1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

بحثى درباره مسئله تحریف قرآن‏

شروع موضوع توسط Kiana ‏17/11/11 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏1/12/10
    ارسال ها:
    4,513
    تشکر شده:
    1,321
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    سرکار گذاشتن مردم
    معانى و اقسام تحریف
    یکى از مسائل مهم و حساسى که درباره قرآن پیش مى‏آید مسئله «تحریف قرآن مجید» است ولى قبل از بررسى این مطلب مسائلى را به عنوان مقدمه مطرح مى‏کنیم و سپس به اصل مطلب مى‏پردازیم:
    تحریف چیست؟
    لغت «تحریف» به چند معنى استعمال مى‏شود که نسبت به بعضى از معانیش در قرآن واقع شده، نسبت به بعضى معانى دیگرش راهى به قرآن ندارد و نسبت به بعضى از معانى دیگرش راه یافتن آن به قرآن، مورد اختلاف است اینک به تفصیل آن مى‏پردازیم: ۱ـ تحریف در معنا: اگر چیزى یا کلمه‏اى از مورد خود تغییر داده شود و در غیر مورد و معناى واقعى‏اش استعمال شود، این عمل را نوعى تحریف مى‏نامند چنان که تحریف در آیه شریفه ذیل به همین معنا آمده است:
    «من الذین هادوا یحرفون الکلم عن مواضعه». (۱) گروهى از یهودیان گفتار خدا را از معانى حقیقى آن به معناها و مواردى دیگر تغییر داده و تحریف مى‏کنند.
    تحریف به این معنا بدون تردید و اختلاف در تفسیر قرآن مجید واقع شده است زیرا تفسیرکردن آیات قرآن به معانیى که هدف و مقصود قرآن نیست، بسیار دیده شده است و بیش‏تر بدعت گذاران و صاحبان عقاید فاسد و مذاهب باطل، در قرآن مجید به چنین تفسیر و تحریفى مرتکب شده‏اند و آیات آن را بر طبق نظریات و تمایلات نفسانى خود تأویل نموده و با افکار و عقایدشان تطبیق داده‏اند، در صورتى که پیشوایان مذهبى و ائمه هدى (ع) از چنین تفسیر و تحریفى شدیداً منع نموده، مرتکب آن را سخت مورد ملامت و نکوهش قرار داده‏اند چنان که در کتاب کافى آمده است که امام باقر (ع) طى نامه‏اى به سعد خیر چنین نگاشت: «آنان قرآن را پشت سر انداخته‏اند و حروف و الفاظ آن را حفظ نموده، معانى و قوانینش را تحریف مى‏کنند. قرآن را مى‏خوانند ولى حقوق و حدود آن را رعایت نمى‏کنند. کوته‏نظران از قرآن به خواندن ظاهر آن مسرور و خوشحالند ولى دانشمندان از این که حقوق و احکام قرآن رعایت نمى‏شود بسیار غمگین و محزونند.» (۲) ۲ـ تحریف در حروف و حرکات: اگر حروف و یا حرکات بعضى از کلمه‏هاى قرآن تغییر داده شود به طورى که معناى آن هیچ گونه تغییر پیدا نکند، این عمل نیز یک نوع تحریف محسوب مى‏شود.
    این گونه تحریف نیز مانند تحریف به معناى اول در قرآن واقع شده است زیرا ما در بحث قرائت ثابت نمودیم که قرائت‏هاى ده گانه به طور متواتر ثابت نشده است و برگشت این مطلب بر این است که قرآن تنها با یکى از این قرائت‏هاى ده گانه مطابقت دارد و بقیه قرائت به جز زیادت و یا نقصانى نمى‏توانند باشند. ۳ـ تحریف در کلمات قرآن: اگر کلمه و یا کلماتى از قرآن برداشته شود و یا بر قرآن افزوده شود به طورى که حقیقت قرآن تغییر نیابد و همان گونه که فرود آمده است، محفوظ بماند، این عمل را نیز «تحریف» مى‏نامند.
