[h=2]دانستني ها درباره عاشورا [/h] با نام و برای خشنودی پروردگار لشگر خورشید در معرکه ی آسمان و بر فراز تمام اندیشه ها تیغ از نیام برکشید و ندای " لا اله الا انا فاعبدونی" را آنچنان استوار معنا کرد که ملک سلیمان که هیچش خرابی نیست از طنین ندایش به لرزه آمد و چون مریم به سجده افتاد و فرجام این ندا سحرهنگام شومی بود که پایانش یک محراب خون شد و یک دنیا راز نگفته و یک علی ! میان علی و محراب همان است که میان میخانه و می و شاید همان که میان حبیب بود و امین... محراب مدفن رازهای علی شد و شمشیر، گورکن مزار تمام نیایش ها و ما شدیم بسان ابن ملجم و پیشانی به خاک مالیدیم تا که مصحف قرآن به آتش کشیم و دوباره ادعا کنیم که مسجد کوفه چه زشت میهمان نوازی کرد و دوباره دل بسوزانیم برای بچگکان یتیم و آوارگان کوچه های کوفه اما دریغ از خودمان که : "با معصیتی دوباره آدم شده ایم**عیسی نشده تهمت مریم شده ایم در کوفه ترین کوفه ی دنیا امروز**شمشیر کثیف ابن ملجم شده ایم"
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا حضرت امام حسين(ع) نام آن بزرگوار حسين است و اين اسم، انتخاب پروردگار عالم است. مشهورترين كنيه ايشان ابي عبدالله است، و مشهورترين القاب ايشان سيدالشّهدا والمظلوم والشهيد است. عمر پر بركت آن حضرت تقريباً پنجاه و شش سال است. در سوم شعبان سال چهارم هجرت متولد شد. و در دهم محرم الحرام سال شصت و يك از هجرت در كربلا به دست لشگريان يزيدبن معاويه شهيد گرديد. شش ساله بود كه جد بزرگوارش از دنيا رفت. سي سال با پدر بزرگوار خود زندگي كرد و ده سال بعد از شهادت پدر، با برادر بزرگوارش بود و ده سال هم مدّت امامت آن حضرت است. حسين عليه السلام علاوه بر فضايل حسبي و نسبي كه همة اهل بيت دارا هستند امتيازهايي هم در ميان اهل بيت عليهم السلام دارند. اولين امتياز اين است كه ائمه طاهرين عليهم السلام همه از صلب او هستند. از اين جهت رواياتي از رسول اكرم (ص) آمده است كه به اين امتياز تصريح شده است. سلمان فارسي مي گويد: «حسين در دامن رسول اكرم نشسته بود و حضرت او را مي بوسيد و مي فرمود: انت السّيد ابوالسادة انت الامام ابن الامام ابوالائمة انت الحجة ابوالحجج تسعة من صلبك وتاسعهم قائمهم. تو بزرگي و پدر بزرگاني. تو امامي و پسر امامي و پدر اماماني. تو حجت خدايي و پسر حجت خدايي و پدر حجتهاي خدايي. و آن حجتهاي خداوند نه نفرند كه از نسل تو هستند و نهمين آنان قائم آل محمد است.» دومين امتياز كه تداوم حيات اسلام مرهون شهادت او است ـ اگر به تاريخ مراجعه شود، فهميده مي شود اگر قيام حسين و اسارت اهل بيت آن بزرگوار نبود، نامي از اسلام نمانده بود ـ آن است كه رسول اكرم بدان اشاره مي فرمايد: حسين منّي وانا من حسين. يعني: «حسين از من است و من نيز از حسينم.» امام حسين به اين امتياز اشاره مي كند وقتي مي خواستند بيعت با يزيد را به او تحميل كنند: لَو بايعت يزيد فعلي الاسلام السلام. يعني: «اگر با يزيد بيعت كنم بايد فاتحه اسلام را خواند.» و نظير اين كلمات در كلمات رسول اكرم و ائمه طاهرين و زيارات آن حضرت زياد ديده ميشود. سومين امتياز حسين، شعله هاي محبّت اوست در دلها. رسول اكرم مي فرمود: ان للحسين حراره في قلوب الناس لن تبرد ابداً. «همانا براي حسين محبتي در دلها شعله ور است كه هرگز خاموش شدني نيست.» چهارمين امتياز ابي عبدالله الحسين (ع) اين است كه در تربت او شفا است و استجابت دعا در حرم مطهر او از نظر روايات مسلم و قطعي است.» امتياز پنجم كه امتياز بزرگي است آن است كه حسين (ع) عشق و فداكاري و گذشت در راه خدا را عملاً معني كرد. و بايد گفت اگر كاري امام حسين در روز عاشورا نبود، بسياري از مفاهيم و لغات را نمي شد معني كرد. حسين در روز عاشورا مي گويد: اللهم انت ثقتي في كل كرب وانت رجائي في كل شر وانت في كل امر نزل بي ثقة وعده، كم من هم يضعف فيه الفؤاد وتقل فيه الحيلة ويخذل فيه الصديق ويشمت فيه العدو انزلته بك وشكوته اليكرغبة مني اليك عمن سواك ففر جته وكشفته فانت ولي كل نعمة وصاحب كل حسن ومنتهي كل رغبة. اي خدا پناه من در هر غمي تو هستي و اميد من در هر سختي تو هستي. در هرچه بر من روي آورد تو پناه و ياري كنندة من هستي. چه بسيار از غمهايي كه دل را به تپش درمي آورد و چاره را كم مي كند و رفيق را درمانده و دشمن را خوشنود مي كند به تو واگذار نمودم و شكايت آن را به تو كردم براي رغبتي كه فقط به تو داشتم نه به غير تو، و تو آن غم را دفع كردي. پس تو صاحب هر نعمت و هر خوبي هستي و منتهاي هر آرزويي تويي.» او هرچه دارد در راه حق فدا مي كند، جان، مال، عيال، اصحاب، اولاد و حتي طفل شير خوار را، و در گودال قتلگاه چنين مي گويد: تركت الخلق طرا في هواكا وايتمت العيال لكي اراكا ولو قطعتني في الحب اربا لماحن الفؤاد الي سواكا اي خدا از همه كس، از همه چيز در راه تو گذشتم و براي ملاقات تو از همه وابستگان چشم پوشيدم. اي خدا اگر در راه محبت تو پاره پاره شوم دل من به سوي غير تو تمايل نخواهد كرد. اين است حقيقت ايمان سير الي الله تعالي، حقيقت علم و عرفان به خدا، حقيقت عبوديت و فناء الي الله. اين است حقيقت تقوا و سرگذشت از ما سوي الله، و حقيقت زهد، و حقيقت شجاعت به معناي غلبه بر دشمن و غلبه بر نفس و نباختن خود در جزر و مدّ روزگار. اين است حقيقت فتوّت و مردانگي، حقيقت سخاوت، معناي رافت و رحمت، حقيقت تواضع براي خدا و مخلوق خدا و دين خدا؛ اين مفهوم حلم، اين معناي فصاحت و بلاغت در گفتار و كردار. اين است حقيقت سياست، و مفهوم عدالت، و حقيقت جهاد في سبيل الله، معناي رسيدن به مطلوب از هر جهت. و بالاخره اين است همة فضايل انسانيت. از اينجا معني روايت پيامبر اكرم (ص) كه فرمود: انّ الحسين مصباح الهدي وسفينة النجاة. يعني: «حسين چراغ هدايت و كشتي نجات است» معلوم مي شود و اگر رسول اكرم فرموده است: من احبّ ان ينظر الي احب اهل الارض والسماء فلينظر الي الحسين. يعني: هر كه دوست دارد نظر كند به كسي كه نزد خدا و اهل بيت محبوبترين افراد زمين و آسمان است، به حسين نظر كند نظر به همين معني داشته است.» من لحق بي استشهد ومن تخلف عني لن يبلغ الفلاح ابدا. «هر كه به من پيوندد و با من بيايد شهيد مي شود و هر كه تخلف كند و شركت در اين قيام خونين نكند هرگز رستگار نخواهد شد.» در خطبة حسين (ع) شب ترويه، كه صبح آن شب به كربلا حركت نمود مي خوانيم: من كان باذلا مهجته فينا فليرحل معنا غدا فانا راحلون غدا انشاء الله. هر كه مي خواهد خونش را در راه ما دهد، فردا با ما حركت كند. ما به ياري خدا فردا حركت خواهيم كرد. و نظير اين جمله در كلمات امام حسين عليه السلام زياد ديده مي شود. بايد گفت اگر اسلام در مخاطره باشد و زمينه براي قيام مفيد باشد، قيام با علم به شهادت، يك وظيفة ديني براي همه است؛ و قيام حسين عليه السلام چنين بود. از خطبه هاي امام حسين (ع) روشن مي شود كه دين اسلام در مخاطرة شديد قرار داشته است. امام همان روزي كه از مدينه حركت مي كند چنين مي فرمايد: انّي لم اخرج بطراً وا مفسداً ولا ظالماً وانما خرجت ان آمر بالمعروف وانهي عن المنكر واسير بسيرة جدّي وابي واطلب الصلاح في امة جدي. «من قيام نكرده ام براي اخلال و افساد و ظلم، بلكه قيام من به خاطر امر به معروف و نهي از منكر و نشان دادن راه رسول اكرم و پدرم اميرالمؤمنين و اصلاح مفاسد در امت جدم مي باشد.» و در كربلا ـ وقتي كه همه مهياي شهادت بودند ـ خطبه مي خواند و در آن خطبه مي فرمايد: الا ترون ان الحق لايعمل به والباطل لايتناهي عنه ليرغب المومن في لقاء الله واني لا اري الموت الا سعادة والحياة مع الظّالمين الاّ برماً. «آيا نمي بينيد كه به حق عمل نمي شود و از باطل جلوگيري نمي شود؟ بايد مؤمن از اين پيشامد بميرد و همانا من، مرگ را با اين پيشامد سعادت مي دانم و زندگي با ظلم جز بدبختي چيز ديگري نيست.» از اين گونه فرمايشات از امام حسين (ع) فراوان داريم كه روشن است كه اسلام در مخاطره بوده است. از طرفي زمينه و اقتضا، چنانكه سابقاً دربارة صلح امام حسن عليه السلام گفتيم، براي قيام امام حسين فراهم بوده است. پس بايد گفت قيام آن حضرت يك وظيفة الهي است. بررسي علل قيام امام حسين نياز به كتابي مفصل دارد. اما از آنچه كه بطور اجمال گفته شد، علت قيام آن بزرگوار روشن گرديد و ما براي توضيح مقصود، چند سطري اضافه مي كنيم. سقيفة بني ساعده، ابي بكر را به جاي اميرالمؤمنين نهاد وچون روايات رسول اكرم، مغاير با اينكار بود، شعار حسبنا كتاب اله مستمسك قرار گرفت و از طرفي از نقل روايت از رسول الله شديداً ممانعت مي شد. حتي نقل مي كنند كه ابي بكر پانصد روايت از رسول اكرم داشت كه آن را در ميان مردم آتش مي زد. پس از آن مي ديدند اگر به قرآن بسنده شود، كار سقيفة بني ساعده خنثي مي شود، از اين جهت شعار: «نهينا عن التعمق والتكلف في القرآن، شايع شد. يعني نهي شده ايم كه در قرآن تأمل و تفكر كنيم و خود را به زحمت اندازيم. معلوم است كه اين روش، چه امّت بي تفاوت، بي فكر و بي اراده اي مي سازد. مصيبت ديگري كه براي اسلام پيش آمد، اختلاف طبقاتي بود كه در خلافت عثمان به اوج خود رسيد و اميرالمؤمنين در خطبه شقشقيه به آن اشاره مي كند: وقام معه بنو ابيه يخضمون مال الله خضمة الابل نبتة الربيع. «بني اميه اطراف عثمان را گرفتند و بيت المال مسلمانان را نظير شتري كه علفها را مي بلعد، بلعيدند.» مصيبت ديگري كه پيش آمد جعل روايات از روحاني نماهاي درباري بود كه پاية اسلام را مي زد. ما يك نمونه روايت از ميان آن روايات بسيار را مي آوريم: اذا نزلت سورة النجم فقرأها رسول الله للمشركين فاذا قرأ افرايتم اللات والعزي ومنات الثالثة الاخري القي الشيطان في فمه وقال تلك القرانيق العلي شفا عتهن لترجي فالمشركون سروا بذلك فسجد رسول الله وسجد المشركون معه. وقتي سورة النجم نازل شد رسول اكرم سوره را براي مشركين خواند و وقتي آيه افرايتم اللات والعزي را خواند شيطان در دهن پيامبر نهاد كه بگويد آن شيرهاي عالي ـ بتها ـ شفاعت آنها روز قيامت مورد آرزو است. مشركين از اين گفته خوشنود شدند و چون پيامبر سجده كرد، آنان نيز سجده كردند. معلوم است اين گونه روايات چگونه پاية اسلام و قرآن و پيامبر را از بين مي برد. مسئله ديگر ارعاب عجيبي بود كه بر مسلمانان حكمفرما شد، مخصوصاً در زمان معاويه كه هر كه نفس مي كشيد او را مي كشتند. كم كم در اثر وقوع اين مسايل، زمينه آماده شد كه شخصي مثل يزيد با كمال صراحت در ميان مردم بگويد: لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء ولا وحي نزل آيا براي امام حسين عليه السلام با وجود زمينه و اقتضا براي قيام، لازم و وظيفة اسلامي نبود كه قيام كند؟ چيزي كه بايد گفت اين است كه ائمة طاهرين عليهم السلام راجع به عزاداري و زيارت ابي عبدالله الحسين سفارش بسيار دارند و ثوابهاي بزرگي بر آن شمرده اند. در بعضي از آن روايات علّت آنرا احياي ولايت گفته اند. ما يكي از آن روايات بسيار را كه صاحب وسايل الشيعه در كتاب مزار وسايل نقل نموده است مي آوريم و سپس توضيح مختصري در اين باره مي گوييم. عن ابي عبدالله عليه السلام انه قال لفضيل اتجلسون وتتحدثون فقال نعم. فقال ان تلك المجالس احبها فاحيوا امرنا فرحم الله من احيي امرنا. يا فضيل من ذكرنا او ذكرنا عنده ففاضت عيناه ولو قدر جناح الذباب غفر الله ذنوبة ولو كانت مثل زبد البحر! فضيل بن يسار از امام صادق (ع) نقل مي كند كه فرمود: «آيا در مجالس عزا مي نشينيد و از مصايب ما ياد مي كنيد؟» گفتم: آري. فرمود: خدا رحمت كند افرادي كه ولايت را زنده مي كنند. اي فضيل هركه ياد ما كند يا نزد او از ما ياد شود و گريه كند، حتي به مقدار بال مگسي، خدا گناهان او را مي آمرزد حتي به مقدار كف درياها.» قيام ابي عبدالله عليه السلام، قيام نظامي نبود بلكه قيام عاطفي و تبليغي بود. حسين عليه السلام نمي خواست شخص يزيد و يزيدها را بردارد، بلكه مي خواست شخصيت يزيد و بني اميه و بني مروان را نابود كند؛ مردم را بيدار كند، مردم را به حكومت بشوراند، مردم را از حكومت متنفر كند. از اين جهت بطور مخفي از مدينه بيرون رفت و وقتي مردم فوج فوج به مكه مي آمدند، او از مكه حركت كرد و روز عاشورا علاوه بر اينكه گاهي بدون اسلحه به ميدان مي رفت و سخنراني عاطفي و تبليغي مي نمود، و علاوه بر اينكه گاهي قرآن را به ميدان مي برد و آنان را به قرآن قسم مي داد كه بيدار شوند، كودك شير خوارش را نيز به ميدان برد كه او را روي دستانش شهيد كردند. و سرانجام موجي در كربلا ايجاد كرد كه عصر عاشورا تأثير نهاد و اختلافي در ميان لشگر يزيد پديد آمد. اين موج را بايد موج ديگري پيروي كند و آن موج ديگر، اسارت خاندان حضرت حسين (ع) بود. خاندان ابي عبدالله الحسين به واسطة اسارتشان، به واسطة تبليغاتي كه داشتند. موج عظيمي در كوفه و شام بلكه همة ممالك اسلامي ايجاد كرد. حتي گفته شده كه در مدت بيست سال قبل از قيام حسين (ع) يك انقلاب هم واقع نشد، ولي در مدت بيست سال بعد از قيام حسين، بيشتر از بيست انقلاب رخ دادكه طي آن در سال دوم، دولت بني اميّه و در سال بيستم، دولت بني مروان به دست عباسيان برچيده شد. اين موج دوم را موج دائمي ديگري بايد مدد كند تا آن موج زنده بماند و آن موج سوّم، موج عزا، نوحه سرايي، گريه، سينه زني، و زيارت حسين است. عزاداري علاوه بر آنكه روش شهادت و فداكاري و ايثار و شهادت پروري را به انسان مي آموزد، و رهبر با كفايت مي تواند به واسطة آن مجالس و آن دسته از احساسات مردم بهره گيرد، اضافه بر آن تعليم و تعلم عمومي نيز مرهون اين مجالس است. تهذيب نفس خصوصاً صبر، استقامت، شجاعت و زير بار ظلم نرفتن از اثرات مستقيم آن است. نقش ديگر اين گونه مجالس، زنده نمودن دو قانون است از قوانين بزرگ اسلام كه امر به معروف و نهي از منكر باشد. گريه براي حسين، تشكيل مجالس عزا، دسته هاي عزا، زيارت از دور و نزديك، ايجاد بناهايي مثل حسينيه و سقاخانه، زنده نگاه داشتن ولايت است، زنده نگاه داشتن خون حسين است، شركت در موج اول است، زنده نگاه داشتن روح انقلاب است تا بالاخره به دست راهبرش حضرت بقية الله عجل الله تعالي فرجه الشريف تسلّط بر جهان حاصل شود. اگر همه ثواب بر عزاداري، بر زيارت، بر تشكيل مجالس مترتب شده است، اصل زيارت، اصل تشكيل مجالس، براي اين است كه اين گونه مجالس، رمز پيروزي، رمز بقاي شيعه، رمز زنده كردن ولايت، و بالاخره مردم را از زير پرچم حسين آوردن، و همه را هماهنگ با حسين و هدفش نمودن است. منبع: آیت الله عظمی صافی گلپایگانی
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا شگفتیهای ادب حضرت اباالفضل(ع) خبرگزاری مهر:مادر "ام البنین" چهار پسر داشته است یکی از یکی زیباتر، رشید تر، با صلابت تر و با شکوه تر. سالهای سال پای این سروها نشسته است. هر چهار را به خون جگر آب داده است، پرورده است، بزرگ کرده است برای امروز. و امروز هر چهار را یکجا تقدیم میدان کرده است. از میان این چهار، عباس سر آنهاست؛ گل آنهاست و ماه آسمان آنهاست. و اما عباس تنها ماه آسمان خانه ام البنین نیست. ماه آسمان بنی هاشم است؛ بنی هاشمی که همه به زیبایی شهره اند و به رشادت مشهور. ابروانشان پیوسته است، چشمانشان درشت، مشکی، سرشار از صلابت و جذبه و محبت، با سایه بانی بلند از مژگانی سیاه. بدنها همه متناسب و تنومند، قدها همه رشید، دستها همه استوار و اجزای اندام همه موزون و بی عیب و نقص و در میان این همه، برتری یافتن، ممتاز شدن و چون ماه نو مشار الیه همگان قرار گرفتن، کاری سخت است و چیزی افزون می طلبد. و عباس دارنده این افزونی است؛ آن قدر که به هنگام عبور او از کوچه و بازار مدینه، همگان واله و شیدا و خیره می مانند و بعضی بی اختیار "و ان یکاد" می خوانند. "ماه بودن" بی همانند عباس، دوست و دشمن را هماره به تواضع واداشته است. دوست را از سر محبت و دشمن را از سر صلابت، خویش را از سر جمال و بیگانه را از سر جلال. مادرش افتخار زنان بنی هاشم، ام البنین و پدرش برترین پدر عالم علی(ع) است بنابراین عباس برادر حسین (ع) است و هر دو فرزند علی مرتضایند (ع) و طبیعی است که یکدیگر را برادر خطاب کنند و حسین (ع) همیشه او را برادر می خواند و حسن (ع) نیز و زینب و ام کلثوم هم - علیهما السلام. اما عباس هیچ گاه حسین (ع) را برادر خطاب نمی کند و نه آن سه دیگر را برادر و خواهر. در مقابل حسین (ع) بال می گسترد و هر بار او را به الفاظی چنین می خواند: - سید من! آقای من! مولای من! امام من! فرزند رسول من! و در مقابل زینب: - بانوی من! سرور من! پیامبرزاده من! و این یکی از ظرایف و شگفتی های "ادب" عباس است در مقابل حسین برادر، حسین رهبر و اهل بیت پیامبر علیهم السلام. و همیشه در توجیه این ادب ظریف، پاسخی مودبانه تر و ظریف تر در آستین دارد: حسین (ع) - جانم به فدایش - فرزند فاطمه (س) است، دختر پیامبر؛ و من فرزند فاطمه (س) نیستم. اگرچه مفتخرم به فرزندی علی (ع) اما مادر او برترین زن عالم امکان است، فاطمه (س) است. من چگونه او را برادر بخوانم؟! یا باید او را تا خودم پایین بیاورم یا خود را تا او بلند بشمرم و برادر خطابش کنم، حاشا که این دو هر دو خلاف ادب است و جسارت به ساحت مقدس حسین (ع). راستی فرزندان حسین (ع) سکینه و رقیه هم او را عمو خطاب می کنند و او بال در می آورد از شنیدن این لفظ آن قدر که از فراز دشمنان تا فرات پرواز می کند... ولی او حسین (ع) را برادر خطاب نمی کند. اما در تمام طول عاشورا و در همه ارض کربلا فقط یک جا هست، یک لحظه هست که ناگاه لفظ برادر بر زبان عباس جاری می شود: - "اخی! ادرک اخاک" برادر! برادرت را دریاب! اینجا کجاست؟ این لحظه چه لحظه ای است؟! این درست است که عباس در این لحظه در نهایت استیصال است. دشمن او را محاصره کرده و فهمیده است که او قصد جنگیدن ندارد؛ فقط می خواهد مشک آب را با امید به مقصد خیمه ها برساند و این به دشمن جسارت بخشیده است؛ آن قدر که هر دو دست او را بریده اند، عمودی آهنین بر فرقش فرود آورده اند، مشک امیدش را متلاشی کرده اند، سر و رو و چشم و اندام او را غرق تیر و نیزه ساخته اند و او را از اسب به زیر افکنده اند. اینها همه درست ولی هیچ کدام سبب نمی شود که عباس از آن ادب معهود خود عدول کند و حسین (ع) را برادر بخواند. تنها یک چیز می تواند در آن لحظه غریب، عباس را مجاز یا وادار به ادای لفظ برادر کرده باشد و آن اینکه: فاطمه - سلام الله علیها - در آن لحظه غریب، در آن محاق مظلومیت با سر و موی آشفته حضور یافته باشد، سر عباس را پیش از آن که به زمین بیفتد بر دامن گرفته باشد و گفته باشد: - فرزندم ! پسرم! عباسم! مادری فاطمه، فرزندی عباس... جواز ادای لفظ برادر... - برادر! برادرت را دریاب!
