1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

سوره کوثر و فاطمه زهرا(س)

شروع موضوع توسط Kiana ‏18/11/11 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏1/12/10
    ارسال ها:
    4,513
    تشکر شده:
    1,321
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    سرکار گذاشتن مردم
    سوره کوثر مکى است و سه آیه دارد
    بسم الله الرحمن الرحیم
    انا اعطیناک‏الکوثر (۱)فصل لربک و انحر (۲)ان‏شانئک هو الابتر (۳)
    ترجمه آیات
    به نام الله که به نیک و بد بخشنده، و به نیکان‏مهربان است.محققا ما به تو خیر کثیر(فاطمه ع)دادیم(۱).
    پس به شکرانه‏اش براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى کن(۲).
    وبدان که محققا شماتت‏گوى و دشمن تو ابتر و بلا عقب است(۳).
    بیان آیات
    در این سوره منتى بر رسول خدا(ص)نهاده به اینکه‏به آن جناب‏کوثر داده، و این بدان منظور است که آن جناب را دلخوش سازد و بفهماند که آن کس که به‏وى‏زخم زبان مى‏زند که اولاد ذکور ندارد و اجاق کور است، خودش اجاق کور است، و این‏سوره کوتاه‏ترین سوره قرآن است، و روایات‏در اینکه آیا این سوره در مکه نازل شده و یا درمدینه مختلف است، و ظاهرش این است که در مکه نازل شده باشد.
    و بعضى[۱] از مفسرین به‏منظور جمع بین دو دسته روایات گفته‏اند: ممکن است دو
    نوبت نازل شده باشد یکى در مکه و بار دیگر در مدینه.
    اقوال‏مختلف در باره مراد ازکوثرو بیان شواهد دال بر اینکه مراداز آن ذریه پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم)یعنى فرزندان‏فاطمه(علیها السلام)استانا اعطیناک الکوثردر مجمع‏البیان مى‏گوید: کلمهکوثربر وزنفوعلبه معناى چیزى است که‏شانش‏آن است که کثیر باشد، و کوثر به معناى خیر کثیر است [۲].
    ولى مفسرین در تفسیر کوثر و اینکه کوثر چیست اختلافى عجیب کرده‏اند:بعضى [۳] گفته‏اند: خیر کثیر است.و بعضى معانى دیگرى کرده‏اند که فهرست‏وار از نظر خواننده‏مى‏گذرد: ۱ - نهرى است در بهشت.۲- حوض خاص رسول خدا(ص)دربهشت و یا در محشر است.۳ - اولاد رسول خدا(ص)است.۴ - اصحاب‏و پیروان آن‏جناب تا روز قیامت است.۵ - علماى امت او است.۶ - قرآن و فضائل بسیار آن.
    ۷ - مقام نبوت است.۸ - تیسیر قرآن و تخفیف شرایع‏و احکام است.۹ - اسلام است.۱۰ - توحیداست.۱۱ - علم و حکمت است.۱۲ - فضائل رسول خدا(ص)است.
    .واز این‏قبیل اقوالى دیگر که به طورى که از بعضى[۴] از مفسرین نقل شده بالغ بر بیست و شش‏قول است.
    صاحبان دو قول اول استدلال کرده‏اند به بعضى روایات، و اماباقى اقوال هیچ دلیلى‏ندارند به جز تحکم و بى دلیل حرف زدن، و به هر حال اینکه در آخر سوره فرمود: ان شانئک‏هوالابتربا در نظر گرفتن اینکه کلمهابتردر ظاهر به معناى اجاق کور است، و نیز با درنظر گرفتن اینکه‏جمله مذکور از باب قصر قلب است، چنین به دست مى‏آید که منظور ازکوثر، تنها و تنها کثرت ذریه‏اى است که خداى تعالى‏به آن جناب ارزانى داشته، (و برکتى‏است که در نسل آن جناب قرار داده)، و یا مراد هم خیر کثیر است و هم کثرت‏ذریه، چیزى‏که هست کثرت ذریه یکى از مصادیق خیر کثیر است، و اگر مراد مساله‏ذریه به استقلال و یابه طور ضمنى نبود، آوردن کلمهاندرجملهان شانئک هو الابترفایده‏اى نداشت، زیراکلمه انعلاوه بر تحقیق، تعلیل را هم مى‏رساند و معناندارد بفرماید ما به تو حوض دادیم، چون که بدگوى تو اجاق کور است و یا بى خبر است.
