پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا راس الحسين«ع» مشهد راس الحسين رباب رباب،دختر امرء القيس بن عدى،همسر سيد الشهدا«ع»و مادر سكينه و علىاصغر(عبد الله). او در سفر كربلا حضور داشت و همراه اسيران به شام رفت،سپس بهمدينه بازگشت و مدت يك سال براى سيد الشهدا«ع»عزادارى كرد و مرثيههايى هم درسوگ آن حضرت سرود. خواستگارانى از اشراف و بزرگان قريش را رد كرد و حاضر نشدبا كسى ازدواج كند.در سوگ ابا عبد الله«ع»پيوسته گريان بود و زير سايه نمى رفت،از فرطگريه و اندوه بر شهادت حسين«ع»يك سال بعد(در سال 62 هجرى)جان باخت. (1) ازجمله سرودههاى او در شهادت امام حسين«ع»ابياتى است كه اينگونه شروع مىشود: ان الذى كان نورا يستضاء به فى كربلاء قتيل غير مدفون سبط النبى جزاك الله صالحة عنا و جنبتخسران الموازين... (2) حسين بن على«ع»نيز به اين همسر با فضيلت و ادب و دخترش سكينه و خانهاى كهاين دو را در بر گرفته باشد،محبت داشت و مى فرمود: لعمرك اننى لاحب دارا تحل بها سكينة و الرباب احبهما و ابذل جل مالى و ليس لعاتب عندى عتاب (3) رثاء رجز شعرهاى حماسى كه جنگاوران در ميدانهاى نبرد مىخوانند.«رجز،نام يكى از بحورشعرى عربى است كه نوعى تحرك و روانى در آن است.در گذشته و دوران جاهليت،ازاين وزن شعر، بيشتر در اشعارى كه جنبه مبارزه،دشنام يا تفاخر داشته استفاده مىشدهاست.به كارگيرى اين وزن و آهنگ در شعرهاى حماسى كه مبارزان در ميدانهاى جنگمىخواندند،سبب شده كه به آن اشعار،رجز گويند.معمولا رجز،ابياتى كوتاه داشته وبصورت ارتجالى در ميدان سروده مىشده است.از اين رو گاهى هم خطاهاى دستورى وادبى دارد.» (4) بيشتر افراد،هنگام رجز خواندن در ميدان مبارزه،اشعار شعراى عرب را كه باحال و وضع آنان مطابق بود مىخواندند و اگر خود جنگجو طبع شعر داشت،فى البديههدر وصف و معرفى خويش شعر مىسرود و نام خود و پدر و قبيله و سوابق دليرىهاىخود و قبيلهاش را در آن بيان مىكرد.رجز،هم براى تقويت نيرو و روحيه خود بود،همبراى ترساندن رقيب.«رجز،سرود نظامى رايج در آن دورهها بود كه جنگاوران در اثناءجنگ،آن را مىخواندند و به شجاعت و قهرمانيهاى خويش مىباليدند و دشمنانشان را بهكشتن و تار و مار كردن تهديد مىكردند.رجز در آن ميدانهاى نبرد،مانند يك سلاح پيكارمؤثر بود و رزم آوران همانگونه كه بر شمشيرها و تيرها و نيزهها اعتماد مىكردند،بررجزهاى خود نيز تكيه مىكردند.» (5) در كربلا نيز،حسين بن على«ع»و فرزندان و برادران و يارانش در ميدانهاى نبرد،رجزمىخواندند.رجزهاي ى كه اصحاب امام روز عاشورا مىخواندند،نمايانگر عقيده و هدفىكه در راه آن از شهادت استقبال مىكردند و انگيزه جهادشان بود،كه در چه راهى و براىچه هدفى است و نشان دهنده يقين،ثبات قدم، آگاهى و بصيرتشان بود.مثلا حضرتابا الفضل،گفته است: و الله ان قطعتموا يمينى انى احامى ابدا عن دينى كه گوياى حمايت از آيين است.قاسم بن حسن«ع»رجز مىخواند كه:«ان تنكرونىفانا ابن الحسن...»عمرو بن جناده رجز مىخواند: اميرى حسين و نعم الامير سرور فؤاد البشير النذير... على اكبر«ع»مىخواند: انا على بن الحسين بن على نحن و بيت الله اولى بالنبى تالله لا يحكم فينا ابن الدعى اضرب بالسيف احامى عن ابى ضرب غلام هاشمى عربى يا خود ابا عبد الله الحسين«ع»رجزهاى متعددى دارد،از جمله: القتل اولى من ركوب العار و العار اولى من دخول النار يا اين رجز كه: انا الحسين بن على اليت ان لا انثنى احمى عيالات ابى امضى على دين النبى كه همه و همه،سرشار از روحيه بالا و انگيزههاى والا و دليرى و ثبات و پايدارىشجاعانه است. (6) رقيه دختر سه چهار ساله ابا عبد الله الحسين«ع»كه در سفر كربلا همراه اسراى اهل بيتبوده و در شام،شبى پدر را به خواب ديد و پس از بيدار شدن بسيار گريست و بىتابى كردو پدر را خواست.خبر به يزيد رسيد.به دستور او سر مطهر امام حسين«ع»را نزد او بردندو او از اين منظره بيشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام(كه محلاقامت موقت اهل بيت بود)جان داد. (7) البته در باره اين دختر و شهادتش،ميان مورخين نظرواحدى وجود ندارد. خردسالى اين دختر و عواطفى كه نام و يادش و كيفيت جان باختنش و مدفن اوبر مىانگيزد شگفت است و شيعيان به او علاقه خاصى دارند.محل دفن او كنار يكبازارچه قديمى و با فاصله از مسجد اموى در دمشق قرار دارد و چندين بار تعمير شدهاست.آخرين تعمير و توسعه در سال 1364 شمسى از سوى ايران آغاز شد و پس از چندسال به پايان رسيد. (8) اينك حرمى بزرگ و باشكوه براى آن دختر خردسال بزرگوار وجوددارد كه زيارتگاه دوستداران اهل بيت است. از بهر ياد بود از اين نهضت بزرگ در شهر شام،دختركى را گذاشتيم تا دودمان دشمن ظالم فنا شود آنجا رقيه را به حراست گماشتيم رمز جاودانگى عاشورا هيچ حادثهاى به جاودانگى و ماندگارى«كربلا»نمىرسد و در اين حد،در ذهنها وزندگيها زنده نيست و اينگونه فراگير زمانها و مكانها و انسانها نگشته است و موج آن مثلعاشورا هميشه متلاطم نمانده است.رمز آن در چند مساله نهفته است،از جمله: 1-خدايى بودن آن:حركتحسين«ع»،جهاد و شهادتش،انگيزه و محركش همه و همهبراى خدا بود و هر چه كه«لله»باشد،رنگ جاودانه مىگيرد.نور خدا خاموشى ندارد وجهاد براى حق، همواره امتداد مىيابد. پايان زندگانى هر كس به مرگ اوست جز مرد حق كه مرگ وى،آغاز دفتر است قيام براى خدا فراموش نمىشود و نورش خاموش نمىگردد،چونكه رنگش خدايى ونورش الهى است. دشمنت كشت ولى نور تو خاموش نگشت آرى آن نور كه فانى نشود،نور خداست 2-افشاگريهاى اسراى اهل بيت:هر انقلابى،يك بازو مىخواهد و يك زبان،خون و پيام،عمل و تبليغات.خطابههاى زينب و سجاد«عليهما السلام»و سخنان بازماندگان كربلا دردوران اسارت، نقش مهمى در افشاگرى چهره دشمن و خنثى كردن تبليغات دروغينامويان و آگاهى مردم از ماهيت قيام و شخصيتسيد الشهدا و شهيدان عاشورا داشت وسبب شد امويان نتوانند پرده بر جنايات خويش بكشند و آن حادثه را از يادها ببرند. 3-احياگريهاى«ذكر»:در تعليمات ائمه،تاكيد فراوان شده كه براى امام حسين«ع»وشهداى كربلا گريه كنند،نوحه بخوانند،شعر بسرايند،عزادارى كنند.زيارت روند،برتربت امام حسين سجده كنند.اينها همه سبب شده كه مكتب عاشورا و حادثه كربلا ومظلوميت امام حسين«ع»و شهداى كربلا،بصورت زنده و جاويد و فراگير باقى بماند. نقش«ياد»،«بكاء»،«زيارت »،«شعر»و«مرثيه»در جاودانه ساختن عاشورا مهم است. (9) -كيفيتحادثه:نفس حوادث عاشورا و اوج فداكاريها و اخلاص ياران امام و اوجخشونت و بىرحمى سپاه كوفه نسبت به سيد الشهدا و غربت و مظلوميت و عطش در اوجخود،همه و همه اين حادثه بىنظير را ماندگار ساخته است. رميث بن عمرو (10) روز شمار قيام كربلا در اين قسمت،حوادثى را كه در ارتباط با نهضت عاشورا در شام،مدينه،كوفه،مكه،كربلا و...به ترتيب زمانى اتفاق افتاده است،مىآوريم: 15 رجب 60 هجرى:مرگ معاويه در شام و نشستن يزيد به جاى پدر. 28 رجب 60:رسيدن نامه يزيد به والى مدينه مبنى بر بيعت گرفتن از حسين«ع»وديگران. 29 رجب 60:فرستادن وليد،كسى را سراغ سيد الشهدا و دعوت به آمدن براىبيعت،ديدار امام حسين«ع»از قبر پيامبر و خدا حافظى،سپس هجرت از مدينه،همراه بااهل بيت و جمعى از بنى هاشم. 3 شعبان 60:فرستادن وليد،كسى را سراغ سيد الشهدا و دعوت به آمدن براى بيعت،ديدار امام حسين«ع»از قبر پيامبر و خداحافظى،سپس هجرت از مدينه،همراه با اهل بيتو جمعى از بنى هاشم. ورود امام حسين«ع»به مكه و ملاقاتهاى وى با مردم. 10 رمضان 60:رسيدن نامهاى از كوفيان به دست امام،توسط دو نفر از شيعيان كوفه. 15 رمضان 60:رسيدن هزاران نامه دعوت به دست امام،سپس فرستادن مسلم بنعقيل به كوفه براى بررسى اوضاع. 5 شوال 60:ورود مسلم بن عقيل به كوفه،استقبال مردم از وى و شروع آنان به بيعت. 11 ذى قعده 60:نامه نوشتن مسلم بن عقيل از كوفه به امام حسين و فراخوانى بهآمدن به كوفه. 8 ذى حجه 60:خروج مسلم بن عقيل در كوفه با چهار هزار نفر،سپس پراكندگىآنان از دور مسلم و تنها ماندن او و مخفى شدن در خانه طوعه.تبديل كردن امام حسين«ع» حج را به عمره در مكه،ايراد خطبه براى مردم و خروج از مكه همراه با 82 نفر از افرادخانواده و ياران به طرف كوفه.دستگيرى هانى،سپس شهادت او. 9 ذى حجه 60:درگيرى مسلم با كوفيان،سپس دستگيرى او و شهادتش بر بامدار الاماره كوفه،ديدار امام حسين با فرزدق در بيرون مكه. ذى حجه 60:بر خورد امام حسين«ع»با حر و سپاه او در منزل«شراف». ذى حجه 60:دريافت مجدد خبر شهادت مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر در منزل«عذيب الهجانات». 2 محرم 61:ورود امام حسين«ع»به سرزمين كربلا و فرود آمدن در آنجا. 3 محرم 61:ورود عمر سعد به كربلا،همراه چهار هزار نفر از سپاه كوفه و آغازگفتگوى وى با امام براى وادار كردن آن حضرت به بيعت و تسليم شدن. 5 محرم 61:ورود شبث بن ربعى با چهار هزار نفر به سرزمين كربلا. 7 محرم 61:رسيدن دستور از كوفه بر ممانعتسپاه امام از آب،ماموريت پانصدسوار دشمن بر شريعه فرات به فرماندهى عمرو بن حجاج. 9 محرم 61:ورود شمر با چهار هزار نفر به كربلا،همراه با نامه ابن زياد به عمر سعد،مبنى بر جنگيدن با حسين«ع»و كشتن او،و آوردن امان نامه براى حضرت عباس«ع»و حملهمقدماتى سپاه عمر سعد به اردوگاه امام و مهلتخواهى امام براى نماز و نيايش در شب عاشورا. 10 محرم 61:درگيرى ياران امام با سپاه كوفه،شهادت امام و اصحاب،غارتخيمهها،فرستا دن سر مطهر امام به كوفه،توسط خولى. 11 محرم 61:حركتسپاه عمر سعد و نيز اسراى اهل بيت از كربلا به كوفه،پس ازآنكه عمر سعد بر كشتههاى سپاه خود نماز خواند و آنان را دفن كرد و اهل بيت را برشترها سوار كرده به كوفه برد. 1 صفر 61:ورود اسراى اهل بيت«ع»از كربلا به دمشق. 20 صفر:بازگشت اهل بيت«ع»از سفر شام به مدينه. روضه روضه و روضه خوانى،به معناى ذكر مصيبتسيد الشهدا و مرثيه خوانى براى ائمه ومعصومين«ع»است كه مورد تشويق امامان و يكى از عوامل زنده ماندن نهضتحسينى وپيوند روحى و عاطفى شيعه با اولياء دين است.اشك ريختن و گريستن در مصائباهل بيت«ع»نشانه عشق به آنان است و علاوه بر سازندگيهاى تربيتى براى سوگوار،موجب اجر و پاداش الهى در آخرت و بهرهمندى از شفاعت ابا عبد الله الحسين است. معناى روضه در اصل،باغ و بوستان است،اما سبب اشتهار مرثيه خوانى به«روضه»آناست كه مرثيه خوانان در گذشته،حوادث كربلا را از روى كتابى به نام«روضة الشهداء» مىخواندند كه تاليف ملا حسين كاشفى است.«ملا حسين كاشفى(متوفاى 910 هجرى) يكى از دانشمندان و خطباى با قريحه و خوش آواز سبزوار در قرن نهم هجرى بود،درزمان سلطنتسلطان حسين بايقرا(875-911 ه)به هرات،مركز حكمرانى اين پادشاهرفت و چون حافظهاى توانا و قريحهاى سرشار و آوازى گيرنده و مطبوع داشت و خطيبىدانشمند بود، بزودى شهرت يافت و مجالس وعظ و ذكر او بسيارى را به خود جلب كرد ومورد توجه پادشاه و شاهزادگان و اعيان و اكابر دولت و وزير فاضل و هنرمند هنر پرور او«امير على شيرنوايى»قرار گرفت.كاشفى دانشمندى فصيح و بليغ و شاعر پركار بود وبيش از چهل كتاب و رساله تاليف كرد.از جمله آنها«روضة الشهداء»بود.كاشفى كتابروضة الشهدا را در واقعه كربلا به فارسى نوشت و چون مطالب اين كتاب را در مجالسعزادارى از روى كتاب بر سر منبر مىخواندند، خوانندگان اين كتاب به«روضه خوان» معروف شدند و بتدريجخواندن روضه از روى كتاب منسوخ شد و روضه خوانها مطالبكتاب را حفظ كرده و در مجالس عزادارى مىخواندند.در زمان صفويه اقامه عزادارىبسيار رواج گرفت.» (11) كتاب روضة الشهدا كه حاوى ذكر مقتل و حوادث كربلا بود،در قرن دهم توسطمحمد بن سليمان فضولى به تركى ترجمه شد،با نام«حديقة السعداء». (12) در اينجا نمونهاىاز متن روضة الشهداى واعظ كاشفى را جهت آشنايى مىآوريم،كه نثرى زيبا و ادبىاست:«...آخر نظرى كن به حسرت آدم صفى و نوحه نوح نجى و در آتش انداختنابراهيم خليل و قربانى كردن يعقوب در بيت الاحزان و بليتيوسف در چاه و زندان وشبانى و سرگردانى موسى كليم و بيمارى و بى تيمارى ايوب و اره شكافنده بر فرقزكرياى مظلوم و تيغ زهر آبداده بر حلق يحيى معصوم و الم لب و دندان سرور انبياء،وجگر پاره پاره حمزه سيد الشهدا و محنت اهل بيت رسالت و مصيبتخانواده عصمت وسرشك درد آلود بتول عذرا و فرق خون آلوده على مرتضى«ع»و لب زهر چشيده نورديده زهرا و رخ به خون آغشته شهيد كربلا و ديگر احوال بلاكشان اين امت و محنترسيدگان عالى همت همه با جان غم اندوخته در كانون غم و الم سر تا پاى سوخته.نظم: ز اندوه اين ماتم جان گسل روان گردد از ديدهها خون دل» (13) نثر شيوا و اديبانه«روضة الشهدا»ستودنى است،هر چند از نظر نقل،حاوى برخىمطالب ضعيف و بى ماخذ است.بعلاوه اين كتاب،در تحليل حادثه عاشورا ديدگاهىصوفيانه دارد و حوادث را بيشتر به منشا غيبى و مسائل آزمايش و ابتلاء اولياء نسبتمىدهد،تا بعد حماسى و اجتماعى و قابل اسوه گيرى در مبارزات ضد ظلم. از آنجا كه مرثيه خوانى و ذكر مصيبت،سنت پسنديده دينى در احياء خاطره و نام وفضايل اهل بيت پيامبر است،بجاست كه اهل منبر و مداحان و ذاكران،با توجه به اهميت ونقش بسزاى روضه خوانى،در ارائه الگوهاى شايسته بكوشند و چهره خوبى از ائمه ومعصومين ارائه كنند.در اين زمينه،به درستى و صحت مطالب نقل شده،اعتبار منابع مورداستفاده،استوارى و زيبايى اشعار انتخابى و دورى كردن از هر حرف و روضه و شعرى كهبا مقام والاى اولياء خدا ناسازگار است توجه داشته باشند. (14) در فضيلت گريست و گرياندنافراد براى امام حسين«ع»به اين حديث توجه كنيد:امام صادق«ع»فرمود:«من انشد فىالحسين عليه السلام بيتشعر فبكى و ابكى عشرة فله و لهم الجنة» (15) هر كس در بارهحسين«ع»شعرى بگويد و گريه كند و ده نفر را بگرياند،براى او و آنان بهشت است. روضة الحسين«ع» به حرم سيد الشهدا«ع»در كربلا روضة الحسين«ع»گويند.چرا كه حرم هر يك از ائمهو حرم نبوى،روضه و باغى از باغهاى بهشتى است.نسبت به مدفن آن حضرت،امامصادق«ع»فرمو� �� �� �ه است:«موضع قبر الحسين منذ يوم دفن فيه روضة من رياض الجنة». (16) روضة الشهداء نام كتاب ملا حسين كاشفى(متوفاى 910 هجرى)كه مقتل است و پيرامون وقايعكربلا نوشته شده است.عباراتى زيبا دارد و در گذشته واعظان و مرثيه خوانان در منابر ومجالس از روى آن مصيبت مىخواندند و به همين جهت،مرثيه خوانان را«روضه خوان»مى گويند. روضه خوانى مداحى،روضه رهيمه محلى نرسيده به كوفه،داراى چشمه آب،كه امام حسين در آنجا فرود آمد و در آنجا بامردى از كوفيان برخورد كرد و پيرامون اوضاع كوفه سخنانى رد و بدل شد. (17) رى منطقه وسيع دامنه البرز(در جنوب شرقى تهران)رى نام داشته كه تا دشت امتدادمىيافته و حاصلخيز بوده است.در قديم راه ارتباطى شرق و غرب ايران محسوبمىشده است. (18) در دوره امويان،حاكمان اين منطقه و اغلب ساكنان آن،به آن دودمانگرايش داشتند و در آن عصر نسبت به اهل بيت«ع»دشمنى داشتند.شايد برخى رواياتدر نكوهش رى نيز بدان جهت از زبان ائمه نقل شده است.به عمر سعد در قبال جنگيدنبا امام حسين«ع»در كربلا،وعده حكومت رى داده بودند.وسوسه حكومت بر اين خطهوسيع و پر نعمت و بهرهورى از عايداتش، او را واداشت تا تن به كشتن حسين«ع»دهد. (19) قبر حضرت عبد العظيم حسنى در اين شهر است. پىنوشتها 1-ادب الطف،شبر،ج 1،ص 63،كامل،ابن اثير،ج 2،ص 579. 2-اعيان الشيعه،ج 6،ص 499. 3-همان. 4-دائرة المعارف الاسلاميه،ج 10،ص 50 به بعد(نقل به تلخيص). 5-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 155. 6-رجزهاى امام و فرزندان و اصحاب،در كتابهاى تاريخ و مقتل بطور مبسوط آمده است.از جمله ر.ك:بحار الانوار،ج 45،ص 13 به بعد،مناقب،ج 4،ص 100 به بعد.در همين مجموعه نيز، رجزهاى برخى از شهداى كربلا،ذيلمعرفى خودشان آورده شده است.در باره رجز،بحثى در«الاغانى»ابو الفرج اصفهانى است،ج 18،ص 164). 7-كامل بهايى،ص 179،منتهى الآمال،437. 8-شام سرزمين خاطرهها،ص 111. 9-در اين زمينه ر.ك:مقاله«سنت احياگرى»،جواد محدثى(چشمه خورشيد،ج 1، مجموعه مقالات كنگره امامخمينى(ره)و فرهنگ عاشورا). 10-اعيان الشيعه،ج 7،ص 33(به نقل از رجال شيخ). 11-موسيقى مذهبى ايران،ص 8. 12-فصلنامه هنر(وزارت ارشاد اسلامى)ج 2،ص 157.اين ماخذ،مقاله مبسوطى در باره تاريخچه تعزيه خوانىدارد،ص 156 تا 173. 13-در آمدى بر نمايش و نيايش در ايران،جابر عناصرى،ص 79. 14-در زمينه آداب اهل وعظ و منبر،از جمله ر.ك:«لؤلؤ و مرجان»،مرحوم ميرزا حسين نورى. 15-كامل الزيارات،ص 105. 16-من لا يحضره الفقيه،صدوق،ج 2،ص 600،المزار،شيخ مفيد،ص 141. 17-مقتل الحسين،مقرم،ص 218(به نقل از معجم البلدان). 18-دائرة المعارف الاسلاميه،ج 10،ص 285. 19-در زمينه رى،از جمله ر.ك:«سيماى رى»سيد حميد خندان،«تاريخ گسترش تشيع در رى»رسول جعفريان.
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا زائدة بن مهاجر از شهداى كربلاست.نامش در زيارت رجبيه آمده است.احتمال داده شده كه او همان«يزيد بن زياد بن مهاجر»باشد (1) . زاده ليلى زاهر،مولى عمرو بن حمق از شهداى عاشوراست.وى را از شخصيتهاى كوفه و مردى سالخورده از قبيله كندهدانستهاند. غلام عمرو بن حمق خزاعى(از ياران ويژه امير المؤمنين)بود و در حركتهاىانقلابى عمرو بن حمق(كه به دست معاويه شهيد شد)همدوش و همراه او و تحت تعقيبمعاويه بود.در سال 60 هجرى به مكه آمد و به حسين«ع»پيوست و در حمله نخست روزعاشورا به شهادت رسيد. (2) نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. زباله نام يكى از منزلگاههاى مسير مكه به كوفه كه امام حسين«ع»در آنجا فرود آمد. زباله به معناى محلى است كه آب را در خود نگه مىدارد،محل پر آب.روستايى آباد ومسكونى بوده كه طوايفى از بنى اسد در آنجا مىزيستند.در همين منزلگاه بود كه امام،خبرشهادت«عبد الله بن يقطر»را شنيد.او فرستاده سيد الشهدا«ع»به سوى كوفيان و حضرتمسلم بود كه همزمان با شهادت مسلم و هانى،شهيد شد.در آن محل قلعه و مسجدىمربوط به بنى اسد بود.محل به نام زباله بنت مسعر شهرت يافته است. (3) در همانجا نيز،خبرشهادت قيس بن مسهر(پيك اعزامى خود به كوفه)را شنيد.آنگاه اوضاع كوفه را براىهمراهان تشريح كرد و از بى وفايى و سست عهدى كوفيان گفت،سپس بيعتخويش رااز همراهان برداشت و فرمود:هر كس مىخواهد،برگردد،پيروانما� �� �� � ما را خوار ساختند. به گفته برخى مورخان جمعى از آن لحظه به بعد از چپ و راست متفرق شدند.صبح فردابه يارانش فرمود تا آب همراه بردارند و راه را به سوى كوفه ادامه دهند. زبان حال جملاتى كه هنگام مرثيه خوانى،از زبان امام حسين«ع»و شهداى كربلا يابازماندگانشان گفته مىشود،بى آنكه در يك متن تاريخى يا روايى آمده باشد،در مقابل«زبان قال».اين جملات، صرفا نوعى بيان عاطفى است كه از حال و وضع كسى آنگونهبرداشت مىشود،زيرا گاهى حالتها گوياتر از الفاظ است.البته گاهى به بهانه«زبان حال»،حرفهاى نامناسب و سبك به اولياء خدا و امام حسين«ع»نسبت مىدهند كه وهن مقام امامو نشان دهنده ذلت و خوارى و زبونى است،مثل اين كه از قول امام حسين«ع»مىگويند: «شدم راضى كه زينب خوار گردد...»يا اينكه امام،التماس كند جرعهاى آب به او بدهند. اين نحوه زبان حالها اغلب در اشعار مرثيه و نوحه ديده مىشود كه بايد توجه نمود مطالبانحرافى و دروغ به آن پيشوايان حق و صدق،نسبت داده نشود. زرود نام يكى از منزلگهاى مسير كوفه كه سيد الشهدا«ع»در آنجا فرود آمد.زرود،منطقهاىريگزار ميان ثعلبيه و خزيميه از راه كوفه به مكه بود.به خاطر شنزار بودن،آبهاى باران رادر خود فرو مىبرد و به همين جهت،نام زرود بر آن گفته شده است( بلعنده).اين محلبراى نزول كاروانهاى حج كه از بغداد مىآمدهاند.محل مشهور و مناسبى بوده و به بنى اسدو بنى نهشل اختصاص داشته است. در همين منزل بود كه امام حسين«ع»به زهير بن قين بجلى برخورد و او را به همراهىو يارى خويش فراخواند.او هم پذيرفت و به كاروان و ياران امام پيوست و به كربلا آمد وشهيد شد. (4) و در همين جا،خبر شهادت مسلم بن عقيل و هانى بن عروه را در كوفه از دو نفراز طايفه بنى اسد شنيد كه عازم حج بودند و از كوفه مىآمدند.حضرت بر آن دو شهيدرحمت فرستاد و گريست،بنى هاشم هم گريستند.و در همين جا شب را ماندند.صبح،آب زيادى برداشته،از آنجا به سوى ثعلبيه حركت كردند. زره پوششهايى كه از ميخچه يا دانههاى كوچك زنجير گرهدار ساخته شده و در رزم بر تنمىكنند. (5) در تعزيه و شبيه خوانى هم مورد استفاده قرار مىگيرد،همراه با شمشير،سپر وكلاه خود،كه نمايشگر صحنههاى عاشورا باشد. زنان در نهضت عاشورا پيرامون زنان در حادثه كربلا در دو محور سخن مىتوان گفت:يكى آنكه آنان چند نفرو چه كسانى بودند،ديگر آنكه چه نقشى داشتند.زنانى كه در كربلا حضور داشتند،برخىاز اولاد على«ع»بودند،و برخى جز آنان،چه از بنى هاشم يا ديگران.زينب،ام كلثوم،فاطمه،صفيه،رقيه و ام هانى،از اولاد«ع»بودند،فاطمه و سكينه،دختران سيد الشهدا«ع» بودند،رباب،عاتكه،مادر محسن بن حسن،دختر مسلم بن عقيل،فضه نوبيه،كنيز خاصامام حسين«ع»و مادر وهب بن عبد الله نيز از زنان حاضر در كربلا بودند. (6) 5 نفر زن كه از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمدند،عبارت بودند از:كنيز مسلمبن عوسجه،ام وهب زن عبد الله كلبى،مادر عبد الله كلبى،مادر عمر بن جناده،زينبكبرى«ع».زنى كه در عاشورا شهيد شد،مادر وهب بود،بانوى نميريه قاسطيه،زن عبد اللهبن عمير كلبى كه بر بالين شوهر آمد و از خدا آرزوى شهادت كرد و همانجا با عمود غلامشمر كه بر سرش فرود آورد،كشته شد. در عاشورا دو زن از فرط عصبيت و احساس،به حمايت از امام برخاستند و جنگيدند: يكى مادر عبد الله بن عمر كه پس از شهادت فرزند،با عمود خيمه به طرف دشمن روىكرد و امام او را برگرداند.ديگرى مادر عمرو بن جناده كه پس از شهادت پسرش،سر او راگرفت و مردى را به وسيله آن كشت،سپس شمشيرى گرفت و با رجزخوانى به ميدانرفت،كه امام حسين«ع»او را به خيمهها برگرداند. (7) دلهم،دختر عمر(همسر زهير بن قين) نيز در راه كربلا به اتفاق شوهرش به كاروان حسينى پيوست.زهير بيشتر تحت تاثيرسخنان همسرش حسينى شد و به امام پيوست.رباب،دختر امرء القيس كلبى،همسر امامحسين«ع»نيز در كربلا حضور داشت،مادر سكينه و عبد الله.زنى از قبيله بكر بن وائل نيزحضور داشت،كه ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود،ولى هنگام حمله سپاهيان كوفهبه خيمههاى اهل بيت،شمشيرى برداشت و رو به خيمهها آمد و آل بكر بن وائل را به يارىطلبيد. زينب كبرى و ام كلثوم،دختران امير المؤمنين«ع»،همچنين فاطمه دختر امام حسين«ع» نيز جزو اسيران بودند و در كوفه و...سخنرانيهاى افشاگر داشتند.(توضيح بيشتر پيراموناين زنان را تحت عنوان نام هر يك در اين مجموعه مطالعه كنيد).مجموعه اين بانوان،همراه كودكان خردسال،كاروان اسراى اهل بيت را تشكيل مىدادند كه پس از شهادت امامو حمله سپاه كوفه به خيمهها،ابتدا در صحرا متفرق شدند،سپس بصورت گروهى و اسيربه كوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند. اما در باره حضور اين زنان در حادثه عاشورا بيشتر به محور«پيام رسانى»بايد اشارهكرد(آنگونه كه در بحث«اسارت»گذشت).البته جهات ديگرى نيز وجود داشت كهفهرست وار به آنها اشاره مىشود كه هر كدام مىتواند به عنوان«درس»مورد توجه باشد: -مشاركت زنان در جهاد.شركت در جبهه پيكار و همدلى و همراهى با نهضت مردانهامام حسين و مشاركت در ابعاد مختلف آن از جلوههاى اين حضور است.چه همكارىطوعه در كوفه با نهضت مسلم،چه همراهى همسران برخى از شهداى كربلا،چه حتىاعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه كوفه به جنايتهاى شوهرانشان مثل زن خولى. آموزش صبر.روحيه مقاومت و تحمل زنان به شهادتها در كربلا درس ديگر نهضتبود.اوج اين صبورى و پايدارى در رفتار و روحيات زينب كبرى«ع»جلوهگر بود. -پيام رسانى.افشاگريهاى زنان و دختران كاروان كربلا چه در سفر اسارت و چه پساز بازگشت به مدينه.پاسدارى از خون شهدا بود.سخنان بانوان،هم به صورت خطبهجلوه داشت، هم گفتگوهاى پراكنده به تناسب زمان و مكان. -روحيه بخشى.