ღღ_______ yakamoz _______ღღ گر مذهب مردمانِ عاقل داری / یک دوست بسنده کن که یک دل داری . . . . . . گلی از شاخه هاچیدم برایت / زدم بوسه به یادت بی نهایت اگر قاتل تو را کشت ای قناری / بگو آخر ، که گیرد خونبهایت ! . . . ساقیا! باز خماریم به جامی بنواز / خاطر خسته ما را به سلامی بنواز گر میسر نشود بگذری از کوچه ما / گاه گاهی دل ما را به پیامی بنواز ! . . . گفتی اندر خواب بینی بعد این روی مرا ماه من ، در چشم عاشق آب هست وخواب نیست . . . . . . به یادتان می آورم تا بدانید که زیباترین منش آدمی محبت اوست پس محبت کنید، چه به دوست، چه به دشمن که دوست را بزرگ کند و دشمن را دوست . . . (کورش کبیر) . . . برایت از طلا تختی ، مسیری رو به خوشبختی برایت عمر نوحی را ، وقار همچو کوهی را برایت صبر ایوبی ، حیاتی مملو از خوبی برای شاد بودن را ، فقط آزاد بودن را آرزو دارم . . . . . . کوچک باش و عاشق ، که عشق خود میداند آیین بزرگ کردنت را . . . . . آخرچه شد که یاردست ازسرم کشید / یکباره برد ز یاد آن وعده و وعید من که وجود خود کردم به نام او / اما چگونه شد او نام خود ندید . . . . . . با عزیزان در نیامیزد دل دیوانه ام / در میان آشنایانم ولی بیگانه ام به سلامت گل لاله دیگه عاشقی محاله / بسته شد کتاب قصه با تو بودن یک خیاله . . . . . . بلبلان از بوی گل مستند و ما از روی دوست دیگران از ساغر و ساقی و ما از جام دوست . . . اگه فراموشم کنی میرم سراغ سرنوشت / میگم چرا اسم منو فقط تو قلب تو نوشت اگه فراموشم کنی سلطان قصر غم میشم / مثل یه شمع بی فروغ لحظه به لحظه کم میشم . . . . . . اگر دارم دلی آرام، فدای دوست میسازم در این دنیای بی حاصل به لطف دوست مینازم . . . . . . اگر قلبم از چوب بود آن را به آتشکده چشمانت میسپردم . . . . . . آرامتر سکوت کن صدای بی تفاوتی هایت آزارم میدهد . . . . . . من امیدم را در یاس یافتم مهتابم را در شب عشقم را در سال بد یافتم و هنگامی که داشتم خاکستر میشدم گُر گرفتم . . . ღღ_______ yakamoz _______ღღ