1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

مفاهیم وقواعد اخلاقى

شروع موضوع توسط Kiana ‏15/11/11 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏1/12/10
    ارسال ها:
    4,513
    تشکر شده:
    1,321
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    سرکار گذاشتن مردم
    فیلسوفان اخلاق در تعیین و تبیین مفاهیم اخلاقى گرفتار تردید و اختلاف نظر بوده و هریک برپایه تبیین مفهومى ویژه خود, درحوزه مصادیق و تعداد نیز به گونه خاصى مشى کرده اند.

    گروهى بر این باورند که مفاهیم اخلاقى به عنوان محمولات گزاره هاى اخلاقى که توصیف ویژه اى از افعال ارادى انسان را به دست مى دهند, به دو گروه مفاهیم ارزشى, مانند خوب و بد و مفاهیم الزامى هم چون باید و نباید, صواب وخطا و وظیفه تقسیم مى شوند واساساً فلسفه اخلاق, متکفّل تبیین مفهومى مفاهیم یاد شده اى است که در قضایاى اخلاقى محمول واقع شده ومراتب ارزشمندى مصادیق وموارد مفاهیم اخلاقى را یعنى همان افعال اختیارى انسان را تعیین مى کند. برپایه این نظر عالمان اخلاق, وظیفه دار تعیین مصادیق و موارد مفاهیم اخلاقى درحوزه افعال اختیارى انسان بوده و فیلسوفان اخلاق, عهده دار تبیین و توضیح معناى این مفاهیم مى باشند.
    در نگرشى دیگر گروهى براین عقیده اند که فیلسوفان اخلاق, افزون بر روشن ساختن مفهومى محمولات گزاره هاى اخلاقى, وظیفه دار بررسى و تبیین پیش فرضهاى احکام اخلاقى هستند که در بسیارى موارد کارى نه چندان سهل خواهد بود. و افزون برآن, همپاى تبیین مفهومى محمولات و موضوعات گزاره هاى اخلاقى که عناصر اصلى قضایاى اخلاقى را تشکیل مى دهند, فلیسوفان اخلاق هم چون عالمان اخلاق عهده دار بحث از عناصر دیگرى که به گونه مستقیم دراخلاقى بودن و ارزشمندى افعال آدمى مؤثر و داراى نقش مى باشند خواهند بود. مقولاتى همچون اختیار انسان , مسؤولیت, میل, نیت, اراده, تصمیم و گزینش, برپایه این نگرش درحوزه بحث فلسفى اخلاق خواهند بود.
    نگاهى به قرآن, نمایانگر این حقیقت است که گسترده ترین مفاهیم اخلاقى به کار رفته درآن, مفاهیم خوب و بد و به دیگر تعبیر صواب و خطاست. درکاربرد اخلاقى و ارزشى این مفاهیم به عنوان توصیفات افعال اختیارى انسان درقرآن, حیثیت اختیارى بودن و مسؤولیت بردارى اعمال, مورد توجه مى باشد وچه بسا بتوان ادعا کرد که مفاهیم یادشده, عناوین کلى و انتزاعى عامى بوده که در دل خود ,عناوین ومفاهیم جزئى ترى را به همراه دارد. مفاهیمى چونان خیر و شر, نور و ظلمت, حق و باطل, برّ و فجور و تقوا مى تواند دراین زمره طبقه بندى شده ونوع توصیف ارزشى واخلاقى که در گزاره هاى اخلاقى قرآن کریم طرح شده است, تبیین گردد.
