1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

آیه ولایت ،مدال افتخار شیعیان

شروع موضوع توسط Kiana ‏13/11/11 در انجمن ادیان الهی

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏1/12/10
    ارسال ها:
    4,513
    تشکر شده:
    1,321
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    سرکار گذاشتن مردم
    عبدالکریم پاکنیا
    روز ۲۴ ذى الحجه یکى از زیباترین خاطرات را در فرهنگ شیعه به یاد مى آورد؛ روزى که امیرمؤمنان على علیه السلام با ایثار انگشتر خویش در حال نماز به یک نیازمند، گوى سبقت را از مسلمانان حاضر در مسجد ربود و شایسته تجلیل و تقدیر حضرت حق قرار گرفت و به دریافت مدال آیه ولایت از سوى پیک وحى مفتخر گردید.
    عبداللّه بن عباس ماجرا را این گونه روایت کرده است:

    روزى در کنار چاه زمزم نشسته بودم و براى مردم از پیامبر صلى الله علیه و آله حدیث نقل مى کردم. در آن حال، ابوذر غفارى به نزد ما آمد و با صداى رسایى گفت: اى مردم! من از پیامبر صلى الله علیه و آله شنیدم که فرمود: «عَلِىٌّ قائِدُ الْبَرَرَهِ وَقاتِلُ الْکَفَرَهِ مَنْصُورٌ مَنْ نَصَرَهُ مَخُذُولٌ مَنْ خَذَلَهُ؛ على علیه السلام رهبر نیکوکاران است و کشنده کافران. هر کس او را یارى کند، یارى خواهد شد و هر کس به او اهانت کند، خوار خواهد گشت.»
    آن گاه ابوذر سخنانش را چنین ادامه داد: اى مردم! روزى از روزها با رسول خدا صلى الله علیه و آله در مسجد نماز ظهر را خواندم. بعد از نماز، نیازمندى بلند شد و از مردم یارى خواست، کسى به او چیزى نداد. او دستانش را به سوى آسمان بلند کرد و عرضه داشت: خدایا! تو خود گواه باش در مسجد رسول اللّه صلى الله علیه و آله از مسلمانان یارى خواستم، امّا کسى به من پاسخ مثبت نداد. در این موقع، على علیه السلام در گوشه اى از مسجد در حالِ رکوعِ نماز بود که با انگشت کوچکِ دست خود که انگشترى در آن بود به سائل اشاره کرد و سائل نزدیک آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد. رسول خدا صلى الله علیه و آله که در حال نماز شاهد این ماجرا بود، وقتى نمازش را تمام کرد، رو به سوى آسمان نمود و عرضه داشت: خداوندا! برادرم موسى از تو درخواست نمود که: پروردگارا! به من سعه صدر عنایت کن و کارهایم را سهل و آسان نما و گره از زبانم بگشا و سخنانم را روان و راحت گردان! و همچنین موسى علیه السلام تقاضا کرد که: خدایا! برادرم هارون را وزیر و یاور من قرار بده! و به وسیله برادرم مرا نیرومند گردان و او را در کارهایم شریک فرما!
    آن گاه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: خداوندا! من نیز محمد پیامبر و برگزیده تو هستم. خدایا! از تو درخواست مى کنم که سینه ام را گشاده گردانى و کارهایم را آسان کنى و از میان خانواده ام، على را به عنوان وزیر و پشتیبان من قرار دهى!
    ابوذر در ادامه گفت: هنوز دعاى پیامبر صلى الله علیه و آله تمام نشده بود که حضرت جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد! بخوان! پیامبر صلى الله علیه و آله پرسید: چه بخوانم؟ گفت بخوان: «اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّه ُ وَرَسُولُهُ وَالَّذینَ ءامَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکوهَ وَهُمْ راکِعُونَ» «همانا رهبر و سرپرست شما خداست و رسول او و کسانى که ایمان آورده اند؛ آنان که نماز اقامه مى کنند و در حال رکوع زکات مى پردازند.»
