1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اهل بیت (علیهم السلام)درالمیزان

شروع موضوع توسط Kiana ‏19/11/11 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏1/12/10
    ارسال ها:
    4,513
    تشکر شده:
    1,321
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    سرکار گذاشتن مردم
    محمد صحتی سردرودی
    علامه طباطبایی بیشتر با تفسیر کبیرش «المیزان» شناخته شده است و زمانی که از روش تفسیری ایشان سخن به میان می آید، گفته می شود که: تفسیر قرآن به قرآن است.
    اما منظور از تفسیر- قرآن به قرآن چیست- و این چگونه روشی است؟
    در جواب با دو برداشت متفاوت و مخالف مواجه هستیم:

    ۱- در تفسیر قرآن نیازی به داده های ذهنی از قبیل مسایل فلسفی و فرضیّه های علمی و... نیست و چنان نیست که بدون تمسّک به علوم و معارف غیرقرآنی، قرآن قابل تفسیر نباشد، بلکه قرآن کتابی ناطق و گویا است که با رساترین بیان و با روشن ترین زبان با انسان سخن می گوید واصولاًً کتابی که خود «نور» و «هدایت» و «تبیاناً لکلّ شیء» است، چه نیازی می تواند به بیان غیر، یا نور دیگری داشته باشد؟
    در این روش گفته می شود که پیش از هر چیز و بیشتر از هر فکر واندیشه ای باید درخود قرآن و آیات آن تأمل و اندیشه کرد. چرا که به فرمود امام علی(علیه السلام): ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض
    ۲- با وجود قرآن، هیچ گونه نیازی به هیچ چیز و هیچ کس نیست و هر کس به فراخور خویش می تواند از این اقیانوس نور، کسب کمال کند و توشه برگیرد و راه افتد. حتّی به راهنمایی خود پیامبر (ص) هم نیازی نیست چه رسد به دیگران! خلاص سخن، همان که خلیف دوم گفت: «کفانا کتاب الله» کتاب خدا ما را بس است و احتیاجی به هدایت پیامبر اسلام هم نیست.
    البته پرواضح است که این نوع برداشت از تفسیر قرآن به قرآن نمی تواند صحیح باشد و ساحت علامه طباطبایی و تفسیر با قیمتش (المیزان) فرسنگها از آن دور و بیگانه است. چرا که قرآن- که در تفسیر قرآن به قرآن بیش از هر روش دیگری مورد توجه بوده است- خود نیز این معنا را نفی می کند و به هیچ وجه آن روش را برنمی تابد. چگونه چینین چیزی ممکن است مگر قرآن، رسول خدا(ص) را با صراحت تمام معلّم و مبیّن قرآن نمی خواند آنجا که می فرماید:
    «کما ارسلنا فیکم رسولاً منکم یتلوا علیکم آیاتنا و یزکیکم ویعلّمکم الکتاب و الحکمه.»
    و آنجا که می فرماید: «و انزلنا الیک الذّکر لتبیّن للناس ما نزّل الیهم.» اکنون سخن در این است که جایگاه اهل بیت (علیهم السلام) در تفسیر قرآن به قرآن کجاست؟ به عبارت دیگر اهل بیت (علیهم السلام) چه جایگاهی در تفسیر المیزان دارند؟ خوشبختانه علامه طباطبایی خود از همان ابتدا در مقدم المیزان، جواب این پرسش را به روشنی داده و پس از آن هم در موارد مختلف از روایات و راهنمایی های اهل بیت (علیهم السلام) سود جسته و درهر فرصتی از آنها به عنوان «قرین قرآن» و یکی از «ثقلین» یاد کرده است. آن چنانکه با صراحت می توان گفت که تفسیر المیزان، تفسیر «ثقلین» است و روش علامه در تفسیر کبیرش، تفسیر قرآن با ثقلین است.