در بسيارى از جنگها حضور تشويق آميز زنان در جبهه،به رزمندگانروحيه مىبخشيد.در كربلا نيز مادران و همسران بعضى از شهدا اين نقش را داشتند. -پرستارى.رسيدگى به بيماران و مداواى مجروحان از نقشهاى ديگر زنان در جبههها،از جمله در عاشوراست.نقش پرستارى و مراقبتحضرت زينب از امام سجاد«ع»يكى ازاين نمونههاست (8) . -مديريت.بروز صحنههاى دشوار و بحرانى،استعدادهاى افراد را شكوفا مىسازد. نقش حضرت زينب در نهضت عاشورا و سرپرستى كاروان اسرا،درس«مديريت درشرايط بحران»را مىآموزد.وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت،هدايتكرد و با هر اقدام خنثى كننده نتايج عاشورا از سوى دشمن،مقابله نمود و نقشههاىدشمن را خنثى ساخت. -حفظ ارزشها.درس ديگر زنان قهرمان در كربلا،حفظ ارزشهاى دينى و اعتراض بههتك حرمتخاندان نبوت و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشمهاى آلوده است.زناناهل بيت،با آنكه اسير بودند و لباسها و خيمههايشان غارت شده بود و با وضع نامطلوبدر معرض ديد تماشاچيان بودند،اما اعتراض كنان،بر حفظ عفاف تاكيد مىورزيدند.امكلثوم در كوفه فرياد كشيد كه آيا شرم نمىكنيد براى تماشاى اهل بيت پيامبر جمع شدهايد؟ وقتى هم در كوفه در خانهاى بازداشت بودند،زينب اجازه نداد جز كنيزان وارد آن خانهشوند. در سخنرانى خود در كاخ يزيد نيز بر اينگونه گرداندن بانوان شهر به شهر،اعتراضكرد:«امن العدل يابن الطلقاء تخديرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سباياقد تكتستورهن و ابديت وجوههن يحدو بهن الاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهن اهلالمناهل و المعاقل و يتصفح وجوههن القريب و البعيد و الغائب و الشهيد...» (9) و نمونههاىديگرى از سخنان و كارها كه همه درسآموز عفت و دفاع از ارزشهاست. -تغيير ماهيت اسارت.اسارت را به آزادى بخشى تبديل كردند و در قالب اسارت،بهاسيران واقعى درس حريت و آزادگى دادند. -عمق بخشيدن به بعد عاطفى و تراژديك كربلا.گريهها،شيونها،عزاد ارى بر شهدا وتحريك عواطف مردم،به ماجراى كربلا عمق بخشيد و بر احساسات نيز تاثير گذاشت واز اين رهگذر، ماندگارتر شد. زنجير زنى از سنتهاى عزادارى در ايران است،در پاكستان و هندوستان نيز اين شيوه از ديربازرواج داشته است.مجموعهاى از حلقههاى ريز متصل به هم كه به دستهاى چوبى يا فلزىوصل مىشود«زنجير»نام دارد و آن را در ايام عاشورا،بصورت دسته جمعى و درهياتهاى عزادارى، همراه با نوحه خوانى،بر پشت مىزنند و گاهى جاى آن كبود يامجروح مىشود.غالبا اين مراسم با سنج همراه است. اين شيوه عزادارى كه اغلب همراه با خون آمدن از پشت زنجير زنان است،بويژه دربرخى مناطق و ملتها كه تيغهايى هم به زنجيرها مىبستند،در گذشته چون در ديد برخىغير مسلمانان تاثير سوء داشت،برخى علما به حرمت زنجير زدن و قمه زدن و خون ازسر و شتخويش جارى كردن فتوا دادند.در مقابل آنان نيز علماى ديگرى در پاسخ بهاستفتاهاى مردم،حكم به جواز دادند.اين مساله،بارها در گذشته منشا كشمكشهاىمذهبى گشته است.از جمله آية الله سيد ابو الحسن اصفهانى فتوا به حرمت داد و سيدمحسن امين از او انتقاد كرد و اين مساله به مطبوعات و مجلات آن روزگار كشيده شد (10) واز آن پس بازار استفتاء و افتاء داغ شد و مجموعههايى نيز كه حاوى اين نظرات فقهى بود،منتشر گرديد.نظير آن نسبت به قمه زنى هم در تاريخ معاصر وجود دارد. زندگى مفهوم زندگى در فرهنگ عاشورا،بالاتر و والاتر از بودن و نفس كشيدن است.امامعاشورا، زندگى را تنها در صورت«حيات طيبه»بودن قبول دارد،آن هم وقتى است كههمراه با شرافت و آزادگى باشد.در غير اين صورت بىارزش است.مرگ با عزت در اينفرهنگ،«زندگى»است و زندگى ذليلانه،«مرگ»است.اين ديدگاه،ميراث على«ع»بود كهمىفرمود:«الموت فى حياتكم مقهورين و الحياة فى موتكم قاهرين». (11) سيد الشهدا«ع»نيزدر دوران سلطه ستم،مرگ شرافتمندانه را سعادت مىديد و زندگى زير دستستمگران رامايه خوارى و ننگ:«لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما». (12) در سخنىديگر،آن حضرت مرگ را پلى براى عبور از تنگناى دنيا به وسعت و نعمت آخرتمىشمرد(فما الموت الا قنطرة...).و آن هنگام كه تصميم حركت از مكه به سوى عراقگرفت،افراد زيادى او را از عواقب اين كار و بيوفايى كوفيان بر حذر داشتند.حضرت ايناشعار را مىخواند: سامضى فما بالموت عار على الفتى اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما و واسى الرجال الصالحين بنفسه و فارق مثبورا و خالف محرما (13) كه نشان مىداد آن حضرت،مرگ در راه حق و جهاد و جانبازى در راه صالحان ودورى از حرام را ننگ نمىشمارد و از چنين مرگى-كه عين حيات است-استقبال مىكند. تربيتيافتگان اين فرهنگ،زندگى را در مرگ و بقا را در فنا مىدانستند.چه قاسم«ع»كهمرگ را شيرينتر از عسل مىدانست،چه على اكبر«ع»كه چون كلمه استرجاع را از زبانپدر شنيد و پرسيد مگر ما بر حق نيستيم؟پدر فرمود:چرا.گفت:پس چه باك از مرگ؟ «فاذا لا نبالى بالموت».شب عاشورا نيز كه حضرت فرمود:برويد،بيعت از شما برداشتم،سخن همه اين بود كه برويم تا پس از تو زنده بمانيم؟خدا چنان روز را نياورد.فرزندانمسلم بن عقيل مىگفتند:در ركابت مىجنگيم تا به شهادت برسيم،زشت باد زندگى پساز تو. (14) زهر بن قين،روز عاشورا در ميدان با«شمر»،حرفهاى تندى رد و بدل مىكند،آنگاهخطاب به شمر مىگويد:«ا فبالموت تخوفنى؟و الله للموت معه(الحسين)احب الى منالخلد معكم». (15) آيا مرا از مرگ مىترسانى؟به خدا قسم مرگ با حسين«ع»برايم محبوبتر اززندگى هميشگى با شماست.و اگر زندگى جز اين باشد،بظاهر زندگى است و گرنهواقعيت آن مرگ است.زندگى آن است كه از ويژگيهاى حيات برخوردار باشد و تلاشانسان در مسير يك فكر و ايمان پيش رود.به قول معروف: قف دون رايك فى الحياة مجاهدا ان الحياة عقيدة و جهاد «زندگى پيكار باشد در ره انديشهها».شهيدان نيز چنين حياتى دارند و به تعبير قرآن«احياء عند ربهم»اند،اگر چه تن مادىشان زير خاك مىرود ولى نام و مرام و مكتب وهدفشان باقى است و اين همان«زندگى»است. دشمنت كشت ولى نور تو خاموش نگشت آرى آن جلوه كه فانى نشود نور خداست نه بقا كرد ستمگر،نه به جا ماند ستم ظالم از دستشد و پايه مظلوم بجاست زنده را زنده نخوانند كه مرگ از پى اوست بلكه زنده استشهيدى كه حياتش ز قفاست تو در اول،سر و جان باختى اندر ره عشق تا بدانند خلايق كه فنا شرط بقاست (16) زهير بن بشر خثعمى از شهداى حمله نخست در روز عاشورا بود. (17) نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمدهاست. زهير بن سائب از شهداى كربلاست.نامش در زيارت رجبيه هم آمده است.به نام زهير بن سيار همنقل شده است. (18) زهير بن سليم ازدى از شهداى كربلاست كه به نقل«مناقب»ابن شهر آشوب،روز عاشورا در حمله اول بهشهادت رسيد.وى و خاندانش از ياران على«ع»بودند و در ميدانهاى حماسه،رشادتهانشان دادند.گويند: او شب عاشورا به كربلا آمد و چون تصميم قطعى سپاه كوفه را برجنگ با سيد الشهدا ديد،از عمر سعد جدا شد و به كاروان حسينى پيوست و در ركاب امامشهيد شد. (19) زهير بن سليمان از شهداى كربلا شمرده شده است.زهير بن سلمان هم گفتهاند.نام او در زيارت رجبيهنيز آمده است (20) . زهير بن قين بجلى از شخصيتهاى برجسته كوفه بود كه روز عاشورا،افتخار يافت در ركاب حسين بنعلى«ع»به شهادت برسد.وى در ميدانهاى جنگ،دلاوريهاى بسيارى نشان داده بود.ابتدانيز هوادار جناح عثمان بود،اما توفيق يافت كه نيك فرجام و از شهداى عالى مقام كربلاشود.وى در سال 60 هجرى(كه سيد الشهدا هم از مكه به قصد كوفه حركت كرده بود)ازسفر حج برمىگشت و دوست نداشت كه با امام برخورد كند و هم منزل شود.اما در يكىاز منزلگاهها ناچار با فرود آمدن كاروان حسينى همزمان شد.امام كسى را نزد او فرستاد. فرستاده حسين«ع»به خيمه او رفت و پيام امام را رساند.ابتدا بى ميلى نشان مىداد. اماهمسرش او را تشويق كرد تا برود و ببيند خواسته امام چيست.زهير نزد امام رفت. كلماتامام آتشى در دل او افروخت كه از«عثمانى»بودن به«حسينى»بودن تبديل شد. همسرشنيز همراه او آمد و به كاروان حسين«ع»پيوستند. (21) سپاه حر وقتى راه را بر امام حسين«ع» بستند،زهير با اجازه سيد الشهدا با آنان سخن گفت و به امام پيشنهاد كرد كه با آنان بجنگند، ولى امام نپذيرفت. (22) شب عاشورا نيز،از جمله كسانى بود كه با نطقى پرشور،مراتباخلاص و حمايت و جانبازى خويش را نسبت به امام كرد و گفت:اگر هزار بار هم كشتهشوم و زنده گردم هرگز دست از يارى پسر پيغمبر برنخواهم داشت. (23) روز عاشورا،سيد الشهدا فرماندهى جناح راستياران خويش را در ميدان به زهيرسپرد.زهير،پس از امام حسين«ع»اولين كسى بود كه سواره و غرق در سلاح مقابلدشمن رفت و به نصيحت آنان پرداخت.شمر به طرف او تيرى افكند.گفتگوهايى بين اوو شمر انجام گرفت. (24) ظهر عاشورا هم او و سعيد بن عبد الله جلوى امام ايستادند و سپرتيرها شدند تا امام نماز بخواند.پس از اتمام نماز،به ميدان رفت و شجاعانه نبرد كرد وچنين رجز مىخواند: انا زهير و انا ابن القين اذودكم بالسيف عن حسين ان حسينا احد السبطين من عترة البر التقى الزين ذاك رسول الله غير المين اضربكم و لا ارى من شين يا ليت نفسى قسمت قسمين (25) مطابق گفتهاش،با شمشير از حسين«ع»دفاع كرد و جنگيد و كشته شد.امام به بالين اوآمد و او را دعا و كشندگانش را نفرين كرد. زيارت ديدار،بر سر تربتيك شهيد يا امام و امامزاده حضور يافتن،ديدار از حرمهاى مطهرو بقاع متبرك.زيارت پيامبر و ائمه«ع»هم در حال حياتشان ارزشمند و تاثير گذار است،هم پس از رحلتيا شهادتشان سازنده و الهام بخش است و تاكيد زيارت،نسبت بهحضرت رسول«ص»، حضرت زهرا«س»،امامان معصوم،شهداى آل محمد،علما وصلحاست.امام صادق«ع»فرمود: «من زارنا فى مماتنا فكانما زارنا فى حياتنا» (26) هر كس مارا پس از مرگمان زيارت كند،گويا در حال حيات،زيارتمان كرده است. زيارت ائمه،نشانه احترام به مقامشان،پيروى از راهشان،تبعيت از مواضعشان،استمرار خطشان،تجديد عهد با امامتشان،وفادارى به ولايتشان و زنده نگاهداشتن نام وياد و خاطره و فرهنگ و تعاليم آنان است.حضرت رضا«ع»فرمود:«ان لكل امام عهدا فىعنق اوليائه و شيعته و ان من تمام الوفاء بالعهد و حسن الاداء زيارة قبورهم...» (27) براى هرامامى در گردن و بر عهده هواداران و پيروانش عهد و پيمانى است و از جمله نشانههاىوفاى كامل به اين پيمان،زيارت قبور امامان است. اينگونه زيارتها،علاوه بر آنكه براى خود زائر،اثر تربيتى و تزكيه روح دارد و دليلحقشناسى او نسبت به اولياء خدا و پيشوايان دين است،در زمينه احياء امر امامان و ترويجمكتب انسانى و تربيتى آن اسوهها در جوامع بشرى و توجه دادن به خط صحيح رهبرى وولايت در جامعه مؤثر است،بويژه وقتى حكام مستبد و منحرف،با برنامه در جهت محو آثار و ياد ائمه مىكوشيدند،«زيارت»به عنوان يك عمل مثبت و انقلابى محسوب مىشدو نوعى مبارزه با دستگاههاى ستمگر. در احاديث متعدد،تاكيد شده كه زيارت ائمه در غربتشان و همراه با خوف و خطر،پاداش بيشترى دارد،و اگر راه زائر دور باشد،و زيارت،پياده و همراه با مشقتها باشد،اجرو قرب بيشترى خواهد داشت. (28) فضايل زيارت،در باره ديدار و زيارت خانه خدا،مرقدمطهر نبوى، قبور مؤمنان و صالحان بسيار فراوان است و حضور پيروان حق،پيرامونمرقد پاكشان،كانونى از ايمان و جذبه و پيوستگى و همبستگى به وجود مىآورد و بهزائران هم،«دعوت به خير»، «دفاع از حق»و«شهادت در راه خدا»را الهام مىدهد وزيارت،«وسيله»قرب به پروردگار است. (29) زيارت،قلمرو«دل»و وادى محبت و شوق است،نمودى از احساس متعالى و زبانعلاقه و ترجمان پيوند قلبى است.فيض«حضور»در كنار اولياء خدا،زائر را از كيمياى«نظر»برخوردار مىسازد.زيارت،الهام گرفتن از اسوهها و تعظيم شعائر و تقدير ازفداكاريها و تجليل از پاكيهاست و زائر در برابر آيينه تمام قد فضيلتها مىايستد،تا عيارخود را در آن بسنجد و خود را در برابر«ميزان»قرار مىدهد تا كم و كاستى خود را جبرانكند.زائر،مهمان مائده معنوى اولياء الله است و زيارت،تجديد پيمان و ميثاق«ولايت»بارهبرى است.زيارت،سفر با كاروان اشك و بر محمل شوق و سوار شدن بر موج عرفان وبراق عشق است. پىنوشتها 1-انصار الحسين،ص 100. 2-همان،ص 72،عنصر شجاعت،ج 1،ص 148. 3-مقتل الحسين،مقرم،ص 213،الحسين في طريقه الى الشهادة،ص 87. 4-مقتل الحسين،مقرم،ص 208،الحسين فى طريقه الى الشهادة،ص 66 تا 72. 5-تعزيه در ايران،صادق همايونى،ص 288. 6-زندگانى سيد الشهدا،عمادزاده،ج 2،ص 124،به نقل از لهوف،كبريت احمر و انساب الاشراف. 7-همان،ص 236. 8-در اين زمينه ر.ك:مقاله«درسهاى امدادگرى در نهضت عاشورا»از مؤلف(مجله پيام هلال، شماره 26،شهريور1369). 9-عوالم(امام حسين)،ص 403،حياة الامام الحسين،ج 3،ص 378. 10-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 378(پاورقى). 11-نهج البلاغه،صبحى صالح،خطبه 51. 12-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 68. 13-مقتل الحسين،مقرم،ص 199. 14-الكامل،ابن اثير،ج 2،ص 559. 15-همان،ص 563. 16-فؤاد كرمانى(حسين پيشواى انسانها،ص 258). 17-اعيان الشيعه،ج 7،ص 70. 18-انصار الحسين،ص 100. 19-عنصر شجاعت،كمرهاى،ج 3،ص 25،اعيان الشيعه،ج 7،ص 70. 20-انصار الحسين،ص 100. 21-بحار الانوار،ج 44،ص 371. 22-اعيان الشيعه،ج 7،ص 71. 23-عنصر شجاعت،ج 1،ص 271. 24-انصار الحسين،ص 37 و عنصر شجاعت،ج 1،ص 250. 25-اعيان الشيعه،ج 7،ص 72. 26-بحار الانوار،ج 97،ص 124. 27-همان،ص 116،وسائل الشيعه،ج 10،346. 28-براى مطالعه بيشتر پيرامون احاديث زيارت،از جمله ر.ك:بحار الانوار،ج 97،98 و 99،من لا يحضره الفقيه،صدوق،ج 2،كامل الزيارات،عيون اخبار الرضا،المزار شيخ مفيد،الغدير،ج 5، وسائل الشيعه،ج 10،ميزانالحكمه،ج 4،مصباح الزائر،مصباح المتهجد و كتب ديگر. 29-در باره سازندگيهاى زيارت،ر.ك:«زيارت»به قلم نويسنده،ناشر:سازمان حج و زيارت.نيز: سلسله مقالات«زيارت»در مجله«پيام انقلاب»،سال 1363 از شماره 115 به بعد،كه بيش از پنجاه شماره طول كشيد
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا زيارت اربعين اربعين،چهلمين روز شهادت امام حسين عليه السلام است كه جان خود و يارانش رافداى دين كرد.از آنجا كه گراميداشتخاطره شهيد و احياء اربعين وى،زنده نگهداشتننام و ياد و راه اوست و زيارت،يكى از راههاى ياد و احياء خاطره است،زيارتامام حسين«ع»بويژه در روز بيستم ماه صفر كه اربعين آن حضرت است،فضيلت بسياردارد. امام حسن عسكرى«ع»در حديثى علامتهاى«مؤمن»را پنج چيز شمرده است:نمازپنجاه و يك ركعت،زيارت اربعين،انگشتر كردن در دست راست،پيشانى بر خاك نهادنو«بسم ا...»را در نماز،آشكارا گفتن:«علامات المؤمن خمس:صلاة احدى و خمسين وزيارة الاربعين...» (1) زيارت اربعين كه در اين روز مستحب است،در كتب دعا آمده استو به اينگونه شروع مىشود: «السلام على ولى الله و حبيبه...»كه اين متن،از طريقصفوان جمال از امام ادق«ع»روايتشده است.زيارت ديگر آن است كه جابر بنعبد الله انصارى در اين روز خوانده است و متن زيارت بعنوان زيارتنامه آن امام در نيمهماه رجب نقل شده و با جمله«السلام عليكم يا آل الله...»شروع مىشود. (2) مورخان نوشتهاند كه جابر بن عبد الله انصارى،همراه عطيه عوفى موفق شدند كه درهمان اولين اربعين پس از عاشورا به زيارت امام حسين«ع»نائل آيند.وى كه آن هنگامنابينا شده بود،در فرات غسل كرد و خود را خوشبو ساخت و گامهاى كوچك برداشت تاسر قبر حسين بن على«ع»آمد و با راهنمايى عطيه،دست روى قبر نهاد و بيهوش شد،وقتى به هوش آمد،سه بار گفت:يا حسين!سپس گفت:«حبيب لا يجيب حبيبه...»آنگاهزيارتى خواند و روى به ساير شهدا كرد و آنان را هم زيارت نمود. (3) زيارت پياده آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز پاى پر آبله و باديه پيماى من است غير از عشق و محبت،كه پاى زائر را پياده به مرقد حسين«ع»مىكشاند و رنجسفر وخوف و خطر را به جان مىخرد،پياده روى براى زيارت سيد الشهدا،ثواب بسيار دارد ومورد تاكيد پيشوايان دين است.اما صادق«ع»فرموده است:«من خرج من منزله يريدزيارة قبر الحسين بن على«ع»ان كان ماشيا كتبت له بكل خطوة حسنة و محا عنه سيئة...» (4) هر كس به قصد زيارت امام حسين«ع»،پياده از خانهاش خارج شود،خداوند در مقابل هرگام،براى او حسنهاى مىنويسد و گناهى از او مىزدايد. يكى از زائران هميشگى حسين«ع»كه هر ماه آن حضرت را زيارت مىكرده،بخاطرپيرى و ناتوانى،يك بار نتوانست برود.نوبت بعد كه پياده پس از چند روز راهپيمايى بهحرم مىرسد و سلام مىدهد و نماز زيارت مىخواند،در خواب،آن حضرت را مىبيندكه به وى مىگويد:چرا به من جفا كردى،تو كه نيكوكار بودى... (5) اين شدت عنايت ائمهرا به زائر پياده مىرساند. معاوية بن وهب(از اصحاب امام صادق عليه السلام)مىگويد: خدمت آن حضرت رسيدم.در مصلاى خود در خانهاش نشسته بود و پس از نماز باخداوند راز و نياز مىكرد.از جمله(در دعا نسبت به زائران قبر حسين«ع»)مىگفت: «خداى زائران قبر حسين را بيامرز،اينان كه در اين راه،پول خرج مىكنند،بدنهاى خود رادر اين راه در معرض قرار مىدهند...خدايا رحمت كن بر چهرههايى كه آفتاب،رنگ آنهارا تغيير داده،صورتهايى كه متوجه قبر ابا عبد الله است،چشمهايى كه در محبت ما اشكمىريزد... خدايا اين جانها و بدنها را به تو مىسپارم،تا كنار حوض كوثر به هم برسيم...» (6) اين سنت زيارت پياده،از زمان ائمه بوده و تاكنون نيز ادامه دارد و اجر بيشمارى براىآن نقل شده است. فاضل دربندى مىنويسد:اين پياده بودن،يا به جهت فقير بودن زائراست كه نشان مىدهد اين زيارت،برخاسته از شوق و محبت است،يا به جهت آنست كهزائر،خود را در برابر سلطان اقليم جوانمردى و خورشيد سپهر عصمت و شهادت كوچكمىشمارد و در راه او،رنجسفر پياده را بر خود هموار مىكند و هر دو ارزشمند است. (7) در عراق،از سالها پيش چنين رسم است كه هيئتها،دستهها و كاروانهايى كوچك يابزرگ،در ايام خاصى از بصره،بغداد و عمدتا از نجف، براى زيارت كربلا پياده حركتمىكنند.بويژه در ايام زيارتى خاص مثل نيمه شعبان،اول رجب،ايام عاشورا و اربعينبيشتر و پر شكوهتر است و اغلب،راه كنار ساحل فرات را انتخاب مىكنند كه از نجف تاكربلا 18 فرسنگ است و چند روز طول مىكشد.در اين كاروانهاى زيارتى پياده،علماىبزرگ هم شركت مىكردند،همچون ميرزاى نايينى،آية ا...كمپانى،سيد محسن امين،وبسيارى از علماى معاصر.در اين مسير،ديدار با عشاير و فعاليتهاى تبليغى هم انجاممىگرفت و شعارهايى هم مطرح مىشد و روضهخوانى برگزار مىگشت. در ايام حكومتها بعثيها،اين پياده رويهاى پر شكوه،آن هم از طريق جاده غير رسمىكنار فرات،رنگ مبارزه و مخالفت با رژيم عراق هم به خود مىگرفت و يك بار هم در اياماربعين حسينى در سال 1397 ق.به درگيريهاى سخت ميان نيروهاى بعثى با انقلابيونشيعه و كاروانهاى زيارتى در طول راه و در حرم ابا عبد الله الحسين«ع»انجاميد و كشتهها ومجروحان بسيارى داد، (8) و به«اربعين خونين»معروف شد. در كوى عشق،درد و بلا كم نمىشود از باغ خلد،برگ و نوا كم نمىشود تيغ شهادتست دل گرم را علاج اين تشنگى به آب بقاء كم نمىشود قاصد،تسلى دل عاشق نمىدهد شوق حرم به قبله نما،كم نمىشود (9) زيارت رجبيه زيارتنامهاى كه با كيفيتخاص خطاب به حسين بن على«ع»و شهداى كربلا در روزاول ماه رجب و نيمه شعبان خوانده مىشود و متن آن در كتب دعا و زيارت آمده است. (10) در ادامه اين زيارتنامه،متنى خطاب به شهداى كربلا با ذكر نام آنها آمده است و شامل 75اسم است.منبع اين زيارت،«اقبال»سيد بن طاووس است و با زيارت ناحيه مقدسه كه آنهم مشتمل بر اسامى شهداى كربلاست،نقاط مشترك و اسامى متفاوت دارد.در پايان اينزيارتنامه،تعبيرهايى چون: ربانيون،برگزيدگان خدا،ويژگان الهى،شهداى در راه دعوتبه حق،ياوران وفادار و جان نثار، سعادتمندان كامياب و شرافتمندان آخرت،در بارهاصحاب امام حسين«ع»به كار رفته است. اين زيارت و زيارت ناحيه مقدسه،از منابعشناسايى نام آن اصحاب شهيد به شمار مىآيند. (11) زيارت عاشورا از زمانهاى بسيار مناسب و با فضيلت براى زيارت امام حسين«ع»،روز عاشوراست،چه به صورت حضورى و رفتن به ديدار مرقد سيد الشهدا«ع»در كربلا و چه خواندنزيارتنامه از دور. امام صادق«ع»فرمود:«من زار الحسين«ع»يوم عاشورا وجبت لهالجنة». (12) كسى كه حسين«ع»را روز عاشورا زيارت كند،بهشت براى او واجب است.درحديث ديگرى زيارت آن روز، مانند به خون خويش غلتيدن پيش روى آن حضرتبه شمار آمده است:«من زار قبر الحسين يوم عاشورا كان كمن تشحط بدمه بين يديه» (13) . متن زيارتنامهاى هم كه از سوى ائمه دستور به خواندن آن داده شده به«زيارتعاشورا»شهرت يافته است و خواندن همه وقت و همه روز آن،آثار و بركات زيادى دارد. اين زيارت را امام باقر«ع»به علقمة بن محمد حضرمى آموخته كه هر گاه خواست از دور وبا اشاره آن امام را زيارت كند،پس از دو ركعت نماز زيارت،چنين بخواند:«السلام عليكيا ابا عبد الله،السلام عليك يابن رسول الله...» (14) تا آخر،كه در كتب زيارت آمده است.اينزيارت،تجديد عهد همه روزه پيرو حسين بن على«ع»با مولاى خويش است كه همراه با«تولى»و«تبرى»است و خط فكرى و سياسى زائر را در برابر دوستان و دشمنان اسلام واهل بيت،ترسيم مىكند و اعلام همبستگى و سلم و صلح با موافقان راه حسين«ع»و اعلانجنگ و مبارزه با دشمنان حق است.«زيارت عاشورا»ولايتخون و برائتشمشير استو تسليم دل و يارى در صحنه است،تا عشق درونى به جهاد بيرونى بيانجامد و نفرت قلبىبه برائت على برسد.زيارت عاشورا، منشور«تولى»و«تبرى»نسبت به جريان حق و باطلدر همه جا و همه زمانهاست. زيارت كربلا از مقدسترين و با فضيلتترين زيارتهايى كه در فرهنگ دينى و روايات اسلامى بيانشده است، زيارت قبر سيد الشهدا«ع»در كربلاست و براى زيارت هيچ امامى،حتىزيارت قبر رسول خدا«ص»به اين اندازه سفارش و دستور نيست.در احاديث،گاهىزيارت امام حسين«ع»از زيارت كعبه هم برتر و بالاتر به حساب آمده و براى زيارت آنحضرت،پاداشى برابر دهها و صدها حج و عمره بيان شده است و لحن روايات،بگونهاىاست كه آن را براى يك شيعه در حد يك«فريضه»مىشمارد و ترك آن را ناپسند مىداند وهيچ عذر و بهانه و خوف و خطر را مانع از آن به حساب نمىآورد و ترك آن را جفامىداند.از امام صادق«ع»روايت است:«زيارة الحسين بن على واجبه على كل منيقر للحسين بالامامة من الله عز و جل» (15) زيارت حسين بن على«ع»،بر هر كس كه او را ازسوى خداوند،«امام»مىداند واجب است. ميان عقيده به امامت و ديدار امام(چه در حال حيات و چه پس از مرگ)نوعى ملازمهاست و در روايات،به اين نكته اهميت داده شده است.زيارت خائفانه سيد الشهدا هم ارجبيشتر و ثواب افزونترى دارد.اين،هم نشانه تاثير اجتماعى«زيارت»و هم ميزان عشق وفداكارى«زائر»است.امام صادق«ع»به«ابن ب###»كه سخن از خوف و هراس در راهزيارت سيد الشهدا مىگفت،فرمود:آيا دوست ندارى كه خداوند،تو را در راه ما ترسانببيند؟... (16) و در حديثى كه زراره از امام باقر«ع»در باره زيارت خائفانه آن حضرتمىپرسد،حضرت پاسخ مىدهد:خداوند،از هراس قيامت،ايمنش مىدارد. (17) امامصادق«ع»نيز به«محمد بن مسلم»كه با خوف و هراس به زيارت سيد الشهدا مىرفت،فرمود:هر چه مساله دشوارتر و پر مخاطرهتر باشد،پاداش زيارت هم به اندازه آن است وهر كس خائفانه قبر آن حضرت را زيارت كند، خداوند،هراس او را در روز قيامت،ايمنمىسازد:«ما كان من هذا اشد فالثواب فيه على قدر الخوف و من خاف فى اتيانه آمن اللهروعته يوم يقوم الناس لرب العالمين...» (18) در حديث مفصلى،امام صادق«ع»به ثوابهاى آناشاره كرده،مىفرمايد:كسى كه هنگام زيارت آن حضرت، دچار ستم سلطانى شود و او رادر آنجا بكشند،با اولين قطره خونش،همه گناهانش بخشوده مىشود و هر كه در اين راهبه زندان افتد،در مقابل هر روزى كه زندانى و اندوهگين گردد،در قيامت برايش يك شادى است،و اگر در راه زيارت،كتك بخورد،براى هر ضربهاى يك حورى بهشتى استو در برابر هر درد و رنجى كه بر جسمش وارد مىشود،يك«حسنه»براى اوست. (19) ومىفرمايد:«من اتى قبر الحسين عارفا بحقه غفر الله ما تقدم من ذنبه و ما تاخر». (20) هر كهعارفانه قبر سيد الشهدا را زيارت كند،خداوند گناهان گذشته و آيندهاش را مىآمرزد. آرى...