    جاى پرسشهایى ازاین دست باقى است که آیا به راستى ارائه تعریفى دقیق و نظریه اى نهایى درحوزه مفاهیم اخلاقى, ممکن و به صواب است یا خیر؟ واساساً خاستگاه نخستین اختلاف تعاریف مفاهیم و قواعد اخلاقى درکجاست, آیا ساختار فکرى, محیط رشد و ارتباط اندیشه ها, تفاسیر مختلف را سبب شده است ویا فاصله گرفتن از تبیین هاى وحیانى و تکیه به فراورده هاى اندیشه بشرى چنین تشتتى را دامن زده است؟ آیا تعابیر مختلف خیر و شر, حسن و قبح, سعادت و شقاوت و… که به عنوان نمونه هاى مفاهیم اخلاقى درقرآن طرح شده اند گویاى مفاهیمى متفاوت با کاربردهایى گوناگون هستند و یا همه روشنگر یک حقیقت درقالب واژه هاى مختلف بشرى اند؟
    برخى آیات که درآنها واژگان ومفاهیم اخلاقى درجلوه هاى گوناگون آن بیان شده عبارت است از:
    (ولتکن منکم أمّه یدعون الى الخیر) آل عمران/ ۱۰۴
    (والصلح خیر) نساء/ ۱۲۸
    (للذین أحسنوا فى هذه الدنیا حسنه) نحل/ ۳۰
    (إن الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیرالبریّه) بینه/ ۷
    (إنّه کان فاحشه ومقتاً و ساء سبیلاً) نساء/ ۲۲
    (ومن یعمل مثقال ذرّه شرّاً یره) زلزال/ ۸
    (إنّ النفس لأمّاره بالسّوء) یوسف/ ۵۳
    (ومنهم ظالم لنفسه) فاطر/ ۳۲
    (تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنکر) آل عمران/ ۱۱۰
    دراین آیات, مفاهیمى چون, خیر, احسان, صلاح و معروف و درمقابل, تعبیرهایى چون سوء, ظلم, فاحشه, منکر و شر, مفاهیم عامى هستند که در قلمرو اخلاق معنى مى یابند.
    مفاهیم اخلاقى در دیگر مکاتب
    پرسشهاى اصلى فلسفه رااولین بار سقراط طرح کرد ازاین لحاظ مى توان سقراط را اولین فیلسوف به معنى دقیق کلمه تلقى کرد. آنچه راجع به سقراط مى دانیم, ازمکالمات افلاطون به دست آمده است.
    بنابراین, دقیقاً نمى توانیم افکار آن دو را ازیکدیگر تفکیک کنیم, اما چون محتوا و سبک مکالمات اولیه افلاطون با آنچه در اواخر عمر خود نوشته متفاوت است, مى توان گفت, نوشته هاى اولیه او شناخت اندیشه سقراط و آثار بعدى او روشنگر اندیشه خود اوست.
    گفت و گوهاى اولیه درجست وجوى تعریف مفاهیم اخلاقى هستند, درحالى که مکالمات اخیر به توجیه جنبه فکرى زندگى مى پردازند که درآن لذات جنبى به نفع لذات عقلى کنار گذاشته شده است.
    سقراط در مکالمات اولیه, پرسشهایى درمورد معناى اصطلاحات اخلاقى مطرح مى کند. سؤالاتى از قبیل, عدالت چیست؟ دیانت چیست؟ فعلیت چیست؟ جوابهایى که از طرف مخالفان به این سؤالات داده مى شود, درمعرض سنجش آمیخته به قیل وقال شدید قرار مى گیرد.
    ـ سقراط اولین کسى بود که اهمیت تحلیل معناى خیر, حق, عدالت و فضایل و تفکیک معیارهاى توصیف این مفاهیم را شناخت. افلاطون, جواب این مسائل را درحوزه مفاهیم وراى زمانى ترسیم کرد و ارسطو پاسخ این مسائل را در مطالعه علمى زیست شناسى و روان شناسى و سیاست یافت.
