1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اعجاز علمى قرآن كریم

شروع موضوع توسط *Sajjad* ‏10/11/11 در انجمن قرآن کریم

  1. Game Developer کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏26/11/10
    ارسال ها:
    23,929
    تشکر شده:
    6,162
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    برنامه نویس بازی های کامپیوتری و موبایل
    [h=3]اعجاز علمى قرآن كریم [/h]
    «اعجاز علمى قرآن‏»مربوط به اشاراتى است كه ازگوشه‏هاى سخن حق تعالى نمودار گشته و هدف اصلى نبوده است،زیرا قرآن كتاب‏هدایت است و هدف اصلى آن جهت‏بخشیدن به زندگى انسان و آموختن راه‏سعادت به او است.از این‏رو اگر گاه در قرآن به برخى اشارات علمى بر مى‏خوریم،از آن جهت است كه این سخن از منبع سرشار علم و حكمت الهى نشات گرفته و ازسرچشمه علم بى‏پایان حكایت دارد. قل انزله الذی یعلم السر فی السماوات والارض [SUP](1) [/SUP]،بگو:آن را كسى نازل ساخته است كه راز نهان‏ها را در آسمان‏ها و زمین‏مى‏داند»و این یك امر طبیعى است كه هر دانش‏مندى هر چند در غیر رشته‏تخصصى خود سخن گوید،از لا به لاى گفته‏هایش گاه تعابیرى ادا مى‏شود كه حاكى‏از دانش و رشته تخصص وى مى‏باشد.همانند آن كه فقیهى درباره یك موضوع‏معمولى سخن گوید،كسانى كه با فقاهت آشنایى دارند از تعابیر وى در مى‏یابند كه‏صاحب سخن،فقیه مى‏باشد،گرچه آن فقیه نخواسته تا فقاهت‏خود را در سخنان‏خود بنمایاند.هم چنین است اشارات علمى قرآن كه تراوش گونه است و هدف‏اصلى كلام را تشكیل نمى‏دهد. ​
    چند تذكر:پیش از آن كه نمونه‏هایى از این اشارات علمى ارائه گردد،ضرورت‏است كه چند نكته تذكر داده شود: ​
    1- برخى را گمان بر آن است كه قرآن مشتمل بر تمامى اصول و مبانى علوم‏طبیعى و ریاضى و فلكى و حتى رشته‏هاى صنعتى و اكتشافات علمى و غیره‏مى‏باشد و چیزى از علوم و دانستنى‏ها را فرو گذار نكرده است.خلاصه قرآن علاوه‏بر یك كتاب تشریعى كتاب علمى نیز به شمار مى‏رود.براى اثبات این پندارافسانه‏وار،خواسته‏اند دلایلى از خود قرآن ارائه دهند،از جمله آیه و نزلنا علیك‏الكتاب تبیانا لكل شی‏ء [SUP](2) [/SUP]،قرآن را بر تو فرستادیم تا بیان‏گر همه چیز باشد». ما فرطنا فی‏الكتاب من شی‏ء [SUP](3) [/SUP]،در كتاب-قرآن-چیزى فرو گذار نكردیم‏». و لا رطب و لا یابس الافی كتاب مبین [SUP](4) [/SUP]،هیچ خشك و ترى نیست مگر آن كه در كتابى آشكار[ثبت]است‏». ​
    در حدیثى از عبد الله بن مسعود آمده:«من اراد علم الاولین و الآخرین فلیتدبرالقرآن[SUP] (5) [/SUP]،هر كه علوم گذشتگان و آیندگان را خواهان باشد،همانا در قرآن تعمق‏نماید». ​
    اگر این گمان از جانب برخى سرشناسان[SUP] (6) [/SUP]مطرح نگردیده یا به آنان نسبت داده‏نشده بود،متعرض آن نگردیده در صدد نقد آن بر نمى‏آمدیم،زیرا سستى دلایل آن‏آشكار است. ​
    اولین سؤال كه متوجه صاحبان این پندار مى‏شود آن است كه از كجا و چگونه‏این همه علوم و صنایع و اكتشافات روز افزون از قرآن استنباط شده،چرا پیشینیان به‏آن پى نبرده و متاخرین نیز به آن توجهى ندارند؟! ​
    دیگر آن كه آیات مورد استناد با مطلب مورد ادعا بى گانه است.زیرا آیه سوره‏نحل در رابطه با بیان فراگیر احكام شریعت است.آیه در صدد اتمام حجت‏بركافران است كه روز رستاخیز هر پیامبرى با عنوان شاهد بر رفتار امت‏هاى خودبر انگیخته مى‏شود و پیامبر اسلام نیز شاهد بر این امت مى‏باشد،زیرا كتاب وشریعتى كه بر دست او فرستاده شده كامل بوده و همه چیز در آن بیان شده است وجئنا بك شهیدا على هؤلاء.و نزلنا علیك الكتاب تبیانا لكل شی‏ء و هدى و رحمة و بشرى‏للمسلمین [SUP](7) [/SUP].یعنى جاى نقص و كاستى در بیان وظایف و تكالیف شرعى باقى‏نگذاردیم،تا هدایت و رحمت و بشارتى باشد براى مسلمانان.لذا با ملاحظه شان‏نزول و مخاطبین مورد نظر آیه و نیز صدر و ذیل آیه،به خوبى روشن است كه‏مقصود از«تبیانا لكل شى‏ء»همان فراگیرى و جامعیت احكام شرع است. ​
