ميگفتي بجز تو هواي ديگري در سر ندارم ميگفتم عزيزم نميدونم چرا باور ندارم تو ميگفتي و بر لبهاي من بود هزار اما و آيا پريشان بودم و چشم دل من پر از ناباوريها آه اي خدا شايد گلم با غم سرشتي که در فصل بهارون اسيرم تو زمستون در دفتر ديوونگي نامم نوشتي که از يادم نميره هنوزم يادش آسون دوباره دشت و صحرا شده پر از شقايق کجايي بي محبت مگه نبودي عاشق دلم تنگه براي تو کجايي بهار اومد تو هم يادت بياد اون آشنايي آه اي خدا شايد گلم با غم سرشتي که در فصل بهارون اسيرم تو زمستون در دفتر ديوونگي نامم نوشتي که از يادم نميره هنوزم يادش آسون ميگفتي عزيزم هواي ديگري در سر ندارم ميگفتم عزيزم نميدونم چرا باور ندارم