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا خلاصه ای از زندگینامه حضرت ابوالفضل خاندان حضرت عباس (ع): در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش (ام البنين) بود. چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت. اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نامهاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد. عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند. ارادت قلبي ام البنين (س) به خاندان پيامبر (ص) آنقدر بود كه امام حسين (ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (ع) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (ع) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (ع). مقام علمي حضرت عباس (ع): حضرت عباس (ع) در خانه اي زاده شد كه جايگاه دانش و حكمت بود. آن جناب از محضر اميرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) كسب فيض كردند و از مقام والاي علمي برخوردار شدند. لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است كه فرموده اند: زق العلم زقا، يعني همان طور كه پرنده به جوجه خود مستقيماً غذا مي دهد، اهل بيت (ع) نيز مستقيماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند. علامه محقق، شيخ عبدالله ممقاني، در كتاب نفيس تنقيح المقال، در مورد مقام علمي و معنوي ايشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقيه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصيتي عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاك بود. القاب تابناك حضرت ابوالفضل العباس (ع): 1. قمر بنىهاشم: بهرهمندى بسيارعباس ازجمال وجلال وسيماى سپيد و زيبا و سيرت سبز و نورانى، زمينه سازاين لقب است. 2. باب الحوائج: كريمى از دودمان كريمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته هايش را برآورده مىسازد. 3. طيار: بيانگر مقام و عظمت حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است. 4. الشهيد: شهادت، كه نشان نمايان ابوالفضل(ع) است و در چهره حيات او درخشندگى بسيار دارد، زمينه ساز اين لقب است 5.سقا: دلاورى عباس در صحنه هاى حيرت آور آبرسانى به تشنگان، سبب اين لقب شد. 6. عبد صالح: لقبى كه حضرت صادق(ع) در زيارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد: السلام عليك ايها العبد الصالح.? سلام بر تو، اى بنده صالح خدا. 7. سپه سالار: صاحب لواء يا سپه سالار لقب بزرگترين شخصيت نظامى است و عباس در روز عاشورا اين لقب را از آن خود ساخت. 8. پرچمدار و علمدار: يادآور دلاوى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) اين لقب را برايش به ارمغان آورد. __________________
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا خلاصه ای از زندگینامه امام حسين(ع) نام : حسين كنيه :ابو عبد اللّه لقب : خامس آل عبا، سبط، شهيد، وفى پدر : حضرت على بن ابى طالب (ع ) مادر: حضرت فاطمه (س ) تاريخ ولادت : شنبه سوم شعبان ، سال چهارم هجرى مكان ولادت : مدينه مدت عمر : 57 سال علت شهادت : پس از روى كار آمدن يزيد، امام كه او را نالايق ميدانست تن به ذلت بيعت و سازش با او را نداد و براى افشاى او به فرمان خدا از مدينه به مكه و سپس به طرف كوفه و كربلا حركت كردند و همراه با ياران خود با لب تشنه توسط دشمنان اسلام شهيد شدند. قاتل : صالح بن وهب مزنى ، سنان بن انس و شمر بن ذى الجوشن ، (لعنت خدا بر آنها) زمان شهادت : جمعه دهم محرم ، سال 61 هجرى مكان شهادت و دفن : كربلا از دوران كودكى را در زمان حيات پر بركت رسول خدا (ص ) سپرى نمود. او شجاعترين امت حضرت محمد (ص ) بود و شجاعت حضرت محمد (ص ) و حضرت على (ع ) در ايشان جمع بود. خداوند در تربت ايشان شفا، و در داخل حرم امام حسين (ع ) استجابت دعا را قرار داده است . پيامبر (ص ) در حقش فرمود: احب اللّه مَن احب حسينا يعنى : خداوند دوست ميدارد كسى را كه حسين را دوست بدارد. پيامبر(ص ) در حق او و برادر گرامى اش امام حسن (ع ) فرمود: دو فرزند من حسن و حسين پيشوايان امت مى باشند خواه زمام امور به دست بگيرند و يا نگيرند. پس از شهادت امام حسن (ع ) در سال 50 هجرى ، امام حسين (ع ) عهده دار امر امامت گرديد. معاويه پس از بيست سال حكومت ظالمانه و قتل و كشتار شيعيان به ويژه، در سال 60 هجرى مرد و بر خلاف قرارداد صلح با امام حسن(ع)، پسرش يزيد را به جاى خود قرار داد. يزيد فردى فاسد و شرابخوار و مخالف با اسلام بود. او علناً مقدسات اسلامى را زير پا مى گذاشت و آشكارا شراب مى خورد. امام حسين عليه السلام از همان آغاز كار با او به مخالفت برخاست . يزيد نامه اى به حاكم مدينه نوشت و به او دستور داد كه از امام حسين (ع ) براى يزيد بيعت بگيرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. امام (ع ) كه حاضر به بيعت كردن با يزيد نبود با خانواده خود از مدينه به مكه رفتند. در اين هنگام مردم كوفه كه از مرگ معاويه با خبر شده بودند نامه هاى زيادى براى امام حسين (ع ) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و كوفه بيايد. امام حسين (ع ) نيز مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم كوفه با مسلم بن عقيل همراه شدند. اما با ورود عبيداللّه بن زياد كه از طرف يزيد به حكومت كوفه گمارده شده بود و بسيار حيله گر و بى رحم بود، مردم كوفه فريب اقدامات او را خورده و پيمان شكنى كردند و مسلم را تنها گذاشتند. در نتيجه عبيداللّه ، مسلم بن عقيل را دستگير نموده و به شهادت رسانيد. هنگامى كه در ابتدا مردم كوفه با مسلم بيعت كردند، مسلم نامه اى به امام حسين (ع ) نوشت و به ايشان اطلاع داد كه به كوفه بيايد. امام حسين (ع ) با خانواده و ياران خود به طرف كوفه حركت كرد و در نزديكى كوفه بود كه خبر پيمان شكنى مردم كوفه و شهادت مسلم را آوردند. عبيداللّه بن زياد كه با شهادت مسلم بر اوضاع كوفه تسلط پيدا كرده بود حر بن يزيد رياحى را براى زير نظر گرفتن امام حسين (ع ) و همراهانش فرستاد. و سپس عمر بن سعد را با سى هزار نفر به كربلا اعزام نمود. او به عمر بن سعد وعده داده بود كه اگر امام حسين (ع ) را به شهادت برساند او را حاكم رى خواهد كرد. عمر بن سعد كه به طمع حكومت رى به كربلا آمده بود از هيچ ستمى فروگذار نكرد. دستور داد امام حسين (ع ) و يارانش را محاصره كنند و آب را بر روى آنان ببندند. ياران امام حسين (ع ) كه از شجاع ترين افراد بودند روز دهم محرم (عاشورا) در حالى كه بيش از 72 تن نبودند يكى پس از ديگرى در دفاع از امام زمان خود يعنى امام حسين (ع ) با عزت و آزادگى به شهادت رسيدند. حر بن يزيد رياحى نيز كه ستمگرى سپاه عمر سعد و حقانيت امام حسين (ع ) را مشاهده كرد به سپاه امام پيوست و به شهادت رسيد.