    اصولا شعاع دائره مفهوم هر كلام،با ملاحظه جاى گاهى كه گوینده در آن قرارگرفته،مشخص مى‏گردد.مثلا محمد بن زكریا كه كتاب‏«من لا یحضره الطبیب‏»رانگاشت و یاد آور شد كه تمامى آن چه مورد نیاز است در این كتاب فراهم ساخته‏است،از جاى گاه یك پزشك عالى مقام سخن گفته است،لذا مقصود وى از تمامى‏نیازها،در چار چوب نیازهاى پزشكى است.بر همین شیوه مرحوم صدوق كتاب‏«من لا یحضره الفقیه‏»را تالیف نمود،تا مجموع نیازهاى در محدوده فقاهت راعرضه كند.هم چنین است آن گاه كه خداوند بر كرسى تشریع نشسته،در رابطه باكتب و شرایع نازل شده بر پیامبران،چنین تعبیرى ایفا كند كه صرفا به جامعیت‏جنبه‏هاى تشریعى نظر دارد! ​
    همین گونه است آیه ما فرطنا فی الكتاب من شی‏ء [SUP](8) [/SUP]اگر مقصود از«كتاب‏»قرآن‏باشد.در صورتى كه ظاهر آیه چیز دیگر است و مقصود از كتاب،كتاب تكوین و دررابطه با علم ازلى الهى است.آیه چنین است: و ما من دابة فی الارض و لا طائر یطیربجناحیه الا امم امثالكم.ما فرطنا فی الكتاب من شی‏ء ثم الى ربهم یحشرون [SUP](9) [/SUP].یعنى ماهمه موجودات و آفریده‏ها را زیر نظر داریم و هیچ چیز بیرون از علم ازلى ما نیست‏و سرانجام همه موجودات به سوى خدا است. ​
    آیه و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو و یعلم ما فی البر و البحر و ما تسقط من ورقة الا یعلمها و لا حبة فی ظلمات الارض و لا رطب و لا یابس الا فی كتاب مبین [SUP](10) [/SUP]،در این‏جهت روشن‏تر است،كه همه موجودات و رفتار و كردارشان در علم ازلى الهى ثبت‏و ضبط است و حضور بالفعل دارد. ​
    و اما حدیث ابن مسعود،صرفا در رابطه با علومى است كه وى با آن آشنایى‏داشته و آن،علوم و معارف دینى است و مقصود از اولین و آخرین،سابقین ولا حقین انبیا و شرایع آنان مى‏باشد،كه تمام آن چه در آن‏ها آمده در قرآن فراهم‏است. ​
    2- دومین نكته آن كه به كارگیرى ابزار علمى براى فهم معانى قرآنى،كارى بس‏دشوار و ظریف است،زیرا علم حالت ثبات ندارد و با پیش رفت زمان گسترش ودگرگونى پیدا مى‏كند و چه بسا یك نظریه علمى-چه رسد به فرضیه-كه روزگارى‏حالت قطعیت‏به خود گرفته باشد،روز دیگر هم چون سرابى نقش بر آب،محو ونابود گردد.لذا اگر مفاهیم قرآنى را با ابزار ناپایدار علمى تفسیر و توجیه كنیم،به‏معانى قرآن كه حالت ثبات و واقعیتى استوار دارند،تزلزل بخشیده و آن را نااستوارمى‏سازیم.خلاصه،گره زدن فرآورده‏هاى دانش با قرآن،كار صحیحى به نظرنمى‏رسد. ​
    آرى اگر دانش مندى با ابزار علمى كه در اختیار دارد و قطعیت آن برایش روشن‏است،توانست از برخى ابهامات قرآنى-كه در همین اشاره‏ها نمودار است-پرده‏بردارد،كارى پسندیده است.مشروط بر آن كه با كلمه‏«شاید»نظر خود را آغاز كند وبگوید:شاید-یا به احتمال قوى-مقصود آیه چنین باشد،تا اگر در آن نظریه علمى‏تحولى ایجاد گردد،به قرآن صدمه‏اى وارد نشود،صرفا گفته شود كه تفسیر او اشتباه‏بوده است. ​
    ما در این بخش از اعجاز قرآنى،با استفاده از برخى نظریه‏هاى قطعى علم منقول‏از دانش‏مندان مورد اعتماد،سعى در تفسیر برخى اشارات علمى قرآن نموده‏ایم. ​
    اما به این نكته باید توجه داشت كه هرگز نباید میان دیدگاه‏هاى استوار دین وفراورده‏هاى ناپایدار علم،پیوند ناگسستنى ایجاد نمود. ​
    3- نكته سوم،آیا تحدى-كه نمایان‏گر اعجاز قرآن است-جنبه علمى قرآن را نیزشامل مى‏شود؟بدین معنا كه قرآن آن گاه كه تحدى نموده و هم آورد طلبیده،آیا به‏این گونه اشارات علمى نیز نظر داشته است؟یا آن كه بر اثر پیش رفت علم و پى بردن‏به برخى از اسرار علمى كه قرآن به آنها اشارتى دارد،گوشه‏اى از اعجاز این كتاب‏آسمانى روشن شده است.به عبارتى دیگر پس از آن كه دانش مندان با ابزار علمى كه‏در اختیار داشتند توانستند از این گونه اشارات علمى كه تا كنون حالت ابهام داشته،پرده بردارند و در نتیجه به گوشه‏اى از احاطه صاحب سخن(پروردگار)پى ببرند ودریابند كه چنین سخنى یا اشارتى در آن روزگار،جز از پروردگار جهان امكان صدورنداشته و بدین جهت مساله اعجاز علمى قرآن مطرح گردیده است! ​
    برخى برهمین عقیده‏اند،كه این گونه اشارات علمى دلیل اعجاز مى‏تواند باشد. ​
    ولى تحدى به آن صورت نگرفته است،چون روى سخن در آیات تحدى با كسانى‏است كه هرگز با این گونه علوم آشنایى نداشته‏اند. بر این مبنا قرآن در جهت علمى‏همانند دیگر كتب آسمانى است،كه صورت تحدى به خود نگرفته‏اند،گرچه‏اشارات علمى دلیل اعجاز مى‏توانند باشند[SUP] (11) [/SUP]. ​