    تحریف بدین معنى نیز در صدر اسلام بدون تردید به قرآن راه یافته است زیرا: اولاً: به گواه تاریخ، عثمان در دوران خلافتش یک قسمت از قرآن‏هاى موجود را سوزاند و به استاندارانش نیز در شهرهاى اسلامى دستور داد، تمام قرآن‏ها را به جز آن چه که خودش جمع آورى نموده است، بسوزانند. این مطلب مى‏رساند که قرآن‏هاى سوزانده شده، با قرآنى که خود عثمان جمع آورى نموده بود، اختلاف و مغایرات داشته است و گرنه علتى براى سوزاندان و ازبین بردن آنها نبود.
    و ثانیاً: عده‏اى از علما و دانشمندان موارد اختلاف آن قرآن‏ها را معین نموده‏اند، از جمله ابو داود سجستانى - صاحب سنن معروف - در این موضوع کتابى نوشته، آن را کتاب المصاحف نامیده است. از این گفتار دو مطلب استفاده مى‏شود:
    یکى این که: قرآن‏هاى دوران عثمان با یکدیگر متفاوت بوده‏اند و تحریف به معناى زیادت و یا نقصان کلمه و کلمات، به آنها راه یافته است و تنها یکى از آنها مطابق با واقع و از هر گوهه زیادت و نقصان محفوظ بوده است و به عقیده ما قرآنى که عثمان جمع آورى نموده همان قرآن متداول و معمول در میان مسلمانان صدر اسلام مى‏باشد که از هر جهت مطابق با واقع بوده، از خود رسول اکرم (ص) گرفته شده است. دوم این که: به عقیده ما و به عقیده تمام کسانى که تنها قران موجود را قطعى و متواتر مى‏دانند، تحریف به معناى زیادت یا نقصان کلمه در بعضى از قرآن‏هاى صدر اسلام راه داشته است ولى در عصر عثمان که قرآن‏هاى تحریف یافته سوزانده شده، قهراً تحریف به آن معنى نیز از میان رفت و تنها قرآنى که از زیادت و نقصان خالى و محفوظ بود، در دست مسلمانان باقى ماند.
    ولى کسانى که تمام قرآن‏هاى صدر اسلام را قطعى و متواتر مى‏دانند، مجبورند که در قرآن موجود نیز تحریف را بپذیرند و کم و زیاد بودن بعضى از کلمات آن را قبول نمایند زیرا این گروه، مانند طبرى و بعضى از مفسرین دیگر مى‏گویند که قرآن به هفت گونه نازل شده است و تا دوران عثمان نیز با همان هفت گونه خوانده مى‏شد ولى عثمان همه آن قرآن‏ها را از بین برد و تنها قرآن خود را که با یکى از آن لغات و گونه‏هاى هفت گانه نگارش یافته بود، باقى گذاشت و از آن زمان به بعد روش‏ها و لغت‏هاى شش گانه دیگر که در واقع همه آنها نیز از قرآن بوده است، از بین رفت. (۳) ۴ـ تحریف در آیات: اگر آیه و یا سوره‏اى از قرآن، کم و یا بر آن اضافه شود ولى این زیادت و نقصان تغییرى در حقیقت قرآن و کتاب خدا بودن آن به وجود نیاورد و رسول خدا (ص) نیز آن سوره و یا آن آیه را به طور مسلم در قرآن خوانده باشد، این عمل با این شرایط و خصوصیات یکى از معناهاى، تحریف مى‏باشد و تحریف به این معنا قطعاً در قرآن واقع شده است.
    مثلاً «بسم اللَّه» از جمله آیاتى که پیامبر اسلام به اتفاق مسلمانان، پیش از هر سوره به جز سوره «توبه» آن را قرائت مى‏نمود ولى با این حال از قرآن بودن آن مورد اختلاف است. زیرا عده‏اى از علماى اهل سنت «بسم اللَّه» را جزء قرآن نمى‏دانند و حتى به عقیده پیروان مالک خواندن آن در نمازهاى واجب قبل از سوره حمد جز در موارد مخصوص مکروه مى‏باشد ولى عده دیگر از آنان «بسم اللَّه» را جزئى از قرآن مى‏دانند.
