1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

دانستني ها درباره عاشورا

شروع موضوع توسط para3to ‏3/12/11 در انجمن ادیان الهی

  1. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    راس الحسين‏«ع‏» مشهد راس الحسين

    رباب

    رباب،دختر امرء القيس بن عدى،همسر سيد الشهدا«ع‏»و مادر سكينه و على‏اصغر(عبد الله). او در سفر كربلا حضور داشت و همراه اسيران به شام رفت،سپس به‏مدينه بازگشت و مدت يك سال براى سيد الشهدا«ع‏»عزادارى كرد و مرثيه‏هايى هم درسوگ آن حضرت سرود. خواستگارانى از اشراف و بزرگان قريش را رد كرد و حاضر نشدبا كسى ازدواج كند.در سوگ ابا عبد الله‏«ع‏»پيوسته گريان بود و زير سايه نمى رفت،از فرطگريه و اندوه بر شهادت حسين‏«ع‏»يك سال بعد(در سال 62 هجرى)جان باخت. (1) ازجمله سروده‏هاى او در شهادت امام حسين‏«ع‏»ابياتى است كه اينگونه شروع مى‏شود:
    ان الذى كان نورا يستضاء به فى كربلاء قتيل غير مدفون سبط النبى جزاك الله صالحة عنا و جنبت‏خسران الموازين... (2)
    حسين بن على‏«ع‏»نيز به اين همسر با فضيلت و ادب و دخترش سكينه و خانه‏اى كه‏اين دو را در بر گرفته باشد،محبت داشت و مى فرمود:
    لعمرك اننى لاحب دارا تحل بها سكينة و الرباب احبهما و ابذل جل مالى و ليس لعاتب عندى عتاب (3)
    رثاء

    رجز

    شعرهاى حماسى كه جنگاوران در ميدانهاى نبرد مى‏خوانند.«رجز،نام يكى از بحورشعرى عربى است كه نوعى تحرك و روانى در آن است.در گذشته و دوران جاهليت،ازاين وزن شعر، بيشتر در اشعارى كه جنبه مبارزه،دشنام يا تفاخر داشته استفاده مى‏شده‏است.به كارگيرى اين وزن و آهنگ در شعرهاى حماسى كه مبارزان در ميدانهاى جنگ‏مى‏خواندند،سبب شده كه به آن اشعار،رجز گويند.معمولا رجز،ابياتى كوتاه داشته وبصورت ارتجالى در ميدان سروده مى‏شده است.از اين رو گاهى هم خطاهاى دستورى وادبى دارد.» (4) بيشتر افراد،هنگام رجز خواندن در ميدان مبارزه،اشعار شعراى عرب را كه باحال و وضع آنان مطابق بود مى‏خواندند و اگر خود جنگجو طبع شعر داشت،فى البديهه‏در وصف و معرفى خويش شعر مى‏سرود و نام خود و پدر و قبيله و سوابق دليرى‏هاى‏خود و قبيله‏اش را در آن بيان مى‏كرد.رجز،هم براى تقويت نيرو و روحيه خود بود،هم‏براى ترساندن رقيب.«رجز،سرود نظامى رايج در آن دوره‏ها بود كه جنگاوران در اثناءجنگ،آن را مى‏خواندند و به شجاعت و قهرمانيهاى خويش مى‏باليدند و دشمنانشان را به‏كشتن و تار و مار كردن تهديد مى‏كردند.رجز در آن ميدانهاى نبرد،مانند يك سلاح پيكارمؤثر بود و رزم آوران همانگونه كه بر شمشيرها و تيرها و نيزه‏ها اعتماد مى‏كردند،بررجزهاى خود نيز تكيه مى‏كردند.» (5) در كربلا نيز،حسين بن على‏«ع‏»و فرزندان و برادران و يارانش در ميدانهاى نبرد،رجزمى‏خواندند.رجزهاي ى كه اصحاب امام روز عاشورا مى‏خواندند،نمايانگر عقيده و هدفى‏كه در راه آن از شهادت استقبال مى‏كردند و انگيزه جهادشان بود،كه در چه راهى و براى‏چه هدفى است و نشان دهنده يقين،ثبات قدم، آگاهى و بصيرتشان بود.مثلا حضرت‏ابا الفضل،گفته است:
    و الله ان قطعتموا يمينى انى احامى ابدا عن دينى
    كه گوياى حمايت از آيين است.قاسم بن حسن‏«ع‏»رجز مى‏خواند كه:«ان تنكرونى‏فانا ابن الحسن...»عمرو بن جناده رجز مى‏خواند:
    اميرى حسين و نعم الامير سرور فؤاد البشير النذير...
    على اكبر«ع‏»مى‏خواند:
    انا على بن الحسين بن على نحن و بيت الله اولى بالنبى تالله لا يحكم فينا ابن الدعى اضرب بالسيف احامى عن ابى ضرب غلام هاشمى عربى
    يا خود ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»رجزهاى متعددى دارد،از جمله:
    القتل اولى من ركوب العار و العار اولى من دخول النار
    يا اين رجز كه:
    انا الحسين بن على اليت ان لا انثنى احمى عيالات ابى امضى على دين النبى
    كه همه و همه،سرشار از روحيه بالا و انگيزه‏هاى والا و دليرى و ثبات و پايدارى‏شجاعانه است. (6)
    رقيه

    دختر سه چهار ساله ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»كه در سفر كربلا همراه اسراى اهل بيت‏بوده و در شام،شبى پدر را به خواب ديد و پس از بيدار شدن بسيار گريست و بى‏تابى كردو پدر را خواست.خبر به يزيد رسيد.به دستور او سر مطهر امام حسين‏«ع‏»را نزد او بردندو او از اين منظره بيشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام(كه محل‏اقامت موقت اهل بيت بود)جان داد. (7) البته در باره اين دختر و شهادتش،ميان مورخين نظرواحدى وجود ندارد.
    خردسالى اين دختر و عواطفى كه نام و يادش و كيفيت جان باختنش و مدفن اوبر مى‏انگيزد شگفت است و شيعيان به او علاقه خاصى دارند.محل دفن او كنار يك‏بازارچه قديمى و با فاصله از مسجد اموى در دمشق قرار دارد و چندين بار تعمير شده‏است.آخرين تعمير و توسعه در سال 1364 شمسى از سوى ايران آغاز شد و پس از چندسال به پايان رسيد. (8) اينك حرمى بزرگ و باشكوه براى آن دختر خردسال بزرگوار وجوددارد كه زيارتگاه دوستداران اهل بيت است.
    از بهر ياد بود از اين نهضت بزرگ در شهر شام،دختركى را گذاشتيم تا دودمان دشمن ظالم فنا شود آنجا رقيه را به حراست گماشتيم
    رمز جاودانگى عاشورا

    هيچ حادثه‏اى به جاودانگى و ماندگارى‏«كربلا»نمى‏رسد و در اين حد،در ذهنها وزندگيها زنده نيست و اينگونه فراگير زمانها و مكانها و انسانها نگشته است و موج آن مثل‏عاشورا هميشه متلاطم نمانده است.رمز آن در چند مساله نهفته است،از جمله:
    1-خدايى بودن آن:حركت‏حسين‏«ع‏»،جهاد و شهادتش،انگيزه و محركش همه و همه‏براى خدا بود و هر چه كه‏«لله‏»باشد،رنگ جاودانه مى‏گيرد.نور خدا خاموشى ندارد وجهاد براى حق، همواره امتداد مى‏يابد.
    پايان زندگانى هر كس به مرگ اوست جز مرد حق كه مرگ وى،آغاز دفتر است
    قيام براى خدا فراموش نمى‏شود و نورش خاموش نمى‏گردد،چونكه رنگش خدايى ونورش الهى است.
    دشمنت كشت ولى نور تو خاموش نگشت آرى آن نور كه فانى نشود،نور خداست
    2-افشاگريهاى اسراى اهل بيت:هر انقلابى،يك بازو مى‏خواهد و يك زبان،خون و پيام،عمل و تبليغات.خطابه‏هاى زينب و سجاد«عليهما السلام‏»و سخنان بازماندگان كربلا دردوران اسارت، نقش مهمى در افشاگرى چهره دشمن و خنثى كردن تبليغات دروغين‏امويان و آگاهى مردم از ماهيت قيام و شخصيت‏سيد الشهدا و شهيدان عاشورا داشت وسبب شد امويان نتوانند پرده بر جنايات خويش بكشند و آن حادثه را از يادها ببرند.
    3-احياگريهاى‏«ذكر»:در تعليمات ائمه،تاكيد فراوان شده كه براى امام حسين‏«ع‏»وشهداى كربلا گريه كنند،نوحه بخوانند،شعر بسرايند،عزادارى كنند.زيارت روند،برتربت امام حسين سجده كنند.اينها همه سبب شده كه مكتب عاشورا و حادثه كربلا ومظلوميت امام حسين‏«ع‏»و شهداى كربلا،بصورت زنده و جاويد و فراگير باقى بماند.
    نقش‏«ياد»،«بكاء»،«زيارت‏ »،«شعر»و«مرثيه‏»در جاودانه ساختن عاشورا مهم است. (9) -كيفيت‏حادثه:نفس حوادث عاشورا و اوج فداكاريها و اخلاص ياران امام و اوج‏خشونت و بى‏رحمى سپاه كوفه نسبت به سيد الشهدا و غربت و مظلوميت و عطش در اوج‏خود،همه و همه اين حادثه بى‏نظير را ماندگار ساخته است.
    رميث بن عمرو

    (10)
    روز شمار قيام كربلا

    در اين قسمت،حوادثى را كه در ارتباط با نهضت عاشورا در شام،مدينه،كوفه،مكه،كربلا و...به ترتيب زمانى اتفاق افتاده است،مى‏آوريم:
    15 رجب 60 هجرى:مرگ معاويه در شام و نشستن يزيد به جاى پدر.
    28 رجب 60:رسيدن نامه يزيد به والى مدينه مبنى بر بيعت گرفتن از حسين‏«ع‏»وديگران.
    29 رجب 60:فرستادن وليد،كسى را سراغ سيد الشهدا و دعوت به آمدن براى‏بيعت،ديدار امام حسين‏«ع‏»از قبر پيامبر و خدا حافظى،سپس هجرت از مدينه،همراه بااهل بيت و جمعى از بنى هاشم.
    3 شعبان 60:فرستادن وليد،كسى را سراغ سيد الشهدا و دعوت به آمدن براى بيعت،ديدار امام حسين‏«ع‏»از قبر پيامبر و خداحافظى،سپس هجرت از مدينه،همراه با اهل بيت‏و جمعى از بنى هاشم.
    ورود امام حسين‏«ع‏»به مكه و ملاقاتهاى وى با مردم.
    10 رمضان 60:رسيدن نامه‏اى از كوفيان به دست امام،توسط دو نفر از شيعيان كوفه.
    15 رمضان 60:رسيدن هزاران نامه دعوت به دست امام،سپس فرستادن مسلم بن‏عقيل به كوفه براى بررسى اوضاع.
    5 شوال 60:ورود مسلم بن عقيل به كوفه،استقبال مردم از وى و شروع آنان به بيعت.
    11 ذى قعده 60:نامه نوشتن مسلم بن عقيل از كوفه به امام حسين و فراخوانى به‏آمدن به كوفه.
    8 ذى حجه 60:خروج مسلم بن عقيل در كوفه با چهار هزار نفر،سپس پراكندگى‏آنان از دور مسلم و تنها ماندن او و مخفى شدن در خانه طوعه.تبديل كردن امام حسين‏«ع‏»
    حج را به عمره در مكه،ايراد خطبه براى مردم و خروج از مكه همراه با 82 نفر از افرادخانواده و ياران به طرف كوفه.دستگيرى هانى،سپس شهادت او.
    9 ذى حجه 60:درگيرى مسلم با كوفيان،سپس دستگيرى او و شهادتش بر بام‏دار الاماره كوفه،ديدار امام حسين با فرزدق در بيرون مكه.
    ذى حجه 60:بر خورد امام حسين‏«ع‏»با حر و سپاه او در منزل‏«شراف‏».
    ذى حجه 60:دريافت مجدد خبر شهادت مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر در منزل‏«عذيب الهجانات‏».
    2 محرم 61:ورود امام حسين‏«ع‏»به سرزمين كربلا و فرود آمدن در آنجا.
    3 محرم 61:ورود عمر سعد به كربلا،همراه چهار هزار نفر از سپاه كوفه و آغازگفتگوى وى با امام براى وادار كردن آن حضرت به بيعت و تسليم شدن.
    5 محرم 61:ورود شبث بن ربعى با چهار هزار نفر به سرزمين كربلا.
    7 محرم 61:رسيدن دستور از كوفه بر ممانعت‏سپاه امام از آب،ماموريت پانصدسوار دشمن بر شريعه فرات به فرماندهى عمرو بن حجاج.
    9 محرم 61:ورود شمر با چهار هزار نفر به كربلا،همراه با نامه ابن زياد به عمر سعد،مبنى بر جنگيدن با حسين‏«ع‏»و كشتن او،و آوردن امان نامه براى حضرت عباس‏«ع‏»و حمله‏مقدماتى سپاه عمر سعد به اردوگاه امام و مهلت‏خواهى امام براى نماز و نيايش در شب عاشورا.
    10 محرم 61:درگيرى ياران امام با سپاه كوفه،شهادت امام و اصحاب،غارت‏خيمه‏ها،فرستا دن سر مطهر امام به كوفه،توسط خولى.
    11 محرم 61:حركت‏سپاه عمر سعد و نيز اسراى اهل بيت از كربلا به كوفه،پس ازآنكه عمر سعد بر كشته‏هاى سپاه خود نماز خواند و آنان را دفن كرد و اهل بيت را برشترها سوار كرده به كوفه برد.
    1 صفر 61:ورود اسراى اهل بيت‏«ع‏»از كربلا به دمشق.
    20 صفر:بازگشت اهل بيت‏«ع‏»از سفر شام به مدينه.
    روضه

    روضه و روضه خوانى،به معناى ذكر مصيبت‏سيد الشهدا و مرثيه خوانى براى ائمه ومعصومين‏«ع‏»است كه مورد تشويق امامان و يكى از عوامل زنده ماندن نهضت‏حسينى وپيوند روحى و عاطفى شيعه با اولياء دين است.اشك ريختن و گريستن در مصائب‏اهل بيت‏«ع‏»نشانه عشق به آنان است و علاوه بر سازندگيهاى تربيتى براى سوگوار،موجب اجر و پاداش الهى در آخرت و بهره‏مندى از شفاعت ابا عبد الله الحسين است.
    معناى روضه در اصل،باغ و بوستان است،اما سبب اشتهار مرثيه خوانى به‏«روضه‏»آن‏است كه مرثيه خوانان در گذشته،حوادث كربلا را از روى كتابى به نام‏«روضة الشهداء»
    مى‏خواندند كه تاليف ملا حسين كاشفى است.«ملا حسين كاشفى(متوفاى 910 هجرى)
    يكى از دانشمندان و خطباى با قريحه و خوش آواز سبزوار در قرن نهم هجرى بود،درزمان سلطنت‏سلطان حسين بايقرا(875-911 ه)به هرات،مركز حكمرانى اين پادشاه‏رفت و چون حافظه‏اى توانا و قريحه‏اى سرشار و آوازى گيرنده و مطبوع داشت و خطيبى‏دانشمند بود، بزودى شهرت يافت و مجالس وعظ و ذكر او بسيارى را به خود جلب كرد ومورد توجه پادشاه و شاهزادگان و اعيان و اكابر دولت و وزير فاضل و هنرمند هنر پرور او«امير على شيرنوايى‏»قرار گرفت.كاشفى دانشمندى فصيح و بليغ و شاعر پركار بود وبيش از چهل كتاب و رساله تاليف كرد.از جمله آنها«روضة الشهداء»بود.كاشفى كتاب‏روضة الشهدا را در واقعه كربلا به فارسى نوشت و چون مطالب اين كتاب را در مجالس‏عزادارى از روى كتاب بر سر منبر مى‏خواندند، خوانندگان اين كتاب به‏«روضه خوان‏»
    معروف شدند و بتدريج‏خواندن روضه از روى كتاب منسوخ شد و روضه خوانها مطالب‏كتاب را حفظ كرده و در مجالس عزادارى مى‏خواندند.در زمان صفويه اقامه عزادارى‏بسيار رواج گرفت.» (11) كتاب روضة الشهدا كه حاوى ذكر مقتل و حوادث كربلا بود،در قرن دهم توسطمحمد بن سليمان فضولى به تركى ترجمه شد،با نام‏«حديقة السعداء». (12) در اينجا نمونه‏اى‏از متن روضة الشهداى واعظ كاشفى را جهت آشنايى مى‏آوريم،كه نثرى زيبا و ادبى‏است:«...آخر نظرى كن به حسرت آدم صفى و نوحه نوح نجى و در آتش انداختن‏ابراهيم خليل و قربانى كردن يعقوب در بيت الاحزان و بليت‏يوسف در چاه و زندان وشبانى و سرگردانى موسى كليم و بيمارى و بى تيمارى ايوب و اره شكافنده بر فرق‏زكرياى مظلوم و تيغ زهر آبداده بر حلق يحيى معصوم و الم لب و دندان سرور انبياء،وجگر پاره پاره حمزه سيد الشهدا و محنت اهل بيت رسالت و مصيبت‏خانواده عصمت وسرشك درد آلود بتول عذرا و فرق خون آلوده على مرتضى‏«ع‏»و لب زهر چشيده نورديده زهرا و رخ به خون آغشته شهيد كربلا و ديگر احوال بلاكشان اين امت و محنت‏رسيدگان عالى همت همه با جان غم اندوخته در كانون غم و الم سر تا پاى سوخته.نظم:
    ز اندوه اين ماتم جان گسل روان گردد از ديده‏ها خون دل‏» (13)
    نثر شيوا و اديبانه‏«روضة الشهدا»ستودنى است،هر چند از نظر نقل،حاوى برخى‏مطالب ضعيف و بى ماخذ است.بعلاوه اين كتاب،در تحليل حادثه عاشورا ديدگاهى‏صوفيانه دارد و حوادث را بيشتر به منشا غيبى و مسائل آزمايش و ابتلاء اولياء نسبت‏مى‏دهد،تا بعد حماسى و اجتماعى و قابل اسوه گيرى در مبارزات ضد ظلم.
    از آنجا كه مرثيه خوانى و ذكر مصيبت،سنت پسنديده دينى در احياء خاطره و نام وفضايل اهل بيت پيامبر است،بجاست كه اهل منبر و مداحان و ذاكران،با توجه به اهميت ونقش بسزاى روضه خوانى،در ارائه الگوهاى شايسته بكوشند و چهره خوبى از ائمه ومعصومين ارائه كنند.در اين زمينه،به درستى و صحت مطالب نقل شده،اعتبار منابع مورداستفاده،استوارى و زيبايى اشعار انتخابى و دورى كردن از هر حرف و روضه و شعرى كه‏با مقام والاى اولياء خدا ناسازگار است توجه داشته باشند. (14) در فضيلت گريست و گرياندن‏افراد براى امام حسين‏«ع‏»به اين حديث توجه كنيد:امام صادق‏«ع‏»فرمود:«من انشد فى‏الحسين عليه السلام بيت‏شعر فبكى و ابكى عشرة فله و لهم الجنة‏» (15) هر كس در باره‏حسين‏«ع‏»شعرى بگويد و گريه كند و ده نفر را بگرياند،براى او و آنان بهشت است.
    روضة الحسين‏«ع‏»

    به حرم سيد الشهدا«ع‏»در كربلا روضة الحسين‏«ع‏»گويند.چرا كه حرم هر يك از ائمه‏و حرم نبوى،روضه و باغى از باغهاى بهشتى است.نسبت به مدفن آن حضرت،امام‏صادق‏«ع‏»فرمو� �� �� �ه است:«موضع قبر الحسين منذ يوم دفن فيه روضة من رياض الجنة‏». (16)
    روضة الشهداء

    نام كتاب ملا حسين كاشفى(متوفاى 910 هجرى)كه مقتل است و پيرامون وقايع‏كربلا نوشته شده است.عباراتى زيبا دارد و در گذشته واعظان و مرثيه خوانان در منابر ومجالس از روى آن مصيبت مى‏خواندند و به همين جهت،مرثيه خوانان را«روضه خوان‏»مى گويند.
    روضه خوانى مداحى،روضه
    رهيمه

    محلى نرسيده به كوفه،داراى چشمه آب،كه امام حسين در آنجا فرود آمد و در آنجا بامردى از كوفيان برخورد كرد و پيرامون اوضاع كوفه سخنانى رد و بدل شد. (17)
    رى

    منطقه وسيع دامنه البرز(در جنوب شرقى تهران)رى نام داشته كه تا دشت امتدادمى‏يافته و حاصلخيز بوده است.در قديم راه ارتباطى شرق و غرب ايران محسوب‏مى‏شده است. (18) در دوره امويان،حاكمان اين منطقه و اغلب ساكنان آن،به آن دودمان‏گرايش داشتند و در آن عصر نسبت به اهل بيت‏«ع‏»دشمنى داشتند.شايد برخى روايات‏در نكوهش رى نيز بدان جهت از زبان ائمه نقل شده است.به عمر سعد در قبال جنگيدن‏با امام حسين‏«ع‏»در كربلا،وعده حكومت رى داده بودند.وسوسه حكومت بر اين خطه‏وسيع و پر نعمت و بهره‏ورى از عايداتش، او را واداشت تا تن به كشتن حسين‏«ع‏»دهد. (19) قبر حضرت عبد العظيم حسنى در اين شهر است.
    پى‏نوشتها
    1-ادب الطف،شبر،ج 1،ص 63،كامل،ابن اثير،ج 2،ص 579.
    2-اعيان الشيعه،ج 6،ص 499.
    3-همان.
    4-دائرة المعارف الاسلاميه،ج 10،ص 50 به بعد(نقل به تلخيص).
    5-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 155.
    6-رجزهاى امام و فرزندان و اصحاب،در كتابهاى تاريخ و مقتل بطور مبسوط آمده است.از جمله ر.ك:بحار الانوار،ج 45،ص 13 به بعد،مناقب،ج 4،ص 100 به بعد.در همين مجموعه نيز، رجزهاى برخى از شهداى كربلا،ذيل‏معرفى خودشان آورده شده است.در باره رجز،بحثى در«الاغانى‏»ابو الفرج اصفهانى است،ج 18،ص 164).
    7-كامل بهايى،ص 179،منتهى الآمال،437.
    8-شام سرزمين خاطره‏ها،ص 111.
    9-در اين زمينه ر.ك:مقاله‏«سنت احياگرى‏»،جواد محدثى(چشمه خورشيد،ج 1، مجموعه مقالات كنگره امام‏خمينى(ره)و فرهنگ عاشورا).
    10-اعيان الشيعه،ج 7،ص 33(به نقل از رجال شيخ).
    11-موسيقى مذهبى ايران،ص 8.
    12-فصلنامه هنر(وزارت ارشاد اسلامى)ج 2،ص 157.اين ماخذ،مقاله مبسوطى در باره تاريخچه تعزيه خوانى‏دارد،ص 156 تا 173.
    13-در آمدى بر نمايش و نيايش در ايران،جابر عناصرى،ص 79.
    14-در زمينه آداب اهل وعظ و منبر،از جمله ر.ك:«لؤلؤ و مرجان‏»،مرحوم ميرزا حسين نورى.
    15-كامل الزيارات،ص 105.
    16-من لا يحضره الفقيه،صدوق،ج 2،ص 600،المزار،شيخ مفيد،ص 141.
    17-مقتل الحسين،مقرم،ص 218(به نقل از معجم البلدان).
    18-دائرة المعارف الاسلاميه،ج 10،ص 285.
    19-در زمينه رى،از جمله ر.ك:«سيماى رى‏»سيد حميد خندان،«تاريخ گسترش تشيع در رى‏»رسول جعفريان.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  2. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    زائدة بن مهاجر

    از شهداى كربلاست.نامش در زيارت رجبيه آمده است.احتمال داده شده كه او همان‏«يزيد بن زياد بن مهاجر»باشد (1) .
    زاده ليلى

    زاهر،مولى عمرو بن حمق

    از شهداى عاشوراست.وى را از شخصيتهاى كوفه و مردى سالخورده از قبيله كنده‏دانسته‏اند. غلام عمرو بن حمق خزاعى(از ياران ويژه امير المؤمنين)بود و در حركتهاى‏انقلابى عمرو بن حمق(كه به دست معاويه شهيد شد)همدوش و همراه او و تحت تعقيب‏معاويه بود.در سال 60 هجرى به مكه آمد و به حسين‏«ع‏»پيوست و در حمله نخست روزعاشورا به شهادت رسيد. (2) نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است.
    زباله نام يكى از منزلگاههاى مسير مكه به كوفه كه امام حسين‏«ع‏»در آنجا فرود آمد.
    زباله

    به معناى محلى است كه آب را در خود نگه مى‏دارد،محل پر آب.روستايى آباد ومسكونى بوده كه طوايفى از بنى اسد در آنجا مى‏زيستند.در همين منزلگاه بود كه امام،خبرشهادت‏«عبد الله بن يقطر»را شنيد.او فرستاده سيد الشهدا«ع‏»به سوى كوفيان و حضرت‏مسلم بود كه همزمان با شهادت مسلم و هانى،شهيد شد.در آن محل قلعه و مسجدى‏مربوط به بنى اسد بود.محل به نام زباله بنت مسعر شهرت يافته است. (3) در همانجا نيز،خبرشهادت قيس بن مسهر(پيك اعزامى خود به كوفه)را شنيد.آنگاه اوضاع كوفه را براى‏همراهان تشريح كرد و از بى وفايى و سست عهدى كوفيان گفت،سپس بيعت‏خويش رااز همراهان برداشت و فرمود:هر كس مى‏خواهد،برگردد،پيروانما� �� �� � ما را خوار ساختند.
    به گفته برخى مورخان جمعى از آن لحظه به بعد از چپ و راست متفرق شدند.صبح فردابه يارانش فرمود تا آب همراه بردارند و راه را به سوى كوفه ادامه دهند.
    زبان حال

    جملاتى كه هنگام مرثيه خوانى،از زبان امام حسين‏«ع‏»و شهداى كربلا يابازماندگانشان گفته مى‏شود،بى آنكه در يك متن تاريخى يا روايى آمده باشد،در مقابل‏«زبان قال‏».اين جملات، صرفا نوعى بيان عاطفى است كه از حال و وضع كسى آنگونه‏برداشت مى‏شود،زيرا گاهى حالتها گوياتر از الفاظ است.البته گاهى به بهانه‏«زبان حال‏»،حرفهاى نامناسب و سبك به اولياء خدا و امام حسين‏«ع‏»نسبت مى‏دهند كه وهن مقام امام‏و نشان دهنده ذلت و خوارى و زبونى است،مثل اين كه از قول امام حسين‏«ع‏»مى‏گويند:
    «شدم راضى كه زينب خوار گردد...»يا اينكه امام،التماس كند جرعه‏اى آب به او بدهند.
    اين نحوه زبان حالها اغلب در اشعار مرثيه و نوحه ديده مى‏شود كه بايد توجه نمود مطالب‏انحرافى و دروغ به آن پيشوايان حق و صدق،نسبت داده نشود.
    زرود

    نام يكى از منزلگهاى مسير كوفه كه سيد الشهدا«ع‏»در آنجا فرود آمد.زرود،منطقه‏اى‏ريگزار ميان ثعلبيه و خزيميه از راه كوفه به مكه بود.به خاطر شنزار بودن،آبهاى باران رادر خود فرو مى‏برد و به همين جهت،نام زرود بر آن گفته شده است( بلعنده).اين محل‏براى نزول كاروانهاى حج كه از بغداد مى‏آمده‏اند.محل مشهور و مناسبى بوده و به بنى اسدو بنى نهشل اختصاص داشته است.
    در همين منزل بود كه امام حسين‏«ع‏»به زهير بن قين بجلى برخورد و او را به همراهى‏و يارى خويش فراخواند.او هم پذيرفت و به كاروان و ياران امام پيوست و به كربلا آمد وشهيد شد. (4) و در همين جا،خبر شهادت مسلم بن عقيل و هانى بن عروه را در كوفه از دو نفراز طايفه بنى اسد شنيد كه عازم حج بودند و از كوفه مى‏آمدند.حضرت بر آن دو شهيدرحمت فرستاد و گريست،بنى هاشم هم گريستند.و در همين جا شب را ماندند.صبح،آب زيادى برداشته،از آنجا به سوى ثعلبيه حركت كردند.
    زره

    پوششهايى كه از ميخچه يا دانه‏هاى كوچك زنجير گره‏دار ساخته شده و در رزم بر تن‏مى‏كنند. (5) در تعزيه و شبيه خوانى هم مورد استفاده قرار مى‏گيرد،همراه با شمشير،سپر وكلاه خود،كه نمايشگر صحنه‏هاى عاشورا باشد.
    زنان در نهضت عاشورا

    پيرامون زنان در حادثه كربلا در دو محور سخن مى‏توان گفت:يكى آنكه آنان چند نفرو چه كسانى بودند،ديگر آنكه چه نقشى داشتند.زنانى كه در كربلا حضور داشتند،برخى‏از اولاد على‏«ع‏»بودند،و برخى جز آنان،چه از بنى هاشم يا ديگران.زينب،ام كلثوم،فاطمه،صفيه،رقيه و ام هانى،از اولاد«ع‏»بودند،فاطمه و سكينه،دختران سيد الشهدا«ع‏»
    بودند،رباب،عاتكه،مادر محسن بن حسن،دختر مسلم بن عقيل،فضه نوبيه،كنيز خاص‏امام حسين‏«ع‏»و مادر وهب بن عبد الله نيز از زنان حاضر در كربلا بودند. (6) 5 نفر زن كه از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمدند،عبارت بودند از:كنيز مسلم‏بن عوسجه،ام وهب زن عبد الله كلبى،مادر عبد الله كلبى،مادر عمر بن جناده،زينب‏كبرى‏«ع‏».زنى كه در عاشورا شهيد شد،مادر وهب بود،بانوى نميريه قاسطيه،زن عبد الله‏بن عمير كلبى كه بر بالين شوهر آمد و از خدا آرزوى شهادت كرد و همانجا با عمود غلام‏شمر كه بر سرش فرود آورد،كشته شد.
    در عاشورا دو زن از فرط عصبيت و احساس،به حمايت از امام برخاستند و جنگيدند:
    يكى مادر عبد الله بن عمر كه پس از شهادت فرزند،با عمود خيمه به طرف دشمن روى‏كرد و امام او را برگرداند.ديگرى مادر عمرو بن جناده كه پس از شهادت پسرش،سر او راگرفت و مردى را به وسيله آن كشت،سپس شمشيرى گرفت و با رجزخوانى به ميدان‏رفت،كه امام حسين‏«ع‏»او را به خيمه‏ها برگرداند. (7) دلهم،دختر عمر(همسر زهير بن قين)
    نيز در راه كربلا به اتفاق شوهرش به كاروان حسينى پيوست.زهير بيشتر تحت تاثيرسخنان همسرش حسينى شد و به امام پيوست.رباب،دختر امرء القيس كلبى،همسر امام‏حسين‏«ع‏»نيز در كربلا حضور داشت،مادر سكينه و عبد الله.زنى از قبيله بكر بن وائل نيزحضور داشت،كه ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود،ولى هنگام حمله سپاهيان كوفه‏به خيمه‏هاى اهل بيت،شمشيرى برداشت و رو به خيمه‏ها آمد و آل بكر بن وائل را به يارى‏طلبيد.
    زينب كبرى و ام كلثوم،دختران امير المؤمنين‏«ع‏»،همچنين فاطمه دختر امام حسين‏«ع‏»
    نيز جزو اسيران بودند و در كوفه و...سخنرانيهاى افشاگر داشتند.(توضيح بيشتر پيرامون‏اين زنان را تحت عنوان نام هر يك در اين مجموعه مطالعه كنيد).مجموعه اين بانوان،همراه كودكان خردسال،كاروان اسراى اهل بيت را تشكيل مى‏دادند كه پس از شهادت امام‏و حمله سپاه كوفه به خيمه‏ها،ابتدا در صحرا متفرق شدند،سپس بصورت گروهى و اسيربه كوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند.
    اما در باره حضور اين زنان در حادثه عاشورا بيشتر به محور«پيام رسانى‏»بايد اشاره‏كرد(آنگونه كه در بحث‏«اسارت‏»گذشت).البته جهات ديگرى نيز وجود داشت كه‏فهرست وار به آنها اشاره مى‏شود كه هر كدام مى‏تواند به عنوان‏«درس‏»مورد توجه باشد:
    -مشاركت زنان در جهاد.شركت در جبهه پيكار و همدلى و همراهى با نهضت مردانه‏امام حسين و مشاركت در ابعاد مختلف آن از جلوه‏هاى اين حضور است.چه همكارى‏طوعه در كوفه با نهضت مسلم،چه همراهى همسران برخى از شهداى كربلا،چه حتى‏اعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه كوفه به جنايتهاى شوهرانشان مثل زن خولى.
    آموزش صبر.روحيه مقاومت و تحمل زنان به شهادتها در كربلا درس ديگر نهضت‏بود.اوج اين صبورى و پايدارى در رفتار و روحيات زينب كبرى‏«ع‏»جلوه‏گر بود.
    -پيام رسانى.افشاگريهاى زنان و دختران كاروان كربلا چه در سفر اسارت و چه پس‏از بازگشت به مدينه.پاسدارى از خون شهدا بود.سخنان بانوان،هم به صورت خطبه‏جلوه داشت، هم گفتگوهاى پراكنده به تناسب زمان و مكان.
    -روحيه بخشى.در بسيارى از جنگها حضور تشويق آميز زنان در جبهه،به رزمندگان‏روحيه مى‏بخشيد.در كربلا نيز مادران و همسران بعضى از شهدا اين نقش را داشتند.
    -پرستارى.رسيدگى به بيماران و مداواى مجروحان از نقشهاى ديگر زنان در جبهه‏ها،از جمله در عاشوراست.نقش پرستارى و مراقبت‏حضرت زينب از امام سجاد«ع‏»يكى ازاين نمونه‏هاست (8) .
    -مديريت.بروز صحنه‏هاى دشوار و بحرانى،استعدادهاى افراد را شكوفا مى‏سازد.
    نقش حضرت زينب در نهضت عاشورا و سرپرستى كاروان اسرا،درس‏«مديريت درشرايط بحران‏»را مى‏آموزد.وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت،هدايت‏كرد و با هر اقدام خنثى كننده نتايج عاشورا از سوى دشمن،مقابله نمود و نقشه‏هاى‏دشمن را خنثى ساخت.
    -حفظ ارزشها.درس ديگر زنان قهرمان در كربلا،حفظ ارزشهاى دينى و اعتراض به‏هتك حرمت‏خاندان نبوت و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشمهاى آلوده است.زنان‏اهل بيت،با آنكه اسير بودند و لباسها و خيمه‏هايشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب‏در معرض ديد تماشاچيان بودند،اما اعتراض كنان،بر حفظ عفاف تاكيد مى‏ورزيدند.ام‏كلثوم در كوفه فرياد كشيد كه آيا شرم نمى‏كنيد براى تماشاى اهل بيت پيامبر جمع شده‏ايد؟
    وقتى هم در كوفه در خانه‏اى بازداشت بودند،زينب اجازه نداد جز كنيزان وارد آن خانه‏شوند. در سخنرانى خود در كاخ يزيد نيز بر اينگونه گرداندن بانوان شهر به شهر،اعتراض‏كرد:«امن العدل يابن الطلقاء تخديرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سباياقد تكت‏ستورهن و ابديت وجوههن يحدو بهن الاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهن اهل‏المناهل و المعاقل و يتصفح وجوههن القريب و البعيد و الغائب و الشهيد...» (9) و نمونه‏هاى‏ديگرى از سخنان و كارها كه همه درس‏آموز عفت و دفاع از ارزشهاست.
    -تغيير ماهيت اسارت.اسارت را به آزادى بخشى تبديل كردند و در قالب اسارت،به‏اسيران واقعى درس حريت و آزادگى دادند.
    -عمق بخشيدن به بعد عاطفى و تراژديك كربلا.گريه‏ها،شيونها،عزاد ارى بر شهدا وتحريك عواطف مردم،به ماجراى كربلا عمق بخشيد و بر احساسات نيز تاثير گذاشت واز اين رهگذر، ماندگارتر شد.
    زنجير زنى