    ولى این طرز تفكر از آن جا نشات گرفته كه گمان برده‏اند روى سخن در آیات‏تحدى تنها با عرب معاصر نزول قرآن بوده است،در حالى كه قرآن مرحله به مرحله‏از محدوده زمانى عصر خویش فراتر رفته و دامنه تحدى را گسترش داده است،نه‏تنها عرب بلكه تمامى بشریت را براى ابدیت‏به هم آوردى فرا خوانده است. ​
    یكى از آیات تحدى كه در سوره بقره است و پس از ظهور و گسترش اسلام درمدینه نازل گشته،تمامى مردم را مورد خطاب قرار داده است،پس از خطاب یا ایهاالناس اعبدوا ربكم الذی خلقكم و الذین من قبلكم لعلكم تتقون -با فاصله یك آیه‏مى‏فرماید: و ان كنتم فی ریب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله و ادعوا شهداءكم‏من دون الله ان كنتم صادقین.فان لم تفعلوا و لن تفعلوا... [SUP](12) [/SUP]همه مردم مخاطب قرارگرفته‏اند،تا چنان چه تردیدى در رابطه با صحت وحى قرآنى در دل‏هاى شان راه‏یافته،آزمایش كنند آیا مى‏توانند حتى یك سوره همانند قرآن بیاورند؟هرگزنتوانسته و نخواهند توانست. ​
    آیه قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان یاتوا بمثل هذا القرآن لا یاتون بمثله و لو كان‏بعضهم لبعض ظهیرا [SUP](13) [/SUP]آب پاكى را بر دست همه ریخته،تمامى انس و جن را به نحوجمعى-كه عموم افرادى و ازمانى هر دو را شامل مى‏شود[SUP] (14) [/SUP]-مورد تحدى قرارداده است و اعلام كرده كه اگر همه انسان‏ها و پریان پشت در پشت هم بكوشند تاهم چون قرآنى بیاورند نخواهند توانست. ​
    اكنون مى‏پرسیم كه این گونه گسترش در دامنه تحدى-كه همه انسان‏ها را در همه‏سطوح و در طول زمان شامل گردیده است-آیا نمى‏تواند دلیل آن باشد كه همه‏جوانب اعجاز قرآنى،هر كدام به فراخور حال مخاطب خاص خود،مورد تحدى‏قرار گرفته باشند؟به سادگى نمى‏توان از كنار این احتمال گذشت‏یا آن رانادیده گرفت! ​
    [h=3]نمونه‏هایى از اشارات علمى [/h]
    در قرآن از این گونه اشارات علمى و گذرا بسیار است.برخى از این اشارات از دیرزمان و برخى در سالیان اخیر با ابزار علم روشن شده و شاید بسیارى دیگر را گذشت‏زمان آشكار سازد.دانش مندان-به ویژه در عصر حاضر-در این باره بسیاركوشیده‏اند،گرچه افرادى به خطا رفته ولى بسیارى نیز موفق گردیده‏اند.نمونه‏هایى‏از این گونه اشارات در بخش اعجاز علمى قرآن در كتاب‏«التمهید»ج 6 آمده است،در این جا به جهت اختصار به چند نمونه بسنده مى‏كنیم: ​
    [h=3]رتق و فتق آسمان‏ها و زمین [/h]
    او لم یر الذین كفروا ان السماوات و الارض كانتا رتقا ففتقناهما [SUP](15) [/SUP]«رتق‏»به معناى‏«به‏هم پیوسته‏»و«فتق‏»به معناى‏«از هم گسسته‏»است.در این آیه آمده است كه‏آسمان‏ها و زمین به هم پیوسته بوده‏اند و سپس از هم گسسته شدند. ​
    مفسران در این پیوسته بودن و گسسته شدن زمین و آسمان‏ها اختلاف نظرداشته‏اند.بیش‏تر بر این نظر بوده‏اند كه مقصود از به هم پیوستگى و گسسته شدن،همان گشوده شدن درهاى آسمان و ریزش باران است، ففتحنا ابواب السماء بماءمنهمر [SUP](16) [/SUP]،پس درهاى آسمان را با آبى ریزان گشودیم‏».و نیز شكافتن زمین و روییدن‏گیاه،چنان چه مى‏فرماید: ثم شققنا الارض شقا فانبتنا فیها حبا [SUP](17) [/SUP]،زمین را شكافتیم وپس در آن،دانه رویانیدیم‏».علامه طبرسى گوید:«و این معنا از دو امام(ابو جعفرباقر و ابو عبد الله صادق علیهما السلام روایت‏شده است[SUP] (18) [/SUP]،در«روضه كافى‏»روایتى ضعیف‏السند از امام باقر علیه السلام است[SUP] (19) [/SUP]و در تفسیر قمى روایتى كه اتصال سندى ندارد ازامام صادق علیه السلام روایت‏شده است[SUP] (20) [/SUP]. ​
    تفسیر دیگرى در این باره شده كه آسمان‏ها و زمین ابتدا به هم پیوسته بودندسپس از هم جدا گشته و به این صورت در آمده‏اند. چنان چه در سوره‏«فصلت‏» ​
    مى‏خوانیم: ثم استوى الى السماء و هی دخان فقال لها و للارض ائتیا طوعا او كرها قالتااتینا طائعین.فقضاهن سبع سماوات [SUP](21) [/SUP]، [خداوند]هنگامى كه به آفرینش آسمان روى‏آورد،آسمان‏ها به صورت دودى-توده گازى-بودند.آن گاه به زمین و آسمان فرمان‏داد كه به صورت جدا از هم حضور یابند-چه بخواهند و چه بخواهند-(یعنى یك‏فرمان تكوینى بود)،آن‏ها[به زبان حال]گفتند:فرمان پذیر آمدیم.سپس هفت‏آسمان را این چنین استوار ساخت‏». ​