    اهل بیت- علیهم السلام- آموزگاران قرآن
    علامه طباطبایی در همان مقدمه پس از آن که از پیامبراسلام (ص) با عنوان معلّم قرآن یاد می کند در ادامه می نویسد:
    «عترت و اهل بیت پیامبر هم چنین اند، پیامبر خدا (ص) خود آنان را در آن مقام (در مقام تعلیم و تبیین و تفسیر قرآن) به پا داشت و درحدیثی که مورد قبول همگان است فرمود: انّی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّوا بعدی ابداً کتاب الله وعترتی اهل بیتی وانّهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض. و خدا سخن پیامبر را دراین که اهل بیت دانا وعالم به قرآنند، تصدیق کرده و می فرماید: انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً.
    و می فرماید: إنّه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لایمسّه الأ المطهرون.» نتیجه ای که از انضمام دو آی فوق می توان گرفت بسیار روشن و گویاست و آن اینکه از اسرار و باطن قرآن تنها کسانی می توانند آگاه باشند که به صفت «المهطّرون» متصف باشند و به شهادت آی تطهیر، کسی جز اهل بیت (علیهم السلام) به این صفت متّصف نیست. پس، تنها اهل بیت هستند که از اسرار و رموز قرآن باخبرند. علامه طباطبایی در جایی دیگر آنگاه که از روایات نقل شده از اهل بیت (ع) و مباحث روایی در المیزان سخن به میان می آورد، اهل بیت را «آموزگاران و معلّمین قرآن» می خواند.
    پنج تن آل عبا
    مرحوم علامه طباطبایی وقتی که به تفسیر آی تطهیر می رسد، هم اقوال نامناسب را که در تفسیر«اهل البیت» گفته شده است با استدلال و استشهاد به خود قرآن و سیاق آی تطهیر، مردود شمرده و مراد از اهل البیت را منحصر در «پنج تن آل کساء» می داند و می نویسد:
    «روایاتی که این معنا را تأیید می کنند به بیش از هفتاد حدیث می رسند که نزدیک به چهل طریق از آن را علمای اهل سنّت با طرق روایتی خود نقل کرده اند و راویان شیعه نیز آن را باسی و اندی طریق روایت کرده اند.» علاّمه بعد از آن که برخی از آن روایتها را نقل کرده و اشکالهای احتمالی را ردّ می کند، در نهایت چنین نتیجه گیری می کند:
    «بنابر آن که گذشت لفظ «اهل بیت» در عرف قرآن، تنها اسم خاص پنج تن آل عبا، یعنی پیامبر (ص) و علی و فاطمه وحسن و حسین علیهم السلام است و جز آنها به هیچ کس دیگری اطلاق نمی شود.»
    حال برای نمونه به دو حدیث می توان بسنده کرد: ام سلمه- زن پیامبر (ص) می گوید: پیامبر خدا (ص) درخان من بود و درحالیکه کسای خیبری خود را به روی خود انداخته بود و استراحت می کرد دخترش، فاطمه (س) غذایی را که برای پیامبر (ص) تهیه دیده بود به آنجا آورد. رسول خدا (ص) فرمود: برو به شوهرت علی و فرزندانت حسن وحسین نییز بگو بیایند. آنها آمدند و درحالیکه همگی مشغول غذا خوردن بودند، آی «انّما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرّکم تطهیراً» برای پیامبر خدا (ص) نازل شد. در این حال رسول خدا (ص) فاطمه،علی، حسن و حسین (علیهم السلام) را زیر کسای خود جمع کرد، سپس دستش را زیر عبا درآورد و به سوی آسمان بلند کرد و سه بار گفت:
    خدایا، اهل بیت و خویشان ویژ من، هم اینان هستند. هر نقص وعیبی را از آنها دور ساز و آنها را از هر رجس و پلیدی پاک دار!
    ام سلمه می گوید: من گفتم یا رسول الله، آیا من هم از اهل بیت شمایم؟ حضرت در جواب دوبار فرمود: تو بسوی خیری، تو عاقبت به خیر می شوی.
    احادیث زیادی از اصحاب پیامبر (ص) به این مضمون نقل می کنندکه پیامبر (ص) بعد از نزول آی تطهیر، مدّت زمان درازی را هر روز، هنگام نمازهای روزانه جلو در خانه علی(علیه السلام) می ایستاد وصلا می کرد: الصلاه یا اهل البیت الصلاه. السلام علیکم و رحمه الله و برکاته. انّما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً.
