1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اخلاقِ قرآنى

شروع موضوع توسط Kiana ‏16/11/11 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏1/12/10
    ارسال ها:
    4,513
    تشکر شده:
    1,321
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    سرکار گذاشتن مردم
    جواد محدثى
    معیار ومیزان
    قرآن کریم، سفره گسترده فیض الهى و کلام نورانى پروردگار انسان و جهان است. این منشور آسمانى، معیار و محک درستى و نادرستى اندیشه‏ها، احکام و رفتار به شمار مى‏آید و هر چه با رهنمودهاى آن ناهماهنگ باشد، فاقد ارزش و اعتبار است.
    از آنجا که براى شناخت درست از نادرست در هر موضوعى به «معیار» و «میزان» نیاز است، رجوع به این کتاب الهى در هر زمینه، به ویژه اخلاق و خودسازى و هنجارهاى رفتارى یک ضرورت است.
    این سند نبوت و معجزه جاوید حضرت رسول ـ صلى‏الله علیه وآله وسلم ـ در صورتى مى‏تواند در زندگى و اخلاق فردى و اجتماعى ما تأثیرگذار باشد که «امامت قرآن» را بپذیریم؛ به هدایت آن گردن بنهیم و آن را به عنوان «الگو» قبول و خود را به آن عرضه کنیم و ارزیابى اخلاق و عمل خویش را با این «میزان» انجام دهیم. آنگاه روشن مى‏شود که چه کسى «اخلاق قرآنى» دارد و چه کسى از چنین تربیتى دور شده است.
    قرآن کریم، پیامبر عزیز ما را «اسوه حسنه» معرفى مى‏کند(۱) و او را به مدال «انّک لعلى خلقٍ عظیم»(۲) مفتخر مى‏سازد. آن حضرت نیز خود را مؤدب به اخلاق الهى و متخلّق به اخلاق قرآنى ساخته، مى‏فرمود: «ادَّبنى ربّى فاحسَنَ تأدیبى»؛(۳) «پروردگارم مرا تأدیب و تربیت کرده و خوب ادبم کرده است.»
    از زبان یکى از همسران پیامبر نیز درباره اخلاق آن حضرت نقل شده است که: «خُلْقُ رسول اللّه القرآنُ»؛(۴) «اخلاق او قرآن بود.» این نشان مى‏دهد که تجسم و تبلورى از قرآن را در رفتار پیامبر خدا مى‏توان مشاهده کرد. پس در راستاى هدف بعثت نبوى که فرمود: «بُعِثْتُ لاِءَتمم مکارم الأخلاق»؛(۵) بجاست اخلاق قرآنى را هم از کلام وحى و هم از سیره نبوى بیاموزیم و خلق و خوى خویش را با این معیارهاى نورانى آراسته سازیم. به چند نمونه در این نوشتار، بسنده مى‏شود:
    ۱ـ امیر نفس و اسیر نفس
    از برجسته‏ترین صفات یک انسان وارسته و اخلاقى، «تسلط بر نفس» در مقابل کششهاى نفس امّاره و تمایلات و وسوسه‏هاى شیطانى است. از این خصیصه مى‏توان به عنوان «تقوا» و «عفاف» هم نام برد.
    قدرت اراده و انتخاب، معجزه مى‏کند، به شرط آنکه از این نعمت الهى و ودیعه ربانى بهره شایسته ببریم و بذر وجود را به برگ و بار بنشانیم.
    کنترل قواى درونى و غرایز از طغیان و عصیان که در فرهنگ قرآن از آن به «جهاد با نفس» تعبیر مى‏شود، ثمره این حسن استفاده از آن قدرت است؛ ثمره آن هم رسیدن به بهشت الهى است.
    در قرآن کریم مى‏خوانیم:
    «وَ اَمّا مَنْ خافَ مقامَ رَبِّه و نَهىَ النَّفسَ عَنِ الهوى، فإِنَّ الجَنَّه هى المأوى»(۶)
    «هر کس از جایگاه پروردگارش بیمناک باشد و "نفس" را از هوى و هوس بازدارد، به یقین جایگاهش بهشت برین است.»