    مطلب مذكور در آیه فوق مبین یك حقیقت علمى است كه دانش روز،كم و بیش‏به آن پى برده است و آن این است كه منشا جهان مادى به صورت یك توده گازى‏بوده است.بدین ترتیب واژه‏«دخان‏»در كلمات عرب،دقیق‏ترین تعبیر از ماده‏نخستین ساختار جهان است. ​
    مولا امیر مؤمنان-مكررا-در نهج البلاغه به همین حقیقت علمى كه آیه كریمه به‏آن اشارت دارد،تصریح فرموده است.در اولین خطبه نهج البلاغه-كه درباره‏آفرینش جهان است-مى‏خوانیم:«ثم انشا سبحانه فتق الاجواء و شق الارجاء وسكائك الهواء...ثم فتق ما بین السماوات العلى فملاهن اطوارا من ملائكته،سپس‏خداوند فضاهاى شكافته و كرانه‏هاى كافته و هواى به آسمان و زمین راه یافته راپدید آورد...آن گاه میان آسمان‏هاى زبرین را بگشود و از گونه گون فرشتگان پرنمود».در خطبه 211 مى‏فرماید:«ففتقها سبع سماوات بعد ارتتاقها،آن‏ها را از هم‏شكافت پس از آن كه به هم پیوسته بودند». ​
    علامه مجلسى-در شرح روضه كافى-پس از نقل دو روایت‏سابق الذكرمى‏فرماید:«این دو روایت،بر خلاف آن چیزى است كه از مولا امیر مؤمنان علیه السلام‏رسیده است‏»[SUP] (22) [/SUP].در این باره تفصیلا سخن گفته‏ایم[SUP] (23) [/SUP]. ​
    [h=3]نقش كوه‏ها در استوارى زمین [/h]
    در نه جاى قرآن از كوه‏ها با تعبیر«رواسى‏»یاد شده است[SUP] (24) [/SUP]و جعلنا فی الارض‏رواسی ان تمید بهم [SUP](25) [/SUP]،و كوه‏ها را در زمین پا بر جا و استوار نهادیم تا مبادا[زمین]آنان[مردم]را تكان دهد و بلرزاند». ​
    اساسا تعبیر از كوه‏ها به‏«رواسى‏»بدان جهت است كه‏«ثابت‏هایى‏»هستند كه برریشه‏هاى مستحكم استوار مى‏باشند و از ماده‏«رست السفینة‏»گرفته شده،به معناى‏لنگر انداختن كشتى است كه به وسیله این لنگرها در تلاطم آب‏هاى دریا استوار وپا بر جا مى‏ماند.از این رو،كوه‏ها هم چون لنگرهایى هستند كه زمین را در گردش‏ها وچرخش‏هاى خود،از لرزش و تكان باز مى‏دارد. ​
    هم چنین از كوه‏ها به‏«اوتاد»تعبیر شده،به معناى میخ‏ها،كه زمین را از هم پاشى‏و فرو ریزى نگاه مى‏دارد و الجبال اوتادا [SUP](26) [/SUP]. ​
    مولا امیر مؤمنان در این زمینه گفتارى دارد،كه به خوبى تعابیر اعجاز گونه قرآن راروشن مى‏سازد.مى‏فرماید: ​
    «و جبل جلا میدها،و نشوز متونها و اطوادها،فارساها فی مراسیها،و الزمهامقراراتها.فمضت رؤوسها فی الهواء،و رست اصولها فی الماء.فانهد جبالها عن‏سهولها،و اساخ قواعدها فی متون اقطارها و مواضع انصابها.فاشهق قلالها،و اطال‏انشازها،و جعلها للارض عمادا، و ارزها فیها اوتادا.فسكنت على حركتها من ان‏تمید باهلها،او تسیخ بحملها،او تزول عن مواضعها.فسبحان من امسكها بعدموجان میاهها[SUP] (27) [/SUP]،هم راه با سرشتن صخره‏هاى بزرگ زمین و بر آمدن دل این صخره‏هاو قله‏هاى بلند سر به فلك كشیده،در جاى گاه‏هاى خود استواریشان بخشید.پس‏قله‏ها را در هوا به بلندا برد و ریشه‏هاى شان را در آب فرو كشید.بدین سان خداوندكوه‏ها را با بلنداشان از دشت‏ها جدا ساخت و پایه‏هاى شان را چونان ریشه درختان‏در زمین‏هاى پیرامون و مواضع نصبشان،در اعماق زمین نفوذشان داد.كوه‏ها را باقله‏هایى بس بلند و سلسله‏هایى به هم پیوسته و دراز،تكیه‏گاه زمین ساخت وچونان میخ‏ها بر آن بكوفت. چنین است كه زمین به رغم حركات گوناگونى كه دارد،براى ساكنانش از لرزش و تكان نگاه داشته شد و از فرو در كشیدن بار خود، بازداشته شد و از لغزش از جاى گاه خود در امان ماند.پس بزرگ است‏خداوندى كه‏زمین را به رغم تلاطم امواج خروشان آب‏هاى آن،چنین استوار نگاه داشت‏». ​
    در بخشى از این گفتار درربار آمده:«زمین به رغم حركت‏هاى خود از لغزش ولرزش و فرو پاشیدگى نگاه داشته شد.»از این گفتار سه نكته به دست مى‏آید: ​
    1- زمین داراى حركت‏هاى گوناگون است،ولى به رغم این حركت‏ها آرامش وتعادل خود را حفظ كرده است. ​
    2- پوسته زمین مستحكم است و از هم نمى‏گسلد و لایه‏هایش گسسته نمى‏شود،تا ساكنان و بارهایش را در درون خود فرو نكشد. ​
