1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اولین کسانی که یزید را نفرین کرده اند

شروع موضوع توسط para3to ‏3/12/11 در انجمن ادیان الهی

  1. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170
    [h=2]اولین کسانی که یزید را نفرین کرده اند [/h]
    ​
    [FONT=&quot]آنان که به دنبال ردپایی از انبیای الهی علیهم السلام در کربلایند این مقاله را دنبال کنند[/FONT] .
    [FONT=&quot]چه کسانی برای اولین بار قاتلان سید الشهدا علیه السلام را مورد لعن خود قرار داده اند؟ [/FONT]
    [FONT=&quot]براستی مجوز این سنت به وسیله چه کسی صادر شده است؟ [/FONT]
    [FONT=&quot]این ها تنها بخشی از مطالبی است که در این مقاله موجود است[/FONT]...




    [FONT=&quot]َ حضرت آدم علیه السلام در کربلا[/FONT]


    [FONT=&quot]هنگامی که [/FONT]
    [FONT=&quot]حضرت آدم علیه السلام به زمین فرستاده شد، میان او و همسرش “حوا” جدایی [/FONT]
    [FONT=&quot]افتاد. آدم برای یافتن همسرش، به جستوجو پرداخت. در میانه راه، گذارش به [/FONT]
    [FONT=&quot]کربلا افتاد. پس بیاختیار، اشک از چشمانش جاری شد و ابری از غم، دلش را [/FONT]
    [FONT=&quot]تسخیر کرد. سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! آیا دیگربار، دچار معصیتی [/FONT]
    [FONT=&quot]شدهام که این حال به من دست داده است؟ [/FONT]
    [FONT=&quot]خطاب رسید : “ای آدم! گناهی از تو سر نزده است، بلکه در این سرزمین، فرزند تو ـ حسین علیه السلام ـ را با ستم، به قتل میرسانند[/FONT]”
    [FONT=&quot]عرض کرد: خدایا حسین کیست؟ آیا از پیامبران است؟[/FONT]
    [FONT=&quot]ندا آمد: “نه، پیامبر نیست، ولی فرزند پیامبر آخرالزمان ـ محمد بن عبدالله ـ است[/FONT].”
    [FONT=&quot]عرض کرد: خدایا! قاتل او کیست؟[/FONT]
    [FONT=&quot]خطاب آمد: “نامش یزید است که ملعون آسمانها و زمین است[/FONT].”
    [FONT=&quot]در این هنگام، به جبرئیل رو کرد و گفت: درباره قاتل حسین علیه السلام چه باید کرد؟ [/FONT]
    [FONT=&quot]جبرئیل گفت: “باید او را لعن کرد[/FONT]”.
    [FONT=&quot]آدم علیه السلام چهار بار یزید را لعن کرد و راه خود را در پیش گرفت و از سرزمین کربلا خارج شد.(1[/FONT])


    [FONT=&quot]کشتی نوح در کربلا[/FONT]


    [FONT=&quot]عجله [/FONT]
    [FONT=&quot]کنید: “همه سوار بر کشتی شوید. کودکان را فراموش نکنید. عذاب خداوند نازل [/FONT]
    [FONT=&quot]شده است” این کلامی بود که حضرت نوح علیه السلام به قوم خود میگفت : از [/FONT]
    [FONT=&quot]آسمان و زمین آب فوران میکرد. وزش باد شدید نیز وحشت و اضطراب مردم را دو [/FONT]
    [FONT=&quot]چندان کرده بود. همه بر کشتی سوار شدند و کشتی بر امواج پر تلاطم آب [/FONT]
    [FONT=&quot]سرگردان شد. مدتی در راه بود که ناگهان از حرکت ایستاد. نوح علیه السلام، [/FONT]
    [FONT=&quot]مضطرب و نگران گفت: خدایا! چه شده است؛ چرا کشتی حرکت نمیکند؟ [/FONT]
    [FONT=&quot]ناگهان ندا آمد: “ای نبیالله! اینجا، سرزمینی است که فرزند زاده خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله و پسر اشرف اولیا کشته میشود[/FONT].”
    [FONT=&quot]نوح علیه السلام پرسید: قاتل او کیست؟ [/FONT]
    [FONT=&quot]ندا [/FONT]
    [FONT=&quot]آمد: “قاتل او، ملعون آسمانها و زمین است.” نوح علیه السلام چهار بار [/FONT]
    [FONT=&quot]قاتـلان آن حضرت را لعن کرد تا سرانجام کشتی به راه افتاد و از غرق شدن [/FONT]
    [FONT=&quot]نجات پیدا کرد.(2[/FONT])



    [FONT=&quot]عبور حضرت ابراهیم از قتلگاه[/FONT]


    [FONT=&quot]ابراهیم [/FONT]
    [FONT=&quot]علیه السلام به سرزمین کربلا رسید. آرام آرام با مرکبش میگذشت که ناگهان [/FONT]
    [FONT=&quot]به گودال قتلگاه رسید و اسب، او را به زمین زد. ابراهیم علیه السلام زبان [/FONT]
    [FONT=&quot]به استغفار گشود و عرض کرد: خدایا! از من، چه خطایی سر زده است که به این [/FONT]
    [FONT=&quot]بلا دچار شدم؟ [/FONT]
    [FONT=&quot]جبرئیل نازل شد و عرض کرد: “ای ابراهیم! از تو گناهی سر [/FONT]
    [FONT=&quot]نزده است. در این سرزمین، فرزند آخرین فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را [/FONT]
    [FONT=&quot]به قتل میرسانند.” ابراهیم علیه السلام پرسید قاتل او کیست؟ [/FONT]
    [FONT=&quot]جبرئیل [/FONT]
    [FONT=&quot]گفت: “قاتل او، ملعون آسمانها و زمین است که قلم، بر روح اعظم، لعن او را [/FONT]
    [FONT=&quot]نگاشته است.” در این هنگام، ابراهیم دست خود را به طرف آسمان بالا برد و در [/FONT]
    [FONT=&quot]حق قاتلان آن حضرت، لعن و نفرین کرد.(3[/FONT])