براى رسيدن به كربلا،بايد ارادهاى آهنين،قلبى شجاع،عشقى سوزان داشت ودر اين سفر،بايد رهتوشهاى از صبر و يقين،پاپوشى از«توكل»،سلاحى از«ايمان»ومركبى از«جان»داشت تا به منزل رسيد،چرا كه راه كربلا،از«صحراى عشق»و«ميدانفداكارى»و پيچ و خم خوف و خطر مىگذرد.پاداشهاى زيارت كربلا نيز شگفت است.ازقبيل:پاداش نبرد در ركاب پيامبر و امام عدل،اجر شهيدان بدر،ثواب حج و عمره مكرر،پاداش آزاد كردن هزار بنده و آماده كردن هزار اسب براى مجاهدان راه خدا و... (21) البتهتفاوت اجر و ثواب،به معرفت زائر و كيفيت زيارت و شرايط اجتماعى هم بستگى دارد. كربلا،از يك سو،سمبل مظلوميت اهل بيت و امامان شيعه است،از سويى ديگر مظهردفاع بزرگ آل على و عترت پيامبر از اسلام و قرآن.توجه و روى آوردن به مزارسيد الشهدا،در واقع تكرار همه روزه و همواره حق و يادآورى مظلوميت است.اگر كعبه وحج و نماز و جهادى هم باقى مانده است،به بركتشهيد عاشوراست كه احياگر دين شد واسلام،تا هميشه مديون«ثار الله»است.خصومت دشمنان اسلام نيز با حسين«ع»و مرقداو،از همينجاست.زيارت آن حضرت، هميشه با سختى و هراس و موانع،رو به رو بودهاست.شوق زيارت كربلا،از آغاز در دل شيعيان حق طلب و انسانهاى آزاده و فضيلتخواه بوده است.شيفتگان سيد الشهدا در اين راه حاضر به بذل جان و مال و دست و پابودهاند و«راه بسته كربلا»هميشه چون حسرتى بر دل شيعه بوده است،چه در دورهامويان و عباسيان،چه در عصر حكومت بعثيان و در تاريخ معاصر،و آرزوى«باز شدن راهكربلا»همواره چون مشعلى در دل عاشقان حسين«ع»روشن بوده و تلخيهاى هجران را بااين«اميد»تحمل مىكردهاند.زائر حسين«ع»،عاشقى از خود گذشته است و زيارت كربلا،عبادتى خدايى و ملكوتى. (22) هر گاه خواستى حسين«ع»را زيارت كنى،با حالتى اندوهگين و پر رنج،خاكآلوده و پژمرده، گرسنه و تشنه زيارت كن...(در حديث ديگرى است كه:)چون حسين بنعلى اينگونه به شهادت رسيد. (23) به قول حافظ: نيازمند بلا،گو رخ از غبار مشوى كه كيمياى مراد است،خاك كوى نياز غبار راه زيارت كربلا،خود،طراوت و پاكى است و اين آشفتگى و افسردگى،نشاطروح عاشق است. از شيشه غبار غم نمىبايد شست و ز دل،رقم«الم»نمىبايد شست پايى كه به راه عشق شد خاك آلود با آب حيات هم نمىبايد شست (24) زيارت ناحيه مقدسه زيارتنامهاى است كه به امام زمان«ع»نسبت داده شده و شيخ طوسى با سندهاى خودآن را روايت كرده است.به اين صورت كه در سال 252 هجرى از ناحيه مقدس حضرتحجت«عج»اين روايت به دستشيخ محمد بن غالب اصفهانى صادر شده است. متنزيارت،خطاب به سيد الشهدا و شهداى كربلاست و نام يكايك آنان،اغلب با ذكر اوصافو خصوصياتشان و نيز اسامى قاتلان آن شهدا در آن آمده است.آغاز زيارت،اينگونهاست:«السلام عليك يا اول قتيل من نسل خير سليل...».متن زيارت،در كتاب اقبال سيد بنطاووس،ص 573 و نيز در بحار الانوار،ج 98،ص 269 نقل شده است.زيارت رجبيه نيزمشتمل بر اسماء شهداست كه در بحار(ج 98،ص 340)ذكر شده است.در اين زيارت،به برخى حوادث پس از شهادت امام حسين«ع»و اوضاع كربلا و اهل بيت و ذو الجناح وسراسيمه شدن عترت پيغمبر در آن صحرا نيز اشاره شده است. (25) زيارتنامه متنى كه هنگام زيارت مرقد پاك امام حسين«ع»و هر يك از امامان معصوم و ذريه پاكپيامبر و شهداى اهل بيتخوانده مىشود،دعايى كه به عنوان تشرف باطنى براى ائمهو امامزادگان مىخوانند و حاوى سلام و درود زائر نسبت به مدفون در آن مرقدهاست. از آنجا كه«زائر»را ادب و معرفتشرط است،پس سخنى كه هنگام زيارت بر زبانمىآورد،بايد والا و عارفانه و مؤدبانه باشد.هر زائر مىتواند از پيش خود و به زبان خود،جملاتى و نيايش و دعايى را به عنوان زيارتنامه بخواند،ولى در منابع ما،متونى به نام«زيارتنامه»نقل شده كه سند آنها به ائمه مىرسد و به عنوان«زيارتهاى ماثوره»شناختهمىشود.عل ماى دين،كتب متعددى بصورت مجموعههاى زيارات،تدوين كردهاند،كهآميختهاى است از زيارتهاى مستند و منقول از معصومين و زياراتى كه انشاى علماىبزرگ است.در اين ميان،آنچه از ائمه نقل شده،بسيار است،همچون زيارتهاى:امين الله،جامعه كبيره،وارث،عاشورا و زيارت اربعين.كتابهاى دعا و زيارات نيز بسيار است،همچون:مصباح المتهجد،مفاتيح الجنان،مزار،بحار الانوار(جلد زيارات) . دقت در مضامين و محتواهاى زيارتنامهها بسيار مفيد است.مفاهيم كلى كه در زياراتديده مىشود،بسيار است،از جمله:محبت،مودت،موالات،اطا� �� �� �ت،صلوات،سلام،عهد،شفاعت،� �� �� �سل، وفا،دعوت،نصرت،تسليم،تصديق ،صبر،تولى و تبرى،مواسات،نماز،زكات،زيا رت،تبليغ،وراثت، مساعدت،معاونت،سعادت،رضا،خ ونخواهى،جنگ و صلح،امر به معروف و نهى از منكر،تقرب به خدا،برائت از دشمنان،ولايت،فوز،نصيحت،جه اد،فدا شدن و...دهها عناوين و مفاهيم كلى كه از مطالعه فقراتزيارتنامهها برمىآيد.اوصافى كه در زيارتنامهها آمده،برخى كلى و قابل انطباق بر همه ائمهو معصومين است،و برخى هم به تناسب وضعيت زندگى و شهادت امام خاص يا امامزادهو شهيد بخصوصى به كار رفته است.محورهاى كلى مفاهيمى كه در زيارتنامهها آمدهاست،مىتواند اينگونه فهرستشود: -مسائل اعتقادى،توحيد،نبوت،صفات خدا... -شناخت ائمه،اوصاف،فضايل و مقاماتشان. -تاريخ زندگى و عملكرد اولياء دين و مظلوميتهايشان. -پيوندهاى«ولايى»بين زائر و پيشوا و همسويى در فكر و موضع و عمل و اقدام.-افشاگرى بر ضد ستمگران حاكم و جنايتهايشان نسبت به طرفداران«حق»وطالبان«� �� �� �دل». -تولى و تبرى،شفاعت،توسل،دعا و...معارفى از اين قبيل. -طرح آرمانهاى والا و خواستههاى متعالى و نيازهاى برتر. -و برخى موضوعات ديگر.در واقع،يك سرى معارف دينى و ارزشهاى مكتبىو فضايل رفتارى در قالب فقرات زيارتنامه،از طريق ائمه به شيعيان و زائرانآموخته شده است.زيارتنامهها، نوعى اعلام مواضع اعتقادى،اخلاقى وسياسى است كه توسط زائر،در مقدسترين مكانها،با زبانى رسا ابراز مىشود. «سلام»ها و«لعن»ها،محور عمده ديگرى در زيارتنامههاست،بخصوص آنچهبه شهداى عاشورا مربوط مىشود.سلام به امام و پيامبر و شهيد مورد زيارت،و لعنت به دشمنان،ظالمان، غاصبان،شريكان جور،همدستان ظالم،راضيان بهستم،زمينه سازان ظلم. «حب و بغض»،جلوه ديگرى از اصل مهم«تولى»و«تبرى»است كه با عباراتمختلف در زيارتنامهها آمده است،از سادهترين شكل آن كه حالت قلبى است،تاشديدترين صورت برونى آن كه با عنوان«حرب»و«سلم»مطرح شده است.«بيعت»،عنصر ديگرى در زيارتنامههاست. پيمان و ميثاق زائر با امام و شهدا.«جهاد»،محتواىزنده ديگرى در راستاى عملكرد اولياء خدا. مثلا در مورد پيامبر خدا،امير المؤمنين،حمزهسيد الشهدا،امام حسن،امام حسين،شهداى احد،شهداى كربلا و...تعبير«جهاد»به كاررفته است،با خطابهايى چون:«جاهدت فى سبيل الله، جاهدت فى الله حق جهاده،جاهدتالملحدين...»و« شهادت»،از جلوههاى بسيار روشن فرهنگ عاشوراست كه درزيارتنامهها ديده مىشود. فرهنگ شهادت و نيز شهادت طلبى،در جا به جاى زيارتهاى ماثوره ديده مىشود. كشته شدن در راه خدا و بر منهاج رسول الله و دين حق و سعادتمند شدن در سايهشهادت،و طرح جدى اين مسائل،معارضه با تبليغات دشمنانى است كه شهداى كربلا وسيد الشهدا را ياغى بر خليفه و خارجى معرفى مىكردند.در زيارتى كه امام هادى«ع» آموزش داده است،مىخوانيم:«اشهد انك و من قتل معك شهداء احياء».درزيارتنامههاى متعدد و نيز ادعيه گوناگون،از خواستههاى زائر،توفيق قيام و خونخواهى در ركاب«قائم»عليه السلام است.اين القاء فرهنگ شهادت طلبى در جان و انديشه شيعهاست:«و ان يرزقنى طلب ثاركم مع امام هدى ظاهر...»(زيارت عاشورا)و در زيارتجامعه،اعلام حمايت و نصرت نسبت به امام زمان«عج»است:«نصرتى معدة لكم ومودتى خالصة لكم». در زيارت شهداى كربلا،تعبيراتى از اين قبيل ديده مىشود:اصفياء،اولياء،اودا ء،انصار،و نشان دهنده ارزشگذارى به صفاتى چون برگزيدگى،ولايت،مودت و نصرت درقاموس كربلاست. همچنين،تقرب به خدا و رسول و ائمه،با برائت از دشمنان خداحاصل مىشود.اين نيز جهتگيرى خاص اجتماعى-مكتبى زائر را مىرساند. (26) ه زيارت وارث يكى از زيارتهاى سيد الشهدا«ع»كه آن حضرت را بعنوان وارث آدم،نوح،ابراهيم،موسى،عيسى ، محمد،على،فاطمه زهرا،خديجه كبرى خطاب مىكند.زيارت وارث ازامام ادق«ع»روايتشده است. (27) و همراه آداب خاصى است و فضيلت بسيار دارد. «زيارت وارث به زائر مىآموزد كه اسلام امامت،رسالت تاريخى اديان توحيدى را بردوش دارد و به همين دليل،خاتم الاديان و پيامبرش خاتم الانبياء است و در اينجاست كهمعناى امامت را مىيابد.زائر در اين زيارت،رسالت همه پيامبران بزرگ تاريخ را بر دوشامام حسين«ع»مىيابد و چنين مىفهمد كه گويى عاشورا نقطه اوج نبرد همه توحيدتاريخى با همه شرك تاريخى است» (28) . زيارت وداع در زيارت سيد الشهدا«ع»،مستحب است پس از تمام شدن آن،زاير بالاى سر قبرسيد الشهدا«ع»رفته زيارت وداع بخواند.متن آن و آدابش در كتب دعا و روايات آمدهاست (29) و متون مختلف و متنوعى دارد و از جمله محتويات آن خداحافظى با قبر امام و دعابراى توفيق زيارت مجدد است و اينكه آخرين بار نباشد:«اللهم لا تجعله آخر العهد منا ومنه...»،«اللهم صل على محمد و آل محمد و لا تجعله آخر العهد من زيارتى ابن رسولكو ارزقنى زيارته ابدا ما ابقيتنى...» زيد بن ارقم از صحابه پيامبر خدا«ص»كه در زمان آن حضرت نوجوان بود و در تعدادى از جنگهادر ركاب پيامبر حضور داشت. (30) وى در سن پيرى پس از حادثه عاشورا،وقتى اسيراناهل بيت را به كوفه آوردند و وارد قصر ابن زياد كردند،در آنجا حضور داشت.وقتى سرمطهر سيد الشهدا را مقابل ابن زياد قرار دادند و او با چوب به دندانهاى آن سر بريده مىزد،زيد بن ارقم اعتراض كرد كه:چوب خود را از اين لبها بردار،به خداى يگانه قسم،منبارها ديدم كه رسول خدا«ص»با لبهاى مباركش اين لبها را مىبوسيد،سپس بعنواناعتراض،مجلس را ترك كرد. (31) هم او نقل كرده كه وقتى سر امام حسين«ع»را در كوچههامىگرداندند،من در غرفه خود بودم. جلوى من كه رسيد،شنيدم آيه«ام حسبت اناصحاب الكهف و الرقيم...»را مىخواند. (32) وى در سال 68 هجرى در كوفه درگذشت. (33) زيد بن معقل زيد بن ورقاء از شهداى كربلاست.نامش در زيارت ناحيه مقدسه آمده است.بدر بن معقل همگفتهاند. (34) عنصر خبيثى كه روز عاشورا،همراه حكيم بن طفيل،در نخلستانى اطراف فرات كمينكرده و بر عباس«ع»هنگام آب آوردن به خيمهها حمله كردند.دست راست عباس در اينكمين از كار (35) زين العابدين«ع» پيشواى چهارم شيعه،حضرت سجاد،امام على بن الحسين،زين العابدين«ع»،فرزندسيد الشهدا«ع»كه در حادثه كربلا حضور داشت و بعلت بيمارى در خيمه بسترى بود وهمراه با اهل بيت،پس از شهادت امام حسين«ع»به اسيرى رفت و با حالتى دشوار وغمبار،كه غل و زنجير به دست و گردن آن حضرت بسته بودند،به كوفه و از آنجا به شامبرده شد.در كاخ يزيد هم خطبه بسيار مهمى ايراد كرد كه چهره يزيد افشا شد و مردم شامنسبت به ماهيتحادثه كربلا آگاه شدند.امام سجاد«ع»در سال 38 هجرى در مدينه به دنياآمد.در حادثه كربلا حدود 24 سال داشت،پس از شهادت پدر نيز مدت 35 سال امامتكرد.مادرش شهربانو دختر يزدگرد بود.در حادثه كربلا آن حضرت ازدواج كرده و داراىفرزند بود و فرزند خردسالش امام باقر«ع»هم در كربلا بود. (36) نقش عمده آن حضرت در نهضت عاشورا،پيام رسانى خون شهيدان كربلا و حفظدستاوردهاى آن انقلاب خونين و اهداف پدر،از تباه شدن و تحريف گشتن بود.اينرسالت،در قالب ايراد خطبهها توسط آن حضرت و عمهاش زينب«ع»انجام گرفت. سخنان امام سجاد در بارگاه يزيد،چنان او را به خشم آورد كه دستور كشتنش را داد، اماحضرت زينب،جان خود را سپر بلا قرار داد و نگذاشت.در دفن اجساد شهداى اهل بيتدر كربلا،به يارى طايفه بنى اسد آمد و پس از خاكسپارى پيكر سيد الشهدا«ع»روى قبر آنحضرت نوشت:«هذا قبر الحسين بن على بن ابى طالب،الذى قتلوه عطشانا غريبا» (37) . پس از عاشورا،حضرت سجاد«ع»دوران بسيار سخت و خفقان بارى را با خلفاىاموى سپرى كرد.وليد بن عبد الملك و هشام بن عبد الملك،از خلفاى معاصر او بودند. داستان زيارت آن حضرت و بوسيدنش حجر الاسود را و شعرهاى بلند فرزدق در ستايشاو(هذا الذى تعرف البطحاء وطاته...)معروف است.«صحيفه سجاديه»مجموعهاى ازدعاهاى آن حضرت است كه اينك در دست ما بعنوان گنجينهاى از معارف دينى موجوداست.آن حضرت در سال 95 هجرى با دسيسه وليد بن عبد الملك به شهادت رسيد و دربقيع،مدفون شد.براى آشنايى با زندگى،شخصيت و فضايل بيشمارش بايد به كتابهاىمستقل و مفصلتر مراجعه كرد. (38) زينب«ع» زينب كبرى سلام الله عليها،پيامبر خون شهداى كربلا و همراه حسين«ع»در نهضتخونين عاشورا.حضرت زينب،دختر امير المؤمنين و فاطمه زهرا«ع»در سال پنجمهجرى،روز 5 جمادى الاولى در مدينه،پس از امام حسين«ع»به دنيا آمد.از القاباوست:عقيله بنى هاشم، عقيله طالبيين،موثقه،عارفه،عالمه ،محدثه،فاضله،كامله،عابده� � � �آل على.زينب را مخفف«زين اب»دانستهاند،يعنى زينت پدر. امام حسين«ع»هنگام ديدار،به احترامش از جا برمىخاست.زينب كبرى،از جدشرسول خدا و پدرش امير المؤمنين و مادرش فاطمه زهرا«ع»حديث روايت كرده است. (39) اين بانوى بزرگ، داراى قوت قلب،فصاحت زبان،شجاعت،زهد و ورع،عفاف وشهامت فوق العاده بود. (40) شوهرش، عبد الله بن جعفر(پسر عموى خودش)بود.از اينازدواج،دو پسر حضرت زينب به نامهاى محمد و عون،در كربلا به شهادت رسيدند. وقتى امام حسين«ع»پس از امتناع از بيعت با يزيد،از مدينه به قصد مكه خارج شد،زينب نيز با اين دو فرزند،همراه برادر گشت.در طول نهضت عاشورا،نقش فداكاريهاىعظيم زينب، بسيار بود.سرپرست كاروان اسيران اهل بيت و مراقبت كننده از امامزين العابدين«ع»و افشاگر ستمگرىهاى حكام اموى با خطبههاى آتشين بود.زينب،همدختر شهيد بود،هم خواهر شهيد،هم مادر شهيد،هم عمه شهيد.پس از عاشورا و در سفراسارت،در كوفه و دمشق، خطابههاى آتشينى ايراد كرد و رمز بقاى حماسه كربلا وبيدارى مردم گشت.پس از بازگشت به مدينه نيز،در مجالس ذكرى كه براى شهداى كربلاداشت،به سخنورى و افشاگرى مىپرداخت.وى به«قهرمان صبر»شهرت يافت. در سال 63 و به نقلى 65 هجرى درگذشت.قبرش در زينبيه(در سوريه كنونى)است. برخى نيز معتقدند مدفن او در مصر است.در كتاب«خيرات الحسان»آمده است:درمدينه قحطى پيش آمد.زينب همراه شوهرش عبد الله بن جعفر به شام كوچ كردند و قطعهزمينى داشتند.زينب در همانجا در سال 65 هجرى در گذشت و در همان مكان دفن شد. (41) صبح ازل طليعه ايام زينب است پاينده تا به شام ابد نام زينب است در راه دين لباس شهامت چو دوختند زيبنده آن لباس بر اندام زينب است بارزترين بعد زندگى حضرت زينب،همان پاسدارى از فرهنگ عاشورا بود كه باخطابههايش، پيام خون حسين«ع»را به جهانيان رساند.در اين زمينه،نوشتهها وسرودههاى بسيارى است،از جمله اين شعر: سر نى در نينوا مىماند اگر زينب نبود كربلا در كربلا مىماند اگر زينب نبود چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ پشت ابرى از ريا مىماند اگر زينب نبود چشمه فرياد مظلوميت لب تشنگان در كوير تفته جا مىماند اگر زينب نبود زخمه زخمىترين فرياد،در چنگ سكوت از طراز نغمه وا مىماند اگر زينب نبود در طلوع داغ اصغر،استخوان اشگ سرخ در گلوى چشمها مىماند اگر زينب نبود ذو الجناح داد خواهى،بىسوار و بىلگام در بيابانها رها مىماند اگر زينب نبود در عبور از بستر تاريخ،سيل انقلاب پشت كوه فتنهها مىماند اگر زينب نبود (42) خود زينب نيز از فصاحت و ادب برخوردار بود.در هنگام ديدن سر بريده برادر،خطاب به او چنين سرود:«يا هلالا لما استتم كمالا...»بعدها هم در سوگ حسين«ع» اشعارى سرود،با اين مطلع:«على الطف السلام و ساكنيه...»:سلام بر كربلا و برآرميدگانآن دشت،كه روح خدا در آن قبهها و بارگاههاست.جانهاى افلاكى و پاكى كه در زمينخاكى، مقدس و متعالى شدند،آرامگاه جوانمردانى كه خدا را پرستيدند و در آن دشتها وهامونها خفتند.سرانجام،گورهاى خاموششان را قبههايى افراشته در برخواهد گرفت،وبارگاهى خواهد شد،داراى صحنهاى گسترده و باز... زينبين دو زينب.اصطلاحا به حضرت زينب و حضرت ام كلثوم،دختران امير المؤمنين«ع» گفته مىشود كه در كربلا حضور داشتند.اين كلمه از باب تغليب يك اسم بر ديگرى است، آنگونه كه به امام حسن و امام حسين هم«حسنين»گفته مىشود. زينبيه جايى كه به حضرت زينب«ع»منسوب باشد.آنگونه كه به جاى منسوب به امامحسين«ع»، «حسينيه»گفته مىشود.مكانهايى كه با اين عنوان و به ياد حضرت زينب درشهرهاى مختلف مىسازند و براى برپايى محفلهاى عزادارى يا مجالس دينى براى بانوان،و گاهى هم به عنوان دار الايتام مورد استفاده قرار مىگيرد،از آن جهت كه آن بانوىقهرمان،پس از عاشورا يتيمان ابا عبد الله الحسين«ع»را در سفر اسارت سرپرستى ونگهدارى مىكرد.مرقد زينب كبرى«ع»نيز كه در شام قرار دارد به همين نام«زينبيه» شهرت دارد كه تا دمشق مقدارى فاصله دارد و زيارتگاه عاشقان عترت پيامبر«ص»است. البته در مورد مدفن حضرت زينب،اقوال ديگرى نيز وجود دارد. زين واژگون تعبيرى است كه بيشتر درباره ذو الجناح،اسب امام حسين«ع»به كار مىرود كه پس ازشهادت امام،با زين واژگون و يال پر خون و پريشانحال به طرف خيمهها آمد.برگرفته ازجملهاى در زيارت ناحيه مقدسه است كه آمده است:«...فنظر النساء الى الجواد مخزياو السرج عليه ملويا» (43) . پىنوشتها 1-بحار الانوار،ج 98،(بيروت)ص 329،المزار،شيخ مفيد،ص 53. 2-مفاتيح الجنان،زيارت اربعين. 3-منتهى الآمال،ج 1،حوادث اربعين،نفس المهموم ص 322،بحار الانوار،ج 98،ص 328. 4-بحار الانوار،ج 98،ص 28،المزار،شيخ مفيد،ص 30. 5-همان،ص 16. 6-همان،ص 52 و 8. 7-اسرار الشهادة،فاضل دربندى،ص 136،(چاپ سنگى) 8-شرح مبسوط ماجرا در كتاب«انتفاضة صفر الاسلاميه»از رعد الموسوى آمده است. 9-كليات صائب تبريزى،غزل 1523. 10-بحار الانوار،ج 98(بيروت)ص 336،مفاتيح الجنان،ص 438. 11-به بحث تحليلى و مقايسهاى بين اين دو متن،و نيز ميزان صحت و استناد اين دو زيارت در كتاب«انصار الحسين»،محمد مهدى شمس الدين،مراجعه كنيد. 12-كامل الزيارات،ص 174،المزار،شيخ مفيد،ص 52. 13-همان(كامل الزيارات). 14-همان،ص 176،بحار الانوار،ج 98،ص 291. 15-وسائل الشيعه،ج 10،ص 346،امالى صدوق،ص 123.در«مزار»شيخ مفيد،ص 26 چنين است(از امامباقر«ع»):مروا شيعتنا بزيارة قبر الحسين بن على«ع»فان اتيانه مفترض على كل مؤمن يقر للحسين عليه السلام بالامامةمن الله عز و جل. 16-همان،345،بحار الانوار،ج 98،ص 11. 17-كامل الزيارات،ص 125،وسائل الشيعه،ج 10،ص 356. 18-وسائل الشيعه،ج 10،ص 357،بحار الانوار،ج 98،ص 11،كامل الزيارات،ص 127. 19-كامل الزيارات،ص 124(نقل به تلخيص). 20-امالى صدوق،ص 197. 21-در منابعى همچون:كامل الزيارات،وسائل الشيعه،بحار الانوار،ثواب الاعمال و...احاديثش آمده است. 22-وسائل الشيعه،ج 10،ص 414. 23-بحار الانوار،ج 98،ص 142. 24-مشفقى دهلوى. 25-براى تحقيق پيرامون سند اين زيارت و صحت آن،ر.ك:«انصار الحسين»،ص 146 تا 162.در ضمن،در ج 45،بحار الانوار،ص 65 نيز اين زيارت آمده است. 26-براى مطالعه در تحليل محتوايى زيارتنامهها،ر.ك:مقالات زيارت در مجله«پيام انقلاب». سال 1365.از شماره172 تا 181 به قلم نگارنده. 27-مفاتيح الجنان،ص 427 به نقل از مصباح المتهجد،شيخ طوسى. 28-چشمه خورشيد(مجموعه مقالات كنگره امام خمينى و فرهنگ عاشورا)،ج 1،ص 97، مقاله«ادبيات عاشورا». 29-از جمله در بحار الانوار،ج 98،ص 203 و 208. 30-تاريخ الاسلام،ذهبى،ج 5،ص 118. 31-بحار الانوار،ج 45،ص 116،اثبات الهداة،ج 5،ص 188. 32-همان،ص 125. 33-براى شرح حال او ر.ك:اعيان الشيعه،ج 7،ص 87. 34-انصار الحسين،ص 73. 35-بحار الانوار،ج 45،ص 40. 36-اعيان الشيعه،ج 1،ص 635. 37-حياة الامام زين العابدين،ص 166. 38-از جمله«الامام زين العابدين»،عبد الرزاق المقرم،«حياة الامام زين العابدين»،باقر شريف القرشى،«سيرةالائمة الاثنى عشر»هاشم معروف الحسنى،«بحار الانوار»ج 46،«زندگانى زين العابدين»سيد جعفر شهيدى و.... 39-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 65. 40-درباره مقامات معنوى زينب و ويژگيهايش،ر.ك:«الخصائص الزينبيه»از سيد نور الدين جزايرى. 41-درباره زندگينامه حضرت زينب،از جمله ر.ك:«بطلة كربلا»عايشه بنت الشاطى،كه با نام«زينب،بانوى قهرمانكربلا»به قلم حبيب الله چايچيان و مهدى آيت الله زاده ترجمه شده است. 42-قادر طهماسبى(فريد. 43-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 298
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا ساربان روايتشده است:يكى از شتربانان كاروان حسينى پس از شهادت امام،به طمعبرداشتن بند زير جامه آن حضرت،دوباره به مقتل آن امام بازگشت و آن حضرت را سربريده و خونين يافت. دست برد تا آن بند را بردارد،كه دست امام برآمد و بر دست او زد ومانع شد.كاردى در آورد و انگشتيا دستحضرت را بريد تا آن بند را برگيرد.امامدست چپ را برآورد،دست چپ را هم بريد. (1) اين شخص،بعدا چهرهاش سياه شد و درراه مكه فرياد برمىآورد كه:«ايها الناس!دلونى على اولاد محمد». (2) نام او را«بريدة بنوائل»گفتهاند.اين قضيه به صورتهاى ديگر هم در برخى كتب نقل شده است، (3) از جملهدر باره كسى به نام ابحر بن كعب،كه لباس از تن آن حضرت درآورد و او را عريان نهاد. بعدا دستانش مثل دو چوب خشك،خشكيد. (4) اما نمىتوان به صحت آنها اطمينان يافت. در نقلها،گاهى قضيه انگشت و انگشتر هم آمده است و اينكه،بجدل بن سليم انگشت را باانگشتر قطع كرد و انگشتر را به غارت برد. (5) سالم بن عمرو،مولى بنى المدينه از شهداى كربلاست.وى غلامى از طايفه بنى مدينه بود و در كوفه مىزيست و ازشيعيان اهل بيت به شمار مىآمد.سواركارى نامدار بود.در نهضتحضرت مسلم شركتداشت.پس از تنها ماندن مسلم بن عقيل،او و جمعى ديگر از شيعيان دستگير شدند،اماسالم از چنگ دشمن گريخت و پنهان شد.چون شنيد امام حسين«ع»به كربلا رسيدهاست،خود را به آن حضرت رساند و روز عاشورا در حمله اول شهيد شد.نامش درزيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (6) سالم،مولى عامر بن مسلم وى از شهداى عاشوراست.او غلام عامر بن مسلم عبدى و از شيعيان بصره و از تابعينمورد اطمينان بود.نام كامل او سالم بن ابو الجعد است.نامش در زيارت ناحيه مقدسهاست. (7) سبط پيامبر سبط،به معناى نواده است.از لقبهاى امام حسين،«سبط محمد النبى» (8) و سبط النبىاست. امام حسين«ع»سبط اصغر پيامبر و امام مجتبى،سبط اكبر ناميده مىشود.سبطمنتجب هم گفته شده است.به اين دو نواده عزيز رسول خدا،«سبطين»هم در روايات وزيارتنامهها اطلاق مىشود:«السلام عليكما يا سبطى نبى الرحمة و سيدى شباب اهلالجنة». (9) سر امام حسين«ع» روزى كه شد به نيزه سر آن بزرگوار خورشيد سر برهنه بر آمد به كوهسار (10) پس از شهادت ابا عبد الله«ع»،سپاه كوفه قساوت و دشمنى را به اوج رساندند و سرمطهر آن حضرت را از پيكر جدا كردند،سپس به دستور عمر سعد،پيكر آن امام را زير سماسبها له كردند.اين سر مقدس،همراه سرهاى ديگر شهدا بر نيزهها شد و در كوفه و شام وشهرهاى ديگر گرداندند تا ديگران را بترسانند.سر مطهر سيد الشهدا«ع»ماجراهاىمختلف ى در حادثه كربلا دارد،اينكه سر آن حضرت را از پشت گردن مىبرند، (11) بر نيزهمىكنند،خولى سر را به خانه خويش برده در اتاقى يا تنورى پنهان مىكند،سر امام بر فرازنى در كوچههاى كوفه قرآن تلاوت مىكند،نزد ابن زياد،بر طشت طلا نهاده مىشود، (12) درراه شام در دير راهب سبب مسلمان شدن قنسرين مىشود،در كاخ يزيد،بر طشت نهادهنزد او مىآورند،يزيد با خيزران بر آن سر و لبها مىزند،در خرابه شام نزد رقيه دختر امامحسين برده مىشود و...هر كدام موضوعى است كه دستمايه بسيارى از مرثيههاىسوزناك گشته و در باره اين وقايع،شعرها و نوحههاى بسيار سرودهاند. اين كه سر مطهر كجا دفن شد،ميان محققان نظر واحدى نيست.برخى بر اين عقيدهاندكه سر را از شام به كربلا آوردند و به بدن ملحق ساختند(نظر سيد مرتضى)،برخىمعتقدند در كوفه،نزديك قبر امير المؤمنين«ع»دفن شد و برخى هم جاهاى ديگر راگفتهاند.