    3- زمین در حركت وضعى و انتقالى و برخى حركت‏هاى دیگر،آرام و استواراست و از مدارهایى كه به طور منظم در آن مى‏گردد، بیرون نمى‏افتد. ​
    این گونه نكته‏ها امروزه مورد تایید اكتشافات و پژوهش‏هاى علمى قرارگرفته است.این اثر بزرگ كوه‏ها-كه حیات را بر پهناى زمین میسر ساخته است‏به دلیل آن است كه سلسله كوه‏هاى پراكنده در پوسته سخت زمین،همانند كمربندزنجیره‏اى اطراف زمین را در بر گرفته‏اند. ​
    اكنون بهتر مى‏توانیم به ظرافت و دقت فرموده امام علیه السلام در خطبه یكم نهج البلاغه‏پى ببریم،كه به جاى كلمه جبال(كوه‏ها) واژه صخور(صخره‏ها)را به كار برده‏«و وتدبالصخور میدان ارضه،و به كوه‏هاى گران،زمین را میخ كوب نموده به آن استوارى‏بخشیده است‏».این گفتار،تفسیر آیه فوق الذكر است و جعلنا فی الارض رواسى ان‏تمید بهم [SUP](28) [/SUP].امام علیه السلام جنبه‏«صخره‏اى‏»بودن كوه‏ها را در جهت استحكام و استوارى‏مرتبط مى‏داند. ​
    سلسله كوه‏هاى سنگى-با پستى و بلندى‏هایى كه دارند-نقش بزرگى در تعادل‏زمین و ثبات اجزا و استوارى پوسته آن دارند تا این كوه‏ها با وجود شعله‏ور بودن‏درون و التهاب گداخته‏هاى آن،درهم شكسته و لرزان نشوند. ​
    آشنایان با علوم طبیعى مى‏دانند كه زمین با حلقه‏هایى از سلسله كوه‏ها،محاصره‏شده است و این امر عامل حفظ بیش‏تر ثبات زمین مى‏باشد.حكمت و چگونگى‏ارتباط این سلسله كوه‏ها با یك دیگر و جهت امتداد آن‏ها نیز بر طبیعى دانان پوشیده‏نیست.این سلسله كوه‏ها بر اساس نظمى بدیع و محكم و توجه بر انگیز،زمین را به‏شكل حلقه‏هایى كوهستانى در آورده است كه از چهار طرف آن را در بر گرفته‏اند. ​
    وقتى به نقشه طبیعى زمین نظر مى‏افكنیم،ناهم وارى‏هاى زمین را به روشنى‏مشاهده مى‏كنیم و مى‏بینیم سلسله كوه‏ها به طور عموم در طول هر قاره امتدادمى‏یابد.گویا این كوه‏ها ستون فقرات قاره‏ها هستند. ​
    هنگامى كه به شبه جزیره‏هاى هر قاره مى‏نگریم سلسله كوه‏ها را در طولانى‏ترین‏شكل ممكن امتداد یافته مى‏یابیم.در طول جزایر كوهستانى-بزرگ یا كوچك-نیزسلسله كوه‏هایى یافت مى‏شود. ​
    امروزه با سیر و مطالعه در بستر دریاها و اقیانوس‏ها به طور یقین ثابت‏شده است‏كه بیش‏تر جزیره‏ها و ارتفاعات آن‏ها در حقیقت دامنه و امتداد سلسله كوه‏ها وجزئى از آن‏ها هستند،به این صورت كه قسمتى از آن كوه‏ها در آب دریاها فرو رفته وپوشیده شده و بخشى دیگر همانند جزیره‏ها،بر سطح آب آشكار است. ​
    بنابر این تمام قاره‏ها به وسیله سلسله كوه‏ها و از طریق خشكى یا دریا به یك دیگرمتصل‏اند.جالب توجه است‏بدانیم،حلقه‏اى از سلسله كوه‏ها در زیر دریا و درنزدیكى ساحل شمالى قاره‏هاى سه گانه شمالى قرار دارد كه كاملا اقیانوس منجمدشمالى را در بر گرفته است و بسیارى از جزیره‏هاى حاشیه این ساحل‏برجستگى‏هاى آن سلسله كوه‏ها هستند. ​
    یعنى در قطب جنوب نیز حلقه دیگرى از سلسله كوه‏ها قرار دارد كه قطب‏منجمد جنوب را در بر گرفته است.بین دو حلقه یاد شده حلقه‏هاى دیگر سلسله‏كوه‏ها كه در طول قاره‏ها و اقیانوس‏ها از شمال تا جنوب امتداد دارد پیوندى محكم‏ایجاد كرده است.گویى این سلسله كوه‏ها،چار چوب‏هایى مشبك هستند كه پنجه‏در دست آویز زمین زده‏اند و از متلاشى شدن و تجزیه و پراكندگى ذرات زمین درفضا جلوگیرى مى‏كنند. ​
    از جهت دیگر،درون زمین شعله‏ور است.آتش بر افروخته و زبانه‏دار وخشمگینى در درون زمین شعله‏ور است،گویى نزدیك است از خشم به جوش وخروش آید و اگر ضخامت و سختى پوسته زمین نبود،این آتش بر افروخته زمین رادرهم مى‏ریخت.زمین لرزه‏ها و آتش فشان‏هایى كه گه گاه مشاهده مى‏شود بخشى‏ناچیز از التهاب و فوران آتش درونى زمین است. ​
    سختى و ضخامت پوسته روى زمین-كه از دیر باز سرد مانده است-از فوران‏درون بر افروخته زمین مانع مى‏شود و اگر سختى و صلابت پوسته زمین نبود،لرزش‏هاى شدید و مستمر تمام زمین را فرا مى‏گرفت.اگر خداوند زمین را نگه‏نمى‏داشت و آرامش نمى‏بخشید،زمین ساكنانش را در خود فرو مى‏كشید واطرافش شكافته مى‏شد و همه چیز در هم فرو مى‏ریخت.اما خداوند آسمان وزمین را نگاه مى‏دارد تا از استوارى كه دارند نلغزند ان الله یمسك السماوات و الارض ان تزولا [SUP](29) [/SUP]. ​