    اهل البیت، اهل الذّکر
    علاّمه طباطبایی (ره) بحث کوتاه و گویایی نیز در ذیل آی ۴۳ سور نحل دارد، آنجا که خدا می فرماید: «فاسئلوا اهل الذّکران کنتم لاتعلمون». (اگر نمی دانید از «اهل ذکر» بپرسید). علامه (ره) می فرماید: «اگر از مورد خاص آیه قطع نظر کنیم- همچنانکه شأن قرآن هم همین را اقتضاء می کند و معلوم است که هیچ موردی به خودی خود تخصیص پیدا نمی کند- خلاصه اگر ما باشیم و سخن خدا که می فرماید: : فاسئلوا اهل الذّکران کنتم لاتعلمون. آیه شریفه از هر حیث، چه از حیث سائل و چه مسئول و چه مسئول عنه، عام خواهد بود و در نتیجه مقصود از «سائل» هر آن کسی خواهد بود که چیزی از معارف حقیقی و مسائل مکلّفین را نفهمد و منظور از «مسئول عنه» هم همه آن معارف ومسائلی خواهد بود که ممکن است جاهلی آن را نداند و امّا «مسئول» اگر چه به حسب مفهوم عام است، ولی به حسب مصداق، خاص است که عبارت باشد از اهل بیت پیامبر (ص) چرا که مراد از «ذکر» چه پیامبر (ص) باشد همانطور که آیه ۱۱ سور طلاق می گوید و چه قرآن باشد همچنانکه آیه ۴۴سور زخرف می گوید، فرقی نمی کند و درهر دو صورت تنها اهل بیت هستند که اهل ذکراند، زیرا اهل بیت (ع)، هم اهل پیامبراند وهم اهل قرآن، آیه فوق از سور زخرف می گوید: قرآن برای پیامبر (ص) و قوم او «ذکر» است. و این اهل بیت هستند که اگر هم نگوئیم قوم پیامبر (ص) لا اقل قدر متیقن از قوم پیامبراند. پس اهل بیت علیهم السلام اهل ویژ قرآن و «مسئول» هستند و همین نیز از حدیث متواتر ثقلین فهمیده می شود.»
    سور انسان، آیات ایثار
    سور انسان که با نامهای سور «دهر» و سور «هل اتی» هم نامیده می شود، از آن سوره هایی است که در حق اهل بیت (علیهم السلام) نازل شده است و می توان گفت که این سخن، قولی است که شیعه و سنی همگی برآنند، مگر اشخاص انگشت شماری از علمای عامّه که از سر تعصّب و تنگ نظری سخنان دیگری گفته اند تا این فضیلت انکار ناپذیر را انکار کنند.
    نخستین سخنی که در این مورد گفته شده است این است که گفته اند: سور هل اتی در مکّه نازل شده است.
    پس، نمی تواند در حق اهل بیت (علیهم السلام) باشد. چرا که ازدواج امام علی (علیه السلام) و حضرت فاطم زهرا( علیهماالسلام) و تولد حسنین (علیهماالسلام) در مدینه بوده است.
    امّا علامه طباطبایی با دلیل روشن و برهان قاطعی که از متن آیات همین سوره (هل اتی) می آورد، چنان شالود این سخن را به هم می ریزد که دیگر جای هیچ گونه انکاری نمی ماند.