در شام،محلى به نام جايگاه سر مطهر معروف است كه محل عبادت است. (13) برخى هم مدفن سر را در مصر، مسجد راس الحسين مىدانند و براى كيفيت انتقال آن بهآن منطقه،تاريخچهاى را ذكر مىكنند. (14) اما مشهور آن است كه سر را به كربلا آوردند و كنارپيكر دفن شد و اين را جمعى از علما در تاليفاتشان آوردهاند. (15) اصل اين جنايت بى سابقه،براى امويان مايه ننگ بود.اين كه به دستور ابن زياد،سر آنحضرت را بر نيزه كرده در كوفه چرخاندند،اولين سرى بود كه در دوران اسلام با آن چنينكردند. (16) بريدن سر و بر نيزه كردن آن و شهر به شهر گرداندن،حتى در سرودهها ومرثيههاى آن دوره نيز مطرح شده و بعنوان كارى فجيع و زشت از آن ياد شده است كهنشانه مظلوميت ثار الله است.در شعر بشير هنگام خبر دادنش از ورود اهل بيت به مدينهمىخوانيم:«و الراس منه على القناة يدار»و در شعر حضرت زينب در كوفه پس از ديدنسر برادر بر فراز نى،آمده است:«يا هلالا لما استتم كمالا...» اين بىحرمتى آشكار،بر خلاف آنچه كه يزيديان مىخواستند ديگران را مرعوب كنند،موجى از احساسات خصمانه بر ضد آنان پديد آورد و مردم،عمق خباثت دودمان«شجرهملعونه»را شناختند.چند بيت از سرودههاى شاعران را بعنوان نمونه،پيرامون سر مطهر مىآوريم: اى رفته سرت بر نى،وى مانده تنت تنها ماندى تو و بنهاديم ما سر به بيابانها اى كرده به كوى دوست،هفتاد و دو قربانى قربان شومت اين رسم،ماند از تو به دورانها (17) سر بى تن كه شنيده است به لب آيه كهف يا كه ديده است به مشكات تنور آيه نور؟ (18) بر نيزه،سرى به نينوا مانده هنوز خورشيد فراز نيزهها مانده هنوز در باغ سپيده،بوته بوته گل خون از رونق دشت كربلا مانده هنوز (19) زان فتنه خونين كه به بار آمده بود خورشيد«ولا»بر سر دار آمده بود با پاى برهنه دشتها را زينب دنبال حسين،سايهوار آمده بود (20) روزى كه در جام شفق،مل كرد خورشيد بر خشك چوب نيزهها گل كرد خورشيد شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم خورشيد را بر نيزه،گويى خواب ديدم خورشيد را بر نيزه؟آرى اين چنين است خورشيد را بر نيزه ديدن،سهمگين است بر صخره از سيب زنخ،بر مىتوان ديد خورشيد را بر نيزه كمتر مىتوان ديد (21) سران سپاه كوفه فرماندهى سپاه انبوهى كه ابن زياد براى جنگ امام حسين«ع»بسيج كرد،به عهدهجمعى از سران بود كه عبارت بودند از:حر بن يزيد رياحى،كعب بن طلحه،عمر بن سعد،شمر بن ذى الجوشن،يزيد بن ركاب كلبى،حصين بن نمير تميمى،مضاير بن رهنيه مازنى،نصر بن حرشه، شبث بن ربعى و حجار بن ابجر،كه هر كدام،چندين هزار نيرو را تحتفرمان داشتند. (22) البته نامهاى ديگرى چون سنان و عروة بن قيس هم نقل شده است.ازجمع ياد شده،حر در روز عاشورا به حسين بن على«ع»پيوست و در ركاب او شهيد شد. سرجون سرجون بن منصور از مسيحيان شام بود كه معاويه او را بعنوان مشاور خويش در امرحكومت، استخدام كرده بود.در دوره يزيد هم چنين نقشى را در دربار يزيد داشت و بايزيد،همدم و مانوس بود.با راى و نظر او بود كه يزيد،پس از بيعتشيعيان كوفه بامسلم بن عقيل،براى سركوبى نهضت كوفيان،ابن زياد را به ولايت كوفه گماشت. (23) سرجون رومى،سمت دفتر ادارى و كاتب بودن را در دربار خلفا،در دوره مروان بن حكمو عبد الملك مروان هم داشت و چون برخى كوتاهيها و سهل انگاريها در كار او ديدند،بالطايف الحيلى مثل تغيير ديوان محاسبات از رومى به عربى،او را از كار بركنار كردند. (24) سرهاى شهدا بريدن سر(چه از مرده و چه از كشته)نوعى مثله به حساب مىآيد و شرعا حرام استو در زمان رسول خدا«ص»و خلفاى بعدى هرگز با كشتههاى دشمن كافر چنين رفتارىنشد،تا چه رسد به پيكر شهداى اهل بيت،كه سرها را از بدنها جدا كرده،شهر به شهرگرداندند. (25) اولين سرى كه بريده و به جاى ديگر فرستاده شد،در عصر معاويه و سر شهيدبزرگوار،عمرو بن حمق خزاعى بود كه از ياران با وفاى على«ع»به حساب مىآمد. اين جنايت در عصر امويان در عاشورا تكرار شد.پيش از عاشورا نيز سر مسلم بنعقيل و هانى بن عروه را از بدن جدا كردند و به شام،نزد يزيد فرستادند.سرهاى قيس بنمسهر،عبد الله بن بقطر،عبد الاعلى كعبى،عمارة بن صلخب نيز توسط ابن زياد قطع شد. سرهاى تعداد زيادى از شهداى كربلا هم از بدن جدا شد و به كوفه نزد ابن زياد بردند. طبقبرخى نقلها تعداد آنها 78 سر بود كه ميان قبايل تقسيم كردند تا از اين طريق نزد ابن زياد ويزيد،مقرب شوند.سران هر يك از قبايل كنده،هوازن،تميم،مذحج و...تعدادى از سرهارا به كوفه بردند. (26) ابن زياد هم سرها را به شام نزد يزيد فرستاد.كيفيت فرستادن سرهانمايشى بود تا جماعت بسيارى آنها را ببينند و وسيلهاى براى ترساندن مردم و زهر چشمگرفتن از آنان باشد،بويژه كه جدا كردن سر نسبت به شخصيتهاى معروفتر انجام شد.بهاحتمال قوى، تصميم به بريدن سرها توسط سپاه عمر،با فرمان عبيد الله زياد بوده است،چون در نامهاش فرمان به كشتن و مثله كردن داده بود.به تحليل كتاب«انصار الحسين»،بريدن سرها تنها يك جنايت جنگى نبود،بلكه نوعى حركتسياسى و نشان دهنده عمقخصومت و دشمنى و ترساندن مردم ديگر بود تا از قطع سرها عبرت بگيرند و هيچ كسى،انديشه مبارزه با امويان را در سر نپروراند و بداند كه چنين سرهايى بريده و بر نيزههاافراشته خواهد شد.نيز به عنوان كارى سمبليك براى درهم كوبيدن قداستسيد الشهدا«ع»بود. مدفن برخى از اين سرها(حدود 16 سر)را در«باب الصغير»شام مىدانند،از جملهسر مطهر على اكبر،حبيب بن مظاهر و حر بن يزيد را. سعد بن حنظله تميمى يكى از شهداى كربلا از قبيله تميم بود. (27) بعضى او را همان حنظلة بن اسعد شبامىدانستهاند،مثل مؤلف قاموس الرجال. سعيد بن عبد الله حنفى از شهداى والاقدر كربلاست،كه ايمانى راسخ و شجاعتى فراوان داشت و از هوادارانسرسخت اهل بيت«ع»بود.شب عاشورا وقتى سيد الشهدا«ع»از افراد خواست كه ازتاريكى استفاده كرده متفرق شوند،ياران برخاستند و هر يك سخنانى گفتند.از جملهسعيد بن عبد الله ايستاد و گفت:نه به خدا قسم،تو را وا نمىگذاريم تا خداوند بداند كه مادر نبود رسول خدا«ص»حق او و ذريهاش را مراعات كرديم.به خدا سوگند،اگر بدانم كهكشته مىشوم،سپس زنده مىشوم، آنگاه سوزانده مىشوم و هفتاد بار با من چنين مىكنند،باز هم از تو جدا نمىشوم تا در راه تو فدا شوم.چگونه چنين كنم،با آنكه بيش از يكباركشته شدن نيست و پس از آن كرامت ابدى و بى پايان است. (28) اين نشان دهنده عمق ايمانو اخلاص او در راه يارى حق و عترت است.او و همراهش هانى به هانى،آخرينسفيرانى بودند كه امام حسين«ع»نامهاى خطاب به مردم كوفه نوشت و به دست آنانسپرد.در آخر همين نامه،جمله معروف امام در باره«وظيفه پيشوا»آمده است كه: «...فلعمرى ما الامام الا العامل بالكتاب...». (29) نيز يكى از فرستادگانى بود كه نامههاى كوفيان را خدمت امام حسين«ع»آورده بود. وى از انقلابيون پر شور كوفه به حساب مىآمد.در نهضت مسلم بن عقيل هم فعال بود ونامه مسلم را به مكه رساند و از مكه همراه امام به كوفه آمد تا در روز حماسه بزرگعاشورا،جان را فداى رهبرش سازد.هنگام ظهر عاشورا در مقابل امام حسين«ع»ايستاد تاآن حضرت نمازش را بخواند.او آنقدر تير خورد كه بر زمين افتاد و جان باخت.در پيكراو غير از زخم شمشيرها و نيزهها،سيزده تير يافتند. (30) نامش در زيارت ناحيه مقدسه،همراه با جملاتى كه شب عاشورا در برابر امام حسين«ع»گفت و ثنا و دعايى كه حضرتحجت در اين زيارت براى او دارد،آمده است. (31) سفره اطعام و احسانى كه در خانهها و تكيهها،به ياد شهداى كربلا يا خانواده امام حسين«ع» به افراد مىدهند و اغلب در پى نذر و نياز،سفره مىگسترند.به تناسب كسى كه به نام اوسفره پهن مىكنند،نام خاصى به آن مىدهند،مثل سفره ابا الفضل،سفره امام زين العابدين،سفره رقيه و امثال آن و آداب و رسوم خاصى دارد.آنچه كه به ياد امام حسين«ع»ضيافتداده مىشود،چه در ايام محرم و چه اوقات ديگر،مورد تقديس افراد است و بعنوانتبرك،بر سر آن سفره مىنشينند يا از غذاى آن اطعام،به خانهها مىبرند و متواضعانههر چند وضع مالىشان خوب باشد،از بركت معنوى آن استفاده مىكنند و آن را«غذاىامام حسين»مىدانند.به چنان سفرهاى«سفره ماتم»هم مىگفتهاند.اين از ديرباز رواجداشته است.خلفاى فاطمى در مجلس سوگوارى بر زمين مىنشستند و پيروانشان درنهايت اندوه،گرد آنان حلقه مىزدند.به جاى فرش در تالارها و سرسراها شن مىريختندو خوراك بسيار مختصرى تنها مركب از عدس سياه،پيازهاى شور و خيار و نان جوين كهاز دستى رنگ آن را تغيير مىدادند،بر سر خوان مىنهادند و آن را«سفره ماتم» مىخواندند...». (32) سقايى يكى از منصبهاى حضرت عباس«ع»در عاشورا.اصل آب رسانى به تشنگان در تعاليمدينى بسيار پسنديده است.امام صادق«ع»فرموده است:«افضل الصدقة ابراد كبد حراء» برترين صدقه،خنك كردن جگر سوخته و تشنه است.و نيز فرموده است:«من سقى الماءفى موضع يوجد فيه الماء كان كمن اعتق رقبة و من سقى الماء فى موضع لا يوجد فيه الماءكان كمن احيى نفسا و من احيى نفسا فكانما احيى الناس جميعا»هر كه در جايى كه آبهست مردم را سيراب كند،گويا بردهاى را آزاد كرده است و هر كه آب دهد در جايى كهآب نيست، گويا كسى را زنده ساخته است و كسى كه يك نفر را زنده كند،گويا به همهمردم حيات بخشيده است.و در روايت ديگرى از امام باقر«ع»است كه خداوند سقايىبراى جگرهاى تشنه را دوست مىدارد:«ان الله يحب ابراد الكبد الحراء». (33) در كربلا،آب رسانى به خيمهها و حرم سيد الشهدا«ع»بر عهده ابا الفضل«ع»بود و او رالقب«سقاى دشت كربلا»دادهاند،مثل لقب قمر بنى هاشم،يا علمدار حسين:«و كانالعباس السقاء،قمر بنى هاشم،صاحب لواء الحسين...» (34) در ايام عاشورا و محرم نيز،عدهاى به ياد آن حماسه و به نشانه سقايى حضرت عباسو تشنگى اهل بيت،به سقايى و آب دادن به مردم و دستههاى عزادار مىپردازند،چهبا مشك،چه با آماده سازى منبع آب در معابر عمومى،يا تهيه آب خنك.و اين را پيروى ازشيوه مردانگى علمدار كربلا مىدانند.البته سقايى،به معناى فروش آب و تقسيم آب درخانهها هم به عنوان يك حرفه،گفته مىشده است.سقاى كربلا،آن چنان فتوت داشت كهبا لب تشنه وارد فرات شد ولى خود،آب نخورد و ايثارگرى را به اوج رساند و عاقبت همروز عاشورا،جان را در راه آب آورى براى ذريه تشنه كام پيامبر از دست داد و دستانشقلم شد و مشك پر آب را نتوانست به خيام حسينى برساند و در كنار فرات،بر خاك افتاد. بر توسن موج خشم،آوا زده بود مانند على بر صف هيجا زده بود آبى مگر آورد حرم را ز فرات سقاى حسين،دل به دريا زده بود سقاى كربلا و علمدار شاه دين فرزند شير حق و هژبر كنامها با كام تشنه آب ننوشيدى از فرات ياد لب حسين و دگر تشنه كامها افسوس شد اميد تو از آب،نا اميد با اينكه شد ز جانب تو اهتمامها دستت جدا شد از تن و دستخدا شدى حق در عوض سپرد به دستت زمامها (35) به محلى كه مخصوص آب دادن به عزاداران و هياتهاست،يا به ظرف بزرگى از سنگكه مخصوص اين كار،تراشيده مىشد،«سقاخانه»گفته مىشد.به نوشته لغت نامه دهخدا: محلى كه در آن آب ريزند كه تشنگان خود را سيراب نمايند،جايى كه در آنجا براىتشنگان آب ذخيره كنند و آنجا را متبرك دانند. سكينه دختر بزرگوار سيد الشهدا«ع»،كه در علم،معرفت،ادب،توجه به حق و جذبهپروردگار،كم نظير و مورد توجه خاص پدرش ابا عبد الله الحسين«ع»بود.نام اصلى او راآمنه،امينه،اميمه يا امامه هم نوشتهاند.لقب سكينه(يا سكينه)از طرف مادرش«رباب»بهاو داده شد.او كه خواهر«على اصغر»هم بود،در كربلا حضور داشت و در عاشورا،سناو حدودا ده تا سيزده سال بوده است.اين را از آنجا گفتهاند كه امام حسين«ع»روزعاشورا به او لقب«خيرة النسوان»(برگزيده زنان)داده است و اين با كودك بودنشنمىسازد.شرح آنچه به مصيبتهاى او در حادثه كربلا مربوط مىشود،در كتابهاى مقتل(ازجمله در نفس المهموم)آمده است.روز عاشورا،چون سيد الشهدا«ع»هنگام وداع بااطفال و زنان،ديد كه دخترش سكينه از زنان كنار گرفته و در حال گريستن است،به او فرمود: سيطول بعدى يا سكينة فاعلمى منك البكاء اذا الحمام دهانى لا تحرقى قلبى بدمعك حسرة ما دام منى الروح فى جسمانى فاذا قتلت فانت اولى بالذى تاتينه يا خيرة النسوان (36) اين دختر بزرگوار،كه به تعبير شيخ عباس قمى«زنى با حصافت عقل و اصابت راى وافصح و اعلم مردمان به زبان عرب و شعر و فضل و ادب»بوده است، (37) پس از بازگشت ازسفر كوفه و شام،در خانه پدر خود،تحت كفايت امام سجاد«ع»قرار گرفت.وى،محضرسه امام(امام حسين، امام سجاد و امام باقر)عليهم السلام را درك كرد.نوشتهاند:خانهاشمر� �� �� �ز تجمع شعرا و محل مناقشه و بحث و نقد ادبى بود.به شاعران بزرگ همچون فرزدقو جرير،صله عطا مىكرد. سكينه به زنى مصعب بن زبير در آمد و پس از قتل او،زوجهعبد الله بن عثمان گرديد و پس از مرگ او،زيد بن عمر با وى ازدواج كرد،ولى زيد،بهتوصيه سليمان بن عبد الملك او را طلاق گفت. (38) سكينه همچنان در مدينه مىزيست،تاآنكه در پنجم ربيع الاول سال 117 هجرى در زمان هشام بن عبد الملك پس از هفتاد سال،در مدينه در گذشت. (39) قبر او نيز در مدينه است. سلام بر حسين«ع» درودى است كه هنگام نوشيدن آب خنك بر زبان مىآيد.به عربى گفته مىشود: «سلام الله على الحسين و اصحابه».امام سجاد،امام صادق و ائمه ديگر،هنگام نوشيدنآب،از حسين«ع»ياد مىكردند.از خود سيد الشهدا(يا بعنوان زبان حال)نقل شده كه: شيعتى ما ان شربتم عذب ماء فاذكرونى او سمعتم بغريب او شهيد فاندبونى (40) شيعيان من!هر گاه آب گوارا نوشيديد،مرا ياد كنيد،هر گاه غريب يا شهيدى را شنيديد،بر من گريه كنيد.آب و تشنگى،تداعى كننده عاشوراى حسين است و هر مرثيهخوانى نيزاز فرات و آب و عطش،گريز به صحراى كربلا مىزند و از حسين عطشان ياد مىكند. (41) پىنوشتها 1-اثبات الهداة،ج 5،ص 205. 2-ناسخ التواريخ،ج 4،ص 19،به نقل از«مدينة المعاجز». 3-همچون:بحار الانوار،ج 45،ص 311،معالى السبطين،ج 2،ص 61. 4-اثبات الهداة،ج 5،ص 201. 5-عوالم(امام حسين)،ص 302. 6-عنصر شجاعت،ج 2،ص 271،انصار الحسين،ص 74. 7-انصار الحسين،ص 74. 8-بحار الانوار،ج 45،ص 244. 9-زيارتنامه حضرت معصومه«ع»در مفاتيح الجنان. 10-محتشم كاشانى. 11-عوالم(امام حسين)،ص 303 و 304. 12-امالى صدوق،ص 140. 13-سفينة البحار،ج 1،ص 492. 14-در اين باره به بحث مفصل در كتاب«سيرة الائمة الاثنى عشر»،هاشم معروف الحسنى،ج 2،ص 84 مراجعهكنيد.نيز«آرامگاهها ى خاندان پاك پيامبر»،ص 311. 15-به موارد آن در كتاب«مقتل الحسين»،مقرم،ص 469،و بحار الانوار،ج 45،ص 144 مراجعه كنيد. 16-الكامل،ابن اثير،ج 2،ص 574،بحار الانوار،ج 45،ص 119.در برخى نقلها اولين سر را متعلق به عمرو بنحمق در زمان معاويه دانستهاند.وى از ياران امير المؤمنين بود و معاويه او را به شهادت رساند. 17-جودى. 18-نير تبريزى. 19-محمد پيلهور. 20-حسين اسرافيلى. 21-على معلم. 22-عنصر شجاعت،ج 1،ص 408. 23-مقتل الحسين،مقرم،ص 169. 24-العقد الفريد،ج 4،ص 252. 25-در زمينه بريدن سرهاى شهدا و انگيزههاى سياسى دشمن از اين جنايت،رجوع كنيد به بحث مفصل و تحليلىمحمد مهدى شمس الدين در كتاب«انصار الحسين»،ص 206 به بعد. 26-بحار الانوار،ج 45،ص 62. 27-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 101،انصار الحسين،ص 74. 28-اعيان الشيعه،ج 7،ص 241. 29-مقتل الحسين،مقرم،ص 165. 30-بحار الانوار،ج 45،ص 21. 31-همان،ص 70. 32-تاريخ آموزش در اسلام،احمد شلبى،ترجمه محمد حسين ساكت،ص 324. 33-هر سه حديث در وسائل الشيعه،ج 6،ص 330 و 331. 34-بحار الانوار،ج 45،ص 40. 35-سيد رضا بهشتى«دريا». 36-شام سرزمين خاطرهها،ص 106،به نقل از«سكينه»،مقرم،ص 266. 37-منتهى الآمال،ج 1،ص 463. 38-فرهنگ فارسى،معين،ج 5،ص 776. 39-تهذيب الاسماء،نووى ج 1،ص 163،سفينة البحار،ج 1،ص 638. 40-الخصائص الحسينيه،شوشترى،ص 99. 41-صلوات خاص امام حسن و امام حسين،بحار الانوار،ج 91،ص 74،سلام بلندى بر اين امام شهيد است،مراجعه شود.
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا سلام وداع روز عاشورا،هر يك از ياران حسين«ع»كه مىخواست به ميدان نبرد آخرين برود،سلام وداع مىداد،به اين صورت كه:السلام عليك يابن رسول الله.و امام جوابمىفرمود:«و عليك السلام و نحن خلفك» (1) يعنى ما هم از پى خواهيم آمد.پس ازشهادت همه ياران امام،سيد الشهدا«ع»به خيمه آمد و سكينه،زينب،ام كلثوم و فاطمه... را ندا داد كه«عليكن منى السلام».اين سلام وداع حضرت كه ديدار پايانى وى با اهل بيتبود، شورى و سوزى در ميان آنان افكند و هر كدام سخنانى گفتند. (2) سلسله غل و زنجير سلطان كربلا حسين بن على«ع» سلمان بن مضارب بجلى از شهداى كربلاست.گفته شده وى پسر عموى زهير بن قين بود و همراه او،پيش ازرسيدن به كربلا،به سپاه حسين بن على«ع»پيوست و عصر عاشورا شهيد شد. (3) سليليه نام مكانى در مسير مكه به عراق است.اين وادى در سرزمين غطفانيان بوده و آب وچاه داشته است.محل،به نام سليل بن زيد معروف شده است.امام حسين«ع»از اينمنزلگاه هم عبور كرده است. (4) سليمان بن سليمان ازدى گفته شده كه از شهداى كربلا بوده است.نامش در زيارت رجبيه هم آمده است. (5) سليمان بن صرد خزاعى رهبر نهضت توابين در كوفه كه به خونخواهى سيد الشهدا«ع»قيام كرد و شهيد شد. سليمان بن صرد،از چهرههاى برجسته و سرشناس شيعه در كوفه و از بزرگان طايفهخودش به شمار مىرفت و قدر و منزلتى عظيم داشت.نامش در جاهليت،«يسار»بود.نام«سلي مان»را پيامبر اسلام بر او نهاد.كنيهاش«ابو المطرف»بود.از اصحاب پيامبر محسوبمىشد و در جنگ صفين و معركههاى ديگر نيز در ركاب امير المؤمنين«ع»بود.از اولينمسلمانانى بود كه ساكن كوفه شد.وى از كسانى بود كه پس از مرگ معاويه،به امامحسين«ع»نامه نوشت و از آن حضرت خواست كه به كوفه بيايد.در حركت مسلم بنعقيل،فعاليت داشت،اما ابن زياد او را در كوفه به زندان افكند.از اين رو توفيق شركت درحماسه عاشورا را نداشت. پس از حادثه كربلا كه كوفيان از كوتاهى خود در يارى امام حسين«ع»پشيمان شدهبودند،وى رهبرى نهضت«توابين»را بر عهده گرفت و با هم پيمانان خود،در سال 65هجرى قيام كردند. شعار توابين،«يا لثارات الحسين»بود. (6) او را«امير التوابين»نيزمىگفتند.سر� �� �� �نجام،در درگيرى با سپاه ابن زياد در«عين الورده»،همراه با جمعى ازيارانش شهيد شد.بعضى نيز شهادتش را در درگيرى با نيروهاى اعزامى از شام كه بهحجاز آمده بودند دانستهاند.سليمان بن صرد،هنگام شهادت 93 سال داشت.پس ازشهادت،سر او را نزد مروان حكم در شام بردند. (7) سليمان بن عون حضرمى نامش را در شمار شهداى كربلا آوردهاند و در زيارت رجبيه هم آمده است. (8) سليمان بن كثير نام او را در فهرستشهداى كربلا آوردهاند،نيز در زيارت رجبيه هم آمده است. احتمال دادهاند كه او،همان مسلم بن كثير ازدى باشد. (9) سنان بن انس از جنايتكاران جنگى در كربلا،كه در سپاه عمر سعد بود و آخرين لحظه،او نيزهاى برامام حسين«ع»زد و آن حضرت از اسب بر زمين افتاد.به نقل بيشتر مورخان،او سرمقدس امام حسين«ع»را از پيكر جدا كرد و بر نيزه افراشت(برخى هم شمر يا خولى راگفتهاند). (10) بعدها نيز بخاطر همين جنايت،از ابن زياد جايزه مىطلبيد. سنج نام يكى از ابزارى كه بصورت يك جفت صفحه گرد مسين يا برنجى يا رويين،بادستگيرهايى در قسمت بيرونى است و در دستههاى عزادارى و زنجير زنى به هم مىزنندو با صدا و آهنگ شور آفرين آن،به نوحهخوانى مىپردازند.«صنج»هم گفته شده است. سنگابخانه محلى كه يك يا چند ظرف بزرگ سنگى براى نوشيدن آب سرد،در ايام عزادارىسيد الشهدا«ع»در آن نهاده مىشد و سقاها،آماده آب دادن به عزاداران و هيئتهاى سينه زنىبودند. معمولا در محوطهاى بود كه روى آن چادر مىزدند و اطرافش را با پارچه سياه وكتيبههاى مخصوص و عكس و شمايل مىپوشاندند و در آنجا نگهبان و شبخوابمىگذاشتند.سنگاب، ظرف سنگى بزرگى بود كه مقدار زيادى آب مىگرفت و از يك پارهسنگ تراشيده مىشد و در مسجدها و تكايا براى آشاميدن يا وضو گرفتن مىگذاشتند. دهخدا مىنويسد:«ظرف بزرگ از سنگ تراشيده كه يك كر و بيشتر آب گيرد و در مساجدو امامزادهها نهند.» (11) سنگباران از شيوههاى سپاه كوفه در مقابله با حماسه آفرينيهاى ياران شجاع امام،استفاده ازسنگباران بود.وقتى در نبرد تن به تن،سپاه كوفه پياپى تلفات مىداد،چندين نوبت عمرسعد و فرماندهان ديگر،سربازان خود را از رويارويى انفرادى منع كردند و دستور دادندكه سنگباران كنند و اين را تنها راه مقابله با دلاوران عاشورايى مىدانستند:«و الله لو لم ترموهم الا بالحجارة لقتلتموهم...» (12) گاهى هم از حمله دسته جمعى به يك نفر استفادهمىكردند،نسبت به عابس بن ابى شبيب هم عمر سعد دستور داد سنگباران كنند. سوار بن منعم بن حابس همدانى از شهداى حادثه كربلاست.وى پس از رسيدن امام حسين«ع»به كربلا،از كوفه آمد وبه آن حضرت پيوست.برخى او را از شهيدان حمله اول مىدانند و بعضى ديگر وى را ازمجروحانى مىدانند كه اسير شد و نزد عمر سعد بردند،سپس در اثر جراحات،پس ازشش ماه به شهادت رسيد.نام او در زيارت رجبيه بصورت«سوار بن ابى عمير نهمى»آمدهاست. (13) سوره فجر اين سوره،در روايت امام صادق«ع»به سوره امام حسين«ع»مشهور است و توصيهشده كه در نمازهاى واجب و مستحب،خوانده شود:«اقرؤا سورة الفجر فى فرائضكم ونوافلكم،فانها سورة الحسين«ع»و ارغبوا فيها». (14) و اين نامگذارى،جالب است،«چرا كه قيام كربلاى حسين«ع»، خود انفجار فجرى ازايمان و جهاد بود،در ظلمتشب جور و شرك بنى اميه،و همچنان كه با فجر و آغاز روز،حركت و حيات مردم شروع مىشود،با خون حسين«ع»و يارانش در عاشورا، اسلامجانى تازه گرفت و حياتى مجدد يافت.» (15) در ذيل روايتى از امام صادق«ع»، علتنامگذارى اين سوره به سوره فجر،اين بيان شده كه سيد الشهدا نفس مطمئنه و راضيه ومرضيه است و يارانش نيز اينگونهاند:«فهو ذو النفس المطمئنة الراضية المرضية و اصحابهمن آل محمد هم الراضون عن الله يوم القيامة و هو راض عنهم». (16) «و الفجر»كه سوگند خداى ازلى است روشنگر حقى است كه با آل على است اين سوره به گفته امام صادق«ع» مشهور به سوره«حسين بن على»است (17) سوگوارى عزادارى سويد بن عمرو خثعمى آخرين كشته ميدان كربلاست.وى پس از شهادت امام حسين«ع»شهيد شد.يكى ازدو مردى بود كه همراه حسين«ع»بودند.او مجروحى افتاده در ميدان،ميان زخميان بود ورمقى در بدن داشت و در آن حال،چون شنيد كه كوفيان شادى كنان مىگويند«حسينكشته شد»،به هوش آمد و با چاقو و شمشيرى كه داشت،با همان حالت به جنگ پرداختو شهيد شد. (18) به«سويد بن مطاع»هم معروف است. سهل بن سعد يكى از شيعيان اهل بيت كه در شام،بيرون دروازه دمشق،با كاروان اسراى كربلابرخورد كرد و از جشن و پايكوبى مردم به شگفت آمد.با سكينه دختر امام حسين«ع» سخن گفت و خود را معرفى كرد و درخواست نمود كه اگر كارى داشته باشند،انجام دهد. سكينه گفت:به نيزهدارى كه اين سر را مىبرد،بگو تا جلوى ما برود و مردم مشغولتماشاى سر شوند و به چهره حرم رسول الله ننگرند.سهل با پرداخت چهار صد دينار بهنيزهدار از او خواست كه پيشاپيش خاندان پيامبر راه برود. (19) سهل بن سعد ساعدى،ازاصحاب پيامبر و ياران على بود.تا سال 88 هجرى زيست.هنگام مرگ،96 ساله يا صدساله بود. (20) سياه جامگان بعضى در سوگ عزيزان لباس سياه مىپوشند.لباس سياه پوشنيدن مكروه است،مگردر عزاى ابا عبد الله الحسين«ع».ابو مسلم خراسانى،لباس سياه مىپوشيد،تا هم با بنى اميهمخالفت كرده باشد،هم در ديد بيننده،هيبتيابد.سياه جامگان(مسوده)،سپاه ابو مسلمخراسانى بودند كه لباس مشكى را در عزاى شهداى كربلا و زيد بن على و يحيى بن زيدمىپوشيدند.كسانى هم در عالم رؤيا،رسول خدا«ص»و امير المؤمنين«ع»و فاطمهزهرا«ع»را ديدهاند كه در عاشورا و سوگ امام حسين«ع»لباس سياه مىپوشيدند. (21) سياه جامگان به عباسيان گفته مىشود،به همان دليل شعار قرار دادن لباس سياه براى خود. سيد الشهدا«ع» از معروفترين لقبهاى حسين بن على«ع»كه در روايات و زيارتنامهها از زبان ائمه«ع» بيان شده است،به معناى سرور و سالار شهيدان.امام صادق«ع»به«ام سعيد احمسيه»كهمركبى كرايه كرده بود تا در مدينه سر قبور شهدا برود،فرمود:آيا به تو خبر دهم كه سرورشهيدان(سيد الشهدا)كيست؟گفت:آرى.فرمود:ح سين بن على است.پرسيد:اوسيد الشهداست؟فرمود:آرى... (22) اين لقب،ابتدا مخصوص حضرت حمزه،عموى پيامبرخدا بود كه در جنگ احد به شهادت رسيد.