الانوار،ج 44،ص 325.
    37-الغدير،ج 1،ص 248.
    38-تذكرة الخواص،ابن جوزى،ص 164.
    39-مروج الذهب،ج 3،ص 69 تا 72،العقد الفريد،ج 5،ص 139.
    40-از جمله در اين باره ر.ك:حياة الامام الحسين ج 2،ص 180،الغدير،ج 10،ص 248 تا 256. تاريخ مفصل اسلام،عمادزاده،ص 267.
    41-مروج الذهب،ج 3،ص 53.
    42-سفينة البحار،ج 1،ص 582.
    43-تنقيح المقال،مامقانى،ج 3،ص 328،عنصر شجاعت،ج 1،ص 110.
    44-مفاتيح الجنان،زيارت عاشوراى غير معروفه،ص 465.
    45-همان،ص 466.
    45-صحيفه نور،ج 20،ص 228.
    46-همان،ج 9،ص 57.
    47-در باره مفهوم و جايگاه ايام الله،ر.ك:«روايت انقلاب‏»،جواد محدثى،ج 1،ص 11، مقاله‏«نگاهى تازه به مفهوم‏ايام الله‏»و«صحيفه نور»،ج 9،ص 59.
    48-مفاتيح الجنان،ص 451(زيارت عاشورا).
    49-كنز العمال،علاء الدين على الهندى،ج 8،ص 658،المعجم المفهرس لالفاظ الحديث النبوى،ج 4،ص 224 واژه «عشر»
    50-بحار الانوار،ج 45،ص 95 حديث 41.
    51-مجمع البحرين،طريحى،واژه‏«عشر»� �� �� �مستدرك سفينة البحار،نمازى شاهرودى،ج 7،ص 234.
    52-صحيفه نور،ج 16،ص 181.
    53-همان ج 14،ص 264.
    __________________
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  6. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    !!!! عاشورا از نگاه بزرگان !!!!!!

    مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند ) من زندگی امام حسین (ع)، آن شهید بزرگ اسلام را بدقت خوانده‌ام و توجه کافی به صفحات کربلا نموده‌ام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین (ع) پیروی کند

    چارلز دیکنز(نویسنده‌ی معروف انگلیسی)
    اگر منظور امام حسین(ع) جنگ در راه خواسته‌های دنیایی بود، من نمی‌فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می‌نماید که او فقط به خاطر اسلام، فداکاری خویش را انجام داد

    نیکلسون (خاورشناس معروف) بنی‌امیه، سرکش و مستبد بودند، قوانین اسلامی را نادیده انگاشتند و مسلمین را خوار نمودند... و چون تاریخ را بررسی کنیم، گوید: دین بر ضد فرمانفرمایی تشریفاتی قیام کرد و حکومت دینی در مقابل امپراتوری ایستادگی نمود. بنابراین، تاریخ از روی انصاف حکم می‌کند که خون حسین (ع) به گردن بنی‌امیه است

    واشینگتن ایروینگ (مورخ نویس آمریکایی) برای امام حسین (ع) ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن به اراده یزید نجات بخشد لیکن مسئولیت پیشوای نهضت حیات بخش اسلام اجازه نمی‌داد که او یزید را به عنوان خلافت بشناسد. او بزودی خود را برای قبول هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی‌امیه آماده ساخت. در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک و در روی ریگهای تفتیده عربستان، روح حسین فناناپذیر برپاست. ای پهلوان و ای نمونه شجاعت و ای شهسوارمن، ای حسین!

    توماس کارلایل (خاورشناس مشهور انگلیسی) بهترین درسی که از تراژدی کربلا می‌گیریم این است که حسین و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن کردند که تفوق عددی در جایی که حق با باطل روبرو می‌شود اهمیتی ندارد. پیروزی حسین (ع) با وجود اقلیتی که داشت موجب شگفتی من است.
    __________________
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  7. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    كیست كه با بوسه‌هایش غصه‌هایم را بزداید؟

    خرابه، جایی است بی سقف و حصار، در كنار كاخ یزید كه پیداست بعد از اتمام بنای كاخ، معطل مانده است.
    نه در مقابل سرمای شب، حفاظی دارد و نه در مقابل آفتاب طاقت سوز روز، سر پناهی.
    تنها در گوشه‌ای از آن، سقفی در حال فرو ریختن هست كه جای امنی برای اسكان بچه‌ها نیست.