    باید توجه داشت که این اختلاف نظر تنها در میان علماى اهل سنت است، اما علما و دانشمندان شیعه متفقاً و بدون اختلاف مى‏گویند: «بسم اللَّه» به استثناى سوره توبه جزء تمام سوره‏هاى قرآن مى‏باشد، چنان که در تفسیر سوره حمد در این باره مشروحاً بحث خواهیم نمود. ۵ـ تحریف با زیاد کردن: اگر زیادتى در قرآن به وجود آید به طورى که حقیقت، ماهیت و واقعیت قرآن را تغییر دهد و گفته شود که قسمتى از قرآن موجود کلام خدا نیست، این گونه تغییر و زیادت نیز «تحریف» نامیده مى‏شود و تحریف بدین معنا اصلاً راهى به قرآن نیافته است و بطلان آن در میان تمام مسلمانان مسلم و از ضروریات و بدیهیات مى‏باشد.
    ۶ـ تحریف با کم نمودن: یکى دیگر از معانى تحریف تنقیص و کم نمودن است، بدین معنى که بگوییم: قرآن موجود بر تمام آن چه از آسمان نازل شده است مشتمل نیست و قسمتى از آن در موقع تدوین و یا در دوران بعدى از بین رفته است؛ تحریف به این معنى است که در این جا موضوع بحث ما مى‏باشد. راه یافتن این گونه تحریف به قرآن مجید مورد اختلاف است، عده معدودى از علما آن را پذیرفته‏اند و اکثر علما آن را مردود مى‏دانند و ما نیز آن را شدیداً مردود مى‏دانیم و خالى از حقیقت مى‏شناسیم.
    عقیده مسلمانان در مسئله تحریف قرآن
    معروف و مشهور در میان مسلمانان این است که تحریف به معناى اخیر که در فصل پیش توضیح داده شد یعنى تحریف به معناى کم شدن قسمتى از آیات قرآن هرگز رخ نداده است. قرآنى که فعلاً در دست مسلمین است، عیناً همان قرآن است که بر پیامبر (ص) نازل شده است. عده زیادى از علما و دانشمندان بر این واقعیت تصریح نکرده‏اند، مانند پیشواى محدثین شیخ صدوق ره که عدم تحریف را جزو عقاید امامیه مى‏داند و مانند شیخ الطائفه ابوجعفر طوسى که در اول تفسیر خود تبیان به صراحت بر این مطلب تأکید مى‏کند و این نظریه را از استاد خود سید مرتضى علم الهدى نیز نقل مى‏کند و آن گاه دلیل او را که در این مورد بهترین و محکم‏ترین دلایل مى‏باشد، بازگو مى‏کند.
    باز از کسانى که تحریف به معناى تنقیص را در قرآن نمى‏پذیرند، مفسر معروف طبرسى است که در مقدمه تفسیر خود مجمع البیان به رد آن صراحت دارد. باز از منکرین تحریف، شیخ الفقها شیخ جعفر است که در کشف الغطا بر عدم تحریف در قرآن ادعاى اجماع مى‏نماید و از آنهاست علامه بزرگ شهشهانى که در کتاب خود عروه الوثقى قول به عدم تحریف را به اکثریت قاطع مجتهدین نسبت مى‏دهد و باز از آنهاست، محدث مشهور، مرحوم ملامحسن فیض در وافى و علم الیقین (۴) و مجاهد بزرگ و قهرمان علم و دانش شیخ محمد جواد بلاغى در مقدمه تفسیر خود آلاءالرحمن.
    عده‏اى از علما نیز عقیده عدم تحریف را به اکثر دانشمندان بزرگ نسبت داده‏اند، مانند شیخ بزرگوار شیخ مفید و جامع علوم مختلف مرحوم شیخ بهایى و محقق دانشمند قاضى نوراللَّه شوشترى. و مى‏توان گفت که: تمام دانشمندان و علماى شیعه که درباره امامت کتابى تألیف نموده، به مطاعن خلفا وارد شده‏اند؛ همان نظریه و عقیده به عدم تحریف را داشته‏اند زیرا در طعن و ایراد بر خلفا، به سوزاندن قرآن‏هاى موجود در آن عصر که به وسیله خلیفه سوم انجام گرفت و اعمالى مانند آن استناد کرده‏اند ولى از مسئله تحریف هرگز اسم و سخنى به میان نیاورده‏اند، در صورتى که اگر تحریف واقع مى‏شد، بیشتر از سوزاندن قرآن‏ها عامل طعن و انتقاد بود و مطرح مى‏شد.
