من از یک درد بی درمون تو از اعجاز می گفتی من از کنج قفس اما تو از پرواز می گفتی من از یک چهار دیواری محدود و کسالت بار تو اما ازیک فضای ساده و دلباز می گفتی من از یک بغض مانده در گلوی خویش می گفتم تو اما از طنین دلکش آواز می گفتی من از یک موسیقی جانگاه شیون با تو میگفتم تو با من از صدای روح بخش ساز می گفتی من از پایان یک عمر سراسر درد می نالم تو از زیبایی گلواژه ی آغاز می گفتی