    در نظر افلاطون, خوب, عبارت است از تشبیه به صورت محض یا طرح کلى خوبى که به عنوان ملاک تمام احکام اخلاقى تلقى مى شود. اعمال با حق اند, قوانین با عدالتند ومردم با فضیلتند, نسبت به انطباقشان با طرح کمال مطلوب. درنظر ارسطو خیر یا خوبى عبارت است ازتحقق اهدافى که انسان درپى آن است واین یعنى ارضاى متعادل و معقول تمایلاتى که انسان نام (سعادت) برآن مى نهد, عمل درست, قانون عادلانه و رفتار با فضیلت, عبارت است از وسیله خوش بودن یا خوب بودن فرد و جامعه.
    موشکافى هاى تفکر سقراط ایجاب مى کرد که حوزه هاى متعدد فلسفى, تحت تأثیر تعلیمات او به وجود آید. افلاطون و پس از او ارسطو تأثیر سقراط را به کامل ترین شکل نشان دادند.
    رواقیان, اپیکوریان و شکاکان نیز, اصول ارشادى خود را به تفکر سقراطى افزودند.
    آریتیپ که اول شاگرد سقراط بود حوزه کورتایى را بنا نهاد, که ازاین اصل ساده لذت طلبى که: لذت تنها خیرانسان است, پیروى مى کرد.
    آنتیس تنس, شاگرد دیگر سقراط, حوزه کلبى را بنا نهاد که اصول آن به ظاهر درمقابل حوزه کورتایى قرار داشت. بدین مضمون که زندگى خوب, ربطى به لذت والم ندارد. کمى پس از مرگ ارسطو, پورن الیسى تحت تأثیر سوفسطائیان وانتقادات سقراط ازعقاید سنتى, شکاکیت را بنا نهاد.
    براساس این فلسفه, هیچ حکمى را, چه ارزشى یا درباب کارهاى بیرونى نمى توان اثبات کرد.
    نقش و تأثیر ثواب و عقاب در انگیزشهاى اخلاقى
    ثواب و عقاب ونقش آن در رویکردهاى اخلاقى انسان, از موضوعاتى است که در فلسفه اخلاق مورد بحث و تأمّل بسیار قرار گرفته است.
    گروهى چون هیوم, ضمن ردّ ثواب و عقاب, انگیزشهاى اخلاقى را متأثر از خیرخواهى طبیعى دانسته و معتقدند چنانچه خیرخواهى طبیعى انسان نبود, آدمى چندان پرواى امور ضد اخلاق را نداشت, تا به تدوین احکام اخلاقى بپردازد. همین گونه گروهى براین باورند که دین و وعده هاى دین, تعهدات درونى اخلاق را کمرنگ مى گرداند واساساً آنان که تنها دلیل اخلاقى بودن اعمالشان, ترس از عقوبتهاى فوق طبیعى است, شایان تکریم واحترام دیگران در برابر رفتارهاى اخلاقى واجتناب از رذایل نیستند.
    در نقطه مقابل, برخى از فیلسوفان معتقدند, نظامهاى دینى اساساً همراه با طرح پاداش و کیفر در برابر رفتارهاى نیک و بد بوده و براساس اعتقاد وباور به عدالت وحکمت الهى, تنبیه بد کاران و پاداش نیکان را مورد بررسى قرار مى دهند.
    ازهمین رو ادیان با طرح جاودانگى روح و توجه ثواب و عقاب براعمال, نقش و تأثیر مستقیم و بسزایى در رویکردهاى اخلاقى انسان داشته و ازهمین رهگذر به سیر تکامل و تعالى زندگى بشرى شکلى هدفمند بخشیده اند. قرآن کریم ضمن یادکرد از نقش ثواب و عقاب درمعرفت دینى و انگیزشهاى اخلاقى, مواردى چند را از جمله آثار و نتایج چنین باورى برشمرده است:
    نخست این که در پرتو چنین باورى, این اطمینان درونى شکل مى یابد که تلاش انسان به هدر نرفته و نتایج اعمال او عاید خود او خواهد شد.