    بیم از خدا و حاضر و ناظر دیدن او، به انسان نیروى کنترل نفس مى‏دهد. خشم و غضب قابل کنترل است و جایگزین آن «حلم» است. شهوت و غریزه جنسى را مى‏توان با تقوا مهار کرد و به «عفاف» رسید. حرص و طمع را هم مى‏توان با مناعت طبع به بند کشید و بر اریکه «قناعت» تکیه زد. بخل و حسد را نیز مى‏توان درمان کرد و از دام دنیازدگى رست. خمیر مایه همه اینها، مهار زدن بر تمنیّات سیرى‏ناپذیر نفس حیوانى است. نفس سرکش را مى‏توان رام ساخت و به جاى «اسیر نفس» شدن، «امیر نفس» شد.
    وادادگى برخى به جایى مى‏رسد که نه تنها با تمنیّات و شهوات نفس مجاهده نمى‏کنند، بلکه به «نفس‏پرستى» دچار مى‏شوند و نفس و خواسته‏هایش براى آنان بتى مى‏شود که خود را در آستان آن قربانى مى‏کنند.
    اگر قرآن کریم، ملامت‏گرانه مى‏فرماید:
    «اَفرَأیتَ مَنِ اتَّخذَ اِلهَهُ هَواه؟»(۷)
    «آیا دیدى آن را که هواى خویش را معبود خود قرار داد؟»
    اشاره به این گونه اسیران نفس و پرستندگان هوسهایند که به جاى «امارت بر نفس» دچار «اسارت نفس» شده‏اند.
    ۲ـ خودفراموشى و خدا فراموشى
    به جاى آنکه روح، در خدمت جسم باشد (که اغلب دچار آنند)، اگر جسم و تن مَرکب شود و روح و خرد، «سوار»، آنگاه جز در «ساحل بیدارى» و «خانه پاکى» فرود نخواهد آمد.
    رجوع به فطرت خدایى و زدودن گرد و غبار غفلت و نسیان از آینه جان، گل وجود را شکوفا مى‏سازد. ولى به دنبال «خدافراموشى»، «خودفراموشى» است و در پى خودفراموشى هم، باختن زندگى و سوختن جاودانه در دوزخ عقوبت.
    این معادله را قرآن کریم، چنین بیان مى‏کند:
    «نَسُوا اللّه فَاَنساهُمْ اَنْفُسَهم»(۸)
    «خدا را فراموش کردند، خداوند هم آنان را از خودشان فراموشاند!»
    اینکه فرموده‏اند: عالم محضر خداست و در محضر خدا گناه نکنید، یک حقیقت قرآنى است و هشدارى است که آن «فراموشى» پدید نیاید. کدام صحنه و عمل است که از خدا پوشیده بماند؟ و چه کسى مى‏تواند کارى کند و حرفى بزند که از خداى بصیر و سمیع، مکتوم و مخفى بماند؟ هشدار قرآن کریم چنین است:
    «اَلَم یَعلم بِاَنَّ اللّهَ یَرى؟»(۹)
    «آیا ندانست که خدا مى‏بیند؟»
    چه چیزى جز یک شرم مقدس مى‏تواند انسان را به این مرحله از رشد فکرى و شکوفایى معنوى برساند که از خداى متعال که همه جا حاضر و ناظر اعمال اوست شرم کند و نافرمانى نکند؟
    کسى که خود را و فطرت خویش را و هدف خلقت خود را از یاد برد، «بندگى خدا» را هم فراموش مى‏کند و از چنین کسى انتظار «رشد» و فلاح و رستگارى نیست.
    «خودآگاهى»، کیمیاى گرانبهایى است که تضمین کننده رستگارى انسان است. «غفلت» نیز، زیربنا و ریشه عمده تباهیها و سقوطهاى اخلاقى است.
    قرآن کریم، هم خودش «ذکر» است و یاد، هم پیامبران را «مذکِّر» و یادآور مى‏شمارد؛ هم نماز را «ذکر خدا» معرفى مى‏کند و هم یادآور حقایقى همچون: ضعف و زبونى انسان، کوتاهى عمر، حسابرسى قیامت، فرجام بهشت یا دوزخ، نعمتهاى الهى و لزوم شکر، دشمنى شیطان با انسان، تباه شدن جوهره انسان در اثر حرص و آز، سرنوشت شوم اقوام لجوج و ناسپاس گذشته و ... است.