    مراد از امر به صلوه و نحر بعد از منت گذاردن به اعطاء کوثروروایات هم بسیار زیاد رسیده که سوره مورد بحث در پاسخ کسى نازل شده که‏رسول خدا(ص)را به اجاق‏کورى زخم زبان زد و این زخم زبان‏هنگامى بود که قاسم و عبد الله دو فرزندان رسول خدا(ص)از دنیا رفتند، پس بااین بیان روشن شد که سخن آن مفسر که گفته: منظور صاحب این زخم زبان از کلمهابتربریدگى از مردم یا انقطاع‏از خیر بوده و خداى تعالى در رد گفتارش فرموده او خودش‏منقطع از هر چیز استسخن بى وجهى است.
    وچون جملهانا اعطیناک...در مقام منت نهادن بود، با سیاق‏متکلم مع الغیر(ما)آمد که بر عظمت دلالت مى‏کند، و چون منظور از آن خوشدل ساختن رسول‏خدا(ص)بود مطلب را با واژه اعطاء که ظاهر در تملیک است بیان داشت و فرمود: ما به تو کوثر عطا کردیم.
    و این جمله از این دلالت‏خالى نیست که فرزندان فاطمه(ع)ذریه‏رسول‏خدا(ص)هستند، و این خود یکى از خبرهاى غیبى قرآن کریم است، چون همانطورکه مى‏بینیم خداى تعالى بعد از درگذشت آن حضرت برکتى در نسل آن جناب‏قرار داد، به طورى که در همه عالم هیچ‏نسلى معادل آن دیده نمى‏شود، آن هم با آن همه بلاهاکه بر سر ذریه آن جناب آوردند و گروه گروه از ایشان را کشتند.
    فصل‏لربک و انحراز ظاهر سیاق و ظاهر اینکه حرففاءبر سراین جمله در آمده، استفاده مى‏شود که‏امر به نماز و نحر شتر، که متفرع بر جملهانا اعطیناک الکوثرشده،از باب شکر نعمت‏است، و چنین معنا مى‏دهد، حال که ما بر تو منت نهادیم‏و خیر کثیرت دادیم این نعمت‏بزرگ را با نماز و نحر شکرگزارى کن.
    و مرادازنحربنا بر روایاتى که از طرق شیعه و سنى از رسول خدا(ص)واز على(ع)رسیده، و نیز روایاتى که شیعه از امام صادق و سایر ائمه اهل‏بیت(ع)روایت کرده، دست بلندکردن به طرف گردن در هنگام تکبیر گفتن‏براى نماز است [۵].
    ولى بعضى[۶] گفته‏اند: معنایش‏این است که نماز عید قربان بخوان، و شتر هم قربانى
    کن، (چون کلمه نحر به معناى سر بریدن شتر به آن نحو خاص است،همچنان که کلمهذبحبه معناى سر بریدن سایر حیوانات است).
    بعضى دیگر گفته‏اند: معنایش این است که براى پروردگارت‏نماز بخوان، و وقتى‏سر از رکوع بر مى‏دارى به طور کامل بایست.
    بعضى دیگر معانى دیگرى هم ذکر کرده‏اند.
    ان شانئک‏هو الابترکلمه: شانى‏ءبه معناى دشمن خشمگین، وکلمهابتربه معناى اجاق کوراست، و این کسى که چنین زخم زبانى به آن جناب زده بود عاصى بن وائل بوده.
    بعضى گفته‏اند: مراد از ابتر منقطع از خیر، و یا منقطع از قوم‏خویش است، که‏خواننده توجه فرمود این قول با روایات شان نزول نمى‏سازد.
    بحث روایتى‏روایاتى در باره اینکه مراد ازنحردرفصل لربک‏و انحربلند کردن دست‏ها در موقع اداء تکبیر نماز است
    در الدر المنثور است که بخارى ابن جریر و حاکم از طریق‏ابى بشر از سعید بن جبیراز ابن عباس روایت کرده‏اند که گفت: کوثر آن خیرى است که خداى تعالى‏به رسول خدا(ص)داد.ابو بشر مى‏گوید: به سعید بن جبیر گفتم جمعى از مردم‏معتقدند که کوثر نام نهرى دربهشت است.سعید گفت نهرى هم که در بهشت است‏یکى ازخیرهایى است که خداى تعالى به آن جناب ارزانى داشته [۷].