    ملاحظه مى‏شود كه كوه‏ها صخره‏هاى كوهستانى سلسله وارى هستند كه زمین رااحاطه كرده اثر مستقیمى بر توازن زمین دارد و جلوى لرزش آن را مى‏گیرد،به علاوه‏سختى این پوسته در بر گیرنده زمین جلوى اشتعال درونى زمین را نیز مى‏گیرد،كه دركلام مولا امیر مؤمنان علیه السلام به این حقایق آشكار(از دیدگاه علم روز)اشارت فرموده‏است[SUP] (30) [/SUP]. ​
    [h=3]دشوارى تنفس با افزایش ارتفاع [/h]
    و من یرد ان یضله یجعل صدره ضیقا حرجا كانما یصعد فی السماء [SUP](31) [/SUP]. ​
    در این آیه از سختى و دشوارى زندگى گم راهان سخن مى‏گوید و آنان را به كسى‏تشبیه مى‏كند كه در حال صعود به لایه‏هاى بالایى جو است و در اثر این صعوددچار تنگى نفس و فشار سخت‏بر سینه خود مى‏گردد. ​
    مفسران پیشین در وجه تشبیه،در آیه فوق اختلاف نظر دارند.برخى بر این باوربوده‏اند كه مقصود تشبیه به كسى است كه بیهوده مى‏كوشد تا پرواز كند و مانندپرندگان در آسمان به پرواز در آید،چون این كار برایش مقدور نیست ناراحت‏مى‏شود و از شدت ناراحتى نفس كشیدن بر او دشوار مى‏گردد. ​
    برخى گفته‏اند كه این تشبیه همانند حالتى است كه درختان نو نهال بخواهند درجنگل‏هاى انبوه رشد یابند،اما درختان كهن سر درهم كرده راه سر بر افراشتن رامسدود مى‏كنند و این درختان تازه رشد به سختى و دشوارى راه خود را به فضاى‏آزاد باز مى‏كنند. مطالبى از این قبیل گفته شده كه هیچ كدام مفهوم آیه را به خوبى‏روشن نمى‏سازد. ​
    ولى امروزه با پى بردن به پدیده فشار هوا در سطح زمین و تناسب آن با فشاردرجه خون از داخل بدن،كه موجب تعادل فشار بیرونى و درونى است،وجه تشبیه‏در آیه بهتر روشن شده و تا حدودى از ابهامات تفاسیر پیشین كاسته شده است. ​
    اشتباه مفسران پیشین در این بوده كه از تعبیر«یصعد فی السماء»با تشدید صاد وعین و به كار بردن‏«فى‏»-كوشش براى صعود به آسمان فهمیده‏اند.در صورتى كه اگراین معنا مقصود بود،بایستى واژه‏«الى‏»را به جاى‏«فى‏»به كار مى‏برد.دیگر آن كه‏«یصعد»-از نظر لغت-مفهوم‏«صعود»و بالا رفتن را نمى‏دهد،بلكه كاربرد این لفظ‏از باب تفعل‏«تصعد»-براى افاده معناى به دشوارى افتادن مى‏باشد به گونه‏اى كه ازشدت احساس سختى،نفس در سینه تنگ شود.در لغت‏«تصعد نفسه‏»به معناى به‏دشوارى نفس كشیدن و تنگى سینه و احساس درد و رنج است.واژه‏هاى‏«صعود»و«صعد»بر دامنه‏هاى صعب العبور اطلاق مى‏شود و براى هر امر دشوار بسیارسختى به كار مى‏رود.در سوره جن آمده: و من یعرض عن ذكر ربه یسلكه عذاباصعدا [SUP](32) [/SUP]،و هر كه از یاد پروردگار خود روى گرداند،او را در عقوبت دشوارى درمى‏آورد».در سوره مدثر نیز آمده: سارهقه صعودا [SUP](33) [/SUP]،او را به سخت‏ترین عقوبتى‏دچار مى‏سازم‏». ​
    از این رو معناى‏«كانما یصعد فی السماء»چنین مى‏شود:او مانند كسى است كه درلایه‏هاى مرتفع جو،دچار تنگى نفس و سختى و دشوارى فراوان گشته است.درواقع كسى كه خدا را از یاد برده-در زندگى-مانند كسى است كه در لایه‏هاى بالایى‏جو قرار دارد و دست‏خوش درد و رنج و سختى تنفس است.لذا از این تعبیر(اعجازگونه)به خوبى به دست مى‏آید كه اگر كسى در لایه‏هاى فوقانى جو فاقد وسیله‏حفاظتى باشد،دچار چنین دشوارى و تنگى نفس مى‏گردد.این جز با اكتشافات‏علمى روز قابل فهم نیست،كه در آن روزگار براى بشریت پوشیده بوده است. ​
    پیشینیان بر این عقیده بوده‏اند كه هوا فاقد وزن است،تا سال 1643 م كه وسیله‏هوا سنجى بر دست‏«توریچلى‏»(1608-1647)اتراع گردید[SUP] (34) [/SUP]و بدین وسیله پى‏بردند كه هوا داراى وزن است.هم چنین پى بردند كه هوا تركیبى از گازهاى‏مخصوصى است كه هر یك وزن مشخصى دارد و مى‏توان وزن هوا را در هر كجا بامقدار فشارى كه وارد مى‏آورد،سنجید و هر چه از سطح دریا بالا رویم از این فشاركاسته مى‏شود.اكنون به دست آمده كه فشار هوا در سطح دریا،معادل ثقل لوله‏عمودى جیوه به ارتفاع 76 سانتى‏متر است. همین فشار در سطح دریا بر بدن انسان‏وارد مى‏شود.ولى در ارتفاع 5 كیلومتر از سطح دریا،این فشار به نصف كاهش‏مى‏یابد.پس هر چه بالاتر رود،این فشار به طور معكوس پایین مى‏آید،به ویژه درلایه‏هاى بالاى هوا كه تراكم هوا به گونه فاحشى پایین مى‏آید و رقیق مى‏گردد. ​