    از سنتهاى عزادارى در ايران است،در پاكستان و هندوستان نيز اين شيوه از ديربازرواج داشته است.مجموعه‏اى از حلقه‏هاى ريز متصل به هم كه به دسته‏اى چوبى يا فلزى‏وصل مى‏شود«زنجير»نام دارد و آن را در ايام عاشورا،بصورت دسته جمعى و درهياتهاى عزادارى، همراه با نوحه خوانى،بر پشت مى‏زنند و گاهى جاى آن كبود يامجروح مى‏شود.غالبا اين مراسم با سنج همراه است.
    اين شيوه عزادارى كه اغلب همراه با خون آمدن از پشت زنجير زنان است،بويژه دربرخى مناطق و ملتها كه تيغهايى هم به زنجيرها مى‏بستند،در گذشته چون در ديد برخى‏غير مسلمانان تاثير سوء داشت،برخى علما به حرمت زنجير زدن و قمه زدن و خون ازسر و شت‏خويش جارى كردن فتوا دادند.در مقابل آنان نيز علماى ديگرى در پاسخ به‏استفتاهاى مردم،حكم به جواز دادند.اين مساله،بارها در گذشته منشا كشمكشهاى‏مذهبى گشته است.از جمله آية الله سيد ابو الحسن اصفهانى فتوا به حرمت داد و سيدمحسن امين از او انتقاد كرد و اين مساله به مطبوعات و مجلات آن روزگار كشيده شد (10) واز آن پس بازار استفتاء و افتاء داغ شد و مجموعه‏هايى نيز كه حاوى اين نظرات فقهى بود،منتشر گرديد.نظير آن نسبت به قمه زنى هم در تاريخ معاصر وجود دارد.
    زندگى

    مفهوم زندگى در فرهنگ عاشورا،بالاتر و والاتر از بودن و نفس كشيدن است.امام‏عاشورا، زندگى را تنها در صورت‏«حيات طيبه‏»بودن قبول دارد،آن هم وقتى است كه‏همراه با شرافت و آزادگى باشد.در غير اين صورت بى‏ارزش است.مرگ با عزت در اين‏فرهنگ،«زندگى‏»است و زندگى ذليلانه،«مرگ‏»است.اين ديدگاه،ميراث على‏«ع‏»بود كه‏مى‏فرمود:«الموت فى حياتكم مقهورين و الحياة فى موتكم قاهرين‏». (11) سيد الشهدا«ع‏»نيزدر دوران سلطه ستم،مرگ شرافتمندانه را سعادت مى‏ديد و زندگى زير دست‏ستمگران رامايه خوارى و ننگ:«لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما». (12) در سخنى‏ديگر،آن حضرت مرگ را پلى براى عبور از تنگناى دنيا به وسعت و نعمت آخرت‏مى‏شمرد(فما الموت الا قنطرة...).و آن هنگام كه تصميم حركت از مكه به سوى عراق‏گرفت،افراد زيادى او را از عواقب اين كار و بيوفايى كوفيان بر حذر داشتند.حضرت اين‏اشعار را مى‏خواند:
    سامضى فما بالموت عار على الفتى اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما و واسى الرجال الصالحين بنفسه و فارق مثبورا و خالف محرما (13)
    كه نشان مى‏داد آن حضرت،مرگ در راه حق و جهاد و جانبازى در راه صالحان ودورى از حرام را ننگ نمى‏شمارد و از چنين مرگى-كه عين حيات است-استقبال مى‏كند.
    تربيت‏يافتگان اين فرهنگ،زندگى را در مرگ و بقا را در فنا مى‏دانستند.چه قاسم‏«ع‏»كه‏مرگ را شيرين‏تر از عسل مى‏دانست،چه على اكبر«ع‏»كه چون كلمه استرجاع را از زبان‏پدر شنيد و پرسيد مگر ما بر حق نيستيم؟پدر فرمود:چرا.گفت:پس چه باك از مرگ؟
    «فاذا لا نبالى بالموت‏».شب عاشورا نيز كه حضرت فرمود:برويد،بيعت از شما برداشتم،سخن همه اين بود كه برويم تا پس از تو زنده بمانيم؟خدا چنان روز را نياورد.فرزندان‏مسلم بن عقيل مى‏گفتند:در ركابت مى‏جنگيم تا به شهادت برسيم،زشت باد زندگى پس‏از تو. (14) زهر بن قين،روز عاشورا در ميدان با«شمر»،حرفهاى تندى رد و بدل مى‏كند،آنگاه‏خطاب به شمر مى‏گويد:«ا فبالموت تخوفنى؟و الله للموت معه(الحسين)احب الى من‏الخلد معكم‏». (15) آيا مرا از مرگ مى‏ترسانى؟به خدا قسم مرگ با حسين‏«ع‏»برايم محبوبتر اززندگى هميشگى با شماست.و اگر زندگى جز اين باشد،بظاهر زندگى است و گرنه‏واقعيت آن مرگ است.زندگى آن است كه از ويژگيهاى حيات برخوردار باشد و تلاش‏انسان در مسير يك فكر و ايمان پيش رود.به قول معروف:
    قف دون رايك فى الحياة مجاهدا ان الحياة عقيدة و جهاد
    «زندگى پيكار باشد در ره انديشه‏ها».شهيدان نيز چنين حياتى دارند و به تعبير قرآن‏«احياء عند ربهم‏»اند،اگر چه تن مادى‏شان زير خاك مى‏رود ولى نام و مرام و مكتب وهدفشان باقى است و اين همان‏«زندگى‏»است.
    دشمنت كشت ولى نور تو خاموش نگشت آرى آن جلوه كه فانى نشود نور خداست نه بقا كرد ستمگر،نه به جا ماند ستم ظالم از دست‏شد و پايه مظلوم بجاست زنده را زنده نخوانند كه مرگ از پى اوست بلكه زنده است‏شهيدى كه حياتش ز قفاست تو در اول،سر و جان باختى اندر ره عشق تا بدانند خلايق كه فنا شرط بقاست (16)
    زهير بن بشر خثعمى

    از شهداى حمله نخست در روز عاشورا بود. (17) نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده‏است.
    زهير بن سائب

    از شهداى كربلاست.نامش در زيارت رجبيه هم آمده است.به نام زهير بن سيار هم‏نقل شده است. (18)
    زهير بن سليم ازدى

    از شهداى كربلاست كه به نقل‏«مناقب‏»ابن شهر آشوب،روز عاشورا در حمله اول به‏شهادت رسيد.وى و خاندانش از ياران على‏«ع‏»بودند و در ميدانهاى حماسه،رشادتهانشان دادند.گويند: او شب عاشورا به كربلا آمد و چون تصميم قطعى سپاه كوفه را برجنگ با سيد الشهدا ديد،از عمر سعد جدا شد و به كاروان حسينى پيوست و در ركاب امام‏شهيد شد. (19)
    زهير بن سليمان

    از شهداى كربلا شمرده شده است.زهير بن سلمان هم گفته‏اند.نام او در زيارت رجبيه‏نيز آمده است (20) .
    زهير بن قين بجلى

    از شخصيتهاى برجسته كوفه بود كه روز عاشورا،افتخار يافت در ركاب حسين بن‏على‏«ع‏»به شهادت برسد.وى در ميدانهاى جنگ،دلاوريهاى بسيارى نشان داده بود.ابتدانيز هوادار جناح عثمان بود،اما توفيق يافت كه نيك فرجام و از شهداى عالى مقام كربلاشود.وى در سال 60 هجرى(كه سيد الشهدا هم از مكه به قصد كوفه حركت كرده بود)ازسفر حج برمى‏گشت و دوست نداشت كه با امام برخورد كند و هم منزل شود.اما در يكى‏از منزلگاهها ناچار با فرود آمدن كاروان حسينى همزمان شد.امام كسى را نزد او فرستاد.
    فرستاده حسين‏«ع‏»به خيمه او رفت و پيام امام را رساند.ابتدا بى ميلى نشان مى‏داد. اماهمسرش او را تشويق كرد تا برود و ببيند خواسته امام چيست.زهير نزد امام رفت. كلمات‏امام آتشى در دل او افروخت كه از«عثمانى‏»بودن به‏«حسينى‏»بودن تبديل شد. همسرش‏نيز همراه او آمد و به كاروان حسين‏«ع‏»پيوستند. (21) سپاه حر وقتى راه را بر امام حسين‏«ع‏»
    بستند،زهير با اجازه سيد الشهدا با آنان سخن گفت و به امام پيشنهاد كرد كه با آنان بجنگند، ولى امام نپذيرفت. (22) شب عاشورا نيز،از جمله كسانى بود كه با نطقى پرشور،مراتب‏اخلاص و حمايت و جانبازى خويش را نسبت به امام كرد و گفت:اگر هزار بار هم كشته‏شوم و زنده گردم هرگز دست از يارى پسر پيغمبر برنخواهم داشت. (23) روز عاشورا،سيد الشهدا فرماندهى جناح راست‏ياران خويش را در ميدان به زهيرسپرد.زهير،پس از امام حسين‏«ع‏»اولين كسى بود كه سواره و غرق در سلاح مقابل‏دشمن رفت و به نصيحت آنان پرداخت.شمر به طرف او تيرى افكند.گفتگوهايى بين اوو شمر انجام گرفت. (24) ظهر عاشورا هم او و سعيد بن عبد الله جلوى امام ايستادند و سپرتيرها شدند تا امام نماز بخواند.پس از اتمام نماز،به ميدان رفت و شجاعانه نبرد كرد وچنين رجز مى‏خواند:
    انا زهير و انا ابن القين اذودكم بالسيف عن حسين ان حسينا احد السبطين من عترة البر التقى الزين ذاك رسول الله غير المين اضربكم و لا ارى من شين يا ليت نفسى قسمت قسمين (25)
    مطابق گفته‏اش،با شمشير از حسين‏«ع‏»دفاع كرد و جنگيد و كشته شد.امام به بالين اوآمد و او را دعا و كشندگانش را نفرين كرد.
    زيارت

    ديدار،بر سر تربت‏يك شهيد يا امام و امامزاده حضور يافتن،ديدار از حرم‏هاى مطهرو بقاع متبرك.زيارت پيامبر و ائمه‏«ع‏»هم در حال حياتشان ارزشمند و تاثير گذار است،هم پس از رحلت‏يا شهادتشان سازنده و الهام بخش است و تاكيد زيارت،نسبت به‏حضرت رسول‏«ص‏»، حضرت زهرا«س‏»،امامان معصوم،شهداى آل محمد،علما وصلحاست.امام صادق‏«ع‏»فرمود: «من زارنا فى مماتنا فكانما زارنا فى حياتنا» (26) هر كس مارا پس از مرگمان زيارت كند،گويا در حال حيات،زيارتمان كرده است.
    زيارت ائمه،نشانه احترام به مقامشان،پيروى از راهشان،تبعيت از مواضعشان،استمرار خطشان،تجديد عهد با امامتشان،وفادارى به ولايتشان و زنده نگاهداشتن نام وياد و خاطره و فرهنگ و تعاليم آنان است.حضرت رضا«ع‏»فرمود:«ان لكل امام عهدا فى‏عنق اوليائه و شيعته و ان من تمام الوفاء بالعهد و حسن الاداء زيارة قبورهم...» (27) براى هرامامى در گردن و بر عهده هواداران و پيروانش عهد و پيمانى است و از جمله نشانه‏هاى‏وفاى كامل به اين پيمان،زيارت قبور امامان است.
    اينگونه زيارتها،علاوه بر آنكه براى خود زائر،اثر تربيتى و تزكيه روح دارد و دليل‏حقشناسى او نسبت به اولياء خدا و پيشوايان دين است،در زمينه احياء امر امامان و ترويج‏مكتب انسانى و تربيتى آن اسوه‏ها در جوامع بشرى و توجه دادن به خط صحيح رهبرى وولايت در جامعه مؤثر است،بويژه وقتى حكام مستبد و منحرف،با برنامه در جهت محو آثار و ياد ائمه مى‏كوشيدند،«زيارت‏»به عنوان يك عمل مثبت و انقلابى محسوب مى‏شدو نوعى مبارزه با دستگاههاى ستمگر.
    در احاديث متعدد،تاكيد شده كه زيارت ائمه در غربتشان و همراه با خوف و خطر،پاداش بيشترى دارد،و اگر راه زائر دور باشد،و زيارت،پياده و همراه با مشقتها باشد،اجرو قرب بيشترى خواهد داشت. (28) فضايل زيارت،در باره ديدار و زيارت خانه خدا،مرقدمطهر نبوى، قبور مؤمنان و صالحان بسيار فراوان است و حضور پيروان حق،پيرامون‏مرقد پاكشان،كانونى از ايمان و جذبه و پيوستگى و همبستگى به وجود مى‏آورد و به‏زائران هم،«دعوت به خير»، «دفاع از حق‏»و«شهادت در راه خدا»را الهام مى‏دهد وزيارت،«وسيله‏»قرب به پروردگار است. (29) زيارت،قلمرو«دل‏»و وادى محبت و شوق است،نمودى از احساس متعالى و زبان‏علاقه و ترجمان پيوند قلبى است.فيض‏«حضور»در كنار اولياء خدا،زائر را از كيمياى‏«نظر»برخوردار مى‏سازد.زيارت،الهام گرفتن از اسوه‏ها و تعظيم شعائر و تقدير ازفداكاريها و تجليل از پاكيهاست و زائر در برابر آيينه تمام قد فضيلتها مى‏ايستد،تا عيارخود را در آن بسنجد و خود را در برابر«ميزان‏»قرار مى‏دهد تا كم و كاستى خود را جبران‏كند.زائر،مهمان مائده معنوى اولياء الله است و زيارت،تجديد پيمان و ميثاق‏«ولايت‏»بارهبرى است.زيارت،سفر با كاروان اشك و بر محمل شوق و سوار شدن بر موج عرفان وبراق عشق است.
    پى‏نوشتها
    1-انصار الحسين،ص 100.
    2-همان،ص 72،عنصر شجاعت،ج 1،ص 148.
    3-مقتل الحسين،مقرم،ص 213،الحسين في طريقه الى الشهادة،ص 87.
    4-مقتل الحسين،مقرم،ص 208،الحسين فى طريقه الى الشهادة،ص 66 تا 72.
    5-تعزيه در ايران،صادق همايونى،ص 288.
    6-زندگانى سيد الشهدا،عمادزاده،ج 2،ص 124،به نقل از لهوف،كبريت احمر و انساب الاشراف.
    7-همان،ص 236.
    8-در اين زمينه ر.ك:مقاله‏«درسهاى امدادگرى در نهضت عاشورا»از مؤلف(مجله پيام هلال، شماره 26،شهريور1369).
    9-عوالم(امام حسين)،ص 403،حياة الامام الحسين،ج 3،ص 378.
    10-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 378(پاورقى).
    11-نهج البلاغه،صبحى صالح،خطبه 51.
    12-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 68.
    13-مقتل الحسين،مقرم،ص 199.
    14-الكامل،ابن اثير،ج 2،ص 559.
    15-همان،ص 563.
    16-فؤاد كرمانى(حسين پيشواى انسانها،ص 258).
    17-اعيان الشيعه،ج 7،ص 70.
    18-انصار الحسين،ص 100.
    19-عنصر شجاعت،كمره‏اى،ج 3،ص 25،اعيان الشيعه،ج 7،ص 70.
    20-انصار الحسين،ص 100.
    21-بحار الانوار،ج 44،ص 371.
    22-اعيان الشيعه،ج 7،ص 71.
    23-عنصر شجاعت،ج 1،ص 271.
    24-انصار الحسين،ص 37 و عنصر شجاعت،ج 1،ص 250.
    25-اعيان الشيعه،ج 7،ص 72.
    26-بحار الانوار،ج 97،ص 124.
    27-همان،ص 116،وسائل الشيعه،ج 10،346.
    28-براى مطالعه بيشتر پيرامون احاديث زيارت،از جمله ر.ك:بحار الانوار،ج 97،98 و 99،من لا يحضره الفقيه،صدوق،ج 2،كامل الزيارات،عيون اخبار الرضا،المزار شيخ مفيد،الغدير،ج 5، وسائل الشيعه،ج 10،ميزان‏الحكمه،ج 4،مصباح الزائر،مصباح المتهجد و كتب ديگر.
    29-در باره سازندگيهاى زيارت،ر.ك:«زيارت‏»به قلم نويسنده،ناشر:سازمان حج و زيارت.نيز: سلسله مقالات‏«زيارت‏»در مجله‏«پيام انقلاب‏»،سال 1363 از شماره 115 به بعد،كه بيش از پنجاه شماره طول كشيد
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  3. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    زيارت اربعين

    اربعين،چهلمين روز شهادت امام حسين عليه السلام است كه جان خود و يارانش رافداى دين كرد.از آنجا كه گراميداشت‏خاطره شهيد و احياء اربعين وى،زنده نگهداشتن‏نام و ياد و راه اوست و زيارت،يكى از راههاى ياد و احياء خاطره است،زيارت‏امام حسين‏«ع‏»بويژه در روز بيستم ماه صفر كه اربعين آن حضرت است،فضيلت بسياردارد.
    امام حسن عسكرى‏«ع‏»در حديثى علامتهاى‏«مؤمن‏»را پنج چيز شمرده است:نمازپنجاه و يك ركعت،زيارت اربعين،انگشتر كردن در دست راست،پيشانى بر خاك نهادن‏و«بسم ا...»را در نماز،آشكارا گفتن:«علامات المؤمن خمس:صلاة احدى و خمسين وزيارة الاربعين...» (1) زيارت اربعين كه در اين روز مستحب است،در كتب دعا آمده است‏و به اينگونه شروع مى‏شود: «السلام على ولى الله و حبيبه...»كه اين متن،از طريق‏صفوان جمال از امام ادق‏«ع‏»روايت‏شده است.زيارت ديگر آن است كه جابر بن‏عبد الله انصارى در اين روز خوانده است و متن زيارت بعنوان زيارتنامه آن امام در نيمه‏ماه رجب نقل شده و با جمله‏«السلام عليكم يا آل الله...»شروع مى‏شود. (2) مورخان نوشته‏اند كه جابر بن عبد الله انصارى،همراه عطيه عوفى موفق شدند كه درهمان اولين اربعين پس از عاشورا به زيارت امام حسين‏«ع‏»نائل آيند.وى كه آن هنگام‏نابينا شده بود،در فرات غسل كرد و خود را خوشبو ساخت و گامهاى كوچك برداشت تاسر قبر حسين بن على‏«ع‏»آمد و با راهنمايى عطيه،دست روى قبر نهاد و بيهوش شد،وقتى به هوش آمد،سه بار گفت:يا حسين!سپس گفت:«حبيب لا يجيب حبيبه...»آنگاه‏زيارتى خواند و روى به ساير شهدا كرد و آنان را هم زيارت نمود. (3)
    زيارت پياده

    آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز پاى پر آبله و باديه پيماى من است
    غير از عشق و محبت،كه پاى زائر را پياده به مرقد حسين‏«ع‏»مى‏كشاند و رنج‏سفر وخوف و خطر را به جان مى‏خرد،پياده روى براى زيارت سيد الشهدا،ثواب بسيار دارد ومورد تاكيد پيشوايان دين است.اما صادق‏«ع‏»فرموده است:«من خرج من منزله يريدزيارة قبر الحسين بن على‏«ع‏»ان كان ماشيا كتبت له بكل خطوة حسنة و محا عنه سيئة...» (4) هر كس به قصد زيارت امام حسين‏«ع‏»،پياده از خانه‏اش خارج شود،خداوند در مقابل هرگام،براى او حسنه‏اى مى‏نويسد و گناهى از او مى‏زدايد.
    يكى از زائران هميشگى حسين‏«ع‏»كه هر ماه آن حضرت را زيارت مى‏كرده،بخاطرپيرى و ناتوانى،يك بار نتوانست برود.نوبت بعد كه پياده پس از چند روز راهپيمايى به‏حرم مى‏رسد و سلام مى‏دهد و نماز زيارت مى‏خواند،در خواب،آن حضرت را مى‏بيندكه به وى مى‏گويد:چرا به من جفا كردى،تو كه نيكوكار بودى... (5) اين شدت عنايت ائمه‏را به زائر پياده مى‏رساند. معاوية بن وهب(از اصحاب امام صادق عليه السلام)مى‏گويد:
    خدمت آن حضرت رسيدم.در مصلاى خود در خانه‏اش نشسته بود و پس از نماز باخداوند راز و نياز مى‏كرد.از جمله(در دعا نسبت به زائران قبر حسين‏«ع‏»)مى‏گفت:
    «خداى زائران قبر حسين را بيامرز،اينان كه در اين راه،پول خرج مى‏كنند،بدنهاى خود رادر اين راه در معرض قرار مى‏دهند...خدايا رحمت كن بر چهره‏هايى كه آفتاب،رنگ آنهارا تغيير داده،صورتهايى كه متوجه قبر ابا عبد الله است،چشمهايى كه در محبت ما اشك‏مى‏ريزد... خدايا اين جانها و بدنها را به تو مى‏سپارم،تا كنار حوض كوثر به هم برسيم...» (6) اين سنت زيارت پياده،از زمان ائمه بوده و تاكنون نيز ادامه دارد و اجر بيشمارى براى‏آن نقل شده است. فاضل دربندى مى‏نويسد:اين پياده بودن،يا به جهت فقير بودن زائراست كه نشان مى‏دهد اين زيارت،برخاسته از شوق و محبت است،يا به جهت آنست كه‏زائر،خود را در برابر سلطان اقليم جوانمردى و خورشيد سپهر عصمت و شهادت كوچك‏مى‏شمارد و در راه او،رنج‏سفر پياده را بر خود هموار مى‏كند و هر دو ارزشمند است. (7) در عراق،از سالها پيش چنين رسم است كه هيئتها،دسته‏ها و كاروانهايى كوچك يابزرگ،در ايام خاصى از بصره،بغداد و عمدتا از نجف، براى زيارت كربلا پياده حركت‏مى‏كنند.بويژه در ايام زيارتى خاص مثل نيمه شعبان،اول رجب،ايام عاشورا و اربعين‏بيشتر و پر شكوهتر است و اغلب،راه كنار ساحل فرات را انتخاب مى‏كنند كه از نجف تاكربلا 18 فرسنگ است و چند روز طول مى‏كشد.در اين كاروانهاى زيارتى پياده،علماى‏بزرگ هم شركت مى‏كردند،همچون ميرزاى نايينى،آية ا...كمپانى،سيد محسن امين،وبسيارى از علماى معاصر.در اين مسير،ديدار با عشاير و فعاليتهاى تبليغى هم انجام‏مى‏گرفت و شعارهايى هم مطرح مى‏شد و روضه‏خوانى برگزار مى‏گشت.
    در ايام حكومتها بعثيها،اين پياده رويهاى پر شكوه،آن هم از طريق جاده غير رسمى‏كنار فرات،رنگ مبارزه و مخالفت با رژيم عراق هم به خود مى‏گرفت و يك بار هم در ايام‏اربعين حسينى در سال 1397 ق.به درگيريهاى سخت ميان نيروهاى بعثى با انقلابيون‏شيعه و كاروانهاى زيارتى در طول راه و در حرم ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»انجاميد و كشته‏ها ومجروحان بسيارى داد، (8) و به‏«اربعين خونين‏»معروف شد.
    در كوى عشق،درد و بلا كم نمى‏شود از باغ خلد،برگ و نوا كم نمى‏شود تيغ شهادتست دل گرم را علاج اين تشنگى به آب بقاء كم نمى‏شود قاصد،تسلى دل عاشق نمى‏دهد شوق حرم به قبله نما،كم نمى‏شود (9)
    زيارت رجبيه

    زيارتنامه‏اى كه با كيفيت‏خاص خطاب به حسين بن على‏«ع‏»و شهداى كربلا در روزاول ماه رجب و نيمه شعبان خوانده مى‏شود و متن آن در كتب دعا و زيارت آمده است. (10) در ادامه اين زيارتنامه،متنى خطاب به شهداى كربلا با ذكر نام آنها آمده است و شامل 75اسم است.منبع اين زيارت،«اقبال‏»سيد بن طاووس است و با زيارت ناحيه مقدسه كه آن‏هم مشتمل بر اسامى شهداى كربلاست،نقاط مشترك و اسامى متفاوت دارد.در پايان اين‏زيارتنامه،تعبيرهايى چون: ربانيون،برگزيدگان خدا،ويژگان الهى،شهداى در راه دعوت‏به حق،ياوران وفادار و جان نثار، سعادتمندان كامياب و شرافتمندان آخرت،در باره‏اصحاب امام حسين‏«ع‏»به كار رفته است. اين زيارت و زيارت ناحيه مقدسه،از منابع‏شناسايى نام آن اصحاب شهيد به شمار مى‏آيند. (11)
    زيارت عاشورا

    از زمانهاى بسيار مناسب و با فضيلت براى زيارت امام حسين‏«ع‏»،روز عاشوراست،چه به صورت حضورى و رفتن به ديدار مرقد سيد الشهدا«ع‏»در كربلا و چه خواندن‏زيارتنامه از دور. امام صادق‏«ع‏»فرمود:«من زار الحسين‏«ع‏»يوم عاشورا وجبت له‏الجنة‏». (12) كسى كه حسين‏«ع‏»را روز عاشورا زيارت كند،بهشت براى او واجب است.درحديث ديگرى زيارت آن روز، مانند به خون خويش غلتيدن پيش روى آن حضرت‏به شمار آمده است:«من زار قبر الحسين يوم عاشورا كان كمن تشحط بدمه بين يديه‏» (13) .
    متن زيارتنامه‏اى هم كه از سوى ائمه دستور به خواندن آن داده شده به‏«زيارت‏عاشورا»شهرت يافته است و خواندن همه وقت و همه روز آن،آثار و بركات زيادى دارد.
    اين زيارت را امام باقر«ع‏»به علقمة بن محمد حضرمى آموخته كه هر گاه خواست از دور وبا اشاره آن امام را زيارت كند،پس از دو ركعت نماز زيارت،چنين بخواند:«السلام عليك‏يا ابا عبد الله،السلام عليك يابن رسول الله...» (14) تا آخر،كه در كتب زيارت آمده است.اين‏زيارت،تجديد عهد همه روزه پيرو حسين بن على‏«ع‏»با مولاى خويش است كه همراه با«تولى‏»و«تبرى‏»است و خط فكرى و سياسى زائر را در برابر دوستان و دشمنان اسلام واهل بيت،ترسيم مى‏كند و اعلام همبستگى و سلم و صلح با موافقان راه حسين‏«ع‏»و اعلان‏جنگ و مبارزه با دشمنان حق است.«زيارت عاشورا»ولايت‏خون و برائت‏شمشير است‏و تسليم دل و يارى در صحنه است،تا عشق درونى به جهاد بيرونى بيانجامد و نفرت قلبى‏به برائت على برسد.زيارت عاشورا، منشور«تولى‏»و«تبرى‏»نسبت به جريان حق و باطل‏در همه جا و همه زمانهاست.
    زيارت كربلا

    از مقدسترين و با فضيلت‏ترين زيارتهايى كه در فرهنگ دينى و روايات اسلامى بيان‏شده است، زيارت قبر سيد الشهدا«ع‏»در كربلاست و براى زيارت هيچ امامى،حتى‏زيارت قبر رسول خدا«ص‏»به اين اندازه سفارش و دستور نيست.در احاديث،گاهى‏زيارت امام حسين‏«ع‏»از زيارت كعبه هم برتر و بالاتر به حساب آمده و براى زيارت آن‏حضرت،پاداشى برابر دهها و صدها حج و عمره بيان شده است و لحن روايات،بگونه‏اى‏است كه آن را براى يك شيعه در حد يك‏«فريضه‏»مى‏شمارد و ترك آن را ناپسند مى‏داند وهيچ عذر و بهانه و خوف و خطر را مانع از آن به حساب نمى‏آورد و ترك آن را جفامى‏داند.از امام صادق‏«ع‏»روايت است:«زيارة الحسين بن على واجبه على كل من‏يقر للحسين بالامامة من الله عز و جل‏» (15) زيارت حسين بن على‏«ع‏»،بر هر كس كه او را ازسوى خداوند،«امام‏»مى‏داند واجب است.
    ميان عقيده به امامت و ديدار امام(چه در حال حيات و چه پس از مرگ)نوعى ملازمه‏است و در روايات،به اين نكته اهميت داده شده است.زيارت خائفانه سيد الشهدا هم ارج‏بيشتر و ثواب افزونترى دارد.اين،هم نشانه تاثير اجتماعى‏«زيارت‏»و هم ميزان عشق وفداكارى‏«زائر»است.امام صادق‏«ع‏»به‏«ابن ب###»كه سخن از خوف و هراس در راه‏زيارت سيد الشهدا مى‏گفت،فرمود:آيا دوست ندارى كه خداوند،تو را در راه ما ترسان‏ببيند؟... (16) و در حديثى كه زراره از امام باقر«ع‏»در باره زيارت خائفانه آن حضرت‏مى‏پرسد،حضرت پاسخ مى‏دهد:خداوند،از هراس قيامت،ايمنش مى‏دارد. (17) امام‏صادق‏«ع‏»نيز به‏«محمد بن مسلم‏»كه با خوف و هراس به زيارت سيد الشهدا مى‏رفت،فرمود:هر چه مساله دشوارتر و پر مخاطره‏تر باشد،پاداش زيارت هم به اندازه آن است وهر كس خائفانه قبر آن حضرت را زيارت كند، خداوند،هراس او را در روز قيامت،ايمن‏مى‏سازد:«ما كان من هذا اشد فالثواب فيه على قدر الخوف و من خاف فى اتيانه آمن الله‏روعته يوم يقوم الناس لرب العالمين...» (18) در حديث مفصلى،امام صادق‏«ع‏»به ثوابهاى آن‏اشاره كرده،مى‏فرمايد:كسى كه هنگام زيارت آن حضرت، دچار ستم سلطانى شود و او رادر آنجا بكشند،با اولين قطره خونش،همه گناهانش بخشوده مى‏شود و هر كه در اين راه‏به زندان افتد،در مقابل هر روزى كه زندانى و اندوهگين گردد،در قيامت برايش يك شادى است،و اگر در راه زيارت،كتك بخورد،براى هر ضربه‏اى يك حورى بهشتى است‏و در برابر هر درد و رنجى كه بر جسمش وارد مى‏شود،يك‏«حسنه‏»براى اوست. (19) ومى‏فرمايد:«من اتى قبر الحسين عارفا بحقه غفر الله ما تقدم من ذنبه و ما تاخر». (20) هر كه‏عارفانه قبر سيد الشهدا را زيارت كند،خداوند گناهان گذشته و آينده‏اش را مى‏آمرزد.
    آرى...براى رسيدن به كربلا،بايد اراده‏اى آهنين،قلبى شجاع،عشقى سوزان داشت ودر اين سفر،بايد رهتوشه‏اى از صبر و يقين،پاپوشى از«توكل‏»،سلاحى از«ايمان‏»ومركبى از«جان‏»داشت تا به منزل رسيد،چرا كه راه كربلا،از«صحراى عشق‏»و«ميدان‏فداكارى‏»و پيچ و خم خوف و خطر مى‏گذرد.پاداشهاى زيارت كربلا نيز شگفت است.ازقبيل:پاداش نبرد در ركاب پيامبر و امام عدل،اجر شهيدان بدر،ثواب حج و عمره مكرر،پاداش آزاد كردن هزار بنده و آماده كردن هزار اسب براى مجاهدان راه خدا و... (21) البته‏تفاوت اجر و ثواب،به معرفت زائر و كيفيت زيارت و شرايط اجتماعى هم بستگى دارد.
    كربلا،از يك سو،سمبل مظلوميت اهل بيت و امامان شيعه است،از سويى ديگر مظهردفاع بزرگ آل على و عترت پيامبر از اسلام و قرآن.توجه و روى آوردن به مزارسيد الشهدا،در واقع تكرار همه روزه و همواره حق و يادآورى مظلوميت است.اگر كعبه وحج و نماز و جهادى هم باقى مانده است،به بركت‏شهيد عاشوراست كه احياگر دين شد واسلام،تا هميشه مديون‏«ثار الله‏»است.خصومت دشمنان اسلام نيز با حسين‏«ع‏»و مرقداو،از همينجاست.زيارت آن حضرت، هميشه با سختى و هراس و موانع،رو به رو بوده‏است.شوق زيارت كربلا،از آغاز در دل شيعيان حق طلب و انسانهاى آزاده و فضيلت‏خواه بوده است.شيفتگان سيد الشهدا در اين راه حاضر به بذل جان و مال و دست و پابوده‏اند و«راه بسته كربلا»هميشه چون حسرتى بر دل شيعه بوده است،چه در دوره‏امويان و عباسيان،چه در عصر حكومت بعثيان و در تاريخ معاصر،و آرزوى‏«باز شدن راه‏كربلا»همواره چون مشعلى در دل عاشقان حسين‏«ع‏»روشن بوده و تلخيهاى هجران را بااين‏«اميد»تحمل مى‏كرده‏اند.زائر حسين‏«ع‏»،عاشقى از خود گذشته است و زيارت كربلا،عبادتى خدايى و ملكوتى.
    (22) هر گاه خواستى حسين‏«ع‏»را زيارت كنى،با حالتى اندوهگين و پر رنج،خاك‏آلوده و پژمرده، گرسنه و تشنه زيارت كن...(در حديث ديگرى است كه:)چون حسين بن‏على اينگونه به شهادت رسيد. (23) به قول حافظ:
    نيازمند بلا،گو رخ از غبار مشوى كه كيمياى مراد است،خاك كوى نياز
    غبار راه زيارت كربلا،خود،طراوت و پاكى است و اين آشفتگى و افسردگى،نشاطروح عاشق است.
    از شيشه غبار غم نمى‏بايد شست و ز دل،رقم‏«الم‏»نمى‏بايد شست پايى كه به راه عشق شد خاك آلود با آب حيات هم نمى‏بايد شست (24)
    زيارت ناحيه مقدسه