    خلاصه این که: نظریه مشهور در میان دانشمندان و محققین شیعه، همان نظریه عدم تحریف است بلکه این نظریه مورد اتفاق در میان آنان مى‏باشد تنها افراد معدودى از محدثین شیعه و عده‏اى نیز از علماى اهل سنت نظریه وقوع تحریف را پذیرفته‏اند. رافعى در این باره مى‏گوید: عده‏اى از علماى «کلام» که رأى و ابتکارى از خود نداشته و به جز ظن و حدس دانشى نیندوخته‏اند و به جز راه جدال و لجاجت روشى در پیش نگرفته‏اند، قائل به تحریف مى‏باشند و با طرح مطالب واهى از پیش خودشان در جمع آورى و تدوین قرآن، به حذف شدن بخشى از آیات قرآن، تفوّه مى‏کنند. (۵)
    مرحوم طبرسى در مجمع البیان قول به تحریف را به حشویّه و افراد بى‏اطلاع و ظاهر بین اهل سنت نسبت داده است. مؤلف:درفصل‏آینده روشن خواهد شد که عقیده به نسخ تلاوت عیناً همان عقیده به تحریف مى‏باشد.
    در این صورت اعتقاد به نسخ در تلاوت که در میان علماى اهل سنت مشهور است، مستلزم مشهور بودن اعتقاد به تحریف نیز در میان آنان خواهد بود نه در میان شیعه!
    نسخ تلاوت در قرآن
    اکثر علماى اهل سنت معتقدند که بخشى از آیات، در قرآن ضبط نشده و از قرائت ساقط شده است و این گونه آیات را نسخ شده مى‏نامند. بنابراین، تلاوت قسمتى از آیات قرآن نسخ شده است و اینان روایاتى را که دلالت مى‏کند: «در عصر پیامبر قرآن دیگرى بود»، به همان گفتار و پندارشان شاهد و گواه مى‏گیرند، این است که بر خود لازم مى‏دانیم در این جا قسمتى از این روایت‏ها را مورد بحث و بررسى قرار دهیم و صحت و سقم آنها را روشن سازیم، چه آن که پذیرفتن این روایات که دلالت بر نسخ تلاوت مى‏کنند، مستلزم پذیرفتن مسئله تحریف است.
    اما روایات نسخ تلاوت
    ۱ـ ابن عباس نقل نموده است که عمر در بالاى منبر گفت: خداوند، محمد (ص) را به حق فرستاد و بر وى کتابى نازل نمود و از آیاتى که خداوند نازل نمود، آیه رجم است که ما آن را خواندیم و فهمیدیم و بر طبق همان بود که رسول خدا زنا کننده را سنگسار نمود و بعد از وى ما نیز همین روش را پیش کشیدیم ولى مى‏ترسم که دورانى بر این امت بگذرد که گوینده‏اى بگوید: به خدا سوگند! آیه رجم را در قرآن پیدا نمى‏کنم و به وسیله ترک نمودن حکمى که خدا فرستاده است، به ضلالت بیفتند. عمر آن گاه گفت: آرى، حکم رجم در کتاب خدا براى هر مرد و زنى که با داشتن همسر زنا کند، ثابت است و از آیاتى که ما در قرآن مى‏خواندیم، این آیه بود «لا ترغبوا عن آبائکم فانه کفر بکم ان ترغبوا عن آبائکم» (۶) یا بدین صورت بود که: «ان کفروا بکم ان ترغبو عن آبائکم» (۷)
    سیوطى مى‏گوید: ابن اشته در کتاب المصاحف از لیث بن سعد چنین آورده است: اول کسى که قرآن را جمع‏آورى نمود، ابوبکر بود و زید براى وى نوشت: عمر نیز آیه رجم را آورد تا در قرآن ضبط شود ولى چون تنها بود، شاهد و گواهى بر آیه بودن آن نداشت، زید نپذیرفت و ضبطش نکرد. (۸) مؤلف: آیه رجمى که از عمر وارد گردید و از وى پذیرفته نشد، به چند صورت نقل شده است: یکى این که «اذا زنى‏الشیخ و الشیخه فارجمو هما البتّه نکالاً من اللَّه و اللَّه عزیز حکیم.» (۹) و دیگرى این که «الشیخ و الشیخه فارجموهما البتّه بما قضیا من اللّذّه» و صورت سوم این که «انّ الشیخ و الشیخه اذا زنیا فارجموها البتّه»
    به هر صورت در قرآنى که فعلاً در دسترس مسلمانان است، آیه‏اى که حکم رجم از آن استفاده شود، وجود ندارد و اگر این روایت صحیح باشد، لابد آیه رجم از قرآن ساقط شده است. ۲ـ طبرانى به سند موثق و مورد اعتماد از عمر بن خطاب نقل نموده که قرآن داراى یک میلیون و بیست و هفت هزار حرف است. (۱۰) در حالى که قرآن موجود به یک سوم آن هم نمى‏رسد و بنابراین روایت، بیش از دو ثلث قرآن از بین رفته است.
