1 [TABLE="width: 100%"] [TR] [TD="align: right"][/TD] [/TR] [TR] [TD="class: rich-content, align: right"] با نگاهي گذرا آثار بزرگان ادبيات و شعر پيداست كه بسياري از عبارات و تعبيرات و اشارات و استدلالهاي آنان به اقتباس يا الهام از اين كتاب مبين و يا احاديث ائمه معصومين (عليهما السلام) است. قرآن كتاب ديني و اعتقاد نامه همه مسلمانان جهان است. قرآن شريف اين كتاب حكمت و هدايت نظر به تعالي انسانها از خاك تا افلاك دارد و اساسا آمده است كه آدميزادگان را از مغاك شهوات پستحيواني به اوج افلاك و سفرهاي علوي و آسماني برساند. كتابي كه با گذشت هزار و چهار صد سال، با زندگي آنان عجين شده و گويي با رگ و پوست و خون آنان در هم آميخته. لذا خواندن، درك مفاهيم و آموزش اين كتاب بزرگ به منزله زيستن و حيات دوباره ما با قرآن است. از روزي كه متولد ميشويم تا روزي كه از اين جهان فاني توشه حيات اخروي را بر ميگيريم و رختسفر ميبنديم در غم و شادي و در زندگي اجتماعي و فردي با قرآن و حديثسرو كار داريم و همين ملازمت و خلط شدن زندگي با اين كتاب آسماني نياز به فهميدن و فهمانيدن آن را براي هر مسلماني آشكار ميسازد. از اين گذشته بر همه آشكار است كه پس از فتح ايران توسط اعراب و لشكر اسلام، مردم ايران كه نداي حيات بخش اسلام را با گوش جان شنيدند، با شور و شوق تمام اين فرهنگ را پذيرفتند و در بالندگي و رشد آن در زمينههاي گوناگون علمي، اعتقادي، احتماعي و سياسي، ادبي و هنري پا به پاي ديگر مسلمانان حركت كردند (و چه بسا در مواردي گوي سبقت را از اعراب ربودند). و سرمايههاي جاودان و ماندگاري را براي ما آفريدند. ادبيات كهنسال كشورمان چنان مفاهيم گوناگوني را از اين سرچشمههاي پربركت الهي وام گرفته كه بدون آشنايي با قرآن و حديث، آگاهي نسبت به تمامي زواياي سرودهها و نوشتههاي شعرا و نويسندگان ايراني به امري محال مبدل شده است. از طرفي، اين تأثيرپذيري تنها به حوزه مفاهيم محدود نشده و حوزه علوم ادبي و چگونگي به كارگيري كلمات و كيفيت كلام را نيز در برگرفته است. يكي از اين سرمايههاي افتخارآميز ما سرودههاي شاعران و سخنوران و نوشتههاي دبيران و مترسلان و نويسندگان و تاملات عارفان و انديشههاي حكيمان و فيلسوفان ايراني مسلمان است . با نگاهي گذرا به آثار اين بزرگان پيداست كه بسياري از عبارات و تعبيرات و اشارات و استدلالهاي آنان به اقتباس يا الهام از اين كتاب مبين و يا احاديث ائمه معصومين (عليهما السلام) است. تاريخ ادبيات نشان مي دهد كه هر چه زمان گذشته است، نفوذ معنوي قرآن كريم در ادبيات مردم مسلمان بيشتر شده است. مقصود اين است كه در صدر اسلام يعني قرن اول و دوم، ادبيات عرب آن مقداري كه قرآن بايد جاي خود را باز كند نكرده است، هر چه زمان مي گذرد قرآن بيشتر آنها را تحت نفوذ قرار مي دهد. مي آييم سراغ شعرهاي مسلمانان فارسي زبان، رودكي كه از شعراي قرن سوم است اشعارش فارسي محض است يعني نفوذ قرآن آنقدرها زياد به چشم نمي خورد. كم كم كه پيش مي رويم به زمان فردوسي و بعد از او كه مي رسيم نفوذ قرآن را بيشتر مشاهده مي كنيم. وقتيكه به قرن ششم و هفتم يعني به دوران مولوي مي رسيم، مي بينيم مولوي حرفي غير از قرآن ندارد، هر چه مي گويد تفسيرهاي قرآن است منتهي از ديدگاه عرفاني. در صورتيكه بايد قاعدتاً عكس قضيه باشد يعني يك اثر ادبي در زمان خودش بيشتر بايد اثر بگذارد تا يك قرن و دو قرن بعد. تمكين از ادبيات قرآني توسط شاعران و نويسندگان، يك عامل بسيار مهم است. با توجه به اينكه قرآن بهعنوان يك كتاب كاملاً ادبي، الگويي موفق و نمونه اعلاي تأثيرگذاري بر مخاطب است، مورد توجه شاعران و نويسندگان هوشيار ما قرار گرفته و آنان براي اعتلا و فخامت بخشيدن به آثار خود به سراغ قرآن رفتهاند. قرآن از روشهاي ديگري از جمله تمثيل نيز استفاده كرده است. اين روش هم مانند ساير روشها براي قابل فهم كردن مطالب مورد استفاده قرار گرفته است. البته تمثيلات قرآن، تمثيلات خاصي هستند. بهعنوان مثال، وقتي قرآن ميخواهد در اذهان تصوري از بهشت ايجاد كند، ميگويد: "جنات تجري تحتها الانهار" و به اين ترتيب ذهن انسان را به سمتي سوق ميدهد كه ميتواند يك