    دیگر این که بدون تلاش اختیارى وانتخابگرانه, کامیابى و رستگارى متصور نبوده و توهمى بیش نخواهد بود. علاوه بر این نکته دقیق روان شناختى که انسان وامدار سود و زیان دیگرى نخواهد بود و آثار زیانبار رفتار دیگران, متوجه او نخواهد گشت.
    قرآن کریم برپایه این اصل, سعادت و شقاوت اخروى را در گرو رویکردهاى مستقیم اخلاقى خود انسان و بازتابها و نتایج اعمال را تنها متوجه به خود وى دانسته است.
    (فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره. و من یعمل مثقال ذرّه شرّاً یره) زلزال/ ۷ و ۸
    (هل تجزون الاّ بما کنتم تکسبون) یونس/ ۵۲
    (ولاتکسب کلّ نفس إلاّ علیها ولاتزر وازره وزر اخرى) انعام/ ۱۶۴
    به هرتقدیر با توجه به آنچه ذکر شد, تأمّل درنکاتى چند بایسته مى نماید:
    ـ اعتقاد به تأثیر انگیزه هاى نفسانى (ثواب و عقاب) درتحقق ومعنى دارى احکام اخلاقى با ارزشمندى ذاتى اخلاق در تنافى است یا خیر؟
    ـ درجهت انکار چنین تأثیر مستقیمى, آیا اساساً اصول و بنیانهاى اخلاقى, متأثر از باور به ثواب و عقاب هستند یا نه؟
    ـ آیا مبتنى ساختن تعهدات اخلاقى برملاحظات نفع گرایانه شخصى, صحیح خواهد بود؟
    آنان که تعهد اخلاقى خویش را بر پایه منافع شخصى استوار کرده اند, به هیچ روى به مراتب فضیلت وارزشهاى بالنده اخلاقى دست نمى یابند.
    ـ آیا طرح نظریه ثواب و عقاب, مقررات اخلاقى درونى انسان را تحت الشعاع قرار مى دهد یا خیر؟
    دیدگاه متفکران بشرى
    فیلسوفان قرن هفدهم, رابطه میان خودخواهى و اخلاقى بودن را در ترس از مکافات (اخروى, طبیعى یا حقوقى) یافتند که افراد را برمى انگیزاند تا براى حفظ خود وبه موجب اصل خودخواهى رعایت اخلاق کنند. اما در کم ترین مدتى معلوم شد که این رابطه, هرگاه نفع مورد انتظار فردى که داراى رفتار خلاف اخلاقى است, از مکافات احتمالى آن بیش تر باشد, درهم مى شکند, واگر خلاف مبتنى بر روانشناسى باشد, دراین صورت, طبیعت انسان نمى تواند آن قدر که مدعیان اصل صیانت ذات مى گویند, تجاوزگرى کند وجویاى لذت باشد.
    درآغاز, شافتسبرى (shaftesbury) ۱۶۷۱ ـ ۱۷۱۳ و فرانسیس هاچسن (hatchsan) ۱۶۹۴ ـ ۱۷۴۷ براین باور بودند که الزامهاى اخلاقى که در تأثرات خیرخواهانه از قبیل عشق و ترحم ریشه دارد, همان قدر کلى و طبیعى اند که تجاوزگرانه ترین تمایلات یا تأثرات ناشى ازخودخواهى, همانند حسد, طمع وحرص.
    علاوه براین, یک حس اخلاقى درانسان موجود است که فقط مى توان آن را در کارهایى که متوجه خیر و نفع عمومى هستند توجیه کرد.این حس اخلاقى ما را از تعقیب لذات باز مى دارد وبه اداى تکلیف نسبت به دیگران متوجه مى کند وهنگامى که فداکارى دور از پاداش ومجازات ظاهرى را تحسین مى کنیم, این تحسین را توجیه مى کند.