    ۳ـ باز ابن عباس از عمر نقل مى‏کند که خداوند، محمد (ص) را مبعوث کرد و با وى کتابى فرستاد که آیه رجم جزء آیات آن بود و طبق مضمون همان آیه رسول خدا زنا کننده را سنگسار نمود و ما نیز بعد از وى به همین روش عمل کردیم، سپس عمر گفت: ما در قرآن این آیه را مى‏خواندیم «و لا ترغبوا عن آبائکم فانه کفر بکم» «ان کفراً بکم ان ترغبوا عن آبائکم». (۱۱) ۴ـ نافع نقل مى‏کند که ابن عمر مى‏گفت: حتماً از شماها کسانى خواهند گفت که من همه قرآن را فرا گرفته‏ام ولى او چه مى‏داند که همه قرآن کدام است زیرا قسمت زیادى از قرآن از بین رفته است، این است که باید بگوید: من از قرآن آن چه را که در ظاهر وجود دارد، فرا گرفته‏ام. (۱۲)
    ۵ـ عروه بن زبیر از عایشه نقل مى‏کند که او مى‏گفت: در دوران رسول خدا (ص) سوره احزاب دویست آیه خوانده مى‏شد ولى چون عثمان قرآن‏ها را نوشت از آن سوره به جز آن چه فعلاً موجود است، به دست ما نیامد. (۱۳) ۶ـ حمیده دختر ابو یونس نقل مى‏کند که: پدرم هشتاد سال داشت، این آیه را از مصحف عایشه براى من چنین خواند: «انّ اللَّه و ملائکته یصلّون على النبى یا ایّها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما و على الّذین یصلون الصّفوف الاول» حمیده مى‏گوید: این جریان در وقتى بود که هنوز عثمان قرآن‏ها را تغییر نداده بود. (۱۴)
    ۷ـ ابوحرب بن اسود از پدرش نقل مى‏کند که ابوموسى اشعرى از قراء بصره دعوت نمود، سیصد نفر که همه قاریان قرآن بودند، در نزد وى حاضر گشتند، ابوموسى خطاب به آنان چنین گفت: شما مردان نیک و قاریان اهل بصره هستید، قرآن بخوانید و آرزوها را طولانى نکنید تا قلب شما را قساوت فرا نگیرد! چنان که امت‏هاى گذشته در اثر آرزوهاى دور و دراز که در دل‏هایشان جا داده بودند، به بیمارى قساوت قلب مبتلا شدند، آن گاه گفت: ما در قرآن سوره‏اى مى‏خواندیم که از نظر طولانى بودن و شدت لحن آیاتش، مانند سروه برائت مى‏دانستیم و من آن سوره را فراموش کرده‏ام، به جز این که خداوند مى‏فرماید: «لو کان لابن آدم و ادیان من مال لا بتغى وادیاً ثالثاً و لا یملا جوف ابن الاالتّراب» (۱۵) باز سوره‏اى را در قرآن مى‏خواندیم که شبیه یکى از «مسبحات» بود و آن را نیز فراموش کرده‏ام و تنها این آیه را به یاد دارم: «یا ایّها الذّین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون فتکتب شهاده فى اعناقکم فتسألون عنها یوم القیامه» (۱۶) ۸ـ زر مى‏گوید: ابى بن کعب به من گفت: زر! سوره احزاب را چند آیه مى‏دانى؟ گفتم: هفتاد و سه آیه، گفت: نه، بلکه این سوره مانند بقره یا بیشتر از آن بود. (۱۷)