    و در همان کتاب آمده که ابن ابى حاتم، حاکم، ابن مردویه،و بیهقى در کتاب‏سنن خود، از على بن ابى طالب روایت کرده‏اند که فرموده وقتى این سوره بر رسول‏خدا(ص)نازل شد، از جبرئیل پرسید: ایننحیرهکه خداى عز و جل مرا بدان مامورفرموده چیست؟گفت: منظورنحیره نیست، بلکه خداى تعالى مامورت کرده وقتى مى‏خواهى‏احرام نماز ببندى دستهایت را بلند کنى، هم در تکبیره الاحرام‏و هم در هنگام رکوع رفتن وهم در موقع سر از رکوع برداشتن، که این نماز ما و نماز فرشتگانى است که درهفت آسمان‏هستند، و براى هر چیزى زینتى است، و زینت نماز دست بلند کردن در هر تکبیر است.
    روایاتى راجع به زخم زبان زدن به پیامبر(صلى الله علیه و آله‏و سلم)در مورد نداشتن اولاد ذکور، کسى که زخم زبان زد، و نزول سوره کوثرو رسول خدا(ص)فرمود:دست بلند کردن یکى از مظاهراستکانت و التماس است که خداى تعالى(در مذمت کفار)فرموده: فما استکانوا لربهم و مایتضرعون -براى پروردگار خود نه استکانت دارند و نه تضرع و زارى [۸]
    مؤلف: این روایت را صاحب مجمع البیان از مقاتل از اصبغ‏بن نباته از آن جناب نقل‏کرده، سپس گفته ثعلبى و واحدى این روایت را در تفسیرهاى خود آورده‏اند.و نیزگفته همه‏عترت طاهره از آن جناب نقل کرده‏اند، که معناى نحر بلند نمودن دو دست تا محاذى گودى‏زیر گلو در هنگام نماز است [۹].
    و نیز در الدر المنثور است که ابن جریر از ابى جعفر روایت کرده که درذیل آیهفصل لربکگفته است: یعنى نماز بخوان، و در معناى کلمهو انحرگفته: یعنى دستهارادر آغاز نماز و هنگام گفتن تکبیر افتتاح، بلند کن [۱۰].
    و نیز در همان کتاب است که ابن مردویه از ابن عباس روایت کرده که‏در تفسیر آیهفصل لربک و انحرگفته: خداى تعالى به رسول گرامیش وحى فرستاد که وقتى تکبیر اول‏نمازرا مى‏گویى دستها را تا برابر نحرت - گودى زیر گلویت - بلند کن، این است معناى‏نحر [۱۱].
    و در مجمع البیان در ذیل آیه از عمر بن یزید روایت کرده که‏گفت: من از امام‏صادق(ع)شنیدم که در تفسیر آیهفصل لربک و انحرمى‏فرمود:این نحر عبارت‏است از بلند کردن دستهایت تا برابر صورت [۱۲].
    مؤلف: آنگاه مى‏گوید: عبد الله بن سنان هم مثل این حدیث‏را از آن جناب نقل‏کرده، و نیز قریب به آن را جمیل از آن جناب روایت کرده است [۱۳].
    و در الدر المنثور است که ابن سعد و ابن عساکر از طریق‏کلبى از ابى صالح از ابن‏عباس روایت کرده‏اند که گفت: بزرگترین فرزند رسول خدا(ص)قاسم، سپس زینب، وآنگاه عبد الله، و پس از او ام کلثوم، و آنگاه فاطمه و در آخر رقیه بود، قاسم ازدنیا رفت و اولین کس از فرزندان آن‏جناب بود که در مکه از دنیا رفت، و بعد از او عبد الله ازدنیا رفت، و عاصى بن وائل سهمى گفت: نسل او قطع شد، پس او ابتر و بى عقب است، درپاسخش خداى تعالى این آیه را فرستادکه خود عاصى بن وائل ابتر و بدون عقب است [۱۴].
    و در همان کتاب است که زبیر بن بکار و ابن عساکر،از جعفر بن محمد از پدرش‏روایت کرده‏اند که فرمود: قاسم پسر رسول خدا(ص)در مکه از دنیارفت و بعداز دفن جنازه آن جناب رسول خدا(ص)به عاصى بن وائل وپسرش عمرو برخورد، عاصى وقتى رسول خدا(ص)را از دور دید گفت: الآن زخم زبانى به او مى‏زنم، همین که‏آن جناب نزدیک شد، گفت: چه خوب شد که‏اجاقش کور شد، در پاسخ او این آیه نازل شد: ان شانئک هو الابتر [۱۵].