    این روایت را گذشته از منابع شیعه بسیارى از اهل تسنن نیز نقل کرده اند و آیه شریفه را درباره امیرمؤمنان على علیه السلام مى دانند. علامه فرزانه مرحوم سید عبدالحسین شرف الدین در کتاب ارزشمند المراجعات مى نویسد: صاحب کنزالعمال نزول این آیه در مورد خاتم بخشى على علیه السلام را به اتفاق مفسران نسبت مى دهد و بر این باور است که در این زمینه کسى به غیر از على علیه السلام مورد نزول این آیه نیست. علامه سید شرف الدین ادامه مى دهد که این اجماعِ تفسیرى را به غیر از صاحب کنزالعمال، عده اى دیگر از دانشمندان اهل سنت نقل کرده اند که از جمله آنها امام قوشجى در بحث امامت شرح تجرید است.
    سید شرف الدین در توضیح سخن مى گوید: اگر این حقیقت (نزول آیه ولایت در شأن على علیه السلام ) یک مسئله بدیهى و روشن نبود، ما به نقل تمام اقوال و آراء در این زمینه اقدام مى کردیم؛ امّا به لطف الهى در این سخن شک و تردیدى نیست و خوشبختانه تمام دانشمندان مسلمان به آن اعتراف دارند.
    براى تکمیل و روشن شدن بیشتر اذهان، ما فقط به نقل یک روایت از طریق اهل تسنن اکتفا مى کنیم:
    حاکم حسکانى از اساتید علم حدیث و از دانشمندان برجسته حنفى مذهب در قرن پنجم در کتاب «شواهد التنزیل»، با نقل روایتى از عبداللّه بن عباس، ماجراى خاتم بخشى على علیه السلام را این گونه گزارش کرده است: آن روز بلال براى نماز اذان گفت. با شنیدن صداى اذان، رسول خدا صلى الله علیه و آله از منزل بیرون آمد. مردم در مسجد مشغول نماز بودند؛ بعضى ایستاده، برخى در حال رکوع، و عده اى دیگر در حال سجده بودند. در این هنگام، فقیر بى چاره اى در مسجد مى گردید و از مردم درخواست کمک مى کرد. پیامبر صلى الله علیه و آله با دیدن این صحنه او را صدا کرد و با او چنین گفتگو نمود:
    - آیا کسى چیزى به تو داده است؟
    - بلى!
    - چه چیزى به تو داده اند؟
    - یک انگشتر نقره اى.
    - چه کسى آن را به تو داد؟
    - آن مردى که ایستاده و نماز مى خواند.
    پیامبر هنگامى که با اشاره سائل به فرد مورد نظر نگاه کرد، متوجه شد که او على بن ابى طالب علیه السلام مى باشد. دوباره پرسید:
    - او در چه حالى انگشتر را به تو بخشید؟
    - او در حال رکوع آن را به من داد.
    در این هنگام، پیامبر این آیه شریفه را تلاوت کرد: «اِنَّما وَلیُّکُمُ اللّه ُ وَرَسُولُهُ وَالَّذینَ ءامَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکوهَ وَهُمْ راکِعُونَ»
    علامه شیخ عبدالحسین امینى شصت و شش نفر از دانشمندان اهل حدیث و استوانه هاى روایى اهل سنت را با نام و نشانى دقیق کتابهایشان فهرست کرده و متن حدیثى را که حاوى انطباق آیه مذکور با شخص على علیه السلام است از انس بن مالک نقل مى کند و در آخر مى افزاید: «مضمون این حدیث در این کتابها موجود است و همه آنها تصریح دارند که این آیه در مورد خاتم بخشى حضرت امیرمؤمنان على علیه السلام در مسجد نبوى نازل گردیده است.»
    این مسئله آن قدر معروف و مشهور مى باشد که بسیارى از شعراى فارس و عرب در مورد آن شعرها سروده و قصیده ها گفته اند. حسان بن ثابت قصیده معروف خود را این گونه سرود و به محضر على علیه السلام تقدیم داشت:
    اَبا حَسَنٍ تَفْدیکَ نَفْسى وَمُهْجَتِى وُکُلُّ بَطیى ءٍ فِى الْهُدى وَمُسارِعُ
    «اى اباالحسن! جانم و قلبم فداى تو باد! و جان و دل هر کس که در راه هدایت تند یا کند گام بر مى دارد، فدایت باد!»
    اَیَذْهَبُ مَدْحى وَالْمُحِبّینَ ضائِعا وَمَا الْمَدْحُ فى ذاتِ الاِْلهِ بِضائِعٍ
    «آیا مدح من و دوستانت تباه خواهد شد؟ نه، هرگز مدحى که در راه خدا انجام شود، تباه و ضایع نمى گردد.»