    این گونه است که مفتاح ذکر، گشاینده درهاى سعادت به روى انسان مى‏شود. قرآن کریم توصیه مى‏کند که مبادا اموال و اولاد، شما را از «یاد خدا» غافل و سرگرم کند و در نتیجه از خاسران شوید:
    «یا ایّها الَّذینَ آمَنوا لا تُلهِکُمْ اَموالُکُمْ وَ لا اَوْلادُکُمْ عَنْ ذکراللّه ...»(۱۰)
    چرا که این گونه فراموشى، به فراموشى انسان از خویش و سعادت و فرجامش منتهى مى‏شود و همین؛ بزرگ‏ترین خسارت و باخت براى اوست. قرآن، هم یادآور پیوسته و مکرر «ربوبیت خدا»ست، هم یادآور «عبودیت انسان»، تا از گلیم بندگى پاى را فراتر نگذارد و به محدوده طغیان و عصیان وارد نشود.
    خداوند، ستارالعیوب است، ولى غافل و جاهل نیست. در خلوت و جلوت و تنهایى و جمع، با ماست و از ضمیر و ظاهر ما آگاه است.
    «وَ هُوَ مَعَکُمْ اَیْنَما کُنْتُمْ واللّهُ بما تَعْمَلُونَ بصیر»(۱۱)
    روز قیامت، چه آبروهایى که بر خاک رسوایى مى‏ریزد! این سزاى آنان است که گوهر «یاد» را گم کرده و گرفتار غفلت از «خدا» و «خود» شده باشند.
    ۳ـ شست و شوى روح
    گاهى اشتغالات روزمره و گرفتاریهاى زندگى، انسان را از رسیدن به «خود» و رشد دادن به نهال وجود غافل مى‏سازد و روح، دچار فرسایش مى‏شود. اگر خستگى جسم با تفریحات سالم و استراحت از بین مى‏رود، خستگیهاى روحى هم در سایه‏سار نیایش و دعا به آرامش مى‏رسد.
    «آب»، تشنگى جسم را فرو مى‏نشاند و «اشک» تشنگى روح و جان را. از این رو، «نیایش» یکى از ضرورى‏ترین نیازهاى زندگى است.
    قرآن بارها تأکید کرده، تا انسانها در معبد نیایش، سرِ بندگى و خضوع بسایند و با تهجد و دعا و ذکر و استغفار، بنده بودن خویش را به یاد آورند. فرمانهاى «اعبدوا اللّه» که در قرآن است، براى بیدار ساختن فطرت خداجویى است.
    انسان تا «بنده» نشود، «آزاد» نمى‏شود. در پیشگاه خداوند، هر که خاضع‏تر و بنده‏تر و خاکى‏تر باشد، عزیزتر و مقرب‏تر است.
    «اِنَّ الَّذینَ عِنْدَ ربِّک لا یَستکبرونَ عَنْ عبادته ...»(۱۲)
    «آنان که نزد پروردگار تواند، از پرستش او متکبرانه سرباز نمى‏زنند.»
    اگر زبان فطرت ما تجلى و ظهور یابد، همان «عبادت» مى‏شود. باید روزى چند بار، روح را در «چشمه بندگى» شستشو داد و نهال فطرت را آبیارى کرد. عبادت هم، اگر عارفانه و آگاهانه و با بصیرت باشد، غبار رذایل را از چهره جان مى‏زداید و پرده غفلت را ـ اگر بر سراچه دلها آویخته باشد ـ کنار مى‏زند. عبادت، نوعى سپاس به درگاه ولى نعمت ماست. در قرآن هم فرمان «عبادت» و «شکر» با هم آمده است: «وَ اعْبُدوهُ وَ اشکروا له ...».(۱۳)
    اگر دل را از غرور و عجب و خودخواهى و خودبینى پاک کنیم، تبدیل به یک «آینه» مى‏شود و در این آینه، نور خدا تجلى مى‏کند. آلودگى درونى، غبار چهره جان است. آینه غبار گرفته، چهره‏اى تیره و غیرشفاف نشان مى‏دهد. پس راهى جز زدودن گرد و غبار غفلت از سیماى آینه دل نیست، تا بتواند جلوه‏گاه نور گردد.