    «ذکر اسیر در میان اطعام شدگان، خود بهترین شاهد است بر اینکه آیات مورد بحث در مدینه نازل شده است، به دلیل اینکه هیچگاه برای مسلمانان در مکّه اسیری نبوده است». منکران در این رابطه سخن دیگری گفته اند و آن اینکه این آیات عمومیّت دارد و هرکسی را که با اخلاص ایثار کند شامل می شود و اختصاص به اشخاصی خاصّی ندارد. ولی علامه طباطبایی با توجه به سیاق آیات ایثار و مفهوم روایات بسیار، آن سخن را که منجر به انکار فضیلت ویژ اهل البیت (ع) می شود صحیح نمی داند و در ردّ و ابطال آن می نویسد:
    «و آنچه که لازم است به آن توجّه شود همین است که سیاق این آیات مورد بحث، سیاق روایی است و از اشخاص با ایمانی یاد می کند که آنان را «ابرار» می نامد و حکایت از برخی اعمال آنان می کند که عبارت باشد از وفا به نذر کردن و مسکین و یتیم و اسیر را سیرنمودن. و در نهایت نیز، آنان را مدح می کند و وعد جمیل به آنان می دهد.»
    علامه طباطبایی در جای دیگری نیز همین سخن را با عبارتی دیگر تکرار می کند و می نویسد: «سیاق آیات سور انسان، بویژه آی «یوفون بالنذر»،«و یطعمون الطعام...»سیاق داستانی است که واقع شده است.»
    ایشان چنلانکه همیشه پس از تفسیر چند آیه بحث جداگانه ای را با عنوان «بحث روایی» می آورد، در اینجا نیز بحث بسیار مفیدی را با توجه به شأن نزول آیات و روایات نقل شده مطرح می کند تا جایی برای هیچ نوع ابهام وانکاری باقی نماند.
    نخست، چندین روایت از کتابهای مورد اعتماد علمای عامّه نقل می کند که همگی حاکی از این است که سور «انسان» در مدینه نازل شده است و به این ترتیب سخن کسانی را که می گویند: سور انسان در مکه نازل شده است، مردود می شمارد. سپس، سخن زمخشری را در «کشّاف» که همچون شیعیان، آیات ایثار و سور انسان را در شأن و فضیلت اهل بیت (علیهم السلام) دانسته است به تفصیل نقل می کند و با اشاره به اینکه صاحب «کشّاف» در نقل این شأن نزول تنها نیست ودیگران هم آن را نقل کرده اند به سراغ تفاسیر دیگر می رود و همین شأن نزول را از تفسیرهای مختلف شیعه و سنّی روایت می کند.
    امّا شأن نزولی را که علامه از «کشّاف» نقل می کند چنین است که زمخشری می نویسد: از ابن عباس روایت شده است که گفت: حسن وحسین (علیهما السلام ) بیمار بودند، رسول خدا (ص) در میان مردمی که با او بودند به عیادتشان رفت. مردم ( خطاب به حضرت علی علیه السلام) گفتند: یا اباالحسن ایکاش برای بهبودی فرزندانت نذری می کردی.
    علی و فاطمه و کنیزشان فضّه نذر کردند که اگر آنها شفا یافتند سه روز روزه بگیرند. حسنین (علیهما الاسلام) شفا یافتند، امّا دست آنها خالی بود و از آنجا که برای افطار، غذایی لازم بود امام علی علیه السلام سه صاع جو، از شمعون خیبری قرض کرد، فاطمه (س) یک صاع از آن را آرد کرد و پس از آنکه پخت به عدد خودشان پنج قرص نانی آماده شد. نانها را به سفره چیده بودند که افطار کنند، ناگهان سائل پشت در ایستاد و گفت: اهل بیت محمد(ص) من در مانده ای از درماندگان مسلمان هستم. مرا سیر کنید خدا شما را از سفره های بهشتی سیر کند. غذا را به سائل دادند و خود درحالیکه جز آب نخوردند شب را سحر کردند.
    روز دوم نیز چون رو زاوّل سپری شد و موقع افطار، یتیمی در خانه را زد و اهل بیت (ع) هم غذای خود را به او دادند. روز سوّم هم از راه رسید که افطارشان را به اسیری دادند که طعام می خواست. هنگامی که شب سوّم را سحر کردند، علی علیه السلام دست حسن وحسین (ع) را گرفت و با هم به پیش رسولخدا (ص) آمدند. پیامبر خدا (ص) تا چشمش به آنها افتاد دید که چون جوجه از شدّت گرسنگی می لرزند، فرمود: چقدر برای من سخت است که شما را چنین ببینم. پیامبر (ص) همراه امام علی و حسنین (ع) به سوی خانه فاطمه (س) به راه افتادند. پیامبر (ص) فاطمه (س) را در محرابش دید که از گرسنگی افسرده و پژمرده بود. پیامبر (ص) غمگین وآزرده شده بود که جبرئیل فرود آمد و گفت: یا محمد، این سوره را بگیر که خدا در مورد اهل بیتت به تو تبریک و تهنیت می گوید و شروع کرد به خواند سوره.»
