[h=2]اولین کسانی که یزید را نفرین کرده اند [/h] [FONT="]آنان که به دنبال ردپایی از انبیای الهی علیهم السلام در کربلایند این مقاله را دنبال کنند[/FONT] . [FONT="]چه کسانی برای اولین بار قاتلان سید الشهدا علیه السلام را مورد لعن خود قرار داده اند؟ [/FONT] [FONT="]براستی مجوز این سنت به وسیله چه کسی صادر شده است؟ [/FONT] [FONT="]این ها تنها بخشی از مطالبی است که در این مقاله موجود است[/FONT]... [FONT="]َ حضرت آدم علیه السلام در کربلا[/FONT] [FONT="]هنگامی که [/FONT] [FONT="]حضرت آدم علیه السلام به زمین فرستاده شد، میان او و همسرش “حوا” جدایی [/FONT] [FONT="]افتاد. آدم برای یافتن همسرش، به جستوجو پرداخت. در میانه راه، گذارش به [/FONT] [FONT="]کربلا افتاد. پس بیاختیار، اشک از چشمانش جاری شد و ابری از غم، دلش را [/FONT] [FONT="]تسخیر کرد. سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! آیا دیگربار، دچار معصیتی [/FONT] [FONT="]شدهام که این حال به من دست داده است؟ [/FONT] [FONT="]خطاب رسید : “ای آدم! گناهی از تو سر نزده است، بلکه در این سرزمین، فرزند تو ـ حسین علیه السلام ـ را با ستم، به قتل میرسانند[/FONT]” [FONT="]عرض کرد: خدایا حسین کیست؟ آیا از پیامبران است؟[/FONT] [FONT="]ندا آمد: “نه، پیامبر نیست، ولی فرزند پیامبر آخرالزمان ـ محمد بن عبدالله ـ است[/FONT].” [FONT="]عرض کرد: خدایا! قاتل او کیست؟[/FONT] [FONT="]خطاب آمد: “نامش یزید است که ملعون آسمانها و زمین است[/FONT].” [FONT="]در این هنگام، به جبرئیل رو کرد و گفت: درباره قاتل حسین علیه السلام چه باید کرد؟ [/FONT] [FONT="]جبرئیل گفت: “باید او را لعن کرد[/FONT]”. [FONT="]آدم علیه السلام چهار بار یزید را لعن کرد و راه خود را در پیش گرفت و از سرزمین کربلا خارج شد.(1[/FONT]) [FONT="]کشتی نوح در کربلا[/FONT] [FONT="]عجله [/FONT] [FONT="]کنید: “همه سوار بر کشتی شوید. کودکان را فراموش نکنید. عذاب خداوند نازل [/FONT] [FONT="]شده است” این کلامی بود که حضرت نوح علیه السلام به قوم خود میگفت : از [/FONT] [FONT="]آسمان و زمین آب فوران میکرد. وزش باد شدید نیز وحشت و اضطراب مردم را دو [/FONT] [FONT="]چندان کرده بود. همه بر کشتی سوار شدند و کشتی بر امواج پر تلاطم آب [/FONT] [FONT="]سرگردان شد. مدتی در راه بود که ناگهان از حرکت ایستاد. نوح علیه السلام، [/FONT] [FONT="]مضطرب و نگران گفت: خدایا! چه شده است؛ چرا کشتی حرکت نمیکند؟ [/FONT] [FONT="]ناگهان ندا آمد: “ای نبیالله! اینجا، سرزمینی است که فرزند زاده خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله و پسر اشرف اولیا کشته میشود[/FONT].” [FONT="]نوح علیه السلام پرسید: قاتل او کیست؟ [/FONT] [FONT="]ندا [/FONT] [FONT="]آمد: “قاتل او، ملعون آسمانها و زمین است.” نوح علیه السلام چهار بار [/FONT] [FONT="]قاتـلان آن حضرت را لعن کرد تا سرانجام کشتی به راه افتاد و از غرق شدن [/FONT] [FONT="]نجات پیدا کرد.(2[/FONT]) [FONT="]عبور حضرت ابراهیم از قتلگاه[/FONT] [FONT="]ابراهیم [/FONT] [FONT="]علیه السلام به سرزمین کربلا رسید. آرام آرام با مرکبش میگذشت که ناگهان [/FONT] [FONT="]به گودال قتلگاه رسید و اسب، او را به زمین زد. ابراهیم علیه السلام زبان [/FONT] [FONT="]به استغفار گشود و عرض کرد: خدایا! از من، چه خطایی سر زده است که به این [/FONT] [FONT="]بلا دچار شدم؟ [/FONT] [FONT="]جبرئیل نازل شد و عرض کرد: “ای ابراهیم! از تو گناهی سر [/FONT] [FONT="]نزده است. در این سرزمین، فرزند آخرین فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را [/FONT] [FONT="]به قتل میرسانند.” ابراهیم علیه السلام پرسید قاتل او کیست؟ [/FONT] [FONT="]جبرئیل [/FONT] [FONT="]گفت: “قاتل او، ملعون آسمانها و زمین است که قلم، بر روح اعظم، لعن او را [/FONT] [FONT="]نگاشته است.” در این هنگام، ابراهیم دست خود را به طرف آسمان بالا برد و در [/FONT] [FONT="]حق قاتلان آن حضرت، لعن و نفرین کرد.(3[/FONT]) [FONT="]باد و سلیمان علیه السلام[/FONT] [FONT="]سلیمان [/FONT] [FONT="]علیه السلام بر بساط خود، در آسمان در حال حرکت بود. ناگهان، باد به جنبو [/FONT] [FONT="]جوش افتاد و بساط سلیمان از کنترل وی خارج شد. سلیمان علیه السلام تعجب [/FONT] [FONT="]کرد و وحشت و اضطرابی عجیب، سراپای او را فرا گرفت[/FONT]. [FONT="]پرسید: چه شده است؟ [/FONT] [FONT="]باد جواب داد: ما به قتلگاه حسین علیه السلام رسیدهایم[/FONT]. [FONT="]سلیمان پرسید: حسین علیه السلام کیست؟ [/FONT] [FONT="]باد گفت: او فرزند علی بن ابیطالب و دختر خاتم الانبیا ـ محمد مصطفی ـ است که در این سرزمین، به دست قومی جفاکار به قتل میرسد[/FONT]. [FONT="]سلیمان پرسید: نام قاتلش کیست؟ [/FONT] [FONT="]پاسخ داد: او ملعون زمین و آسمانها است[/FONT]. [FONT="]در این هنگام، سلیمان دست به آسمان برداشت و یزید را لعن کرد. باد به خود آمد و بساط سلیمان را برداشت و از زمین کربلا دور کرد.(4[/FONT]) [FONT="]موسی و کربلا[/FONT] [FONT="]موسی [/FONT] [FONT="]علیه السلام با “یوشع ابن نون” در راه بودند که ناگهان، نعلین موسی علیه [/FONT] [FONT="]السلام پاره شد و خاری در پایش فرو رفت و خون از آن جاری شد. موسی رو به [/FONT] [FONT="]آسمان گفت: خدایا! مگر از من گناهی سر زده است که به چنین کیفری، در دنیا [/FONT] [FONT="]مبتلا میشوم؟[/FONT] [FONT="]خطاب رسید: “ای موسی! نام این سرزمین کربلا است و در همین [/FONT] [FONT="]سرزمین، خون حسین علیه السلام ریخته میشود و به دست قومی جفاکار به قتل [/FONT] [FONT="]میرسد[/FONT].” [FONT="]موسی گفت: خدایا! حسین کیست؟ [/FONT] [FONT="]خطاب آمد: “او فرزند محمد مصطفی، آخرین فرستاده من، است[/FONT].” [FONT="]عرض کرد: قاتل او کیست؟ فرمود: “کسی است که ماهیان دریا و وحشیان صحرا و پرندگان هوا نیز او را لعن میکنند[/FONT].” [FONT="]موسی علیه السلام نیز رو به آسمان کرد و قاتلان حسین علیه السلام را لعن و نفرین کرد و با یوشع از زمین کربلا گذشت.(5[/FONT]) [FONT="]عیسی علیه السلام و کربلا[/FONT] [FONT="]عیسی [/FONT] [FONT="]علیه السلام که در جمع حواریان بود و از سرزمین کربلا میگذشت، پس از [/FONT] [FONT="]شنیدن خبر قرار گرفتن شیری بر سر راه عابران، جلو آمد و رو به شیر گفت: چرا [/FONT] [FONT="]در این راه نشستهای و مانع رفت و آمد عابران هستی؟ [/FONT] [FONT="]حیوان به زبان آمد و گفت: یا نبیالله! نمیگذاریم از اینجا بگذری، مگر آن که بر یزید، قاتل حسین، لعن کنی[/FONT]. [FONT="]عیسی علیه السلام پرسید: قاتل او کیست؟ [/FONT] [FONT="]شیر گفت: ملعون چرندگان و پرندگان و درندگان بیابانها است، به ویژه در ایام عاشورا[/FONT]. [FONT="]عیسی [/FONT] [FONT="]علیه السلام به همراه حواریان دست به آسمان برداشت و یزید و قاتلان امام [/FONT] [FONT="]حسین علیه السلام را لعن کرد. آنگاه شیر از سر راه کنار رفت و آنان از آن [/FONT] [FONT="]سرزمین گذشتند.(6[/FONT]) ________________________________________ 1. [FONT="]علاّمه مجلسی، بحارالانوار، ج10، ص 156[/FONT]. 2. [FONT="]همان، ص 158[/FONT]. 3. [FONT="]همان[/FONT]. 4. [FONT="]همان، ص 157[/FONT]. 5. [FONT="]همان، ص 156[/FONT]. 6. [FONT="]همان، ص157.[/FONT]