    زيارتنامه‏اى است كه به امام زمان‏«ع‏»نسبت داده شده و شيخ طوسى با سندهاى خودآن را روايت كرده است.به اين صورت كه در سال 252 هجرى از ناحيه مقدس حضرت‏حجت‏«عج‏»اين روايت به دست‏شيخ محمد بن غالب اصفهانى صادر شده است. متن‏زيارت،خطاب به سيد الشهدا و شهداى كربلاست و نام يكايك آنان،اغلب با ذكر اوصاف‏و خصوصياتشان و نيز اسامى قاتلان آن شهدا در آن آمده است.آغاز زيارت،اينگونه‏است:«السلام عليك يا اول قتيل من نسل خير سليل...».متن زيارت،در كتاب اقبال سيد بن‏طاووس،ص 573 و نيز در بحار الانوار،ج 98،ص 269 نقل شده است.زيارت رجبيه نيزمشتمل بر اسماء شهداست كه در بحار(ج 98،ص 340)ذكر شده است.در اين زيارت،به برخى حوادث پس از شهادت امام حسين‏«ع‏»و اوضاع كربلا و اهل بيت و ذو الجناح وسراسيمه شدن عترت پيغمبر در آن صحرا نيز اشاره شده است. (25)
    زيارتنامه

    متنى كه هنگام زيارت مرقد پاك امام حسين‏«ع‏»و هر يك از امامان معصوم و ذريه پاك‏پيامبر و شهداى اهل بيت‏خوانده مى‏شود،دعايى كه به عنوان تشرف باطنى براى ائمه‏و امامزادگان مى‏خوانند و حاوى سلام و درود زائر نسبت به مدفون در آن مرقدهاست.
    از آنجا كه‏«زائر»را ادب و معرفت‏شرط است،پس سخنى كه هنگام زيارت بر زبان‏مى‏آورد،بايد والا و عارفانه و مؤدبانه باشد.هر زائر مى‏تواند از پيش خود و به زبان خود،جملاتى و نيايش و دعايى را به عنوان زيارتنامه بخواند،ولى در منابع ما،متونى به نام‏«زيارتنامه‏»نقل شده كه سند آنها به ائمه مى‏رسد و به عنوان‏«زيارتهاى ماثوره‏»شناخته‏مى‏شود.عل ماى دين،كتب متعددى بصورت مجموعه‏هاى زيارات،تدوين كرده‏اند،كه‏آميخته‏اى است از زيارتهاى مستند و منقول از معصومين و زياراتى كه انشاى علماى‏بزرگ است.در اين ميان،آنچه از ائمه نقل شده،بسيار است،همچون زيارتهاى:امين الله،جامعه كبيره،وارث،عاشورا و زيارت اربعين.كتابهاى دعا و زيارات نيز بسيار است،همچون:مصباح المتهجد،مفاتيح الجنان،مزار،بحار الانوار(جلد زيارات) .
    دقت در مضامين و محتواهاى زيارتنامه‏ها بسيار مفيد است.مفاهيم كلى كه در زيارات‏ديده مى‏شود،بسيار است،از جمله:محبت،مودت،موالات،اطا� �� �� �ت،صلوات،سلام،عهد،شفاعت،� �� �� �سل، وفا،دعوت،نصرت،تسليم،تصديق ،صبر،تولى و تبرى،مواسات،نماز،زكات،زيا رت،تبليغ،وراثت، مساعدت،معاونت،سعادت،رضا،خ ونخواهى،جنگ و صلح،امر به معروف و نهى از منكر،تقرب به خدا،برائت از دشمنان،ولايت،فوز،نصيحت،جه اد،فدا شدن و...دهها عناوين و مفاهيم كلى كه از مطالعه فقرات‏زيارتنامه‏ها برمى‏آيد.اوصافى كه در زيارتنامه‏ها آمده،برخى كلى و قابل انطباق بر همه ائمه‏و معصومين است،و برخى هم به تناسب وضعيت زندگى و شهادت امام خاص يا امامزاده‏و شهيد بخصوصى به كار رفته است.محورهاى كلى مفاهيمى كه در زيارتنامه‏ها آمده‏است،مى‏تواند اينگونه فهرست‏شود:
    -مسائل اعتقادى،توحيد،نبوت،صفات خدا...
    -شناخت ائمه،اوصاف،فضايل و مقاماتشان.
    -تاريخ زندگى و عملكرد اولياء دين و مظلوميتهايشان.
    -پيوندهاى‏«ولايى‏»بين زائر و پيشوا و همسويى در فكر و موضع و عمل و اقدام.-افشاگرى بر ضد ستمگران حاكم و جنايتهايشان نسبت به طرفداران‏«حق‏»وطالبان‏«� �� �� �دل‏».
    -تولى و تبرى،شفاعت،توسل،دعا و...معارفى از اين قبيل.
    -طرح آرمانهاى والا و خواسته‏هاى متعالى و نيازهاى برتر.
    -و برخى موضوعات ديگر.در واقع،يك سرى معارف دينى و ارزشهاى مكتبى‏و فضايل رفتارى در قالب فقرات زيارتنامه،از طريق ائمه به شيعيان و زائران‏آموخته شده است.زيارتنامه‏ها، نوعى اعلام مواضع اعتقادى،اخلاقى وسياسى است كه توسط زائر،در مقدسترين مكانها،با زبانى رسا ابراز مى‏شود.
    «سلام‏»ها و«لعن‏»ها،محور عمده ديگرى در زيارتنامه‏هاست،بخصوص آنچه‏به شهداى عاشورا مربوط مى‏شود.سلام به امام و پيامبر و شهيد مورد زيارت،و لعنت به دشمنان،ظالمان، غاصبان،شريكان جور،همدستان ظالم،راضيان به‏ستم،زمينه سازان ظلم.
    «حب و بغض‏»،جلوه ديگرى از اصل مهم‏«تولى‏»و«تبرى‏»است كه با عبارات‏مختلف در زيارتنامه‏ها آمده است،از ساده‏ترين شكل آن كه حالت قلبى است،تاشديدترين صورت برونى آن كه با عنوان‏«حرب‏»و«سلم‏»مطرح شده است.«بيعت‏»،عنصر ديگرى در زيارتنامه‏هاست. پيمان و ميثاق زائر با امام و شهدا.«جهاد»،محتواى‏زنده ديگرى در راستاى عملكرد اولياء خدا. مثلا در مورد پيامبر خدا،امير المؤمنين،حمزه‏سيد الشهدا،امام حسن،امام حسين،شهداى احد،شهداى كربلا و...تعبير«جهاد»به كاررفته است،با خطابهايى چون:«جاهدت فى سبيل الله، جاهدت فى الله حق جهاده،جاهدت‏الملحدين...»و« شهادت‏»،از جلوه‏هاى بسيار روشن فرهنگ عاشوراست كه درزيارتنامه‏ها ديده مى‏شود.
    فرهنگ شهادت و نيز شهادت طلبى،در جا به جاى زيارتهاى ماثوره ديده مى‏شود.
    كشته شدن در راه خدا و بر منهاج رسول الله و دين حق و سعادتمند شدن در سايه‏شهادت،و طرح جدى اين مسائل،معارضه با تبليغات دشمنانى است كه شهداى كربلا وسيد الشهدا را ياغى بر خليفه و خارجى معرفى مى‏كردند.در زيارتى كه امام هادى‏«ع‏»
    آموزش داده است،مى‏خوانيم:«اشهد انك و من قتل معك شهداء احياء».درزيارتنامه‏هاى متعدد و نيز ادعيه گوناگون،از خواسته‏هاى زائر،توفيق قيام و خونخواهى در ركاب‏«قائم‏»عليه السلام است.اين القاء فرهنگ شهادت طلبى در جان و انديشه شيعه‏است:«و ان يرزقنى طلب ثاركم مع امام هدى ظاهر...»(زيارت عاشورا)و در زيارت‏جامعه،اعلام حمايت و نصرت نسبت به امام زمان‏«عج‏»است:«نصرتى معدة لكم ومودتى خالصة لكم‏».
    در زيارت شهداى كربلا،تعبيراتى از اين قبيل ديده مى‏شود:اصفياء،اولياء،اودا ء،انصار،و نشان دهنده ارزشگذارى به صفاتى چون برگزيدگى،ولايت،مودت و نصرت درقاموس كربلاست. همچنين،تقرب به خدا و رسول و ائمه،با برائت از دشمنان خداحاصل مى‏شود.اين نيز جهتگيرى خاص اجتماعى-مكتبى زائر را مى‏رساند. (26) ه
    زيارت وارث

    يكى از زيارتهاى سيد الشهدا«ع‏»كه آن حضرت را بعنوان وارث آدم،نوح،ابراهيم،موسى،عيسى ، محمد،على،فاطمه زهرا،خديجه كبرى خطاب مى‏كند.زيارت وارث ازامام ادق‏«ع‏»روايت‏شده است. (27) و همراه آداب خاصى است و فضيلت بسيار دارد.
    «زيارت وارث به زائر مى‏آموزد كه اسلام امامت،رسالت تاريخى اديان توحيدى را بردوش دارد و به همين دليل،خاتم الاديان و پيامبرش خاتم الانبياء است و در اينجاست كه‏معناى امامت را مى‏يابد.زائر در اين زيارت،رسالت همه پيامبران بزرگ تاريخ را بر دوش‏امام حسين‏«ع‏»مى‏يابد و چنين مى‏فهمد كه گويى عاشورا نقطه اوج نبرد همه توحيدتاريخى با همه شرك تاريخى است‏» (28) .
    زيارت وداع

    در زيارت سيد الشهدا«ع‏»،مستحب است پس از تمام شدن آن،زاير بالاى سر قبرسيد الشهدا«ع‏»رفته زيارت وداع بخواند.متن آن و آدابش در كتب دعا و روايات آمده‏است (29) و متون مختلف و متنوعى دارد و از جمله محتويات آن خداحافظى با قبر امام و دعابراى توفيق زيارت مجدد است و اينكه آخرين بار نباشد:«اللهم لا تجعله آخر العهد منا ومنه...»،«اللهم صل على محمد و آل محمد و لا تجعله آخر العهد من زيارتى ابن رسولك‏و ارزقنى زيارته ابدا ما ابقيتنى...»
    زيد بن ارقم

    از صحابه پيامبر خدا«ص‏»كه در زمان آن حضرت نوجوان بود و در تعدادى از جنگهادر ركاب پيامبر حضور داشت. (30) وى در سن پيرى پس از حادثه عاشورا،وقتى اسيران‏اهل بيت را به كوفه آوردند و وارد قصر ابن زياد كردند،در آنجا حضور داشت.وقتى سرمطهر سيد الشهدا را مقابل ابن زياد قرار دادند و او با چوب به دندانهاى آن سر بريده مى‏زد،زيد بن ارقم اعتراض كرد كه:چوب خود را از اين لبها بردار،به خداى يگانه قسم،من‏بارها ديدم كه رسول خدا«ص‏»با لبهاى مباركش اين لبها را مى‏بوسيد،سپس بعنوان‏اعتراض،مجلس را ترك كرد. (31) هم او نقل كرده كه وقتى سر امام حسين‏«ع‏»را در كوچه‏هامى‏گرداندند،من در غرفه خود بودم. جلوى من كه رسيد،شنيدم آيه‏«ام حسبت ان‏اصحاب الكهف و الرقيم...»را مى‏خواند. (32) وى در سال 68 هجرى در كوفه درگذشت. (33)
    زيد بن معقل

    زيد بن ورقاء
    از شهداى كربلاست.نامش در زيارت ناحيه مقدسه آمده است.بدر بن معقل هم‏گفته‏اند. (34)

    عنصر خبيثى كه روز عاشورا،همراه حكيم بن طفيل،در نخلستانى اطراف فرات كمين‏كرده و بر عباس‏«ع‏»هنگام آب آوردن به خيمه‏ها حمله كردند.دست راست عباس در اين‏كمين از كار (35)
    زين العابدين‏«ع‏»

    پيشواى چهارم شيعه،حضرت سجاد،امام على بن الحسين،زين العابدين‏«ع‏»،فرزندسيد الشهدا«ع‏»كه در حادثه كربلا حضور داشت و بعلت بيمارى در خيمه بسترى بود وهمراه با اهل بيت،پس از شهادت امام حسين‏«ع‏»به اسيرى رفت و با حالتى دشوار وغمبار،كه غل و زنجير به دست و گردن آن حضرت بسته بودند،به كوفه و از آنجا به شام‏برده شد.در كاخ يزيد هم خطبه بسيار مهمى ايراد كرد كه چهره يزيد افشا شد و مردم شام‏نسبت به ماهيت‏حادثه كربلا آگاه شدند.امام سجاد«ع‏»در سال 38 هجرى در مدينه به دنياآمد.در حادثه كربلا حدود 24 سال داشت،پس از شهادت پدر نيز مدت 35 سال امامت‏كرد.مادرش شهربانو دختر يزدگرد بود.در حادثه كربلا آن حضرت ازدواج كرده و داراى‏فرزند بود و فرزند خردسالش امام باقر«ع‏»هم در كربلا بود. (36) نقش عمده آن حضرت در نهضت عاشورا،پيام رسانى خون شهيدان كربلا و حفظدستاوردهاى آن انقلاب خونين و اهداف پدر،از تباه شدن و تحريف گشتن بود.اين‏رسالت،در قالب ايراد خطبه‏ها توسط آن حضرت و عمه‏اش زينب‏«ع‏»انجام گرفت.
    سخنان امام سجاد در بارگاه يزيد،چنان او را به خشم آورد كه دستور كشتنش را داد، اماحضرت زينب،جان خود را سپر بلا قرار داد و نگذاشت.در دفن اجساد شهداى اهل بيت‏در كربلا،به يارى طايفه بنى اسد آمد و پس از خاكسپارى پيكر سيد الشهدا«ع‏»روى قبر آن‏حضرت نوشت:«هذا قبر الحسين بن على بن ابى طالب،الذى قتلوه عطشانا غريبا» (37) .
    پس از عاشورا،حضرت سجاد«ع‏»دوران بسيار سخت و خفقان بارى را با خلفاى‏اموى سپرى كرد.وليد بن عبد الملك و هشام بن عبد الملك،از خلفاى معاصر او بودند.
    داستان زيارت آن حضرت و بوسيدنش حجر الاسود را و شعرهاى بلند فرزدق در ستايش‏او(هذا الذى تعرف البطحاء وطاته...)معروف است.«صحيفه سجاديه‏»مجموعه‏اى ازدعاهاى آن حضرت است كه اينك در دست ما بعنوان گنجينه‏اى از معارف دينى موجوداست.آن حضرت در سال 95 هجرى با دسيسه وليد بن عبد الملك به شهادت رسيد و دربقيع،مدفون شد.براى آشنايى با زندگى،شخصيت و فضايل بيشمارش بايد به كتابهاى‏مستقل و مفصلتر مراجعه كرد. (38)
    زينب‏«ع‏»

    زينب كبرى سلام الله عليها،پيامبر خون شهداى كربلا و همراه حسين‏«ع‏»در نهضت‏خونين عاشورا.حضرت زينب،دختر امير المؤمنين و فاطمه زهرا«ع‏»در سال پنجم‏هجرى،روز 5 جمادى الاولى در مدينه،پس از امام حسين‏«ع‏»به دنيا آمد.از القاب‏اوست:عقيله بنى هاشم، عقيله طالبيين،موثقه،عارفه،عالمه ،محدثه،فاضله،كامله،عابده� � � �آل على.زينب را مخفف‏«زين اب‏»دانسته‏اند،يعنى زينت پدر.
    امام حسين‏«ع‏»هنگام ديدار،به احترامش از جا برمى‏خاست.زينب كبرى،از جدش‏رسول خدا و پدرش امير المؤمنين و مادرش فاطمه زهرا«ع‏»حديث روايت كرده است. (39) اين بانوى بزرگ، داراى قوت قلب،فصاحت زبان،شجاعت،زهد و ورع،عفاف وشهامت فوق العاده بود. (40) شوهرش، عبد الله بن جعفر(پسر عموى خودش)بود.از اين‏ازدواج،دو پسر حضرت زينب به نامهاى محمد و عون،در كربلا به شهادت رسيدند.
    وقتى امام حسين‏«ع‏»پس از امتناع از بيعت با يزيد،از مدينه به قصد مكه خارج شد،زينب نيز با اين دو فرزند،همراه برادر گشت.در طول نهضت عاشورا،نقش فداكاريهاى‏عظيم زينب، بسيار بود.سرپرست كاروان اسيران اهل بيت و مراقبت كننده از امام‏زين العابدين‏«ع‏»و افشاگر ستمگرى‏هاى حكام اموى با خطبه‏هاى آتشين بود.زينب،هم‏دختر شهيد بود،هم خواهر شهيد،هم مادر شهيد،هم عمه شهيد.پس از عاشورا و در سفراسارت،در كوفه و دمشق، خطابه‏هاى آتشينى ايراد كرد و رمز بقاى حماسه كربلا وبيدارى مردم گشت.پس از بازگشت به مدينه نيز،در مجالس ذكرى كه براى شهداى كربلاداشت،به سخنورى و افشاگرى مى‏پرداخت.وى به‏«قهرمان صبر»شهرت يافت.
    در سال 63 و به نقلى 65 هجرى درگذشت.قبرش در زينبيه(در سوريه كنونى)است.
    برخى نيز معتقدند مدفن او در مصر است.در كتاب‏«خيرات الحسان‏»آمده است:درمدينه قحطى پيش آمد.زينب همراه شوهرش عبد الله بن جعفر به شام كوچ كردند و قطعه‏زمينى داشتند.زينب در همانجا در سال 65 هجرى در گذشت و در همان مكان دفن شد. (41)
    صبح ازل طليعه ايام زينب است پاينده تا به شام ابد نام زينب است در راه دين لباس شهامت چو دوختند زيبنده آن لباس بر اندام زينب است
    بارزترين بعد زندگى حضرت زينب،همان پاسدارى از فرهنگ عاشورا بود كه باخطابه‏هايش، پيام خون حسين‏«ع‏»را به جهانيان رساند.در اين زمينه،نوشته‏ها وسروده‏هاى بسيارى است،از جمله اين شعر:
    سر نى در نينوا مى‏ماند اگر زينب نبود كربلا در كربلا مى‏ماند اگر زينب نبود چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ پشت ابرى از ريا مى‏ماند اگر زينب نبود چشمه فرياد مظلوميت لب تشنگان در كوير تفته جا مى‏ماند اگر زينب نبود زخمه زخمى‏ترين فرياد،در چنگ سكوت از طراز نغمه وا مى‏ماند اگر زينب نبود در طلوع داغ اصغر،استخوان اشگ سرخ در گلوى چشمها مى‏ماند اگر زينب نبود ذو الجناح داد خواهى،بى‏سوار و بى‏لگام در بيابانها رها مى‏ماند اگر زينب نبود در عبور از بستر تاريخ،سيل انقلاب پشت كوه فتنه‏ها مى‏ماند اگر زينب نبود (42)
    خود زينب نيز از فصاحت و ادب برخوردار بود.در هنگام ديدن سر بريده برادر،خطاب به او چنين سرود:«يا هلالا لما استتم كمالا...»بعدها هم در سوگ حسين‏«ع‏»
    اشعارى سرود،با اين مطلع:«على الطف السلام و ساكنيه...»:سلام بر كربلا و برآرميدگان‏آن دشت،كه روح خدا در آن قبه‏ها و بارگاههاست.جانهاى افلاكى و پاكى كه در زمين‏خاكى، مقدس و متعالى شدند،آرامگاه جوانمردانى كه خدا را پرستيدند و در آن دشتها وهامونها خفتند.سرانجام،گورهاى خاموششان را قبه‏هايى افراشته در برخواهد گرفت،وبارگاهى خواهد شد،داراى صحنهاى گسترده و باز...
    زينبين

    دو زينب.اصطلاحا به حضرت زينب و حضرت ام كلثوم،دختران امير المؤمنين‏«ع‏»
    گفته مى‏شود كه در كربلا حضور داشتند.اين كلمه از باب تغليب يك اسم بر ديگرى است، آنگونه كه به امام حسن و امام حسين هم‏«حسنين‏»گفته مى‏شود.
    زينبيه

    جايى كه به حضرت زينب‏«ع‏»منسوب باشد.آنگونه كه به جاى منسوب به امام‏حسين‏«ع‏»، «حسينيه‏»گفته مى‏شود.مكانهايى كه با اين عنوان و به ياد حضرت زينب درشهرهاى مختلف مى‏سازند و براى برپايى محفلهاى عزادارى يا مجالس دينى براى بانوان،و گاهى هم به عنوان دار الايتام مورد استفاده قرار مى‏گيرد،از آن جهت كه آن بانوى‏قهرمان،پس از عاشورا يتيمان ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»را در سفر اسارت سرپرستى ونگهدارى مى‏كرد.مرقد زينب كبرى‏«ع‏»نيز كه در شام قرار دارد به همين نام‏«زينبيه‏»
    شهرت دارد كه تا دمشق مقدارى فاصله دارد و زيارتگاه عاشقان عترت پيامبر«ص‏»است.
    البته در مورد مدفن حضرت زينب،اقوال ديگرى نيز وجود دارد.
    زين واژگون

    تعبيرى است كه بيشتر درباره ذو الجناح،اسب امام حسين‏«ع‏»به كار مى‏رود كه پس ازشهادت امام،با زين واژگون و يال پر خون و پريشانحال به طرف خيمه‏ها آمد.برگرفته ازجمله‏اى در زيارت ناحيه مقدسه است كه آمده است:«...فنظر النساء الى الجواد مخزياو السرج عليه ملويا» (43) .
    پى‏نوشتها
    1-بحار الانوار،ج 98،(بيروت)ص 329،المزار،شيخ مفيد،ص 53.
    2-مفاتيح الجنان،زيارت اربعين.
    3-منتهى الآمال،ج 1،حوادث اربعين،نفس المهموم ص 322،بحار الانوار،ج 98،ص 328.
    4-بحار الانوار،ج 98،ص 28،المزار،شيخ مفيد،ص 30.
    5-همان،ص 16.
    6-همان،ص 52 و 8.
    7-اسرار الشهادة،فاضل دربندى،ص 136،(چاپ سنگى)
    8-شرح مبسوط ماجرا در كتاب‏«انتفاضة صفر الاسلاميه‏»از رعد الموسوى آمده است.
    9-كليات صائب تبريزى،غزل 1523.
    10-بحار الانوار،ج 98(بيروت)ص 336،مفاتيح الجنان،ص 438.
    11-به بحث تحليلى و مقايسه‏اى بين اين دو متن،و نيز ميزان صحت و استناد اين دو زيارت در كتاب‏«انصار الحسين‏»،محمد مهدى شمس الدين،مراجعه كنيد.
    12-كامل الزيارات،ص 174،المزار،شيخ مفيد،ص 52.
    13-همان(كامل الزيارات).
    14-همان،ص 176،بحار الانوار،ج 98،ص 291.
    15-وسائل الشيعه،ج 10،ص 346،امالى صدوق،ص 123.در«مزار»شيخ مفيد،ص 26 چنين است(از امام‏باقر«ع‏»):مروا شيعتنا بزيارة قبر الحسين بن على‏«ع‏»فان اتيانه مفترض على كل مؤمن يقر للحسين عليه السلام بالامامة‏من الله عز و جل.
    16-همان،345،بحار الانوار،ج 98،ص 11.
    17-كامل الزيارات،ص 125،وسائل الشيعه،ج 10،ص 356.
    18-وسائل الشيعه،ج 10،ص 357،بحار الانوار،ج 98،ص 11،كامل الزيارات،ص 127.
    19-كامل الزيارات،ص 124(نقل به تلخيص).
    20-امالى صدوق،ص 197.
    21-در منابعى همچون:كامل الزيارات،وسائل الشيعه،بحار الانوار،ثواب الاعمال و...احاديثش آمده است.
    22-وسائل الشيعه،ج 10،ص 414.
    23-بحار الانوار،ج 98،ص 142.
    24-مشفقى دهلوى.
    25-براى تحقيق پيرامون سند اين زيارت و صحت آن،ر.ك:«انصار الحسين‏»،ص 146 تا 162.در ضمن،در ج 45،بحار الانوار،ص 65 نيز اين زيارت آمده است.
    26-براى مطالعه در تحليل محتوايى زيارتنامه‏ها،ر.ك:مقالات زيارت در مجله‏«پيام انقلاب‏». سال 1365.از شماره‏172 تا 181 به قلم نگارنده.
    27-مفاتيح الجنان،ص 427 به نقل از مصباح المتهجد،شيخ طوسى.
    28-چشمه خورشيد(مجموعه مقالات كنگره امام خمينى و فرهنگ عاشورا)،ج 1،ص 97، مقاله‏«ادبيات عاشورا».
    29-از جمله در بحار الانوار،ج 98،ص 203 و 208.
    30-تاريخ الاسلام،ذهبى،ج 5،ص 118.
    31-بحار الانوار،ج 45،ص 116،اثبات الهداة،ج 5،ص 188.
    32-همان،ص 125.
    33-براى شرح حال او ر.ك:اعيان الشيعه،ج 7،ص 87.
    34-انصار الحسين،ص 73.
    35-بحار الانوار،ج 45،ص 40.
    36-اعيان الشيعه،ج 1،ص 635.
    37-حياة الامام زين العابدين،ص 166.
    38-از جمله‏«الامام زين العابدين‏»،عبد الرزاق المقرم،«حياة الامام زين العابدين‏»،باقر شريف القرشى،«سيرة‏الائمة الاثنى عشر»هاشم معروف الحسنى،«بحار الانوار»ج 46،«زندگانى زين العابدين‏»سيد جعفر شهيدى و....
    39-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 65.
    40-درباره مقامات معنوى زينب و ويژگيهايش،ر.ك:«الخصائص الزينبيه‏»از سيد نور الدين جزايرى.
    41-درباره زندگينامه حضرت زينب،از جمله ر.ك:«بطلة كربلا»عايشه بنت الشاطى،كه با نام‏«زينب،بانوى قهرمان‏كربلا»به قلم حبيب الله چايچيان و مهدى آيت الله زاده ترجمه شده است.
    42-قادر طهماسبى(فريد.
    43-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 298
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  4. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    ساربان

    روايت‏شده است:يكى از شتربانان كاروان حسينى پس از شهادت امام،به طمع‏برداشتن بند زير جامه آن حضرت،دوباره به مقتل آن امام بازگشت و آن حضرت را سربريده و خونين يافت. دست برد تا آن بند را بردارد،كه دست امام برآمد و بر دست او زد ومانع شد.كاردى در آورد و انگشت‏يا دست‏حضرت را بريد تا آن بند را برگيرد.امام‏دست چپ را برآورد،دست چپ را هم بريد. (1) اين شخص،بعدا چهره‏اش سياه شد و درراه مكه فرياد برمى‏آورد كه:«ايها الناس!دلونى على اولاد محمد». (2) نام او را«بريدة بن‏وائل‏»گفته‏اند.اين قضيه به صورتهاى ديگر هم در برخى كتب نقل شده است، (3) از جمله‏در باره كسى به نام ابحر بن كعب،كه لباس از تن آن حضرت درآورد و او را عريان نهاد.
    بعدا دستانش مثل دو چوب خشك،خشكيد. (4) اما نمى‏توان به صحت آنها اطمينان يافت.
    در نقلها،گاهى قضيه انگشت و انگشتر هم آمده است و اينكه،بجدل بن سليم انگشت را باانگشتر قطع كرد و انگشتر را به غارت برد. (5)
    سالم بن عمرو،مولى بنى المدينه

    از شهداى كربلاست.وى غلامى از طايفه بنى مدينه بود و در كوفه مى‏زيست و ازشيعيان اهل بيت به شمار مى‏آمد.سواركارى نامدار بود.در نهضت‏حضرت مسلم شركت‏داشت.پس از تنها ماندن مسلم بن عقيل،او و جمعى ديگر از شيعيان دستگير شدند،اماسالم از چنگ دشمن گريخت و پنهان شد.چون شنيد امام حسين‏«ع‏»به كربلا رسيده‏است،خود را به آن حضرت رساند و روز عاشورا در حمله اول شهيد شد.نامش درزيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (6)
    سالم،مولى عامر بن مسلم

    وى از شهداى عاشوراست.او غلام عامر بن مسلم عبدى و از شيعيان بصره و از تابعين‏مورد اطمينان بود.نام كامل او سالم بن ابو الجعد است.نامش در زيارت ناحيه مقدسه‏است. (7)
    سبط پيامبر

    سبط،به معناى نواده است.از لقبهاى امام حسين،«سبط محمد النبى‏» (8) و سبط النبى‏است. امام حسين‏«ع‏»سبط اصغر پيامبر و امام مجتبى،سبط اكبر ناميده مى‏شود.سبطمنتجب هم گفته شده است.به اين دو نواده عزيز رسول خدا،«سبطين‏»هم در روايات وزيارتنامه‏ها اطلاق مى‏شود:«السلام عليكما يا سبطى نبى الرحمة و سيدى شباب اهل‏الجنة‏». (9)
    سر امام حسين‏«ع‏»

    روزى كه شد به نيزه سر آن بزرگوار خورشيد سر برهنه بر آمد به كوهسار (10)
    پس از شهادت ابا عبد الله‏«ع‏»،سپاه كوفه قساوت و دشمنى را به اوج رساندند و سرمطهر آن حضرت را از پيكر جدا كردند،سپس به دستور عمر سعد،پيكر آن امام را زير سم‏اسبها له كردند.اين سر مقدس،همراه سرهاى ديگر شهدا بر نيزه‏ها شد و در كوفه و شام وشهرهاى ديگر گرداندند تا ديگران را بترسانند.سر مطهر سيد الشهدا«ع‏»ماجراهاى‏مختلف ى در حادثه كربلا دارد،اينكه سر آن حضرت را از پشت گردن مى‏برند، (11) بر نيزه‏مى‏كنند،خولى سر را به خانه خويش برده در اتاقى يا تنورى پنهان مى‏كند،سر امام بر فرازنى در كوچه‏هاى كوفه قرآن تلاوت مى‏كند،نزد ابن زياد،بر طشت طلا نهاده مى‏شود، (12) درراه شام در دير راهب سبب مسلمان شدن قنسرين مى‏شود،در كاخ يزيد،بر طشت نهاده‏نزد او مى‏آورند،يزيد با خيزران بر آن سر و لبها مى‏زند،در خرابه شام نزد رقيه دختر امام‏حسين برده مى‏شود و...هر كدام موضوعى است كه دستمايه بسيارى از مرثيه‏هاى‏سوزناك گشته و در باره اين وقايع،شعرها و نوحه‏هاى بسيار سروده‏اند.
    اين كه سر مطهر كجا دفن شد،ميان محققان نظر واحدى نيست.برخى بر اين عقيده‏اندكه سر را از شام به كربلا آوردند و به بدن ملحق ساختند(نظر سيد مرتضى)،برخى‏معتقدند در كوفه،نزديك قبر امير المؤمنين‏«ع‏»دفن شد و برخى هم جاهاى ديگر راگفته‏اند.در شام،محلى به نام جايگاه سر مطهر معروف است كه محل عبادت است. (13) برخى هم مدفن سر را در مصر، مسجد راس الحسين مى‏دانند و براى كيفيت انتقال آن به‏آن منطقه،تاريخچه‏اى را ذكر مى‏كنند. (14) اما مشهور آن است كه سر را به كربلا آوردند و كنارپيكر دفن شد و اين را جمعى از علما در تاليفاتشان آورده‏اند. (15) اصل اين جنايت بى سابقه،براى امويان مايه ننگ بود.اين كه به دستور ابن زياد،سر آن‏حضرت را بر نيزه كرده در كوفه چرخاندند،اولين سرى بود كه در دوران اسلام با آن چنين‏كردند. (16) بريدن سر و بر نيزه كردن آن و شهر به شهر گرداندن،حتى در سروده‏ها ومرثيه‏هاى آن دوره نيز مطرح شده و بعنوان كارى فجيع و زشت از آن ياد شده است كه‏نشانه مظلوميت ثار الله است.در شعر بشير هنگام خبر دادنش از ورود اهل بيت به مدينه‏مى‏خوانيم:«و الراس منه على القناة يدار»و در شعر حضرت زينب در كوفه پس از ديدن‏سر برادر بر فراز نى،آمده است:«يا هلالا لما استتم كمالا...»
    اين بى‏حرمتى آشكار،بر خلاف آنچه كه يزيديان مى‏خواستند ديگران را مرعوب كنند،موجى از احساسات خصمانه بر ضد آنان پديد آورد و مردم،عمق خباثت دودمان‏«شجره‏ملعونه‏»را شناختند.چند بيت از سروده‏هاى شاعران را بعنوان نمونه،پيرامون سر مطهر مى‏آوريم:
    اى رفته سرت بر نى،وى مانده تنت تنها ماندى تو و بنهاديم ما سر به بيابانها اى كرده به كوى دوست،هفتاد و دو قربانى قربان شومت اين رسم،ماند از تو به دورانها (17) سر بى تن كه شنيده است به لب آيه كهف يا كه ديده است به مشكات تنور آيه نور؟ (18) بر نيزه،سرى به نينوا مانده هنوز خورشيد فراز نيزه‏ها مانده هنوز در باغ سپيده،بوته بوته گل خون از رونق دشت كربلا مانده هنوز (19) زان فتنه خونين كه به بار آمده بود خورشيد«ولا»بر سر دار آمده بود با پاى برهنه دشتها را زينب دنبال حسين،سايه‏وار آمده بود (20) روزى كه در جام شفق،مل كرد خورشيد بر خشك چوب نيزه‏ها گل كرد خورشيد شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم خورشيد را بر نيزه،گويى خواب ديدم خورشيد را بر نيزه؟آرى اين چنين است خورشيد را بر نيزه ديدن،سهمگين است بر صخره از سيب زنخ،بر مى‏توان ديد خورشيد را بر نيزه كمتر مى‏توان ديد (21)
    سران سپاه كوفه