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا آداب عزاداری 1- سیاهپوشی : از نظر فقهی پوشیدن لباس سیاه مکروه است ولی در عزاداری امام حسین (علیه السلام ) وائمه معصومین (علیهم السلام ) استثناء شده است زیرا این کار نشانه حزن و اندوه و نمودار شعائر و حماسه ها است . 2- تسلیت گویی : اصل تسلیت گفتن در شرایط مصیبت و اندوهی که بر کسی وارد شده در اسلام مستحب است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) : هرکس مصیبت دیده ای را تسلیت گوید ، پاداشی همانند او دارد. (سفینةالبحار، ج2، ص188 ) * این سنت در بین شیعیان رایج است و با جمله « اَعظَمَ اللهُ اُجُورَکُم » همدیگر را تسلیت می دهند. * امام باقر (علیه السلام ) : وقتی شیعیان به هم می رسند در مصیبت ابا عبدالله (علیه السلام )این جمله را تکرار نمایند : « اَعظَمَ اللهُ اُجُورَنا بمُصابنا بالحُسَین (علیه السلام ) وَ جَعَلَنا وَ اِیاکُم مِنَ الطالبینَ بثاره مع وَلیهِ الاِمام المَهدی مِن الِ مُحَمَدٍ علیهمُ السَلامُ.» خداوند اجر ما را به سوگواری و عزاداری بر امام حسین (علیه السلام ) بیفزاید و ما و شما را از خونخواهان او همراه با ولی خود امام مهدی از آل محمد (علیهم السلام ) قرار بدهد . (مستدرک الوسایل،ج2،ص216) 3- تعطیلی کار در روز عاشورا : امام صادق (علیه السلام ) : کسی که روز عاشورا را تعطیل کند ، یعنی عقب کسب و کارش نرود و به کوری چشم بنی امیه که روز عاشورا را متبرک می دانستند، اگر کسی برای معیشت روزانه اش هم فعالیتی نکند، خداوند حوائج دنیا و آخرتش را بر آورد و کسی که روز عاشورا روز حزن و اندوه او باشد، در عوض فردای قیامت که برای همه روز هول و ترس است برای او روز شادی خواهد بود. (امالی شیخ صدوق ، ص129) 4- زیارت و زیارت خوانی : علقمة بن حضرمی از امام باقر (علیه السلام ) در خواست نمود که مرا دعایی تعلیم بفرما که از راه نزدیک یا دور و از خانه ام در این روز (روز عاشورا ) بخوانم . امام فرمودند : ای علقمه ! هرگاه خواستی (دعا بخوانی ) دو رکعت نماز بخوان بعد از آن این زیارت (عاشورا ) را بخوان . پس اگر تو این زیارت را بخوانی ، دعا کرده ای به آنچه که ، ملائکه برای زائر حسین (علیه السلام ) دعا می کنند و خداوند صد هزار هزار درجه برای تو بنویسد و مثل کسی هستی که با حسین (علیه السلام ) شهید شده باشد تا مشارکت کنی ایشان را در درجات ایشان و شناخته نشوی مگر در جمله شهیدانی که شهید شده اند با آن حضرت و نوشته شود برای تو ثواب زیارت هر پیغمبری و رسولی و ثواب زیارت هر که زیارت کرده حسین (علیه السلام ) را از روزی که شهید شده است . (مصباح المتهجد ، ص714) [اگر می توانید زیارت عاشورای معروفه را با صد لعن و صد سلام بخوانید و اگر وقت ندارید برای صد لعن و صد سلام ، زیارت عاشورای غیر معروفه را که در اجر و ثواب با زیارت معروفه یکسان است ، هر روز بخوانید. (هر دو زیارت در مفاتیح الجنان هست.)] 5 - تباکی و گریستن : در حدیث قدسی آمده که خداوند به حضرت موسی (علیه السلام) فرموند : ای موسی ! هر یک از بندگانم در زمان شهادت فرزند مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) (روز عاشورا) گریه کند یا حالت گریه به خود بگیرد و بر مصیبت سبط پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تعزیت گوید همواره در بهشت خواهد بود. (مستدرک سفینه البحار، ج7، ص235) 6- برگزاری مجالس عزاداری : امام صادق (علیه السلام) می فرماید : مجلس گرفتن شما را من دوست می دارم . در مجالس خود « امر ما را » زنده بدارید . خداوند رحمت کند کسی که امر ما را زنده بدارد. (وسایل الشیعه، ج10، ص235) 7 – نماز جماعت ظهر عاشورا : سید الشهداء و یاران با وفای او همه کشته راه نماز شدند.از این رو در زیار ت مطلقه امام حسین خطاب به امام می گوییم : اشهد انک قد اقمت الصلاة و اتیت الزکاة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر . 1 تا 7 – سوگنامه عاشورا ، ص 80- 67 8 - بايد مقدارى از لذائذ زندگى را كه از خوردن و نوشيدن و حتّى خوابيدن و گفتن بدست مىآيد ترك نموده ( مگر آن كه لازم باشد ) و ديدار با برادران دينى را ترك كرده و آن روز را روز گريه و اندوه خود قرار دهد.و مانند كسى باشند كه پدر يا فرزند خود را از دست داده است . * امام صادق (علیه السلام) : در روز (عاشورا) از کارهای لذتبخش دوری شود و آداب و سنن سوگواری بر پا گردد و تا زوال خورشید از خوردن و آشامیدن خودداری شود و بعد از آن همان غذایی خورده شود که سوگوارن می خورند. (میزان الحکمه ، ج8 ، ص3783) [ یکی از علما می فرمودند : از روز 7 محرم که آب را بر امام حسین (علیه السلام) بستند تا روز عاشورا سعی کنید آب نیاشامید، نوشیدنی های دیگر بیاشامید ولی به احترام آقا و اهل بیتش آب نیاشامید. ] 9- رعايت اخلاص: عزاداری را بخاطر رسم و عادت انجام نداده و سعى كنيم اين كارها را با نيتى خالص و براى رضاى خدا انجام داده و در خلوص خود نيز صادق باشيم. زيرا كار كوچكى كه با نيت خالصانه و صادقانه همراه باشد بهتر از كارهاى زيادى است كه خلوص و صداقت در آن نباشد ، حتى اگر چندين هزار برابر باشد. و اين مطلب بخوبى از عبادتهاى حضرت آدم عليه السّلام و شيطان فهميده مىشود ، زيرا عبادتهاى چندين هزار ساله شيطان او را از جاودانگى در آتش نجات نداد ولى يك توبه حضرت آدم عليه السّلام باعث بخشش خطا و برگزيدن او شد. در هنگام انجام اعمال نيز بايد مواظب باشد كه رياء و دوستىِ ستايش مردم در نيت او وارد نشود. 10- در آخر روز عاشورا زيارت تسليت را بخواند، و روز عاشورا را با توسلى ...اصلاح حال و پذيرش عزادارى را [ از خداوند] خواسته و از كوتاهى خود معذرت بخواهد.
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا آداب ماه محرم آداب ماه محرم - سزاوار است كه حال دوستان آل محمد صل الله عليه و آله در دهه اول محرم تغيير نموده و در دل و سيماى خود، آثار اندوه و درد اين مصيبتهاى بزرگ را آشكار نمايند. 2- خوب است كه مقدارى از لذائذ زندگى را كه از خوردن و نوشيدن و حتى خوابيدن و گفتن به دست مى آيد، ترك نمايند و مانند كسى باشند كه پدر يا فرزند خود را از دست داده است . 3- خوب است كه روز تاسوعا و عاشورا، ديدار با برادران دينى را ترك كرده و آن روز را روز گريه و اندوه خود قرار دهند. 4- مستحب است كه در دهه اول محرم ، هر روز امام حسين عليه السلام را با زيارت عاشورا زيارت نمايند. 5- سزاوار است كه اگر مى توانند مراسم عزادارى آن حضرت را در منزل خود با نيتى خالص بر پا نمايند و اگر نمى توانند در مساجد يا منازل دوستانش به برپايى اين مراسم كمك كنند. 6- شايسته است كه هر روز مقدارى از اوقات خود را در مكانهاى عمومى به عزادارى بپردازد. 7- مستحب است كه در آخر روز عاشورا، زيارت تسليت را بخوانند. 8- يكى از اعمال مهم دهه اول ، دعاى اول ماه است و براى اينكه اول اين ماه ، اول سال بوده و از طرف ديگر دعاهاى قبل از وقت نيز تاءثير خاصى در برآورده شدن حاجات و رسيدن به امور مهم دارد؛ اين دعا تاءثير زيادى در سلامتى و دورى از آفات دينى و دنيايى آن سال و بهبودى حال و به دست آوردن نيكيها دارد. 9- بهتر است كه در شب اول ، بعضى از نمازهايى را كه در اين شب وارد شده به مقدار حال و توانايى خود بخواند؛ حداقل دو ركعت نمازى را كه شامل حمد و يازده بار قل هو اللّه احد است را بخواند. بعد از آن ، دعايى را كه پيامبر صل الله عليه و آله بعد از اين نماز خوانده است و در كتاب اقبال نقل شده را بخواند و فرداى آن روز را روزه بگيرد. در روايت آمده است كسى كه چنين عملى را انجام بدهد مانند كسى است كه به مدت يك سال كارهاى خوب انجام داده و تا سال آينده محفوظ خواهد بود. 10- مستحب است كه روز سوم را روزه بگيرد. در روايت آمده است : حضرت يوسف عليه السلام در اين روز از چاه خارج شد. و اگر كسى اين روز را روزه بگيرد، خداوند مشكل او را برطرف نموده و سختيها را بر او آسان مى نمايد. 11- روايت شده است : مستحب است كه انسان تمام ماه را روزه بگيرد. و در مورد روزه روز تاسوعا و عاشورا روايت مخصوص داريم ، اما احتياط اين است كه روز عاشورا را روزه نگيرد ولى از خوردن و آشاميدن تا عصر خوددارى نمايد و آنگاه چيزى بخورد يا بياشامد؛ به جهت اين كه امام حسين عليه السلام و ياران حضرت در عصر از غصه هاى اين دنياى پست رهايى يافتند. 12- از كارهايى مثل سرمه كشيدن و غير آن ، بهتر است پرهيز شود. 13- مستحب است كه شب عاشورا تا صبح پيش قبر امام حسين عليه السلام بماند. 14- از شيخ مفيد رحمة اللّه روايت شده است كه شب بيست و يكم محرم ، شب زفاف سرور تمام زنان جهان حضرت فاطمه عليه السلام است و به همين جهت روزه آن روز مستحب مى باشد. 15- مستحب است كه در آخر ماه محرم محاسبه نفس ، استغفار و دعا براى اصلاح حال ، صورت پذيرد.(3)