    وقتی یكی از كودكان با دیدن سقف، متوحش می‌شود و به احتمال فروریختن آن اشاره می‌كند، مأمور می‌خندد و به دیگری می‌گوید:
    “اینها را نگاه كن! قرار است فردا همگی كشته شوند و امروز نگران فروریختن سقفند.”
    طبیعی است كه این كلام، رعب و وحشت بچه‌ها را بیشتر كند اما حرفهای امام تسلی و آرامششان می‌بخشد:
    عزیزانم! مطمئن باشید كه ما كشته نخواهیم شد. ما به مدینه عزیمت می‌كنیم و شما به خانه‌های خود باز می‌گردید.
    دلهای بچه‌ها به امید آینده آرام می‌گیرد. اما به هر حال، خرابه، خرابه است و جای زندگی كردن نیست.
    چهره هایی كه آسمان هرگز رنگ رویشان را ندیده، باید در هجوم سرمای شب بسوزند و در تابش مستقیم آفتاب ظهر پوست بیندازند.
    انگار كه لطیف‌ترین گلهای گلخانه‌ای را به كویری‌ترین نقطه جهان، تبعید كرده باشند.
    تو هنوز زنها و بچه‌ها را در خرابه اسكان نداده‌ای، هنوز اشكهایشان را نسترده‌ای،
    هنوز آرامشان نكرده‌ای و هنوز گرد و غبار راه از سر و رویشان نگرفته‌ای كه
    زنی با ظرفی از غذا وارد خرابه می‌شود. به تو سلام می‌كند و ظرف غذا را پیش رویت می‌نهد.
    بوی غذای گرم در فضای خرابه می‌پیچد و توجه كودكانی را كه مدتهاست جز گرسنگی نكشیده‌اند و جز نان خشك نچشیده اند، به خود جلب می‌كند.
    تو زن را دعا می‌كنی و ظرف غذا را پس می‌زنی و به زن می‌گویی: “مگر نمی‌دانی كه صدقه بر ما حرام است؟”
    زن می‌گوید: “به خدا قسم كه این صدقه نیست، نذری است بر عهده من كه هر غریب و اسیری را شامل می‌شود.”
    تو می‌پرسی كه: “این چه عهد و نذری است؟!”
    و او توضیح می‌دهد كه: “در مدینه زندگی می‌كردیم و من كودك بودم كه به بیماری لاعلاجی گرفتار شدم.
    پدر و مادرم مرا به خانه فاطمه بنت رسول الله بردند تا او و علی برای شفای من دعا كنند.
    در این هنگام پسری خوش سیما وارد خانه شد. او حسین فرزند آنها بود.
    علی او را صدا كرد و گفت: حسین جان! دستت را بر سر این دختر قرار ده و شفای او را از خدا بخواه.
    حسین، دست بر سر من گذاشت و من بلافاصله شفا یافتم و آنچنان شفا یافتم كه تا كنون به هیچ بیماری مبتلا نشده ام.
    گردش روزگار، مرا از مدینه و آن خاندان دور كرد و در اطراف شام سكنی داد.
    من از آن زمان نذر كرده‌ام كه برای سلامتی آقا حسین به اسیران و غریبان، احسان كنم تا مگر جمال آن عزیز را دوباره ببینم.”
    تو همین را كم داشتی زینب! كه از دل صیحه بكشی و پاره‌های جگرت را از دیدگانت فرو بریزی.
    و حالا این سجاد است كه باید تو را آرام كند و این كودكانند كه باید به دلداری تو بیایند.
    در میان ضجه‌ها و گریه هایت به زن می‌گویی: “حاجت روا شدی زن! به وصال خود رسیدی.”
    من زینبم، دختر فاطمه و علی و خواهر حسین و این سر كه بر سر دارالاماره نصب شده،
    سر همان حسینی است كه تو به دنبالش می‌گردی و این كودكان، فرزندان حسین اند.
    نذرت تمام شد و كارت به سرانجام رسید.”
    زن نعره‌ای از جگر می‌كشد و بیهوش بر زمین می‌افتد.
    تو پیش پیكر نیمه جان او زانو می‌زنی و اشكهای مدامت را بر سر و صورت او می‌پاشی
    زن به هوش می‌آید، گریه می‌كند، زار می‌زند، گیسوانش را می‌كند، بر سر و صورت می‌كوبد. و دوباره از هوش می‌رود.