    ۴ـ رعایت حرمتها
    پاسداشت حرمتها و مراعات حریمها، جلوه‏اى دیگر از تربیت قرآنى است. حق پدر و مادر، از مهم‏ترین حقوق است که «احسان به والدین» در کنار «عبادت خدا» آمده است و قرآن چنین مؤکد به رعایت حرمت پدر و مادر فرمان مى‏دهد و از تندى و پرخاش نسبت به آنان برحذر مى‏دارد و به سخن نیک و لحن شایسته در گفتار و برخوردى خاضعانه و متواضعانه با ایشان و گشودن بال رحمت و رأفت مهر بر سر آنان و نیز خیرخواهى و دلسوزى و دعا درباره آنان دستور مى‏دهد.
    اینها همه، در آیه «اِمّا یَبْلُغَنَّ عندکَ الکِبَرَ اَحدهُما او کلاهُما فَلا تَقُلْ لهما اُفٍّ ...»(۱۴) آمده است.
    اخلاق قرآنى، در حرمت نهادن به پدر و مادر و قدرشناسى از زحمات آنان جلوه‏گر است. قرآن بارها در کنار دعوت به توحید و نهى از شرک، به «احسان به والدین» دستور داده و در جایى هم به وضوح و صراحت، سپاسگزارى در آستان خدا و سپاس نسبت به پدر و مادر را کنار هم مطرح کرده است:
    «اَنِ اشْکُرْ لى وَ لِوالدیک»(۱۵)
    سلوک قرآنى، تنها در پیمودن راههاى پرپیچ و خم عرفانى و تهذیب نفسهاى پارسایانه و تقواهاى شگرف نیست. ادب و احترام نسبت به پدر و مادر هم، که امرى پیش پا افتاده و خانوادگى و فامیلى است، از گردونه «اخلاق قرآنى» بیرون نیست.
    در روایات، رعایت ادب و احسان نسبت به آن دو را به این دانسته‏اند که: آنان را به اسم صدا نکنى؛ به احترامشان برخیزى؛ از آنان جلوتر راه نروى؛ با آنان بلند و پرخاشگرانه سخن نگویى؛ نیازهایشان را برآورى؛ خدمتگزارى به آنان را وظیفه‏اى بزرگ بدانى و از آنان در سن کهولت و سالخوردگى و از کارافتادگى مراقبت کنى. آنان، گوهرهاى خانگى‏اند و حفظ این گوهرها، فرمان قرآن است.
    ۵ـ صدق و راستى
    «راستى» در گفتار و کردار، در نیت و عمل، در دوستى و رفاقت، در گواهى و مشارکت، در قول و قرار و عهد و پیمان، در امتحان و کار، در همسایگى و روابط و ... یک ارزش مهم اخلاقى به شمار مى‏رود. در مقابل، دروغ و نیرنگ و شیادى، گندم‏نمایى و جو فروشى، وعده دادن و خلف وعده کردن، از مظاهرِ «عدم صداقت» است که بنیان جامعه را بر هم مى‏زند.
    میدان «صدق»، تنها در گفتار نیست. صداقت در ابراز محبت و صدق در عهد و صدق در ایمان هم از مصادیق راستى است. قرآن کریم دستور مى‏دهد که با راستان باشید: «وَ کُونوا مع الصّادقین».(۱۶)
    از حضرت اسماعیل با عنوانِ «صادق الوعد» یاد مى‏کند؛(۱۷) از مقام والاى صدیقین ستایش مى‏کند و روز قیامت را روزى مى‏داند که صدق صادقان و راستى راستان به فریادشان مى‏رسد: «هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصّادقینَ صدقهم».(۱۸)
    از لقبهاى پرافتخار و دوست داشتنى حضرت زهرا ـ سلام‏الله علیها ـ نیز، «صدیقه» است.