    [FONT=&quot]باد و سلیمان علیه السلام[/FONT]


    [FONT=&quot]سلیمان [/FONT]
    [FONT=&quot]علیه السلام بر بساط خود، در آسمان در حال حرکت بود. ناگهان، باد به جنبو [/FONT]
    [FONT=&quot]جوش افتاد و بساط سلیمان از کنترل وی خارج شد. سلیمان علیه السلام تعجب [/FONT]
    [FONT=&quot]کرد و وحشت و اضطرابی عجیب، سراپای او را فرا گرفت[/FONT].
    [FONT=&quot]پرسید: چه شده است؟ [/FONT]
    [FONT=&quot]باد جواب داد: ما به قتلگاه حسین علیه السلام رسیدهایم[/FONT].
    [FONT=&quot]سلیمان پرسید: حسین علیه السلام کیست؟ [/FONT]
    [FONT=&quot]باد گفت: او فرزند علی بن ابیطالب و دختر خاتم الانبیا ـ محمد مصطفی ـ است که در این سرزمین، به دست قومی جفاکار به قتل میرسد[/FONT].
    [FONT=&quot]سلیمان پرسید: نام قاتلش کیست؟ [/FONT]
    [FONT=&quot]پاسخ داد: او ملعون زمین و آسمانها است[/FONT].
    [FONT=&quot]در این هنگام، سلیمان دست به آسمان برداشت و یزید را لعن کرد. باد به خود آمد و بساط سلیمان را برداشت و از زمین کربلا دور کرد.(4[/FONT])



    [FONT=&quot]موسی و کربلا[/FONT]


    [FONT=&quot]موسی [/FONT]
    [FONT=&quot]علیه السلام با “یوشع ابن نون” در راه بودند که ناگهان، نعلین موسی علیه [/FONT]
    [FONT=&quot]السلام پاره شد و خاری در پایش فرو رفت و خون از آن جاری شد. موسی رو به [/FONT]
    [FONT=&quot]آسمان گفت: خدایا! مگر از من گناهی سر زده است که به چنین کیفری، در دنیا [/FONT]
    [FONT=&quot]مبتلا میشوم؟[/FONT]
    [FONT=&quot]خطاب رسید: “ای موسی! نام این سرزمین کربلا است و در همین [/FONT]
    [FONT=&quot]سرزمین، خون حسین علیه السلام ریخته میشود و به دست قومی جفاکار به قتل [/FONT]
    [FONT=&quot]میرسد[/FONT].”
    [FONT=&quot]موسی گفت: خدایا! حسین کیست؟ [/FONT]
    [FONT=&quot]خطاب آمد: “او فرزند محمد مصطفی، آخرین فرستاده من، است[/FONT].”
    [FONT=&quot]عرض کرد: قاتل او کیست؟ فرمود: “کسی است که ماهیان دریا و وحشیان صحرا و پرندگان هوا نیز او را لعن میکنند[/FONT].”
    [FONT=&quot]موسی علیه السلام نیز رو به آسمان کرد و قاتلان حسین علیه السلام را لعن و نفرین کرد و با یوشع از زمین کربلا گذشت.(5[/FONT])



    [FONT=&quot]عیسی علیه السلام و کربلا[/FONT]


    [FONT=&quot]عیسی [/FONT]
    [FONT=&quot]علیه السلام که در جمع حواریان بود و از سرزمین کربلا میگذشت، پس از [/FONT]
    [FONT=&quot]شنیدن خبر قرار گرفتن شیری بر سر راه عابران، جلو آمد و رو به شیر گفت: چرا [/FONT]
    [FONT=&quot]در این راه نشستهای و مانع رفت و آمد عابران هستی؟ [/FONT]
    [FONT=&quot]حیوان به زبان آمد و گفت: یا نبیالله! نمیگذاریم از اینجا بگذری، مگر آن که بر یزید، قاتل حسین، لعن کنی[/FONT].
    [FONT=&quot]عیسی علیه السلام پرسید: قاتل او کیست؟ [/FONT]
    [FONT=&quot]شیر گفت: ملعون چرندگان و پرندگان و درندگان بیابانها است، به ویژه در ایام عاشورا[/FONT].
    [FONT=&quot]عیسی [/FONT]
    [FONT=&quot]علیه السلام به همراه حواریان دست به آسمان برداشت و یزید و قاتلان امام [/FONT]
    [FONT=&quot]حسین علیه السلام را لعن کرد. آنگاه شیر از سر راه کنار رفت و آنان از آن [/FONT]
    [FONT=&quot]سرزمین گذشتند.(6[/FONT])

    ________________________________________



    1. [FONT=&quot]علاّمه مجلسی، بحارالانوار، ج10، ص 156[/FONT].
    2. [FONT=&quot]همان، ص 158[/FONT].
    3. [FONT=&quot]همان[/FONT].
    4. [FONT=&quot]همان، ص 157[/FONT].
    5. [FONT=&quot]همان، ص 156[/FONT].
    6. [FONT=&quot]همان، ص157.[/FONT] ​