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا مادر "ام البنین" چهار پسر داشته است یکی از یکی زیباتر، رشید تر، با صلابت تر و با شکوه تر. سالهای سال پای این سروها نشسته است. هر چهار را به خون جگر آب داده است، پرورده است، بزرگ کرده است برای امروز. و امروز هر چهار را یکجا تقدیم میدان کرده است. از میان این چهار، عباس سر آنهاست؛ گل آنهاست و ماه آسمان آنهاست. و اما عباس تنها ماه آسمان خانه ام البنین نیست. ماه آسمان بنی هاشم است؛ بنی هاشمی که همه به زیبایی شهره اند و به رشادت مشهور. ابروانشان پیوسته است، چشمانشان درشت، مشکی، سرشار از صلابت و جذبه و محبت، با سایه بانی بلند از مژگانی سیاه. بدنها همه متناسب و تنومند، قدها همه رشید، دستها همه استوار و اجزای اندام همه موزون و بی عیب و نقص و در میان این همه، برتری یافتن، ممتاز شدن و چون ماه نو مشار الیه همگان قرار گرفتن، کاری سخت است و چیزی افزون می طلبد. و عباس دارنده این افزونی است؛ آن قدر که به هنگام عبور او از کوچه و بازار مدینه، همگان واله و شیدا و خیره می مانند و بعضی بی اختیار "و ان یکاد" می خوانند. "ماه بودن" بی همانند عباس، دوست و دشمن را هماره به تواضع واداشته است. دوست را از سر محبت و دشمن را از سر صلابت، خویش را از سر جمال و بیگانه را از سر جلال. مادرش افتخار زنان بنی هاشم، ام البنین و پدرش برترین پدر عالم علی(ع) است بنابراین عباس برادر حسین (ع) است و هر دو فرزند علی مرتضایند (ع) و طبیعی است که یکدیگر را برادر خطاب کنند و حسین (ع) همیشه او را برادر می خواند و حسن (ع) نیز و زینب و ام کلثوم هم - علیهما السلام. اما عباس هیچ گاه حسین (ع) را برادر خطاب نمی کند و نه آن سه دیگر را برادر و خواهر. در مقابل حسین (ع) بال می گسترد و هر بار او را به الفاظی چنین می خواند: - سید من! آقای من! مولای من! امام من! فرزند رسول من! و در مقابل زینب: - بانوی من! سرور من! پیامبرزاده من! و این یکی از ظرایف و شگفتی های "ادب" عباس است در مقابل حسین برادر، حسین رهبر و اهل بیت پیامبر علیهم السلام. و همیشه در توجیه این ادب ظریف، پاسخی مودبانه تر و ظریف تر در آستین دارد: حسین (ع) - جانم به فدایش - فرزند فاطمه (س) است، دختر پیامبر؛ و من فرزند فاطمه (س) نیستم. اگرچه مفتخرم به فرزندی علی (ع) اما مادر او برترین زن عالم امکان است، فاطمه (س) است. من چگونه او را برادر بخوانم؟! یا باید او را تا خودم پایین بیاورم یا خود را تا او بلند بشمرم و برادر خطابش کنم، حاشا که این دو هر دو خلاف ادب است و جسارت به ساحت مقدس حسین (ع). راستی فرزندان حسین (ع) سکینه و رقیه هم او را عمو خطاب می کنند و او بال در می آورد از شنیدن این لفظ آن قدر که از فراز دشمنان تا فرات پرواز می کند... ولی او حسین (ع) را برادر خطاب نمی کند. اما در تمام طول عاشورا و در همه ارض کربلا فقط یک جا هست، یک لحظه هست که ناگاه لفظ برادر بر زبان عباس جاری می شود: - "اخی! ادرک اخاک" برادر! برادرت را دریاب! اینجا کجاست؟ این لحظه چه لحظه ای است؟! این درست است که عباس در این لحظه در نهایت استیصال است. دشمن او را محاصره کرده و فهمیده است که او قصد جنگیدن ندارد؛ فقط می خواهد مشک آب را با امید به مقصد خیمه ها برساند و این به دشمن جسارت بخشیده است؛ آن قدر که هر دو دست او را بریده اند، عمودی آهنین بر فرقش فرود آورده اند، مشک امیدش را متلاشی کرده اند، سر و رو و چشم و اندام او را غرق تیر و نیزه ساخته اند و او را از اسب به زیر افکنده اند. اینها همه درست ولی هیچ کدام سبب نمی شود که عباس از آن ادب معهود خود عدول کند و حسین (ع) را برادر بخواند. تنها یک چیز می تواند در آن لحظه غریب، عباس را مجاز یا وادار به ادای لفظ برادر کرده باشد و آن اینکه: فاطمه - سلام الله علیها - در آن لحظه غریب، در آن محاق مظلومیت با سر و موی آشفته حضور یافته باشد، سر عباس را پیش از آن که به زمین بیفتد بر دامن گرفته باشد و گفته باشد: - فرزندم ! پسرم! عباسم! مادری فاطمه، فرزندی عباس... جواز ادای لفظ برادر... - برادر! برادرت را دریاب!
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا امت عاشورايى «عاشورا»در متن زندگى شيعه و در عمق باورهاى پاك او جريان داشته و«نهضت كربلا»،در طول چهارده قرن،با كوثرى زلال و عميق،سيراب كنندهجانها بوده است. هم اكنون نيز عاشورا،كانونى است كه ميليونها دايره ريز و درشت از ارزشها،احساسها، عاطفهها،خردها و ارادهها بر گرد آن مىچرخد و پرگارى است كهعشق را ترسيم مىكند. بى شك،محتواى آن حماسه عظيم و انگيزهها و اهداف و درسهايش يك«فرهنگ»غنى و ناب و الهام بخش را تشكيل مىدهد و در حوزه وسيع تشيع ودلباختگان اهل بيت،كوچك و بزرگ و عالم و عامى،همواره با«فرهنگ عاشورا» زيسته،رشد كرده و براى آن جان باختهاند،تا آنجا كه در آغاز تولد،كام نوزاد را باتربتسيد الشهدا«ع»و آب فرات بر مىدارند و هنگام خاكسپارى،تربت كربلاهمراه مرده مىگذارند و در فاصله ولادت تا مرگ هم به حسين بن على«ع»عشقمىورزند و براى شهادتش اشك مىريزند و اين مهر مقدس،با شير وارد جانمىشود و با جان به در مىرود. ضرورت كار در باره نهضت كربلا،تاكنون بسيار نوشته،سروده و تحقيق شده است وصاحبان فكر و قلم از زواياى مختلف و با ديدهاى گونهگون به اين حماسهنگريستهاند،بگونها ى كه مجموعه آثار مربوط به قيام كربلا و مسائل جنبى آن،كتابخانه عظيمى را تشكيل مىدهد،اما...همچنان زمينه و ميدان براىپژوهش و عرضههاى جديد در اين باره باز است.بقول«صائب»: يك عمر مىتوان سخن از زلف يار گفت×در بند آن مباش كه مضمون نمانده استهدف از تدوين اين فرهنگنامه،آن بوده كه يك مجموعه يك جلدى،فشرده،دم دست و كار بردى،حاوى لازمترين دانستنيها پيرامون موضوعاتىكه به آن نهضت جاويد چه در عصر حادثه،چه زمانهاى پس از آن تا امروز مربوطمىشود،ارائه گردد.از اين رو مدخلهاى كتاب كه به ترتيب الفباست،اشخاص،گروهها،جاها ،كتابها،اصطلاحات،سنتها،شع اير،تعاليم مكتبى و محورهاىديگر را كه به نحوى در ارتباط با فرهنگ عاشوراستشامل مىشود. در باره اغلب عنوانهاى اين فرهنگنامه مىتوان مقاله مبسوط،حتى جزوه وكتاب نوشت-آنگونه كه نوشتهاند-ليكن هدف اين بوده كه در حداقل عبارات ودور از شرح و بسط غير ضرورى و قلمفرسايى،مفيدترين آگاهيهاى لازم بهخواننده داده شود.ناگفته نماند در برخى عناوين هم در منابع مختلف مطلبچندانى به دست نمىآيد،بخصوص پيرامون بعضى از شهداى كربلا.از اين روآگاهيهاى داده شده گاهى بسيار اندك و احيانا غير كافى است. تدوين و ارائه يك دايرة المعارف كامل و شامل،كه به چندين مجلد قطوربالغ گردد،كار يك گروه،آن هم در چند سال و با امكانات پژوهشى گسترده است(همچنانكه طبق اطلاع نگارنده،برخى مراكز در تهران،قم و مشهد چنينانگيزه و انگارهاى دارند و به كار مشغولند)و سالها بايد انتظار كشيد تا آن تلاشهابه ثمر برسد و فيشها كتاب شود. اگر در اين كتاب با برخى كاستيها روبرو شويد،آن را به حساب فردى بودنكار بگذاريد.در عين حال از تذكرات و پيشنهادهاى اهل نظر در تكميل اين مجموعه،مشتاقانه استقبال مىشود. اميد مىرود اين اثر براى همه شيفتگان اهل بيت عصمت«ع»كه دل در گروعشق ابا عبد الله«ع»دارند و سر بر آستان ولاى او مىسايند،بويژه فرهنگيان،نسل جوان كتابخوان،مبلغان، سروران روحانى،مداحان و ذاكران،بسيجيانعاشورايى و امتحزب الله مفيد باشد. نظام ارتباطى يكى از مزاياى اين فرهنگ نامه آن است كه در پايان اغلب مطالب مربوط بههر عنوان،با«فلش»به كلماتى ارجاع داده شده كه آنها در اين كتاب مورد بحثقرار گرفته است.با مراجعه به مدخلهاى مشابه و نزديك به هم يا مرتبط،مىتوانيد اطلاعات بيشترى به دست آوريد.مثلا در آخر«اهل بيت»چنين آمدهاست«-عترت،بنى هاشم»و در آخر«تربت»آمده است: «-بوى سيب،تسبيح تربت،چاووش خوانى،فرات»كه به هر كدام از آنها مراجعه شود مطالبىمرتبط با موضوع تربت ديده مىشود.ايجاد اين«نظام ارتباطى»بين مدخلها،بهره ورى خواننده را از كتاب افزايش مىدهد. مدخلهاى ارجاعى تعدادى از مدخلها نيز با فلش به مدخل ديگرى ارجاع داده شده است، مانند: خون خداباب الحوائجپيروزىدفن اجساد شهداكه بايد مطلب را در عنوان دوم جستجو و مطالعه كرد. منابع جنبى يكى از راههاى«ماخذ شناسى»در باره موضوعات مختلف،دقت در كتابنامه و فهرست منابعى است كه در پايان كتابها و مقالات يا در ذيل صفحاتارائه مىشود.در اين مجموعه،در پا نوشت صفحات علاوه بر ماخذ مطالب،گاهى كتابها و منابع ديگرى نشانى داده شده است كه براى علاقهمندان تحقيقو مطالعه بيشتر سودمند است.البته نام اين كتابها در فهرست منابع پايانكتاب،نيامده است،زيرا اغلب جنبه معرفى داشته نه آنكه چيزى از آنها نقلشده باشد،مثل آنچه در پاورقى مدخلهاى وقف،عبد الله بن عباس،فسادبنى اميه،كوفه، مدايح و مراثى،ادبيات عاشورا،اصحاب امام حسين«ع»و...آمدهاست. فهرست موضوعى گرچه پيشنهاد برخى آن بود كه اين مجموعه،فصل فصل موضوع بندى وتنظيم شود،ولى به نظر رسيد ترتيب مطالب بر اساس الفبايى عنوانها،خوانندهرا زودتر به موضوع مورد نظر مىرساند.براى مطالعه و باز يافتن موضوعاتخاص نيز،فهرستى از همه مدخلهاى مطرح شده در كتاب،در پايان آمده كهبصورت موضوعى تنظيم شده است. موضوعات آن فهرست اينهاست:اشخاص،موضوعات و مفاهيم،جاها و شهرها،ابزار و وسائل، حادثهها،اشياء و پديدهها،اصطلاحات،كتابها گروهها. اميد است اين تلاش كوچك،مورد قبول خداوند و عنايت ابا عبد اللهالحسين«ع»قرار گيرد و كمترين اداى دين به پيشگاه آن مولاى كريم و خدمتىناچيز در مسير احياگرى نسبت به آن حماسه ماندگار و ترويج«فرهنگ عاشورا» به شمار آيد.
