1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

دنیاگرایى و دنیاگریزى از دیدگاه قرآن

شروع موضوع توسط Kiana ‏15/11/11 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏1/12/10
    ارسال ها:
    4,513
    تشکر شده:
    1,321
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    سرکار گذاشتن مردم
    آیات قرآن کریم و احادیث پیشوایان معصوم، از یک سو به نکوهش دنیا پرداخته و از دیگرسو نظام عالم را به حق دانسته و گاه بر بهره‏گیرى از آن تاکید ورزیده‏اند . نویسنده در این نوشتار در پى آن است که نگاهى گذرا به این موضوع بیاندازد و دنیاى مذموم و نکوهیده را از دنیاى ممدوح و ستوده بازشناسد .
    واژه «دنیا» مؤنث ادنى است . اگر اصل آن را «دنائت‏» بگیریم، به معناى پست‏تر، و اگر اصل آن را «دنو» بدانیم، به معناى نزدیک‏تر است . این کلمه همیشه وصف است، خواه موصوفش در کلام باشد مانند «الحیوه الدنیا» یا نباشد مانند «لهم فى الدنیا خزى‏» .
    این واژه یکصد و پانزده بار در قرآن مجید تکرار شده است و در همه موارد صفت زندگى کنونى است، مگر در چهار جا که در یک مورد به عنوان صفت عدوه (حاشیه و کنار بیابان) (۱) و در سه مورد دیگر (۲) صفت آسمان قرار گرفته است .
    سرزنش دنیا و حقانیت موجودات مادى
    قرآن کریم در آیات فراوانى دنیا را به شدت سرزنش کرده و از آن به عنوان یک زندگانى فانى و ناپایدار یاد کرده است . (۳) در عین حال، این کتاب الهى، آسمان و زمین و کوه و دریا و صحرا و نبات و حیوان و انسان را با همه نظام‏ها و حرکت‏هایى که دارند باطل نمى‏شمارد، بلکه برعکس، این نظام را نظام راستین و حق مى‏داند . (۴) از همین رو خداى متعال به موجودات و مخلوقات عالم از جماد و نبات و حیوان گرفته تا خورشید و ماه و شب و روز (۵) سوگند یاد مى‏کند و این نشان دهنده ارزش و اعتبارى است که خدا براى آنها قایل است .
    اساسا بدبینى به آفرینش و نظام هستى با هسته مرکزى اسلام که توحید است، سازگار نیست . این گونه نظریه‏ها یا بر ماتریالیسم و انکار مبدا حکیم مبتنى است و یا براساس اعتقاد به ثنویت است . اما در دینى که براساس توحید و اعتقاد به خداى دانا و توانا و حکیم بنا شده است جایى براى این افکار باقى نمى‏ماند . آنچه به عنوان فنا و زوال دنیا و تشبیه آن به گیاهى که در اثر باران از زمین سر مى‏زند و رشد مى‏کند و سپس زرد و خشک مى‏گردد و تدریجا از بین مى‏رود در قرآن آمده، در حقیقت‏براى بالا بردن ارزش انسان است، که نباید منتهاى آرزوى خود را امور مادى قرار دهد و هرگز نمى‏خواهد که دنیا را در ذات خودش شر و زشت معرفى کند . (۶)
    بررسى و نقد آراء و تفاسیر مختلف درباره دنیا
    برخى معتقدند که عالم دنیا بالذات عالم شر و فساد و تباهى است . اینها به تمام دنیا با نظر بدبینى نگاه مى‏کنند و راه حلى هم براى سعادت بشر و نجات او از بدبختى ندارند مگر احیانا پوچ گرایى و در نهایت‏خودکشى .
    این قول مستلزم هدفمند نبودن جهان هستى است و اثبات وجود آفریننده‏اى حکیم در راس هرم هستى که مورد اعتقاد ادیان توحیدى است، چنین چیزى را رد مى‏کند . «الذی احسن کل شی‏ء خلقه (۷) ; او همان کسى است که هر چه را آفرید نیکو آفرید .»
    برخى دیگر بر این باورند که خود دنیا بد نیست وگرنه خدا آن را نمى‏آفرید، ولى علاقه و محبت‏به آن بد است . این تفسیر خیلى شایع است و مطابق آن سعادت بشر در مبارزه با این علایق و امیال و زدودن ریشه آنها است .