    تربیت شده اخلاق قرآنى، نه دروغ مى‏گوید؛ نه ریا و تظاهر مى‏کند؛ نه دیگران را فریب مى‏دهد؛ نه دچار نفاق و دورویى مى‏شود؛ نه براى جلب منافع مادى، کم‏فروشى و احتکار و تقلب مى‏کند. ناهمخوانى ظاهر و باطن و یکى نبودنِ «بود» و «نمود»، از عدم صداقت سرچشمه مى‏گیرد.
    از قول بایزید بسطامى چنین نقل شده است:
    «یا چنان نماى که هستى، یا چنان باش که مى‏نمایى.»
    امام باقر ـ علیه‏السلام ـ فرمود: بد بنده‏اى است آنکه دو چهره و دو زبان داشته باشد؛ در حضور برادر دینى او را مى‏ستاید و پشت سر، او را مى‏خورد!(۱۹)
    «صداقت سیاسى» هم خود را در مسائل اجتماعى و فعالیتهاى گروهى و جناح‏بندیها و طرفداریها و موضع‏گیریها نشان مى‏دهد و دورویى از بازیگرى و رندى آشکار مى‏شود.
    اساس اسلام بر «صداقت» است. سعدى چه نیکو گفته است:
    طاعت آن نیست که بر خاک نهى پیشانى صدق پیش آر، که اخلاص به پیشانى نیست
    ۶ـ حُسن خُلق
    تندخویى و بداخلاقى، جهنمى سوزان براى خود فرد و دیگران است. «حسن خلق» و رفتار نیک و برخورد شایسته، جامعه و محیط و خانه و محل کار و آموزشگاه و اداره را به «بهشت» تبدیل مى‏کند.
    ماهى به آب زنده است و یک مسلمان اجتماعى به حسن سلوک و خوش خلقى و مدارا با دیگران. قرآن کریم، اخلاق کریمانه حضرت رسول ـ صلى‏الله علیه وآله وسلم ـ را مى‏ستاید و با لقبِ «اِنَّک لَعلى خُلْقٍ عظیمٍ» مفتخرش مى‏سازد و عامل محبوبیت و رمز جاذبه و موفقیت او را عطوفت و مهربانى و اخلاق نرم و زیبا معرفى مى‏کند:
    «وَ لَوْ کُنْتَ فَظّاً غلیظَ القلبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»(۲۰)
    «اگر خشن و تندخو و سخت دل بودى، مردم از دور تو پراکنده مى‏شدند.»
    بنده حلقه به گوش ار ننوازى برود لطف کن لطف، که بیگانه شود حلقه به گوش
    پیامبر اکرم ـ صلى‏الله علیه وآله وسلم ـ بخش مهمى از موفقیت خویش را در تبلیغ دین و دعوت مردم، مدیون اخلاق نیک خود بود. رفتارا و دلِ سرسخت‏ترین دشمنان و متکبرترین جاهلان را نیز نرم و رام مى‏کرد. آن حضرت مى‏فرمود:
    «انسان با "حسن خلق" مى‏تواند به درجه "صائم قائم" برسد، یعنى کسى که روزها روزه و شب‏ها مشغول عبادت و تهجد است.»(۲۱)
    خداوند در قرآن به پیامبر عزیزش دستور مى‏دهد که با مردم با عفو و فرمان به نیکى و اعراض از جاهلان برخورد کند و از اصحاب او نیز با عنوانِ «رُحَماء بینهم» یاد مى‏کند. مسلمان اگر «حسن خلق» نداشته باشد، به اخلاق قرآنى آراسته نیست؛ هر چند شب و روزش به عبادت بگذرد!
    ۷ـ پرهیز از بدگمانى
    نحوه فکر و شناخت، در نحوه عمل و رفتار انسان مؤثر است. کسى که گمان و حدس را پایه قضاوتها و عملهاى خود قرار دهد، بسیار خطا مى‏کند و به اشتباه مى‏افتد.
    «سوء ظن»، بدگمانى‏اى است که ریشه معرفتى و یقینى ندارد و هر کس به مردم بدبین شد، هم ایمان خویش را مى‏سوزاند و هم رابطه‏اش با دیگران اختلال مى‏یابد. اگر کسى بتواند گمان خود را کنترل کند و از سوء ظن رها شود، زندگى را براى خود گوارا مى‏سازد و جلوى بسیارى از خلافها و گناهان و جرایم نیز گرفته مى‏شود.