    باز به هوش می‌آید، خود را بر خاك می‌كشد، بر پای كودكان بوسه می‌زند، خاك پایشان را به اشك چشم می‌شوید و باز از هوش می‌رود.
    آنچنانكه تو ناگزیر می‌شوی دست از تعزیت خود برداری و به تیمار این زن غریب بپردازی.
    تو هنوز خود را باز نیافته‌ای و كودكان هنوز از تداعی این خاطره جگر سوز فارغ نشده‌اند كه زنی دیگر با كوزه آبی در دست وارد خرابه می‌شود.
    چهره این زن، اما برای تو آشناست. او تو را به جا نمی‌آورد اما تو خوب او را به یاد می‌آوری.
    چهره او از دوران كودكی‌ات به یاد مانده است. زمانی كه
    به خانه مادرت زهرا می‌آمد و برای كمك به كارهای خانه مادرت التماس می‌كرد.
    او دختر كوچك و دوست داشتنی و شیرینی را در ذهن دارد و به نام زینب كه
    هر بار به خانه فاطمه می‌رفته، سراپای او را غرق بوسه می‌كرده و او را در آغوش می‌گرفته و قلبش التیام می‌یافته.
    آنچنانكه تا سالها كمك به كار خانه را بهانه می‌كرده تا با محبوب كوچك خود، تجدید دیدار كند و از آغوش او وام التیام بگیرد.
    او واله و سرگشته زینب شده، اما حوادثی او را از مدینه دور كرده و دست نگاهش را از جمال زینب، كوتاه ساخته.
    و برای اینكه خدا عطش اشتیاق او را به زلال وصال زینب فرو بنشاند، عهد كرده كه عطش غریبان و اسیران و در راه ماندگان را فرو بنشاند.
    او باور نمی‌كند كه تو زینبی! و چگونه ممكن است كه آن عقیله، آن دردانه و عزیز كرده قوم و قبیله، اكنون ساكن خرابه‌ای در شام شده باشد؟!
    چگونه ممكن است كه بانوی بانوان عالم، رخت اسیری بر تن كرده باشد؟!
    انكار او، و نقل خاطرات او تنها كاری كه می‌كند، مشتعل كردن آتش عزای تو و بچه هاست.
    خرابه تا نیمه‌های شب، نه خرابه‌ای در كنار كاخ یزید كه عزاخانه‌ای است در سوگ حسین و برادران و فرزندان حسین.
    بچه‌ها با گریه به خواب می‌روند و تو مهیای نماز شب می‌شوی.
    اما هنوز قامت نشسته خود را نبسته‌ای كه صدای دختر سه ساله حسین به گریه بلند می‌شود.
    گریه‌ای نه مثل همیشه. گریه‌ای وحشتزده، گریه‌ای به سان مارگزیده. گریه كسی كه تازه داغ دیده.
    دیگران به سراغش می‌روند و در آغوشش می‌گیرند و تو گمان می‌كنی كه هم الان آرام می‌گیرد و صبر می‌كنی.
    بچه، بغل به بغل و دست به دست می‌شود اما آرام نمی‌گیرد.
    پیش از این هم رقیه هرگز آرام نبوده است. از خود كربلا تا همین خرابه.
    لحظه‌ای نبوده كه آرام گرفته باشد، لحظه‌ای نبوده كه بهانه پدر نگرفته باشد،
    لحظه‌ای نبوده كه اشكش خشك شده باشد، لحظه‌ای نبوده كه با زبان كودكانه‌اش مرثیه نخوانده باشد.
    انگار كه داغ رقیه، بر خلاف سن و سالش، از همه بزرگتر بوده است.
    به همین دلیل در تمام طول راه، و همه منازل بین راه، همه ملاحظه او را كرده اند، به دلش راه آمده اند،
    در آغوشش گرفته اند، دلداری‌اش داده اند، به تسلایش نشسته‌اند و یا لااقل پا به پای او گریسته اند.
    هر بار كه گفته است: “كجاست پدرم؟ كجاست حمایتگرم؟ كجاست پناهگاهم؟”
    همه با او گریسته‌اند و وعده مراجعت پدر از سفر را به او داده اند.
    هر بار كه گفته است: “عمه جان! از ساربان بپرس كه كی به منزل می‌رسیم.”