پاسخ : دانستني ها درباره عاشورا [h=2][/h] آب در حادثه كربلا،آب و عطش لازم و ملزوم يكديگرند.كاروان ابا عبد الله،كنار فراتفرود آمد، ليكن سپاه ابن سعد،فرات را به محاصره گرفت و آب را به روى امام حسين«ع» و اهل بيت و اصحابش بست و ميان امام و آب فاصله انداختند تا هم زودتر حسين«ع»را بهتسليم وادارند و هم از خاندان رسالت انتقام بگيرند.به نقل مورخان،از سه روز قبل از عاشورابا محاصره فرات،خيمه گاه امام در مضيقه بى آبى قرار گرفت و كودكان اهل بيت را با ديدن رودفرات،تاب تحمل عطش كمتر مىشد.منع آب از زنان و كودكان و افراد عادى(بويژه غيرنظاميان)در همه اديان و مذاهب،غير قانونى و عملى غير انسانى است،بويژه در اسلام. سپاه اموى با بستن آب به روى ياران و فرزندان حسين«ع»،اين كار خلاف شرع ومغاير با شرافت انسانى و جرم جنگى را مرتكب شدند و كسانى همچون مهاجرين اوس،عمرو بن حجاج و عبد الله بن حصين به اين عمل مباهات مىكردند و زخم زبان مىزدندكه:حسين!از اين آب،درندگان و پرندگان مىخورند ولى تو حق ندارى از آن بچشى! مساله«آب»،در ابعاد و صحنههاى مختلف نهضت عاشورا مطرح است،از قبيل:فراتو نهر علقمه،مشك و عباس،كودكان و العطش،على اصغر و تير حرمله،سقايى وعلمدارى،سنگابخانه، آب خنك و سلام بر حسين،غسل زيارت،لبهاى تشنه،بستن آبدر كربلا،مراسم طشت گذارى،مهريه فاطمه،برداشتن كام با آب فرات،سيراب كردنسپاه حر و...كه در باره هر كدام مىتوانيد به عنوان خاص آن در اين فرهنگ مراجعه كنيد. تشنگى كودكان و شهادت حسين با لب تشنه از فرازهاى برجسته اين حادثه است.وقتى امام سجاد«ع»نيز پيكر امام را دفن كرد،با انگشت روى قبر پدر نوشت:«هذا قبرالحسين بن على بن ابى طالب،الذى قتلوه عطشانا». از آب هم مضايقه كردند كوفيان خوش داشتند حرمت مهمان كربلا بودند ديو و دد همه سيراب و مىمكيد حاتم ز قحط آب،سليمان كربلا (1) بسيار گريست تا كه بى تاب شد،آب خون ريخت ز ديدگان و خوناب شد،آب از شدت تشنه كامىات،اى سقا آن روز ز شرم روى تو آب شد،آب (2) آب،شرمنده ايثار علمدار تو شد كه چرا تشنه از او اينهمه بىباك گذشت بود لب تشنه لبهاى تو صد رود فرات رود بىتاب،كنار تو عطشناك گذشت بر تو بستند اگر آب،سواران سراب دشت دريا شد و آب از سر افلاك گذشت (3) آب،رمز طلب و تشنگى و الگوى عطشهاى حيات بخش است و آنان كه از آب هماستغنا و بىنيازى نشان مىدهند و تشنگى را طالبند،به آب حيات و سيرابى جان مىرسند. به گفته مولانا: آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست آتش زدن خيمهها از جنايتهاى سپاه عمر سعد،آتش زدن خيمههاى امام حسين«ع»و اهل بيت او در روزعاشورا بود.پس از آنكه امام به شهادت رسيد،كوفيان به غارت خيمهها پرداختند،زنها رااز خيمهها بيرون آوردند،سپس خيمهها را به آتش كشيدند.اهل حرم،گريان و پابرهنه دردشت پراكنده شدند و به اسارت در آمدند. (4) امام سجاد«ع»در ترسيم آن صحنه فرمودهاست:به خدا قسم هر گاه به عمهها و خواهرانم نگاه مىكنم،اشگ در چشمانم مىدود و بهياد فرار آنها در روز عاشورا از خيمهاى به خيمه ديگر و از پناهگاهى به پناهگاه ديگرمىافتم،كه آن گروه فرياد مىزدند:خانه ظالمان را بسوزانيد! (5) اين آتش،امتداد همان آتشزدنى بود كه پس از رحلت پيامبر،در خانه زهرا«ع»با آن سوخت و آتش كينههايى بود كهاز بنى هاشم و اهل بيت در سينهها داشتند.به ياد اين حادثه،در مراسم عاشورا در برخىمناطق رسم است كه خيمههايى به نشان خيام اهل بيت بر پا مىكنند،ظهر عاشورا به آتشمىكشند،تا احياگر ياد آن ستمى باشد كه روز عاشورا بر خاندان رسالت رفت. آتش به آشيانه مرغى نمىزنند گيرم كه خيمه،خيمه آل عبا نبود آثار و نتايج نهضت عاشورا شهادت مظلومانه سيد الشهدا و يارانش در كربلا،تاثير بيدارگر و حركت آفرين داشتو خونى تازه در رگهاى جامعه اسلامى دواند و جو نامطلوب را شكست و امتدادهاى آنحماسه،در طول تاريخ،جاودانه ماند.حتى در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تاثيراتسياسى اين حادثه در انديشههاى مردم آشكار شد.گروهى از اسرا را كه به شام مىبردند،چون به تكريت رسيدند، مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشتهشدن حسين«ع»،ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند.به شهر«لينا» نيز رسيدند.مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين و دودمانش سلام و درود فرستادند وامويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند.چون خبر يافتند كه مردم«جهينه» هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند.به قلعه«كفر طاب»رفتند،به آنجا نيزراهشان ندادند.به حمس كه وارد شدند،مردم تظاهرات كردند و شعار دادند:«اكفرا بعدايمان و ضلالا بعد هدى؟»و با آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند. (6) برخى از تاثيراتحماسه عاشورا از اين قرار است: 1-قطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم2-احساس گناه و شرمسارى در جامعه،بخاطر يارى نكردن حق و كوتاهى دراداى تكليف3-فرو ريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضد ستم4-رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى5-بيدارى روح مبارزه در مردم6-تقويت و رشد انگيزههاى مبارزاتى انقلابيون7-پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى(ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى) 8-پديد آمدن انقلابهاى متعدد با الهام از حماسه كربلا9-الهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ10-تبديل شدن«كربلا»به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت،براى نسلهاىانقلابى شيعه11-به وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طولتاريخ،بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا«ع» از نهضتهاى شيعى پس از عاشورا،مىتوان«انقلاب توابين»،«انقلاب مدينه»،«قياممختار»،«قي ام زيد»،و...حركتهاى ديگر را نام برد.براى توضيح بيشتر،به مدخل خاصهر يك از اين نهضتها در همين مجموعه مراجعه شود.تاثير حماسه عاشورا را درانقلابهاى بزرگى كه در طول تاريخ، بر ضد ستم انجام گرفته،چه در عراق و ايران و چه دركشورهاى ديگر،نبايد از ياد برد.«فرهنگ شهادت»و انگيزه جهاد و جانبازى كه درانقلاب اسلامى ايران و هشتسال دفاع مقدس در جبههها جلوهگر بود،گوشهاى از اينتاثير پذيرى است.شعار«نهضت ما حسينيه،رهبر ما خمينيه»كه در مبارزات ملت مسلمانايران بر ضد طاغوت طنين افكن بود و نيز شور حسينى جبهههاى رزم ايران،گواه روشنتاثير گذارى كربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.يكى از نويسندگان محقق،نتايج نهضت كربلا را عبارت مىداند از: 1-پيروزى مساله اسلام و حفظ آن از نابودى2-هزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين3-شناخت اهل بيت بعنوان نمونههاى پيشوايى امت4-تمركز شيعه از بعد اعتقادى بر محور امامت5-وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه6-ايجاد حس اجتماعى در مردم7-شكوفايى موهبتهاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى 8-منابر وعظ و ارشاد،به عنوان وسيله آگاهانيدن مردم9-تداوم انقلاب بصورت زمينه سازى نهضتهاى پس از عاشورا (7) حادثه كربلا،گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد،چه بهصورت فردى كه روحهاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت،و چه به شكلمبارزههاى گروهى و قيامهاى عمومى در شهرى خاص يا منطقهاى وسيع. (8) خون او تفسير اين اسرار كرد ملتخوابيده را بيدار كرد (9) الوداع آداب زيارت تشرف به ديدار امام معصوم«ع»چه در حال حيات و چه پس از شهادت و هنگامزيارت قبور ائمه«ع»آدابى دارد كه آن را از ديدارهاى معمولى جدا مىكند.