    فرماندهى سپاه انبوهى كه ابن زياد براى جنگ امام حسين‏«ع‏»بسيج كرد،به عهده‏جمعى از سران بود كه عبارت بودند از:حر بن يزيد رياحى،كعب بن طلحه،عمر بن سعد،شمر بن ذى الجوشن،يزيد بن ركاب كلبى،حصين بن نمير تميمى،مضاير بن رهنيه مازنى،نصر بن حرشه، شبث بن ربعى و حجار بن ابجر،كه هر كدام،چندين هزار نيرو را تحت‏فرمان داشتند. (22) البته نامهاى ديگرى چون سنان و عروة بن قيس هم نقل شده است.ازجمع ياد شده،حر در روز عاشورا به حسين بن على‏«ع‏»پيوست و در ركاب او شهيد شد.
    سرجون

    سرجون بن منصور از مسيحيان شام بود كه معاويه او را بعنوان مشاور خويش در امرحكومت، استخدام كرده بود.در دوره يزيد هم چنين نقشى را در دربار يزيد داشت و بايزيد،همدم و مانوس بود.با راى و نظر او بود كه يزيد،پس از بيعت‏شيعيان كوفه بامسلم بن عقيل،براى سركوبى نهضت كوفيان،ابن زياد را به ولايت كوفه گماشت. (23) سرجون رومى،سمت دفتر ادارى و كاتب بودن را در دربار خلفا،در دوره مروان بن حكم‏و عبد الملك مروان هم داشت و چون برخى كوتاهيها و سهل انگاريها در كار او ديدند،بالطايف الحيلى مثل تغيير ديوان محاسبات از رومى به عربى،او را از كار بركنار كردند. (24)
    سرهاى شهدا

    بريدن سر(چه از مرده و چه از كشته)نوعى مثله به حساب مى‏آيد و شرعا حرام است‏و در زمان رسول خدا«ص‏»و خلفاى بعدى هرگز با كشته‏هاى دشمن كافر چنين رفتارى‏نشد،تا چه رسد به پيكر شهداى اهل بيت،كه سرها را از بدنها جدا كرده،شهر به شهرگرداندند. (25) اولين سرى كه بريده و به جاى ديگر فرستاده شد،در عصر معاويه و سر شهيدبزرگوار،عمرو بن حمق خزاعى بود كه از ياران با وفاى على‏«ع‏»به حساب مى‏آمد.
    اين جنايت در عصر امويان در عاشورا تكرار شد.پيش از عاشورا نيز سر مسلم بن‏عقيل و هانى بن عروه را از بدن جدا كردند و به شام،نزد يزيد فرستادند.سرهاى قيس بن‏مسهر،عبد الله بن بقطر،عبد الاعلى كعبى،عمارة بن صلخب نيز توسط ابن زياد قطع شد.
    سرهاى تعداد زيادى از شهداى كربلا هم از بدن جدا شد و به كوفه نزد ابن زياد بردند. طبق‏برخى نقلها تعداد آنها 78 سر بود كه ميان قبايل تقسيم كردند تا از اين طريق نزد ابن زياد ويزيد،مقرب شوند.سران هر يك از قبايل كنده،هوازن،تميم،مذحج و...تعدادى از سرهارا به كوفه بردند. (26) ابن زياد هم سرها را به شام نزد يزيد فرستاد.كيفيت فرستادن سرهانمايشى بود تا جماعت بسيارى آنها را ببينند و وسيله‏اى براى ترساندن مردم و زهر چشم‏گرفتن از آنان باشد،بويژه كه جدا كردن سر نسبت به شخصيتهاى معروفتر انجام شد.به‏احتمال قوى، تصميم به بريدن سرها توسط سپاه عمر،با فرمان عبيد الله زياد بوده است،چون در نامه‏اش فرمان به كشتن و مثله كردن داده بود.به تحليل كتاب‏«انصار الحسين‏»،بريدن سرها تنها يك جنايت جنگى نبود،بلكه نوعى حركت‏سياسى و نشان دهنده عمق‏خصومت و دشمنى و ترساندن مردم ديگر بود تا از قطع سرها عبرت بگيرند و هيچ كسى،انديشه مبارزه با امويان را در سر نپروراند و بداند كه چنين سرهايى بريده و بر نيزه‏هاافراشته خواهد شد.نيز به عنوان كارى سمبليك براى درهم كوبيدن قداست‏سيد الشهدا«ع‏»بود.
    مدفن برخى از اين سرها(حدود 16 سر)را در«باب الصغير»شام مى‏دانند،از جمله‏سر مطهر على اكبر،حبيب بن مظاهر و حر بن يزيد را.
    سعد بن حنظله تميمى

    يكى از شهداى كربلا از قبيله تميم بود. (27) بعضى او را همان حنظلة بن اسعد شبامى‏دانسته‏اند،مثل مؤلف قاموس الرجال.
    سعيد بن عبد الله حنفى

    از شهداى والاقدر كربلاست،كه ايمانى راسخ و شجاعتى فراوان داشت و از هواداران‏سرسخت اهل بيت‏«ع‏»بود.شب عاشورا وقتى سيد الشهدا«ع‏»از افراد خواست كه ازتاريكى استفاده كرده متفرق شوند،ياران برخاستند و هر يك سخنانى گفتند.از جمله‏سعيد بن عبد الله ايستاد و گفت:نه به خدا قسم،تو را وا نمى‏گذاريم تا خداوند بداند كه مادر نبود رسول خدا«ص‏»حق او و ذريه‏اش را مراعات كرديم.به خدا سوگند،اگر بدانم كه‏كشته مى‏شوم،سپس زنده مى‏شوم، آنگاه سوزانده مى‏شوم و هفتاد بار با من چنين مى‏كنند،باز هم از تو جدا نمى‏شوم تا در راه تو فدا شوم.چگونه چنين كنم،با آنكه بيش از يكباركشته شدن نيست و پس از آن كرامت ابدى و بى پايان است. (28) اين نشان دهنده عمق ايمان‏و اخلاص او در راه يارى حق و عترت است.او و همراهش هانى به هانى،آخرين‏سفيرانى بودند كه امام حسين‏«ع‏»نامه‏اى خطاب به مردم كوفه نوشت و به دست آنان‏سپرد.در آخر همين نامه،جمله معروف امام در باره‏«وظيفه پيشوا»آمده است كه:
    «...فلعمرى ما الامام الا العامل بالكتاب...». (29) نيز يكى از فرستادگانى بود كه نامه‏هاى كوفيان را خدمت امام حسين‏«ع‏»آورده بود.
    وى از انقلابيون پر شور كوفه به حساب مى‏آمد.در نهضت مسلم بن عقيل هم فعال بود ونامه مسلم را به مكه رساند و از مكه همراه امام به كوفه آمد تا در روز حماسه بزرگ‏عاشورا،جان را فداى رهبرش سازد.هنگام ظهر عاشورا در مقابل امام حسين‏«ع‏»ايستاد تاآن حضرت نمازش را بخواند.او آنقدر تير خورد كه بر زمين افتاد و جان باخت.در پيكراو غير از زخم شمشيرها و نيزه‏ها،سيزده تير يافتند. (30) نامش در زيارت ناحيه مقدسه،همراه با جملاتى كه شب عاشورا در برابر امام حسين‏«ع‏»گفت و ثنا و دعايى كه حضرت‏حجت در اين زيارت براى او دارد،آمده است. (31)
    سفره

    اطعام و احسانى كه در خانه‏ها و تكيه‏ها،به ياد شهداى كربلا يا خانواده امام حسين‏«ع‏»
    به افراد مى‏دهند و اغلب در پى نذر و نياز،سفره مى‏گسترند.به تناسب كسى كه به نام اوسفره پهن مى‏كنند،نام خاصى به آن مى‏دهند،مثل سفره ابا الفضل،سفره امام زين العابدين،سفره رقيه و امثال آن و آداب و رسوم خاصى دارد.آنچه كه به ياد امام حسين‏«ع‏»ضيافت‏داده مى‏شود،چه در ايام محرم و چه اوقات ديگر،مورد تقديس افراد است و بعنوان‏تبرك،بر سر آن سفره مى‏نشينند يا از غذاى آن اطعام،به خانه‏ها مى‏برند و متواضعانه‏هر چند وضع مالى‏شان خوب باشد،از بركت معنوى آن استفاده مى‏كنند و آن را«غذاى‏امام حسين‏»مى‏دانند.به چنان سفره‏اى‏«سفره ماتم‏»هم مى‏گفته‏اند.اين از ديرباز رواج‏داشته است.خلفاى فاطمى در مجلس سوگوارى بر زمين مى‏نشستند و پيروانشان درنهايت اندوه،گرد آنان حلقه مى‏زدند.به جاى فرش در تالارها و سرسراها شن مى‏ريختندو خوراك بسيار مختصرى تنها مركب از عدس سياه،پيازهاى شور و خيار و نان جوين كه‏از دستى رنگ آن را تغيير مى‏دادند،بر سر خوان مى‏نهادند و آن را«سفره ماتم‏»
    مى‏خواندند...». (32)
    سقايى

    يكى از منصبهاى حضرت عباس‏«ع‏»در عاشورا.اصل آب رسانى به تشنگان در تعاليم‏دينى بسيار پسنديده است.امام صادق‏«ع‏»فرموده است:«افضل الصدقة ابراد كبد حراء»
    برترين صدقه،خنك كردن جگر سوخته و تشنه است.و نيز فرموده است:«من سقى الماءفى موضع يوجد فيه الماء كان كمن اعتق رقبة و من سقى الماء فى موضع لا يوجد فيه الماءكان كمن احيى نفسا و من احيى نفسا فكانما احيى الناس جميعا»هر كه در جايى كه آب‏هست مردم را سيراب كند،گويا برده‏اى را آزاد كرده است و هر كه آب دهد در جايى كه‏آب نيست، گويا كسى را زنده ساخته است و كسى كه يك نفر را زنده كند،گويا به همه‏مردم حيات بخشيده است.و در روايت ديگرى از امام باقر«ع‏»است كه خداوند سقايى‏براى جگرهاى تشنه را دوست مى‏دارد:«ان الله يحب ابراد الكبد الحراء». (33) در كربلا،آب رسانى به خيمه‏ها و حرم سيد الشهدا«ع‏»بر عهده ابا الفضل‏«ع‏»بود و او رالقب‏«سقاى دشت كربلا»داده‏اند،مثل لقب قمر بنى هاشم،يا علمدار حسين:«و كان‏العباس السقاء،قمر بنى هاشم،صاحب لواء الحسين...» (34) در ايام عاشورا و محرم نيز،عده‏اى به ياد آن حماسه و به نشانه سقايى حضرت عباس‏و تشنگى اهل بيت،به سقايى و آب دادن به مردم و دسته‏هاى عزادار مى‏پردازند،چه‏با مشك،چه با آماده سازى منبع آب در معابر عمومى،يا تهيه آب خنك.و اين را پيروى ازشيوه مردانگى علمدار كربلا مى‏دانند.البته سقايى،به معناى فروش آب و تقسيم آب درخانه‏ها هم به عنوان يك حرفه،گفته مى‏شده است.سقاى كربلا،آن چنان فتوت داشت كه‏با لب تشنه وارد فرات شد ولى خود،آب نخورد و ايثارگرى را به اوج رساند و عاقبت هم‏روز عاشورا،جان را در راه آب آورى براى ذريه تشنه كام پيامبر از دست داد و دستانش‏قلم شد و مشك پر آب را نتوانست به خيام حسينى برساند و در كنار فرات،بر خاك افتاد.
    بر توسن موج خشم،آوا زده بود مانند على بر صف هيجا زده بود آبى مگر آورد حرم را ز فرات سقاى حسين،دل به دريا زده بود سقاى كربلا و علمدار شاه دين فرزند شير حق و هژبر كنامها با كام تشنه آب ننوشيدى از فرات ياد لب حسين و دگر تشنه كامها افسوس شد اميد تو از آب،نا اميد با اينكه شد ز جانب تو اهتمامها دستت جدا شد از تن و دست‏خدا شدى حق در عوض سپرد به دستت زمامها (35)
    به محلى كه مخصوص آب دادن به عزاداران و هياتهاست،يا به ظرف بزرگى از سنگ‏كه مخصوص اين كار،تراشيده مى‏شد،«سقاخانه‏»گفته مى‏شد.به نوشته لغت نامه دهخدا:
    محلى كه در آن آب ريزند كه تشنگان خود را سيراب نمايند،جايى كه در آنجا براى‏تشنگان آب ذخيره كنند و آنجا را متبرك دانند.
    سكينه

    دختر بزرگوار سيد الشهدا«ع‏»،كه در علم،معرفت،ادب،توجه به حق و جذبه‏پروردگار،كم نظير و مورد توجه خاص پدرش ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»بود.نام اصلى او راآمنه،امينه،اميمه يا امامه هم نوشته‏اند.لقب سكينه(يا سكينه)از طرف مادرش‏«رباب‏»به‏او داده شد.او كه خواهر«على اصغر»هم بود،در كربلا حضور داشت و در عاشورا،سن‏او حدودا ده تا سيزده سال بوده است.اين را از آنجا گفته‏اند كه امام حسين‏«ع‏»روزعاشورا به او لقب‏«خيرة النسوان‏»(برگزيده زنان)داده است و اين با كودك بودنش‏نمى‏سازد.شرح آنچه به مصيبتهاى او در حادثه كربلا مربوط مى‏شود،در كتابهاى مقتل(ازجمله در نفس المهموم)آمده است.روز عاشورا،چون سيد الشهدا«ع‏»هنگام وداع بااطفال و زنان،ديد كه دخترش سكينه از زنان كنار گرفته و در حال گريستن است،به او فرمود:
    سيطول بعدى يا سكينة فاعلمى منك البكاء اذا الحمام دهانى لا تحرقى قلبى بدمعك حسرة ما دام منى الروح فى جسمانى فاذا قتلت فانت اولى بالذى تاتينه يا خيرة النسوان (36)
    اين دختر بزرگوار،كه به تعبير شيخ عباس قمى‏«زنى با حصافت عقل و اصابت راى وافصح و اعلم مردمان به زبان عرب و شعر و فضل و ادب‏»بوده است، (37) پس از بازگشت ازسفر كوفه و شام،در خانه پدر خود،تحت كفايت امام سجاد«ع‏»قرار گرفت.وى،محضرسه امام(امام حسين، امام سجاد و امام باقر)عليهم السلام را درك كرد.نوشته‏اند:خانه‏اش‏مر� �� �� �ز تجمع شعرا و محل مناقشه و بحث و نقد ادبى بود.به شاعران بزرگ همچون فرزدق‏و جرير،صله عطا مى‏كرد. سكينه به زنى مصعب بن زبير در آمد و پس از قتل او،زوجه‏عبد الله بن عثمان گرديد و پس از مرگ او،زيد بن عمر با وى ازدواج كرد،ولى زيد،به‏توصيه سليمان بن عبد الملك او را طلاق گفت. (38) سكينه همچنان در مدينه مى‏زيست،تاآنكه در پنجم ربيع الاول سال 117 هجرى در زمان هشام بن عبد الملك پس از هفتاد سال،در مدينه در گذشت. (39) قبر او نيز در مدينه است.
    سلام بر حسين‏«ع‏»

    درودى است كه هنگام نوشيدن آب خنك بر زبان مى‏آيد.به عربى گفته مى‏شود:
    «سلام الله على الحسين و اصحابه‏».امام سجاد،امام صادق و ائمه ديگر،هنگام نوشيدن‏آب،از حسين‏«ع‏»ياد مى‏كردند.از خود سيد الشهدا(يا بعنوان زبان حال)نقل شده كه:
    شيعتى ما ان شربتم عذب ماء فاذكرونى او سمعتم بغريب او شهيد فاندبونى (40)
    شيعيان من!هر گاه آب گوارا نوشيديد،مرا ياد كنيد،هر گاه غريب يا شهيدى را شنيديد،بر من گريه كنيد.آب و تشنگى،تداعى كننده عاشوراى حسين است و هر مرثيه‏خوانى نيزاز فرات و آب و عطش،گريز به صحراى كربلا مى‏زند و از حسين عطشان ياد مى‏كند. (41)
    پى‏نوشتها
    1-اثبات الهداة،ج 5،ص 205.
    2-ناسخ التواريخ،ج 4،ص 19،به نقل از«مدينة المعاجز».
    3-همچون:بحار الانوار،ج 45،ص 311،معالى السبطين،ج 2،ص 61.
    4-اثبات الهداة،ج 5،ص 201.
    5-عوالم(امام حسين)،ص 302.
    6-عنصر شجاعت،ج 2،ص 271،انصار الحسين،ص 74.
    7-انصار الحسين،ص 74.
    8-بحار الانوار،ج 45،ص 244.
    9-زيارتنامه حضرت معصومه‏«ع‏»در مفاتيح الجنان.
    10-محتشم كاشانى.
    11-عوالم(امام حسين)،ص 303 و 304.
    12-امالى صدوق،ص 140.
    13-سفينة البحار،ج 1،ص 492.
    14-در اين باره به بحث مفصل در كتاب‏«سيرة الائمة الاثنى عشر»،هاشم معروف الحسنى،ج 2،ص 84 مراجعه‏كنيد.نيز«آرامگاهها ى خاندان پاك پيامبر»،ص 311.
    15-به موارد آن در كتاب‏«مقتل الحسين‏»،مقرم،ص 469،و بحار الانوار،ج 45،ص 144 مراجعه كنيد.
    16-الكامل،ابن اثير،ج 2،ص 574،بحار الانوار،ج 45،ص 119.در برخى نقلها اولين سر را متعلق به عمرو بن‏حمق در زمان معاويه دانسته‏اند.وى از ياران امير المؤمنين بود و معاويه او را به شهادت رساند.
    17-جودى.
    18-نير تبريزى.
    19-محمد پيله‏ور.
    20-حسين اسرافيلى.
    21-على معلم.
    22-عنصر شجاعت،ج 1،ص 408.
    23-مقتل الحسين،مقرم،ص 169.
    24-العقد الفريد،ج 4،ص 252.
    25-در زمينه بريدن سرهاى شهدا و انگيزه‏هاى سياسى دشمن از اين جنايت،رجوع كنيد به بحث مفصل و تحليلى‏محمد مهدى شمس الدين در كتاب‏«انصار الحسين‏»،ص 206 به بعد.
    26-بحار الانوار،ج 45،ص 62.
    27-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 101،انصار الحسين،ص 74.
    28-اعيان الشيعه،ج 7،ص 241.
    29-مقتل الحسين،مقرم،ص 165.
    30-بحار الانوار،ج 45،ص 21.
    31-همان،ص 70.
    32-تاريخ آموزش در اسلام،احمد شلبى،ترجمه محمد حسين ساكت،ص 324.
    33-هر سه حديث در وسائل الشيعه،ج 6،ص 330 و 331.
    34-بحار الانوار،ج 45،ص 40.
    35-سيد رضا بهشتى‏«دريا».
    36-شام سرزمين خاطره‏ها،ص 106،به نقل از«سكينه‏»،مقرم،ص 266.
    37-منتهى الآمال،ج 1،ص 463.
    38-فرهنگ فارسى،معين،ج 5،ص 776.
    39-تهذيب الاسماء،نووى ج 1،ص 163،سفينة البحار،ج 1،ص 638.
    40-الخصائص الحسينيه،شوشترى،ص 99.
    41-صلوات خاص امام حسن و امام حسين،بحار الانوار،ج 91،ص 74،سلام بلندى بر اين امام شهيد است،مراجعه شود.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  5. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    سلام وداع

    روز عاشورا،هر يك از ياران حسين‏«ع‏»كه مى‏خواست به ميدان نبرد آخرين برود،سلام وداع مى‏داد،به اين صورت كه:السلام عليك يابن رسول الله.و امام جواب‏مى‏فرمود:«و عليك السلام و نحن خلفك‏» (1) يعنى ما هم از پى خواهيم آمد.پس ازشهادت همه ياران امام،سيد الشهدا«ع‏»به خيمه آمد و سكينه،زينب،ام كلثوم و فاطمه...
    را ندا داد كه‏«عليكن منى السلام‏».اين سلام وداع حضرت كه ديدار پايانى وى با اهل بيت‏بود، شورى و سوزى در ميان آنان افكند و هر كدام سخنانى گفتند. (2)
    سلسله غل و زنجير

    سلطان كربلا حسين بن على‏«ع‏»

    سلمان بن مضارب بجلى

    از شهداى كربلاست.گفته شده وى پسر عموى زهير بن قين بود و همراه او،پيش ازرسيدن به كربلا،به سپاه حسين بن على‏«ع‏»پيوست و عصر عاشورا شهيد شد. (3)
    سليليه

    نام مكانى در مسير مكه به عراق است.اين وادى در سرزمين غطفانيان بوده و آب وچاه داشته است.محل،به نام سليل بن زيد معروف شده است.امام حسين‏«ع‏»از اين‏منزلگاه هم عبور كرده است. (4)
    سليمان بن سليمان ازدى

    گفته شده كه از شهداى كربلا بوده است.نامش در زيارت رجبيه هم آمده است. (5)
    سليمان بن صرد خزاعى

    رهبر نهضت توابين در كوفه كه به خونخواهى سيد الشهدا«ع‏»قيام كرد و شهيد شد.
    سليمان بن صرد،از چهره‏هاى برجسته و سرشناس شيعه در كوفه و از بزرگان طايفه‏خودش به شمار مى‏رفت و قدر و منزلتى عظيم داشت.نامش در جاهليت،«يسار»بود.نام‏«سلي مان‏»را پيامبر اسلام بر او نهاد.كنيه‏اش‏«ابو المطرف‏»بود.از اصحاب پيامبر محسوب‏مى‏شد و در جنگ صفين و معركه‏هاى ديگر نيز در ركاب امير المؤمنين‏«ع‏»بود.از اولين‏مسلمانانى بود كه ساكن كوفه شد.وى از كسانى بود كه پس از مرگ معاويه،به امام‏حسين‏«ع‏»نامه نوشت و از آن حضرت خواست كه به كوفه بيايد.در حركت مسلم بن‏عقيل،فعاليت داشت،اما ابن زياد او را در كوفه به زندان افكند.از اين رو توفيق شركت درحماسه عاشورا را نداشت.
    پس از حادثه كربلا كه كوفيان از كوتاهى خود در يارى امام حسين‏«ع‏»پشيمان شده‏بودند،وى رهبرى نهضت‏«توابين‏»را بر عهده گرفت و با هم پيمانان خود،در سال 65هجرى قيام كردند. شعار توابين،«يا لثارات الحسين‏»بود. (6) او را«امير التوابين‏»نيزمى‏گفتند.سر� �� �� �نجام،در درگيرى با سپاه ابن زياد در«عين الورده‏»،همراه با جمعى ازيارانش شهيد شد.بعضى نيز شهادتش را در درگيرى با نيروهاى اعزامى از شام كه به‏حجاز آمده بودند دانسته‏اند.سليمان بن صرد،هنگام شهادت 93 سال داشت.پس ازشهادت،سر او را نزد مروان حكم در شام بردند. (7)
    سليمان بن عون حضرمى

    نامش را در شمار شهداى كربلا آورده‏اند و در زيارت رجبيه هم آمده است. (8)
    سليمان بن كثير

    نام او را در فهرست‏شهداى كربلا آورده‏اند،نيز در زيارت رجبيه هم آمده است.
    احتمال داده‏اند كه او،همان مسلم بن كثير ازدى باشد. (9)
    سنان بن انس

    از جنايتكاران جنگى در كربلا،كه در سپاه عمر سعد بود و آخرين لحظه،او نيزه‏اى برامام حسين‏«ع‏»زد و آن حضرت از اسب بر زمين افتاد.به نقل بيشتر مورخان،او سرمقدس امام حسين‏«ع‏»را از پيكر جدا كرد و بر نيزه افراشت(برخى هم شمر يا خولى راگفته‏اند). (10) بعدها نيز بخاطر همين جنايت،از ابن زياد جايزه مى‏طلبيد.
    سنج

    نام يكى از ابزارى كه بصورت يك جفت صفحه گرد مسين يا برنجى يا رويين،بادستگيره‏ايى در قسمت بيرونى است و در دسته‏هاى عزادارى و زنجير زنى به هم مى‏زنندو با صدا و آهنگ شور آفرين آن،به نوحه‏خوانى مى‏پردازند.«صنج‏»هم گفته شده است.
    سنگابخانه

    محلى كه يك يا چند ظرف بزرگ سنگى براى نوشيدن آب سرد،در ايام عزادارى‏سيد الشهدا«ع‏»در آن نهاده مى‏شد و سقاها،آماده آب دادن به عزاداران و هيئتهاى سينه زنى‏بودند. معمولا در محوطه‏اى بود كه روى آن چادر مى‏زدند و اطرافش را با پارچه سياه وكتيبه‏هاى مخصوص و عكس و شمايل مى‏پوشاندند و در آنجا نگهبان و شبخواب‏مى‏گذاشتند.سنگاب، ظرف سنگى بزرگى بود كه مقدار زيادى آب مى‏گرفت و از يك پاره‏سنگ تراشيده مى‏شد و در مسجدها و تكايا براى آشاميدن يا وضو گرفتن مى‏گذاشتند.
    دهخدا مى‏نويسد:«ظرف بزرگ از سنگ تراشيده كه يك كر و بيشتر آب گيرد و در مساجدو امامزاده‏ها نهند.» (11)
    سنگباران

    از شيوه‏هاى سپاه كوفه در مقابله با حماسه آفرينيهاى ياران شجاع امام،استفاده ازسنگباران بود.وقتى در نبرد تن به تن،سپاه كوفه پياپى تلفات مى‏داد،چندين نوبت عمرسعد و فرماندهان ديگر،سربازان خود را از رويارويى انفرادى منع كردند و دستور دادندكه سنگباران كنند و اين را تنها راه مقابله با دلاوران عاشورايى مى‏دانستند:«و الله لو لم ترموهم الا بالحجارة لقتلتموهم...» (12) گاهى هم از حمله دسته جمعى به يك نفر استفاده‏مى‏كردند،نسبت به عابس بن ابى شبيب هم عمر سعد دستور داد سنگباران كنند. سوار بن منعم بن حابس همدانى

    از شهداى حادثه كربلاست.وى پس از رسيدن امام حسين‏«ع‏»به كربلا،از كوفه آمد وبه آن حضرت پيوست.برخى او را از شهيدان حمله اول مى‏دانند و بعضى ديگر وى را ازمجروحانى مى‏دانند كه اسير شد و نزد عمر سعد بردند،سپس در اثر جراحات،پس ازشش ماه به شهادت رسيد.نام او در زيارت رجبيه بصورت‏«سوار بن ابى عمير نهمى‏»آمده‏است. (13)
    سوره فجر

    اين سوره،در روايت امام صادق‏«ع‏»به سوره امام حسين‏«ع‏»مشهور است و توصيه‏شده كه در نمازهاى واجب و مستحب،خوانده شود:«اقرؤا سورة الفجر فى فرائضكم ونوافلكم،فانها سورة الحسين‏«ع‏»و ارغبوا فيها». (14) و اين نامگذارى،جالب است،«چرا كه قيام كربلاى حسين‏«ع‏»، خود انفجار فجرى ازايمان و جهاد بود،در ظلمت‏شب جور و شرك بنى اميه،و همچنان كه با فجر و آغاز روز،حركت و حيات مردم شروع مى‏شود،با خون حسين‏«ع‏»و يارانش در عاشورا، اسلام‏جانى تازه گرفت و حياتى مجدد يافت.» (15) در ذيل روايتى از امام صادق‏«ع‏»، علت‏نامگذارى اين سوره به سوره فجر،اين بيان شده كه سيد الشهدا نفس مطمئنه و راضيه ومرضيه است و يارانش نيز اينگونه‏اند:«فهو ذو النفس المطمئنة الراضية المرضية و اصحابه‏من آل محمد هم الراضون عن الله يوم القيامة و هو راض عنهم‏». (16)
    «و الفجر»كه سوگند خداى ازلى است روشنگر حقى است كه با آل على است اين سوره به گفته امام صادق‏«ع‏» مشهور به سوره‏«حسين بن على‏»است (17)
    سوگوارى عزادارى

    سويد بن عمرو خثعمى

    آخرين كشته ميدان كربلاست.وى پس از شهادت امام حسين‏«ع‏»شهيد شد.يكى ازدو مردى بود كه همراه حسين‏«ع‏»بودند.او مجروحى افتاده در ميدان،ميان زخميان بود ورمقى در بدن داشت و در آن حال،چون شنيد كه كوفيان شادى كنان مى‏گويند«حسين‏كشته شد»،به هوش آمد و با چاقو و شمشيرى كه داشت،با همان حالت به جنگ پرداخت‏و شهيد شد. (18) به‏«سويد بن مطاع‏»هم معروف است.
    سهل بن سعد

    يكى از شيعيان اهل بيت كه در شام،بيرون دروازه دمشق،با كاروان اسراى كربلابرخورد كرد و از جشن و پايكوبى مردم به شگفت آمد.با سكينه دختر امام حسين‏«ع‏»
    سخن گفت و خود را معرفى كرد و درخواست نمود كه اگر كارى داشته باشند،انجام دهد.
    سكينه گفت:به نيزه‏دارى كه اين سر را مى‏برد،بگو تا جلوى ما برود و مردم مشغول‏تماشاى سر شوند و به چهره حرم رسول الله ننگرند.سهل با پرداخت چهار صد دينار به‏نيزه‏دار از او خواست كه پيشاپيش خاندان پيامبر راه برود. (19) سهل بن سعد ساعدى،ازاصحاب پيامبر و ياران على بود.تا سال 88 هجرى زيست.هنگام مرگ،96 ساله يا صدساله بود. (20)
    سياه جامگان

    بعضى در سوگ عزيزان لباس سياه مى‏پوشند.لباس سياه پوشنيدن مكروه است،مگردر عزاى ابا عبد الله الحسين‏«ع‏».ابو مسلم خراسانى،لباس سياه مى‏پوشيد،تا هم با بنى اميه‏مخالفت كرده باشد،هم در ديد بيننده،هيبت‏يابد.سياه جامگان(مسوده)،سپاه ابو مسلم‏خراسانى بودند كه لباس مشكى را در عزاى شهداى كربلا و زيد بن على و يحيى بن زيدمى‏پوشيدند.كسانى هم در عالم رؤيا،رسول خدا«ص‏»و امير المؤمنين‏«ع‏»و فاطمه‏زهرا«ع‏»را ديده‏اند كه در عاشورا و سوگ امام حسين‏«ع‏»لباس سياه مى‏پوشيدند. (21)
    سياه

    جامگان به عباسيان گفته مى‏شود،به همان دليل شعار قرار دادن لباس سياه براى خود. سيد الشهدا«ع‏»

    از معروفترين لقبهاى حسين بن على‏«ع‏»كه در روايات و زيارتنامه‏ها از زبان ائمه‏«ع‏»
    بيان شده است،به معناى سرور و سالار شهيدان.امام صادق‏«ع‏»به‏«ام سعيد احمسيه‏»كه‏مركبى كرايه كرده بود تا در مدينه سر قبور شهدا برود،فرمود:آيا به تو خبر دهم كه سرورشهيدان(سيد الشهدا)كيست؟گفت:آرى.فرمود:ح سين بن على است.پرسيد:اوسيد الشهداست؟فرمود:آرى... (22) اين لقب،ابتدا مخصوص حضرت حمزه،عموى پيامبرخدا بود كه در جنگ احد به شهادت رسيد.اما حماسه و ايثار ابا عبد الله‏«ع‏»چنان بود كه اورا بر همه شهيدان برترى و سرورى داد و شهداى كربلا را نيز بر ديگر شهيدان فضيلت‏بخشيد و اين سيادت و برترى در عرصه قيامت هم مشهود خواهد بود.پيامبر خدا يك باركه به نقل از جبرئيل،از شهادت فرزندش خبر مى‏داد،از جمله دعايش درخواست مقام‏سيد الشهدايى براى حسين بود:«اللهم فبارك له فى قتله و اجعله من سادات الشهداء». (23) ميثم تمار نيز در سخنانى كه با«جبله مكيه‏»داشت،اين تعبير را در باره آن حضرت گفت:
    «ان الحسين بن على سيد الشهداء يوم القيامة‏». (24)
    سيد حميرى

    از برجسته‏ترين شاعران شيعه كه در عراق مى‏زيست و مورد عنايت‏خاص ائمه،بخصوص امام صادق‏«ع‏»بود.در مدح اهل بيت و مرثيه سيد الشهدا«ع‏»و شهداى كربلا،آثار برجسته‏اى سروده است.نامش ابو هاشم،اسماعيل بن محمد الحميرى بود.در سال‏105 ه به دنيا آمد. خانواده‏اش از محبت اهل بيت دور بودند،اما خودش شيفته آل على بودو هنر و زبانش را وقف آن دودمان پاك كرد.امام صادق‏«ع‏»به او فرمود:«سمتك امك‏سيدا،وفقت فى ذلك و انت‏سيد الشعراء» (25) مادرت تو را«سيد»ناميد،در اين باره موفق‏شدى و تو سالار شاعرانى.سيد حميرى، علاوه بر چيرگى در شعر و ادب،در علوم قرآنى،تفسير،حديث و كلام نيز چهره‏اى بارز بود و نامش در كنار نام عالمان بزرگ مطرح است.
    اما زبان شعرى او در مدح دودمان پيامبر و هجو و رسوا كردن بنى اميه،بسيار نافذ و بران‏بود. مجموعه شعر او نيز(ديوان السيد الحميرى)چاپ شده است.
    حضرت صادق‏«ع‏»در منزل خود او را نشاند و خانواده امام،پشت پرده نشستند.امام‏از او خواست در سوگ حسين‏«ع‏»شعر بخواند.او هم مرثيه‏اى خواند،با اين مطلع:
    امرر على جدث الحسين فقل لاعظمه الزكيه
    و امام صادق‏«ع‏»گريست و صداى ناله از خانه آن حضرت بلند شد،تا حدى كه به اوگفتند: ديگر بس است.او نيز شعرش را متوقف كرد. (26) سرانجام،در رميله بغداد،در سال‏173 ه وفات سيره امام حسين‏«ع‏» (28)
    يافت. (27)