    در نقد این دیدگاه مى‏توان گفت که :
    اولا: این علایق و امیال فطرى که در روح انسان است، از آن جهت که فطرى است و روان شناسى جدید هم آن را تایید مى‏کند، قابل ریشه کن کردن نیست و حداکثر این است که در اثر ریاضت‏ها پس رانده شده و به ضمیر ناخودآگاه مى‏رود ولى بعدا به صورت خطرناکى از مجراى دیگرى ظهور و بروز مى‏کند و باعث‏بیمارى‏هاى روحى و عصبى مى‏شود . (۸)
    ثانیا: قرآن کریم همین محبت‏ها را به عنوان نشان‏هاى حکمت پروردگار ذکر مى‏کند . مثلا در سوره روم در کنار ذکر خلقت‏بشر و خواب و بعضى چیزهاى دیگر به عنوان نشانه‏هاى تدبیر خداوند، مى‏فرماید:
    و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه ان فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون (۹)
    یکى از نشانه‏هاى پروردگار این است که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنها آرام گیرید و در میانتان دوستى و مهربانى به وجود آورد، و در این حقیقت نشانه‏ها از تدبیر و حکمت پروردگار است‏براى آنها که مى‏اندیشند .
    علاقه به دنیا مظاهر فراوانى دارد مانند علاقه به فرزند، علاقه به پدر و مادر، علاقه به همسر، علاقه به مال و ثروت، علاقه به احترام و محبوبیت . اگر این علایق نبود، نه نسل ادامه پیدامى کرد، نه زندگى و تمدن پیش مى‏رفت و نه حرکت و جنبشى بود; بلکه بشرى در روى زمین باقى نمى‏ماند . از همین رو است که در آیه فوق دوست داشتن همسر را یکى از نشانه‏هاى حکمت پروردگار ذکر مى‏کند .
    منطق اسلام
    آن چیزى که از آیات و روایات استفاده مى‏شود این نیست که اساسا علاقه و محبت‏به کائنات بد است، و راه چاره هم این نیست که علایق و محبت‏ها را باید سرکوب کرد; بلکه آنچه از نظر اسلام زشت است وابستگى و دلبستگى (۱۰) و راضى شدن و قانع شدن به دنیاست (۱۱) و فرق است میان علاقه به مال و فرزند و سایر شئون زندگى، که در دیدگاه دوم مورد نکوهش قرار گرفت، با قانع بودن و رضایت دادن و غایت آمال قرار دادن اینها که اسلام آن را مردود مى‏شمارد .
    آیات قرآنى درباره دنیا دو دسته است:
    دسته اول آیاتى است که تکیه بر تغییر و ناپایدارى این جهان دارد، در این گونه آیات، واقعیت متغیر و ناپایدار مادیات، آن چنان که هست، ارائه مى‏شود، مثلا گیاهى را مثل مى‏آورد که از زمین مى‏روید، ابتدا سبز و خرم است اما پس از چندى به زردى مى‏گراید، خشک مى‏شود، باد حوادث آن را خرد مى‏کند و در فضا پراکنده مى‏سازد; آن گاه مى‏فرماید این است مثل زندگى دنیا . (۱۲)
    این دسته از آیات زمینه است‏براى این که مادیات را از صورت معبودها و کمال مطلوب‏ها خارج سازد . در کنار این آیات و بلکه در ضمن این آیات فورا این نکته گوشزد مى‏شود که ولى، اى انسان، جهانى دیگر پایدار و دایمى هست . زنهار که هستى را منحصر در همین امور گذرا بپندارى!
    دسته دوم آیاتى است که صریحا مى‏گوید: آنچه قرآن آن را مذموم مى‏شمارد «دلبستگى و وابستگى‏» ، «قانع بودن‏» و «رضایت دان‏» به امور مادى است، این آیات است که جوهر منطق اسلام را درباره دنیا روشن مى‏کند . براى مثال، قرآن کریم اهل دنیا را این گونه توصیف مى‏کند:
    ان الذین لا یرجون لقاءنا و رضوا بالحیاه الدنیا و اطمانوا بها و الذین هم عن آیاتنا غافلون (۱۳)
    کسانى که امیدوار به ملاقات ما نیستند و به زندگى دنیا رضایت داده و به آن آرام گرفته‏اند و آنان که از آیات ما غافل هستند .
    در این آیه آنچه مذموم شمرده شده است: «امید به زندگى دیگر نداشتن‏» و به مادیات «رضایت دادن‏» و قانع شدن و «آرام گرفتن‏» است . و اینک به نمونه‏هایى دیگر از این آیات توجه مى‏کنیم:
    فاعرض عن من تولى عن ذکرنا و لم یرد الا الحیاه الدنیا ذلک مبلغهم من العلم . (۱۴)
    از آنان که از یاد ما رو گردانده و جز دنیا هدف و مقصدى ندارند روى برگردان . این آخرین حد دانش آنهاست .
    باز هم سخن درباره افرادى است که جز دنیا هدف مطلوبى ندارند و سطح فکرشان از مادیات بالاتر نیست .
    و فرحوا بالحیاه الدنیا و ما الحیاه الدنیا فی الآخره الا متاع (۱۵)
    آنان به زندگى دنیا «شادمان و دلخوش‏» شده‏اند، در صورتى که زندگى دنیا در مقایسه با آخرت جز بهره‏اى [ناچیز] نیست .