    در واقع نیمى از گازهاى هوایى،یعنى تراكم پوشش هوایى چه از لحاظ وزن وچه از لحاظ فشار،در میان از سطح دریا تا ارتفاع 5 كیلومتر واقع گردیده و سه چهارم‏آن تا ارتفاع 12 كیلومتر مى‏باشد.ولى موقعهى كه به ارتفاع 80 كیلومتر برسیم،وزن‏هوا تقریبا به 20000/1 پایین مى‏آید.به وسیله شهاب‏هاى آسمانى به دست آمده كه‏تراكم هوا تقریبا تا حدود ارتفاع 350 كیلومتر است،زیرا از فاصله 350 كیلومترى‏سنگ‏هاى آسمانى بر اثر اصطكاك و بر خورد با ذرات هوا ملتهب و شعله‏ورمى‏گردند[SUP] (35) [/SUP]. ​
    هوا سنگینى و فشار خود را از تمامى جوانب بر بدن ما وارد مى‏سازد،ولى مافشار و سنگینى آن را احساس نمى‏كنیم،زیرا فشار خون عروق بدن ما معادل فشارهوا است و هر دو فشار خارج و داخل بدن متعادل مى‏باشند.لیكن موقعى كه انسان‏بر كوه‏هاى بلند بالا مى‏رود و فشار هوا كم مى‏شود،این تعادل بر هم خورده،فشارداخلى از فشار خارجى بیش‏تر مى‏شود.اگر رفته رفته فشار هوا كاهش یابد،گاه خون‏از منافذ بدن بیرون مى‏زند.اولین احساسى كه به انسان در آن هنگام رخ مى‏دهد،سنگینى بر دستگاه تنفسى است كه بر اثر فشار خون بر عروق تنفسى تحمیل‏مى‏شود و مجراى تنفس را تنگ كرده و موجب دشوارى تنفس مى‏گردد[SUP] (36) [/SUP]. ​
    [h=3]آب منشا حیات [/h]
    و جعلنا من الماء كل شی‏ء حی [SUP](37) [/SUP].پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرموده:«كل شی‏ء خلق من‏الماء»[SUP] (38) [/SUP]. ​
    طبق آیه فوق و فرموده پیامبر،همه موجودات منشا هستى خود را از آب‏گرفته‏اند.مرحوم صدوق از جابر بن یزید جعفى-كه از بزرگان تابعین[SUP] (39) [/SUP]به شمارمى‏رود-از امام باقر علیه السلام پرسش‏هایى دارد،از جمله در رابطه با آغاز آفرینش جهان‏مى‏پرسد.امام در جواب مى‏فرماید:«اول شی‏ء خلقه من خلقه،الشی‏ء الذی جمیع‏الاشیاء منه،و هو الماء[SUP] (40) [/SUP]،نخستین آفریده‏اى كه خدا خلق كرد،چیزى است كه‏تمامى اشیا از آن است و آن آب است‏». ​
    مرحوم كلینى در روضه كافى روایتى از امام باقر علیه السلام آورده كه در جواب مرد شامى‏فرموده:«نخست آن چیزى را آفرید كه همه چیزها از آن است و آن چیز كه همه اشیااز آن آفریده شده،آب است.در نتیجه خدا نسب هر چیزى را به آب مى‏رساند،ولى‏براى آب نسبى كه بدان منسوب شود قرار نداد»[SUP] (41) [/SUP]. ​
    هم چنین محمد بن مسلم-كه شخصیتى عالى قدر به شمار مى‏رود-ازامام صادق علیه السلام چنین روایت كرده است:«كان كل شی‏ء ماء،و كان عرشه على‏الماء»[SUP] (42) [/SUP]. ​
    آیه شریفه: و هو الذی خلق السماوات و الارض فی ستة ایام و كان عرشه على الماء [SUP](43) [/SUP]،و او است كه آسمان‏ها و زمین را در شش هنگام آفرید و عرش[تدبیر]او[پیش ازآن]بر آب بود»،دلالت دارد كه پیش از پیدایش جهان هستى،از آسمان‏ها گرفته تازمین،آب پدید آمده است،زیرا در تعبیر«و كان عرشه على الماء»واژه‏«عرش‏»كنایه ازعرش تدبیر و منظور،علم خداى متعال است‏به همه مصالح و شایستگى‏ها وبایستگى‏هاى هستى،در برهه‏اى كه جز آب چیزى نبوده است.در نتیجه آیه كنایه ازآن است كه خداى تعالى بود و هیچ چیز با او نبود،و خداوند پیش از آفرینش جهان‏ابتدا آب،سپس همه مخلوقات را از آب آفرید. ​
    قرآن كریم در چند جا اشاره دارد كه ریشه زندگى،هم در منشا و پیدایش و هم درصحنه هستى و تداوم حیات،همه از آب است. مى‏فرماید: ​
    و جعلنا من الماء كل شی‏ء حی [SUP](44) [/SUP]،هر چیز زنده‏اى را از آب پدید آوردیم‏». ​
    و الله خلق كل دابة من ماء [SUP](45) [/SUP]،خدا هر جنبنده‏اى را از آب آفرید». ​
    درباره انسان مى‏گوید: ​
    و هو الذی خلق من الماء بشرا [SUP](46) [/SUP]،و او است كه از آب بشرى آفرید». ​