رعايتطهارت،ادب،م� �� �� �انت، توجه،حضور قلب از جمله اين آداب است. (10) زيارت قبر سيد الشهدا«ع»آداب ويژهترى دارد، از قبيل:نماز خواندن،حاجتخواستن،بى آلايش وغمگين و غبار آلود،راه زيارت را پيمودن،پياده رفتن،غسل زيارت كردن،تكبير گفتن، وداع كردن. (11) شهيد ثانى در كتاب«دروس»،چهارده آداب براى زيارت مىشمارد كهخلاصه آنها چنين است: اول:غسل،پيش از ورود به حرم،با طهارت بودن و با لباس تميز و خشوع وارد شدندوم:بر آستانه حرم ايستادن،دعا خواندن و اذن ورود طلبيدنسوم:كنار ضريح مطهر ايستادن و خود را به قبر نزديك ساختنچهارم:رو به حرم و پشت به قبله ايستادن در حال زيارت،سپس صورت بر قبر نهادنسپس به بالاى سر رفتنپنجم:زيارتهاى وارده را خواندن و سلام گفتنششم:پس از زيارت،دو ركعت نماز خواندنهفتم:پس از نماز،دعا كردن و اجتخواستنهشتم:كنار ضريح مقدارى قرآن خواندن و ثواب آن را هديه به امام كردننهم: در همه حال،حضور قلب داشتن و استغفار كردن از گناهدهم:به نگهبانان و خادمان حرم احسان و احترام كردنيازدهم:پس از باز گشت به خانه،دوباره به حرم و زيارت رفتن و در آخرين زيارت،دعاى وداع خواندندوازدهم:پس از زيارت،بهتر از قبل از زيارت بودنسيزدهم: بعد از تمام شدن زيارت،زود از حرم بيرون آمدن تا شوق،افزونتر شود،وهنگام خروج،عقب عقب بيرون آمدنچهاردهم:صدقه دادن به نيازمندان آن شهر و آستانه،بويژه به تنگدستان از دودمانرسول خدا احسان كردن. (12) رعايت اين آداب،قرب روحى و معنوى مىآورد و سازندگى زيارت را افزونمىسازد و فلسفه تشريع زيارت نيز،همين بهرهورى از معنويات مزارات اولياء خداست. (13) آداب وعظ و منبر اهل منبر و وعظ،كه در محافل دينى و مجالس حسينى براى مردم القاى سخن و ايرادموعظه و ذكر مصيبت مىكنند،چون با دل و دين مردم سر و كار دارند و شنوندگان، كلامشان را حجت مىشمارند،بايد خود به حرفهايشان معتقد و عامل باشند،تا هم سخنتاثير كند و هم از وجهه دين و علماى دينى كاسته نشود. بنا بر اين بر فراز منبر رفتن و به موعظه خلايق يا نشر خلايق پرداختن،كار هر كسنيست و صلاحيتها و شرايطى مىطلبد.علماى بزرگ كه دلسوز دين بودهاند،همواره چهكتبى و چه شفاهى به اندرز و رهنمود در اين زمينهها پرداختهاند.از جمله مرحوم ميرزاحسين نورى در كتاب ارزنده خود(لؤلؤ و مرجان)به بيان آداب اهل منبر پرداخته و«اخلاص»را پله اول منبر و«صدق»را پله دوم آن دانسته و نكاتى را هم بعنوان«مهالكعظيمه روضه خوانان و اهل منبر»دانسته كه بعضى از آنها از اين قرار است: 1-رياكارى و به خاطر دنيا كار كردن2-روضه خوانى را وسيله كسب خويش ساختن3-آخرت خود را به دنيا،و به دنياى ديگران فروختن4-عمل نكردن روضه خوان به گفتههايى كه خود نقل مىكند5-دروغ بافتن در منبر و رعايت نكردن صدق احاديث و حكايات. (14) شاگرد وى مرحوم محدث قمى در منتهى الآمال،پس از بيانى مبسوط در زشتى دروغدر مجالس عزادارى و منبر و مرثيه و استفاده از غنا در نوحه خوانى و رعايت نكردن دقتدر نقلهاى تاريخى،سخنانى دارد،تحت عنوان«نصح و تحذير»و اهل منبر را بر حذرمىدارد از مبتلا شدن به:دروغ گفتن و افترا بستن بر خدا و ائمه و علماء،غنا خواندن،اطفال امارد را با الحان فسوق پيش از خود به خوانندگى واداشتن،بى اذن،بلكه با نهىصريح به خانه مردم در آمدن و بر منبر رفتن و آزردن حاضرين بر گريه نكردن به كلماتبليغه،ترويج باطل در وقت دعا،مدح كسانى كه مستحق مدح نيستند،مغرور كردنمجرمين و متجرى نمودن فاسقين،خلط كردن حديثى به حديث ديگر به طور تدليس،تفسير آيات شريفه به آراء كاسده،نقل اخبار به معانى باطله،فتوا دادن با نداشتن اهليتآن،متوسل شدن براى زينت دادن كلام و رونق گرفتن مجلس به سخنان كفره و حكايتمضحكه و اشعار فجره و فسقه در مطالب منكره و تصحيح كردن اشعار دروغ مراثى رابعنوان زبان حال،ذكر آنچه منافى عصمت و طهارت اهل بيت نبوت است،طول دادنسخن به جهت اغراض كثيره فاسده و محروم نمودن حاضرين از اوقات فضيلت نماز وامثال اين مفاسد كه لا تعد و لا تحصى است...و پس از بحثى پيرامون اهل عمل نبودن بهگفتهها و توقعات بى مورد داشتن،اين شعر حافظ را نقل مىكند كه: واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مىكنند چون به خلوت مىروند آن كار ديگر مىكنند مشكلى دارم ز دانشمند مجلس باز پرس توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مىكنند گوئيا باور نمىدارند روز داورى كاين همه قلب و دغل در كار داور مىكنند (15) آزادگى از مهمترين درسهاى نهضت كربلا و از الفباى نخستين فرهنگ عاشورا،آزادگى و حريتو تن به ظلم ندادن و اسير ذلت نشدن است.حسين بن على«ع»فرموده است:«موت فىعز خير من حياة فى ذل» (16) مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.نيز در مقابل تسليم و بيعت،فرمود: «لا و الله،لااعطيهم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد»دست ذلت به شما نمىدهم و چون بردگانتسليم شما نمىشوم. همچنين در كربلا وقتى آن حضرت را ميان جنگ يا بيعت مخير كردند،فرمود: «الا و ان الدعى بن الدعى قد ركزني بين اثنتين،بين السلة و الذلة،هيهات منا الذلة...» (17) ناپاكناپاكزاده مرا بين دو چيز،شمشير و ذلت مخير قرار داده است،ذلت از ما بسيار دور است. بر ما گمان بندگى زور بردهاند اى مرگ همتى كه نخواهيم اين قيود از آستان همت ما ذلت است دور و اندر كنام غيرت ما نيستش ورود در نبرد عاشورا نيز در حملههايى كه به صفوف دشمن مىكرد،رجز مىخواند و مىفرمود: «الموت اولى من ركوب العار و العار اولى من دخول النار» (18) مرگ،بهتر از ننگ است و ننگ،بهتر از دوزخ!وقتى كه مجروح بر زمين افتاده بود،شنيد كه سپاه دشمن قصد حمله به حرم و خيمهگاه او را دارد،بر سرشان فرياد كشيد:«ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم تكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فىدنياكم...» (19) گر شما را به جهان دينى و آيينى نيستلا اقل مردم آزاده به دنيا باشيد نهضت عاشورا،به همه مظلومان،درس مبارزه و به همه مبارزان،الهام مقاومت وروحيه آزادگى داده است.«درس آزادى به دنيا داد،رفتار حسين!».گاندى،مصلح بزرگهند گفته است: «من براى مردم هند،چيز تازهاى نياوردم.فقط نتيجهاى را كه از مطالعات و تحقيقاتمدر باره تاريخ زندگى قهرمانان كربلا به دست آورده بودم،ارمغان ملت هند كردم.اگر بخواهيمهند را نجات دهيم،واجب است همان راهى را بپيماييم كه حسين بن على«ع»پيمود.» (20) درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين بذر همت در جهان افشاند افكار حسين با قيام خويش بر اهل جهان معلوم كرد تابع اهل ستم گشتن بود عار حسين مرگ با عزت،زعيش در مذلت بهتر است نغمهاى مىباشد از لعل درربار حسين (21) آل الله مقصود از آل الله و خاندان خدا،اهل بيت پيامبر«ص»اند.امام حسين«ع»خود ودودمان پيامبر را آل الله دانسته است،آنجا كه مىفرمايد: «نحن آل الله و ورثة رسوله»، (22) در زيارت نيمه رجب امام حسين«ع»نيز مىخوانيم: «السلام عليكم يا آل الله»كه به عنوان زيارت اربعين هم نقل شده است.اين،بخاطرشدت ارتباط و انتساب عترت پيامبر و امام حسين«ع»با خداوند و دين اوست و گوياخدايىاند و از دودمان خدا.تعبير آل الله را جابر بن عبد الله انصارى هنگام حضور بر سرمزار حسين بن على«ع»در اربعين شهادتش در زيارتى كه خوانده،به كار برده است. به قريش نيز«آل الله»مىگفتهاند،زيرا در خانه توحيد و مسجد الحرام بودند و با خانهخدا مرتبط بودند.