1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

شروع موضوع توسط ATENA ‏28/11/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    [h=2][/h]
    شعر زیبایی بود که گرچه شاعرش برایم آشنا نبود اما آنچه آمده بود را زیبا و نگفتن آن را بر دوستان جفا .....​
    ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
    مدتی هست که هر شب،به تو می اندیشم
    شبحی چند شب است ،آفت جانم شده است
    اول اسم کسی ورد زبانم شده است
    در من انگار کسی در پی انکار من است
    یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است
    یک نفر ساده،چنان ساده که از ساده گی اش
    می توان یک شبه پی برد به دلدادگی اش
    یک نفر سبز،چنان سبز که از سرسبزی اش
    می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
    آی یکرنگ ترازآینه یک لحظه بایست
    راستی این شبحه، هر شبه تصویر تو نیست
    اگر این حادثه ی هر شبه تصویر تو نیست؟
    پس چرا رنگ تو و آینه ،این قد یکی ست؟
    حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش​

    عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش​
    ​

    ​
     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

    ای نگا هت نخی از مخمل و از ابریشم
    چند وقتیست... که شبها ...به تو می اندیشم
    به تو آری... به تو یعنی... به همان منظر دور
    به همان سبز صمیمی... به همان... باغ بلور
    به همان سایه... همان وهم ...همان تصویری
    که سراغش... ز غزلهای خودم ...می گیری
    به همان... زل زدن از فاصله دور ...به هم
    یعنی آن شیوه فهماندن منظور... به هم
    به تبسم ...به تکلم ...به دلارایی تو
    به خموشی... به تماشا... به شکیبایی تو
    به نفسهای تو... در سایه سنگین سکوت
    به سخنهای تو با ...لهجه شیرین سکوت
    شبحی... چند شبست... آفت جانم شده است
    اول اسم کسی... ورد زبانم شده است
    در من انگار ...کسی... در پی انکار من است
    یک نفر... مثل خودم ...عاشق دیدار من است
    یکنفر ساده... چنان ساده ...که از سادگیش
    می توان... یکشبه پی برد... به دلدادگی اش
    یک نفر سبز ...چنان سبز ...که از سرسبزیش
    می توان... پل زد از احساس خدا... تا دل خویش
    آی... بیرنگ تر از آینه... یک لحظه... بایست
    راستی... این شبح هر شبه ...تصویر تو نیست؟
    اگر این حادثه هر شبه... تقصیر تو نیست

    پس چرا ...رنگ تو و آینه... اینقدر یکی است؟
    حتم دارم ...که تویی... آن شبه آینه پوش
    عاشقی... جرم قشنگی است... به انکار ...مکوش
    آری... آن سایه ...که شب ...آفت جانم شده بود
    وان الفبا... که همه ...ورد زبانم شده بود
    اینک... از پشت دل آینه... پیدا شده است
    و تماشا گه آن ...خیل تماشا شده است
    آن الفبای دبستانی دلخواه... تویی
    عشق من... آن شبح شاد شبانگاه ...تویی
     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

    [h=2][/h]
    اگه آسمون زمین شه
    اگه دریا یه کویر شه
    اگه دنیا زیرو رو شه
    اگه چشمات بی غرور شه
    اگه خورشید بی غروب شه
    بازم عاشقت میمونم
    عشقو تو نگات میخونم
    اگه کوه بیاد رو دوشم
    اگه جام زهر بنوشم
    اگه ماه دیگه نباشه
    روزا آسمون سیاه شه
    اگه جنگل بشه صحرا
    اگه امروز نشه فردا
    بازم عاشقت میمونم
    عشقو تو نگات میخونم
    اگه خوابتو نبینم
    دیگه گل برات نچینم
    اگه حتی یه جوونه
    توی گلدونا نمونه
    بازم عاشقت میمونم
    عشقو تو نگات میخونم
    اگه باز مثه همیشه
    بگی( من با تو ؟؟!!! )نمیشه
    بگی که منو نمیخوای
    دیگه پیش من نمیای
    بازم عاشقت میمونم
    عشقو تو نگات میخونم
    اگه باشم و نباشم
    هر جای دنیا که باشم
    حتی از چشمات جداشم
    بازم عاشقت میمونم
    عشقو تو نگات میخونم
    اگه شعرامو نخونی
    اگه باز پیشم نمونی
    راز عشقم رو ندونی
    بازم عاشقت میمونم
    عشق و تو نگات میخونم​
     
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

    [h=2][/h]
    گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست

    بين من و عقش تو ولی فاصله ای نيست

    گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

    گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست

    پرواز عجب عادت خوبيست ولی حيف

    تو رفتی و ديگر اثر از چلچله ای نيست

    گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

    جز فکر تو در خاطر من مشغله ای نيست

    رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

    بگذار بسوزد دل من مساله ای نيست​
     
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

    زندگی بدون عشق ، به درختی می ماند بدون شکوفه و میوه . عشق بدون زیبایی به گلهایی می ماند بدون رایحه و به میوه هایی که هسته ندارند ...​


    عشق میزبانی مهربان است . گرچه برای میهمان ناخوانده ، خانه عشق سراب است و مایه خنده


    در ژرفای جانم ترانه ای دارم که هیچ کلامی آن را نمی پوشاند ، در دانه دلم آوازی دارم که همچون جوهر بر کاغذ نمی لغزد این آواز همچون ودایی ململی احساس مرا در بر می گیرد و هرگز مانند رطوبت بر زبانم جاری نمی شود .
    من سخن می گویم ، من حقیــقـتا سخن می گویم ، اما شما فقط کلام خویش را می شنوید . ​