حوزه فكري و ذهني را از بهشت مجسم كند. زماني نيز كه ميخواهد خداوند را بشناساند، ميفرمايد: "الله نورالسماوات و الارض" به اين ترتيب ذهن را به يك حقيقت نوراني متمايل ميكند. سپس تعريفش از اين حقيقت نوراني خاصتر ميشود و ميگويد: "مثل نوره، كمشكاة فيها مصباح المصباح" و با اين تعريف، مفهومي را كه ما از نور محسوس ميشناسيم، از ذهنمان دور ميكند. سوگند خوردن نيز يكي ديگر از روشهاي قرآني است. قرآن هيچ نيازي به سوگند خوردن ندارد. اما چون مردم با سوگند مطلبي را بيشتر باور ميكنند، قرآن نيز چنين ميكند و گاه در بعضي از سورهها از جمله دو سوره شمس يا ضحي سوگندهاي مكرري ميآورد. تأثير قرآن در فرهنگآفريني چندين تمدن فوقالعاده بوده است. ما چندين روايت از اسلام داريم كه همه اسلام است. اسلام ايراني، اسلام مصر، اسلام سوريه، اسلام اسپانيا و ... و اسلام ايراني كه مرحوم هانري كربن كه اسلامشناس و ايرانشناس و شيعه شناس بزرگ فرانسوي باب كرده است كاملاً اصطلاح درستي است. يعني اسلام ايراني كه منظور تشيع است و قبل از اينكه حتي تشيع مذهب رسمي ما بشود بسياري از ايرانيها در علوم حديث و علوم قرآن پيشروي داشتند و نيز در علوم دستور زبان و صرف و نحو تا فلسفه و كلام كه الآن از اثرات آن معلوم است كه ايرانيها چه قدر تلاش كردهاند. يعني چندان تلاش كردهاند كه او از اسلام ايراني سخن ميگويد و به حق هم سخن ميگويد. پيش از اينكه شيعه در ايران سراسري شود يعني در قرن 10 و پيش از آن هم در قرون طلايي (قرن 4) كه اوج تمدن اسلامي بوده سهم ايرانيها چه در ادارة حكومت و راه بردن اجتماع و چه در فرهنگآفريني بسيار بوده است و قرآن نقش اول را ايفا ميكرده؛ در لغتنامهها حضور داشته، همچنين در فلسفه، عرفان و فقه حضور داشته. اصول فقه پر از مثالهاي قرآني است. علم حديث بايد با قرآن سنجيده شود و علم فقه كه از آيات احكام در درجة اول استفاده ميشود. تمدن به جنبة سختافزاري ميگويند و فرهنگ به جنبة نرم افزاري. به قول قديميها به آن نقطة زير ساخت ميگويند و به اين روساخت. مثل عرفان و شعر و فرهنگ و علم و .... بدون تمدن فرهنگ وجود ندارد و بدون فرهنگ هم تمدن. قرآن همچنان در همة اركان تمدن و فرهنگ ما تأثير داشته و در شعر ما هم تأثير داشته است. غالب كساني كه در حوزه ادبيات فارسي صاحب نامند، يا اشعري مذهبند و يا شيعه. از طرفي هم در بين اشعاره و هم در بين شيعيان، فرقههاي مختلفي داريم كه خوشبختانه آثار تمامي آنها كمابيش از آيات و احاديث تأثير پذيرفته است و اصولاً امروز نميتوان در حوزه تاريخ ادبي ايران اثري يافت كه متأثر از قرآن و حديث نباشد. ولي به يك نكته بايد توجه داشت و آن، اين است كه در دورهاي از تاريخ كشورمان، برخي شاعران به نوعي تأويلگرايي در آيات و احياناً احاديث ميل پيدا كردند، بخصوص شاعراني همچون ناصرخسرو كه معتقد به مذهب اسماعيليه بودند. از اين رو برداشتهاي خاصي از آيات قرآن و احاديث در آثار اين گروه از شاعران راه يافته است. از طرفي عرفا با برداشتهاي ذوقي از آيات كه به اشعارشان نيز راه پيدا كرد، مسائلي را مطرح كردند كه با برداشتهاي مفسران شيعه يا معتزلي از قرآن، سنخيتي ندارد و بر اين اساس مخالفتهايي هم با اين گروهها در طول تاريخ صورت گرفته است.علماي ادب در تدوين علوم ادبي دست به يك الگوبرداري جدي از قرآن زدهاند و به طور قطع در همه آثاري كه از سوي علماي ايراني و عرب در اين حوزه نوشته شده، بسياري از شواهد مثال از قرآن گرفته شده است. در برخي كتابها حتي كتابهايي كه به زبان فارسي نوشته شدهاند ،گاه مشاهده ميكنيم كه براي يك صنعت ادبي هيچ شاهد مثالي جز آيه قرآن نيافتهاند و همين شاهد مثال هم مدام در كتابهاي مختلف تكرار شده است. بنابراين ميتوانيم با قاطعيت بگوييم كه ادبيات فارسي نه تنها از لحاظ مضمون، بلكه از لحاظ صناعات ادبي نيز به شدت تحت تأثير قرآن و حديث، اين سرچشمههاي جوشان فيض و رحمت بوده است و در واقع بايد جاذبههاي ادبياتمان را تا حدي بسيار، مرهون زيبايي و شكوه كلام الهي و ائمه اطهار بدانيم. سعدي خود در اين مورد مي گويد: همه قبيله ي من، عالمان دين بودند مرا معلم عشق تو، شاعري آموخت.[/TD] [/TR] [/TABLE]