امام صادق«ع»مىفرمايد:«انما سموا آل الله،لانهم فى بيت اللهالحرام» (23) بويژه كه عظمت قريش با تولد پيامبر اسلام در ميان آنان افزايش يافت و با بعثتآن رسول خدا، انتسابشان به خداوند افزونتر شد«و عظمت قريش فى العرب و سمواآل الله». آل ابى سفيان خاندان و دودمان ابو سفيان.ابو سفيان بن حرب،بزرگ طايفه بنى اميه بود.خودش ودودمانش با بنى هاشم و دودمان رسول خدا و با دين اسلام دشمنى داشتند.ابو سفيان درلشكر كشيها بر ضد اسلام شركت داشت.پسرش معاويه،با على و امام حسن«ع»جنگيد، نوهاش يزيد،حسين بن على را در كربلا كشت.نسل ابو سفيان ضد توحيد بودند،از دينرو پيامبر فرموده بود:«الخلافة محرمة على آل ابى سفيان». (24) اينكه در زيارت عاشورا همخود ابو سفيان و اين دودمان لعن شدهاند(اللهم العن ابا سفيان،اللهم العن...و آل ابىسفيان)به خاطر درگيرى و مبارزه آنان با اساس اسلام است.امام صادق«ع»نزاع مياناهل بيت پيامبر و آل ابى سفيان را،نزاعى مكتبى و بر سر عقيده مىدانست،نه شخصى ومىفرمود:«انا و آل ابى سفيان اهل بيتين تعادينا فى الله،قلنا:صدق الله و قالوا:كذب الله» (25) نيز،مايه از بين رفتن حكومتشان را دست آلودن به خون حسين«ع»مىدانست:«ان آلابى سفيان قتلوا الحسين بن على صلوات الله عليه فنزع الله ملكهم». (26) سيد الشهدا«ع»روز عاشورا،سپاه كوفه را كه براى كشتن او آمده بودند،پيروان ايندودمان خطاب كرد و چون شنيد به طرف خيمهها حمله آوردهاند،فرمود:«ويحكم ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فىدنياكم...» (27) اگر دين نداريد،آزاده باشيد!آل ابو سفيان همه آنانند كه در طول تاريخ،با حقو عدل مبارزه كردهاند و براى خاموش ساختن نور خدا كوشيدهاند،چه در ميدان بدر واحد و صفين و كربلا،چه در هر جاى دنيا و هر زمان ديگر. آل اميه بنى اميه آل زياد از جمله گروهى كه به اسلام ضربه بسيار زدهاند و در زيارت عاشورا مورد لعنتاند،«آل زياد»ند(و العن...آل زياد و آل مروان الى يوم القيامه).نسل ناپاك«زياد»،دستشان بهخون عترت پيامبر آميخته است.عبيد الله بن زياد كه والى كوفه و بصره بود و امام حسين رادر كربلا كشت، فرزند همين زياد است.مادر زياد،سميه نام داشت،از زنان زناكار صاحبپرچم.زياد از طريق آميزش نامشروع و زنا توسط غلام سميه به نام«عبيد ثقفى»به دنياآمد.زياد را زياد بن عبيد مىگفتند.از بدعتهاى معاويه،آن بود كه بر خلاف حكم پيامبر،اين زنا زاده را به دودمان بنى اميه ملحق ساخت و از آن پس او را«زياد بن ابى سفيان» مىگفتند. (28) اين موضوع كه به«مساله استلحاق»معروف است،در سال 44 هجرى انجامگرفت و مورد اعتراض بسيارى از بزرگان از جمله سيد الشهدا بود كه در نامهاش بهمعاويه،اين كار را در رديف كشتن حجر بن عدى و عمرو بن حمق،آورده (29) و او رانكوهش كرده است.پس از انقراض امويان،مردم زياد را به اسم مادرش سميه يا به نامپدرى ناشناخته، زياد بن ابيه(زياد،پسر پدرش)مىخواندند. (30) امام حسين«ع»روز عاشورا در يكى از خطبههايش جمله«الا و ان الدعى بنالدعى...»دارد،كه اشاره به ناپاك زادگى ابن زياد و پدرش زياد است كه هر دو نسبىپست و آلوده داشتند و عبيد الله هم از كنيز زنا كارى به نام مرجانه به دنيا آمده بود و به«ابنمرجانه»مشهور بود.حاكميتيافتن كسى چون پسر زياد،فاجعهاى بود كه عزت وكرامت مسلمين و عرب را نابود كرد.زيد بن ارقم وقتى در كوفه شاهد آن بود كه ابن زيادبر لبهاى سر بريده ابا عبد الله«ع»مىزند،گريه كنان و با اعتراض برخاست و از مجلسبيرون آمد و مىگفت:اى جماعت عرب!از اين پس برده شدهايد.پسر فاطمه را كشته وپسر مرجانه را به امارت پذيرفتهايد... (31) در همان ايام،آل زياد بعنوان گروهى فاسد وشيطانى به شمار مىرفتند.حتى يكى از شهداى كربلا به نام مالك بن انس مالكى يا انس بنحارث كاهلى در رجزى كه در ميدان مىخواند،يكى از ابيات آن چنين بود: آل على شيعة الرحمان آل زياد شيعة الشيطان (32) آل زياد،طبق روايات،دلهايى مسخ شده،دودمانى ننگين و مورد خشم بودند و روزعاشورا را به خاطر كشته شدن حسين بن على،مبارك دانسته و به شادمانى روزهمىگرفتند. (33) نيز«آل زياد»نام سلسلهاى از خلفاست كه از نسل زياد بن ابيه بودند و ازسال 204 تا 409 هجرى بر يمن حكومت كردند.آغاز حكومتشان از زمان هارون الرشيدبود و ماموريتشان سركوبى علويان آن ديار. (34) آل عبا خامس آل عبا آل عقيل جمعى از فرزندان عقيل،چه فرزندان خود او يا نوههايش از شهداى كربلا و حماسهآفرينان نهضتحسينى بودند كه جان خويش را فداى امام كردند.پيشتر نيز مسلم بنعقيل،فداى دين خدا و راه حسين«ع»شده بود.دو تن از پسران مسلم از شهداى كربلابودند.اين حماسه آفرينان از نسل ابو طالب كه عموزاده خويش،سيد الشهدا«ع»را يارىكردند عبارتند از:عبد الله بن مسلم،محمد بن مسلم،جعفر بن عقيل،عبد الرحمان بن عقيل،محمد بن عقيل،عبد الله الاكبر،محمد بن ابى سعيد بن عقيل،على بن عقيل و عبد الله بنعقيل.اين نه نفر،كه برخىشان فقيه و عالمى بزرگ بودند،هر كدام پس از نبردىشورانگيز،به شهادت رسيدند. شاعرى شهداى كربلا از نسل على بن ابى طالب را هفتشهيد و از نسل عقيل،نه شهيد دانسته و چنين سروده است: عين جودى بعبرة و عويل و اندبى ان ندبت آل الرسول سبعة كلهم لصلب على قد اصيبوا و تسعة لعقيل (35) روز عاشورا نيز كه فرزندان عقيل به ميدان مىرفتند،اما دعايشان مىكرد و كشندگانآنان را لعن كرده و آل عقيل را به مقاومت دعوت مىكرد و به بهشت مژده مىداد:«اللهماقتل قاتل آل عقيل...صبرا آل عقيل ان موعدكم الجنة» (36) و به خاطر اين فداكاريها بود كه پس از عاشورا، امام زين العابدين«ع»به خانواده آنانبيشتر عاطفه و لطف نشان مىداد و آنان را بر بقيه برترى مىداد،وقتى از او در اين بارهمىپرسيدند،مىفرمو� �� �� �:من رفتار و عملكردشان را روز عاشورا با ابا عبد الله«ع»به يادمىآورم و دلم به حالشان رقت و عطوفت مىيابد.از اين رو،امام سجاد«ع»با اموالى كهمختار پس از خروج،به آن حضرت داد،خانههايى براى آل عقيل ساخت كه حكومتاموى آنها را خراب كرده بود. (37) پىنوشتها 1-محتشم كاشانى. 2-سهرابى نژاد. 3-نصر الله مردانى. 4-بحار الانوار،ج 45،ص 58. 5-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 299. 6-عاشورا فى الادب العاملى المعاصر،ص 54 به نقل از منتخب طريحى و مقتل ابى مخنف. 7-براى تفصيل آن ر.ك:«حياة الامام الحسين»،باقر شريف القرشى،ج 3،ص 436،(معطيات الثورة). 8-در اين زمينهها ر.ك:«الانتفاضات الشيعيه»،هاشم معروف الحسنى،«امامان و جنبشهاى مكتبى»،محمد تقىمدرسى. 9-كليات اقبال لاهورى،ص 75. 10-ر.ك:«بحار الانوار»،ج 97،ص 124. 11-ر.ك:«بحار الانوار»،ج 98،ص 140 به بعد. 12-همان،ج 97،ص 134. 13-در اين زمينه ر.ك:«زيارت»،به قلم مؤلف،نشر سازمان حج و زيارت. 14-«لؤلؤ و مرجان»،محدث نورى. 15-منتهى الآمال،ج 1 ص 341.در اين زمينهها به كتابهاى«حماسه حسينى»و«تحريفهاى عاشورا»از شهيد مطهرىمراجعه شود. 16-مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4 ص 68. 17-لهوف،ص 57. 18-كشف الغمه،ج 2 ص 32. 19-بحار الانوار،ج 45 ص 51،مقتل خوارزمى،ج 2 ص 32. 20-حسين،پيشواى انسانها،ص 30. 21-طوفان. 22-بحار الانوار،ج 44 ص 11 و 184. 23-همان،ج 15 ص 258. 24-بحار الانوار،ج 44،ص 326. 25-همان،ج 33،ص 165،ج 52،ص 190. 26-همان،ج 45،ص 301،ج 46،ص 182. 27-همان،ج 46،ص 51. 28-الغدير،ج 10،ص 218. 29-معادن الحكمه،محمد بن فيض كاشانى،ج 2،ص 35(چاپ جامعه مدرسين)،بحار الانوار، ج 44،ص 212. 30-الغدير،ج 10،ص 218. 31-بحار الانوار،ج 45،ص 117. 32-همان،ص 25. 33-همان،ص 95. 34-ر.ك:دائرة المعارف تشيع،ج 1. 35-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 249. 36-همان. 37-حياة الام زين العابدين،ج 1،ص 186.