[h=2][/h] عزیزان سلام شاید واسه اکثرمون شیرین ترین وبی دغدغه ترین دوره زندگی ، کودکیمون باشه که مثل یک خواب شیرین ومثل لالایی زودگذر بود. . . دیدم جاداره تو این پست با شعری کودکانه یادی از بچگیمون بکنیم . اگه دوست داشته باشین می تونین یک خاطره ی بامزه چند خطی ازبچگی هاتون رو هم چاشنی شعرتون کنین فکرکنم این تاپیک مثل یه ایستگاه تخلیه استرس بشه و کلی بهمون خوش بگذره! سعی میکنم در جواب تک تک همراهان عزیز، ازتون تشکر کنم و اگه شعرتون مورد توجه خیلیها قرار بگیره، حتما رو امتیاز من حساب کنید. اول از خودم شروع میکنم . . .
پاسخ : بیایید کودک درونمان را شاد کنیم یا 5 ساله بودم . بی حوصله لب جوی آب کوچه نشسته بودم که پسر همسایه مون اومد و با اصرارخواست لی لی بازی کنیم . وادارش کردم یه پوسـت تخم مرغ کامل رو بخوره تا باهاش بازی کنم ! هنوز صـدای قرچ قرچ پوسته لای دندوناش تو گوشمه و،،، حالمو بهم میزنه!... تقدیم به روح گربه ملوسم، دوشس: پیشی جون ملوسم میخوام تو رو ببوسم ... مامانم نمیزاره خدایا این چه کاره بیا با هم بازی کنیم تا مامانو راضی کنیم... میگم مامان پیشی تمیزه برای من خیلی عزیزه بزار تا اونو ببوسم ... قشنگه پیشی ملوسم ...چه خوشگل و قشنگی!