    سيره اخلاقى و رفتارى سيد الشهدا«ع‏»نشان دهنده روح بلند او و تربيت در دامان‏پيامبر و على‏«ع‏»و تجسم قرآن كريم در عمل و اخلاق اوست.مهمان نواز و بخشنده بود،به خويشاوندان رسيدگى مى‏كرد،سائلان را محروم نمى‏گذاشت،به فقيران مى‏رسيد،برهنگان را پوشانده و گرسنگان را سير مى‏كرد،بدهى بدهكاران را مى‏داد،بر يتيمان‏شفقت و مهربانى داشت، ضعيفان را كمك و يارى مى‏كرد،صدقاتش فراوان بود و مالى كه‏به دستش مى‏رسيد ميان تهيدستان تقسيم مى‏كرد.بسيار عبادت خدا مى‏كرد و روزه‏مى‏گرفت،بيست و پنج بار پياده به سفر حج رفت،شجاعتش زبانزد همگان بود،در ميدان‏نبرد استوار و بى باك بود،اراده‏اى نيرومند و روحيه‏اى والا داشت،هرگز ذلت و حقارت رانمى‏پذيرفت،مرگ را بر زندگى ذليلانه ترجيح مى‏داد،غيرتمند بود،صراحت لهجه وصلابت در بيان حق داشت،حلم و بردبارى و تحملش بسيار بود،كريم و بزرگوار بود و باكمترين بهانه‏اى غلامان و كنيزان خويش را آزاد مى‏كرد،شبها انبان غذا به در خانه‏محرومان مى‏برد،متواضعانه با فقيران و مساكين همنشين و هم غذا مى‏شد.امر به معروف‏و نهى از منكر را دوست داشت و از خلافها و جنايتهاى ظالمان بشدت انتقاد مى‏كرد،جوانمرد و با فتوت و اهل گذشت بود،كينه بدى كننده را به دل نمى‏گرفت،اهل عفو بود،بزرگى روح و كرم او همه را شيفته رفتارش مى‏ساخت،خانه‏اش پناهگاه و مركز اميددرماندگان بود،اهل شب زنده‏دارى بود،در شب و روز هزار ركعت نماز مى‏خواند،در ماه‏رمضان ختم قرآن مى‏كرد،پولها و بخششهايى را كه معاويه مى‏فرستاد مى‏گرفت و ميان‏فقرا تقسيم مى‏كرد،سالى يك بار نصف همه دارايى خود را در راه خدا به نيازمندان صدقه‏مى‏داد،ثروت را ذخيره نمى‏كرد،محاسن خويش را خضاب مى‏كرد.
    خصلتهاى برجسته و سيره متعالى آن حضرت،در صحنه‏هاى مختلف نهضت عاشورانيز جلوه داشت.به عنوان نمونه:قاطعانه بيعت با يزيد را رد كرد و از مدينه خارج شد،درسخت‏ترين شرايط محاصره و سختى و تشنگى در كربلا هم پيشنهاد تسليم شدن و بيعت‏را نپذيرفت، عزتمندانه به استقبال شهادت رفت،جوانمردانه به حر و سپاه تشنه او درطول راه آب داد و بالاخره توبه حر را روز عاشورا پذيرفت،بيعت‏خود را از ياران‏برداشت تا هر كه مى‏خواهد برگردد،غلام و خادم خويش را هم آزاد گذاشت و از اوخواست كه اگر مى‏خواهد برود،به يتيمان مسلم بن عقيل پس از شهادت پدرشان مهربانى‏كرد،شب عاشورا را براى مناجات و تلاوت قرآن و عبادت مهلت‏خواست،تا آخرين‏لحظات حتى در قتلگاه هم حالت تسليم و رضا داشت،بر سختيها و شدايد كربلا وشهادت اصحاب صبورى كرد،روز عاشورا با آن همه داغ و مصيبت و تشنگى و تنهايى‏چون شير جنگيد و از انبوه دشمن نهراسيد،قيام خويش را با انگيزه امر به معروف و نهى‏از منكر دانست،بارها در طول سفر كربلا بى‏اعتبارى دنيا را گوشزد كرد و زهد خويش رانشان داد،هتاكيهاى دشمنان را روز عاشورا حليمانه تحمل كرد، اثر انبانهايى كه به خانه‏محرومان برده بود،پس از شهادتش بر پشت و دوش آن حضرت ديده شد.
    سيف بن حارث بن سريع جابرى

    از شهداى جوان كربلاست.نامش در زيارت ناحيه،بصورت‏«شبيب بن حارث‏»آمده‏است.وى و پسر عمويش مالك بن عبد الله از كوفه آمده،در كربلا به امام حسين‏«ع‏» پيوستند.روز عاشورا، پس از شهادت حنظلة بن قيس،هنگامى كه دشمن به خيمه‏گاه امام‏حسين‏«ع‏»نزديك شده بود،گريان خدمت امام آمدند و اذن ميدان طلبيدند.سپس هر دو باهم به ميدان رفته، جنگيدند تا شهيد شدند.آن دو،هم برادر مادرى و هم پسر عمو بودند. (29) در كتب،نام سيف بن حرث هم آمده است،شايد همان سيف بن حارث باشد.
    سيف بن مالك عبدى

    از شهداى كربلاست.از جوانان پرشورى بود كه در بصره،در خانه بانوى بزرگ،«مارية بنت منقذ عبدى‏»جمع مى‏شدند،خانه او پايگاهى براى شيعه بود. (30) از بصره به‏كوفه آمد و از آنجا به كاروان امام حسين‏«ع‏»پيوست،سپس همراه او به كربلا آمد.عصرعاشورا در نبرد تن به تن به شهادت رسيد. (31)
    سينه زنى

    از مراسم سنتى عزادارى براى سيد الشهدا«ع‏»و ديگر ائمه مظلوم،كه همراه نوحه‏خوانى و با آهنگى خاص بر سر و سينه مى‏زنند،گاهى هم سينه خود را لخت كرده،بر آن‏مى‏زنند.اصل اين سنت،بويژه در ميان عربها رواج داشته است.بعدها به صورت موجوددر آمده كه با انتخاب نوحه‏هاى سنگين،حركات دست بر سينه مى‏خورد.به فردى هم كه‏بر سينه خود زده،عزادارى مى‏كند،«سينه زن‏»مى‏گويند.
    اينگونه نوحه‏گرى،ابتدا بصورت فردى بوده،اما با مرور زمان به شكل گروهى ودستجات سوگوارى در آمده است.«دسته گردانى و سينه زنى و نوحه خوانى كه در زمان‏صفويه رايج‏شده و توسعه پيدا كرده بود،در عصر قاجاريه با توسعه و تجمل بيشتر درپايتخت رواج داشت... دسته گردانى در عصر قاجار،بويژه در زمان ناصر الدين شاه باآداب و تشريفات و تجمل بسيار برگزار مى‏شد.دسته‏هاى روز با نقاره و موزيك جديد وعلم و بيرق و كتل،و دسته‏هاى شب با طبقهاى چراغ زنبورى و حجله و مشعل به راه‏مى‏افتاد و در فواصل دسته سينه‏زنها با آهنگ موزون سينه مى‏زدند.نوحه خوانى و سينه‏زنى حتى در اندرون شاهان قاجار،بين خانمهاى اندرون نيز متداول بود...» (32)
    پى‏نوشتها
    1-مقتل الحسين،مقرم،ص 305.
    2-بحار الانوار،ج 45،ص 47.
    3-انصار الحسين،ص 101.
    4-الحسين في طريقه الى الشهاده،ص 40.
    5-انصار الحسين،ص 101.
    6-بحار الانوار،ج 45،ص 358.
    7-سفينة البحار،ج 1،ص 650.
    8-انصار الحسين،ص 101.
    9-همان.
    10-بحار الانوار،ج 45،ص 55 و 56.
    11-لغت نامه،دهخدا.
    12-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 565.
    13-انصار الحسين،ص 76.
    14-سفينة البحار،ج 2،ص 346،عوالم(امام حسين)،ص 97.
    15-آشنايى با سوره‏ها،جواد محدثى،ص 92.در اين باره مقاله ادبى-تحليلى‏«سوره فجر،سوره امام حسين‏»را در«روايت انقلاب‏»ص 138 بخوانيد.
    16-عوالم(امام حسين)،ص 98.
    17-از مؤلف.
    18-انصار الحسين،ص 77.
    19-بحار الانوار،ج 45،ص 127.وسيلة الدارين فى انصار الحسين،ص 382،عوالم(امام حسين)، ص 428.
    20-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 76.
    21-سفينة البحار،ج 1،ص 670.
    22-بحار الانوار،ج 98،ص 36.
    23-عوالم(امام حسين)،ص 118.
    24-همان،ص 348،بحار الانوار،ج 45،ص 203.
    25-الغدير،ج 2،ص 232.
    26-اعيان الشيعه،ج 1،ص 586.
    27-پيرامون شخصيت او،از جمله ر.ك:«الغدير»،ج 2،«شاعر العقيده‏»،محمد تقى حكيم،«سيد حميرى،سالارشاعران‏»،محمد صحتى.
    28 -اين ويژگيهاى رفتارى در منابع زير آمده است:مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 65،حياة الامام الحسين،ج 1،ص 112،المحجة البيضاء،ج 4،ص 222،سيرة الائمة الاثنى عشر،ج 2،ص 29،كشف الغمه،ج 2،ص 226،بحار الانوار،ج 44،ص 189 و عوالم(ج 13،الامام الحسين)ص 59.
    29-انصار الحسين،ص 77،عنصر شجاعت،ج 2،ص 130.
    30-انصار الحسين،ص 78.
    31-عنصر شجاعت،ج 1،ص 79.
    32-موسيقى مذهبى ايران،ص 26.
    __________________
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  6. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    شاخسى،واخسى

    شكل صحيح و اصلى اين دو كلمه،«شاه حسين،وا حسين‏»است و تعبيرى است كه‏دسته‏هاى عزادار و تيغ زدن و قمه زدن،هنگام تيغ زدن در روز عاشورا،بصورت جمعى وبا صداى خاصى آن را تكرار مى‏كردند و نام سيد الشهدا«ع‏»را بر زبان مى‏آوردند.
    شام

    شام به سرزمين منطقه سوريه،فلسطين،لبنان،اردن و اطراف آنها گفته مى‏شده است.
    شامات هم مى‏گويند.اين سرزمين در صدر اسلام فتح شد و معاويه در دوره عثمان والى‏آنجا بود و امويان از آن پس بر آن منطقه استيلا يافتند و از حكومت مشروع على‏«ع‏»سربرتافتند. دمشق،پايتخت امويان بود.يزيد هم آنجا حكومت مى‏كرد. (1) از سرزمين شام در روايات، نكوهش شده و ائمه از آن به بدى ياد كرده‏اند.اهل شام‏بويژه در عهد معاويه،با على دشمنى بسيار مى‏كردند و از جمله علل آن تبليغات گسترده‏معاويه و امويان بر ضد على‏«ع‏»و بنى هاشم بود و چون در آن منطقه نفوذ و استيلا داشتند،افكار را بر ضد اهل بيت،منحرف مى‏ساختند و بذر دشمنى آنان را در دلها مى‏پراكندند.دردوره‏هاى بعد هم ميان شاميان و عراقيان خصومت و ناسازگارى ادامه يافت و شهرها ومردم عراق،اغلب زير بار حكومت دمشق نمى‏رفتند.سرهاى مسلم بن عقيل و هانى راپس از شهادتشان به شام كه مقر حكومت‏يزيد بود فرستادند.
    اهل بيت‏سيد الشهدا«ع‏»پس از واقعه كربلا كه به اسارت دشمن در آمدند،ابتدا به كوفه‏و از آنجا به شام برده شدند و چند روزى در دمشق اقامت كردند.ديدارشان با يزيد دردار الخلافه در همين شهر بود كه حضرت زينب و امام سجاد«ع‏»در بارگاه يزيد خطبه‏خواندند و يزيد را رسوا ساختند. (2) قبر حضرت زينب و رقيه كه هر دو بصورت حرم وزيارتگاه شيعه است،در شام است.قبر رقيه نزديك مسجد جامع دمشق و حرم حضرت‏زينب در زينبيه،بيرون از دمشق است. (3) سفر به شام براى اهل بيت‏حسين‏«ع‏»بسيار تلخ ومصيبتهاى دوران اسارت در اين ديار،برايشان از سختترين مصيبتها بوده است.وقتى ازامام سجاد پرسيدند:در سفر كربلا، سختترين مصيبتهاى شما كجا بود،سه بار فرمود:
    «الشام،الشام،الشام‏». (4)
    شام غريبان

    در لغت،به معناى شب مردم غريب و از يار و ديار دور افتاده است،شام مسافران كه‏وحشتناك مى‏باشد.شام غريبان گرفتن:زارى كردن به درد،چنانكه بر وفات كسى گريستن‏و غم نمودن. شب اول وفات كسى براى خانواده آن كس،شب يازدهم محرم و عزادارى‏بعد از آن شب. (5) در اصطلاح،به مراسم سوگوارى شبانه در شب يازدهم محرم گفته‏مى‏شود كه مردم به صورت دو گروه مجزا،پس از غروب آفتاب عاشورا در مسجدها وتكيه‏ها،با خواندن نوحه‏هاى غمگين،ياد اسراى اهل بيت را گرامى مى‏دارند.اين برنامه،اغلب با در دست داشتن شمعهايى و در شب تاريك يازدهم محرم انجام مى‏گيرد و بيشتراز كودكان و نونهالان در اين سوگوارى تمثيلى استفاده مى‏شود.ياد كردى است از آوارگى‏اهل بيت امام حسين‏«ع‏»و كودكان باز مانده از شهداى كربلا كه در غروب عاشورا،بى‏پناه ودرمانده،در ظلمت اندوهبار شب،در دشت و بيابان كربلا به سر آوردند.در اين شب،«مراسمى ساده و غم‏انگيز بر پا مى‏شود و عزاداران با لباسهاى سياه و شمعى افروخته دردست گرفته،كاه بر سر مى‏پاشند و نوحه‏هاى غم‏انگيز مى‏خوانند و دسته دسته در معابرحركت مى‏كنند و هر چند قدم،مدتى مى‏نشينند و مى‏گريند،آرام و غمناك.در اين مراسم‏بكلى سينه زنى نمى‏شود و علم و بيرق نيز حركت داده نمى‏شود». (6)
    شاه دين حسين بن على‏«ع‏»

    شاه زنان شهر بانو

    شبث بن ربعى

    فرمانده نيروهاى پياده عمر سعد در كربلا.وى از طايفه بنى تميم و از جمله كسانى بودكه به حسين بن على‏«ع‏»نامه براى آمدن به كوفه نوشته بود.گر چه وى از چهره‏هاى‏معروف كوفه و در ابتدا از ياران على‏«ع‏»بود و حضرت او را همراه‏«عدى بن حاتم‏»نزدمعاويه فرستاد و در جنگ صفين هم در ركاب امير المؤمنين بود،ليكن در مسير حركت به‏سوى نهروان،همراه چند نفر ديگر سر از اطاعت آن حضرت باز تافتند و به خوارج‏پيوستند.على‏«ع‏»از آينده او خبر داده بود و به او و عمرو بن حريث فرمود:به خدا قسم‏شما دو نفر با فرزندم حسين‏«ع‏»خواهيد جنگيد. (7) روز عاشورا نيز امام حسين‏«ع‏»در اولين‏سخنرانى مفصل خويش خطاب به كوفيان از او هم نام برد و در اتمام حجتى كه با آنان‏داشت و سخنان او را قطع مى‏كردند و گوش نمى‏دادند،از جمله فرمود:
    «...يا شبث بن ربعى و يا...الم تكتبوا الى ان قد اينعت الثمار و اخضر الجناب و انما تقدم‏على جند لك مجندة؟...» (8) اى شبث بن ربعى و...مگر شما به من ننوشتيد كه ميوه‏ها رسيده‏و اطراف سر سبز است،اگر بيايى لشكريانى مجهز براى تو آماده است؟
    شبث بن ربعى از چهره‏هاى متلون تاريخ بود.هم در قتل حسين بن على‏«ع‏»شركت‏داشت و پس از عاشورا مسجدى در كوفه تجديد بنا كرد،به شكرانه و خوشحالى از كشته‏شدن حسين‏«ع‏»،سپس همراه مختار،به خونخواهى حسين بن على‏«ع‏»پرداخت و رئيس‏پليس مختار شد،سپس در كشتن مختار هم حضور داشت.پيشتر با سجاح(مدعى‏دروغين نبوت) همكارى داشت،مسلمان شد،بر ضد عثمان شوريد،توبه كرد و از خوارج‏شد.به جاى بيعت با على‏«ع‏»با يك سوسمار بيعت كرد و مى‏گفت با هم برابرند! (9) اين مردبد دل و خبيث،سرانجام در سن هشتاد سالگى در كوفه درگذشت.
    شب شعر عاشورا

    نام مجموعه‏اى چند جلدى،حاوى اشعارى است كه در يادواره‏«شب شعر عاشورا»
    در چندين سال متوالى در«حسينيه 15 خرداد»شيراز ارائه شده است.محور شعرهاسيد الشهدا و نهضت‏حسينى و ياران و فرزندان شهيد آن حضرت است و از سروده‏هاى‏شاعران معاصر كه در آن جلسات شعر خوانده يا براى آن شعر فرستاده‏اند گرد آمده است.
    شب شعر عاشورا از مهرماه سال 1365(محرم 1407)آغاز شده است و همه ساله‏در ماه محرم برگزار مى‏گردد.نهمين شب شعر عاشورا،در تيرماه 1374(صفر 1416)
    برگزار شد و سروده‏هاى شاعران بر محور حضرت قاسم و عمرو بن جناده(دو شهيد13 ساله كربلا)ارائه گرديد.
    شب عاشورا

    امشب شهادتنامه عشاق امضا مى‏شود فردا ز خون عاشقان اين دشت،دريا مى‏شود (10)
    شب دهم محرم سال 61 هجرى،امام حسين‏«ع‏»و يارانش با نيايش و نماز،به‏آماده‏سازى خود و سلاحها و تحكيم ميثاقهاى استوار يارى و فداكارى پرداختند،چرا كه‏فرداى آن روز،حماسه عظيم عاشورا و شهادت حياتبخش آنان رقم مى‏خورد.شب‏عاشورا را امام حسين‏«ع‏»از سپاه كوفه مهلت‏خواست تا به عبادت و تلاوت بپردازد.
    همان شب،براى يارانش سخنرانى كرد و آنان مراتب اخلاص و وفاى خويش را درسخنرانيهاى پرشور خود ابراز كردند.در همين شب بود كه ياران شهادت طلب،ازخوشحالى سعادت شهادت كه فردا نصيبشان مى‏شد با هم مزاح مى‏كردند،مثل حبيب وبرير،و صداى ياران امام به نجوا و زمزمه نيايش،همچون كندوى زنبوران به گوش‏مى‏رسيد. (11) شب عاشورا لحظه‏اى چشمان امام را خواب گرفت.رسول خدا را در خواب‏ديد كه به او خبر شهادتش را مى‏داد.اين خواب،اهل بيت را آشفته و گريان ساخت.درچنين شبى،امام در خيمه خويش به آماده سازى سلاح خود مشغول بود و شعر«يا دهراف لك من خليل...»را مى‏خواند،امام سجاد كه در خيمه بود با شنيدن آن چشمش‏اشگبار شد و زينب گريست و امام حسين‏«ع‏»خواهر را دلدارى داد و به صبر سفارش‏كرد.آن شب،شب قدر بزرگمردانى بود كه با انتخاب شهادت،عزت ابدى و نام جاودان رابراى خود رقم زدند.
    شبه پيغمبر

    لقب على اكبر«ع‏»فرزند شهيد امام حسين عليه السلام است كه در ركاب پدر،روزعاشورا به خون غلطيد.وى از نظر چهره،شبيه پيامبر خدا بود.سيد الشهدا«ع‏»نيز هنگام‏عزيمت جوانش به ميدان،فرمود:«اللهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه‏الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولك و كنا اذا اشتقنا الى وجه رسولك نظرنا الى وجهه...» (12) خدايا شاهد باش و گواهى بر اين قوم بده،جوانى به سوى آنان به ميدان رفت كه درخلقت و اخلاق و گفتار، شبيه‏ترين مردم به رسول تو بود و هر گاه مشتاق سيماى پيامبرت‏بوديم به چهره او نگاه مى‏كرديم.على اكبر،آيينه احمد نما بود،احمد ثانى،دوباره پيامبر!
    يا رب اين صوت محمد يا صداى اكبر است روى ماه احمد است اين يا لقاى اكبر است (13)
    شبيب بن عبد الله،مولى حرث

    از شهداى كربلاست.وى از شجاعان كوفه بود كه در كربلا همراه سيف و مالك(پسران سريع) به حسين‏«ع‏»پيوست و جزء شهداى حمله اول در روز عاشورا بود كه پيش‏از ظهر شهيد شد. شبيب از صحابه پيامبر خدا بود و همراه على‏«ع‏»نيز در جنگهاى‏سه‏گانه‏اش شركت داشت. (14)
    شبيه خوانى تعزيه

    شبيه گردان معين البكاء

    شجاعت

    دلاورى و بى‏باكى براى مقابله با دشمن و نهراسيدن از خطرها و اقدامهاى دشوار يكى‏از بهترين ملكات اخلاقى است كه در حسين بن على‏«ع‏»و ياران شهيدش و اسيران آزادى‏بخش جلوه‏گر بود.ريشه روح حماسى در ميدانهاى نبرد،خصلتهاى فرد و زمينه‏هاى‏تربيتى اوست. وراثت‏خانوادگى نيز در شجاع بودن افراد مؤثر است.
    قيام كربلا از نخستين مراحلش تا پايان آن،صحنه‏هاى بروز شجاعت بود.قاطعيتى كه‏امام حسين‏«ع‏»در ابراز مخالفت با يزيد و امتناع از بيعت داشت،تصميم به حركت به‏سوى كوفه و مبارزه با يزيديان،متزلزل نشدن روحيه از شنيدن اخبار و اوضاع داخل كوفه،اعلام آمادگى براى نثار خون در راه احياى دين،نهراسيدن از انبوه سپاهى كه آن حضرت‏را در كربلا محاصره كردند،قيام افتخار آفرين مسلم بن عقيل در كوفه،رسوا ساختن امويان‏توسط قيس بن مسهر در حضور والى كوفه و عامه مردم،رزم‏آوريهاى سلحشورانه وبى‏نظير امام حسين‏«ع‏»و سربازان و خاندانش،جنگ نمايان عباس و على اكبر و قاسم ويكايك اولاد على و فرزندان عقيل،خطبه‏هاى زينب و سجاد«ع‏»در كوفه و شام و...
    صدها صحنه حماسى،همه جلوه‏هايى از شجاعت است كه از الفباى‏«فرهنگ‏عاشورا»است . خاندان پيامبر در شجاعت و قوت قلب و دليرى نمونه بودند و آنچه دردلشان نبود،هراس از دشمن بود.ميدانهاى جنگ در زمان رسول خدا و پس از او درجنگهاى جمل،صفين و نهروان، نشان دهنده شجاعت آل على است.
    امام سجاد«ع‏»در خطبه خويش در كاخ يزيد،شجاعت را از جمله خصلتهاى‏برجسته‏اى بر شمرد كه خداوند به آن دودمان بخشيده است:«اعطينا العلم و الحلم والسماحة و الفصاحة و الشجاعة...». (15) اين شجاعت،هم در گفتار و زبان آورى بود،هم درمواجهه با خصم و نبرد با دشمن و يك تنه به درياى سپاه تاختن و هم در تحمل مصائب وشدايد و خود را نباختن و خوارى نپذيرفتن.شجاعت‏حسين و يارانش را دوست ودشمن ستوده‏اند.دستور عمر سعد براى حمله عمومى و سنگباران كردن مبارزان جبهه‏امام،نشان دلاورى آنان و بزدلى سپاه كوفه بود.حميد بن مسلم كه راوى صحنه‏هاى‏كربلاست مى‏گويد:به خدا سوگند هيچ محاصره شده‏اى در انبوه مردم را كه فرزندان وخاندان و يارانش كشته شده باشد،همچون حسين بن على نديده‏ام كه قويدل و استوار وشجاع باشد.مردان دشمن او را محاصره مى‏كردند،او با شمشير بر آنان حمله مى‏آورد وهمه از چپ و راست مى‏گريختند.شمر چون چنين ديد،به نيروهاى سواره دستور داد تابه پشتيبانى نيروهاى پياده شتابند و امام را از هر طرف تيرباران كنند:«فو الله ما رايت‏مكثورا قط قد قتل ولده و اهل بيته و اصحابه اربط جاشا و لا امضى جنانا منه عليه‏السلام...» (16) گر چه در برخى منابع تاريخى و مقتلها آمار كشته‏هاى دشمن كه در حملات‏ياران جبهه حسين كشته شدند،مبالغه آميز و باور نكردنى نقل شده است و همه آنها رانمى‏توان پذيرفت،ولى آنچه بى‏شك ثابت است و غير قابل انكار،شجاعت‏شگفت آن‏فدائيان راه خداست.پيروان نهضت و خط عاشورا نيز درس شجاعت را از كربلاآموخته‏اند و از دشمن،هر چه قوى و مجهز و مسلح باشد،بيمى به دل راه نمى‏دهند.
    شهامت نيروهاى بسيجى در سالهاى دفاع مقدس در جبهه‏هاى ايران،الهام گرفته ازعاشوراست.
    حسين اى درس آموز شجاعت بسيجى از تو آموزد شهامت به روى سينه و پشت بسيجى نوشته:يا زيارت،يا شهادت (17)
    شراف

    به معناى بلندى است.نام منزلى از منزلگاههاى ميان مكه تا كوفه كه امام حسين‏«ع‏»
    آنجا هم فرود آمد.منطقه‏اى پر آب و درخت كه تا واقصه(يكى ديگر از منزلگاهها)5/7كيلومتر فاصله دارد.حر در اينجا راه را بر حسين‏«ع‏»بست.امام و همراهان شب را آنجاماندند. سحرگاهان حضرت به جوانان كاروان دستور داد تا مى‏توانند آب بسيارى ذخيره‏بردارند.همه مشكها و ظرفها را پر از آب كردند.پس از حركت از آنجا بود كه با سپاه حربرخورد كردند كه همه تشنه بودند.حضرت فرمود تا سپاه حر،حتى اسبهاى آنان را باآبهاى ذخيره سيراب كنند. (18) شراف،نام مردى بوده كه در اين محل چشمه و چاههاى‏پرآبى احداث كرده بود. (19)
    شريح قاضى

    قاضى معروف كوفه كه وابسته به امويان بود.شريح بن حارث،در اصل يمنى بود و درزمان عمر به قضاوت كوفه منصوب شد و مدت 60 سال اين شغل را داشت،جز در ايام‏عبد الله زبير كه سه سال اين كار را ترك كرد و در ايام حجاج،دست از اين كار كشيد وخانه نشين شد تا زمان مرگش در سال 97 يا 98 هجرى،كه عمرش بيش از صد سال بود. در زمان على‏«ع‏»هم مدتى بر منصب قضاوت بود.وقتى امام،وى را به اين منصب‏گماشت،بر او شرط كرد كه هيچ حكمى را اجرا نكند مگر آنكه آن را بر آن حضرت عرضه‏كند. (20) على‏«ع‏»يك بار بر او خشم گرفت و از كوفه بيرونش كرد.وى طبع شعر هم داشت وشوخ طبع بود. (21) وقتى ابن زياد در كوفه،هانى بن عروه را دستگير و در قصر با او بدرفتارى كرد،هواداران هانى در بيرون،به فكر اين كه او را كشتند،سر و صدا راه انداختند.شريح قاضى‏به امر ابن زياد بيرون قصر آمد و شهادت داد كه هانى زنده است،تا جمعيت هوادار اومتفرق شوند. (22) معروف است كه وى به دستور عبيد الله زياد،فتوا داد كه چون حسين بن‏على‏«ع‏»بر خليفه وقت‏خروج كرده است،دفع او بر مسلمانان واجب است.چهره شريح‏قاضى،به عنوان عالم وابسته به دربار ستم و در خدمت زور و تزوير شناخته مى‏شود وهميشه براى كوبيدن حق،از چهره افراد مذهبى و موجه كه مردم حرفشان را مى‏پذيرنداستفاده مى‏كنند.شريح نيز در منصب قضاوت بود و چنين سوء استفاده‏اى از موقعيت او به‏نفع حكومت جور انجام گرفت.
    شريعه

    در لغت،به معناى راهى است كه به آب رود،يا دريا منتهى مى‏شود،آبشخور،جاى‏برداشت ن آب از رودخانه،نهر كوچكتر كه آب رود،از آن طريق بر دشت،مسلط مى‏شود.
    لغات ديگر اين اصطلاح عبارت است از:مشرع،مشرعه،شرعه،مشرب،م� �� �� �هل،ورد،مورد،آبخور، آبشخور،شريعه فرات (23) .در روز عاشورا،عباس بن على‏«ع‏»براى آب آوردن‏از فرات به شريعه رفت.در حاشيه رودخانه فرات،منطقه نخلستانى بود.در همان شريعه‏بود كه در پشت نخل كمين كرده دست راست او را از كار انداختند و در همان مسير به‏شهادت رسيد و همانجا نيز دفن شد.
    شش ماهه على اصغر

    شط فرات

    شعار امام حسين‏«ع‏»

    مسلمانان،در جنگهاى صدر اسلام،شعارهاى بخصوصى داشتند.پيامبر و ائمه‏«ع‏»نيزشعار خاص داشتند.گاهى اين شعار در نگين انگشتر حك مى‏شد.امام صادق‏«ع‏»فرمود.
    شعار ما«يا محمد يا محمد»است،شعار حسين،«يا محمد»بود. (24)
    شعار توابين يالثارات الحسين

    شعارهاى عاشورا

    برخى از كلمات سيد الشهدا«ع‏»چه در فاصله مدينه تا كربلا و چه در روز عاشورا،داراى پيامهاى مؤثر و ديدگاههاى الهام‏بخش براى جهاد و كرامت است.اين سخنان يا درضمن خطبه‏ها آمده است،يا رجزها و اشعار آن حضرت،و حالت‏شعارى به خود گرفته‏است.مى‏توان هدف حسينى و انديشه‏ها و روحيه‏هاى عاشورايى را از آنها دريافت و آن‏فرازهاى فروزان را شعارهاى نهضت عاشورا دانست.برخى از اين شعارها چنين است:
    1-«على الاسلام السلام،اذ بليت الامة براع مثل يزيد» (25) (اين را در پاسخ مروان درمدينه فرمود،كه از آن حضرت مى‏خواست تا با يزيد بيعت كند).
    2-«و الله لو لم يكن ملجا و لا ماوى لما بايعت‏يزيد بن معاوية‏» (26) (در پاسخ برادرش‏محمد حنفيه فرمود).
    3-«انى لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما» (27) (خطاب به يارانش در كربلا) .
    4-«الناس عبيد الدنيا و الدين لعق على السنتهم يحوطونه مادرت معايشهم فاذا محصوابالبلاء قل الديانون‏» (28) (در مسير رفتن به كربلا در منزلگاه ذى حسم).
    5-«الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهى عنه؟فليرغب المؤمن في لقاء ربه‏محقا.. .» (29) (در كربلا خطاب به اصحاب خويش فرمود).
    6-«خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة‏» (30) (از سخنرانى امام‏حسين‏«ع‏»در مكه پيش از خروج به سوى كوفه،در ميان جمعى از خانواده،ياران‏و شيعيان خويش).
    7-«من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله،ناكثا عهده مخالفا لسنة رسول الله يعمل‏فى عباد الله بالاثم و العدوان فلم يغير عليه بفعل و لا قول كان حقا على الله ان يدخله‏مدخله‏» (31) (در منزلگاه ####،در مسير كوفه،خطاب به سپاه حر).
    8-«ما الامام،الا العامل بالكتاب و الآخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابس نفسه على ذات‏الله‏» (32) (امام اين صفات امام راستين را در پاسخ به دعوتنامه‏هاى كوفيان نوشت وتوسط مسلم بن عقيل به كوفه فرستاد).
    9-«سامضى و ما بالموت عار على الفتى اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما» (33) (شعر ازديگرى است، اما امام حسين‏«ع‏»آن را در پاسخ به تهديدهاى حر،در مسير كوفه خواند).
    10-«رضى الله رضانا اهل البيت،نصبر على بلائه و يوفينا اجر الصابرين‏» (34) (در خطبه‏اى‏كه هنگام خروج از مكه ايراد نمود،خطاب به اصحاب و ياران فرمود).
    (در آستانه‏خروج (35) از مكه به سوى كوفه فرمود و راه خونين و آميخته به شهادت را ترسيم فرمود).
    12-«انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى‏» (36) (در وصيت نامه سيد الشهدا«ع‏»به‏برادرش محمد حنفيه آمده است كه قبل از خروج به سوى مدينه نوشت).
    13-«لا اعطيكم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد[لا افر فرار العبيد]» (37) (درسخنرانى صبح عاشورا،خطاب به نيروهاى دشمن فرمود،كه خواستار تسليم شدن آن حضرت بودند).
    14-«هيهات منا الذلة،يابى الله ذلك لنا و رسوله و المؤمنون...» (38) (در خطاب به سپاه‏دشمن فرمود،پس از آنكه خود را سر دوراهى ذلت و شهادت محير ديد).
    15-«فهل هو الا الموت؟فمرحبا به‏» (39) (در پاسخ عمر سعد،كه نامه‏اى به آن حضرت‏فرستاد و خواستار تسليم شدن بود).
    16-«صبرا بنى الكرام،فما الموت الا قنطرة تعبربكم عن البؤس و الضراء الى الجنان‏الواسعة و النعيم الدائمة‏» (40) (خطاب به ياران فداكار خويش در صبح عاشورا،پس ازآنكه تعدادى از اصحابش شهيد شدند).
    (كه روز عاشورا هنگام‏پيكار با (41) سپاه دشمن به عنوان رجز حماسى مى‏خواند و شهادت را بر ننگ تسليم،ترجيح مى‏داد).
    18-«موت فى عز خير من حياة في ذل‏» (42) (كه مرگ سرخ،به از زندگى ننگين است).
    19-«ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنياكم‏» (43) (در آخرين‏لحظات پيش از شهادت،وقتى شنيد سپاه كوفه به طرف خيمه‏هاى حرم او حمله‏كرده‏اند،خطاب به پيروان ابو سفيان چنان فرمود).
    20-«هل من ناصر ينصر ذريته الاطهار؟» (44) «هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله؟» (45) (وقتى سيد الشهدا«ع‏»اين نصرت خواهى و استغاثه را بر زبان آورد كه همه ياران وبستگانش شهيد شده بودند).
    از مجموعه اين جملات نورانى و حماسى كه شعارهاى حسين‏«ع‏»در نهضتش‏به شمار مى‏آيد، تاكيد آن امام،بر مفاهيم و ارزشهاى زير به دست مى‏آيد:نابودى اسلام درشرايط سلطه يزيدى، حرمت بيعت با كسى چون يزيد،شرافت مرگ سرخ بر زندگى‏ذلت بار،اندك بودن انسانهاى راستين در صحنه امتحان،لزوم شهادت طلبى در عصرحاكميت باطل،زينت بودن شهادت براى انسان،تكليف مبارزه با سلطه جور و طغيان،اوصاف پيشواى حق،تسليم و رضا در برابر خواسته خداوند،همراهى شهادت طلبان درمبارزات حقجويانه،حرمت ذلت پذيرى براى آزادگان و فرزانگان مؤمن،پل بودن مرگ‏براى عبور به بهشت برين،آزادگى و جوانمردى،يارى خواهى از همه و هميشه در راه‏احقاق حق و...
    بقا و جاودانگى عاشورا،در سايه همين تعليمات و آرمانهاست كه در كلام آن حضرت‏جلوه‏گر است و نهضتهاى ضد ستم و ضد استبداد،همواره از اين پيامها و درونمايه‏ها الهام‏گرفته‏اند.
    درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين بذر همت در جهان افشاند،افكار حسين «گر ندارى دين به عالم،لااقل آزاده باش‏» اين كلام نغز مى‏باشد ز گفتار حسين «مرگ با عزت زعيش در مذلت بهتر است‏» نغمه‏اى مى‏باشد از لعل دربار حسين (46)
    شعار هواداران مسلم يا منصور،امت