اما حماسه و ايثار ابا عبد الله«ع»چنان بود كه اورا بر همه شهيدان برترى و سرورى داد و شهداى كربلا را نيز بر ديگر شهيدان فضيلتبخشيد و اين سيادت و برترى در عرصه قيامت هم مشهود خواهد بود.پيامبر خدا يك باركه به نقل از جبرئيل،از شهادت فرزندش خبر مىداد،از جمله دعايش درخواست مقامسيد الشهدايى براى حسين بود:«اللهم فبارك له فى قتله و اجعله من سادات الشهداء». (23) ميثم تمار نيز در سخنانى كه با«جبله مكيه»داشت،اين تعبير را در باره آن حضرت گفت: «ان الحسين بن على سيد الشهداء يوم القيامة». (24) سيد حميرى از برجستهترين شاعران شيعه كه در عراق مىزيست و مورد عنايتخاص ائمه،بخصوص امام صادق«ع»بود.در مدح اهل بيت و مرثيه سيد الشهدا«ع»و شهداى كربلا،آثار برجستهاى سروده است.نامش ابو هاشم،اسماعيل بن محمد الحميرى بود.در سال105 ه به دنيا آمد. خانوادهاش از محبت اهل بيت دور بودند،اما خودش شيفته آل على بودو هنر و زبانش را وقف آن دودمان پاك كرد.امام صادق«ع»به او فرمود:«سمتك امكسيدا،وفقت فى ذلك و انتسيد الشعراء» (25) مادرت تو را«سيد»ناميد،در اين باره موفقشدى و تو سالار شاعرانى.سيد حميرى، علاوه بر چيرگى در شعر و ادب،در علوم قرآنى،تفسير،حديث و كلام نيز چهرهاى بارز بود و نامش در كنار نام عالمان بزرگ مطرح است. اما زبان شعرى او در مدح دودمان پيامبر و هجو و رسوا كردن بنى اميه،بسيار نافذ و برانبود. مجموعه شعر او نيز(ديوان السيد الحميرى)چاپ شده است. حضرت صادق«ع»در منزل خود او را نشاند و خانواده امام،پشت پرده نشستند.اماماز او خواست در سوگ حسين«ع»شعر بخواند.او هم مرثيهاى خواند،با اين مطلع: امرر على جدث الحسين فقل لاعظمه الزكيه و امام صادق«ع»گريست و صداى ناله از خانه آن حضرت بلند شد،تا حدى كه به اوگفتند: ديگر بس است.او نيز شعرش را متوقف كرد. (26) سرانجام،در رميله بغداد،در سال173 ه وفات سيره امام حسين«ع» (28) يافت. (27) سيره اخلاقى و رفتارى سيد الشهدا«ع»نشان دهنده روح بلند او و تربيت در دامانپيامبر و على«ع»و تجسم قرآن كريم در عمل و اخلاق اوست.مهمان نواز و بخشنده بود،به خويشاوندان رسيدگى مىكرد،سائلان را محروم نمىگذاشت،به فقيران مىرسيد،برهنگان را پوشانده و گرسنگان را سير مىكرد،بدهى بدهكاران را مىداد،بر يتيمانشفقت و مهربانى داشت، ضعيفان را كمك و يارى مىكرد،صدقاتش فراوان بود و مالى كهبه دستش مىرسيد ميان تهيدستان تقسيم مىكرد.بسيار عبادت خدا مىكرد و روزهمىگرفت،بيست و پنج بار پياده به سفر حج رفت،شجاعتش زبانزد همگان بود،در ميداننبرد استوار و بى باك بود،ارادهاى نيرومند و روحيهاى والا داشت،هرگز ذلت و حقارت رانمىپذيرفت،مرگ را بر زندگى ذليلانه ترجيح مىداد،غيرتمند بود،صراحت لهجه وصلابت در بيان حق داشت،حلم و بردبارى و تحملش بسيار بود،كريم و بزرگوار بود و باكمترين بهانهاى غلامان و كنيزان خويش را آزاد مىكرد،شبها انبان غذا به در خانهمحرومان مىبرد،متواضعانه با فقيران و مساكين همنشين و هم غذا مىشد.امر به معروفو نهى از منكر را دوست داشت و از خلافها و جنايتهاى ظالمان بشدت انتقاد مىكرد،جوانمرد و با فتوت و اهل گذشت بود،كينه بدى كننده را به دل نمىگرفت،اهل عفو بود،بزرگى روح و كرم او همه را شيفته رفتارش مىساخت،خانهاش پناهگاه و مركز اميددرماندگان بود،اهل شب زندهدارى بود،در شب و روز هزار ركعت نماز مىخواند،در ماهرمضان ختم قرآن مىكرد،پولها و بخششهايى را كه معاويه مىفرستاد مىگرفت و ميانفقرا تقسيم مىكرد،سالى يك بار نصف همه دارايى خود را در راه خدا به نيازمندان صدقهمىداد،ثروت را ذخيره نمىكرد،محاسن خويش را خضاب مىكرد. خصلتهاى برجسته و سيره متعالى آن حضرت،در صحنههاى مختلف نهضت عاشورانيز جلوه داشت.به عنوان نمونه:قاطعانه بيعت با يزيد را رد كرد و از مدينه خارج شد،درسختترين شرايط محاصره و سختى و تشنگى در كربلا هم پيشنهاد تسليم شدن و بيعترا نپذيرفت، عزتمندانه به استقبال شهادت رفت،جوانمردانه به حر و سپاه تشنه او درطول راه آب داد و بالاخره توبه حر را روز عاشورا پذيرفت،بيعتخود را از يارانبرداشت تا هر كه مىخواهد برگردد،غلام و خادم خويش را هم آزاد گذاشت و از اوخواست كه اگر مىخواهد برود،به يتيمان مسلم بن عقيل پس از شهادت پدرشان مهربانىكرد،شب عاشورا را براى مناجات و تلاوت قرآن و عبادت مهلتخواست،تا آخرينلحظات حتى در قتلگاه هم حالت تسليم و رضا داشت،بر سختيها و شدايد كربلا وشهادت اصحاب صبورى كرد،روز عاشورا با آن همه داغ و مصيبت و تشنگى و تنهايىچون شير جنگيد و از انبوه دشمن نهراسيد،قيام خويش را با انگيزه امر به معروف و نهىاز منكر دانست،بارها در طول سفر كربلا بىاعتبارى دنيا را گوشزد كرد و زهد خويش رانشان داد،هتاكيهاى دشمنان را روز عاشورا حليمانه تحمل كرد، اثر انبانهايى كه به خانهمحرومان برده بود،پس از شهادتش بر پشت و دوش آن حضرت ديده شد. سيف بن حارث بن سريع جابرى از شهداى جوان كربلاست.نامش در زيارت ناحيه،بصورت«شبيب بن حارث»آمدهاست.وى و پسر عمويش مالك بن عبد الله از كوفه آمده،در كربلا به امام حسين«ع» پيوستند.روز عاشورا، پس از شهادت حنظلة بن قيس،هنگامى كه دشمن به خيمهگاه امامحسين«ع»نزديك شده بود،گريان خدمت امام آمدند و اذن ميدان طلبيدند.سپس هر دو باهم به ميدان رفته، جنگيدند تا شهيد شدند.آن دو،هم برادر مادرى و هم پسر عمو بودند. (29) در كتب،نام سيف بن حرث هم آمده است،شايد همان سيف بن حارث باشد. سيف بن مالك عبدى از شهداى كربلاست.از جوانان پرشورى بود كه در بصره،در خانه بانوى بزرگ،«مارية بنت منقذ عبدى»جمع مىشدند،خانه او پايگاهى براى شيعه بود. (30) از بصره بهكوفه آمد و از آنجا به كاروان امام حسين«ع»پيوست،سپس همراه او به كربلا آمد.عصرعاشورا در نبرد تن به تن به شهادت رسيد. (31) سينه زنى از مراسم سنتى عزادارى براى سيد الشهدا«ع»و ديگر ائمه مظلوم،كه همراه نوحهخوانى و با آهنگى خاص بر سر و سينه مىزنند،گاهى هم سينه خود را لخت كرده،بر آنمىزنند.اصل اين سنت،بويژه در ميان عربها رواج داشته است.بعدها به صورت موجوددر آمده كه با انتخاب نوحههاى سنگين،حركات دست بر سينه مىخورد.به فردى هم كهبر سينه خود زده،عزادارى مىكند،«سينه زن»مىگويند. اينگونه نوحهگرى،ابتدا بصورت فردى بوده،اما با مرور زمان به شكل گروهى ودستجات سوگوارى در آمده است.«دسته گردانى و سينه زنى و نوحه خوانى كه در زمانصفويه رايجشده و توسعه پيدا كرده بود،در عصر قاجاريه با توسعه و تجمل بيشتر درپايتخت رواج داشت... دسته گردانى در عصر قاجار،بويژه در زمان ناصر الدين شاه باآداب و تشريفات و تجمل بسيار برگزار مىشد.دستههاى روز با نقاره و موزيك جديد وعلم و بيرق و كتل،و دستههاى شب با طبقهاى چراغ زنبورى و حجله و مشعل به راهمىافتاد و در فواصل دسته سينهزنها با آهنگ موزون سينه مىزدند.نوحه خوانى و سينهزنى حتى در اندرون شاهان قاجار،بين خانمهاى اندرون نيز متداول بود...» (32) پىنوشتها 1-مقتل الحسين،مقرم،ص 305. 2-بحار الانوار،ج 45،ص 47. 3-انصار الحسين،ص 101. 4-الحسين في طريقه الى الشهاده،ص 40. 5-انصار الحسين،ص 101. 6-بحار الانوار،ج 45،ص 358. 7-سفينة البحار،ج 1،ص 650. 8-انصار الحسين،ص 101. 9-همان. 10-بحار الانوار،ج 45،ص 55 و 56. 11-لغت نامه،دهخدا. 12-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 565. 13-انصار الحسين،ص 76. 14-سفينة البحار،ج 2،ص 346،عوالم(امام حسين)،ص 97. 15-آشنايى با سورهها،جواد محدثى،ص 92.در اين باره مقاله ادبى-تحليلى«سوره فجر،سوره امام حسين»را در«روايت انقلاب»ص 138 بخوانيد. 16-عوالم(امام حسين)،ص 98. 17-از مؤلف. 18-انصار الحسين،ص 77. 19-بحار الانوار،ج 45،ص 127.وسيلة الدارين فى انصار الحسين،ص 382،عوالم(امام حسين)، ص 428. 20-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 76. 21-سفينة البحار،ج 1،ص 670. 22-بحار الانوار،ج 98،ص 36. 23-عوالم(امام حسين)،ص 118. 24-همان،ص 348،بحار الانوار،ج 45،ص 203. 25-الغدير،ج 2،ص 232. 26-اعيان الشيعه،ج 1،ص 586. 27-پيرامون شخصيت او،از جمله ر.ك:«الغدير»،ج 2،«شاعر العقيده»،محمد تقى حكيم،«سيد حميرى،سالارشاعران»،محمد صحتى. 28 -اين ويژگيهاى رفتارى در منابع زير آمده است:مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 65،حياة الامام الحسين،ج 1،ص 112،المحجة البيضاء،ج 4،ص 222،سيرة الائمة الاثنى عشر،ج 2،ص 29،كشف الغمه،ج 2،ص 226،بحار الانوار،ج 44،ص 189 و عوالم(ج 13،الامام الحسين)ص 59. 29-انصار الحسين،ص 77،عنصر شجاعت،ج 2،ص 130. 30-انصار الحسين،ص 78. 31-عنصر شجاعت،ج 1،ص 79. 32-موسيقى مذهبى ايران،ص 26. __________________
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا شاخسى،واخسى شكل صحيح و اصلى اين دو كلمه،«شاه حسين،وا حسين»است و تعبيرى است كهدستههاى عزادار و تيغ زدن و قمه زدن،هنگام تيغ زدن در روز عاشورا،بصورت جمعى وبا صداى خاصى آن را تكرار مىكردند و نام سيد الشهدا«ع»را بر زبان مىآوردند. شام شام به سرزمين منطقه سوريه،فلسطين،لبنان،اردن و اطراف آنها گفته مىشده است. شامات هم مىگويند.اين سرزمين در صدر اسلام فتح شد و معاويه در دوره عثمان والىآنجا بود و امويان از آن پس بر آن منطقه استيلا يافتند و از حكومت مشروع على«ع»سربرتافتند. دمشق،پايتخت امويان بود.يزيد هم آنجا حكومت مىكرد. (1) از سرزمين شام در روايات، نكوهش شده و ائمه از آن به بدى ياد كردهاند.اهل شامبويژه در عهد معاويه،با على دشمنى بسيار مىكردند و از جمله علل آن تبليغات گستردهمعاويه و امويان بر ضد على«ع»و بنى هاشم بود و چون در آن منطقه نفوذ و استيلا داشتند،افكار را بر ضد اهل بيت،منحرف مىساختند و بذر دشمنى آنان را در دلها مىپراكندند.دردورههاى بعد هم ميان شاميان و عراقيان خصومت و ناسازگارى ادامه يافت و شهرها ومردم عراق،اغلب زير بار حكومت دمشق نمىرفتند.سرهاى مسلم بن عقيل و هانى راپس از شهادتشان به شام كه مقر حكومتيزيد بود فرستادند. اهل بيتسيد الشهدا«ع»پس از واقعه كربلا كه به اسارت دشمن در آمدند،ابتدا به كوفهو از آنجا به شام برده شدند و چند روزى در دمشق اقامت كردند.ديدارشان با يزيد دردار الخلافه در همين شهر بود كه حضرت زينب و امام سجاد«ع»در بارگاه يزيد خطبهخواندند و يزيد را رسوا ساختند. (2) قبر حضرت زينب و رقيه كه هر دو بصورت حرم وزيارتگاه شيعه است،در شام است.قبر رقيه نزديك مسجد جامع دمشق و حرم حضرتزينب در زينبيه،بيرون از دمشق است. (3) سفر به شام براى اهل بيتحسين«ع»بسيار تلخ ومصيبتهاى دوران اسارت در اين ديار،برايشان از سختترين مصيبتها بوده است.وقتى ازامام سجاد پرسيدند:در سفر كربلا، سختترين مصيبتهاى شما كجا بود،سه بار فرمود: «الشام،الشام،الشام». (4) شام غريبان در لغت،به معناى شب مردم غريب و از يار و ديار دور افتاده است،شام مسافران كهوحشتناك مىباشد.شام غريبان گرفتن:زارى كردن به درد،چنانكه بر وفات كسى گريستنو غم نمودن. شب اول وفات كسى براى خانواده آن كس،شب يازدهم محرم و عزادارىبعد از آن شب. (5) در اصطلاح،به مراسم سوگوارى شبانه در شب يازدهم محرم گفتهمىشود كه مردم به صورت دو گروه مجزا،پس از غروب آفتاب عاشورا در مسجدها وتكيهها،با خواندن نوحههاى غمگين،ياد اسراى اهل بيت را گرامى مىدارند.اين برنامه،اغلب با در دست داشتن شمعهايى و در شب تاريك يازدهم محرم انجام مىگيرد و بيشتراز كودكان و نونهالان در اين سوگوارى تمثيلى استفاده مىشود.ياد كردى است از آوارگىاهل بيت امام حسين«ع»و كودكان باز مانده از شهداى كربلا كه در غروب عاشورا،بىپناه ودرمانده،در ظلمت اندوهبار شب،در دشت و بيابان كربلا به سر آوردند.در اين شب،«مراسمى ساده و غمانگيز بر پا مىشود و عزاداران با لباسهاى سياه و شمعى افروخته دردست گرفته،كاه بر سر مىپاشند و نوحههاى غمانگيز مىخوانند و دسته دسته در معابرحركت مىكنند و هر چند قدم،مدتى مىنشينند و مىگريند،آرام و غمناك.در اين مراسمبكلى سينه زنى نمىشود و علم و بيرق نيز حركت داده نمىشود». (6) شاه دين حسين بن على«ع» شاه زنان شهر بانو شبث بن ربعى فرمانده نيروهاى پياده عمر سعد در كربلا.وى از طايفه بنى تميم و از جمله كسانى بودكه به حسين بن على«ع»نامه براى آمدن به كوفه نوشته بود.گر چه وى از چهرههاىمعروف كوفه و در ابتدا از ياران على«ع»بود و حضرت او را همراه«عدى بن حاتم»نزدمعاويه فرستاد و در جنگ صفين هم در ركاب امير المؤمنين بود،ليكن در مسير حركت بهسوى نهروان،همراه چند نفر ديگر سر از اطاعت آن حضرت باز تافتند و به خوارجپيوستند.على«ع»از آينده او خبر داده بود و به او و عمرو بن حريث فرمود:به خدا قسمشما دو نفر با فرزندم حسين«ع»خواهيد جنگيد. (7) روز عاشورا نيز امام حسين«ع»در اولينسخنرانى مفصل خويش خطاب به كوفيان از او هم نام برد و در اتمام حجتى كه با آنانداشت و سخنان او را قطع مىكردند و گوش نمىدادند،از جمله فرمود: «...يا شبث بن ربعى و يا...الم تكتبوا الى ان قد اينعت الثمار و اخضر الجناب و انما تقدمعلى جند لك مجندة؟...» (8) اى شبث بن ربعى و...مگر شما به من ننوشتيد كه ميوهها رسيدهو اطراف سر سبز است،اگر بيايى لشكريانى مجهز براى تو آماده است؟ شبث بن ربعى از چهرههاى متلون تاريخ بود.هم در قتل حسين بن على«ع»شركتداشت و پس از عاشورا مسجدى در كوفه تجديد بنا كرد،به شكرانه و خوشحالى از كشتهشدن حسين«ع»،سپس همراه مختار،به خونخواهى حسين بن على«ع»پرداخت و رئيسپليس مختار شد،سپس در كشتن مختار هم حضور داشت.پيشتر با سجاح(مدعىدروغين نبوت) همكارى داشت،مسلمان شد،بر ضد عثمان شوريد،توبه كرد و از خوارجشد.به جاى بيعت با على«ع»با يك سوسمار بيعت كرد و مىگفت با هم برابرند! (9) اين مردبد دل و خبيث،سرانجام در سن هشتاد سالگى در كوفه درگذشت. شب شعر عاشورا نام مجموعهاى چند جلدى،حاوى اشعارى است كه در يادواره«شب شعر عاشورا» در چندين سال متوالى در«حسينيه 15 خرداد»شيراز ارائه شده است.محور شعرهاسيد الشهدا و نهضتحسينى و ياران و فرزندان شهيد آن حضرت است و از سرودههاىشاعران معاصر كه در آن جلسات شعر خوانده يا براى آن شعر فرستادهاند گرد آمده است. شب شعر عاشورا از مهرماه سال 1365(محرم 1407)آغاز شده است و همه سالهدر ماه محرم برگزار مىگردد.نهمين شب شعر عاشورا،در تيرماه 1374(صفر 1416) برگزار شد و سرودههاى شاعران بر محور حضرت قاسم و عمرو بن جناده(دو شهيد13 ساله كربلا)ارائه گرديد. شب عاشورا امشب شهادتنامه عشاق امضا مىشود فردا ز خون عاشقان اين دشت،دريا مىشود (10) شب دهم محرم سال 61 هجرى،امام حسين«ع»و يارانش با نيايش و نماز،بهآمادهسازى خود و سلاحها و تحكيم ميثاقهاى استوار يارى و فداكارى پرداختند،چرا كهفرداى آن روز،حماسه عظيم عاشورا و شهادت حياتبخش آنان رقم مىخورد.شبعاشورا را امام حسين«ع»از سپاه كوفه مهلتخواست تا به عبادت و تلاوت بپردازد. همان شب،براى يارانش سخنرانى كرد و آنان مراتب اخلاص و وفاى خويش را درسخنرانيهاى پرشور خود ابراز كردند.در همين شب بود كه ياران شهادت طلب،ازخوشحالى سعادت شهادت كه فردا نصيبشان مىشد با هم مزاح مىكردند،مثل حبيب وبرير،و صداى ياران امام به نجوا و زمزمه نيايش،همچون كندوى زنبوران به گوشمىرسيد. (11) شب عاشورا لحظهاى چشمان امام را خواب گرفت.رسول خدا را در خوابديد كه به او خبر شهادتش را مىداد.اين خواب،اهل بيت را آشفته و گريان ساخت.درچنين شبى،امام در خيمه خويش به آماده سازى سلاح خود مشغول بود و شعر«يا دهراف لك من خليل...»را مىخواند،امام سجاد كه در خيمه بود با شنيدن آن چشمشاشگبار شد و زينب گريست و امام حسين«ع»خواهر را دلدارى داد و به صبر سفارشكرد.آن شب،شب قدر بزرگمردانى بود كه با انتخاب شهادت،عزت ابدى و نام جاودان رابراى خود رقم زدند. شبه پيغمبر لقب على اكبر«ع»فرزند شهيد امام حسين عليه السلام است كه در ركاب پدر،روزعاشورا به خون غلطيد.وى از نظر چهره،شبيه پيامبر خدا بود.سيد الشهدا«ع»نيز هنگامعزيمت جوانش به ميدان،فرمود:«اللهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبهالناس خلقا و خلقا و منطقا برسولك و كنا اذا اشتقنا الى وجه رسولك نظرنا الى وجهه...» (12) خدايا شاهد باش و گواهى بر اين قوم بده،جوانى به سوى آنان به ميدان رفت كه درخلقت و اخلاق و گفتار، شبيهترين مردم به رسول تو بود و هر گاه مشتاق سيماى پيامبرتبوديم به چهره او نگاه مىكرديم.على اكبر،آيينه احمد نما بود،احمد ثانى،دوباره پيامبر! يا رب اين صوت محمد يا صداى اكبر است روى ماه احمد است اين يا لقاى اكبر است (13) شبيب بن عبد الله،مولى حرث از شهداى كربلاست.وى از شجاعان كوفه بود كه در كربلا همراه سيف و مالك(پسران سريع) به حسين«ع»پيوست و جزء شهداى حمله اول در روز عاشورا بود كه پيشاز ظهر شهيد شد. شبيب از صحابه پيامبر خدا بود و همراه على«ع»نيز در جنگهاىسهگانهاش شركت داشت. (14) شبيه خوانى تعزيه شبيه گردان معين البكاء شجاعت دلاورى و بىباكى براى مقابله با دشمن و نهراسيدن از خطرها و اقدامهاى دشوار يكىاز بهترين ملكات اخلاقى است كه در حسين بن على«ع»و ياران شهيدش و اسيران آزادىبخش جلوهگر بود.ريشه روح حماسى در ميدانهاى نبرد،خصلتهاى فرد و زمينههاىتربيتى اوست. وراثتخانوادگى نيز در شجاع بودن افراد مؤثر است. قيام كربلا از نخستين مراحلش تا پايان آن،صحنههاى بروز شجاعت بود.قاطعيتى كهامام حسين«ع»در ابراز مخالفت با يزيد و امتناع از بيعت داشت،تصميم به حركت بهسوى كوفه و مبارزه با يزيديان،متزلزل نشدن روحيه از شنيدن اخبار و اوضاع داخل كوفه،اعلام آمادگى براى نثار خون در راه احياى دين،نهراسيدن از انبوه سپاهى كه آن حضرترا در كربلا محاصره كردند،قيام افتخار آفرين مسلم بن عقيل در كوفه،رسوا ساختن امويانتوسط قيس بن مسهر در حضور والى كوفه و عامه مردم،رزمآوريهاى سلحشورانه وبىنظير امام حسين«ع»و سربازان و خاندانش،جنگ نمايان عباس و على اكبر و قاسم ويكايك اولاد على و فرزندان عقيل،خطبههاى زينب و سجاد«ع»در كوفه و شام و... صدها صحنه حماسى،همه جلوههايى از شجاعت است كه از الفباى«فرهنگعاشورا»است . خاندان پيامبر در شجاعت و قوت قلب و دليرى نمونه بودند و آنچه دردلشان نبود،هراس از دشمن بود.ميدانهاى جنگ در زمان رسول خدا و پس از او درجنگهاى جمل،صفين و نهروان، نشان دهنده شجاعت آل على است. امام سجاد«ع»در خطبه خويش در كاخ يزيد،شجاعت را از جمله خصلتهاىبرجستهاى بر شمرد كه خداوند به آن دودمان بخشيده است:«اعطينا العلم و الحلم والسماحة و الفصاحة و الشجاعة...». (15) اين شجاعت،هم در گفتار و زبان آورى بود،هم درمواجهه با خصم و نبرد با دشمن و يك تنه به درياى سپاه تاختن و هم در تحمل مصائب وشدايد و خود را نباختن و خوارى نپذيرفتن.شجاعتحسين و يارانش را دوست ودشمن ستودهاند.دستور عمر سعد براى حمله عمومى و سنگباران كردن مبارزان جبههامام،نشان دلاورى آنان و بزدلى سپاه كوفه بود.حميد بن مسلم كه راوى صحنههاىكربلاست مىگويد:به خدا سوگند هيچ محاصره شدهاى در انبوه مردم را كه فرزندان وخاندان و يارانش كشته شده باشد،همچون حسين بن على نديدهام كه قويدل و استوار وشجاع باشد.مردان دشمن او را محاصره مىكردند،او با شمشير بر آنان حمله مىآورد وهمه از چپ و راست مىگريختند.شمر چون چنين ديد،به نيروهاى سواره دستور داد تابه پشتيبانى نيروهاى پياده شتابند و امام را از هر طرف تيرباران كنند:«فو الله ما رايتمكثورا قط قد قتل ولده و اهل بيته و اصحابه اربط جاشا و لا امضى جنانا منه عليهالسلام...» (16) گر چه در برخى منابع تاريخى و مقتلها آمار كشتههاى دشمن كه در حملاتياران جبهه حسين كشته شدند،مبالغه آميز و باور نكردنى نقل شده است و همه آنها رانمىتوان پذيرفت،ولى آنچه بىشك ثابت است و غير قابل انكار،شجاعتشگفت آنفدائيان راه خداست.پيروان نهضت و خط عاشورا نيز درس شجاعت را از كربلاآموختهاند و از دشمن،هر چه قوى و مجهز و مسلح باشد،بيمى به دل راه نمىدهند. شهامت نيروهاى بسيجى در سالهاى دفاع مقدس در جبهههاى ايران،الهام گرفته ازعاشوراست. حسين اى درس آموز شجاعت بسيجى از تو آموزد شهامت به روى سينه و پشت بسيجى نوشته:يا زيارت،يا شهادت (17) شراف به معناى بلندى است.نام منزلى از منزلگاههاى ميان مكه تا كوفه كه امام حسين«ع» آنجا هم فرود آمد.منطقهاى پر آب و درخت كه تا واقصه(يكى ديگر از منزلگاهها)5/7كيلومتر فاصله دارد.حر در اينجا راه را بر حسين«ع»بست.امام و همراهان شب را آنجاماندند. سحرگاهان حضرت به جوانان كاروان دستور داد تا مىتوانند آب بسيارى ذخيرهبردارند.همه مشكها و ظرفها را پر از آب كردند.پس از حركت از آنجا بود كه با سپاه حربرخورد كردند كه همه تشنه بودند.حضرت فرمود تا سپاه حر،حتى اسبهاى آنان را باآبهاى ذخيره سيراب كنند. (18) شراف،نام مردى بوده كه در اين محل چشمه و چاههاىپرآبى احداث كرده بود. (19) شريح قاضى قاضى معروف كوفه كه وابسته به امويان بود.شريح بن حارث،در اصل يمنى بود و درزمان عمر به قضاوت كوفه منصوب شد و مدت 60 سال اين شغل را داشت،جز در ايامعبد الله زبير كه سه سال اين كار را ترك كرد و در ايام حجاج،دست از اين كار كشيد وخانه نشين شد تا زمان مرگش در سال 97 يا 98 هجرى،كه عمرش بيش از صد سال بود. در زمان على«ع»هم مدتى بر منصب قضاوت بود.وقتى امام،وى را به اين منصبگماشت،بر او شرط كرد كه هيچ حكمى را اجرا نكند مگر آنكه آن را بر آن حضرت عرضهكند. (20) على«ع»يك بار بر او خشم گرفت و از كوفه بيرونش كرد.وى طبع شعر هم داشت وشوخ طبع بود. (21) وقتى ابن زياد در كوفه،هانى بن عروه را دستگير و در قصر با او بدرفتارى كرد،هواداران هانى در بيرون،به فكر اين كه او را كشتند،سر و صدا راه انداختند.شريح قاضىبه امر ابن زياد بيرون قصر آمد و شهادت داد كه هانى زنده است،تا جمعيت هوادار اومتفرق شوند. (22) معروف است كه وى به دستور عبيد الله زياد،فتوا داد كه چون حسين بنعلى«ع»بر خليفه وقتخروج كرده است،دفع او بر مسلمانان واجب است.چهره شريحقاضى،به عنوان عالم وابسته به دربار ستم و در خدمت زور و تزوير شناخته مىشود وهميشه براى كوبيدن حق،از چهره افراد مذهبى و موجه كه مردم حرفشان را مىپذيرنداستفاده مىكنند.شريح نيز در منصب قضاوت بود و چنين سوء استفادهاى از موقعيت او بهنفع حكومت جور انجام گرفت. شريعه در لغت،به معناى راهى است كه به آب رود،يا دريا منتهى مىشود،آبشخور،جاىبرداشت ن آب از رودخانه،نهر كوچكتر كه آب رود،از آن طريق بر دشت،مسلط مىشود. لغات ديگر اين اصطلاح عبارت است از:مشرع،مشرعه،شرعه،مشرب،م� �� �� �هل،ورد،مورد،آبخور، آبشخور،شريعه فرات (23) .در روز عاشورا،عباس بن على«ع»براى آب آوردناز فرات به شريعه رفت.در حاشيه رودخانه فرات،منطقه نخلستانى بود.در همان شريعهبود كه در پشت نخل كمين كرده دست راست او را از كار انداختند و در همان مسير بهشهادت رسيد و همانجا نيز دفن شد. شش ماهه على اصغر شط فرات شعار امام حسين«ع» مسلمانان،در جنگهاى صدر اسلام،شعارهاى بخصوصى داشتند.پيامبر و ائمه«ع»نيزشعار خاص داشتند.گاهى اين شعار در نگين انگشتر حك مىشد.امام صادق«ع»فرمود. شعار ما«يا محمد يا محمد»است،شعار حسين،«يا محمد»بود. (24) شعار توابين يالثارات الحسين شعارهاى عاشورا برخى از كلمات سيد الشهدا«ع»چه در فاصله مدينه تا كربلا و چه در روز عاشورا،داراى پيامهاى مؤثر و ديدگاههاى الهامبخش براى جهاد و كرامت است.اين سخنان يا درضمن خطبهها آمده است،يا رجزها و اشعار آن حضرت،و حالتشعارى به خود گرفتهاست.مىتوان هدف حسينى و انديشهها و روحيههاى عاشورايى را از آنها دريافت و آنفرازهاى فروزان را شعارهاى نهضت عاشورا دانست.برخى از اين شعارها چنين است: 1-«على الاسلام السلام،اذ بليت الامة براع مثل يزيد» (25) (اين را در پاسخ مروان درمدينه فرمود،كه از آن حضرت مىخواست تا با يزيد بيعت كند). 2-«و الله لو لم يكن ملجا و لا ماوى لما بايعتيزيد بن معاوية» (26) (در پاسخ برادرشمحمد حنفيه فرمود). 3-«انى لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما» (27) (خطاب به يارانش در كربلا) . 4-«الناس عبيد الدنيا و الدين لعق على السنتهم يحوطونه مادرت معايشهم فاذا محصوابالبلاء قل الديانون» (28) (در مسير رفتن به كربلا در منزلگاه ذى حسم). 