    همه تلاش كرده‌اند كه با نوازش او، با سخن گفتن با او و با دادن وعده‌های شیرین به او، رنج سفر را برایش كم كنند.
    اما امشب انگار ماجرا فرق می‌كند. این گریه با گریه همیشه متفاوت است.
    این گریه، گریه‌ای نیست كه به سادگی آرام بگیرد و به زودی پایان بپذیرد.
    انگار نه خرابه، كه شهر شام را بر سرش گذاشته است این دختر سه ساله.
    فقط خودش كه گریه نمی‌كند، با مویه‌های كودكانه‌اش، همه را به گریه می‌اندازد و ضجه همه را بلند می‌كند.
    تو هنوز بر سر سجاده‌ای كه از سر بریده حسین می‌شنوی كه می‌گوید: “خواهرم! دخترم را آرام كن.”
    تو ناگهان از سجاده كنده می‌شوی و به سمت سجاد می‌دوی.
    او رقیه را در آغوش گرفته است، بر سینه چسبانده است و مدام بر سر و روی او بوسه می‌زند
    و تلاش می‌كند كه با لحن شیرین پدرانه و برادرانه آرامش كند اما موفق نمی‌شود.
    تو بچه را از آغوشش می‌گیری و به سینه می‌چسبانی و از داغی سوزنده تن كودك وحشت می‌كنی.
    - رقیه جان! رقیه جان! دخترم! نور چشمم! به من بگو چه شده عزیز دلم! بگو كه در خواب چه دیده ای! تو را به جان بابا حرف بزن.
    رقیه كه از شدت گریه به ###كه افتاده است، بریده بریده می‌گوید:
    “بابا، سر بابا را در خواب دیدم كه در طشت بود و یزید بر لب و دندان و صورت او چوب می‌زد. بابا خودش به من گفت كه بیا.”
    تو با هر زبانی كه بلدی و با هر شیوه‌ای كه همیشه او را آرام می‌كرده ای، تلاش می‌كنی كه
    آرامش كنی و از یاد پدر غافلش گردانی، اما نمی‌شود، این بار، دیگر نمی‌شود.
    گریه او، بی تابی او و ضجه‌های او همه كودكان و زنان خرابه نشین را و سجاد را آنچنان به گریه می‌اندازد كه
    خرابه یكپارچه گریه و ضجه می‌شود و صدا به كاخ یزید می‌رسد.
    یزید كه می‌شنود؛ دختر حسین به دنبال سر پدر می‌گردد، دستور می‌دهد كه سر را به خرابه بیاورند.
    ورود سر بریده امام به خرابه، انگار تازه اول مصیبت است.
    رقیه خود را به روی سر می‌اندازد و مثل مرغ پر كنده پیچ و تاب می‌خورد.
    می نشیند، برمی خیزد، دور سر می‌چرخد، به سر نگاه می‌كند، بر سر و صورت و دهان خود می‌كوبد،
    خم می‌شود، زانو می‌زند، سر را در آغوش ‍می‌كشد، می‌بوید، می‌بوسد،
    خون سر را با دست و صورت و مژگان خود می‌سترد و با خون خود كه از دهان و گوشه لبها و صورت خود جاری شده در می‌آمیزد،
    اشك می‌ریزد، ضجه می‌زند، صیحه می‌كشد، مویه می‌كند، روی می‌خراشد، گریه می‌كند، می‌خندد،
    تاولهای پایش را به پدر نشان می‌دهد، شكوه می‌كند، دلداری می‌دهد، اعتراض می‌كند، تسلی می‌طلبد
    و خرابه را و جان همه خراباتیان را به آتش می‌كشد.
    __________________
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  8. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    به نام خدا

    بابا! چه كسی محاسن تو را خونین كرده است؟
    بابا! چه كسی رگهای تو را بریده است؟
    بابا! چه كسی در این كوچكی مرا یتیم كرده است؟
    بابا! چه كسی یتیم را پرستاری كند تا بزرگ شود؟
    بابا! این زنان بی پناه را چه كسی پناه دهد؟
    بابا! این چشمهای گریان، این موهای پریشان، این غربیان و بی پناهان را چه كسی دستگیری كند؟
    بابا! شبها وقت خواب، چه كسی برایم قرآن بخواند؟
    چه كسی با دستهایش موهایم را شانه كند؟
    چه كسی با لبهایش اشكهایم را بروید؟
    چه كسی با بوسه‌هایش غصه‌هایم را بزداید؟
    چه كسی سرم را بر زانویش ‍بگذارد؟
    چه كسی دلم را آرام كند؟
    كاش مرده بودم بابا!