    شعر امام حسين‏«ع‏»

    ائمه شيعه،گاهى به اقتضاى زمان و مكان و موقعيت،شعر هم مى‏سرودند.گاهى هم به‏شعر شاعران پيشين،استناد و استشهاد مى‏كردند.از حسين بن على‏«ع‏»نيز شعرهاى‏فراوانى نقل شده است،چه آنچه در حوادث كربلا بصورت موعظه،رجز و جز آن بيان‏كرده،و چه آنچه پيشتر به مناسبتهاى مختلف سروده است.كتابى هم به نام‏«ديوان‏الحسين بن على‏»كه حاوى اشعار آن حضرت است،چاپ شده است (47) و بيشتر اشعار آن،مواعظ و حكمت است.
    در نهضت عاشورا،امام حسين‏«ع‏»هم شعرهايى از خود دارد،هم شعرهايى از شعراى‏عرب كه به آنها تمثل كرده است،مانند شعرى با اين مطلع:«فان نهزم فهزامون قدما...»ياشعر ديگرى با اين آغاز:«مهلا بنى عمنا ظلامتنا...»اما برخى از آنچه از شعرهاى خود آن‏حضرت است،چنين است:وقتى در منزلگاه صفاح با فرزدق برخورد كرد و اوضاع‏داخلى كوفه و سست رايى بيعت كنندگان را شنيد،چنين سرود:
    لئن كانت الدنيا تعد نفيسة فدار ثواب الله اعلى و انبل و ان كانت الابدان للموت انشاب فقتل امرء بالسيف في الله افضل و ان كانت الارزاق شيئا مقدرا فقلة سعى المرء فى الرزق اجمل و ان كانت الاموال للترك جمعها فما بال متروك به المرء يبخل
    شب عاشورا پس از سخنرانى براى ياران و اعلام وفادارى از سوى آنان،به خيمه خودبازگشت و در حالى كه به اصلاح و آماده سازى شمشير خود مشغول بود،چنين مى‏سرود:
    يا دهر اف لك من خليل كم لك بالاشراق و الاصيل من صاحب و طالب قتيل و الدهر لا يقنع بالبديل و انما الامر الى الجليل و كل حى سالك السبيل (48)
    روز عاشورا،رجزى را كه در يكى از حمله‏هايش مى‏خواند،اين بود:
    الموت اولى من ركوب العار و العار اولى من دخول النار
    و در حمله به جناح چپ لشكر عمر سعد،چنين رجز مى‏خواند:
    انا الحسين بن على اليت ان لا انثنى احمى عيالات ابى امضى على دين النبى
    و نيز در طول رزم آورى‏ها و حماسه آفرينى‏هاى خود،چنين رجزى بر لب داشت:
    انا ابن علي الخير،من آل هاشم كفانى بهذا مفخرا حين افخر و جدى رسول الله اكرم من مشى و نحن سراج الله فى الناس يزهر و فاطمة امى سلالة احمد و عمى يدعى ذو الجناحين جعفر و فينا كتاب الله انزل صادقا و فينا الهدى و الوحى و الخير يذكر
    و شعر بلند ديگرى دارد،با اين مطلع:
    غدر القوم و قدما رغبوا عن ثواب الله رب الثقلين
    كه هنگام حمله به دشمن سوار بر اسب،ابيات آن را مى‏خواند. (49) برخى اشعار هم به امام حسين‏«ع‏»نسبت داده شده،در حالى كه قرنها پس از آن‏حضرت،از زبان آن امام شهيد سروده شده،و رواج يافته است،از قبيل:
    ان كان دين محمد لم يستقم الا بقتلى يا سيوف خذينى (50)
    پى‏نوشتها
    1-دائرة المعارف الاسلامية،ج 13،ص 81.
    2-سفينة البحار،ج 1،ص 680.
    3-درباره شام و قبور متبركه و مدفونين در آنجا،از جمله ر.ك:«شام سرزمين خاطره‏ها»مهدى پيشوايى.
    4-عنوان الكلام،فشاركى،ص 118.
    5-لغت‏نامه،دهخدا.
    6-تعزيه در ايران،صادق همايونى،ص 289.
    7-معارف و معاريف،ج 3،ص 1298.
    8-انساب الاشراف،ج 3،ص 188،بحار الانوار،ج 45،ص 7(در بحار،اسم او قيس بن اشعث آمده است).
    9-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 80.
    10-حسان.
    11-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 175.
    12-مقتل خوارزمى،ج 2،ص 30.
    13-حسان.
    14-عنصر شجاعت،ج 2،ص 138.
    15-بحار الانوار،ج 45،ص 138 و 174.
    16-ارشاد،شيخ مفيد،ج 2،ص 111(چاپ كنگره شيخ مفيد).
    17-از مؤلف.
    18-الحسين فى طريقه الى الشهادة،على بن حسين هاشمى،ص 94.
    19-مقتل الحسين،مقرم،ص 213.
    20-وسائل الشيعه،ج 18،ص 6.
    21-بحار الانوار،ج 42،ص 175.حالات مفصل او را در همين ماخذ مطالعه كنيد.
    22-مروج الذهب،ج 3،ص 57.
    23-لغت‏نامه،دهخدا.
    24-معالى السبطين،ج 2،ص 32.
    25-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 284.
    26-بحار الانوار،ج 44،ص 329،اعيان الشيعه،ج 1،ص 588.
    27-بحار الانوار،ج 44،ص 381.
    28-تحف العقول(چاپ جامعه مدرسين)،ص 245،بحار الانوار،ج 75،ص 117.
    29-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 68.
    30-لهوف،ص 53،بحار الانوار،ج 44،ص 366.
    31-وقعة الطف،ص 172،موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 361.
    32-بحار الانوار،ج 44،ص 334.
    33-همان،ص 378.
    34-همان،ص 366،اعيان الشيعه،ج 1،ص 539.
    35-همان.
    36-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 89.
    37-مقتل الحسين،مقرم،ص 280.
    38-نفس المهموم،ص 131،مقتل خوارزمى،ج 2،ص 7.
    39-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 382.
    40-نفس المهموم،ص 135،معانى الاخبار،ص 288.
    41-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 1،ص 68.
    42-بحار الانوار،ج 44،ص 192.
    43-همان،ج 45،ص 51.
    44-ذريعة النجاة،ص 129.
    45-بحار الانوار،ج 45،ص 46.
    46-حسين پيشواى انسانها،ص 70(شعر از فضل الله صلواتى).
    47-گرد آورنده:محمد عبد الرحيم،ناشر:دار المختارات العربية،چاپ اول 1412 ق،222 صفحه،در اين كتاب،كه‏فصولى در زندگى امام هم دارد،به شرح لغات اشعار هم پرداخته و ترتيب الفبايى قافيه رعايت‏شده است.
    48-در بعضى نقلها«سالك سبيلى‏»است.
    49-بحار الانوار،ج 45،ص 47.البته در متن اشعار،در منابع مختلف تفاوتهاى جزئى وجود دارد.
    50-از شيخ محسن ابى الحب خثعمى(1305-1235 ق)است از شاعران خاندان آل ابى الحب در كربلا كه ديوان‏مخطوطى دارد به نام‏«الحائريات‏»و بيت بالا،در يكى از قصايد مشهور اوست(تراث كربلا،سلمان هادى طعمه،ص 156).
    __________________
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  7. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    شعر عاشورا

    استفاده از قالب نافذ و ماندگار شعر براى زنده نگهداشتن حماسه عاشورا و ياد امام‏حسين‏«ع‏»از دير باز رواج داشته و مورد تشويق اهل بيت بوده است و مرثيه،از محورهاى‏عمده سروده‏هاى شاعران شيعى و علاقه‏مند به خاندان نبوت به شمار مى‏آمده و مى‏آيد.
    امام حسين‏«ع‏»كشته اشكها و زنده مرثيه‏هاست.از حضرت صادق‏«ع‏»روايت است:«مامن احد قال فى الحسين شعرا فبكى و ابكى به الا اوجب الله له الجنة و غفر له‏» (1) از اين‏رهگذر،انبوهى از سروده‏هاى عاشورايى در قالب قصيده،مثنوى،رباعى،دو بيتى،تركيب‏بند،نوحه و تعزيه در فرهنگ دينى ما وجود دارد كه در سوگواريها و مناسبتهاى گوناگون‏مورد بهره‏بردارى قرار مى‏گيرد.
    شاعران عاشورايى،احساس خويش را نسبت به آن حماسه در قالب شعر،بيان‏مى‏كنند و از اين راه،بخشى از ادبيات غنى شيعه در زبانهاى مختلف شكل مى‏گيرد.درزبان عربى،از همان آغاز، پس از حادثه كربلا،آن ماجرا به شعر راه يافت و بازماندگان‏شهدا از اهل بيت‏«ع‏»به سرودن مرثيه پرداختند.سپس شاعران ديگر در سالها و قرنهاى‏ديگر،همواره شعر را در ترسيم نهضت كربلا و مصيبتهاى اهل بيت به كار گرفتند.سلسله‏شاعران مرثيه‏سرا طولانى است.از جمله مى‏توان از اينان ياد كرد:سليمان بن قته(م 126)،كميت بن زيد(م 126)،سيد حميرى(م 183) ،منصور نمرى(م 190)،دعبل‏خزاعى(م 246)،صنوبرى(م 334)،زاهى(م 352)،ابو فراس حمدانى(م 357)،سيد رضى(م 406)،علاء الدين حلى(م 786)،ابراهيم كفعمى(م 905)و... ديگران.
    سبك شاعران در سرودن شعر عاشورا نيز متفاوت بوده است.برخى در قالب‏سوزناكترين مرثيه‏ها،عواطف را برانگيخته‏اند و به جنبه‏هاى عاطفى و روحى بيشتر تكيه‏داشته‏اند،برخى حالت مقتل و واقعه‏نگارى و ثبت قضايا را دارد،برخى هم بخصوص ازشاعران متاخر و معاصر، چه عرب و چه فارس،در سروده‏هاى خويش حالت نقد نسبت‏به عزادارى و گريه صرف دارند و عاشورا را از زاويه حماسى و انقلابى‏اش نگريسته ومطرح ساخته‏اند،تا الگويى براى مبارزه با ستم و ستمگران و فقر آفرينان و دفاع از حق وعدل و انسانيت و آزادگى باشد و از اينكه شيعه و مسلمانان،از حادثه عاشورا تنها به گريه‏و ماتم بسنده كنند و درس تعهد اجتماعى و تلاش و تحرك سياسى نگيرند،نكوهش‏كرده‏اند.در هر صورت،آنچه در شعر عاشورا ضرورى است،آن است كه هم مستند وصحيح و متكى به منابع معتبر تاريخى و حديثى باشد،هم چهره منفى و انحرافى ازشخصيتهاى عاشورا و واقعه كربلا كه رنگ ذلت و زبونى دارد يا آميخته به اغراق وگزافه‏گويى است،نداشته باشد.
    شفاعت

    واسطه شدن در آمرزش گناهان نزد خداوند.مقام برجسته‏اى كه خداوند به پيامبر وائمه و علما و شهدا داده است.مفسران تعبير«مقام محمود»را در قرآن،به شفاعت تفسيركرده‏اند.يكى از شفيعان هم حسين بن على‏«ع‏»است.شفاعت‏حسين‏� �� �� �ع‏»هم در آخرت‏سبب نجات گنهكاران از عذاب دوزخ است،هم در دنيا سبب فلاح و رستگارى‏علاقه‏مندان به آن حضرت و سوگواران در عزاى اوست.به فرموده پيامبر،همه ديده‏ها درقيامت گريانند،مگر چشمى كه در عزاى حسينى گريسته باشد،كه خندان و مژده يافته به‏بهشت است‏«كل عين باكية يوم القيامة الا عين بكت على مصاب الحسين فانها ضاحكة‏مستبشرة بنعيم الجنة‏». (2) طبق احاديثى،رسول خدا پاداش شهادت حسين‏«ع‏»را بصورت‏حق شفاعت براى گنهكاران امت از خدا دريافت كرده است.
    حسين بن على‏«ع‏»شفيع شيعيان است.در زيارتنامه او هم آمده است:«و ان شفعت‏شفعت‏». (3) «فكن لى شفيعا الى الله‏» (4) و«اللهم ارزقنى شفاعة الحسين يوم الورود» (5) درحديث است:«ثلاثة يشفعون الى الله عز و جل فيشفعون:الانبياء ثم العلماء ثم الشهداء» (6) .نه‏تنها امام حسين‏«ع‏»بلكه هر شهيدى حق شفاعت دارد و اين مقام را در سايه شهادت يافته‏است.محبان امام حسين‏«ع‏»به شفاعت او معتقدند و باور دارند كه بخاطر گريه و عزادارى‏و محبت نسبت به ابا عبد الله‏«ع‏»،خداوند آنان را عذاب نخواهد كرد.
    ناگفته نماند كه حسين بن على‏«ع‏»گر چه شفيع محشر است و گريه بر او گر چه‏بيمه كننده از عذاب دوزخ است،ليكن لياقت‏شفاعت‏يافتن براى ما،در سايه صلاح وپاكى است.عقيده به شفاعت‏حسين‏«ع‏»نبايد دوستداران را به گناه و معصيت،گستاخ وجرى سازد.اينكه بگوييم: «تمام غرق گناهيم و يك حسين داريم‏»،مجوزى براى ارتكاب‏گناه نيست.همانگونه كه مسيحيان معتقدند مسيح به دار آويخته شد تا موجب آمرزش‏مسيحيان شود،عده‏اى نيز از شيعيان فكر مى‏كنند فلسفه شهادت سيد الشهدا آمرزش‏گناهان امت مصطفى‏«ص‏»است و اين خطاست و چنين تفكرى زمينه‏ساز جرات برمعصيت است.شفاعت ابا عبد الله‏«ع‏»درست است،ولى ارتكاب گناه و بى مبالاتى در امردين،به اميد شفاعت آن حضرت،انحراف است. شفاعت آن حضرت شامل كسانى‏مى‏شود كه نماز و واجبات دينى را سبك نشمارند و حق مردم را تضييع نكنند و لايق‏شفاعت او باشند.
    شفق سرخ

    روايت است از ابن عباس كه سرخى شفق،از روزى ديده شد و پديد آمد كه‏حسين‏«ع‏»شهيد شد و آسمان در شهادت او خون گريست و از آن بيشتر،اين رنگ سرخ‏در افق ديده نشده بود: «ان يوم قتل الحسين‏«ع‏»قطرت السماء دما و ان هذه الحمرة التى‏في السماء ظهرت يوم قتله و لم تر قبله‏». (7) و از امام رضا«ع‏»روايت است:«لما قتل جدى‏الحسين‏«ع‏»امطرت السماء دما و ترابا احمر» (8) كه بارش خون و خاك سرخ را مى‏رساند.
    گريست در غمت زمان،به خون نشست آسمان شب و سياهپوشى‏اش شد آيت عزاى تو
    رنگين شدن افق،از جمله نشانه‏ها و آثار شگفت ديگرى است كه در روايات آمده كه‏پس از حادثه كربلا و شهادت امام،در جهان ديده شد. (9) و طبق نقلهاى متعدد در منابع‏مختلف، سابقه شفق سرخ در آسمان،به شهادت ابا عبد الله‏«ع‏»بر مى‏گردد.از محمد بن‏سيرين نيز نقل شده كه اين سرخى آسمان بعد از كشته شدن حسين‏«ع‏»ديده شد و نيز ازامام باقر«ع‏»روايت است كه آسمان در شهادت حضرت يحيى و حضرت حسين‏«ع‏»
    سرخ شد. (10) ابو العلاء معرى در اشاره به همين شفق سرخ كه از اثر خون شهداى اهل بيت، على وحسن و حسين‏«عليهم السلام‏»پديدار شده چنين سروده است: (11)
    و على الافق من دماء الشهيدين على و نجله شاهدان فهما في اواخر الليل فجران و فى اولياته شفقان ثبتا فى قميصه ليجيى‏ء الحشر مستعديا الى الرحمن اين شفق سرخ كز افق شده پيدا پرتو سيماى سرخ فام حسين است (12)
    شقوق

    به معناى ناحيه‏ها.نام يكى از منزلگاههاى ميان مكه و كوفه.اين محل نزديك كوفه ومتعلق به بنى اسد بوده و بركه آب و چاهى داشته كه محل فرود آمدن كاروانها بوده است. (13) در اين محل،سيد الشهدا«ع‏»با مردى از اهل كوفه برخورد كه از آن شهر مى‏آمد.اوضاع‏كوفه را از او پرسيد.وقتى شنيد كه مردم بر ضد او اجتماع كرده‏اند،اشعارى خواند كه بااين مطلع آغاز مى‏شود:
    فان تكن الدنيا تعد نفيسة فدار ثواب الله اعلى و انبل (14)
    (اگر دنيا ارزشمند به حساب آيد،خانه پاداش الهى،برتر و بهتر است...).
    شمايل

    در اصل،به معناى صفتها و خصلتهاى انسان است،اما به چهره و ويژگيها و مشخصات‏صورت نيز گفته مى‏شود.همچنين به صورت نگارى و ترسيم چهره بزرگان دين ونگارگرى وقايع مذهبى‏«شمايل سازى‏»مى‏گويند.«شمايل گردان‏»نيز به كسى گويند كه‏«تصويرهاى قاب كرده بزرگان دين را به معرض نمايش گذارد». (15) از سنتهاى مذهبى قديم در تكايا آن بوده كه در ايام عزادارى براى يادآورى فرات،تشتى پرآب در گوشه‏اى از تكيه مى‏نهادند،و علمى را به ستونى به نشانى علمدارى‏حضرت عباس مى‏بستند و بر روى پرده‏ها يا ديوارها شمايلى از شهادت هفتاد و دو تن‏مى‏كشيدند و در و ديوار را رنگ عزا مى‏دادند،تا هماهنگ با محتواى تعزيه و شبيه خوانى‏باشد.شمايل نگارانى هم همواره بوده‏اند كه ذوق و هنر خويش را در راه ابا عبد الله‏«ع‏»وموضوعات دينى مربوط به ائمه وقف مى‏كردند.و كسانى با عنوان‏«پرده‏دار»به مرثيه‏خوانى پاى اين شمايل و تصويرهاى مذهبى مى‏پرداختند.به آنان‏«شمايل خوان‏»هم‏مى‏گفتند.تابلوه اى تصويرگران وقايع مذهبى،بر محور قصص قرآنى،جنگهاى پيامبر وحضرت على‏«ع‏»،ثبت وقايع عاشورا،خروج مختار و...است.
    شمر بن ذى الجوشن

    از فرماندهان خشن و جنايتكار سپاه كوفه در حادثه كربلا و از قاتلان‏سيد الشهدا عليه السلام. وى از طايفه بنى كلاب و از رؤساى هوازن،و مردى شجاع بود كه‏در جنگ صفين هم در لشكر امير المؤمنين‏«ع‏»بود،سپس ساكن كوفه شد و به روايت‏حديث پرداخت.نامش‏«شرحبيل‏»و كينه‏اش‏«ابو السابغه‏»بود.وى از فرماندهان سپاه‏عمر سعد در حادثه كربلا بود و پس از سستى ابن سعد در برخورد قاطع با امام حسين‏«ع‏»
    همراه با فرمانى از سوى ابن زياد به كربلا آمد كه اگر عمر سعد حاضر به انجام ماموريت‏نباشد،وى آن را بر عهده گيرد.در كربلا،فرمانده جناح چپ ميدان بود.پس از شهادت‏امام حسين‏«ع‏»،عبيد الله سر امام حسين را همراه او به شام نزد يزيد فرستاد.سپس وى به‏كوفه بازگشت.وقتى قيام مختار در كوفه پيش آمد،شمر از كوفه بيرون رفت.مختار غلام‏خويش را با گروهى به طلب او فرستاد.شمر غلام مختار را كشت و به‏«كلتانيه‏»از قراى‏خوزستان رفت.جمعى از سپاهيان مختار به سركردگى‏«ابو عمره‏»به جنگ او رفتند. شمردر اين نبرد كشته شد و تن او را پيش سگان انداختند. (16) به نقلى ديگر،پس از خروج مختار،دستگير و كشته شد. (17) نشستن او روى سينه امام حسين‏«ع‏»براى بريدن سر مطهر، حمله به خيام اهل بيت،امان نامه آوردن براى عباس تا او را از امام جدا كند،از جنايات ديگر اوست.مردى آبله روو بد سيرت و زشت صورت بود و زنازاده به حساب مى‏آمد.نامش در زيارت عاشورا،همراه با لعنت آمده است‏«و لعن الله شمرا».امام حسين‏«ع‏»،سخن پرشور«ان لم يكن لكم‏دين...»را هنگام هجوم شمر به سراپرده امامت و خيمه‏هاى اهل بيت فرمود. (18) در آخرين‏لحظات حيات امام حسين‏«ع‏»هم كه آن حضرت بر زمين افتاده بود،باز عده‏اى را تحريك‏كرد كه بر آن حضرت حمله آوردند. (19)
    شوذب،مولى شاكر

    از شهداى كربلاست.وى،«غلام شاكر بن عبد الله همدانى‏»بود و از شيعيان برجسته واز بزرگترين انقلابيون حماسى و مخلص به شمار آمد كه در كربلا،در كهنسالى به شهادت‏رسيد. (20) شوذب،از حفاظ حديث بود و از امير المؤمنين‏«ع‏»حديث‏شنيده و نقل مى‏كرد.
    مجلسى داشت كه شيعيان به حضورش مى‏آمدند تا از او حديث بشنوند.وى همراه‏عابس،نامه مسلم بن عقيل را از كوفه به مكه خدمت امام حسين‏«ع‏»رساند.از مكه همراه‏امام شد و به كربلا آمد.شهادت او بعد از ظهر عاشورا و پس از شهادت حنظلة بن اسعدشبامى بود. (21)
    شور زدن

    از اصطلاحات خاص عزادارى و نوحه خوانى است.وقتى سينه‏زنى يا زنجير زنى به‏نقطه اوج خود مى‏رسد،ريتم حركات و صداها سريعتر و پرشورتر شده،با كلماتى‏همچون‏«حسين حسين‏»و...بر سر و سينه مى‏زنند.گاهى هم كسانى در اين حال غش‏مى‏كنند و از خود بى خود مى‏شوند،آنان را از ميان جمع بيرون برده،آب به چهره‏اش‏مى‏ريزند تا به خود آيد.وقتى دسته‏هاى عزادار و زنجير زن به حال‏«شور»مى‏رسند،طبلهاو سنجها را با شدت بيشترى به صدا در مى‏آوردند.اين حالت در عزاداريهاى برخى شهرهابيشتر رايج است.
    شهادت

    حاضر بودن،گواهى دادن،كشته شدن در راه خدا.در فرهنگ قرآنى،از شهادت باتعبير«قتل فى سبيل الله‏»ياد شده است:«و لا تقولوا لمن يقتل فى سبيل الله اموات بل‏احياء و لكن لا تشعرون‏» (22) به كسانى كه در راه خدا كشته مى‏شوند،مرده نگوييد،بلكه آنان‏زنده‏اند،ولى شما درك نمى‏كنيد.نيز،خداوند مشترى اموال و جانهاى كسانى است كه درراه خدا مى‏جنگند، مى‏كشند و كشته مى‏شوند و پاداش بهشت از خداوند مى‏گيرند:«ان‏الله اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة يقاتلون فى سبيل الله فيقتلون ويقتلون...» (23) اين فداكارى و از جان گذشتگى در راه خدا و دين،نهايت رستگارى انسان مؤمن‏است و آنان كه جان خويش را بر سر دين مى‏نهند،هم به كاميابى ابدى در آخرت‏مى‏رسند،هم شهادتشان سرچشمه الهام و الگوى فداكارى براى ديگران محسوب‏مى‏شود.نخستين شهيد اسلام،«سميه‏»مادر عمار ياسر بود كه با نيزه ابو جهل در زيرشكنجه به شهادت رسيد.پس از او نيز مسلمانانى كه چه زير شكنجه‏ها،چه در جبهه‏هاى‏نبرد با مشركان و چه در دفاع از حق و مواجهه با حكام ستمگر جان باخته‏اند،همواره‏سرمشق آزادگان خداجوى بوده‏اند.
    در علت نامگذارى چنين مرگى به‏«شهادت‏»،گفته‏اند:«يا بدان جهت است كه‏فرشتگان حمت‏خدا در صحنه شهادت حضور مى‏يابند،يا بدان سبب كه خدا و رسول،به بهشتى بودن شهدا گواهى مى‏دهند،يا اين كه شهيد در قيامت،همراه انبيا بر امتهاى ديگرگواهى مى‏دهد،يا اين كه شهيد،زنده و حاضر است،به مقتضاى‏«احياء عند ربهم‏يرزقون‏»،يا بدان جهت كه شهيد، به شهادت حق قيام مى‏كند تا كشته شود.» (24) فيض شهادت،چنان ارزشمند است كه اولياء دين همواره از خداوند،آرزوى آن راداشته‏اند.در دعاهاى ما نيز مكرر از خداوند، رخواست‏شهادت شده است و روايات‏بسيارى درباره شهادت و جايگاه شهيد آمده است.رسول خدا«ص‏»فرموده است:«فوق‏كل بر بر حتى يقتل الرجل فى سبيل الله،فاذا قتل فى سبيل الله فليس فوقه بر» (25) بالاتر از هرنيكى،نيكى است،تا آن كه انسان در راه خدا كشته شود.پس چون در راه خدا كشته شد،بالاتر از آن،نيكى نيست.در احاديث است كه:شهادت،برترين مرگ است.قطره خون‏شهيد،نزد خدا از بهترين قطرات است.شهادت موجب آمرزش گناهان مى‏شود.شهيد ازسؤال قبر،مصون است و فشار قبر ندارد و در بهشت،با حوريان هماغوش است.شهيد،حق شفاعت دارد.شهدا اولين كسانى‏اند كه وارد بهشت مى‏شوند و همه به مقام شهيدان‏غبطه مى‏خورند. (26) شيخ مفيد،شهادت را مقامى والا مى‏داند كه آنكه در راه خدا صبر ومقاومتى كند تا آن حد كه خونش ريخته شود،روز قيامت از امناى والا مرتبه الهى‏محسوب مى‏شود. (27) نظر به وجه الله،از خصوصيات شهيد است و اين نتيجه نفى بعد لجنى‏از وجود خويش و رسيدن به خلود و قداست كامل در سايه شهادت است.
    در مكتب خاندان وحى،«شهادت‏»مطلوب و معشوق آنان است و امامان،يا مقتول ويا مسموم بوده‏اند و مرگشان شهادت بوده است.گر چه جان ائمه و اولياء خدا و بندگان‏خالص،عزيز است، ولى دين خدا عزيزتر است.بنابر اين جان بايد فداى دين گردد تا حق،زنده بماند و اين، همان‏«سبيل الله‏»است.
    شما راه خدا را باز كرديد شهادت را شما آغاز كرديد به خون خفتيد،تا آيين بماند فدا كرديد جان،تا دين بماند (28)
    در دوران سيد الشهدا،شرايطى پيش آمده بود كه جز با حماسه شهادت،بيدارى امت‏فراهم نمى‏شد و جز با خون عزيزترين انسانها،نهال دين خدا جان نمى‏گرفت.اين بود كه‏امام و اصحاب شهيدش،عاشقانه و آگاهانه به استقبال شمشيرها و نيزه‏ها رفتند تا با مرگ‏خونين خويش،طراوت و سرسبزى اسلام را تامين و تضمين كنند و اين سنت،همچنان‏در تاريخ باقى ماند و«شهادت‏»،درس بزرگ و ماندگار عاشورا براى همه نسلها و عصرهاگشت.به فرموده امام خمينى‏«قدس سره‏»:«خط سرخ شهادت،خط آل محمد و على‏است و اين افتخار از خاندان نبوت و ولايت به ذريه طيبه آن بزرگواران و به پيروان خط‏آنان به ارث رسيده است‏». (29) كسى مى‏تواند به اين جايگاه رسد،كه رشته‏هاى علايق‏جسمانى و حيات مادى را گسسته باشد و عشق به حيات برتر،او را مشتاق شهادت سازد.
    گذشتن از اين موانع و رسيدن به آن وارستگى و رهايى از تعلقات،ايمانى بالا مى‏طلبد و به‏همين جهت است كه شهادت،نزديكترين طريق و راه ميان بر براى رسيدن به خدا وبهشت است.
    زنده است هر كه كشته شود در مناى دوست بيگانه نيست آنكه شود آشناى دوست گردن نهد به سلسله غم،اسير عشق تير بلا به جان بخرد مبتلاى دوست جان شبنم است و در پى خورشيد،پر كشد گر بشنود نواى دل از نينواى دوست بر لوح دهر،زنده جاويد مى‏شود آنكس كه عاشقانه بميرد براى دوست در مروه مراد،شود كامياب دل با پاى سر هر آنكه دود در صفاى دوست ارزنده‏تر ز گوهر ناياب مى‏شود جانى كه خاك گردد و افتد به پاى دوست بوسيدنى است‏سنگ مزار شهيد عشق بوييدنى است تربت پاك گداى دوست (30)
    غير از كشتگان ميدان جهاد،در روايات اسلامى كسان ديگرى هم كه نوعى رنج كشيده‏و تلاش داشته‏اند و جان در آن راه باخته‏اند،«شهيد»محسوب شده‏اند،همچون كسى كه‏در دفاع از مال،جان،شرف و ناموس خود و براى احقاق حق خويش كشته شود،يا آنكه‏در مهاجرت در راه خدا جان بسپارد،يا آنكه با ايمان كامل و با محبت اهل بيت و در حال‏انتظار فرج براى حاكميت عدل جان بدهد،نيز كسى كه در راه طلب علم بميرد يا در غربت‏مرگش فرا رسد،يا زنى كه هنگام زايمان،جان بسپارد،يا آنكه در راه عمل به وظيفه امر به‏معروف و نهى از منكر كشته شود.
    شهادت طلبى