    مقصود از این آب همان آبى است كه سر منشا همه موجودات است چنان چه درآیات فوق آمده،یا منظور از آب،نطفه است چنان چه در آیه خلق من ماء دافق [SUP](47) [/SUP]،[آدمى]از آبى جهنده آفریده شد». الم نخلقكم من ماء مهین [SUP](48) [/SUP]،مگر شما را از آبى‏پست نیافریدیم؟». مقصود از«پست‏»بد بو و نفرت آور،بر حسب ظاهر است.ولى‏بیش‏تر مفسرین بر این عقیده‏اند كه منظور از«ماء»همان پدیده نخستین است‏«اول‏ما خلق الله الماء[SUP] (49) [/SUP]،نخستین چیزى كه خدا آفرید آب بود»،كه تمامى پدیده‏ها از آن‏ریشه گرفته‏اند،زیرا بذر نخستین موجود زنده تنها از آب پاشیده شد،همان بذراولیه‏اى كه به صورت حیوان ساده تك سلولى(آمیپ)شكل گرفت و به سوى‏جان دارانى كه اعضاى پیچیده با بیش از یك میلیون سلول پیش رفت كرد. ​
    اما چگونگى پیدایش حیات-در آب اقیانوس‏ها،دریاها و باتلاق‏ها-از نكات‏مبهمى است كه هنوز علم تجربى بدان دست نیافته است. از این رو است كه تئورى‏تكامل جان داران-به هر شكل و فرضیه‏اى كه تا كنون مطرح شده-به بررسى مرحله‏پس از پیدایش نخستین سلول زنده پرداخته است،اما برهه پیش از آن هنوز مجهول‏مانده است.همین اندازه معلوم گشته كه حیات به اراده الهى-كه بر تمامى مقدرات‏هستى چیره است-به وجود آمده است و این امر مسلمى است كه از پذیرش آن‏گریزى نیست،زیرا كه هم تسلسل باطل است و هم خود آفرینى محال.دانش تجربى‏روز هم خود آفرینى را باطل مى‏شناسد[SUP] (50) [/SUP]. ​
    [h=3]پوشش هوایى حافظ زمین [/h]
    و جعلنا السماء سقفا محفوظا و هم عن آیاتها معرضون [SUP](51) [/SUP]،و آسمان را سقفى محفوظ[بر فراز زمین]قرار دادیم،كه اینان از نشانه‏هاى آن روى گردانند». ​
    گرد زمین را پوشش هوایى ضخیمى فرا گرفته،كه عمق آن به 350 كیلومترمى‏رسد.هوا از گازهاى‏«نیتروژن‏»-به نسبت 03/78 درصد و«اكسیژن‏»به نسبت‏99/20 درصد و اكسید كربن به نسبت 04/0 درصد و بخار آب و گازهاى دیگر به‏نسبت 94/0 درصد تركیب یافته است.این پوشش هوایى با این حجم ضخیم و بااین نسبت‏هاى گازى فراهم شده در آن،هم چون سپرى آسیب ناپذیر،زمین را دربر گرفته و آن را از گزند سنگ‏هاى آسمانى كه به حد وفور[SUP] (52) [/SUP]به سوى زمین مى‏آیند و ازهمه اطراف،تهدیدى هول ناك براى ساكنان زمین به شمار مى‏روند،حفظ كرده‏زندگى را بر ایشان امكان پذیر مى‏سازد. ​
    فضا انباشته از سنگ‏هاى پراكنده‏اى است كه بر اثر از هم پاشیدگى ستاره‏هاى‏متلاشى شده به وجود آمده‏اند.از این سنگ‏ها به صورت مجموعه‏هاى بزرگ وفراوانى پیرامون خورشید در گردشند و روزانه تعداد زیادى از این سنگ‏ها موقع‏نزدیك شدن به كره زمین به وسیله نیروى جاذبه به سمت زمین كشیده مى‏شوند.این‏سنگ‏ها برخى بزرگ و برخى كوچك و با سرعتى حدود(60-50) كیلومتر در ثانیه‏به سوى زمین فرود مى‏آیند،كه سرعتى فوق العاده است.ولى هنگامى كه وارد لایه‏هوایى مى‏شوند در اثر سرعت زیاد و اصطكاك فوق العاده با ذرات هوا،داغ شده شعله‏ور مى‏شوند و در حال سوختن یك خط نورى ممتد به دنبال خود ترسیم‏مى‏كنند و به سرعت محو و نابود مى‏شوند كه به نام شهاب سنگ شناخته شده‏اند. ​
    برخى از این سنگ پرتاب‏ها آن اندازه بزرگ‏اند،كه از لایه هوایى گذشته،مقدارى ازآن به صورت سنگ‏هاى سوخته با صداى هول ناكى به زمین اصابت مى‏كند. ​
    این خود از آثار رحمت الهى است كه ساكنان زمین را از آسیب پرتاب‏هاى‏آسمانى فراوان در امان داشته و پوششى بس ضخیم آنان را از گزند آفات‏گرداگردشان محفوظ داشته است كه اگر چنین نبود،امكان حیات بر روى كره زمین‏میسر نبود.علاوه در مورد پوشش اطراف زمین وجود لایه ازن از اهمیت‏بالایى‏برخوردار است.این لایه كه در اثر رعد و برق به وجود مى‏آید،زمین را در برابرپرتوهاى مضر كیهانى محافظت مى‏كند.اگر این لایه نبود حیات روى زمین ممكن‏نمى‏شد.كه تفصیل آن در جاى خود آورده شده است.پس هم واره باید گفت: ​
    سبحان الذی سخر لنا هذا و ما كنا له مقرنین [SUP](53) [/SUP]. ​
    پى‏نوشتها: ​
    1- نحل 16:89. ​
    2- انعام 6:38. ​
    3- انعام 6:59. ​
    4- غزالى،احیاء العلوم باب 4،آداب تلاوة قرآن،ج 1،ص 296. ​
    5- مانند ابو الفضل مرسمى(متوفاى 655).و ابو بكر معروف به ابن العربى معافرى(متوفاى 544).و شایدظاهر كلام ابو حامد غزالى و زركشى و سیوطى نیز همین باشد،البته قابل تاویل نیز مى‏باشد.كه در مقدمه ج 6 التمهید آورده‏ایم. ​
    6- نحل 16:89. ​
    7- انعام 6:38. ​
    8- همان. ​
    9- انعام 6:59. ​
    10- ر.ك:دكتر احمد ابو حجر،التفسیر العلمی للقرآن فی المیزان،ص 131.