    قرآن به مؤمنان چنین دستور مى‏دهد:
    «اِجتَنِبُوا کثیراً مِنَ الظَّنِّ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ»(۲۲)
    «از بسیارى از گمانها بپرهیزید، به یقین برخى از گمانها گناه است.»
    آنکه با عینک بدبینى به جهان و آفرینش مى‏نگرد، خود را در معرض تباهى قرار مى‏دهد. بدبینى به مردم نیز پیامدهاى ناگوار اجتماعى دارد. بدگمانى، سرطان روح و ویروس تباه کننده روان و اندیشه است.
    توصیه دینى این است که نسبت به کار دیگران، تا آنجا که مى‏توان باید خوشبین بود و کارها را «حمل به صحت» کرد و براى افعال دیگران «محمل صحیح» یافت. اگر بدبینى در جان انسان نفوذ کند، به راحتى دروغ مى‏گوید و تهمت و افترا مى‏زند و غیبت مى‏کند و به علاوه، «آرامش روان» را هم از انسان سلب مى‏کند.
    ۸ـ فروتنى و خاکسارى
    خاکسارى و تواضع، گوهرى است که عارفان خودشناس و خداشناس آن را دارند و برخورد متواضعانه با همنشینان و دوستان را مایه عزت و سربلندى مى‏دانند و آن را وسیله جذب دلها و محبتها قرار مى‏دهند.
    رسول خدا ـ صلى‏الله علیه وآله وسلم ـ در برخورد با مردم این ویژگى را داشت، نرم و متواضع و خاکى بود.
    «فَبما رَحْمَهٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ»(۲۳)
    تواضع، جلوه‏هاى مختلف دارد. نحوه نگاه، نحوه سخن گفتن، نوع راه رفتن، کیفیت غذا خوردن، شیوه نشستن و برخاستن، رفتار با دیگران، لباس پوشیدن و ... همه و همه، هم مى‏تواند متکبرانه باشد، هم متواضعانه.
    قرآن کریم از ویژگیهاى بندگان خاص، یکى هم تواضع را نام مى‏برد:
    «وَ عبادُ الرَّحمن الذین یَمْشُونَ عَلَى الأَرضِ هَوْناً ...»(۲۴)
    «بندگان خدا در روى زمین متواضعانه راه مى‏روند ... .»
    از توصیه‏هاى لقمان حکیم به فرزندش یکى هم تواضع است:
    «فرزندم! چهره خود را از روى بى‏اعتنایى از مردم بر نگردان، روى زمین متکبرانه راه مرو، که خداوند متعال مغروران فخر فروش را دوست نمى‏دارد. در راه رفتن میانه‏رو باش، صدایت را پایین بیاور، همانا زشت‏ترین صداها صداى الاغ است.»(۲۵)
    انسانِ خویش گم کرده و مغرور، ضعفها و کاستیهاى خود را فراموش مى‏کند و بر دیگران کبر و فخر و بزرگى مى‏فروشد و رفتارى از روى بى‏اعتنایى و تحقیر با دیگران دارد و هیچ کس را در دانش و کمال و کاردانى و خوبى و پاکى، مثل خود نمى‏داند. نتیجه چنین چیزى جز غرور و کبر نیست.
    تواضع در گفتار و رفتار و نشست و برخاست و معاشرت و نگاه و سلام و ... جوهره تهذیب شده انسان را آشکار مى‏سازد. از این رو انبیا و اولیاى الهى، اخلاقشان تواضع و برخوردشان فروتنى بود.
    ۹ـ سپاس نعمت
    تا انسان «نعمت» را نشناسد، به حالتِ «شکر» نمى‏رسد. راه شاکر شدن، شناخت نعمت و صاحب اصلى نعمت است. باید «داشته»ها را با «نداشته»ها سنجید و برخورداریها را با نداشته‏ها مقایسه کرد و به نعمتها آگاه شد و آنها را سپاس گفت. این، اخلاق و تربیت قرآنى و نبوى است.
    در سراسر قرآن، توجه دادن به نعمتها مشهود است. یاد کردن از اولیاى الهى که قدرشناس نعمتهاى خدا بوده‏اند نیز، فراوان در آیات کلام الله به چشم مى‏خورد.