    ۹ـ ابن ابى داود و ابن انبارى از ابن شهاب نقل مى‏کنند که وى گفت: به ما رسیده است که قرآن بیشتر از آن چه در دست ماست، نازل شده بود ولى علما و قاریان که حافظ قرآن بودند، در جنگ یمامه کشته شدند و در نتیجه قسمت زیادى از قرآن که نوشته نشده بود، به دست ما نرسید. (۱۸)
    ۱۰ـ عمر از عایشه نقل مى‏کند که وى مى‏گفت: این آیه جزء آیات دیگر قرآن بود: «عشر رضعات معلومات یحرمن» (۱۹) سپس این آیه را با آیه «خمس معلومات» نسخ شد و هر دو آیه حتى بعد از درگذشت رسول خدا (ص) نیز تا مدتى در کنار سایر آیات قرآن خوانده مى‏شد. (۲۰)
    ۱۱ـ مسوربن مخرمه نقل مى‏کند که عمر بن عبدالرحمان بن عوف گفت: آیا تو نیز آیه «ان جاهدوا کما جاهدتم اوّل مرّه» (۲۱) را در قرآن پیدا نمى‏کنى همان طور که ما پیدا نمى‏کنیم؟! عبدالرحمان در پاسخ عمر گفت: این آیه نیز مانند آیات دیگرى از بین رفته است. (۲۲) ۱۲ـ ابوسفیان کلاعى مى‏گوید: مسلمه بن مخلد انصارى روزى به آنان گفت: از آن دو آیه‏اى که جزء قرآن بوده ولى در قرآن ضبط نشده است، به من خبر بدهید! هیچ یک از آنان حتى ابوالکنود سهد بن مالک نیز در که در میان آنها بود، نتوانست آن دو آیه را بخواند، ابن مسلمه این دو آیه را خواند: «انّ الذّین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبیل‏اللَّه باموالهم و انفسهم الا ابشروا انتم المفلحون. و الذّین آووهم و نصروهم و جادلوا عنهم القوم الذین غصب اللَّه علیهم اولئک لا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرّه اعین جزاء بما کانوا یعملون» (۲۳)
    و باز با اسنادى چند آمده است که دو سوره به نام سوره «خلع» و سوره «حفد» در مصحف ابن عباس و ابى بن کعب وجود داشته که از آیات آن دو سوره است: «اللهم انا نستعینک و نستغفرک و نثنّى علیک و لا نکفرک و نخلع و نترک من یعجزک. اللّهّم ایّاک نعبد و لک نصلّى و نسجد و الیک نسعى و نحفد نرجو رحمتک و نخشى عذابک انّ عذابک بالکافرین ملحق» (۲۴)
    این بود قسمتى از روایاتى که با آنها به نسخ تلاوت پاره‏اى از آیات قرآن استدلال شده است. در این مورد روایات دیگرى وجود دارد که آوردن همه آنها لزومى ندارد. پاسخ: نسخ تلاوت قسمتى از آیات قرآن و اسقاط آن از قرائت عیناً همان تحریف و تنقیص قرآن مى‏باشد، همان طور که تحریف قرآن مورد قبول نبود، نسخ تلاوت نیز خالى از اشکال نیست زیرا این نسخ یا به وسیله خود پیامبر (ص) بوده است و یا به وسیله افرادى که بعد از وى زعامت و ریاست مسلمانان را به دست گرفتند.