    برنارد ماندویل (mandeville) ۱۶۷۰ ـ ۱۷۳۳ مفهوم شعور اخلاقى را به عنوان یک شیوه ریاکارانه براى حفظ امتیازات اجتماعى به مسخره گرفت, نظریه او پس از آن از سوى هولباخ, ماکس و نیچه, تفسیر و تشریح شد.
    اسقف جوزف باتلر (butler) ۱۶۹۲ ـ ۱۷۵۲ حس تکلیف را به عنوان منبع نفسانى الزام اخلاقى به اصل خودخواهى افزود.
    دیوید هیوم (hume) ۱۷۱۱ ـ ۱۷۷۶ هماهنگ با هابز ولاک, که رفتار اخلاقى را با ترس از مجازات توجیه مى کردند ونظریه پردازان اولیه حس اخلاقى که الزام اخلاقى را با تمایلات خیرخواهانه تفسیر مى کردند, انگیزه هاى نفسانى را که نافذ دراحکام اخلاقى هستند, با زمینه هاى منطقى یا ادله احکام, یکى مى دانست.
    درهرحال, هیوم, وجود یک قوه یا استعداد مخفى را نمى گوید, زیرا وى تحسین اخلاقى بى طرف را به عنوان ترکیبى از شکل طبیعى همدردى با دیگران و عادت به رعایت مقررات مى داند.
    در نظر هیوم, چون همدردى طبیعى تنها ممکن است ما را به بى عدالتى بکشاند و ملاحظات مربوط به منفعت طلبى تنها, ممکن است شکستن قواعد کلى را توجیه کند, ناگزیریم تا این اصول را درقالب مقررات, شکلى قانونى بدهیم.
    معیار وملاک فضیلت اخلاقى
    معیارهایى که در تقسیم افعال به: نیک و بد, قابل ستایش و شایان نکوهش وبه عبارتى فضیلت و رذیلت ارائه شده, بسیار گوناگون اند.
    افلاطون, با تکیه بر ارزشمندى رفتار برپایه عدالت, زیبایى و حقیقت, معیاراساسى ارزش دراخلاق را خیر معرفى مى کند همان گونه که ارسطو را به عنوان ملاک اساسى اخلاق وارگى افعال دانسته است.
    اپیکور, لذات را مساوى با خیر وخوبى مى داند و وظیفه هرکس را تحصیل لذت وگریز از رنج مى شمرد و لذتى را که به دنبال خود رنج مى آورد, سخت مورد نکوهش قرار مى دهد.
    کانت, معیار تعیین خوب و بد افعال را, احساس وظیفه و تکلیف مى داند و رفتار ناشى از تمایلات را طبیعى, و درنقطه مقابل رفتار وظیفه گرایانه را اخلاقى مى داند.
    قرآن کریم در نگاه نخستین و در راستاى تنقیح تمام عیار رفتار اخلاقى با تکیه بر ملاک رضاى الهى, ارزشمندى افعال را برپایه انگیزه خداجویانه آن دانسته و در مورد والاترین مراتب رفتارى تأکید مى ورزد که بى هیچ چشمداشت مادى ومعنوى تنها براى رضا و خشنودى حق و از سرصدق واخلاق صورت پذیرد.