    گفتنی است در تفسیر سور انسان نکته جالبی هست که حاکی از قرب وقداست حضرت صدیق زهرا (س) در پیش خدای سبحان است و حال که صحبت از اهل بیت (ع) در المیزان است، بسیار مناسب است که این مطلب هم نقل شود. علامه طباطبایی به نقل از تفسیر روح المعانی می نویسد:
    «خداوند متعال دراین سوره، آنگاه که از بهشت و نعمتهای آن سخن به میان می آورد اسمی از حورالعین نمی برد و این نیست مگر به احترام و حرمت حضرت بتول روشنی چشم رسول (ص)».
    ما در اینجا علامه طباطبایی را می بینیم و تفسیر کبیرش (المیزان) را که سطر سطر همیشه سبزش با نام و یاد اهل بیت عصمت و طهارت (ع) مزّین است و علامه، آن حکیم بزرگ ومفسّر شیعی را می نگریم که در کنار مباحث علمی و عقلی و پا به پای تفسیر آیات، هرجا که مناسبتی می بیند از اهل بیت (ع) و فضایل و مناقب آن برگزیدگان خدا سخن می گوید، آنچنانکه حتّی از این نکته لطیف و ظریف در حق حضرت زهرا (س) چشم نمی پوشد تا آن را ضمن نقل از روح المعانی- یکی از تفاسیر عامه- تأیید می کند و جالب تر از هر سخن دیگر اینکه، این همه را از تفسیر قرآن به قرآن و آیات به آیات می فهمد و بیان می کند.
    در محراب محبّت و مودّت
    «قل لا اسألکم علیه اجراً الاّالموده فی القربی.»
    (بگو برای رسالتم از شما مزد و پاداشی جز محبّت نزدیکانم نمی خواهم.) علامه طباطبایی «القربی» را دراین آیه، اهل بیت (ع) می داند و می نویسد: «علاوه براینکه روایتهای چندی از طریق اهل سنّت و روایتهای بسیاری از طریق شیعه، بر همین معنی وارد شده است، اخبار متواتری نیز از طریق هر دو طرف بر وجوب مودّت و لزوم محبّت اهل بیت (ع) دلالت دارد که این معنی و تفسیر را تأیید می کند.»
    سپس در ادامه مطلب، هدف از وجوب محبّت را مرجعیت علمی اهل بیت (علیهم السلام) دانسته و می گوید:
    «روایتهای متواتری، از طریق هر دو طرف، از پیامبر (ص) نقل شده، مانند حدیث ثقلین وحدیث سفینه و ... که همه متضمن این است که مردم در فهم کتاب خدا و هر آنچه که در آن است؛ از اصول معارف و فروع دین گرفته تا بیان حقایق آن، باید به اهل بیت (ع) رجوع کنند. پس از تأمل کافی در این روایتها دیگر شکّی نمی ماند که واجب کردن محبّت اهل بیت (ع) از سوی خدا و اجرا رسالت قرار دادن آن، برای این است که مردم به اهل بیت (ع) مراجعه کنند و آنها را ملجأً و مرجع علمی خویش دانند.»
    به تبع مرحوم امین الاسلام طبرسی نویسند تفسیر «مجمع البیان»، علاّمه طباطبایی هم در ادامه تفسیر آی مودّت، علاوه بر تحلیل و بررسی روایتهایی که در این مورد آورده است، به یک بیت شعر نیز از شاعر بزرگ شیعی قرن اوّل هجری، یعنی کمیت بن زید اسدی استشهاد می کند:
    و جدنا لکم فی آل حم آیه تأوّلها منّاتقیّ! و معرب