    نظریه اول: یعنى وقوع نسخ از خود پیامبر (ص) محتاج به دلیل و گواه قطعى است و با این روایات متزلزل نمى‏توان آن را اثبات نمود زیرا به عقیده تمام دانشمندان، قرآن با خبر واحد قابل نسخ نیست و عده‏اى از آنان در کتب اصول و کتب دیگر بر این مطلب تصریح نموده‏اند. (۲۵) بلکه به عقیده گروهى از علما مانند شافعى و پیروان وى و آنان که از ظاهر قرآن پیروى مى‏کنند، نسخ قرآن با سنت و اخبار قطعى نیز جایز نمى‏باشد و بنا به نقلى، احمد بن حنبل نیز بر همین عقیده بوده است و گروهى دیگر، گرچه نسخ قرآن را با اخبار متواتر و یقین آور جایز مى‏دانند ولى مى‏گویند چنین جریانى به وقوع نپیوسته است. (۲۶) با این حال و با در نظر گرفتن نظریات دانشمندان، چگونه مى‏توان با چنین روایاتى که مجموع آنها خبر واحد مى‏باشد، وقوع نسخ را به خود پیامبر (ص) نسبت داد؟ علاوه بر این نسبت نسخ به خود پیامبر با مضمون روایات دیگر مخالف است که آنها مى‏گویند، اسقاط پاره‏اى از آیات بعد از پیامبر واقع شده است.
    اما نظریه دوم یعنى عقیده به نسخ تلاوت به این معنى که بعد از پیامبر به وسیله حاکمان و حکومت‏هاى وقت، تلاوت بعضى از آیات قرآن تحریف شده، این همان عقیده به تحریف قرآن است که هر کس به این معنا معتقد باشد، در واقع به تحریف قرآن معتقد است، بنابراین اکثر علماى اهل سنت که به نسخ تلاوت معتقدند، بدون توجه مسئله تحریف را نیز پذیرفته‏اند. روى همین اصل مى‏توان گفت که گروه کثیرى از علماى اهل سنت به تحریف قرآن معتقد مى‏باشند، زیرا آنها به نسخ تلاوت آیات قرآن معتقد هستند، اعم از این که حکم آن آیه‏ها نیز نسخ شود یا نشود. چنان که عده‏اى از علما و اصولیین اهل سنت در این حکم تردید کرده‏اند که: آیا شخص جنب مى‏تواند آیاتى را که تلاوت آنها نسخ شده است، بخواند یا نه و آیا شخص بدون وضو مى‏تواند به آن آیات دست بزند یا نه و عده‏اى از آنها در این باره حکم قطعى داده‏اند که قرائت و لمس نمودن آیات نسخ شده، براى این افراد جایز نیست. این نیز گواه دیگرى است بر این که آنان به نسخ قسمتى از آیات قرآن و در نتیجه به تحریف قرآن معتقدند. آرى، تنها عده‏اى از معتزلى‏ها به عدم نسخ تلاوت قائل شده و آن را مردود دانسته‏اند. (۲۷)
    با این توضیح و بیان: روشن شد که بیشتر علماى اهل سنت به واسطه عقیده به نسخ تلاوت، تحریف را نیز پذیرفته‏اند. ولى جاى تعجب این است که یک عده از علماى اهل نست چنین نسبت را مردود و علماى خودشان را از این عقیده تبرئه کرده‏اند. حتى آلوسى مرحوم طبرسى را که قول به تحریف را تنها به حشویه نسبت داده است تکذیب مى‏کند و مى‏گوید: هیچ یک از علماى اهل سنت عقیده به تحریف نداشته است.
    اعجاب انگیزتر این که: او عقیده به تحریف را به علما و دانشمندان شیعه نسبت مى‏دهد و مى‏گوید: از ظاهر گفتار علماى شیعه، عقیده به تحریف استفاده مى‏شود تا آن جا که طبرسى مجبور شده به مقام دفاع از آنان بیاید. عقیده فاسدشان را پرده‏پوشى کند. (۲۸) در صورتى که ما قبلاً روشن ساختیم که علما و محققین شیعه تحریف قرآن را شدیداً انکار مى‏کنند و عدم تحریف در میان آنان از مسائلى است که مورد اتفاق و اتحاد علماى شیعه مى‏باشد، حتى خود طبرسى رأى و استدلال سید مرتضى را که با بهترین و محکم‏ترین دلیل، نظریه تحریف را رد مى‏کند، در کتاب خود مفصلاً نقل کرده است. (۲۹)
    ________________________________________
    ۱ ) نساء، ۴۶.