5-«الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهى عنه؟فليرغب المؤمن في لقاء ربهمحقا.. .» (29) (در كربلا خطاب به اصحاب خويش فرمود). 6-«خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة» (30) (از سخنرانى امامحسين«ع»در مكه پيش از خروج به سوى كوفه،در ميان جمعى از خانواده،يارانو شيعيان خويش). 7-«من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله،ناكثا عهده مخالفا لسنة رسول الله يعملفى عباد الله بالاثم و العدوان فلم يغير عليه بفعل و لا قول كان حقا على الله ان يدخلهمدخله» (31) (در منزلگاه ####،در مسير كوفه،خطاب به سپاه حر). 8-«ما الامام،الا العامل بالكتاب و الآخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابس نفسه على ذاتالله» (32) (امام اين صفات امام راستين را در پاسخ به دعوتنامههاى كوفيان نوشت وتوسط مسلم بن عقيل به كوفه فرستاد). 9-«سامضى و ما بالموت عار على الفتى اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما» (33) (شعر ازديگرى است، اما امام حسين«ع»آن را در پاسخ به تهديدهاى حر،در مسير كوفه خواند). 10-«رضى الله رضانا اهل البيت،نصبر على بلائه و يوفينا اجر الصابرين» (34) (در خطبهاىكه هنگام خروج از مكه ايراد نمود،خطاب به اصحاب و ياران فرمود). (در آستانهخروج (35) از مكه به سوى كوفه فرمود و راه خونين و آميخته به شهادت را ترسيم فرمود). 12-«انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى» (36) (در وصيت نامه سيد الشهدا«ع»بهبرادرش محمد حنفيه آمده است كه قبل از خروج به سوى مدينه نوشت). 13-«لا اعطيكم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد[لا افر فرار العبيد]» (37) (درسخنرانى صبح عاشورا،خطاب به نيروهاى دشمن فرمود،كه خواستار تسليم شدن آن حضرت بودند). 14-«هيهات منا الذلة،يابى الله ذلك لنا و رسوله و المؤمنون...» (38) (در خطاب به سپاهدشمن فرمود،پس از آنكه خود را سر دوراهى ذلت و شهادت محير ديد). 15-«فهل هو الا الموت؟فمرحبا به» (39) (در پاسخ عمر سعد،كه نامهاى به آن حضرتفرستاد و خواستار تسليم شدن بود). 16-«صبرا بنى الكرام،فما الموت الا قنطرة تعبربكم عن البؤس و الضراء الى الجنانالواسعة و النعيم الدائمة» (40) (خطاب به ياران فداكار خويش در صبح عاشورا،پس ازآنكه تعدادى از اصحابش شهيد شدند). (كه روز عاشورا هنگامپيكار با (41) سپاه دشمن به عنوان رجز حماسى مىخواند و شهادت را بر ننگ تسليم،ترجيح مىداد). 18-«موت فى عز خير من حياة في ذل» (42) (كه مرگ سرخ،به از زندگى ننگين است). 19-«ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنياكم» (43) (در آخرينلحظات پيش از شهادت،وقتى شنيد سپاه كوفه به طرف خيمههاى حرم او حملهكردهاند،خطاب به پيروان ابو سفيان چنان فرمود). 20-«هل من ناصر ينصر ذريته الاطهار؟» (44) «هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله؟» (45) (وقتى سيد الشهدا«ع»اين نصرت خواهى و استغاثه را بر زبان آورد كه همه ياران وبستگانش شهيد شده بودند). از مجموعه اين جملات نورانى و حماسى كه شعارهاى حسين«ع»در نهضتشبه شمار مىآيد، تاكيد آن امام،بر مفاهيم و ارزشهاى زير به دست مىآيد:نابودى اسلام درشرايط سلطه يزيدى، حرمت بيعت با كسى چون يزيد،شرافت مرگ سرخ بر زندگىذلت بار،اندك بودن انسانهاى راستين در صحنه امتحان،لزوم شهادت طلبى در عصرحاكميت باطل،زينت بودن شهادت براى انسان،تكليف مبارزه با سلطه جور و طغيان،اوصاف پيشواى حق،تسليم و رضا در برابر خواسته خداوند،همراهى شهادت طلبان درمبارزات حقجويانه،حرمت ذلت پذيرى براى آزادگان و فرزانگان مؤمن،پل بودن مرگبراى عبور به بهشت برين،آزادگى و جوانمردى،يارى خواهى از همه و هميشه در راهاحقاق حق و... بقا و جاودانگى عاشورا،در سايه همين تعليمات و آرمانهاست كه در كلام آن حضرتجلوهگر است و نهضتهاى ضد ستم و ضد استبداد،همواره از اين پيامها و درونمايهها الهامگرفتهاند. درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين بذر همت در جهان افشاند،افكار حسين «گر ندارى دين به عالم،لااقل آزاده باش» اين كلام نغز مىباشد ز گفتار حسين «مرگ با عزت زعيش در مذلت بهتر است» نغمهاى مىباشد از لعل دربار حسين (46) شعار هواداران مسلم يا منصور،امت شعر امام حسين«ع» ائمه شيعه،گاهى به اقتضاى زمان و مكان و موقعيت،شعر هم مىسرودند.گاهى هم بهشعر شاعران پيشين،استناد و استشهاد مىكردند.از حسين بن على«ع»نيز شعرهاىفراوانى نقل شده است،چه آنچه در حوادث كربلا بصورت موعظه،رجز و جز آن بيانكرده،و چه آنچه پيشتر به مناسبتهاى مختلف سروده است.كتابى هم به نام«ديوانالحسين بن على»كه حاوى اشعار آن حضرت است،چاپ شده است (47) و بيشتر اشعار آن،مواعظ و حكمت است. در نهضت عاشورا،امام حسين«ع»هم شعرهايى از خود دارد،هم شعرهايى از شعراىعرب كه به آنها تمثل كرده است،مانند شعرى با اين مطلع:«فان نهزم فهزامون قدما...»ياشعر ديگرى با اين آغاز:«مهلا بنى عمنا ظلامتنا...»اما برخى از آنچه از شعرهاى خود آنحضرت است،چنين است:وقتى در منزلگاه صفاح با فرزدق برخورد كرد و اوضاعداخلى كوفه و سست رايى بيعت كنندگان را شنيد،چنين سرود: لئن كانت الدنيا تعد نفيسة فدار ثواب الله اعلى و انبل و ان كانت الابدان للموت انشاب فقتل امرء بالسيف في الله افضل و ان كانت الارزاق شيئا مقدرا فقلة سعى المرء فى الرزق اجمل و ان كانت الاموال للترك جمعها فما بال متروك به المرء يبخل شب عاشورا پس از سخنرانى براى ياران و اعلام وفادارى از سوى آنان،به خيمه خودبازگشت و در حالى كه به اصلاح و آماده سازى شمشير خود مشغول بود،چنين مىسرود: يا دهر اف لك من خليل كم لك بالاشراق و الاصيل من صاحب و طالب قتيل و الدهر لا يقنع بالبديل و انما الامر الى الجليل و كل حى سالك السبيل (48) روز عاشورا،رجزى را كه در يكى از حملههايش مىخواند،اين بود: الموت اولى من ركوب العار و العار اولى من دخول النار و در حمله به جناح چپ لشكر عمر سعد،چنين رجز مىخواند: انا الحسين بن على اليت ان لا انثنى احمى عيالات ابى امضى على دين النبى و نيز در طول رزم آورىها و حماسه آفرينىهاى خود،چنين رجزى بر لب داشت: انا ابن علي الخير،من آل هاشم كفانى بهذا مفخرا حين افخر و جدى رسول الله اكرم من مشى و نحن سراج الله فى الناس يزهر و فاطمة امى سلالة احمد و عمى يدعى ذو الجناحين جعفر و فينا كتاب الله انزل صادقا و فينا الهدى و الوحى و الخير يذكر و شعر بلند ديگرى دارد،با اين مطلع: غدر القوم و قدما رغبوا عن ثواب الله رب الثقلين كه هنگام حمله به دشمن سوار بر اسب،ابيات آن را مىخواند. (49) برخى اشعار هم به امام حسين«ع»نسبت داده شده،در حالى كه قرنها پس از آنحضرت،از زبان آن امام شهيد سروده شده،و رواج يافته است،از قبيل: ان كان دين محمد لم يستقم الا بقتلى يا سيوف خذينى (50) پىنوشتها 1-دائرة المعارف الاسلامية،ج 13،ص 81. 2-سفينة البحار،ج 1،ص 680. 3-درباره شام و قبور متبركه و مدفونين در آنجا،از جمله ر.ك:«شام سرزمين خاطرهها»مهدى پيشوايى. 4-عنوان الكلام،فشاركى،ص 118. 5-لغتنامه،دهخدا. 6-تعزيه در ايران،صادق همايونى،ص 289. 7-معارف و معاريف،ج 3،ص 1298. 8-انساب الاشراف،ج 3،ص 188،بحار الانوار،ج 45،ص 7(در بحار،اسم او قيس بن اشعث آمده است). 9-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 80. 10-حسان. 11-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 175. 12-مقتل خوارزمى،ج 2،ص 30. 13-حسان. 14-عنصر شجاعت،ج 2،ص 138. 15-بحار الانوار،ج 45،ص 138 و 174. 16-ارشاد،شيخ مفيد،ج 2،ص 111(چاپ كنگره شيخ مفيد). 17-از مؤلف. 18-الحسين فى طريقه الى الشهادة،على بن حسين هاشمى،ص 94. 19-مقتل الحسين،مقرم،ص 213. 20-وسائل الشيعه،ج 18،ص 6. 21-بحار الانوار،ج 42،ص 175.حالات مفصل او را در همين ماخذ مطالعه كنيد. 22-مروج الذهب،ج 3،ص 57. 23-لغتنامه،دهخدا. 24-معالى السبطين،ج 2،ص 32. 25-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 284. 26-بحار الانوار،ج 44،ص 329،اعيان الشيعه،ج 1،ص 588. 27-بحار الانوار،ج 44،ص 381. 28-تحف العقول(چاپ جامعه مدرسين)،ص 245،بحار الانوار،ج 75،ص 117. 29-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 68. 30-لهوف،ص 53،بحار الانوار،ج 44،ص 366. 31-وقعة الطف،ص 172،موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 361. 32-بحار الانوار،ج 44،ص 334. 33-همان،ص 378. 34-همان،ص 366،اعيان الشيعه،ج 1،ص 539. 35-همان. 36-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 89. 37-مقتل الحسين،مقرم،ص 280. 38-نفس المهموم،ص 131،مقتل خوارزمى،ج 2،ص 7. 39-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 382. 40-نفس المهموم،ص 135،معانى الاخبار،ص 288. 41-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 1،ص 68. 42-بحار الانوار،ج 44،ص 192. 43-همان،ج 45،ص 51. 44-ذريعة النجاة،ص 129. 45-بحار الانوار،ج 45،ص 46. 46-حسين پيشواى انسانها،ص 70(شعر از فضل الله صلواتى). 47-گرد آورنده:محمد عبد الرحيم،ناشر:دار المختارات العربية،چاپ اول 1412 ق،222 صفحه،در اين كتاب،كهفصولى در زندگى امام هم دارد،به شرح لغات اشعار هم پرداخته و ترتيب الفبايى قافيه رعايتشده است. 48-در بعضى نقلها«سالك سبيلى»است. 49-بحار الانوار،ج 45،ص 47.البته در متن اشعار،در منابع مختلف تفاوتهاى جزئى وجود دارد. 50-از شيخ محسن ابى الحب خثعمى(1305-1235 ق)است از شاعران خاندان آل ابى الحب در كربلا كه ديوانمخطوطى دارد به نام«الحائريات»و بيت بالا،در يكى از قصايد مشهور اوست(تراث كربلا،سلمان هادى طعمه،ص 156). __________________
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا شعر عاشورا استفاده از قالب نافذ و ماندگار شعر براى زنده نگهداشتن حماسه عاشورا و ياد امامحسين«ع»از دير باز رواج داشته و مورد تشويق اهل بيت بوده است و مرثيه،از محورهاىعمده سرودههاى شاعران شيعى و علاقهمند به خاندان نبوت به شمار مىآمده و مىآيد. امام حسين«ع»كشته اشكها و زنده مرثيههاست.از حضرت صادق«ع»روايت است:«مامن احد قال فى الحسين شعرا فبكى و ابكى به الا اوجب الله له الجنة و غفر له» (1) از اينرهگذر،انبوهى از سرودههاى عاشورايى در قالب قصيده،مثنوى،رباعى،دو بيتى،تركيببند،نوحه و تعزيه در فرهنگ دينى ما وجود دارد كه در سوگواريها و مناسبتهاى گوناگونمورد بهرهبردارى قرار مىگيرد. شاعران عاشورايى،احساس خويش را نسبت به آن حماسه در قالب شعر،بيانمىكنند و از اين راه،بخشى از ادبيات غنى شيعه در زبانهاى مختلف شكل مىگيرد.درزبان عربى،از همان آغاز، پس از حادثه كربلا،آن ماجرا به شعر راه يافت و بازماندگانشهدا از اهل بيت«ع»به سرودن مرثيه پرداختند.سپس شاعران ديگر در سالها و قرنهاىديگر،همواره شعر را در ترسيم نهضت كربلا و مصيبتهاى اهل بيت به كار گرفتند.سلسلهشاعران مرثيهسرا طولانى است.از جمله مىتوان از اينان ياد كرد:سليمان بن قته(م 126)،كميت بن زيد(م 126)،سيد حميرى(م 183) ،منصور نمرى(م 190)،دعبلخزاعى(م 246)،صنوبرى(م 334)،زاهى(م 352)،ابو فراس حمدانى(م 357)،سيد رضى(م 406)،علاء الدين حلى(م 786)،ابراهيم كفعمى(م 905)و... ديگران. سبك شاعران در سرودن شعر عاشورا نيز متفاوت بوده است.برخى در قالبسوزناكترين مرثيهها،عواطف را برانگيختهاند و به جنبههاى عاطفى و روحى بيشتر تكيهداشتهاند،برخى حالت مقتل و واقعهنگارى و ثبت قضايا را دارد،برخى هم بخصوص ازشاعران متاخر و معاصر، چه عرب و چه فارس،در سرودههاى خويش حالت نقد نسبتبه عزادارى و گريه صرف دارند و عاشورا را از زاويه حماسى و انقلابىاش نگريسته ومطرح ساختهاند،تا الگويى براى مبارزه با ستم و ستمگران و فقر آفرينان و دفاع از حق وعدل و انسانيت و آزادگى باشد و از اينكه شيعه و مسلمانان،از حادثه عاشورا تنها به گريهو ماتم بسنده كنند و درس تعهد اجتماعى و تلاش و تحرك سياسى نگيرند،نكوهشكردهاند.در هر صورت،آنچه در شعر عاشورا ضرورى است،آن است كه هم مستند وصحيح و متكى به منابع معتبر تاريخى و حديثى باشد،هم چهره منفى و انحرافى ازشخصيتهاى عاشورا و واقعه كربلا كه رنگ ذلت و زبونى دارد يا آميخته به اغراق وگزافهگويى است،نداشته باشد. شفاعت واسطه شدن در آمرزش گناهان نزد خداوند.مقام برجستهاى كه خداوند به پيامبر وائمه و علما و شهدا داده است.مفسران تعبير«مقام محمود»را در قرآن،به شفاعت تفسيركردهاند.يكى از شفيعان هم حسين بن على«ع»است.شفاعتحسين� �� �� �ع»هم در آخرتسبب نجات گنهكاران از عذاب دوزخ است،هم در دنيا سبب فلاح و رستگارىعلاقهمندان به آن حضرت و سوگواران در عزاى اوست.به فرموده پيامبر،همه ديدهها درقيامت گريانند،مگر چشمى كه در عزاى حسينى گريسته باشد،كه خندان و مژده يافته بهبهشت است«كل عين باكية يوم القيامة الا عين بكت على مصاب الحسين فانها ضاحكةمستبشرة بنعيم الجنة». (2) طبق احاديثى،رسول خدا پاداش شهادت حسين«ع»را بصورتحق شفاعت براى گنهكاران امت از خدا دريافت كرده است. حسين بن على«ع»شفيع شيعيان است.در زيارتنامه او هم آمده است:«و ان شفعتشفعت». (3) «فكن لى شفيعا الى الله» (4) و«اللهم ارزقنى شفاعة الحسين يوم الورود» (5) درحديث است:«ثلاثة يشفعون الى الله عز و جل فيشفعون:الانبياء ثم العلماء ثم الشهداء» (6) .نهتنها امام حسين«ع»بلكه هر شهيدى حق شفاعت دارد و اين مقام را در سايه شهادت يافتهاست.محبان امام حسين«ع»به شفاعت او معتقدند و باور دارند كه بخاطر گريه و عزادارىو محبت نسبت به ابا عبد الله«ع»،خداوند آنان را عذاب نخواهد كرد. ناگفته نماند كه حسين بن على«ع»گر چه شفيع محشر است و گريه بر او گر چهبيمه كننده از عذاب دوزخ است،ليكن لياقتشفاعتيافتن براى ما،در سايه صلاح وپاكى است.عقيده به شفاعتحسين«ع»نبايد دوستداران را به گناه و معصيت،گستاخ وجرى سازد.اينكه بگوييم: «تمام غرق گناهيم و يك حسين داريم»،مجوزى براى ارتكابگناه نيست.همانگونه كه مسيحيان معتقدند مسيح به دار آويخته شد تا موجب آمرزشمسيحيان شود،عدهاى نيز از شيعيان فكر مىكنند فلسفه شهادت سيد الشهدا آمرزشگناهان امت مصطفى«ص»است و اين خطاست و چنين تفكرى زمينهساز جرات برمعصيت است.شفاعت ابا عبد الله«ع»درست است،ولى ارتكاب گناه و بى مبالاتى در امردين،به اميد شفاعت آن حضرت،انحراف است. شفاعت آن حضرت شامل كسانىمىشود كه نماز و واجبات دينى را سبك نشمارند و حق مردم را تضييع نكنند و لايقشفاعت او باشند. شفق سرخ روايت است از ابن عباس كه سرخى شفق،از روزى ديده شد و پديد آمد كهحسين«ع»شهيد شد و آسمان در شهادت او خون گريست و از آن بيشتر،اين رنگ سرخدر افق ديده نشده بود: «ان يوم قتل الحسين«ع»قطرت السماء دما و ان هذه الحمرة التىفي السماء ظهرت يوم قتله و لم تر قبله». (7) و از امام رضا«ع»روايت است:«لما قتل جدىالحسين«ع»امطرت السماء دما و ترابا احمر» (8) كه بارش خون و خاك سرخ را مىرساند. گريست در غمت زمان،به خون نشست آسمان شب و سياهپوشىاش شد آيت عزاى تو رنگين شدن افق،از جمله نشانهها و آثار شگفت ديگرى است كه در روايات آمده كهپس از حادثه كربلا و شهادت امام،در جهان ديده شد. (9) و طبق نقلهاى متعدد در منابعمختلف، سابقه شفق سرخ در آسمان،به شهادت ابا عبد الله«ع»بر مىگردد.از محمد بنسيرين نيز نقل شده كه اين سرخى آسمان بعد از كشته شدن حسين«ع»ديده شد و نيز ازامام باقر«ع»روايت است كه آسمان در شهادت حضرت يحيى و حضرت حسين«ع» سرخ شد. (10) ابو العلاء معرى در اشاره به همين شفق سرخ كه از اثر خون شهداى اهل بيت، على وحسن و حسين«عليهم السلام»پديدار شده چنين سروده است: (11) و على الافق من دماء الشهيدين على و نجله شاهدان فهما في اواخر الليل فجران و فى اولياته شفقان ثبتا فى قميصه ليجيىء الحشر مستعديا الى الرحمن اين شفق سرخ كز افق شده پيدا پرتو سيماى سرخ فام حسين است (12) شقوق به معناى ناحيهها.نام يكى از منزلگاههاى ميان مكه و كوفه.اين محل نزديك كوفه ومتعلق به بنى اسد بوده و بركه آب و چاهى داشته كه محل فرود آمدن كاروانها بوده است. (13) در اين محل،سيد الشهدا«ع»با مردى از اهل كوفه برخورد كه از آن شهر مىآمد.اوضاعكوفه را از او پرسيد.وقتى شنيد كه مردم بر ضد او اجتماع كردهاند،اشعارى خواند كه بااين مطلع آغاز مىشود: فان تكن الدنيا تعد نفيسة فدار ثواب الله اعلى و انبل (14) (اگر دنيا ارزشمند به حساب آيد،خانه پاداش الهى،برتر و بهتر است...). شمايل در اصل،به معناى صفتها و خصلتهاى انسان است،اما به چهره و ويژگيها و مشخصاتصورت نيز گفته مىشود.همچنين به صورت نگارى و ترسيم چهره بزرگان دين ونگارگرى وقايع مذهبى«شمايل سازى»مىگويند.«شمايل گردان»نيز به كسى گويند كه«تصويرهاى قاب كرده بزرگان دين را به معرض نمايش گذارد». (15) از سنتهاى مذهبى قديم در تكايا آن بوده كه در ايام عزادارى براى يادآورى فرات،تشتى پرآب در گوشهاى از تكيه مىنهادند،و علمى را به ستونى به نشانى علمدارىحضرت عباس مىبستند و بر روى پردهها يا ديوارها شمايلى از شهادت هفتاد و دو تنمىكشيدند و در و ديوار را رنگ عزا مىدادند،تا هماهنگ با محتواى تعزيه و شبيه خوانىباشد.شمايل نگارانى هم همواره بودهاند كه ذوق و هنر خويش را در راه ابا عبد الله«ع»وموضوعات دينى مربوط به ائمه وقف مىكردند.و كسانى با عنوان«پردهدار»به مرثيهخوانى پاى اين شمايل و تصويرهاى مذهبى مىپرداختند.به آنان«شمايل خوان»هممىگفتند.تابلوه اى تصويرگران وقايع مذهبى،بر محور قصص قرآنى،جنگهاى پيامبر وحضرت على«ع»،ثبت وقايع عاشورا،خروج مختار و...است. شمر بن ذى الجوشن از فرماندهان خشن و جنايتكار سپاه كوفه در حادثه كربلا و از قاتلانسيد الشهدا عليه السلام. وى از طايفه بنى كلاب و از رؤساى هوازن،و مردى شجاع بود كهدر جنگ صفين هم در لشكر امير المؤمنين«ع»بود،سپس ساكن كوفه شد و به روايتحديث پرداخت.نامش«شرحبيل»و كينهاش«ابو السابغه»بود.وى از فرماندهان سپاهعمر سعد در حادثه كربلا بود و پس از سستى ابن سعد در برخورد قاطع با امام حسين«ع» همراه با فرمانى از سوى ابن زياد به كربلا آمد كه اگر عمر سعد حاضر به انجام ماموريتنباشد،وى آن را بر عهده گيرد.در كربلا،فرمانده جناح چپ ميدان بود.پس از شهادتامام حسين«ع»،عبيد الله سر امام حسين را همراه او به شام نزد يزيد فرستاد.سپس وى بهكوفه بازگشت.وقتى قيام مختار در كوفه پيش آمد،شمر از كوفه بيرون رفت.مختار غلامخويش را با گروهى به طلب او فرستاد.شمر غلام مختار را كشت و به«كلتانيه»از قراىخوزستان رفت.جمعى از سپاهيان مختار به سركردگى«ابو عمره»به جنگ او رفتند. شمردر اين نبرد كشته شد و تن او را پيش سگان انداختند. (16) به نقلى ديگر،پس از خروج مختار،دستگير و كشته شد. (17) نشستن او روى سينه امام حسين«ع»براى بريدن سر مطهر، حمله به خيام اهل بيت،امان نامه آوردن براى عباس تا او را از امام جدا كند،از جنايات ديگر اوست.مردى آبله روو بد سيرت و زشت صورت بود و زنازاده به حساب مىآمد.نامش در زيارت عاشورا،همراه با لعنت آمده است«و لعن الله شمرا».امام حسين«ع»،سخن پرشور«ان لم يكن لكمدين...»را هنگام هجوم شمر به سراپرده امامت و خيمههاى اهل بيت فرمود. (18) در آخرينلحظات حيات امام حسين«ع»هم كه آن حضرت بر زمين افتاده بود،باز عدهاى را تحريككرد كه بر آن حضرت حمله آوردند. (19) شوذب،مولى شاكر از شهداى كربلاست.وى،«غلام شاكر بن عبد الله همدانى»بود و از شيعيان برجسته واز بزرگترين انقلابيون حماسى و مخلص به شمار آمد كه در كربلا،در كهنسالى به شهادترسيد. (20) شوذب،از حفاظ حديث بود و از امير المؤمنين«ع»حديثشنيده و نقل مىكرد. مجلسى داشت كه شيعيان به حضورش مىآمدند تا از او حديث بشنوند.وى همراهعابس،نامه مسلم بن عقيل را از كوفه به مكه خدمت امام حسين«ع»رساند.از مكه همراهامام شد و به كربلا آمد.شهادت او بعد از ظهر عاشورا و پس از شهادت حنظلة بن اسعدشبامى بود. (21) شور زدن از اصطلاحات خاص عزادارى و نوحه خوانى است.وقتى سينهزنى يا زنجير زنى بهنقطه اوج خود مىرسد،ريتم حركات و صداها سريعتر و پرشورتر شده،با كلماتىهمچون«حسين حسين»و...بر سر و سينه مىزنند.گاهى هم كسانى در اين حال غشمىكنند و از خود بى خود مىشوند،آنان را از ميان جمع بيرون برده،آب به چهرهاشمىريزند تا به خود آيد.وقتى دستههاى عزادار و زنجير زن به حال«شور»مىرسند،طبلهاو سنجها را با شدت بيشترى به صدا در مىآوردند.اين حالت در عزاداريهاى برخى شهرهابيشتر رايج است. شهادت حاضر بودن،گواهى دادن،كشته شدن در راه خدا.در فرهنگ قرآنى،از شهادت باتعبير«قتل فى سبيل الله»ياد شده است:«و لا تقولوا لمن يقتل فى سبيل الله اموات بلاحياء و لكن لا تشعرون» (22) به كسانى كه در راه خدا كشته مىشوند،مرده نگوييد،بلكه آنانزندهاند،ولى شما درك نمىكنيد.نيز،خداوند مشترى اموال و جانهاى كسانى است كه درراه خدا مىجنگند، مىكشند و كشته مىشوند و پاداش بهشت از خداوند مىگيرند:«انالله اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة يقاتلون فى سبيل الله فيقتلون ويقتلون...» (23) اين فداكارى و از جان گذشتگى در راه خدا و دين،نهايت رستگارى انسان مؤمناست و آنان كه جان خويش را بر سر دين مىنهند،هم به كاميابى ابدى در آخرتمىرسند،هم شهادتشان سرچشمه الهام و الگوى فداكارى براى ديگران محسوبمىشود.نخستين شهيد اسلام،«سميه»مادر عمار ياسر بود كه با نيزه ابو جهل در زيرشكنجه به شهادت رسيد.پس از او نيز مسلمانانى كه چه زير شكنجهها،چه در جبهههاىنبرد با مشركان و چه در دفاع از حق و مواجهه با حكام ستمگر جان باختهاند،هموارهسرمشق آزادگان خداجوى بودهاند. در علت نامگذارى چنين مرگى به«شهادت»،گفتهاند:«يا بدان جهت است كهفرشتگان حمتخدا در صحنه شهادت حضور مىيابند،يا بدان سبب كه خدا و رسول،به بهشتى بودن شهدا گواهى مىدهند،يا اين كه شهيد در قيامت،همراه انبيا بر امتهاى ديگرگواهى مىدهد،يا اين كه شهيد،زنده و حاضر است،به مقتضاى«احياء عند ربهميرزقون»،يا بدان جهت كه شهيد، به شهادت حق قيام مىكند تا كشته شود.» (24) فيض شهادت،چنان ارزشمند است كه اولياء دين همواره از خداوند،آرزوى آن راداشتهاند.در دعاهاى ما نيز مكرر از خداوند، رخواستشهادت شده است و رواياتبسيارى درباره شهادت و جايگاه شهيد آمده است.رسول خدا«ص»فرموده است:«فوقكل بر بر حتى يقتل الرجل فى سبيل الله،فاذا قتل فى سبيل الله فليس فوقه بر» (25) بالاتر از هرنيكى،نيكى است،تا آن كه انسان در راه خدا كشته شود.پس چون در راه خدا كشته شد،بالاتر از آن،نيكى نيست.در احاديث است كه:شهادت،برترين مرگ است.قطره خونشهيد،نزد خدا از بهترين قطرات است.شهادت موجب آمرزش گناهان مىشود.شهيد ازسؤال قبر،مصون است و فشار قبر ندارد و در بهشت،با حوريان هماغوش است.شهيد،حق شفاعت دارد.شهدا اولين كسانىاند كه وارد بهشت مىشوند و همه به مقام شهيدانغبطه مىخورند. (26) شيخ مفيد،شهادت را مقامى والا مىداند كه آنكه در راه خدا صبر ومقاومتى كند تا آن حد كه خونش ريخته شود،روز قيامت از امناى والا مرتبه الهىمحسوب مىشود. (27) نظر به وجه الله،از خصوصيات شهيد است و اين نتيجه نفى بعد لجنىاز وجود خويش و رسيدن به خلود و قداست كامل در سايه شهادت است. در مكتب خاندان وحى،«شهادت»مطلوب و معشوق آنان است و امامان،يا مقتول ويا مسموم بودهاند و مرگشان شهادت بوده است.گر چه جان ائمه و اولياء خدا و بندگانخالص،عزيز است، ولى دين خدا عزيزتر است.بنابر اين جان بايد فداى دين گردد تا حق،زنده بماند و اين، همان«سبيل الله»است. شما راه خدا را باز كرديد شهادت را شما آغاز كرديد به خون خفتيد،تا آيين بماند فدا كرديد جان،تا دين بماند (28) در دوران سيد الشهدا،شرايطى پيش آمده بود كه جز با حماسه شهادت،بيدارى امتفراهم نمىشد و جز با خون عزيزترين انسانها،نهال دين خدا جان نمىگرفت.اين بود كهامام و اصحاب شهيدش،عاشقانه و آگاهانه به استقبال شمشيرها و نيزهها رفتند تا با مرگخونين خويش،طراوت و سرسبزى اسلام را تامين و تضمين كنند و اين سنت،همچناندر تاريخ باقى ماند و«شهادت»،درس بزرگ و ماندگار عاشورا براى همه نسلها و عصرهاگشت.