    آن دم كه به خون خود وضو مى‏كردم دانى زخدا چه آرزو مى‏كردم؟ ايكاش مرا هزار جان بود به تن تا آنهمه را فداى او مى‏كردم (31)
    از الفباى برجسته نهضت عاشورا و از روحيات والاى حسين بن على‏«ع‏»و يارانش، عنصر«شهادت طلبى‏»بود،يعنى مرگ در راه خدا را«احدى الحسنيين‏»دانستن ودريچه‏اى براى وصول به قرب خدا و بهشت برين ديدن و از اين رو شيفتگى و بى‏صبرى‏براى درك فضيلت‏شهادت.
    امام حسين‏«ع‏»در خطبه‏«خط الموت...»به آن تصريح مى‏كند و با جمله‏«من كان‏باذلا فينا مهجته فليرحل معنا»ياران شهادت طلب را هم بر مى‏گزيند و به مسلخ عشق،كربلا مى‏برد. اينگونه به استقبال مرگ رفتن،چون مبتنى بر درك والاترى از فلسفه حيات‏است،با خودكشى متفاوت است.خودكشى و خود را به هلاكت افكندن،شرعا حرام وعقلا ناپسند است،اما استقبال از مرگ به خاطر ارزشهاى متعالى،مشروع و معقول است.
    حتى اگر انسان بداند در يك حماسه و مبارزه به شهادت خواهد رسيد،مرگ او خودكشى‏نيست،چون گاهى تكليف ايجاب مى‏كند كه جان را فداى دين كند،چون دين، گراميتر ازانسان است.
    دين خدا عزيزتر است از وجود ما اين دست و پا و چشم و سر و جان فداى دوست
    حل اين معما(آگاهانه سراغ مرگ رفتن)تنها با درك و برداشت متعالى‏تر از زندگى والاو كرامت انسانى ميسر است.اينكه امام حسين‏«ع‏»هم از شهادت خود آگاه است و با همين‏علم، به كربلا مى‏رود،به همين نكته بر مى‏گردد.آن حضرت مرگ سرخ را بهتر از زندگى‏ننگين مى‏داند:«لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما».
    اين فرهنگ،پذيرفته همه اقوام و ملتهاست و اين نوع مرگ انتخابى و آگاهانه،مكمل‏حيات شرافتمندانه است،نه در تناقض با آن.چون مرگ،پايان نيست تا كسى با انتخاب‏مرگ،به پايان يافتن خويش كمك كرده باشد.مرگ سرخ و شهادت،نوع كمال يافته‏ترى ازحيات است.امام حسين‏«ع‏»با علم به شهادت در حادثه كربلا به آن قربانگاه رفت،تا درسايه شهادتش،اسلام زنده بماند و حق،حيات يابد.اين،هدفى است ارزشمند كه مى‏سزدچون حسين‏«ع‏»هم قربانى آن گردد.سيد الشهدا«ع‏»اين راه را برگزيد و آن را پيش پاى‏بشريت گشود و روندگان اين صراط جاودانه،همه شاگردان مكتب عاشورايند.
    تو اسوه شهادتى،معلم شهامتى خوشا كسى كه پانهد به مكتب ولاى تو
    اصحاب امام حسين‏«ع‏»نيز در شب عاشورا،يك به يك برخاسته،اين روحيه را ابرازمى‏داشتند و از مرگ،هراسى در دلشان نبود.على اكبر«ع‏»هم در مسير راه كربلا،وقتى‏كلمه استرجاع را از زبان امام حسين‏«ع‏»شنيد و حضرت خبر از آينده شهادت آميز داد،پرسيد:«السنا على الحق؟ »مگر بر حق نيستيم؟فرمود:آرى.على اكبر گفت:«يا ابة لا نبالى‏بالموت‏»پس چه ترسى از مرگ؟ حضرت قاسم هم شب عاشورا وقتى از امام پرسيد كه‏آيا من نيز كشته خواهم شد؟و امام (32) پرسيد:مرگ در نظرت چگونه است؟پاسخ داد:
    شيرين‏تر از عسل(احلى من العسل). (33) اينها همه نشان دهنده اين روحيه و انديشه است كه مرگ در راه عقيده و شهادت درراه خدا،آرزوى قلبى وارستگانى است كه رشته تعلقات دنيوى را بريده و به حيات برين ورزق الهى در سايه شهادت دل بسته‏اند.در اشعارى هم كه امام حسين‏«ع‏»روز عاشورا ياقبل از آن روز مى‏خواند،اين مفهوم مطرح بود.از جمله:
    و ان يكن الابدان للموت انشات فقتل امرء بالسيف فى الله افضل
    و نيز در رجزهاى آن حضرت،مرگ را بر زندگى ذلت‏بار ترجيح دادن مى‏درخشد:
    «الموت اولى من ركوب العار». (34) حضرت زينب‏«ع‏»در خطبه‏اش در مجلس يزيد،بر اين‏شهادتها افتخار مى‏كند:«...فالحمد لله رب العالمين الذى ختم لاولنا بالسعادة و المغفرة ولآخرنا بالشهادة و الرحمة‏». (35) حضرت سجاد«ع‏»نيز در برابر تهديدى كه ابن زياد كرد كه آن‏حضرت را بكشند،فرمود:«ا بالقتل تهددنى يابن زياد؟اما علمت ان القتل لنا عادة و كرامتناالشهادة‏»مرگ،براى ما عادت است و شهادت،افتخار ماست،مرا از مرگ مى‏ترسانى؟
    امام خمينى‏«قدس سره‏»فرمود:«مرگ سرخ،بمراتب از زندگى سياه است و ما امروز به‏انتظار شهادت نشسته‏ايم،تا فردا فرزندانمان در مقابل كفر جهانى با سرافرازى بايستند». (36)
    شهداى كربلا اصحاب امام حسين‏«ع‏»

    شه گلگون قبا حسين بن على‏«ع‏»

    شهيد شهادت

    شهيد نماز

    سعيد بن عبد الله،از اصحاب شهيد امام حسين‏«ع‏»كه روز عاشورا،پيكر خود را سپرتيرهاى دشمن ساخت تا امام حسين‏«ع‏»نمازش را بخواند.اضافه بر زخم شمشيرها ونيزه‏هايى كه بر بدن داشت،13 تير هم بر پيكرش نشسته بود كه بر زمين افتاد و شهيد شد. (37) خود ابا عبد الله‏«ع‏»را نيز مى‏توان سر سلسله شهيدان نماز دانست،چرا كه براى احياء دين‏و نماز و امر به معروف و نهى از منكر شهيد شد و قيامش،«اقامه نماز»بود(اشهد انك قداقمت الصلاة...) (38) شب عاشورا را نيز براى نماز و قرائت قرآن از سپاه دشمن مهلت‏خواست،ظهر عاشورا هم در آن ميدان خون و شهادت به نماز اول وقت ايستاد.به‏ابو ثمامه صائدى نيز كه هنگام ظهر عاشورا،اذان وقت را به ياد سيد الشهدا«ع‏»آورد وهمراه آن حضرت آخرين نماز را خواند، «شهيد نماز»گفته‏اند.
    شير خواره على اصغر

    شير زن كربلا زينب

    شير كربلا

    به نقل مردى از قبيله بنى اسد،پس از آنكه حسين بن على‏«ع‏»و اصحابش شهيد شدندو سپاه كوفه از كربلا كوچ كرد،هر شب شيرى از سمت قبله مى‏آمد و به قتلگاه كشتگان‏مى‏رفت و بامدادان بر مى‏گشت.يك شب ماند تا ببيند قصه چيست.ديد آن شير،بر جسدامام حسين‏«ع‏»نزديك مى‏شد و حالت گريه و ناله داشت و چهره خود را بر آن جسدمى‏ماليد. (39) بر اساس همين نقل نيز،در مراسم شبيه خوانى و تعزيه كربلا،كسى در پوست‏شير مى‏رود و در ميدان نبرد حاضر مى‏شود و پس از آنكه سيد الشهدا كشته مى‏شود خودرا به بالين پيكر او مى‏رساند و بر نعش امام حسين‏«ع‏»مى‏گريد و اين صحنه،سبب تاثر وگريه تماشاگران تعزيه مى‏شود.
    شيعه امام حسين‏«ع‏»

    شيعه يعنى پيرو.پيروى در فكر،عمل،اخلاق،مواضع سياسى و عقايد دينى.گر چه‏شيعه حسين،شيعه على و ائمه ديگر عليهم السلام نيز هست و تشيع،در خط ائمه واهل بيت بودن است،اما حسين بن على‏«ع‏»در ابعاد خاصى كه زندگى و جانش را بر سرآنها نهاد،حالت الگويى دارد و اسوه است.آن حضرت،براى احياء دين قيام كرد و خود رافداى راه خدا ساخت.شيعه او نيز بايد اينگونه باشد.شيعه سيد الشهدا،بايد در خصلتهايى‏و اعمالى چون:خودسازى، خداترسى،گناه گريزى،تقوا،اطاعت امر خدا،امر به معروف‏و نهى از منكر،اقامه و احياء نماز، تلاش در مسير رضاى حق،جود و كرامت،عزت نفس،گريز از ذلت و زبونى و سازش با طاغوتها و حكومتهاى ستم،مبارزه با باطل،جهاد وشهادت،روحيه ايثار و شهادت طلبى،قاطعيت و صلابت در راه عقيده و...به آن پيشواى‏شهيد تاسى كند.اين،راه حسين و راه پدران و فرزندان حسين است و شيعگى يعنى‏ديندارى و ورع.
    شيعه بايد آبها را گل كند خط سوم را به خون كامل كند خط سوم خط سرخ اولياست كربلا بارزترين منظور ماست شيعه يعنى تشنه جام بلا شيعگى يعنى قيام كربلا شيعه يعنى بازتاب آسمان بر سر نى جلوه رنگين كمان از لب نى بشنوم صوت تو را صوت‏«انى لا ارى الموت‏»تو را شيعه يعنى امتزاج ناز و نور شيعه يعنى راس خونين در تنور شيعه يعنى هفت وادى اضطراب شيعه يعنى تشنگى در شط آب (40)
    از انبوه روايات مربوط به اوصاف شيعه،تنها به يكى اشاره مى‏كنيم،از امام صادق‏«ع‏»
    كه به مفضل فرمود:از فرومايگان بپرهيز،چرا كه شيعه على‏«ع‏»شكم و شهوت خود راحفظ مى‏كنند و اهل جهادند و تلاش براى خدا:«انما شيعة على من عف بطنه و فرجه واشتد جهاده و عمل لخالقه و رجا ثوابه و خاف عقابه فاذا رايت اولئك فاولئك شيعة‏جعفر». (41) محبتى كه در دل شيعيان و دوستداران شهيد كربلاست،بجاست كه آنان را به همرنگى‏و همسويى و سنخيت فكرى،اخلاقى و عملى با مولايشان بكشد و در گفتار و كردار،شيعه حسين باشند،نه تنها در ادعا و شعار.خود امام‏«ع‏»نيز هنگام حركت از مكه به سوى‏كربلا،كسانى را به همراهى خويش در اين سفر مقدس و نهضت‏خدايى دعوت كرد كه‏اهل فدا كردن جان در راه ائمه كه راه خداست باشند و شوق ديدار الهى در دلشان باشد:
    پى‏نوشتها «من كان فينا باذلا مهجته موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا...». (42)
    1-رجال شيخ طوسى،ص 289.
    2-بحار الانوار،ج 44،ص 293.روايات مربوط به آثار و پاداش گريه بر آن حضرت در بحار الانوار، ج 44،ص 278 به بعد.
    3-مفاتيح الجنان،ص 419،اعمال حرم مطهر امام حسين‏«ع‏».
    4-همان،ص 442،زيارت نيمه رجب.
    5-همان،ص 458،زيارت عاشورا.
    6-بحار الانوار،ج 8،ص 34.
    7-احقاق الحق،ج 11،ص 461.
    8-اثبات الهداة،ج 5،ص 179.
    9-بحار الانوار،ج 45،ص 204 به بعد،عبرات المصطفين،ج 2،ص 174.
    10-اثبات الهداة،ج 5،ص 199،تاريخ الاسلام،ج 5،ص 15.
    11-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 55.
    12-قاسم رسا.
    13-الحسين فى طريقه الى الشهادة،ص 84.
    14-مقتل الحسين،مقرم،ص 211 به نقل از مناقب ابن شهر آشوب.
    15-فرهنگ فارسى،معين.
    16-فرهنگ فارسى،معين.بخش اعلام،معارف و معاريف،ج 3،ص 1344.
    17-سفينة البحار،ج 1،ص 714.
    18-مقاتل الطالبيين،ص 79.
    19-ارشاد،ص 242.
    20-انصار الحسين،ص 79.
    21-عنصر شجاعت،ج 1،ص 130.
    22-بقره،آيه 154.
    23-توبه،آيه 111.
    24-مجمع البحرين،واژه‏«شهد».
    25-بحار الانوار،ج 97،ص 10(چاپ بيروت).
    26-روايات مربوط به شهادت و فضيلت‏شهدا را از جمله در منابع زير مطالعه كنيد:بحار الانوار،ج 97،وسائل‏الشيعه،ج 11،ميزان الحكمه،ج 5،كنز العمال،ج 4،و كتاب‏«خط سرخ شهادت‏»از بنياد شهيد.
    27-اوائل المقالات،شيخ مفيد(چاپ كنگره شيخ مفيد)ص 114.
    28-از مثنوى‏«اهل بيت آفتاب‏»از مؤلف.
    29-صحيفه نور،ج 15،ص 154.
    30-از مؤلف.
    31-رمضانعلى گلدون.
    32-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 73،لهوف،ص 26.
    33-اثبات الهداة،ج 5،ص 204.
    34-كشف الغمه،ج 2،ص 32.
    35-بحار الانوار،ج 45،ص 135.
    36-صحيفه نور،ج 9،ص 97.
    37-مقتل الحسين،مقرم،ص 304،به نقل از لهوف.
    38-زيارت وارث(مفاتيح الجنان،ص 429).
    39-ناسخ التواريخ،(جلد امام حسين)،ج 4،ص 23.
    40-از مثنوى بلند«شيعه‏نامه‏»محمدرضا آقاسى،كيهان،تاريخ 12/6/71.
    41-سفينة البحار،ج 1،ص 723.
    42-لهوف،ص 53.
    __________________
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  8. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    صاحب لواء حسين

    صبر

    صبر قتل صبر

    ايستادگى،مقاومت و پايدارى.مقابله با عواملى كه انسان را از تلاش در راه هدف بازمى‏دارد، تحمل سختيها و ناگواريها به خاطر پيروز شدن و انجام وظيفه.
    در حادثه كربلا،زيباترين جلوه‏هاى صبر و پايدارى در راه عقيده و تحمل‏مشكلات مبارزه ترسيم شده و سبب ماندگارى و جاودانگى آن حماسه و پيروزى‏ابدى آن گروه اندك بر دشمنان انبوه شده است،همانگونه كه قرآن كريم مى‏فرمايد:«كم‏من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله و الله مع الصابرين‏» (1) و امير مؤمنان‏«ع‏»فرمود:«الصبري� �� �� �ون الفجيعة‏» (2) مقاومت،فاجعه و حادثه سخت را آسان مى‏كند.از سوى ديگر،براى‏مؤمنان،بر عامل غلبه بر سختيهاست و هر چه ميزان تحمل بيشتر باشد،سختى مصيبت‏كاسته مى‏شود و پروردگار نيز موهبت صبر را به مؤمنان عطا مى‏كند و به فرموده امام‏صادق‏«ع‏»،خداوند صبر را به اندازه مصيبت بر دلها وارد مى‏كند:«ان الله ينزل الصبر على‏قدر المصيبة‏». (3) در حماسه عاشورا، «صبر»هم در گفتارها و شعارها و هم در عملها و رفتارها مشهوداست،هم در شخص سيد الشهداء«ع‏»،هم در عترت و ياران صبور و وفادارش.امام‏حسين‏«ع‏»آن گاه كه مى‏خواست از مكه به قصد عراق خارج شود،خطبه‏اى خواند كه درضمن آن آمده است:«رضى الله رضانا اهل البيت،نصبر على بلائه و يوفينا اجرالصابرين‏». (4) رضايت و پسند ما خانواده،همان رضاى الهى است،بر بلا و آزمون او صبرمى‏كنيم،او نيز پاداش صابران را به ما عطا مى‏كند.در يكى از منازل ميان راه نيز،با توجه‏دادن همراهان به سختى مسير و استقبال از نيزه‏ها و شمشيرها و نياز ميدان عاشورا به دليرمردانى مقاوم و شكيبا بر زخم و مرگ و شهادت،فرمود:«ايها الناس! فمن كان منكم يصبرعلى حد السيف و طعن الاسنة فليقم معنا و الا فلينصرف عنا». (5) اى مردم!هر كدام از شما كه‏تحمل تيزى شمشير و ضربت نيزه‏ها را دارد با ما بماند،وگرنه برگردد! ياران آن حضرت‏نيز همانگونه بودند كه او مى‏خواست.در ميدان‏«صبر»،پايدار ماندند و بر تشنگى،محاصره،هجوم دشمن،كمى ياران و شهادت همرزمان مقاومت مى‏كردند و از خوشحالى‏در پوست‏خود نمى‏گنجيدند.حتى بعضى‏شان روز عاشورا خوشحالى و شوخى‏مى‏كردند و مى‏گفتند:ميان ما و بهشت،جز ساعتى جنگ و تحمل ضربت تيغها و نيزه‏ها وتيرها نيست و پس از آن،بهشت جاودان الهى است.ابا عبد الله‏«ع‏»نيز آنان را چنان‏بار آورده و تعليم داده بود كه پايدارى را پل عبور به بهشت بدانند.روز عاشورا به آنان‏چنين خطاب كرد:«صبرا بنى الكرام!فما الموت الا قنطرة تعبر بكم عن البؤس و الضراءالى الجنان الواسعة و النعيم الدائمة...»، (6) مقاومت!اى بزرگ زادگان،كه مرگ،پلى است كه‏شما را از رنج و سختى به سوى بهشتهاى گسترده و نعمتهاى ابدى عبور مى‏دهد.درس‏صبر را،حتى به اهل بيت‏خويش مى‏داد و آنان را در مقابل شهادت خويش،دعوت به‏شكيبايى و تحمل مى‏كرد و اين كه گريبان چاك نزنند و صورت نخراشند:«انظروا اذا اناقتلت فلا تشققن علي جيبا و لا تخمشن وجها». (7) خود امام بر كشته شدن و داغ فرزندان وياران صبر كرد،خواهر صبورش زينب،صبورانه بار اين حماسه خونين را به دوش كشيدو لحظه لحظه حوادث كربلا،جلوه‏هاى مقاومت و پايدارى بود.حتى آخرين كلمات‏سيد الشهدا«ع‏»نيز در قتلگاه كه بر زمين افتاده و با پروردگارش مناجات مى‏كرد،حاكى ازهمين روحيه بود:«صبرا على قضائك‏». (8)
    صحن ابا عبد الله حرم حسينى

    صفاح

    نام يكى از منزلگاههاى شمال راه مكه به طرف كربلا،بين حنين و علامتهاى‏حرم.صفاح به معناى كناره كوه است.در همين محل،امام حسين‏«ع‏»با فرزدق‏برخورد كرد كه از عراق مى‏آمد و اوضاع مردم را از او پرسيد.او جواب داد:دلهاى مردم‏با تو،ولى شمشيرهايشان همراه بنى اميه است.آنگاه با هم پيرامون تبديل حج به عمره‏و عزيمت از مكه به سوى كوفه صحبت كردند.بعضى اين ملاقات را در منزل‏«ذات عرق‏»
    گفته‏اند. (9)
    ضحاك بن عبد الله مشرفى

    از اصحاب امام حسين‏«ع‏»در كربلا بود،ولى پس از شهادت ياران امام،تصميم به فراراز معركه گرفت.خدمت امام آمد و گفت:اى پسر پيامبر!با هم قرار گذاشته بوديم كه تاوقتى مدافعى دارى من هم دفاع كنم.اينك كه مدافعان كشته شده‏اند،مرا اجازه بده كه‏بروم.امام آزادش گذاشت.او كه قبلا اسب خود را در يكى از خيمه‏ها بسته بود و خود،پياده مى‏جنگيد،پس از اذن امام،سراغ اسب خويش رفت و سوار شده،به طرف نيروهاى‏سپاه كوفه تاخت.برايش راه باز كردند.تعدادى از سربازان تعقيبش كردند.چون به‏روستايى نزديك ساحل فرات به نام‏«شفيه‏»رسيد،ايستاد.ت� �� �� �قيب‏كنندگان او را شناختند واز تعقيبش منصرف شدند. (10) ضحاك بن عبيد الله هم گفته و او را از اصحاب امام سجاددانسته‏اند.
    ضرغامة بن مالك

    از شهداى كربلاست.وى در كوفه مى‏زيست و از شيعيان امام و بيعت‏كنندگان بامسلم بن عقيل بود.چون مسلم شهيد شد،همراه سپاه كوفه به كربلا آمد،اما در آنجا به‏ياران سيد الشهداء«ع‏»پيوست و عصر عاشورا به شهادت رسيد.برخى هم شهادت او را درحمله اول دانسته‏اند.نام وى در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (11)
    ضريح

    محفظه‏اى كه روى قبر مطهر سيد الشهدا«ع‏»و امامان و امامزادگان ديگر قرار دارد.
    ضريح،هم به معناى گور،قبر بى‏لحد و مغاكى است كه در ميان گور سازند،براى مرده،شكاف ميان گور يا در يك جانب آن يا شكاف،هم به معناى خانه چوبين و مشبك و يا ازمس و نقره و جز آن كه بر سر قبر امامى يا امامزاده سازند. (12) در روايات است كه‏«ضراح‏»،جايى در آسمان چهارم،در برابر كعبه است،خانه‏اى براى پروردگار. (13) در فرهنگ دينى،ضريح قبور اولياء خدا مقدس و متبرك است و آن را مى‏بوسند وكنارش به زيارت مى‏پردازند و هنرمندان و صنعتگران مسلمان در ساختن و پرداختن‏ضريح،ظريفكاريهاى جالبى دارند.در عرف رايج ميان علاقه‏مندان سيد الشهدا«ع‏»،تعبير«ضريح شش گوشه‏»بار عاطفى خاصى دارد و دلها را به سوى خود جذب مى‏كند و شوق‏شيعه را به زيارت آن ضريح مطهر بر مى‏انگيزد.
    پى‏نوشتها
    1-بقره،آيه 249.
    2-غرر الحكم.
    3-من لا يحضره الفقيه،ج 4،ص 416.
    4-اعيان الشيعه،ج 1،ص 593.
    5-ينابيع المودة،ص 406.
    6-نفس المهموم،ص 135.
    7-لهوف،ص 81.
    8-مقتل الحسين،مقرم،ص 357.
    9-همان،ص 203،به نقل از تاريخ طبرى و كامل ابن اثير.
    10-عبرات المصطفين،محمد باقر محمودى،ج 2،ص 54،حياة الامام الحسين،ج 3،ص 229(نقل از انساب‏الاشراف).
    11-عنصر شجاعت،ج 3،ص 14،تنقيح المقال،مامقامى،ج 2،ص 106.
    12-لغت‏نامه،دهخدا.
    13-مجمع البحرين،طريحى.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  9. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    طبل

    از ابزار تحريك روحيه رزمى در ميدانهاى جنگ در سابق.در كربلا هم طبل جنگ‏نواخته مى‏شد.در تعزيه‏هاى عاشورا،با نواختن طبل،همه از برگزارى تعزيه خبر مى‏شدندو گرد مى‏آمدند.شيپور و طبل،براى گردآورى تماشاگر بوده است.دهل نيز مى‏گويند.
    طرماح

    يكى از كسانى كه در طول راه كربلا به سيد الشهدا«ع‏»پيوست و همراه او شد. امام‏حسين‏«ع‏»كسى را مى‏خواست كه به راه آشنا باشد،تا از بيراهه به سوى كوفه رود.
    طرماح بن عدى اعلام كرد كه من راه را مى‏شناسم و جلو افتاد و به سوى كربلا روان شدند.
    وقتى جلو افتاد،اشعارى را هم مى‏خواند كه با اين مطلع،آغاز مى‏شود:
    يا ناقتى لا تذعرى من زجر×و امضى بنا قبل طلوع الفجر (1) و مضمون اشعار،در ستايش از دودمان رسول خدا«ص‏»و سيد الشهداست.در ميانه‏راه،اجازه طلبيد كه به قبيله خود سر زده و به خانواده رسيدگى كند و برگردد.رفت و پس‏از چند روز،وقتى دوباره برگشت،به‏«عذيب الهجانات‏»كه رسيد،خبر شهادت امام راشنيد.اندوهگين شد و گريست،از اين كه توفيق شهادت در ركاب امام،نصيب او نشد. (2) ولى...آنكه امام را رها كند و سراغ زن و قبيله خويش رود،اين محروميت‏سزاى اوست،هر چند پسر عدى بن حاتم باشد!
    طشت طلا سر امام حسين‏«ع‏»

    طشت‏گذارى

    مراسم سنتى در عزادارى ايام عاشورا كه عمدتا در شهرستان اردبيل برگزار مى‏شود وطشتهاى آب را در مساجد و حسينيه‏ها مى‏آورند و رمزى از«فرات‏»است.«...نشانه‏ها ومظاهرى كه نماينده محيط خاص است،مثل وجود طشت آب و چند ساقه گياه،به نشانه‏رودخانه و نخلستان...» (3) اين نشان مى‏دهد كه در تعزيه عاشورا،استفاده از سمبلها رواج‏داشته و دارد.در توضيح بيشتر اين سنت مرسوم در اردبيل،در مطبوعات نوشتند: «اين‏مراسم از سه روز مانده به محرم در مسجد جامع،مسجد اعظم و سپس در مساجد ديگراجرا مى‏شود.طشتها را بالاى سرها مى‏گيرند و مسجد را دور مى‏زنند،سپس در داخل آنهاآب مى‏ريزند.مردم دست به طشت و آب آن مى‏زنند و نوعى بيعت با امام حسين‏«ع‏»است‏و حمايت از عباس‏«ع‏».آب طشتها را مردم در شيشه‏هايى براى شفا و تبرك برمى‏دارند.
    اين سنت از حادثه جوانمردانه آب دادن امام حسين‏«ع‏»به سپاه حر در روز 27 ذيحجه‏گرفته شده كه آب مشكها را در طشتها ريختند و تمام لشكر حر و اسبان آنها را سيراب‏كردند.اين سنت‏سمبوليك،تاسى از اقدام سالار شهيدان است.» (4) به اين مراسم،«طشت‏گردانى‏»هم مى‏گويند. (5)
    طف

    «طف‏»،سرزمينى است از نواحى كوفه در طريق دشت،كه قتلگاه حسين بن على‏«ع‏»
    در آن بوده است.سرزمين مزبور،دشتى است نزديك آبادانى و در آن چندين چشمه‏جارى است،از قبيل:صيد،قطقطانه،رهيمه،عي� �� �� � جمل و غيره.موضعى است نزديك‏كوفه.و هر زمين عربى كه مشرف بر زمين آبادان عراق است.» (6) «منطقه‏اى نزديك كربلا كه از قديم به نام طف معروف بوده است.معناى لغوى آن‏«سرزمين مرتفع‏»است.طف،مشرف بر عراق بوده است.اين منطقه در اطراف كوفه ونزديك فرات است و در آنجا چشمه‏هايى بوده كه محل آب برداشتن نگهبانان پاسگاههاى‏مرزى در زمان شاپور بوده كه پشت‏خندقهاى حفر شده بودند.» (7) در مجموع،به سرزمين كوفه و كربلا و آن مناطق گفته مى‏شود و در ادبيات و آثارشعرى عرب و مراثى سيد الشهدا«ع‏»از«سرزمين طف‏»«روز طف‏»،«كشتگان طف‏»و«طفوف‏»بسيار ياد شده است و كنايه از همان كربلاست.در حديث،از قول پيامبرخدا«ص‏»آمده است كه فرزندم حسين،غريب و تشنه و تنها در سرزمين طف كشته‏خواهد شد:«ولدى الحسين يقتل بطف كربلا غريبا وحيدا عطشانا....» (8)
    طفلان مسلم

    محمد و ابراهيم،دو فرزند مسلم بن عقيل بودند كه در حادثه كربلا اسير شدند.ابن زياددستور داد آن دو را زندانى كردند.اين دو نوجوان نابالغ مدت يك سال در زندان بودند.
    سپس با كمك‏«مشكور»،پيرمرد زندانبان كه هوادار اهل بيت بود،شبانه از زندان گريختند.
    شب به خانه زنى پناه بردند كه شوهرش در سپاه ابن زياد بود.وقتى شوهرش‏«حارث‏»
    فهميد،آن دو را كنار رود فرات برد و بى‏رحمانه سر از تنشان جدا كرد و پيكرشان را درفرات افكند و سرهاى آن دو را براى دريافت جايزه،نزد ابن زياد برد. (9) در كنار فرات درچهار فرسنگى كربلا شهرى است به نام مسيب كه نزديك آن آرامگاه آبادى است كه گويندقبر محمد و ابراهيم،پسران مسلم بن عقيل داخل آن است. (10)
    طفل رضيع على اصغر

    طفل سه سال رقيه

    طفل شش‏ماهه على اصغر

    طوعه

    بانويى با ايمان و موالى اهل بيت،كه در لحظات تنهايى و سرگردانى مسلم بن عقيل دركوچه‏هاى كوفه،به او آب داد و به خانه برد و پذيرايى كرد.شب،بلال پسر آن زن به خانه‏آمد و به وجود مسلم در آن خانه پى برد و صبح به نيروهاى ابن زياد خبر داد.طوعه،پيشتركنيز اشعث بن قيس بود.وى او را آزاد كرد و اسيد خضرمى با او ازدواج نمود.بلال،ثمره‏اين ازدواج بود. (11) درها همه بسته بود در قحطى مرد×فرياد نشسته بود در قحطى مرديك زن،شب كوچه‏هاى بن‏بست و غريب×مردانه شكسته بود در قحطى مرد (12)
    الظليمة الظليمه

    ظليمه،آنچه از انسان به ناحق و ظالمانه بگيرند،آنچه را كه نزد ظالم درخواست‏مى‏كنى. (13) كلماتى حاكى از ظلم و ستمى كه بر امام حسين‏«ع‏»از سوى امت روا شد.اين‏تعبير،در زيارت ناحيه مقدسه آمده و اينكه ذو الجناح،اسب سيد الشهدا«ع‏»پس ازكشته شدن امام، همهمه‏كنان و اشكريزان و بى‏صاحب به سوى خيمه‏ها مى‏آمد،در حالى‏كه مى‏گفت:«الظليمة الظليمة لامة قتلت ابن بنت نبيها»، (14) داد از دست امتى كه پسر دخترپيامبر خود را كشته‏اند.
    پى‏نوشتها
    1-اعيان الشيعه،ج 7،ص 396.
    2-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 83.
    3-فصلنامه هنر،شماره 2،ص 163،مقاله‏«پژوهشى در تعزيه‏».
    4-روزنامه‏«رسالت‏»(3/4/72)،ص 5 گزارش‏«شوق كربلا».
    5-گزارشى از اين مراسم در اردبيل،در كيهان(2/4/73)،ص 17 چاپ شده است.
    6-لغت‏نامه،دهخدا.
    7-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 19.
    8-ناسخ التواريخ،ج 2،ص 185.
    9-تفصيل ماجرا در«بحار الانوار»ج 45،ص 100 به بعد و در امالى صدوق،ص 76 به بعد.
    10-آرامگاههاى خاندان پاك پيامبر،سيد عبد الرزاق كمونه،ص 302.
    11-الكامل،ابن اثير،ج 2،ص 541.
    12-محمد رضا سنگرى.
    13-مجمع البحرين.
    14-بحار الانوار،ج 44،ص 266،زيارت ناحيه مقدسه(من امة).
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  10. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا

    عابس بن ابى شبيب شاكرى (1)

    از شهداى كربلاست.عابس،از رجال برجسته شيعه و مردى دلير،سخنور،كوشا وتلاشگر،شب زنده‏دار،از طايفه بنى شاكر بود.اين طايفه از شيعيان مخلص و فداكار درراه ولايت امير المؤمنين بودند و از شجاعان عرب به شمار مى‏آمدند.به آنان‏«فتيان العرب‏»
    مى‏گفتند.از كسانى بود كه وقتى مسلم بن عقيل،نامه امام حسين‏«ع‏»را براى اهل كوفه‏خواند، به پا خاست و اعلام هوادارى و حمايت كرد و پس از بيعت كوفيان با مسلم بن‏عقيل،بعنوان پيك،نامه‏اى از سوى آنان به امام حسين‏«ع‏»در مكه رساند. (2) دلاوريهاى اودر كربلا مشهور است.وى همراه هم پيمان خود«شوذب‏»،در حماسه عاشورا به نبردپرداخت و شهيد شد. (3) رشادتهاى او چنان بود كه سپاه كوفه از نبرد تن به تن با وى ناتوان‏بودند.به دستور عمر سعد، از اطراف او را سنگباران كردند.او هم زره از تن بيرون آورد وكلاهخود از سر برداشت و خت‏شد و با تيغ بر دشمن حمله كرد و يك تنه آنقدر جنگيد تادر قلب ميدان و محاصره دشمن به شهادت رسيد. (4) سر او را از پيكرش جدا ساختند.سرمطهرش در دست عده‏اى بود و هر كدام مدعى بودند كه من بودم كه او را كشتم،تا به‏جايزه‏اى دست‏يابند. (5)
    عاشورا