    فَاَنْتَ الَّذى اَعْطَیْتَ اِذْ اَنْتَ راکِعٌ فَدَتْکَ نُفُوسُ الْقَوْمِ یا خَیْرَ راکِعٍ
    «تویى آن کس که در هنگام رکوع بخشیدى! جان همه مسلمانان به فدایت اى بهترین رکوع کننده!»
    بِخاتَمِکَ الْمَیْمونِ یا خَیْرَ سیِّدٍ ویا خَیْر شارٍ ثُمَّ یا خَیْرَ بائِعٍ
    «انگشترى مبارکت را [تو در راه خدا بخشیدى] اى بهترین آقا و اى بهترین خریدار و بهترین فروشنده.»
    فَاَنْزَلَ فیکَ اللّه ُ خَیْرَ وِلایَهٍ وَبَیَّنَها فى مُحْکَماتِ الشَّرائِعِ
    «خداوند متعال نیز در حق تو بهترین [آیه را که] آیه ولایت [است[ فرستاد و در محکمات شرائع آن را بیان نمود.»
    آخرین حکم الهى
    امام باقر علیه السلام در این زمینه مى فرماید: «خداى متعال طبق آیه ولایت [انّما ولیکم اللّه ...] اطاعت از رهبرى و سرپرستى اولوالامر را بر مردم واجب ساخت. مسلمانان متوجه نشدند که مقصود از ولایت چیست؟ خداوند [در روز غدیر] به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله امر کرد که ولایت را براى مردم تفسیر کند؛ همچنان که نماز و روزه و زکات و حج را برایشان توضیح داده است؛ امّا رسول خدا صلى الله علیه و آله مدتها صبر کرد؛ زیرا آن حضرت همانند سایر واجبات نمى توانست مسئله ولایت و جانشینى خویش را به مردم اعلان کند و مى ترسید اگر مسئله رهبرى و ریاست بر مسلمانان را مطرح نماید، مردم سخن او را نپذیرند و از دین برگردند. به همین جهت، دلتنگ شد و به حضرت پروردگار عرض حال نمود.
    خداوند متعال به پیامبر وحى کرد که: «اى رسول ما! آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، بر مردم ابلاغ کن و اگر این پیام را نرسانى، رسالت خود را انجام نداده اى و خداوند تو را از گزند مردم حفظ مى کند.»پیامبر صلى الله علیه و آله با نزول این آیه، با کمال اطمینان مسلمانان را گرد آورد و در روز غدیر خم به اعلان ولایت و رهبرى على علیه السلام اقدام نمود و تأکید کرد که حاضرین به غائبین اطلاع دهند.»
    امام باقر علیه السلام در ادامه فرمود: «واجبات خدا یکى پس از دیگرى نازل مى شد و مسئله ولایت آخرین آنها بود که بعد از اعلان ولایت، آیه اکمال دین نازل گردید. و خداوند متعال فرمود: با این پیام دیگر واجبى را بر شما نازل نخواهم کرد؛ زیرا واجبات شریعت اسلام با مسئله ولایت کامل شد.»
    پاسخ یک شبهه
    گاهى مى پرسند: از سویى مشهور است که على علیه السلام در حال نماز آن چنان غرق در عبادت مى شد که وقتى در یکى از جنگها به پایش تیر رفته بود و از شدت درد و ناراحتى جسمى، امکان جرّاحى و بیرون کشیدن آن نبود، گفتند: آن را در حال نماز از بدن مبارکش خارج کنید؛ چون او در حال عبادت آن چنان مشغول راز و نیاز با پروردگار خویش است که احساس درد نخواهد کرد. و از سویى امام در حال نماز انگشتر به سائل مى دهد و این نشانگر توجه به اطراف و دیگران است. آیا این دو حال، در نماز با هم سازگارى دارد یا نه؟
    علاوه بر اینکه برخى از محققین در صحت حکایت اول تردید دارند، در پاسخ این پرسش جوابهاى متعددى گفته شده که ما به چند مورد اشاره مى کنیم:
    اول: مشتاقان حضرت حق و تشنگان کوثر معرفت در حالات عرفانى و مناجات با معشوق و معبود خویش، آن چنان از فیض حضور و لقاى یار و مشاهده تجلیات دلدار سرمست مى شوند که تمام دردها و رنجهاى خویشتن را به عنوان لذت بخش ترین جرعه هاى حیات بخش معنوى سر مى کشند.