    و نیز در همان کتاب است که ابن ابى حاتم از سدى روایت کرده‏که گفت: قریش رارسم چنین بود که وقتى فرزند ذکور کسى مى‏مرد مى‏گفتند: بتر فلان، و چون فرزندرسول‏خدا(ص)از دنیا رفت عاصى بن وائل گفتبتریعنى فرزند ذکورش‏مرد، و این فرد(رسول خداص)از همه بیشتر بتر شد، (چون هیچ فرزندذکور برایش نماند) [۱۶].
    از تواریخ آمده که شماتت کننده ولید بن مغیره بوده.ودربعضى[۱۷] دیگر آمده که ابو جهل بوده.و در[۱۸] بعضى [۱۹] دیگر آمده که عقبه بن ابى معیط بوده.ودربعضى[۲۰] آمده که کعب بن اشرف بوده، ولى معتبر همان است که مى‏گفت عاصى بن وائل‏بوده است.
    مؤید آن، روایتى است که مرحوم طبرسى آن را دراحتجاج از حسن بن على(ع)نقل کرده که آن جناب در حدیثى که روى سخنش در آن با عمرو بن العاصى است،فرموده: و تو در بسترى مشترک متولد شدى(یعنى مادرت هم با عاصى بن وائل هم بسترمى‏شده و هم با دیگران)، و وقتى‏متولد شدى عده‏اى از رجال قریش بر سر تو نزاع کردند، ابو سفیان بن حرب گفت این پسر از نطفه من است.ولید بن‏مغیره گفت: از من است.عثمان‏بن حارث و نضر بن حارث بن کلده، و عاصى بن وائل هر یک ادعا کردند که از من است، تاآنکه‏از میان همه آنان لئیم‏تر و بى حسب و نسب‏تر و خبیث‏تر و ستمکارتر و زناکارترشان‏عاصى‏بن وائل زورش بر سایرین چربید و تو را به خود ملحق ساخت.
    و نیز این تو بودى که براى‏بر شمردن افتخاراتت به خطبه ایستادى، و گفتى این منم.
    که محمد را زخم زبان مى‏زنم، و عاصى بن وائل گفت: محمدمردى ابتر است، یعنى اولادذکورى ندارد، اگر از دنیا برود نامش از صفحه روزگار محو مى‏شود، و خداى تعالى‏درپاسخش فرمود: ان شانئک هو الابتر - تا آخر حدیث [۲۱].
    و در تفسیر قمى در ذیل آیهانا اعطیناک الکوثرآمده‏که کوثر نهرى است دربهشت، که خدا آن را به محمد(ص)داده، تا عوض از پسرش ابراهیم باشد [۲۲].
    مؤلف: این روایت علاوه بر اینکه مرسل است، یعنى سندش ذکر نشده،و علاوه براینکه مضمر است، یعنى تنها در آن آمده که: فرمودو روشن نکرده که کدام یک ازائمه‏فرموده، با سایر روایات معارض است، و تفسیر کوثر به نهرى در بهشت منافات ندارد که کوثربه معناى خیر کثیرباشد، چون همانطور که در خبر ابن جبیر گذشت نهر بهشتى هم مصداقى ازخیر کثیر است.
    _____________________________
    [۱]روح المعانى، ج ۳۰، ص ۲۴۴.
    [۲]مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۵۴۸.
    [۳]روح المعانى، ج ۳۰، ص ۲۴۵.
    [۴]روح المعانى، ج ۳۰، ص ۲۴۴ و ۲۴۵.
    [۵]تفسیر برهان، ج ۴، ص ۵۱۴ و الدر المنثور، ج ۶، ص ۴۰۳.
    [۶]الدر المنثور، ج ۶، ص ۴۰۳
    [۷]الدر المنثور، ج ۶، ص ۴۰۲.
    [۸]الدر المنثور، ج ۶، ص ۴۰۳.
    [۹]مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۵۵۰.
    [۱۰و۱۱] الدر المنثور، ج ۶، ص ۴۰۳.
    [۱۲و۱۳] مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۵۵۰.
    [۱۴]الدر المنثور، ج ۶، ص ۴۰۳.
    [۱۵]همان
    [۱۶]همان
    [۱۷] روح المعانى، ج ۳۰، ص ۲۴۸.
    [۱۸]همان
    [۱۹]همان
    [۲۰]همان
    [۲۱]احتجاج طبرسى، ج ۱، ص ۴۱۱.
    [۲۲]تفسیر قمى، ج ۲، ص ۴۴۵
    .