    روز دهم محرم،روز شهادت سالار شهيدان و فرزندان و اصحاب او در كربلا.عاشورادر تاريخ جاهليت عرب،از روزهاى عيد رسمى و ملى بوده و در آن روزگار،در چنين‏روزى روزه مى‏گرفتند،روز جشن ملى و مفاخره و شادمانى بوده است و در چنين روزى‏لباسهاى فاخر مى‏پوشيدند و چراغانى و خضاب مى‏كردند.در جاهليت،اين روز را روزه‏مى‏گرفتند.در اسلام،با تشريع روزه رمضان،آن روزه نسخ شد.گفته‏اند:علت نامگذارى.
    روز دهم محرم به عاشورا آنست كه ده نفر از پيامبران با ده كرامت در اين روز،موردتكريم الهى قرار گرفتند. (6)
    در فرهنگ شيعى،به خاطر واقعه شهادت امام حسين‏«ع‏»در اين روز،عظيمترين روزسوگوارى و ماتم به حساب مى‏آيد كه بزرگترين فاجعه و ستم در مورد خاندان پيامبر انجام‏گرفته و دشمنان اسلام و اهل بيت اين روز را خجسته شمرده به شادى مى‏پرداختند، اماپيروان خاندان رسالت،به سوگ و عزا مى‏نشينند و بر كشتگان اين روز مى‏گريند. امام‏صادق‏«ع‏»فرمود:«و اما يوم عاشورا فيوم اصيب فيه الحسين‏«ع‏»صريعا بين اصحابه واصحابه حوله صرعى عراة‏». (7) عاشورا روزى است كه حسين‏«ع‏»ميان يارانش كشته برزمين افتاد،ياران او نيز پيرامون او به خاك افتاده و عريان بودند.امام رضا«ع‏»فرمود:«من‏كان عاشورا يوم مصيبته و بكائه جعل الله عز و جل يوم القيامة يوم فرحه و سروره‏». (8) ،هركس را كه عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه باشد،خداوند قيامت را روز شادى او قرارمى‏دهد.در«زيارت عاشورا»در باره اين روز غم‏انگيز كه امويان آنرا مبارك مى‏دانستند،آمده است:«اللهم هذا يوم تبركت به بنو امية و ابن آكلة الاكباد...».
    امامان شيعه،ياد اين روز را زنده مى‏داشتند،مجلس برپا مى‏كردند،بر حسين بن‏على‏«ع‏»مى‏گريستند،آ ن حضرت را زيارت مى‏كردند و به زيارت او تشويق و امرمى‏كردند و روز اندوهشان بود.از جمله آداب اين روز،ترك لذتها،دنبال كار نرفتن،پرداختن به سوگوارى و گريه،تا ظهر چيزى نخوردن و نياشاميدن،چيزى براى خانه‏ذخيره نكردن،حالت صاحبان عزا و ماتم داشتن و...است. (9)
    در دوران سلطه امويان و عباسيان،شرايط اجتماعى اجازه مراسم رسمى و گسترده درسوگ ابا عبد الله الحسين را نمى‏داد،اما هر جا كه شيعيان،قدرت و فرصتى يافته‏اند،سوگوارى پرشور و دامنه‏دارى در ايام عاشورا به راه انداخته‏اند.در تاريخ است كه‏معز الدوله ديلمى اهل بغداد را به برگزارى مراسم سوگ و نوحه براى سيد الشهدا«ع‏»وادارساخت و دستور داد كه بازارها را ببندند و كارها را تعطيل كنند و هيچ طباخى غذايى نپزد وزنان سياهپوش بيرون آيند و به عزادارى و نوحه بپردازند.اين كار را چندين سال ادامه دادو اهل سنت نتوانستند جلوى آن را بگيرند،چون كه حكومت،شيعى بود. (10)
    از قرنها پيش،«عاشورا»بعنوان تجلى روز درگيرى حق و باطل و روز فداكارى وجانبازى در راه دين و عقيده،شناخته شده است.حسين بن على‏«ع‏»در اين روز،با يارانى‏اندك ولى با ايمان و صلابت و عزتى بزرگ و شكوهمند،با سپاه سنگدل و بى‏دين‏حكومت‏ستم يزيدى به مقابله برخاست و كربلا را به صحنه هميشه زنده عشق خدايى وآزادگى و حريت مبدل ساخت. عاشورا گر چه يك روز بود،اما دامنه تاثير آن تا ابديت‏كشيده شد و چنان در عمق وجدانها و دلها اثر گذاشته كه همه ساله دهه محرم و بويژه‏عاشورا،اوج عشق و اخلاص نسبت به معلم حريت و اسوه جهاد و شهادت،حسين بن‏على‏«ع‏»مى‏گردد و همه،حتى غير شيعه،در مقابل عظمت روح آن آزاد مردان تعظيم‏مى‏كنند.عاشورا،نشا� �� �� � دهنده معناى‏«حسين منى و انا من حسين‏»بود كه دين رسول خدابا خون سيد الشهدا آبيارى و احيا شد.به تعبير امام خمينى‏«ره‏»:«عاشورا،قيام عدالتخواهان‏با عددى قليل و ايمان و عشقى بزرگ در مقابل ستمگران كاخ نشين و مستكبران غارتگربود...»،. (11) «اگر عاشورا نبود،منطق جاهليت ابو سفيانيان كه مى‏خواستند قلم سرخ بر وحى وكتاب بكشند و يزيد،يادگار عصر تاريك بت پرستى كه به گمان خود با كشتن و به شهادت‏كشيدن فرزندان وحى اميد داشت اساس اسلام را برچيند و با صراحت و اعلام‏«لا خبرجاء و لا وحى نزل‏»بنياد حكومت الهى را بركند، نمى‏دانستيم بر سر قرآن كريم و اسلام‏عزيز چه مى‏آمد.» (12)
    امام حسين‏«ع‏»كه به دعوت اهل كوفه از مكه عازم اين شهر بود تا به شيعيان انقلابى‏بپيوندد و رهبرى آنان را به عهده گيرد،پيش از رسيدن به كوفه،در كربلا به محاصره‏نيروهاى ابن زياد در آمد و چون حاضر نشد ذلت تسليم و بيعت با حكومت غاصب وظالم يزيدى را بپذيرد،سپاه كوفه با او جنگيدند.حسين و يارانش روز عاشورا،لب تشنه،با رشادتى شگفت تا آخرين نفر جنگيدند و به شهادت رسيدند و بازماندگان اين قافله‏نور،به اسارت نيروهاى ظلمت درآمده به كوفه برده شدند.هفتاد و دو تن ياران شهيد او،بزرگترين حماسه بشرى را آفريدند و ياد خويش را در دل تاريخ و وجدان بشرهاى‏فضيلتخواه،ابدى ساختند. (13) به تعبير يكى از نويسندگان معاصر:«عاشورا،مائده بزرگ روح‏انسان است در تداوم اعصار،تجسم اعلاى وجدان بزرگ است در دادگاه روزگار،صلابت‏شجاعت انسان است در تجليگاه ايمان،طواف خون است در احرام فرياد،تجلى كعبه‏است در ميقات خون،نقش بيدار گذرها و رهگذرهاست در كاروان دراز آهنگ زندگيها وعبورها،عاشورا،باز خوان تورات و انجيل و زبور است در معبد اقدام، ترتيل آيات قرآن‏است در الواح ابديت،خون خداست جارى در رگهاى تنزيل،حنجره خونين كوه‏«حرا»ست در ستيغ ابلاغ،درگيرى دوباره محمد«ص‏»است با جاهليت بنى اميه و شرك‏قريش،تجديد مطلع رجزهاى‏«بدر»است و«حنين‏»،انفجار نماز است در شهادت وانفجار شهادت است در نماز،تبلور شكوهزاد جاودانگى حق است در تباهستان نابودباطل،هشدار خونين حسينيه‏هاست در معبر اقوام،فرياد گستر انسانهاى مظلوم است درهمه تاريخ،دست نوازش انسانيت است بر سر بى پناهان،رواق سرخ حماسه است درتاريكستان سياهى و بيداد، قلب تپنده دادخواهان است در محكمه بشريت،طنين بلندپيروزى است در گوش آباديها، عطشى است دريا آفرين در اقيانوس حيات،«رسالتى‏»
    است بزرگ بر دوش‏«اسارتى‏»رهايى بخش،عاشورا آبروى نمازگزاران است و عزت‏مسلمانان،و سرانجام،عاشورا ركن كعبه است و پايه قبله و عماد امت و حيات قرآن وروح نماز و بقاى حج و صفاى صفا و مروه و جان مشعر و منا.و عاشورا،هديه اسلام‏است به بشريت و تاريخ...». (14)
    عاشورا در نظر ديگران

    تاثيرى كه حادثه كربلا و قيام حسين بن على‏«ع‏»بر انديشه مردم جهان،حتى غيرمسلمانان داشته،بسيار است.عظمت قيام و اوج فداكارى و ويژگيهاى ديگر امام و يارانش‏سبب شده كه اظهار نظرهاى بسيارى درباره اين نهضت و حماسه آفرينان عاشورا داشته‏باشند.نقل سخنان همه آن كسان كتاب قطورى مى‏شود.بويژه كه برخى از نويسندگان‏غير مسلمان مستقلا كتاب درباره اين حادثه نوشته‏اند.در اينجا تنها تعدادى اندك از اين‏نظرها(از مسلمانان و غير مسلمانان)آورده مى‏شود:. (15)
    مهاتما گاندى(رهبر استقلال هند) :من زندگى امام حسين،آن شهيد بزرگ اسلام ابدقت‏خوانده‏ام و توجه كافى به صفحات كربلا نموده‏ام و بر من روشن شده است‏كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد،بايستى از سرمشق امام حسين‏پيروى كند.
    محمد على جناح(قاعد اعظم پاكستان) :هيچ نمونه‏اى از شجاعت،بهتر از آنكه امام‏حسين از لحاظ فداكارى و تهور نشان داد در عالم پيدا نمى‏شود.به عقيده من تمام‏مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدى كه خود را در سرزمين عراق قربان كردپيروى نمايند.
    چارلز ديكنز(نويسنده معروف انگليسى) :اگر منظور امام حسين جنگ در راه‏خواسته‏هاى دنيايى بود،من نمى‏فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه اوبودند؟پس عقل چنين حكم مى‏نمايد كه او فقط بخاطر اسلام،فداكارى خويش راانجام داد.
    توماس كارلايل(فيلسوف و مورخ انگليسى) :بهترين درسى كه از تراژدى كربلامى‏گيريم، اينست كه حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند.آنها با عمل‏خود روشن كردند كه تفوق عددى در جايى كه حق با باطل روبرو مى‏شود اهميت‏ندارد و پيروزى حسين با وجود اقليتى كه داشت،باعث‏شگفتى من است.
    ادوارد براون(مستشرق معروف انگليسى) :آيا قلبى پيدا مى‏شود كه وقتى درباره كربلاسخن مى‏شنود،آغشته با حزن و الم نگردد؟حتى غير مسلمانان نيز نمى‏توانندپاكى روحى را كه در اين جنگ اسلامى در تحت لواى آن انجام گرفت انكار كنند.
    فردريك جمس :درس امام حسين و هر قهرمان شهيد ديگرى اين است كه در دنيااصول ابدى عدالت و ترحم و محبت وجود دارد كه تغيير ناپذيرند و همچنين‏مى‏رساند كه هر گاه كسى براى اين صفات مقاومت كند و بشر در راه آن پافشارى‏نمايد،آن اصول هميشه در دنيا باقى و پايدار خواهد ماند.
    ل.م.بويد :در طى قرون،افراد بشر هميشه جرات و پردلى و عظمت روح،بزرگى‏قلب و شهامت روانى را دوست داشته‏اند و در همينهاست كه آزادى و عدالت‏هرگز به نيروى ظلم و فساد تسليم نمى‏شود.اين بود شهامت و اين بود عظمت امام‏حسين.و من مسرورم كه با كسانى كه اين فداكارى عظيم را از جان و دل ثنامى‏گويند شركت كرده‏ام،هر چند كه 1300 سال از تاريخ آن گذشته است.
    واشنگتن ايروينگ(مورخ مشهور آمريكايى) :براى امام حسين‏«ع‏»ممكن بود كه‏زندگى خود را با تسليم شدن اراده يزيد نجات بخشد،ليكن مسؤوليت پيشوا ونهضت بخش اسلام اجازه نمى‏داد كه او يزيد را بعنوان خلافت بشناسد.او بزودى‏خود را براى قبول هر ناراحتى و فشارى به منظور رها ساختن اسلام از چنگال‏بنى اميه آماده ساخت.در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روى ريگهاى‏تفتيده عربستان،. (16) روح حسين فنا ناپذير است.اى پهلوان و اى نمونه شجاعت و اى‏شهسوار من،اى حسين!
    توماس ماساريك :گر چه كشيشان ما هم از ذكر مصائب حضرت مسيح مردم رامتاثر مى‏سازند،ولى آن شور و هيجانى كه در پيروان حسين‏«ع‏»يافت مى‏شود درپيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابرمصائب حسين‏«ع‏»مانند پر كاهى است در مقابل يك كوه عظيم پيكر.
    موريس دوكبرى :در مجالس عزادارى حسين گفته مى‏شود كه حسين،براى حفظشرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام،از جان و مال و فرزند گذشت وزير بار استعمار و ماجراجويى يزيد نرفت.پس بياييد ما هم شيوه او را سرمشق‏قرار داده،از زيردستى استعمارگران خلاصى يابيم و مرگ با عزت را بر زندگى باذلت ترجيح دهيم.
    ماربين آلمانى(خاور شناس) :حسين‏«ع‏»با قربانى كردن عزيزترين افراد خود و بااثبات مظلوميت و حقانيت‏خود،به دنيا درس فداكارى و جانبازى آموخت و نام‏اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت.اين سرباز رشيدعالم اسلام به مردم دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگرى پايدار نيست و بناى‏ستم هر چه ظاهرا عظيم و استوار باشد،در برابر حق و حقيقت چون پر كاهى بر بادخواهد رفت.
    بنت الشاطى :زينب،خواهر حسين بن على‏«ع‏»لذت پيروزى را در كام ابن زياد وبنى اميه خراب كرد و در جام پيروزى آنان قطرات زهر ريخت،در همه حوادث‏سياسى پس از عاشورا، همچون قيام مختار و عبد الله بن زبير و سقوط دولت‏امويان و برپايى حكومت عباسيان و ريشه دواندن مذهب تشيع،زينب قهرمان‏كربلا نقش برانگيزنده داشت.
    لياقت على خان(نخستين نخست وزير پاكستان) :اين روز محرم،براى مسلمانان سراسرجهان معنى بزرگى دارد.در اين روز،يكى از حزن آورترين و تراژديك‏ترين وقايع‏اسلام اتفاق افتاد،شهادت حضرت امام حسين‏«ع‏»در عين حزن،نشانه فتح نهايى‏روح واقعى اسلامى بود،زيرا تسليم كامل به اراده الهى به شمار مى‏رفت.اين درس‏به ما مى‏آموزد كه مشكلات و خطرها هر چه باشد،نبايستى ما پروا كنيم و از راه‏حق و عدالت منحرف شويم.
    جرج جرداق(دانشمند و اديب مسيحى) :وقتى يزيد،مردم را تشويق به قتل حسين ومامور به خونريزى مى‏كرد،آنها مى‏گفتند:«چه مبلغ مى‏دهى؟»اما انصار حسين به‏او گفتند:ما با تو هستيم.اگر هفتاد بار كشته شويم،باز مى‏خواهيم در ركابت جنگ‏كنيم و كشته شويم.
    عباس محمود عقاد(نويسنده و اديب مصرى) :جنبش حسين،يكى از بى نظيرترين‏جنبشهاى تاريخى است كه تاكنون در زمينه دعوتهاى دينى يا نهضتهاى سياسى پديدار گشته است...دولت اموى پس از اين جنبش،به قدر عمر يك انسان طبيعى‏دوام نكرد و از شهادت حسين تا انقراض آنان بيش از شصت و اندى سال نگذشت.
    احمد محمود صبحى :اگر چه حسين بن على‏«ع‏»در ميدان نظامى يا سياسى‏شكست‏خورد، اما تاريخ،هرگز شكستى را سراغ ندارد كه مثل خون حسين‏«ع‏»به‏نفع شكست‏خوردگان تمام شده باشد.خون حسين،انقلاب پسر زبير و خروج‏مختار و نهضتهاى ديگر را در پى داشت،تا آنجا كه حكومت اموى ساقط شد ونداى خونخواهى حسين،فريادى شد كه آن تختها و حكومتها را به لرزه درآورد.
    آنطون بارا(مسيحى) :اگر حسين از آن ما بود،در هر سرزمينى براى او بيرقى برمى‏افراشتيم و در هر روستايى براى او منبرى بر پا مى‏نموديم و مردم را با نام‏حسين به مسيحيت فرا مى‏خوانديم.
    گيبون(مورخ انگليسى) :با آنكه مدتى از واقعه كربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه‏هم وطن نيستيم،مع ذلك مشقات و مشكلاتى كه حضرت حسين‏«ع‏»تحمل‏نموده،احس� �� �� �سات سنگين دل‏ترين خواننده را بر مى‏انگيزد،چندانكه يك نوع‏عطوفت و مهربانى نسبت به آن حضرت در خود مى‏يابد.
    نيكلسون(خاورشناس معروف) :بنى اميه،سركش و مستبد بودند،قوانين اسلامى راناديده انگاشتند و مسلمين را خوار نمودند...و چون تاريخ را بررسى كنيم،گويد:
    دين بر ضد فرمانفرمايى تشريفاتى قيام كرد و حكومت دينى در مقابل امپراتورى‏ايستادگى نمود.بنابر اين،تاريخ از روى انصاف حكم مى‏كند كه خون حسين‏«ع‏»به‏گردن بنى اميه است.
    سر پرسى سايكس(خاور شناس انگليسى) :حقيقتا آن شجاعت و دلاورى كه اين عده‏قليل از خود بروز دادند،به درجه‏اى بوده است كه در تمام اين قرون متمادى هركسى كه آن را شنيد، بى اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود.اين يك مشت مردم‏دلير غيرتمند،مانند مدافعان ترموپيل،نامى بلند غير قابل زوال براى خود تا ابدباقى گذاشتند.
    تاملاس توندون(هندو،رئيس سابق كنگره ملى هندوستان) :اين فداكاريهاى عالى از قبيل‏شهادت امام حسين‏«ع‏»،سطح فكر بشريت را ارتقا بخشيده است و خاطره آن‏شايسته است هميشه باقى بماند و يادآورى شود. محمد زغلول پاشا(در مصر،در تكيه ايرانيان) : حسين‏«ع‏»در اين كار،به واجب دينى وسياسى خود قيام كرده و اينگونه مجالس عزادارى،روح شهامت را در مردم‏پرورش مى‏دهد و مايه قوت اراده آنها در راه حق و حقيقت مى‏گردد.
    عبد الرحمان شرقاوى(نويسنده مصرى) :حسين‏«ع‏»،شهيد راه دين و آزادگى است.نه‏تنها شيعه بايد به نام حسين ببالد،بلكه تمام آزاد مردان دنيا بايد به اين نام شريف‏افتخار كنند.
    طه حسين(دانشمند و اديب مصرى) :حسين‏«ع‏»براى به دست آوردن فرصت و ازسرگرفتن جهاد و دنبال كردن از جايى كه پدرش رها كرده بود،در آتش شوق‏مى‏سوخت.او زبان را درباره معاويه و عمالش آزاد كرد،تا به حدى كه معاويه‏تهديدش نمود.اما حسين،حزب خود را وادار كرد كه در طرفدارى حق سختگير باشند.
    عبد الحميد جودة السحار(نويسنده مصرى) :حسين‏«ع‏»نمى‏توانست با يزيد بيعت كندو به حكومت او تن بدهد،زيرا در آن صورت،بر فسق و فجور،صحه مى‏گذاشت‏و اركان ظلم و طغيان را محكم مى‏كرد و بر فرمانروايى باطل تمكين مى‏نمود.امام‏حسين به اين كارها راضى نمى‏شد،گر چه اهل و عيالش به اسارت افتند و خود ويارانش كشته شوند.
    علامه طنطاوى(دانشمند و فيلسوف مصرى) :(داستان حسينى)عشق آزادگان را به‏فداكارى در راه خدا بر مى‏انگيزد و استقبال مرگ را بهترين آرزوها به شمارمى‏آورد،چندانكه براى شتاب به قربانگاه،بر يكديگر پيشى جويند.
    العبيدى(مفتى موصل) :فاجعه كربلا در تاريخ بشر نادره‏اى است،همچنان كه مسببين‏آن نيز نادره‏اند...حسين بن على‏«ع‏»سنت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنابر فرمان خداوند در قرآن به زبان پيمبر اكرم وظيفه خويش ديد و از اقدام به آن‏تسامحى نورزيد.هستى خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا كرد و بدين سبب نزدپروردگار،«سرور شهيدان‏»محسوب شد و در تاريخ ايام،«پيشواى اصلاح طلبان‏»
    به شمار رفت.آرى،به آنچه خواسته بود و بلكه برتر از آن،كامياب گرديد.
    جمع بندى :
    «از مجموعه گفته‏هاى نقل شده،اين جمع بندى به دست مى‏آيد:
    1-امام حسين‏«ع‏»بدين جهات قيام كرد:به خاطر بقا و عظمت اسلام و حكومت قرآن،به خاطر مسؤوليت امامت،براى حفظ ناموس و شرف مردم،براى اصلاح‏حال امت،به خاطر امر به معروف و نهى از منكر،به خاطر دفاع از مظلوم و مصالح‏عموم.
    2-وصف قيام او:نهضت امام بر اساس اخلاق و شهامت و مصلحت عامه بود وجهادى به قصد دفع رذيلت و نشر فضيلت به شمار مى‏رفت.
    3-تاثير قيام امام:مردم بيدار شدند،تظاهر به ديانت را به تعمق و ايمان بدل كردند.
    4-اين مكتب به خلق عالم چه آموخت؟درس اين آموزشگاه،ابدى و اصولى است،از آزادى و عدالت و محبت‏حكايت مى‏كند،پاكى نظر را در مبارزه مى‏آموزد،نحوه‏امتناع از قبول ستم و رد استعمار را نشان مى‏دهد،غيرت،شجاعت،فداكار� �� �� �،پايدارى در برابر مصيبات و ثبات بر طريق حق را تعليم مى‏دهد،حرمت‏سكوت رادر برابر باطل و فساد،مدلل مى‏سازد و ثابت مى‏كند كه حق و فضيلت،عدل وايمان،در هر شرايطى مى‏توانند بر خودسرى و مكر و ستم و كفر،غلبه يابند.ياران‏صادق امام نيز،بهترين درس ايمان به خدا را به جهانيان آموختند و راه پيروزى‏ملتها را گشودند و نشان دادند كه مؤمنان با كمى تعداد و نيرو،همچنان‏پيروزند...». (17)
    عاشورا و امر به معروف

    در فرهنگ عاشورا،حاكميت ظلم يزيدى بزرگترين منكر اجتماعى است و مبارزه‏براى حاكم ساختن حق و قطع سلطه ستم،معروفى عظيم است.امر به معروف و نهى ازمنكر،از مهمترين فلسفه‏هاى حماسه خونين كربلاست.سيد الشهدا در وصيتى كه نوشته وبه برادرش محمد حنفيه مى‏سپارد،مى‏فرمايد:«انى ما خرجت اشرا و لا بطرا و لا مفسدا ولا ظالما،انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى،اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكرو اسير بسيرة جدى و ابى على بن ابى طالب‏». (18) اين به وضوح،نقش امر به معروف و نهى ازمنكر را در حركت عاشورايى امام نشان مى‏دهد.در زيارتنامه آن حضرت هم اين موضوع‏مطرح است:«اشهد انك قد اقمت الصلاة و آتيت الزكاة و امرت بالمعروف و نهيت عن‏المنكر و جاهدت فى سبيل الله حتى اتاك اليقين‏». (19) اين تعبيرات،نشان دهنده عمق اين فريضه دينى است كه در متن جهاد خونين هم‏جلوه‏گر مى‏شود و دامنه امر به معروف و نهى از منكر،از واجبات و محرمات جزئى وفرعى و فردى،حتى به قيام براى اقامه قسط و سرنگونى حكومت باطل و تغيير نظام فاسداجتماعى هم گسترش مى‏يابد. (20) سيد الشهدا،پس از امتناع از بيعت با يزيد و برخوردهايى‏كه با وليد و مروان داشت،كنار قبر پيامبر«ص‏»آمد و شب را آنجا به مناجات گذراند،درضمن مناجاتش با خدا،عشق خود را به معروف بيان كرد و خواستار آنچه‏«خير»است دراين مسير شد:«اللهم انى احب المعروف و انكر المنكر و انا اسالك يا ذا الجلال و الاكرام‏بحق القبر و من فيه الا اخترت لى ما هو لك رضى و لرسولك رضى‏». (21) خدايا من معروف‏را دوست مى‏دارم و منكر را زشت مى‏شمارم.اى خداى بزرگوار و صاحب كرم!به حق‏اين قبر و مدفون در آن از تو مى‏خواهم راهى و سرنوشتى برايم برگزينى كه رضاى تو وپيامبرت در آن باشد.
    عاشورا و انقلاب اسلامى

    نهضت عاشورا به لحاظ ماهيت اسلام خواهى،اصلاح طلبى و ظلم ستيزى‏اش،همواره الهام بخش انقلابيون و حركتهاى اصلاحى بوده است.انقلاب اسلامى ايران نيز ازآن سرچشمه سيراب شد و از محتواى عاشورا الهام گرفت.اين الهام گيرى هم از سوى‏رهبر انقلاب بود،هم از ناحيه مردم.شرايط سياسى و اجتماعى ايران قبل از انقلاب،شبيه‏دوران بنى اميه بود.فساد و ظلم حاكميت داشت،اسلام در حال نابودى بود،تبليغات ضداسلامى در اختيار طاغوت بود، ابتذال فرهنگى و غربزدگى،معروف شدن منكر،منكرشدن معروف،به زندان افتادن آزاد مردان،حيف و ميل بيت المال در راه عياشيهاى‏طاغوت،همه شرايطى را به وجود آورده بود كه اصلاحى عميق را مى‏طلبيد.تا زور بعنوان‏عامل استقرار حكومت نفى شود و معيارها حاكم گردد.
    امام امت‏«ره‏»،با الهام از عاشورا،روح حماسه و غيرت دينى را در مردم دميد،به‏حكومت اسلامى و حاكميت ارزشهاى قرآنى فرا خواند،مفاسد رژيم طاغوت را برشمردو در دوران تبعيد هم از اين راه دست بر نداشت.مردم،مبارزات خود را بر ضد يزيد زمانه‏مى‏دانستند و از تبيين مفاسد معاويه،يزيد،ابن زياد و...ذهنها به مفاسد و مظالم طاغوتيان‏منتقل مى‏شد. مجالس محرم،منبرها،وعظها،نوحه‏ه� �� �� � رنگ و حال و هواى سياسى وانقلابى گرفت.حتى شعارهاى مردم در راهپيماييهاى ضد طاغوتى،پيوند انقلاب وعاشورا را مى‏رساند(رهبر ما خمينيه،نهضت ما حسينيه).عاشورا محور بسيج مردم وشور گسترى بر ضد طاغوت شد. عنصر شهادت به مبارزه مردم جان و روح بخشيد.
    خانواده‏ها شهداى خود را به فرمان حسين زمان و محشور با شهداى كربلا مى‏دانستند.
    امام امت،در سخنرانيهايش و نيز در مصاحبه‏ها،مشروعيت‏حكومت� � � �شاه را زير سؤال بردو خواستار تشكيل حكومت اسلامى بود.آنگونه كه سيد الشهدا«ع‏»نيز با امتناع از بيعت، لافت‏يزيد را نامشروع و غاصبانه دانست.نگرش سياسى به حادثه كربلا و درس‏آموزى از قيام عاشورا،سر لوحه دعوت امام خمينى و همفكران او بود و اعلام اينكه همه‏جا كربلا و هر روز عاشوراست،تاكيدى بر اين برداشت بود.قتل عام 15 خرداد،گرچه‏بظاهر سركوب نهضت امام بود،اما خونهاى شهدا و افشاگريها و مبارزات بعدى،اذهان رابراى يك انقلاب آماده ساخت. عاشوراى حسينى هم در ظاهر،با شهادت امام و يارانش‏به پايان رسيد،ولى همان حادثه،بذر تحركها و بيدارگريهاى عظيمى را افشاند و به بارنشست.امام امت،با توجه به قدرت جذب، الهام،سازماندهى و شور آفرينى كربلا وعزاداريهاى ايام محرم و دسته‏هاى عزادارى،اين سنت ديرين را بشدت،حمايت كرد.
    همچنانكه خطابه امام خمينى در 15 خرداد(12 محرم)آغاز اين نهضت بود، راهپيماييهاى‏تاسوعا و عاشورا نيز در آخرين سال حكومت رژيم پهلوى،ضربه نهايى را بر آن زد. امام‏تاكيد داشت كه روحانيون و خطبا،حد اعلاى استفاده را از منابر حسينى در ماه محرم وصفر داشته باشند.بهره‏هايى كه عاشوراى حسينى به پيروزى انقلاب رساند،فراوان بود.
    به تعبير امام امت:«اگر قيام حضرت سيد الشهدا«ع‏»نبود،امروز ما هم نمى‏توانستيم پيروزشويم.». (22) «واقعه عظيم عاشورا از 61 هجرى تا خرداد 61 و از آن تا قيام عالمى بقية الله‏ارواحنا لمقدمه الفداء،در هر مقطع انقلاب ساز است.». (23) عاشورا و جبهه‏ها :پس از پيروزى انقلاب نيز،آنچه ملت را در مقابل استكبار جهانى،مقاوم و بى باك ساخت و امت انقلابى و رهبرى انقلاب،تن به سازش ندادند،همان درس‏عزتى بود كه از«هيهات منا الذله‏»ابا عبد الله آموخته بودند و آنچه كه در سالهاى دفاع‏مقدس،جبهه‏ها را گرم نگه مى‏داشت و سيل نيروى عظيم انسانى به جبهه‏ها سرازيرمى‏شد و فتح الفتوح‏ها مى‏آفريد،درسهاى آموخته از كربلا و مكتب شهادت بود.امام امت‏فرمود:«انقلاب اسلامى ايران،پرتوى از عاشورا و انقلاب عظيم الهى آن است.» (24) و فرمود:
    «اين خون سيد الشهدا است كه خونهاى همه ملتهاى اسلامى را به جوش مى‏آورد.» (25) آنچه عاشورا داشت،يك بار ايدئولوژيكى و انگيزه مكتبى براى مبارزه بود.اين محتوادر ذهن رهبر انقلاب و در دل پيروان او شكل گرفت و نهضت را پديد آورد و پس ازپيروزى هم هشت‏سال دفاع خونين از انقلاب را اداره و تغذيه كرد.فرهنگ عاشورا والهام از اسوه‏هاى كربلايى،حتى در وصيت نامه‏ها،پيشانى‏بندها،شعا رها،سرودها،نوحه‏ها،تابلو� �� �� �اى جبهه،رمز عمليات،مجالس ختم شهدا متجلى بود.وقتى فرماندهى‏مى‏گفت:«ما يك بار حسين را در كربلا تنها گذاشتيم و چهارده قرن،تحقير و تازيانه وتوهين و شكنجه چشيديم،هرگز مبادا اين بار حسين‏«ع‏»را تنها بگذاريم‏» (26) اين عمق تاثيرعاشورا را در دفاع مقدس ما نشان مى‏دهد.
    رزمندگان اسلام،به عشق حسين‏«ع‏»در جبهه‏ها تشنه جان مى‏دادند،انتظار و اميدحضور ابا عبد الله‏«ع‏»را بر بالين خود داشتند.آنچه به پيشانى بندها يا پشت لباسهاى رزم‏خود مى‏نوشتند،پيوند جبهه و كربلا را مى‏رساند،از قبيل:مسافر كربلا،زائر كربلا،يازيارت يا شهادت،هيهات منا الذله،يا قمر بنى هاشم،يا ثار الله،يا حسين شهيد،يا سيدالشهدا،عاشقان كربلا،كل يوم عاشورا،يا ابا عبد الله،لبيك يا حسين و...تابلو نوشته‏هاى‏جاده‏هاى جبهه نيز الهام از فرهنگ عاشورا داشت.غير از تعبيرات ياد شده كه گاهى درتابلو نوشته‏ها هم ديده مى‏شد،عباراتى اين چنين نيز،گوياى اين حقيقت است:هر كه‏دارد هوس كرب و بلا بسم الله، اگر خسته جانى بگو يا حسين،وعده‏گاه حزب الله صحن‏ابا عبد الله،رزمندگان تا كربلا راهى نمانده،راه قدس از كربلا مى‏گذرد،پيش به سوى حرم‏حسينى،بسيجى مسافر جاده‏هاى پر پيچ و خم كربلا و...دهها جمله ديگر. (27) نامگذارى برخى از عمليات نيز با الهام از نهضت عاشورا بود.عمليات محرم،مسلم بن‏عقيل،عاشورا،ثار الله،كربلاى 1 تا 10 و...از اين نمونه‏هاست. رمز عمليات نيز گاهى ازاسامى مبارك حماسه‏سازان كربلا بود كه رزمندگان،شورى عاشورايى پديد مى‏آورد،همچون:يا حسين فرماندهى،يا ابا الفضل العباس،يا زينب،يا ابا عبد الله الحسين،همين كه‏رزمندگان خود را در مسير اهداف عاشورا مى‏ديدند،شور مى‏گرفتند و همين كه‏خانواده‏هاى آنان به جبهه حسينى سرباز مى‏فرستادند،صبور و مقاوم مى‏شدند، شهيدان‏جبهه‏ها را مسافران بازگشته از كربلا مى‏دانستند(اين گل پرپر از كجا آمده؟از سفر كرب وبلا آمده)و عزيمت به جبهه را حركت به سوى حرم حسينى مى‏ديدند(گرفته‏ايم جان به‏كف و به كربلا مى‏رويم،پيش به سوى حرم حسينى)جانبازان بى دست را،اقتدا كنندگان‏به قمر بنى هاشم مى‏دانستند و مادران و خواهران و دختران شهدا را درس آموخته اززينب و سكينه‏«ع‏»مى‏يافتند و مادر چند شهيد را به‏«ام البنين‏»تشبيه مى‏كردند و درحمايت از رهبرى انقلاب و اطاعت فرمان جهاد او،شعار«ما اهل كوفه نيستيم حسين تنهابماند»سر مى‏دادند.شبهاى حمله،با نوحه خوانى و سينه زنى و عزادارى براى امام‏حسين‏«ع‏»روحيه مى‏گرفتند.
    در آن سالها،عزيمت به جبهه،پاسخ به نداى‏«هل من ناصر»حسين زمان بود وجبهه‏هاى غرب و جنوب كشور،«كربلاى ايران‏»محسوب مى‏شد و شهدايى كه به‏عاشوراييان تاريخ مى‏پيوستند، سيراب شدگان از فرات عشق و علقمه يقين بودند و حتى‏«مفقود الاثر»ها،گمشدگانى در«حريم كربلا»تلقى مى‏شدند.اين باورها و برداشتها بود كه‏به امت ما آرامش و اطمينان مى‏بخشيد و رزمندگان را براى رفتن به جبهه،بى‏تاب‏مى‏ساخت.انقل اب اسلامى ايران و دفاع مقدس،در اهداف،انگيزه‏ها،شيوه مبارزه،روشهاى دفاع،روحيه مردم،شهادت طلبى و صبر، الهام گرفته از عاشوراست،تا پايان نيزبه اين فرهنگ وفادار مى‏ماند.
    پى‏نوشتها
    1-عابس بن شبيب هم نوشته‏اند.
    2-ابصار العين فى انصار الحسين،ص 74،مقتل الحسين،مقرم،ص 167.
    3-معارف و معاريف،ج 4،ص 1476.
    4-سفينة البحار،ج 2،ص 147،انصار الحسين،ص 80.
    5-ابصار العين،ص 74.
    6-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 179 به نقل از:الانوار الحسينيه.
    7-بحار الانوار،ج 45،ص 95.
    8-همان،ج 44،ص 284،وسائل الشيعه،ج 10،ص 394.
    9-وسائل الشيعه،ج 10،ص 394،سفينه البحار،ج 2،ص 196.
    10-سفينة البحار،ج 2،ص 196.
    11-صحيفه نور،ج 9،ص 57.
    12-همان،ج 14،ص 265.
    13-درباره عاشورا،از جمله ر.ك:«عاشورا فى الاسلام‏»از عبد الرزاق الموسوى المقرم.
    14-تلخيص شده از«قيام جاودانه‏»،محمدرضا حكيمى،ص 94 به بعد.
    15-نقل از كتاب‏«درسى كه حسين به انسانها آموخت‏»،شهيد هاشمى‏نژاد،ص 447،رهبر آزادگان و منابع ديگر.
    16-البته امام حسين‏«ع‏»در صحراى كربلا شهيد شد،نه ريگزارهاى عربستان!
    17-رهبر آزادگان،ص 67.
    18-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 246 و 288.
    19-مفاتيح الجنان،زيارتهاى مختلف امام حسين‏«ع‏»
    20-در اين زمينه ر.ك:«عنصر امر به معروف در نهضت امام حسين‏»از شهيد مطهرى.
    21-بحار الانوار،ج 44،ص 328،مقتل خوارزمى،ج 1،ص 186.
    22-صحيفه نور،ج 17،ص 60.
    23-همان،ج 16،ص 219.
    24-همان،ج 18،ص 12.
    25-همان،ج 15،ص 204.
    26-چكيده مقالات كنگره امام خمينى و فرهنگ عاشورا،ص 104.
    27-در اين زمينه ر.ك:«فرهنگ جبهه‏»مهدى فهيمى.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.