    ۲ ) وافى، آخر کتاب صلاه، ۲۸۴/۵.
    ۳ ) در همین کتاب به بحث «قرآن به چند لفظ فرود آمده است» مراجعه شود.
    ۴ ) وافى، ۲۷۴/۵؛ علم الیقین، ۱۳۰.
    ۵ ) اعجازالقرآن، ۴۱.
    ۶ ) از پدرانتان اعراض نکنید زیرا اعراض نمودن از پدران با کفر یکسان است.
    ۷ ) صحیح بخارى، ۲۶/۸؛ صحیح مسلم، ۱۱۶/۵.
    ۸ ) اتقان، ۱۰۱/۲.
    ۹ ) اگر پیرمرد و یا پیرزنى زنا کند، حتماً سنگسارش کنید که عقوبتى است از سوى پروردگار و خداوند عزیز و حکیم.
    ۱۰ ) اتقان، ۱۲۱/۱.
    ۱۱ ) مسند احمد، ۴۷/۱.
    ۱۲ ) اتقان، ۴۰/۲ - ۴۱.
    ۱۳ ) همان، ۴۰/۲ - ۴۱.
    ۱۴ ) همان، ۱۰۰/۲.
    ۱۵ ) اگر پسر آدم دو دشت پهناور پر از ثروت داشته باشد، آرزوى دشت سومى را خواهد نمود و شکم پسر آدم را به جز خاک، چیزى پر نخواهد کرد.
    ۱۶ ) کسانى که ایمان آورده‏اید، چرا آن چه را که عمل نمى‏کنید، مى‏گویید که گفتار بى‏عمل، شهادتى علیه شما نوشته مى‏شود و روز قیامت مورد سؤال و مؤاخذه قرار خواهید گرفت. صحیح مسلم، ۱۰۰/۳.
    ۱۷ ) منتخب کنزالعمال در حاشیه مسند احمد، ۴۳/۲.
    ۱۸ ) همان، ۵۰/۲.
    ۱۹ ) ده بار شیر خوردن که معلوم و حتمى باشد نشر حرمت مى‏کند.
    ۲۰ ) صحیح مسلم، ۱۶۷/۴.
    ۲۱ ) اگر جنگیدید! همان طور که دفعه اول جنگیدید.
    ۲۲ ) اتقان، ۴۲/۲.
    ۲۳ ) کسانى که ایمان آوردند و هجرت کردند، در راه خدا با جان‏ها و ثروت‏هاى خویش جهاد نمودند، مژده باد بر شما که رستگارانید و کسانى که به آنان جا دادند و کمک‏شان نمودند و در برابر افراد مورد غضب خداوند از آنان دفاع نمودند، آنها کسانى هستند که هیچ کس نمى‏داند چه نعمت‏هایى که سبب روشنایى چشم است براى آنان آماده گردیده است؛ این نعمت‏ها، جزا و پاداش اعمالى است که آنها انجام داده‏اند. اتقان، ۴۲/۲.
    ۲۴ ) پروردگارا !ما از تو استعانت مى‏جوییم و بر تو استغفار مى‏کنیم و به تو ثنا مى‏گوییم و بر تو کفر نمى‏ورزیم و کسانى را که تو را معصیت کنند، ترک نموده، از خود دور مى‏کنیم. پروردگارا! به تو عبادت مى‏کنیم و براى تو نماز مى‏خوانیم و سجده مى‏کنیم و براى تو کوشش نموده و به تو پناه مى‏آوریم، به رحمت تو امیدواریم و از عذاب تو ترسان زیرا عذاب تو به کفار شامل است. اتقان، ۱۱۲/۱ - ۱۱۳.
    ۲۵ ) الموافقات، شاطبى، ۱۰۶/۳.
    ۲۶ ) الاحکام فى اصول الاحکام، آمدى، ۲۱۷/۳.
    ۲۷ ) الاحکام فى اصول الاحکام، آمدى، ۲۰۱/۳ - ۳۰۲.
    ۲۸ ) روح المعانى، ۲۴/۱.
    ۲۹ ) مجمع البیان، ۱۵/۱.
    ترجمه البیان، ص ۲۵۰ - ۲۶۱