    آنان در آن حال، نه اینکه دردها و رنجهاى جسمى خویش را احساس نمى کنند و بى اختیار احساس خود را از دست مى دهند، بلکه با اراده خویش توجه خود را از آنچه در راه خدا نیست، برمى گردانند. به عبارت دیگر، لذت حضور و شوق وصال آن چنان آنان را به وجد و شعف مى آورد که رنجها و دردهاى شخصى تحت الشعاع آن قرار مى گیرد و در پرتو فضاى معنوىِ درکِ حضور محو مى شوند و از شوق اینکه رضایت حق را به دست آورده اند، تمام ناملایمات در منظر آنان زیبا و دوست داشتنى جلوه مى کند و آواى «ما رَأَیْتُ اِلاّ جَمیلاً» سر مى دهند؛ حتى آنان تحمل مصائب را اولین منزل عشق مى دانند و بر این باورند که: ترک مال و ترک جان و ترک سر در طریق عشق اول منزل است
    چنان که درباره بعضى از یاران امام حسین علیه السلام در روایات آمده است که «لایَجِدُونَ اَلَمَ مَسِّ الْحَدیدِ؛ آنان درد برخورد نیزه ها و شمشیرهاى آهنین را احساس نمى کردند.» نه اینکه آنان تیرها و شمشیرها و نیزه ها را نمى دیدند یا توجه نداشتند، بلکه درد و رنج آنها در مقابل شوق شهادت و کسب رضاى پروردگار متعال هیچ بود.
    بنابراین، در حالى که یاران و مریدانِ آنان چنان هستند، پس خود ایشان چگونه خواهند بود. بى تردید مقام اولیاء الهى به مراتب بالاتر از اینهاست. اگر در یک زمان على علیه السلام هنگام نماز متوجه درد پاى خود نمى شود، عملى کاملاً درست و خداپسندانه مى باشد؛ چرا که معناى مناجات عاشقانه و عبادت عارفانه همین است و اگر در زمانى دیگر، در هنگام نماز صداى سائل او را متوجه خود مى سازد و او با از خودگذشتگى و ایثار مال در راه رضاى خداوند، نیاز یک انسان بى چاره را برطرف مى کند، باز هم عملى کاملاً منطقى و خداپسندانه مى باشد. على علیه السلام در هر دو مورد از خود گذشتگى و ایثار نموده است؛ آنجا از جان خویش و اینجا از مال خویش. و در هر دو حال، مشغول عبادت مخلصانه بوده است و نتیجه هر دو عمل یکى است و آن کسب رضاى پروردگار و خالق جهان هستى مى باشد.
    تکمیل عبادت:
    دوم: این ایراد را مى توان ناشى از یک غفلت دانست و آن اینکه شنیدن صداى سائل و کمک به او، پرداختن به غیر خدا و توجه به خویشتن یا امور دنیوى نیست، بلکه آن هم در واقع، توجه به خدا و در جهت اخلاص مى باشد. على علیه السلام گر چه در حال نماز، غرق در عبادت الهى بود و با حضور قلب و توجه کامل با خداوند مناجات مى نمود، امّا قلب پاک او در برابر فریاد استمداد و استغاثه و آه و ناله مستمندان و بى چارگان جامعه حساس بود و قلب او در مقابل نداى محرومان و براى گره گشایى از کار آنان مى تپید.توجّه او به سائل نه تنها در جهت غیرحق نبود، بلکه دقیقا در راستاى اخلاص و توجه به مبدأ هستى و پروردگار خویش بود. او با پاسخ به کمک خواهى و نداى مظلومانه یک فقیر که آه و ناله اش از دردهاى جانکاه وى خبر مى داد، عبادت خویش را با اطاعت دیگرى در آمیخته و با هر دو عمل خویش، در جهت رضاى الهى قدم برداشته، ثواب عبادت خویش را مضاعف گردانید. و به همین علت هم بود که عمل زیبا و خداپسندانه او مورد ستایش وحیانى قرار گرفت؛ چرا که او عبادتى را مکمّل عبادت دیگر قرار داد.