    كاش فدای تو می‌شدم!
    كاش زیر خاك بودم!
    كاش به دنیا نمی‌آمدم!
    كاش كور می‌شدم و تو را در این حال و روز نمی‌دیدم.
    مگر نگفتند به سفر می‌روی بابا؟
    این چه سفری بود كه میان سر و بدنت فاصله انداخت؟
    این چه سفری بود كه تو را از من گرفت؟
    بابای شجاع من!
    چه كسی جرأت كرد بر سینه تو بنشیند؟
    چه كسی جرأت كرد سرت را از تن جدا كند؟
    چه كسی جرأت كرد دخترت را یتیم كند؟
    تو كجا بودی بابا وقتی ما را بر شتر بی جهاز نشاندند؟
    تو كجا بودی بابا وقتی به ما سیلی می‌زدند؟
    تو كجا بودی بابا وقتی كاروان را تند می‌راندند و زهره مان را آب می‌كردند؟
    تو كجا بودی بابا وقتی آب را از ما دریغ می‌كردند؟
    تو كجا بودی بابا وقتی به ما گرسنگی می‌دادند؟
    تو كجا بودی بابا وقتی عمه‌ام را كتك می‌زدند؟
    تو كجا بودی بابا وقتی برادرم سجاد را به زنجیر می‌بستند؟
    تو كجا بودی بابا وقتی شبها در بیابانهای ترسناك رهایمان می‌كردند؟
    تو كجا بودی بابا وقتی سایه بانی را در ظل آفتاب از ما مضایقه می‌كردند؟
    تو كجا بودی بابا وقتی مردم به ما می‌خندیدند؟
    تو كجا بودی بابا وقتی ما بر روی شتر خواب می‌رفتیم و از مركب می‌افتادیم و زیر دست و پای شترها می‌ماندیم؟
    تو كجا بودی بابا وقتی مردم از اسارت ما شادی می‌كردند و پیش ‍چشمهای گریان ما می‌رقصیدند؟
    تو كجا بودی بابا وقتی بدنهایمان زخم شد و پوست صورتهایمان برآمد؟
    تو كجا بودی بابا وقتی عمه‌ام زینب سجاد را در سایه شتر خوابانده بود و او را باد می‌زد و گریه می‌كرد؟
    تو كجا بودی بابا وقتی عمه‌ام زینب نمازهای شبش را نشسته می‌خواند و دور از چشم ما تا صبح گریه می‌كرد؟
    تو كجا بودی بابا وقتی سكینه سرش را بر شانه عمه‌ام زینب می‌گذاشت و زار زار می‌گریست؟
    تو كجا بودی بابا وقتی از زخمهای غل و زنجیر سجاد خون می‌چكید؟
    تو كجا بودی بابا وقتی ما همه تو را صدا می‌زدیم؟
    جان من فدای تو باد بابا كه مظلومترین بابای عالمی!
    بابا! من این را می‌فهمم كه
    تو فقط بابای من نیسی، بابای همه جهانی.
    پدر همه عالمی، امام دنیا و آخرتی، نوه پیامبری،
    فرزند علی و فاطمه ای، پدر سجادی
    و پدر امامان بعد از خودی، تو برادر زینی!
    من اینها را می‌فهمم و می‌فهمم كه
    تو بابای همه كودكان جهانی.
    و می‌فهمم كه همه دنیا به تو نیازمند است.
    اما الان من بیش از همه به تو محتاجم
    و بیشتر از همه، فرزند توام، دختر توام، دردانه توام.
    هیچ كس به اندازه من غربت و یتیمی و نیاز به دستهای تو را احساس ‍نمی‌كند.
    همه ممكن است بدون تو هم زندگی كنند ولی من بدون تو می‌میرم.
    من از همه عالم به تو محتاجترم.
    بی آب هم اگر بتوانم زندگی كنم، بی تو نمی‌توانم.
    تو نفس منی بابا! تو روح و جان منی.
    بی روح، بی نفس، بی جان، چه كسی تا به حال زنده مانده است؟!
    بابا! بیا و مرا ببر.
    زینب! زینب! زینب!
    اینجا همان جایی است كه تو به اظطرار و استیصال می‌رسی.