    قرآن کریم تصریح دارد که شما قدرت شمارش نعمتهاى الهى را ندارید:
    «وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَه اللّهِ لا تُحْصُوها»(۲۶)
    ولى از سوى دیگر توصیه به یادکرد نعمتها و شکر آنها مى‏کند:
    «اُذْکُرُوا نِعْمتى الَّتى اَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ»(۲۷)
    از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به در آید؟
    به هر حال، شاکر بودن، اخلاق شایسته قرآنى است. یکى از کلیدهاى گشایش «باب شکر» توجه به برتریها و برخورداریهاست. این نیز به مواهب مادى محدود نمى‏شود. تندرستى، جوانى، عقل، مسلمانى، امنیت، فراغت، حافظه، محبت اهل بیت، ولایت، ترک گناه، ذوق هنرى، روحیه خدمت‏رسانى، گویایى زبان، محبوبیت اجتماعى، زیبایى، برخوردارى از پدر و مادر خوب، داشتن معلم شایسته و دوستان پاک و ... همه از نعمتهاى ارزشمند الهى‏اند و مى‏بینید که اگر قصد شمارش باشد، انسان به ستوه مى‏آید و بى‏شمارى نعمتها زبانش را مى‏بندد.
    اما قانون الهى و سنتى که در قرآن به آن تصریح شده، این است که:
    «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاَءَزیدَنَّکُمْ»(۲۸)
    «اگر شکر و سپاس کنید، بر شما مى‏افزایم.»
    شکر نعمت، نعمتت افزون کند کفر نعمت، از کَفَت بیرون کند
    براى شکرانه نعمت هم باید از او توفیق خواست، که بى‏مدد او، از عهده شکر کوچک‏ترین نعمتش هم بر نخواهیم آمد.
    نمونه‏هاى اخلاق قرآنى فراوان است. آنچه گفته آمد، تنها نمونه‏اى از بسیار است. باشد که به خُلق قرآنى آراسته شویم و کتاب خدا را الگوى رفتار خویش سازیم.
    __________________________________
    ۱- سوره احزاب (۳۳) آیه ۲.
    ۲- سوره قلم (۶۸) آیه ۴.
    ۳- میزان الحکمه، ج ۱، ص ۷۸.
    ۴- سنن النبى، ص ۵۸.
    ۵- مکارم الاخلاق، ص ۵.
    ۶- سوره نازعات (۷۹) آیه ۴۰ و ۴۱.
    ۷- سوره جاثیه (۴۵) آیه ۲۳.
    ۸- سوره حشر (۵۹) آیه ۱۹.
    ۹- سوره علق (۹۶) آیه ۱۴.
    ۱۰- سوره منافقون (۶۳) آیه ۹.
    ۱۱- سوره حدید (۵۷) آیه ۴.
    ۱۲- سوره اعراف (۷) آیه ۲۰۶.
    ۱۳- سوره عنکبوت (۲۹) آیه ۱۷.
    ۱۴- سوره اسراء (۱۷) آیه ۲۳ و ۲۴.
    ۱۵- سوره لقمان (۳۱) آیه ۱۴.
    ۱۶- سوره توبه (۹) آیه ۱۲۰.
    ۱۷- سوره مریم (۱۹) آیه ۵۴.
    ۱۸- سوره مائده (۵) آیه ۱۱۹.
    ۱۹- بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۲۰۳.
    ۲۰- سوره آل عمران (۳) آیه ۱۵۹.
    ۲۱- میزان الحکمه، ج ۳، ص ۱۳۹.
    ۲۲- سوره حجرات (۴۹) آیه ۱۲.
    ۲۳- سوره آل عمران (۳) آیه ۱۵۹.
    ۲۴- سوره فرقان (۲۵) آیه ۶۳.
    ۲۵- سوره لقمان (۳۱) آیه ۱۸ و ۱۹.
    ۲۶- سوره ابراهیم (۱۴) آیه ۳۴.
    ۲۷- سوره بقره (۲) آیه ۴۰.
    ۲۸- سوره ابراهیم (۱۴) آیه ۷.