    (قد جاءکم من الله نور وکتاب مبین. یهدى به اللّه من اتّبع رضوانه سبل السلام) مائده/ ۱۶ـ ۱۵
    (ومن الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات اللّه واللّه رؤوف بالعباد) بقره/ ۲۰۷
    بدین سان, در نگرشى عملگرایانه, معیارهاى گوناگونى در جهت جداسازى فضیلت از رذیلت ارائه شده است, ولى باید مطلوب ترین نظریه را شناسایى کرد ونیز معلوم ساخت که آیا دو پدیده فضیلت و رذیلت (خوبى و بدى) که جلوه هایى از زشتى و زیبایى هستند, در ذات افعال اخلاقى وجود داشته و در پرتو رهنمودهاى عقل, وجدان, عاطفه و یا دین, ظهور و بروز مى یابند ویا نقش وعملکرد معیارهایى چنین, ایجادى و انتزاع شده ازنوع نگرش و تحلیل رفتار است؟
    همین گونه باید دید, با فرض پذیرش معیار و ملاک براى رفتار اخلاقى, آیا این معیارها مى تواند متعدد و تکثر بردار باشد, به گونه اى که بتوان براساس معیارهاى گوناگون به تشخیص و داورى درزمینه رفتار پرداخت, یا ناگزیر باید معیار وملاک واحدى را براى اخلاقى بودن رفتار برگزید. و برفرض پذیرش معیارهاى مختلف, آیا تحقق هریک ازمعیارها به دیدگاه شخصى و فردى وابسته است ویا میزان, عمومیت ونوعى بودن ملاک است؟
    اکنون باید دید که آیا مى توان با این پرسشها به مطالعه قرآن پرداخت وپاسخهایى شفاف به دست آورد؟ یا آن که اصولاً آیات قرآن, تصریح یا اشارتى به معیارهاى فضیلت نداشته است.
    اظهاراتى در باب معیار فضیلت و رذیلت
    آنتونى آشولى معروف به ارل سوم شافتسبرى (۱۷۱۳ ـ ۱۶۷۱) از حکماى اخلاقى حوزه حس اخلاقى است. وى به پیروى از ارسطو, انسان را موجودى ذاتاً اجتماعى مى داند ومعتقد است, فرد انسان, جزئى از دستگاه اجتماعى است ودر امور اخلاقى باید تمایلات خود را با تمایلات جامعه هماهنگ کند وخیر فردى او دراین است که تمایلات خود را بر پایه نظارت عقل قراردهد.
    او مى گوید: انسان نوعاً قادر است ارزشهاى اخلاقى یا فضایل و رذایل را شناسایى کند.
    (شافتسبرى) حس اخلاقى را با حس زیبایى یکى مى داند ومى گوید: افعال با فضیلت یا فضائل اخلاقى, با نوعى زیبایى آمیخته اند, و رذایل, با زشتى همراهند.
    (هاچسن) نیز مانند (شافتسبرى) و (باتلر) به وجود حس اخلاقى به عنوان معیار تشخیص فضیلت از رذیلت قائل است, ولى افعال ناشى از خودخواهى را آن گاه بد مى داند که موجب زیان به دیگران باشد و خوبى را در افعال مبتنى بر خیرخواهى و نوع دوستى منحصر مى داند.
    (شافتسبرى) و (هاچسن) هر دو سعى داشتند ضربه اى را که (هابز) با تفسیر مبتنى بر خودخواهى از رفتار انسان براخلاق وارد کرده بود, جبران کنند. موضع(شافتسبرى) این بود که خودخواهى را با نوع دوستى هماهنگ کند و (هاچسن) خودخواهى را به خودى خود, خنثى و خالى از ارزش اخلاقى تلقى مى کرد.
    جوزف باتلر (۱۷۵۲ ـ ۱۶۹۲) از حکماى اخلاقى انگلیسى نیز, درهمین طریق گام برمى داشت و بیش تر با (شافتسبرى) هم عقیده بود.
    (باتلر) به وجدان یا حس اخلاقى معتقد است. درنظر او وجدان مى تواند درمورد افعال اخلاقى ما قضاوت کند.
    حس اخلاقى یا وجدان, حکم قطعى صادر مى کند, که فلان عمل نیک است, وفلان عمل خطاست. مقصود باتلر از وجدان, قوه اى اخلاقى است که کار آن پسندیدن و نپسندیدن است, نوشته هاى (باتلر) که روح تحقیقات اخلاقى قرنهاى هفدهم و هجدهم میلادى را نمودار مى سازد, نشانه اى ازکوشش براى یافتن معیار و محور فضیلت و رذیلت براى اخلاق است.