به فرموده امام خمينى«قدس سره»:«خط سرخ شهادت،خط آل محمد و علىاست و اين افتخار از خاندان نبوت و ولايت به ذريه طيبه آن بزرگواران و به پيروان خطآنان به ارث رسيده است». (29) كسى مىتواند به اين جايگاه رسد،كه رشتههاى علايقجسمانى و حيات مادى را گسسته باشد و عشق به حيات برتر،او را مشتاق شهادت سازد. گذشتن از اين موانع و رسيدن به آن وارستگى و رهايى از تعلقات،ايمانى بالا مىطلبد و بههمين جهت است كه شهادت،نزديكترين طريق و راه ميان بر براى رسيدن به خدا وبهشت است. زنده است هر كه كشته شود در مناى دوست بيگانه نيست آنكه شود آشناى دوست گردن نهد به سلسله غم،اسير عشق تير بلا به جان بخرد مبتلاى دوست جان شبنم است و در پى خورشيد،پر كشد گر بشنود نواى دل از نينواى دوست بر لوح دهر،زنده جاويد مىشود آنكس كه عاشقانه بميرد براى دوست در مروه مراد،شود كامياب دل با پاى سر هر آنكه دود در صفاى دوست ارزندهتر ز گوهر ناياب مىشود جانى كه خاك گردد و افتد به پاى دوست بوسيدنى استسنگ مزار شهيد عشق بوييدنى است تربت پاك گداى دوست (30) غير از كشتگان ميدان جهاد،در روايات اسلامى كسان ديگرى هم كه نوعى رنج كشيدهو تلاش داشتهاند و جان در آن راه باختهاند،«شهيد»محسوب شدهاند،همچون كسى كهدر دفاع از مال،جان،شرف و ناموس خود و براى احقاق حق خويش كشته شود،يا آنكهدر مهاجرت در راه خدا جان بسپارد،يا آنكه با ايمان كامل و با محبت اهل بيت و در حالانتظار فرج براى حاكميت عدل جان بدهد،نيز كسى كه در راه طلب علم بميرد يا در غربتمرگش فرا رسد،يا زنى كه هنگام زايمان،جان بسپارد،يا آنكه در راه عمل به وظيفه امر بهمعروف و نهى از منكر كشته شود. شهادت طلبى آن دم كه به خون خود وضو مىكردم دانى زخدا چه آرزو مىكردم؟ ايكاش مرا هزار جان بود به تن تا آنهمه را فداى او مىكردم (31) از الفباى برجسته نهضت عاشورا و از روحيات والاى حسين بن على«ع»و يارانش، عنصر«شهادت طلبى»بود،يعنى مرگ در راه خدا را«احدى الحسنيين»دانستن ودريچهاى براى وصول به قرب خدا و بهشت برين ديدن و از اين رو شيفتگى و بىصبرىبراى درك فضيلتشهادت. امام حسين«ع»در خطبه«خط الموت...»به آن تصريح مىكند و با جمله«من كانباذلا فينا مهجته فليرحل معنا»ياران شهادت طلب را هم بر مىگزيند و به مسلخ عشق،كربلا مىبرد. اينگونه به استقبال مرگ رفتن،چون مبتنى بر درك والاترى از فلسفه حياتاست،با خودكشى متفاوت است.خودكشى و خود را به هلاكت افكندن،شرعا حرام وعقلا ناپسند است،اما استقبال از مرگ به خاطر ارزشهاى متعالى،مشروع و معقول است. حتى اگر انسان بداند در يك حماسه و مبارزه به شهادت خواهد رسيد،مرگ او خودكشىنيست،چون گاهى تكليف ايجاب مىكند كه جان را فداى دين كند،چون دين، گراميتر ازانسان است. دين خدا عزيزتر است از وجود ما اين دست و پا و چشم و سر و جان فداى دوست حل اين معما(آگاهانه سراغ مرگ رفتن)تنها با درك و برداشت متعالىتر از زندگى والاو كرامت انسانى ميسر است.اينكه امام حسين«ع»هم از شهادت خود آگاه است و با همينعلم، به كربلا مىرود،به همين نكته بر مىگردد.آن حضرت مرگ سرخ را بهتر از زندگىننگين مىداند:«لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما». اين فرهنگ،پذيرفته همه اقوام و ملتهاست و اين نوع مرگ انتخابى و آگاهانه،مكملحيات شرافتمندانه است،نه در تناقض با آن.چون مرگ،پايان نيست تا كسى با انتخابمرگ،به پايان يافتن خويش كمك كرده باشد.مرگ سرخ و شهادت،نوع كمال يافتهترى ازحيات است.امام حسين«ع»با علم به شهادت در حادثه كربلا به آن قربانگاه رفت،تا درسايه شهادتش،اسلام زنده بماند و حق،حيات يابد.اين،هدفى است ارزشمند كه مىسزدچون حسين«ع»هم قربانى آن گردد.سيد الشهدا«ع»اين راه را برگزيد و آن را پيش پاىبشريت گشود و روندگان اين صراط جاودانه،همه شاگردان مكتب عاشورايند. تو اسوه شهادتى،معلم شهامتى خوشا كسى كه پانهد به مكتب ولاى تو اصحاب امام حسين«ع»نيز در شب عاشورا،يك به يك برخاسته،اين روحيه را ابرازمىداشتند و از مرگ،هراسى در دلشان نبود.على اكبر«ع»هم در مسير راه كربلا،وقتىكلمه استرجاع را از زبان امام حسين«ع»شنيد و حضرت خبر از آينده شهادت آميز داد،پرسيد:«السنا على الحق؟ »مگر بر حق نيستيم؟فرمود:آرى.على اكبر گفت:«يا ابة لا نبالىبالموت»پس چه ترسى از مرگ؟ حضرت قاسم هم شب عاشورا وقتى از امام پرسيد كهآيا من نيز كشته خواهم شد؟و امام (32) پرسيد:مرگ در نظرت چگونه است؟پاسخ داد: شيرينتر از عسل(احلى من العسل). (33) اينها همه نشان دهنده اين روحيه و انديشه است كه مرگ در راه عقيده و شهادت درراه خدا،آرزوى قلبى وارستگانى است كه رشته تعلقات دنيوى را بريده و به حيات برين ورزق الهى در سايه شهادت دل بستهاند.در اشعارى هم كه امام حسين«ع»روز عاشورا ياقبل از آن روز مىخواند،اين مفهوم مطرح بود.از جمله: و ان يكن الابدان للموت انشات فقتل امرء بالسيف فى الله افضل و نيز در رجزهاى آن حضرت،مرگ را بر زندگى ذلتبار ترجيح دادن مىدرخشد: «الموت اولى من ركوب العار». (34) حضرت زينب«ع»در خطبهاش در مجلس يزيد،بر اينشهادتها افتخار مىكند:«...فالحمد لله رب العالمين الذى ختم لاولنا بالسعادة و المغفرة ولآخرنا بالشهادة و الرحمة». (35) حضرت سجاد«ع»نيز در برابر تهديدى كه ابن زياد كرد كه آنحضرت را بكشند،فرمود:«ا بالقتل تهددنى يابن زياد؟اما علمت ان القتل لنا عادة و كرامتناالشهادة»مرگ،براى ما عادت است و شهادت،افتخار ماست،مرا از مرگ مىترسانى؟ امام خمينى«قدس سره»فرمود:«مرگ سرخ،بمراتب از زندگى سياه است و ما امروز بهانتظار شهادت نشستهايم،تا فردا فرزندانمان در مقابل كفر جهانى با سرافرازى بايستند». (36) شهداى كربلا اصحاب امام حسين«ع» شه گلگون قبا حسين بن على«ع» شهيد شهادت شهيد نماز سعيد بن عبد الله،از اصحاب شهيد امام حسين«ع»كه روز عاشورا،پيكر خود را سپرتيرهاى دشمن ساخت تا امام حسين«ع»نمازش را بخواند.اضافه بر زخم شمشيرها ونيزههايى كه بر بدن داشت،13 تير هم بر پيكرش نشسته بود كه بر زمين افتاد و شهيد شد. (37) خود ابا عبد الله«ع»را نيز مىتوان سر سلسله شهيدان نماز دانست،چرا كه براى احياء دينو نماز و امر به معروف و نهى از منكر شهيد شد و قيامش،«اقامه نماز»بود(اشهد انك قداقمت الصلاة...) (38) شب عاشورا را نيز براى نماز و قرائت قرآن از سپاه دشمن مهلتخواست،ظهر عاشورا هم در آن ميدان خون و شهادت به نماز اول وقت ايستاد.بهابو ثمامه صائدى نيز كه هنگام ظهر عاشورا،اذان وقت را به ياد سيد الشهدا«ع»آورد وهمراه آن حضرت آخرين نماز را خواند، «شهيد نماز»گفتهاند. شير خواره على اصغر شير زن كربلا زينب شير كربلا به نقل مردى از قبيله بنى اسد،پس از آنكه حسين بن على«ع»و اصحابش شهيد شدندو سپاه كوفه از كربلا كوچ كرد،هر شب شيرى از سمت قبله مىآمد و به قتلگاه كشتگانمىرفت و بامدادان بر مىگشت.يك شب ماند تا ببيند قصه چيست.ديد آن شير،بر جسدامام حسين«ع»نزديك مىشد و حالت گريه و ناله داشت و چهره خود را بر آن جسدمىماليد. (39) بر اساس همين نقل نيز،در مراسم شبيه خوانى و تعزيه كربلا،كسى در پوستشير مىرود و در ميدان نبرد حاضر مىشود و پس از آنكه سيد الشهدا كشته مىشود خودرا به بالين پيكر او مىرساند و بر نعش امام حسين«ع»مىگريد و اين صحنه،سبب تاثر وگريه تماشاگران تعزيه مىشود. شيعه امام حسين«ع» شيعه يعنى پيرو.پيروى در فكر،عمل،اخلاق،مواضع سياسى و عقايد دينى.گر چهشيعه حسين،شيعه على و ائمه ديگر عليهم السلام نيز هست و تشيع،در خط ائمه واهل بيت بودن است،اما حسين بن على«ع»در ابعاد خاصى كه زندگى و جانش را بر سرآنها نهاد،حالت الگويى دارد و اسوه است.آن حضرت،براى احياء دين قيام كرد و خود رافداى راه خدا ساخت.شيعه او نيز بايد اينگونه باشد.شيعه سيد الشهدا،بايد در خصلتهايىو اعمالى چون:خودسازى، خداترسى،گناه گريزى،تقوا،اطاعت امر خدا،امر به معروفو نهى از منكر،اقامه و احياء نماز، تلاش در مسير رضاى حق،جود و كرامت،عزت نفس،گريز از ذلت و زبونى و سازش با طاغوتها و حكومتهاى ستم،مبارزه با باطل،جهاد وشهادت،روحيه ايثار و شهادت طلبى،قاطعيت و صلابت در راه عقيده و...به آن پيشواىشهيد تاسى كند.اين،راه حسين و راه پدران و فرزندان حسين است و شيعگى يعنىديندارى و ورع. شيعه بايد آبها را گل كند خط سوم را به خون كامل كند خط سوم خط سرخ اولياست كربلا بارزترين منظور ماست شيعه يعنى تشنه جام بلا شيعگى يعنى قيام كربلا شيعه يعنى بازتاب آسمان بر سر نى جلوه رنگين كمان از لب نى بشنوم صوت تو را صوت«انى لا ارى الموت»تو را شيعه يعنى امتزاج ناز و نور شيعه يعنى راس خونين در تنور شيعه يعنى هفت وادى اضطراب شيعه يعنى تشنگى در شط آب (40) از انبوه روايات مربوط به اوصاف شيعه،تنها به يكى اشاره مىكنيم،از امام صادق«ع» كه به مفضل فرمود:از فرومايگان بپرهيز،چرا كه شيعه على«ع»شكم و شهوت خود راحفظ مىكنند و اهل جهادند و تلاش براى خدا:«انما شيعة على من عف بطنه و فرجه واشتد جهاده و عمل لخالقه و رجا ثوابه و خاف عقابه فاذا رايت اولئك فاولئك شيعةجعفر». (41) محبتى كه در دل شيعيان و دوستداران شهيد كربلاست،بجاست كه آنان را به همرنگىو همسويى و سنخيت فكرى،اخلاقى و عملى با مولايشان بكشد و در گفتار و كردار،شيعه حسين باشند،نه تنها در ادعا و شعار.خود امام«ع»نيز هنگام حركت از مكه به سوىكربلا،كسانى را به همراهى خويش در اين سفر مقدس و نهضتخدايى دعوت كرد كهاهل فدا كردن جان در راه ائمه كه راه خداست باشند و شوق ديدار الهى در دلشان باشد: پىنوشتها «من كان فينا باذلا مهجته موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا...». (42) 1-رجال شيخ طوسى،ص 289. 2-بحار الانوار،ج 44،ص 293.روايات مربوط به آثار و پاداش گريه بر آن حضرت در بحار الانوار، ج 44،ص 278 به بعد. 3-مفاتيح الجنان،ص 419،اعمال حرم مطهر امام حسين«ع». 4-همان،ص 442،زيارت نيمه رجب. 5-همان،ص 458،زيارت عاشورا. 6-بحار الانوار،ج 8،ص 34. 7-احقاق الحق،ج 11،ص 461. 8-اثبات الهداة،ج 5،ص 179. 9-بحار الانوار،ج 45،ص 204 به بعد،عبرات المصطفين،ج 2،ص 174. 10-اثبات الهداة،ج 5،ص 199،تاريخ الاسلام،ج 5،ص 15. 11-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 55. 12-قاسم رسا. 13-الحسين فى طريقه الى الشهادة،ص 84. 14-مقتل الحسين،مقرم،ص 211 به نقل از مناقب ابن شهر آشوب. 15-فرهنگ فارسى،معين. 16-فرهنگ فارسى،معين.بخش اعلام،معارف و معاريف،ج 3،ص 1344. 17-سفينة البحار،ج 1،ص 714. 18-مقاتل الطالبيين،ص 79. 19-ارشاد،ص 242. 20-انصار الحسين،ص 79. 21-عنصر شجاعت،ج 1،ص 130. 22-بقره،آيه 154. 23-توبه،آيه 111. 24-مجمع البحرين،واژه«شهد». 25-بحار الانوار،ج 97،ص 10(چاپ بيروت). 26-روايات مربوط به شهادت و فضيلتشهدا را از جمله در منابع زير مطالعه كنيد:بحار الانوار،ج 97،وسائلالشيعه،ج 11،ميزان الحكمه،ج 5،كنز العمال،ج 4،و كتاب«خط سرخ شهادت»از بنياد شهيد. 27-اوائل المقالات،شيخ مفيد(چاپ كنگره شيخ مفيد)ص 114. 28-از مثنوى«اهل بيت آفتاب»از مؤلف. 29-صحيفه نور،ج 15،ص 154. 30-از مؤلف. 31-رمضانعلى گلدون. 32-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 73،لهوف،ص 26. 33-اثبات الهداة،ج 5،ص 204. 34-كشف الغمه،ج 2،ص 32. 35-بحار الانوار،ج 45،ص 135. 36-صحيفه نور،ج 9،ص 97. 37-مقتل الحسين،مقرم،ص 304،به نقل از لهوف. 38-زيارت وارث(مفاتيح الجنان،ص 429). 39-ناسخ التواريخ،(جلد امام حسين)،ج 4،ص 23. 40-از مثنوى بلند«شيعهنامه»محمدرضا آقاسى،كيهان،تاريخ 12/6/71. 41-سفينة البحار،ج 1،ص 723. 42-لهوف،ص 53. __________________
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا صاحب لواء حسين صبر صبر قتل صبر ايستادگى،مقاومت و پايدارى.مقابله با عواملى كه انسان را از تلاش در راه هدف بازمىدارد، تحمل سختيها و ناگواريها به خاطر پيروز شدن و انجام وظيفه. در حادثه كربلا،زيباترين جلوههاى صبر و پايدارى در راه عقيده و تحملمشكلات مبارزه ترسيم شده و سبب ماندگارى و جاودانگى آن حماسه و پيروزىابدى آن گروه اندك بر دشمنان انبوه شده است،همانگونه كه قرآن كريم مىفرمايد:«كممن فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله و الله مع الصابرين» (1) و امير مؤمنان«ع»فرمود:«الصبري� �� �� �ون الفجيعة» (2) مقاومت،فاجعه و حادثه سخت را آسان مىكند.از سوى ديگر،براىمؤمنان،بر عامل غلبه بر سختيهاست و هر چه ميزان تحمل بيشتر باشد،سختى مصيبتكاسته مىشود و پروردگار نيز موهبت صبر را به مؤمنان عطا مىكند و به فرموده امامصادق«ع»،خداوند صبر را به اندازه مصيبت بر دلها وارد مىكند:«ان الله ينزل الصبر علىقدر المصيبة». (3) در حماسه عاشورا، «صبر»هم در گفتارها و شعارها و هم در عملها و رفتارها مشهوداست،هم در شخص سيد الشهداء«ع»،هم در عترت و ياران صبور و وفادارش.امامحسين«ع»آن گاه كه مىخواست از مكه به قصد عراق خارج شود،خطبهاى خواند كه درضمن آن آمده است:«رضى الله رضانا اهل البيت،نصبر على بلائه و يوفينا اجرالصابرين». (4) رضايت و پسند ما خانواده،همان رضاى الهى است،بر بلا و آزمون او صبرمىكنيم،او نيز پاداش صابران را به ما عطا مىكند.در يكى از منازل ميان راه نيز،با توجهدادن همراهان به سختى مسير و استقبال از نيزهها و شمشيرها و نياز ميدان عاشورا به دليرمردانى مقاوم و شكيبا بر زخم و مرگ و شهادت،فرمود:«ايها الناس! فمن كان منكم يصبرعلى حد السيف و طعن الاسنة فليقم معنا و الا فلينصرف عنا». (5) اى مردم!هر كدام از شما كهتحمل تيزى شمشير و ضربت نيزهها را دارد با ما بماند،وگرنه برگردد! ياران آن حضرتنيز همانگونه بودند كه او مىخواست.در ميدان«صبر»،پايدار ماندند و بر تشنگى،محاصره،هجوم دشمن،كمى ياران و شهادت همرزمان مقاومت مىكردند و از خوشحالىدر پوستخود نمىگنجيدند.حتى بعضىشان روز عاشورا خوشحالى و شوخىمىكردند و مىگفتند:ميان ما و بهشت،جز ساعتى جنگ و تحمل ضربت تيغها و نيزهها وتيرها نيست و پس از آن،بهشت جاودان الهى است.ابا عبد الله«ع»نيز آنان را چنانبار آورده و تعليم داده بود كه پايدارى را پل عبور به بهشت بدانند.روز عاشورا به آنانچنين خطاب كرد:«صبرا بنى الكرام!فما الموت الا قنطرة تعبر بكم عن البؤس و الضراءالى الجنان الواسعة و النعيم الدائمة...»، (6) مقاومت!اى بزرگ زادگان،كه مرگ،پلى است كهشما را از رنج و سختى به سوى بهشتهاى گسترده و نعمتهاى ابدى عبور مىدهد.درسصبر را،حتى به اهل بيتخويش مىداد و آنان را در مقابل شهادت خويش،دعوت بهشكيبايى و تحمل مىكرد و اين كه گريبان چاك نزنند و صورت نخراشند:«انظروا اذا اناقتلت فلا تشققن علي جيبا و لا تخمشن وجها». (7) خود امام بر كشته شدن و داغ فرزندان وياران صبر كرد،خواهر صبورش زينب،صبورانه بار اين حماسه خونين را به دوش كشيدو لحظه لحظه حوادث كربلا،جلوههاى مقاومت و پايدارى بود.حتى آخرين كلماتسيد الشهدا«ع»نيز در قتلگاه كه بر زمين افتاده و با پروردگارش مناجات مىكرد،حاكى ازهمين روحيه بود:«صبرا على قضائك». (8) صحن ابا عبد الله حرم حسينى صفاح نام يكى از منزلگاههاى شمال راه مكه به طرف كربلا،بين حنين و علامتهاىحرم.صفاح به معناى كناره كوه است.در همين محل،امام حسين«ع»با فرزدقبرخورد كرد كه از عراق مىآمد و اوضاع مردم را از او پرسيد.او جواب داد:دلهاى مردمبا تو،ولى شمشيرهايشان همراه بنى اميه است.آنگاه با هم پيرامون تبديل حج به عمرهو عزيمت از مكه به سوى كوفه صحبت كردند.بعضى اين ملاقات را در منزل«ذات عرق» گفتهاند. (9) ضحاك بن عبد الله مشرفى از اصحاب امام حسين«ع»در كربلا بود،ولى پس از شهادت ياران امام،تصميم به فراراز معركه گرفت.خدمت امام آمد و گفت:اى پسر پيامبر!با هم قرار گذاشته بوديم كه تاوقتى مدافعى دارى من هم دفاع كنم.اينك كه مدافعان كشته شدهاند،مرا اجازه بده كهبروم.امام آزادش گذاشت.او كه قبلا اسب خود را در يكى از خيمهها بسته بود و خود،پياده مىجنگيد،پس از اذن امام،سراغ اسب خويش رفت و سوار شده،به طرف نيروهاىسپاه كوفه تاخت.برايش راه باز كردند.تعدادى از سربازان تعقيبش كردند.چون بهروستايى نزديك ساحل فرات به نام«شفيه»رسيد،ايستاد.ت� �� �� �قيبكنندگان او را شناختند واز تعقيبش منصرف شدند. (10) ضحاك بن عبيد الله هم گفته و او را از اصحاب امام سجاددانستهاند. ضرغامة بن مالك از شهداى كربلاست.وى در كوفه مىزيست و از شيعيان امام و بيعتكنندگان بامسلم بن عقيل بود.چون مسلم شهيد شد،همراه سپاه كوفه به كربلا آمد،اما در آنجا بهياران سيد الشهداء«ع»پيوست و عصر عاشورا به شهادت رسيد.برخى هم شهادت او را درحمله اول دانستهاند.نام وى در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (11) ضريح محفظهاى كه روى قبر مطهر سيد الشهدا«ع»و امامان و امامزادگان ديگر قرار دارد. ضريح،هم به معناى گور،قبر بىلحد و مغاكى است كه در ميان گور سازند،براى مرده،شكاف ميان گور يا در يك جانب آن يا شكاف،هم به معناى خانه چوبين و مشبك و يا ازمس و نقره و جز آن كه بر سر قبر امامى يا امامزاده سازند. (12) در روايات است كه«ضراح»،جايى در آسمان چهارم،در برابر كعبه است،خانهاى براى پروردگار. (13) در فرهنگ دينى،ضريح قبور اولياء خدا مقدس و متبرك است و آن را مىبوسند وكنارش به زيارت مىپردازند و هنرمندان و صنعتگران مسلمان در ساختن و پرداختنضريح،ظريفكاريهاى جالبى دارند.در عرف رايج ميان علاقهمندان سيد الشهدا«ع»،تعبير«ضريح شش گوشه»بار عاطفى خاصى دارد و دلها را به سوى خود جذب مىكند و شوقشيعه را به زيارت آن ضريح مطهر بر مىانگيزد. پىنوشتها 1-بقره،آيه 249. 2-غرر الحكم. 3-من لا يحضره الفقيه،ج 4،ص 416. 4-اعيان الشيعه،ج 1،ص 593. 5-ينابيع المودة،ص 406. 6-نفس المهموم،ص 135. 7-لهوف،ص 81. 8-مقتل الحسين،مقرم،ص 357. 9-همان،ص 203،به نقل از تاريخ طبرى و كامل ابن اثير. 10-عبرات المصطفين،محمد باقر محمودى،ج 2،ص 54،حياة الامام الحسين،ج 3،ص 229(نقل از انسابالاشراف). 11-عنصر شجاعت،ج 3،ص 14،تنقيح المقال،مامقامى،ج 2،ص 106. 12-لغتنامه،دهخدا. 13-مجمع البحرين،طريحى.
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا طبل از ابزار تحريك روحيه رزمى در ميدانهاى جنگ در سابق.در كربلا هم طبل جنگنواخته مىشد.در تعزيههاى عاشورا،با نواختن طبل،همه از برگزارى تعزيه خبر مىشدندو گرد مىآمدند.شيپور و طبل،براى گردآورى تماشاگر بوده است.دهل نيز مىگويند. طرماح يكى از كسانى كه در طول راه كربلا به سيد الشهدا«ع»پيوست و همراه او شد. امامحسين«ع»كسى را مىخواست كه به راه آشنا باشد،تا از بيراهه به سوى كوفه رود. طرماح بن عدى اعلام كرد كه من راه را مىشناسم و جلو افتاد و به سوى كربلا روان شدند. وقتى جلو افتاد،اشعارى را هم مىخواند كه با اين مطلع،آغاز مىشود: يا ناقتى لا تذعرى من زجر×و امضى بنا قبل طلوع الفجر (1) و مضمون اشعار،در ستايش از دودمان رسول خدا«ص»و سيد الشهداست.در ميانهراه،اجازه طلبيد كه به قبيله خود سر زده و به خانواده رسيدگى كند و برگردد.رفت و پساز چند روز،وقتى دوباره برگشت،به«عذيب الهجانات»كه رسيد،خبر شهادت امام راشنيد.اندوهگين شد و گريست،از اين كه توفيق شهادت در ركاب امام،نصيب او نشد. (2) ولى...آنكه امام را رها كند و سراغ زن و قبيله خويش رود،اين محروميتسزاى اوست،هر چند پسر عدى بن حاتم باشد! طشت طلا سر امام حسين«ع» طشتگذارى مراسم سنتى در عزادارى ايام عاشورا كه عمدتا در شهرستان اردبيل برگزار مىشود وطشتهاى آب را در مساجد و حسينيهها مىآورند و رمزى از«فرات»است.«...نشانهها ومظاهرى كه نماينده محيط خاص است،مثل وجود طشت آب و چند ساقه گياه،به نشانهرودخانه و نخلستان...» (3) اين نشان مىدهد كه در تعزيه عاشورا،استفاده از سمبلها رواجداشته و دارد.در توضيح بيشتر اين سنت مرسوم در اردبيل،در مطبوعات نوشتند: «اينمراسم از سه روز مانده به محرم در مسجد جامع،مسجد اعظم و سپس در مساجد ديگراجرا مىشود.طشتها را بالاى سرها مىگيرند و مسجد را دور مىزنند،سپس در داخل آنهاآب مىريزند.مردم دست به طشت و آب آن مىزنند و نوعى بيعت با امام حسين«ع»استو حمايت از عباس«ع».آب طشتها را مردم در شيشههايى براى شفا و تبرك برمىدارند. اين سنت از حادثه جوانمردانه آب دادن امام حسين«ع»به سپاه حر در روز 27 ذيحجهگرفته شده كه آب مشكها را در طشتها ريختند و تمام لشكر حر و اسبان آنها را سيرابكردند.اين سنتسمبوليك،تاسى از اقدام سالار شهيدان است.» (4) به اين مراسم،«طشتگردانى»هم مىگويند. (5) طف «طف»،سرزمينى است از نواحى كوفه در طريق دشت،كه قتلگاه حسين بن على«ع» در آن بوده است.سرزمين مزبور،دشتى است نزديك آبادانى و در آن چندين چشمهجارى است،از قبيل:صيد،قطقطانه،رهيمه،عي� �� �� � جمل و غيره.موضعى است نزديككوفه.و هر زمين عربى كه مشرف بر زمين آبادان عراق است.» (6) «منطقهاى نزديك كربلا كه از قديم به نام طف معروف بوده است.معناى لغوى آن«سرزمين مرتفع»است.طف،مشرف بر عراق بوده است.اين منطقه در اطراف كوفه ونزديك فرات است و در آنجا چشمههايى بوده كه محل آب برداشتن نگهبانان پاسگاههاىمرزى در زمان شاپور بوده كه پشتخندقهاى حفر شده بودند.» (7) در مجموع،به سرزمين كوفه و كربلا و آن مناطق گفته مىشود و در ادبيات و آثارشعرى عرب و مراثى سيد الشهدا«ع»از«سرزمين طف»«روز طف»،«كشتگان طف»و«طفوف»بسيار ياد شده است و كنايه از همان كربلاست.در حديث،از قول پيامبرخدا«ص»آمده است كه فرزندم حسين،غريب و تشنه و تنها در سرزمين طف كشتهخواهد شد:«ولدى الحسين يقتل بطف كربلا غريبا وحيدا عطشانا....» (8) طفلان مسلم محمد و ابراهيم،دو فرزند مسلم بن عقيل بودند كه در حادثه كربلا اسير شدند.ابن زياددستور داد آن دو را زندانى كردند.اين دو نوجوان نابالغ مدت يك سال در زندان بودند. سپس با كمك«مشكور»،پيرمرد زندانبان كه هوادار اهل بيت بود،شبانه از زندان گريختند. شب به خانه زنى پناه بردند كه شوهرش در سپاه ابن زياد بود.وقتى شوهرش«حارث» فهميد،آن دو را كنار رود فرات برد و بىرحمانه سر از تنشان جدا كرد و پيكرشان را درفرات افكند و سرهاى آن دو را براى دريافت جايزه،نزد ابن زياد برد. (9) در كنار فرات درچهار فرسنگى كربلا شهرى است به نام مسيب كه نزديك آن آرامگاه آبادى است كه گويندقبر محمد و ابراهيم،پسران مسلم بن عقيل داخل آن است. (10) طفل رضيع على اصغر طفل سه سال رقيه طفل ششماهه على اصغر طوعه بانويى با ايمان و موالى اهل بيت،كه در لحظات تنهايى و سرگردانى مسلم بن عقيل دركوچههاى كوفه،به او آب داد و به خانه برد و پذيرايى كرد.شب،بلال پسر آن زن به خانهآمد و به وجود مسلم در آن خانه پى برد و صبح به نيروهاى ابن زياد خبر داد.طوعه،پيشتركنيز اشعث بن قيس بود.وى او را آزاد كرد و اسيد خضرمى با او ازدواج نمود.بلال،ثمرهاين ازدواج بود. (11) درها همه بسته بود در قحطى مرد×فرياد نشسته بود در قحطى مرديك زن،شب كوچههاى بنبست و غريب×مردانه شكسته بود در قحطى مرد (12) الظليمة الظليمه ظليمه،آنچه از انسان به ناحق و ظالمانه بگيرند،آنچه را كه نزد ظالم درخواستمىكنى. (13) كلماتى حاكى از ظلم و ستمى كه بر امام حسين«ع»از سوى امت روا شد.اينتعبير،در زيارت ناحيه مقدسه آمده و اينكه ذو الجناح،اسب سيد الشهدا«ع»پس ازكشته شدن امام، همهمهكنان و اشكريزان و بىصاحب به سوى خيمهها مىآمد،در حالىكه مىگفت:«الظليمة الظليمة لامة قتلت ابن بنت نبيها»، (14) داد از دست امتى كه پسر دخترپيامبر خود را كشتهاند. پىنوشتها 1-اعيان الشيعه،ج 7،ص 396. 2-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 83. 3-فصلنامه هنر،شماره 2،ص 163،مقاله«پژوهشى در تعزيه». 4-روزنامه«رسالت»(3/4/72)،ص 5 گزارش«شوق كربلا». 5-گزارشى از اين مراسم در اردبيل،در كيهان(2/4/73)،ص 17 چاپ شده است. 6-لغتنامه،دهخدا. 7-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 19. 8-ناسخ التواريخ،ج 2،ص 185. 9-تفصيل ماجرا در«بحار الانوار»ج 45،ص 100 به بعد و در امالى صدوق،ص 76 به بعد. 10-آرامگاههاى خاندان پاك پيامبر،سيد عبد الرزاق كمونه،ص 302. 11-الكامل،ابن اثير،ج 2،ص 541. 12-محمد رضا سنگرى. 13-مجمع البحرين. 14-بحار الانوار،ج 44،ص 266،زيارت ناحيه مقدسه(من امة).