    اینجا همان جایی است كه تو زانو می‌زنی و مرگت را آرزو می‌كنی.
    تویی كه در مقابل یزید و ابن زیاد، آنچنان استوار ایستادی كه پشت نخوتشان را به خاك مالیدی،
    اكنون، اینجا و در مقابل این كودك سه ساله احساس ‍عجز می‌كنی.
    چه كسی می‌گوید كه این رقیه بچه است؟
    فهم همه بزرگان را با خود حمل می‌كند.
    چه كسی می‌گوید كه این دختر، سه ساله است؟
    عاطفه همه زنان عالم را دل می‌پرورد!
    چه كسی می‌گوید كه این رقیه، كودك است؟
    زانوان بزرگترین عارفان جهان را با ادراك خود می‌لرزاند.
    نگاه كن!
    اگر كه ساكت شده است، لبهایش را بر لبهای پدر گذاشته است و چهار ستون بدنش می‌لرزد.
    اگر صدایش شنیده نمی‌شود، تنها، گوش شنوای پدر را شایسته شنیدن، یافته است.
    نگاه كن زینب! آرام گرفت! انگار رقیه آرام گرفت.
    دلت ناگهان فرو می‌ریزد و صدای حسین در گوش جانت می‌پیچد كه
    رقیه را صدا می‌زند و می‌گوید: “بیا! بیا دخترم! كه سخت چشم انتظار تو بودم.”
    شنیدن همین ندا، عروج روح رقیه را برای تو محرز می‌كند.
    نیازی نیست كه خودت را به روی رقیه بیندازی، او را در آغوش بگیری،
    بدن سردش را لمس كنی و چشمهای باز مانده و بی رمقش را ببینی.
    درد و داغ رقیه تمام شد و با سكوت او انگار خرابه آرامش گرفت.
    اما اكنون ناگهان صیحه توست كه سینه آسمان را می‌شكافد.
    انگار مصیبت تو تازه آغاز شده است.
    همه كربلا و كوفه و شام، یك طرف، و این خرابه یك طرف.
    همه غمها و دردها و غصه‌ها یك طرف و غم رقیه یك طرف.
    نه زنان و كودكان كاروان و نه سجاد و نه حتی فرشتگان آسمان، نمی‌توانند تو را در این غم تسلی ببخشد.
    و چگونه تسلی دهند فرشتگانی كه خود صاحب عزایند
    و پر و بالشان به قدری از اشك سنگین شده است كه پرواز به سوی آسمان را نمی‌توانند.
    تنها حضور مادرت زهرا می‌تواند تسلی بخش جان سوخته تو باشد.
    پس خودت را به آغوش مادرت بسپار و عقده فروخورده همه این داغها و دردها رابگشا....
    __________________
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  9. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    احكام عزادارى امام حسین علیه السلام مقدمه: تمام اعمال و رفتار انسانها; چه فردى و چه اجتماعى، مشمول حكمى از احكام شرعى مى‏باشد و تمام موضوعاتى كه به گونه‏اى با رفتار آدمى ارتباط پیدا مى‏كند، در فقه اسلامى داراى قانون و مقرراتى است . عزادارى سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و امامان معصوم علیهم السلام نیز همچون سایر اعمال انسان داراى احكامى است كه در این مختصر بدان مى‏پردازیم . لازم به ذكر است كه براى جمع آورى این احكام، از فتاوا و سخنان مراجع معظم تقلید و عالمان بزرگوار تا آنجا كه مقدور بوده است ‏سود برده‏ایم و از آنجا كه در رساله‏هاى عملیه و استفتائات همه مراجع بزرگوار، درباره عزادارى در ابعاد مختلف بحث نشده است، فقط به فتاوا و استفتائات موجود بسنده كرده‏ایم . • احكام عزاداری امام خمینى رحمه الله: «عزادارى براى سیدالشهداء از افضل قربات و مایه تقویت روح ایمان و شهامت اسلامى و ایثار و فداكارى و شجاعت در مسلمین است .» (1) سؤال: آیا بر پا كردن مراسم عزادارى [توسط زن] بدون اذن شوهر جایز مى‏باشد؟ آیت الله نورى همدانى: در صورتى كه از اموال شوهر باشد جایز نیست . (2) سؤال: گاهى برخى از دسته‏ها كه وارد مسجد مى‏شوند، با كفش وارد مى‏شوند، كه نوعى بى احترامى به مسجد محسوب مى‏شود، لطفا بفرمائید كه این مسئله چه حكمى دارد؟ آیت الله نورى همدانى: اگر موجب هتك شود اشكال دارد . (3) سؤال: در مورد زنجیر زنى كه منجر به سیاه شدن یا مجروح شدن بدن مى‏شود و همچنین غالبا پشت پیراهن افراد باز است و بیشتر درخیابان و معابر عمومى ظاهر مى‏شوند، نظر شما چیست؟ امام خمینى رحمه الله: مانعى ندارد، مگر اینكه موجب ضرر فاحش بر بدن شود . (4) سؤال: آیا برهنه شدن مردان با حضور زنان براى عزادارى عیب دارد یا خیر؟ آیت الله فاضل لنكرانى: مانعى ندارد و زنها نباید به بدن مرد اجنبى نظر كنند . (5) سؤال: در مجالس زنانه، زنان مداحى و سخنرانى مى‏كنند و صداى آنها به گوش مردان رهگذر مى‏رسد . آیا این عمل جایز است؟ آیت الله فاضل لنكرانى: شنیدن صداى ایشان اگر در معرض ریبه و التذاذ نباشد حرام نیست . (6) سؤال: سینه زدن با تیغ و یا زنجیر زدن با زنجیرى كه داراى چاقو و یا تیغ مى‏باشد و منجر به زخمى شدن بدن و جارى شدن خون مى‏شود چه حكمى دارد؟ آیت الله مكارى شیرازى: كیفیت عزادارى باید چنان باشد كه بهانه‏اى به دست دشمنان اسلام ندهد و موجب سوء استفاده از آن نشود . (7) __________________
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  10. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    احكام علامت

    سؤال: بسیارى از تكایا در ایام عزاداریهاى مذهبى، اقدام به حمل «علاماتى‏» مى‏كنند كه به قیمت گزافى خریده شده و حمل آن نیز موجب اشكال است . این وسائل از نظر شرعى چه حكمى دارند؟
    امام خمینى رحمه الله: اشكال ندارد . (8)
    سؤال: حكم علمهایى كه در مراسم عزادارى امام حسین علیه السلام از آنها استفاده مى‏شود و بعضى داراى نقش و نگارهایى نیز هستند چیست؟
    آیت الله فاضل لنكرانى: استفاده از آنها در عزادارى جایز است . (9)
    سؤال: آیا جایز است پارچه و دستمالهایى را كه در ایام محرم بر روى علم مى‏بندند بفروش برسانند و در عزادارى و تعمیر حسینیه مصرف كنند؟
    آیت الله فاضل لنكرانى: اگر در مراسم عزادارى محل حاجت نباشد و زاید بر متعارف باشد، مى‏توانند بفروشند و به مصارف عزادارى و احتیاجات حسینیه‏ها برسانند . (10)

    • احكام تعزیه و شبیه خوانى

    امام خمینى رحمه الله: تعزیه و شبیه خوانى اگر مشتمل بر حرام نباشد و موجب وهن مذهب نشود، اشكال ندارد ولى بهتر است‏ به جاى آن، مجالس روضه خوانى برپا كنند . (11)
    سؤال: آیا تعزیه و شبیه خوانى در مراسم عزادارى جایز است؟
    آیت الله فاضل لنكرانى: اگر مشتمل بر حرام نباشد و موجب وهن مذهب نشود مانعى ندارد . (12)
    آیت الله گلپایگانى رحمه الله: اگر تعزیه خوانى مشتمل بر استعمال آلات موسیقى نباشد و غنا و دروغ نخوانند و مرد لباس مختص به زن نپوشد، اشكال ندارد . (13)
    سؤال: آیا تشبه به اهل بیت علیهم السلام در نمایش و تعزیه و غیر آن جایز است؟
    امام خمینى رحمه الله: با مراعات احترام آنان جایز است . (14)
    آیت الله فاضل لنكرانى و آیت الله صافى گلپایگانى: در صورتى كه مستلزم اهانت نباشد مانعى ندارد . (15)
    آیت الله علوى گرگانى: اگر تعزیه و شبیه خوانى موجب هتك حرمت‏ به ساحت مقدس بزرگان دین شود، باید اجتناب شود . (16)
    __________________
     
    یک شخص از این تشکر کرد.