    کوتاه سخن این که، بین علاقه به مال و فرزند و سایر شئون زندگى مادى و قانع بودن و رضایت دادن و غایت آمال قرار دادن اینها تفاوت است . و راه چاره سرکوب کردن و نابود ساختن علایق طبیعى و امیال فطرى نیست، بلکه راه حل واقعى آزاد کردن و به کار انداختن یک سلسله علایق دیگرى است که پس از علایق جسمى پیدا مى‏شوند و نیاز به تحرک و بیدار کردن دارند . به عبارت دیگر هدف اسلام، محدود کردن و کم کردن نیروهاى محسوسى که در متن خلقت‏به دست‏حکمت پرودگار آفریده شده، نیست‏بلکه هدف، آزاد کردن یک سلسله نیروهاى معنوى است که در غریزه و فطرت قرار دارند و چون عالى ترند و از مقام عالى انسان سرچشمه مى‏گیرند، دیرتر بیدار مى‏شوند و لذا به تحرک و احیاء نیاز دارند .
    ریشه این منطق در جهان بینى اسلامى
    منشا این منطق اسلام درباره دنیا نوع نگرشى است که درباره انسان و جهان دارد . متون اسلامى، جهان را منحصر در حیات زودگذر و ناپایدار مادى نمى‏دانند و با اعتراف به عظمت این دنیا پیوسته حیات دیگرى را که بسى عظیم‏تر است گوشزد مى‏کنند . بنابراین انسان از دیدگاه اسلام با این که از میوه‏هاى درخت همین دنیاست، ولى دامنه وجود و حیاتش تا ماوراى دنیا هم گسترده شده است . قهرا این انسان با این اهمیتش نباید هدف نهایى خود را دنیا و مادیات قرار دهد و خود را به دنیا بفروشد . (۱۶) حضرت على، علیه السلام، مى‏فرماید: «و لبئس المتجر ان‏ترى الدنیا لنفسک ثمنا (۱۷) ; بد معامله‏اى است که خود را به دنیا بفروشى .»
    گذشته از اینها اخلاق و تربیت اسلامى نیز ایجاب مى‏کند که از اهمیت دادن به مادیات کاسته شود، البته این قسمت را سایر مکاتب تربیتى هم قبول دارند که براى تربیت اجتماعى بشر و آمادگى او براى یک زندگى اجتماعى سالم باید کارى کرد که افراد هدف و ایده آل معنوى داشته باشند و به مادیات حرص نورزند . چرا که آتش حرص و طمع موجب ویرانى اجتماع هم مى‏گردد . خلاصه اینکه همان گونه که اصل توحید اجازه نمى‏دهد که ما با چشم بدبینى به دنیا و جهان محسوس نگاه کنیم اصل معاد و اخلاق اسلامى نیز ایجاب مى‏کند که هدف اعلى و غایت آمال انسان بالاتر از دنیا و مادیات باشد . (۱۸)
    ________________________________________
    ۱) سوره انفال، آیه ۴۲ .
    ۲) سوره صافات، آیه ۶; سوره فصلت، آیه ۱۲، و سوره ملک، آیه ۵ .
    ۳) سوره کهف، آیه ۴۶ .
    ۴) سوره ص، آیه ۲۷ و سوره ابراهیم آیه ۱۹ .
    ۵) سوره تین، آیات ۱ تا ۳; سوره عادیات، آیات ۱ و ۲; سوره شمس، آیات ۱ و ۲ و سوره لیل، آیات ۱ و ۲ .
    ۶) مرتضى مطهرى، بیست گفتار، ص ۲۴۰ .
    ۷) سوره سجده، آیه ۷ .
    ۸) گرچه امروزه نظریه فروید در مجموع رد شده است ولى این قسمت آن هم چنان مورد قبول بسیارى از روان‏شناسان است .
    ۹) سوره روم، آیه ۲۱ .
    ۱۰) سوره نجم، آیات ۲۸ و ۲۹ .
    ۱۱) سوره یونس، آیه ۷ و سوره توبه، آیه ۳۸ .
    ۱۲) سوره کهف، آیه ۴۵; سوره حدید، آیه ۲۰; سوره یونس، آیه ۲۴ .
    ۱۳) سوره یونس، آیه ۷ .
    ۱۴) سوره نجم آیات ۲۹ و ۳۰ .
    ۱۵) سوره رعد، آیه ۲۶ .
    ۱۶) مرتضى مطهرى، پیشین، ص ۲۴۷- ۲۴۶ .
    ۱۷) نهج البلاغه، خطبه ۳۲ .
    ۱۸) مرتضى مطهرى، پیشین، ص ۲۴۹ .