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا عابس بن ابى شبيب شاكرى (1) از شهداى كربلاست.عابس،از رجال برجسته شيعه و مردى دلير،سخنور،كوشا وتلاشگر،شب زندهدار،از طايفه بنى شاكر بود.اين طايفه از شيعيان مخلص و فداكار درراه ولايت امير المؤمنين بودند و از شجاعان عرب به شمار مىآمدند.به آنان«فتيان العرب» مىگفتند.از كسانى بود كه وقتى مسلم بن عقيل،نامه امام حسين«ع»را براى اهل كوفهخواند، به پا خاست و اعلام هوادارى و حمايت كرد و پس از بيعت كوفيان با مسلم بنعقيل،بعنوان پيك،نامهاى از سوى آنان به امام حسين«ع»در مكه رساند. (2) دلاوريهاى اودر كربلا مشهور است.وى همراه هم پيمان خود«شوذب»،در حماسه عاشورا به نبردپرداخت و شهيد شد. (3) رشادتهاى او چنان بود كه سپاه كوفه از نبرد تن به تن با وى ناتوانبودند.به دستور عمر سعد، از اطراف او را سنگباران كردند.او هم زره از تن بيرون آورد وكلاهخود از سر برداشت و ختشد و با تيغ بر دشمن حمله كرد و يك تنه آنقدر جنگيد تادر قلب ميدان و محاصره دشمن به شهادت رسيد. (4) سر او را از پيكرش جدا ساختند.سرمطهرش در دست عدهاى بود و هر كدام مدعى بودند كه من بودم كه او را كشتم،تا بهجايزهاى دستيابند. (5) عاشورا روز دهم محرم،روز شهادت سالار شهيدان و فرزندان و اصحاب او در كربلا.عاشورادر تاريخ جاهليت عرب،از روزهاى عيد رسمى و ملى بوده و در آن روزگار،در چنينروزى روزه مىگرفتند،روز جشن ملى و مفاخره و شادمانى بوده است و در چنين روزىلباسهاى فاخر مىپوشيدند و چراغانى و خضاب مىكردند.در جاهليت،اين روز را روزهمىگرفتند.در اسلام،با تشريع روزه رمضان،آن روزه نسخ شد.گفتهاند:علت نامگذارى. روز دهم محرم به عاشورا آنست كه ده نفر از پيامبران با ده كرامت در اين روز،موردتكريم الهى قرار گرفتند. (6) در فرهنگ شيعى،به خاطر واقعه شهادت امام حسين«ع»در اين روز،عظيمترين روزسوگوارى و ماتم به حساب مىآيد كه بزرگترين فاجعه و ستم در مورد خاندان پيامبر انجامگرفته و دشمنان اسلام و اهل بيت اين روز را خجسته شمرده به شادى مىپرداختند، اماپيروان خاندان رسالت،به سوگ و عزا مىنشينند و بر كشتگان اين روز مىگريند. امامصادق«ع»فرمود:«و اما يوم عاشورا فيوم اصيب فيه الحسين«ع»صريعا بين اصحابه واصحابه حوله صرعى عراة». (7) عاشورا روزى است كه حسين«ع»ميان يارانش كشته برزمين افتاد،ياران او نيز پيرامون او به خاك افتاده و عريان بودند.امام رضا«ع»فرمود:«منكان عاشورا يوم مصيبته و بكائه جعل الله عز و جل يوم القيامة يوم فرحه و سروره». (8) ،هركس را كه عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه باشد،خداوند قيامت را روز شادى او قرارمىدهد.در«زيارت عاشورا»در باره اين روز غمانگيز كه امويان آنرا مبارك مىدانستند،آمده است:«اللهم هذا يوم تبركت به بنو امية و ابن آكلة الاكباد...». امامان شيعه،ياد اين روز را زنده مىداشتند،مجلس برپا مىكردند،بر حسين بنعلى«ع»مىگريستند،آ ن حضرت را زيارت مىكردند و به زيارت او تشويق و امرمىكردند و روز اندوهشان بود.از جمله آداب اين روز،ترك لذتها،دنبال كار نرفتن،پرداختن به سوگوارى و گريه،تا ظهر چيزى نخوردن و نياشاميدن،چيزى براى خانهذخيره نكردن،حالت صاحبان عزا و ماتم داشتن و...است. (9) در دوران سلطه امويان و عباسيان،شرايط اجتماعى اجازه مراسم رسمى و گسترده درسوگ ابا عبد الله الحسين را نمىداد،اما هر جا كه شيعيان،قدرت و فرصتى يافتهاند،سوگوارى پرشور و دامنهدارى در ايام عاشورا به راه انداختهاند.در تاريخ است كهمعز الدوله ديلمى اهل بغداد را به برگزارى مراسم سوگ و نوحه براى سيد الشهدا«ع»وادارساخت و دستور داد كه بازارها را ببندند و كارها را تعطيل كنند و هيچ طباخى غذايى نپزد وزنان سياهپوش بيرون آيند و به عزادارى و نوحه بپردازند.اين كار را چندين سال ادامه دادو اهل سنت نتوانستند جلوى آن را بگيرند،چون كه حكومت،شيعى بود. (10) از قرنها پيش،«عاشورا»بعنوان تجلى روز درگيرى حق و باطل و روز فداكارى وجانبازى در راه دين و عقيده،شناخته شده است.حسين بن على«ع»در اين روز،با يارانىاندك ولى با ايمان و صلابت و عزتى بزرگ و شكوهمند،با سپاه سنگدل و بىدينحكومتستم يزيدى به مقابله برخاست و كربلا را به صحنه هميشه زنده عشق خدايى وآزادگى و حريت مبدل ساخت. عاشورا گر چه يك روز بود،اما دامنه تاثير آن تا ابديتكشيده شد و چنان در عمق وجدانها و دلها اثر گذاشته كه همه ساله دهه محرم و بويژهعاشورا،اوج عشق و اخلاص نسبت به معلم حريت و اسوه جهاد و شهادت،حسين بنعلى«ع»مىگردد و همه،حتى غير شيعه،در مقابل عظمت روح آن آزاد مردان تعظيممىكنند.عاشورا،نشا� �� �� � دهنده معناى«حسين منى و انا من حسين»بود كه دين رسول خدابا خون سيد الشهدا آبيارى و احيا شد.به تعبير امام خمينى«ره»:«عاشورا،قيام عدالتخواهانبا عددى قليل و ايمان و عشقى بزرگ در مقابل ستمگران كاخ نشين و مستكبران غارتگربود...»،. (11) «اگر عاشورا نبود،منطق جاهليت ابو سفيانيان كه مىخواستند قلم سرخ بر وحى وكتاب بكشند و يزيد،يادگار عصر تاريك بت پرستى كه به گمان خود با كشتن و به شهادتكشيدن فرزندان وحى اميد داشت اساس اسلام را برچيند و با صراحت و اعلام«لا خبرجاء و لا وحى نزل»بنياد حكومت الهى را بركند، نمىدانستيم بر سر قرآن كريم و اسلامعزيز چه مىآمد.» (12) امام حسين«ع»كه به دعوت اهل كوفه از مكه عازم اين شهر بود تا به شيعيان انقلابىبپيوندد و رهبرى آنان را به عهده گيرد،پيش از رسيدن به كوفه،در كربلا به محاصرهنيروهاى ابن زياد در آمد و چون حاضر نشد ذلت تسليم و بيعت با حكومت غاصب وظالم يزيدى را بپذيرد،سپاه كوفه با او جنگيدند.حسين و يارانش روز عاشورا،لب تشنه،با رشادتى شگفت تا آخرين نفر جنگيدند و به شهادت رسيدند و بازماندگان اين قافلهنور،به اسارت نيروهاى ظلمت درآمده به كوفه برده شدند.هفتاد و دو تن ياران شهيد او،بزرگترين حماسه بشرى را آفريدند و ياد خويش را در دل تاريخ و وجدان بشرهاىفضيلتخواه،ابدى ساختند. (13) به تعبير يكى از نويسندگان معاصر:«عاشورا،مائده بزرگ روحانسان است در تداوم اعصار،تجسم اعلاى وجدان بزرگ است در دادگاه روزگار،صلابتشجاعت انسان است در تجليگاه ايمان،طواف خون است در احرام فرياد،تجلى كعبهاست در ميقات خون،نقش بيدار گذرها و رهگذرهاست در كاروان دراز آهنگ زندگيها وعبورها،عاشورا،باز خوان تورات و انجيل و زبور است در معبد اقدام، ترتيل آيات قرآناست در الواح ابديت،خون خداست جارى در رگهاى تنزيل،حنجره خونين كوه«حرا»ست در ستيغ ابلاغ،درگيرى دوباره محمد«ص»است با جاهليت بنى اميه و شركقريش،تجديد مطلع رجزهاى«بدر»است و«حنين»،انفجار نماز است در شهادت وانفجار شهادت است در نماز،تبلور شكوهزاد جاودانگى حق است در تباهستان نابودباطل،هشدار خونين حسينيههاست در معبر اقوام،فرياد گستر انسانهاى مظلوم است درهمه تاريخ،دست نوازش انسانيت است بر سر بى پناهان،رواق سرخ حماسه است درتاريكستان سياهى و بيداد، قلب تپنده دادخواهان است در محكمه بشريت،طنين بلندپيروزى است در گوش آباديها، عطشى است دريا آفرين در اقيانوس حيات،«رسالتى» است بزرگ بر دوش«اسارتى»رهايى بخش،عاشورا آبروى نمازگزاران است و عزتمسلمانان،و سرانجام،عاشورا ركن كعبه است و پايه قبله و عماد امت و حيات قرآن وروح نماز و بقاى حج و صفاى صفا و مروه و جان مشعر و منا.و عاشورا،هديه اسلاماست به بشريت و تاريخ...». (14) عاشورا در نظر ديگران تاثيرى كه حادثه كربلا و قيام حسين بن على«ع»بر انديشه مردم جهان،حتى غيرمسلمانان داشته،بسيار است.عظمت قيام و اوج فداكارى و ويژگيهاى ديگر امام و يارانشسبب شده كه اظهار نظرهاى بسيارى درباره اين نهضت و حماسه آفرينان عاشورا داشتهباشند.نقل سخنان همه آن كسان كتاب قطورى مىشود.بويژه كه برخى از نويسندگانغير مسلمان مستقلا كتاب درباره اين حادثه نوشتهاند.در اينجا تنها تعدادى اندك از ايننظرها(از مسلمانان و غير مسلمانان)آورده مىشود:. (15) مهاتما گاندى(رهبر استقلال هند) :من زندگى امام حسين،آن شهيد بزرگ اسلام ابدقتخواندهام و توجه كافى به صفحات كربلا نمودهام و بر من روشن شده استكه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد،بايستى از سرمشق امام حسينپيروى كند. محمد على جناح(قاعد اعظم پاكستان) :هيچ نمونهاى از شجاعت،بهتر از آنكه امامحسين از لحاظ فداكارى و تهور نشان داد در عالم پيدا نمىشود.به عقيده من تماممسلمين بايد از سرمشق اين شهيدى كه خود را در سرزمين عراق قربان كردپيروى نمايند. چارلز ديكنز(نويسنده معروف انگليسى) :اگر منظور امام حسين جنگ در راهخواستههاى دنيايى بود،من نمىفهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه اوبودند؟پس عقل چنين حكم مىنمايد كه او فقط بخاطر اسلام،فداكارى خويش راانجام داد. توماس كارلايل(فيلسوف و مورخ انگليسى) :بهترين درسى كه از تراژدى كربلامىگيريم، اينست كه حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند.آنها با عملخود روشن كردند كه تفوق عددى در جايى كه حق با باطل روبرو مىشود اهميتندارد و پيروزى حسين با وجود اقليتى كه داشت،باعثشگفتى من است. ادوارد براون(مستشرق معروف انگليسى) :آيا قلبى پيدا مىشود كه وقتى درباره كربلاسخن مىشنود،آغشته با حزن و الم نگردد؟حتى غير مسلمانان نيز نمىتوانندپاكى روحى را كه در اين جنگ اسلامى در تحت لواى آن انجام گرفت انكار كنند. فردريك جمس :درس امام حسين و هر قهرمان شهيد ديگرى اين است كه در دنيااصول ابدى عدالت و ترحم و محبت وجود دارد كه تغيير ناپذيرند و همچنينمىرساند كه هر گاه كسى براى اين صفات مقاومت كند و بشر در راه آن پافشارىنمايد،آن اصول هميشه در دنيا باقى و پايدار خواهد ماند. ل.م.بويد :در طى قرون،افراد بشر هميشه جرات و پردلى و عظمت روح،بزرگىقلب و شهامت روانى را دوست داشتهاند و در همينهاست كه آزادى و عدالتهرگز به نيروى ظلم و فساد تسليم نمىشود.اين بود شهامت و اين بود عظمت امامحسين.و من مسرورم كه با كسانى كه اين فداكارى عظيم را از جان و دل ثنامىگويند شركت كردهام،هر چند كه 1300 سال از تاريخ آن گذشته است. واشنگتن ايروينگ(مورخ مشهور آمريكايى) :براى امام حسين«ع»ممكن بود كهزندگى خود را با تسليم شدن اراده يزيد نجات بخشد،ليكن مسؤوليت پيشوا ونهضت بخش اسلام اجازه نمىداد كه او يزيد را بعنوان خلافت بشناسد.او بزودىخود را براى قبول هر ناراحتى و فشارى به منظور رها ساختن اسلام از چنگالبنى اميه آماده ساخت.در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روى ريگهاىتفتيده عربستان،. (16) روح حسين فنا ناپذير است.اى پهلوان و اى نمونه شجاعت و اىشهسوار من،اى حسين! توماس ماساريك :گر چه كشيشان ما هم از ذكر مصائب حضرت مسيح مردم رامتاثر مىسازند،ولى آن شور و هيجانى كه در پيروان حسين«ع»يافت مىشود درپيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابرمصائب حسين«ع»مانند پر كاهى است در مقابل يك كوه عظيم پيكر. موريس دوكبرى :در مجالس عزادارى حسين گفته مىشود كه حسين،براى حفظشرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام،از جان و مال و فرزند گذشت وزير بار استعمار و ماجراجويى يزيد نرفت.پس بياييد ما هم شيوه او را سرمشققرار داده،از زيردستى استعمارگران خلاصى يابيم و مرگ با عزت را بر زندگى باذلت ترجيح دهيم. ماربين آلمانى(خاور شناس) :حسين«ع»با قربانى كردن عزيزترين افراد خود و بااثبات مظلوميت و حقانيتخود،به دنيا درس فداكارى و جانبازى آموخت و ناماسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت.اين سرباز رشيدعالم اسلام به مردم دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگرى پايدار نيست و بناىستم هر چه ظاهرا عظيم و استوار باشد،در برابر حق و حقيقت چون پر كاهى بر بادخواهد رفت. بنت الشاطى :زينب،خواهر حسين بن على«ع»لذت پيروزى را در كام ابن زياد وبنى اميه خراب كرد و در جام پيروزى آنان قطرات زهر ريخت،در همه حوادثسياسى پس از عاشورا، همچون قيام مختار و عبد الله بن زبير و سقوط دولتامويان و برپايى حكومت عباسيان و ريشه دواندن مذهب تشيع،زينب قهرمانكربلا نقش برانگيزنده داشت. لياقت على خان(نخستين نخست وزير پاكستان) :اين روز محرم،براى مسلمانان سراسرجهان معنى بزرگى دارد.در اين روز،يكى از حزن آورترين و تراژديكترين وقايعاسلام اتفاق افتاد،شهادت حضرت امام حسين«ع»در عين حزن،نشانه فتح نهايىروح واقعى اسلامى بود،زيرا تسليم كامل به اراده الهى به شمار مىرفت.اين درسبه ما مىآموزد كه مشكلات و خطرها هر چه باشد،نبايستى ما پروا كنيم و از راهحق و عدالت منحرف شويم. جرج جرداق(دانشمند و اديب مسيحى) :وقتى يزيد،مردم را تشويق به قتل حسين ومامور به خونريزى مىكرد،آنها مىگفتند:«چه مبلغ مىدهى؟»اما انصار حسين بهاو گفتند:ما با تو هستيم.اگر هفتاد بار كشته شويم،باز مىخواهيم در ركابت جنگكنيم و كشته شويم. عباس محمود عقاد(نويسنده و اديب مصرى) :جنبش حسين،يكى از بى نظيرترينجنبشهاى تاريخى است كه تاكنون در زمينه دعوتهاى دينى يا نهضتهاى سياسى پديدار گشته است...دولت اموى پس از اين جنبش،به قدر عمر يك انسان طبيعىدوام نكرد و از شهادت حسين تا انقراض آنان بيش از شصت و اندى سال نگذشت. احمد محمود صبحى :اگر چه حسين بن على«ع»در ميدان نظامى يا سياسىشكستخورد، اما تاريخ،هرگز شكستى را سراغ ندارد كه مثل خون حسين«ع»بهنفع شكستخوردگان تمام شده باشد.خون حسين،انقلاب پسر زبير و خروجمختار و نهضتهاى ديگر را در پى داشت،تا آنجا كه حكومت اموى ساقط شد ونداى خونخواهى حسين،فريادى شد كه آن تختها و حكومتها را به لرزه درآورد. آنطون بارا(مسيحى) :اگر حسين از آن ما بود،در هر سرزمينى براى او بيرقى برمىافراشتيم و در هر روستايى براى او منبرى بر پا مىنموديم و مردم را با نامحسين به مسيحيت فرا مىخوانديم. گيبون(مورخ انگليسى) :با آنكه مدتى از واقعه كربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعههم وطن نيستيم،مع ذلك مشقات و مشكلاتى كه حضرت حسين«ع»تحملنموده،احس� �� �� �سات سنگين دلترين خواننده را بر مىانگيزد،چندانكه يك نوععطوفت و مهربانى نسبت به آن حضرت در خود مىيابد. نيكلسون(خاورشناس معروف) :بنى اميه،سركش و مستبد بودند،قوانين اسلامى راناديده انگاشتند و مسلمين را خوار نمودند...و چون تاريخ را بررسى كنيم،گويد: دين بر ضد فرمانفرمايى تشريفاتى قيام كرد و حكومت دينى در مقابل امپراتورىايستادگى نمود.بنابر اين،تاريخ از روى انصاف حكم مىكند كه خون حسين«ع»بهگردن بنى اميه است. سر پرسى سايكس(خاور شناس انگليسى) :حقيقتا آن شجاعت و دلاورى كه اين عدهقليل از خود بروز دادند،به درجهاى بوده است كه در تمام اين قرون متمادى هركسى كه آن را شنيد، بى اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود.اين يك مشت مردمدلير غيرتمند،مانند مدافعان ترموپيل،نامى بلند غير قابل زوال براى خود تا ابدباقى گذاشتند. تاملاس توندون(هندو،رئيس سابق كنگره ملى هندوستان) :اين فداكاريهاى عالى از قبيلشهادت امام حسين«ع»،سطح فكر بشريت را ارتقا بخشيده است و خاطره آنشايسته است هميشه باقى بماند و يادآورى شود. محمد زغلول پاشا(در مصر،در تكيه ايرانيان) : حسين«ع»در اين كار،به واجب دينى وسياسى خود قيام كرده و اينگونه مجالس عزادارى،روح شهامت را در مردمپرورش مىدهد و مايه قوت اراده آنها در راه حق و حقيقت مىگردد. عبد الرحمان شرقاوى(نويسنده مصرى) :حسين«ع»،شهيد راه دين و آزادگى است.نهتنها شيعه بايد به نام حسين ببالد،بلكه تمام آزاد مردان دنيا بايد به اين نام شريفافتخار كنند. طه حسين(دانشمند و اديب مصرى) :حسين«ع»براى به دست آوردن فرصت و ازسرگرفتن جهاد و دنبال كردن از جايى كه پدرش رها كرده بود،در آتش شوقمىسوخت.او زبان را درباره معاويه و عمالش آزاد كرد،تا به حدى كه معاويهتهديدش نمود.اما حسين،حزب خود را وادار كرد كه در طرفدارى حق سختگير باشند. عبد الحميد جودة السحار(نويسنده مصرى) :حسين«ع»نمىتوانست با يزيد بيعت كندو به حكومت او تن بدهد،زيرا در آن صورت،بر فسق و فجور،صحه مىگذاشتو اركان ظلم و طغيان را محكم مىكرد و بر فرمانروايى باطل تمكين مىنمود.امامحسين به اين كارها راضى نمىشد،گر چه اهل و عيالش به اسارت افتند و خود ويارانش كشته شوند. علامه طنطاوى(دانشمند و فيلسوف مصرى) داستان حسينى)عشق آزادگان را بهفداكارى در راه خدا بر مىانگيزد و استقبال مرگ را بهترين آرزوها به شمارمىآورد،چندانكه براى شتاب به قربانگاه،بر يكديگر پيشى جويند. العبيدى(مفتى موصل) :فاجعه كربلا در تاريخ بشر نادرهاى است،همچنان كه مسببينآن نيز نادرهاند...حسين بن على«ع»سنت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنابر فرمان خداوند در قرآن به زبان پيمبر اكرم وظيفه خويش ديد و از اقدام به آنتسامحى نورزيد.هستى خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا كرد و بدين سبب نزدپروردگار،«سرور شهيدان»محسوب شد و در تاريخ ايام،«پيشواى اصلاح طلبان» به شمار رفت.آرى،به آنچه خواسته بود و بلكه برتر از آن،كامياب گرديد. جمع بندى : «از مجموعه گفتههاى نقل شده،اين جمع بندى به دست مىآيد: 1-امام حسين«ع»بدين جهات قيام كرد:به خاطر بقا و عظمت اسلام و حكومت قرآن،به خاطر مسؤوليت امامت،براى حفظ ناموس و شرف مردم،براى اصلاححال امت،به خاطر امر به معروف و نهى از منكر،به خاطر دفاع از مظلوم و مصالحعموم. 2-وصف قيام او:نهضت امام بر اساس اخلاق و شهامت و مصلحت عامه بود وجهادى به قصد دفع رذيلت و نشر فضيلت به شمار مىرفت. 3-تاثير قيام امام:مردم بيدار شدند،تظاهر به ديانت را به تعمق و ايمان بدل كردند. 4-اين مكتب به خلق عالم چه آموخت؟درس اين آموزشگاه،ابدى و اصولى است،از آزادى و عدالت و محبتحكايت مىكند،پاكى نظر را در مبارزه مىآموزد،نحوهامتناع از قبول ستم و رد استعمار را نشان مىدهد،غيرت،شجاعت،فداكار� �� �� �،پايدارى در برابر مصيبات و ثبات بر طريق حق را تعليم مىدهد،حرمتسكوت رادر برابر باطل و فساد،مدلل مىسازد و ثابت مىكند كه حق و فضيلت،عدل وايمان،در هر شرايطى مىتوانند بر خودسرى و مكر و ستم و كفر،غلبه يابند.يارانصادق امام نيز،بهترين درس ايمان به خدا را به جهانيان آموختند و راه پيروزىملتها را گشودند و نشان دادند كه مؤمنان با كمى تعداد و نيرو،همچنانپيروزند...». (17) عاشورا و امر به معروف در فرهنگ عاشورا،حاكميت ظلم يزيدى بزرگترين منكر اجتماعى است و مبارزهبراى حاكم ساختن حق و قطع سلطه ستم،معروفى عظيم است.امر به معروف و نهى ازمنكر،از مهمترين فلسفههاى حماسه خونين كربلاست.سيد الشهدا در وصيتى كه نوشته وبه برادرش محمد حنفيه مىسپارد،مىفرمايد:«انى ما خرجت اشرا و لا بطرا و لا مفسدا ولا ظالما،انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى،اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكرو اسير بسيرة جدى و ابى على بن ابى طالب». (18) اين به وضوح،نقش امر به معروف و نهى ازمنكر را در حركت عاشورايى امام نشان مىدهد.در زيارتنامه آن حضرت هم اين موضوعمطرح است:«اشهد انك قد اقمت الصلاة و آتيت الزكاة و امرت بالمعروف و نهيت عنالمنكر و جاهدت فى سبيل الله حتى اتاك اليقين». (19) اين تعبيرات،نشان دهنده عمق اين فريضه دينى است كه در متن جهاد خونين همجلوهگر مىشود و دامنه امر به معروف و نهى از منكر،از واجبات و محرمات جزئى وفرعى و فردى،حتى به قيام براى اقامه قسط و سرنگونى حكومت باطل و تغيير نظام فاسداجتماعى هم گسترش مىيابد. (20) سيد الشهدا،پس از امتناع از بيعت با يزيد و برخوردهايىكه با وليد و مروان داشت،كنار قبر پيامبر«ص»آمد و شب را آنجا به مناجات گذراند،درضمن مناجاتش با خدا،عشق خود را به معروف بيان كرد و خواستار آنچه«خير»است دراين مسير شد:«اللهم انى احب المعروف و انكر المنكر و انا اسالك يا ذا الجلال و الاكرامبحق القبر و من فيه الا اخترت لى ما هو لك رضى و لرسولك رضى». (21) خدايا من معروفرا دوست مىدارم و منكر را زشت مىشمارم.اى خداى بزرگوار و صاحب كرم!به حقاين قبر و مدفون در آن از تو مىخواهم راهى و سرنوشتى برايم برگزينى كه رضاى تو وپيامبرت در آن باشد. عاشورا و انقلاب اسلامى نهضت عاشورا به لحاظ ماهيت اسلام خواهى،اصلاح طلبى و ظلم ستيزىاش،همواره الهام بخش انقلابيون و حركتهاى اصلاحى بوده است.انقلاب اسلامى ايران نيز ازآن سرچشمه سيراب شد و از محتواى عاشورا الهام گرفت.اين الهام گيرى هم از سوىرهبر انقلاب بود،هم از ناحيه مردم.شرايط سياسى و اجتماعى ايران قبل از انقلاب،شبيهدوران بنى اميه بود.فساد و ظلم حاكميت داشت،اسلام در حال نابودى بود،تبليغات ضداسلامى در اختيار طاغوت بود، ابتذال فرهنگى و غربزدگى،معروف شدن منكر،منكرشدن معروف،به زندان افتادن آزاد مردان،حيف و ميل بيت المال در راه عياشيهاىطاغوت،همه شرايطى را به وجود آورده بود كه اصلاحى عميق را مىطلبيد.تا زور بعنوانعامل استقرار حكومت نفى شود و معيارها حاكم گردد. امام امت«ره»،با الهام از عاشورا،روح حماسه و غيرت دينى را در مردم دميد،بهحكومت اسلامى و حاكميت ارزشهاى قرآنى فرا خواند،مفاسد رژيم طاغوت را برشمردو در دوران تبعيد هم از اين راه دست بر نداشت.مردم،مبارزات خود را بر ضد يزيد زمانهمىدانستند و از تبيين مفاسد معاويه،يزيد،ابن زياد و...ذهنها به مفاسد و مظالم طاغوتيانمنتقل مىشد. مجالس محرم،منبرها،وعظها،نوحهه� �� �� � رنگ و حال و هواى سياسى وانقلابى گرفت.حتى شعارهاى مردم در راهپيماييهاى ضد طاغوتى،پيوند انقلاب وعاشورا را مىرساند(رهبر ما خمينيه،نهضت ما حسينيه).عاشورا محور بسيج مردم وشور گسترى بر ضد طاغوت شد. عنصر شهادت به مبارزه مردم جان و روح بخشيد. خانوادهها شهداى خود را به فرمان حسين زمان و محشور با شهداى كربلا مىدانستند. امام امت،در سخنرانيهايش و نيز در مصاحبهها،مشروعيتحكومت� � � �شاه را زير سؤال بردو خواستار تشكيل حكومت اسلامى بود.آنگونه كه سيد الشهدا«ع»نيز با امتناع از بيعت، لافتيزيد را نامشروع و غاصبانه دانست.نگرش سياسى به حادثه كربلا و درسآموزى از قيام عاشورا،سر لوحه دعوت امام خمينى و همفكران او بود و اعلام اينكه همهجا كربلا و هر روز عاشوراست،تاكيدى بر اين برداشت بود.قتل عام 15 خرداد،گرچهبظاهر سركوب نهضت امام بود،اما خونهاى شهدا و افشاگريها و مبارزات بعدى،اذهان رابراى يك انقلاب آماده ساخت. عاشوراى حسينى هم در ظاهر،با شهادت امام و يارانشبه پايان رسيد،ولى همان حادثه،بذر تحركها و بيدارگريهاى عظيمى را افشاند و به بارنشست.امام امت،با توجه به قدرت جذب، الهام،سازماندهى و شور آفرينى كربلا وعزاداريهاى ايام محرم و دستههاى عزادارى،اين سنت ديرين را بشدت،حمايت كرد. همچنانكه خطابه امام خمينى در 15 خرداد(12 محرم)آغاز اين نهضت بود، راهپيماييهاىتاسوعا و عاشورا نيز در آخرين سال حكومت رژيم پهلوى،ضربه نهايى را بر آن زد. امامتاكيد داشت كه روحانيون و خطبا،حد اعلاى استفاده را از منابر حسينى در ماه محرم وصفر داشته باشند.بهرههايى كه عاشوراى حسينى به پيروزى انقلاب رساند،فراوان بود. به تعبير امام امت:«اگر قيام حضرت سيد الشهدا«ع»نبود،امروز ما هم نمىتوانستيم پيروزشويم.». (22) «واقعه عظيم عاشورا از 61 هجرى تا خرداد 61 و از آن تا قيام عالمى بقية اللهارواحنا لمقدمه الفداء،در هر مقطع انقلاب ساز است.». (23) عاشورا و جبههها :پس از پيروزى انقلاب نيز،آنچه ملت را در مقابل استكبار جهانى،مقاوم و بى باك ساخت و امت انقلابى و رهبرى انقلاب،تن به سازش ندادند،همان درسعزتى بود كه از«هيهات منا الذله»ابا عبد الله آموخته بودند و آنچه كه در سالهاى دفاعمقدس،جبههها را گرم نگه مىداشت و سيل نيروى عظيم انسانى به جبههها سرازيرمىشد و فتح الفتوحها مىآفريد،درسهاى آموخته از كربلا و مكتب شهادت بود.امام امتفرمود:«انقلاب اسلامى ايران،پرتوى از عاشورا و انقلاب عظيم الهى آن است.» (24) و فرمود: «اين خون سيد الشهدا است كه خونهاى همه ملتهاى اسلامى را به جوش مىآورد.» (25) آنچه عاشورا داشت،يك بار ايدئولوژيكى و انگيزه مكتبى براى مبارزه بود.اين محتوادر ذهن رهبر انقلاب و در دل پيروان او شكل گرفت و نهضت را پديد آورد و پس ازپيروزى هم هشتسال دفاع خونين از انقلاب را اداره و تغذيه كرد.فرهنگ عاشورا والهام از اسوههاى كربلايى،حتى در وصيت نامهها،پيشانىبندها،شعا رها،سرودها،نوحهها،تابلو� �� �� �اى جبهه،رمز عمليات،مجالس ختم شهدا متجلى بود.وقتى فرماندهىمىگفت:«ما يك بار حسين را در كربلا تنها گذاشتيم و چهارده قرن،تحقير و تازيانه وتوهين و شكنجه چشيديم،هرگز مبادا اين بار حسين«ع»را تنها بگذاريم» (26) اين عمق تاثيرعاشورا را در دفاع مقدس ما نشان مىدهد. رزمندگان اسلام،به عشق حسين«ع»در جبههها تشنه جان مىدادند،انتظار و اميدحضور ابا عبد الله«ع»را بر بالين خود داشتند.آنچه به پيشانى بندها يا پشت لباسهاى رزمخود مىنوشتند،پيوند جبهه و كربلا را مىرساند،از قبيل:مسافر كربلا،زائر كربلا،يازيارت يا شهادت،هيهات منا الذله،يا قمر بنى هاشم،يا ثار الله،يا حسين شهيد،يا سيدالشهدا،عاشقان كربلا،كل يوم عاشورا،يا ابا عبد الله،لبيك يا حسين و...تابلو نوشتههاىجادههاى جبهه نيز الهام از فرهنگ عاشورا داشت.غير از تعبيرات ياد شده كه گاهى درتابلو نوشتهها هم ديده مىشد،عباراتى اين چنين نيز،گوياى اين حقيقت است:هر كهدارد هوس كرب و بلا بسم الله، اگر خسته جانى بگو يا حسين،وعدهگاه حزب الله صحنابا عبد الله،رزمندگان تا كربلا راهى نمانده،راه قدس از كربلا مىگذرد،پيش به سوى حرمحسينى،بسيجى مسافر جادههاى پر پيچ و خم كربلا و...دهها جمله ديگر. (27) نامگذارى برخى از عمليات نيز با الهام از نهضت عاشورا بود.عمليات محرم،مسلم بنعقيل،عاشورا،ثار الله،كربلاى 1 تا 10 و...از اين نمونههاست. رمز عمليات نيز گاهى ازاسامى مبارك حماسهسازان كربلا بود كه رزمندگان،شورى عاشورايى پديد مىآورد،همچون:يا حسين فرماندهى،يا ابا الفضل العباس،يا زينب،يا ابا عبد الله الحسين،همين كهرزمندگان خود را در مسير اهداف عاشورا مىديدند،شور مىگرفتند و همين كهخانوادههاى آنان به جبهه حسينى سرباز مىفرستادند،صبور و مقاوم مىشدند، شهيدانجبههها را مسافران بازگشته از كربلا مىدانستند(اين گل پرپر از كجا آمده؟از سفر كرب وبلا آمده)و عزيمت به جبهه را حركت به سوى حرم حسينى مىديدند(گرفتهايم جان بهكف و به كربلا مىرويم،پيش به سوى حرم حسينى)جانبازان بى دست را،اقتدا كنندگانبه قمر بنى هاشم مىدانستند و مادران و خواهران و دختران شهدا را درس آموخته اززينب و سكينه«ع»مىيافتند و مادر چند شهيد را به«ام البنين»تشبيه مىكردند و درحمايت از رهبرى انقلاب و اطاعت فرمان جهاد او،شعار«ما اهل كوفه نيستيم حسين تنهابماند»سر مىدادند.شبهاى حمله،با نوحه خوانى و سينه زنى و عزادارى براى امامحسين«ع»روحيه مىگرفتند. در آن سالها،عزيمت به جبهه،پاسخ به نداى«هل من ناصر»حسين زمان بود وجبهههاى غرب و جنوب كشور،«كربلاى ايران»محسوب مىشد و شهدايى كه بهعاشوراييان تاريخ مىپيوستند، سيراب شدگان از فرات عشق و علقمه يقين بودند و حتى«مفقود الاثر»ها،گمشدگانى در«حريم كربلا»تلقى مىشدند.اين باورها و برداشتها بود كهبه امت ما آرامش و اطمينان مىبخشيد و رزمندگان را براى رفتن به جبهه،بىتابمىساخت.انقل اب اسلامى ايران و دفاع مقدس،در اهداف،انگيزهها،شيوه مبارزه،روشهاى دفاع،روحيه مردم،شهادت طلبى و صبر، الهام گرفته از عاشوراست،تا پايان نيزبه اين فرهنگ وفادار مىماند. پىنوشتها 1-عابس بن شبيب هم نوشتهاند. 2-ابصار العين فى انصار الحسين،ص 74،مقتل الحسين،مقرم،ص 167. 3-معارف و معاريف،ج 4،ص 1476. 4-سفينة البحار،ج 2،ص 147،انصار الحسين،ص 80. 5-ابصار العين،ص 74. 6-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 179 به نقل از:الانوار الحسينيه. 7-بحار الانوار،ج 45،ص 95. 8-همان،ج 44،ص 284،وسائل الشيعه،ج 10،ص 394. 9-وسائل الشيعه،ج 10،ص 394،سفينه البحار،ج 2،ص 196. 10-سفينة البحار،ج 2،ص 196. 11-صحيفه نور،ج 9،ص 57. 12-همان،ج 14،ص 265. 13-درباره عاشورا،از جمله ر.ك:«عاشورا فى الاسلام»از عبد الرزاق الموسوى المقرم. 14-تلخيص شده از«قيام جاودانه»،محمدرضا حكيمى،ص 94 به بعد. 15-نقل از كتاب«درسى كه حسين به انسانها آموخت»،شهيد هاشمىنژاد،ص 447،رهبر آزادگان و منابع ديگر. 16-البته امام حسين«ع»در صحراى كربلا شهيد شد،نه ريگزارهاى عربستان! 17-رهبر آزادگان،ص 67. 18-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 246 و 288. 19-مفاتيح الجنان،زيارتهاى مختلف امام حسين«ع» 20-در اين زمينه ر.ك:«عنصر امر به معروف در نهضت امام حسين»از شهيد مطهرى. 21-بحار الانوار،ج 44،ص 328،مقتل خوارزمى،ج 1،ص 186. 22-صحيفه نور،ج 17،ص 60. 23-همان،ج 16،ص 219. 24-همان،ج 18،ص 12. 25-همان،ج 15،ص 204. 26-چكيده مقالات كنگره امام خمينى و فرهنگ عاشورا،ص 104. 27-در اين زمينه ر.ك:«فرهنگ جبهه»مهدى فهيمى.