[h=2][/h] ثـــــلاثین و ثـــــلاثین و ثـــلاثین به حق سوره طه و یاسین ثریا کرد با من تیغ بازی عطارد تا سحر افسانه سازی ثبت است به کار روزگارم بر دیده وظیفه ی تو دارم ثوابت جمله حیران ایستاده چو محکومان به هنگام زلیفن ثوابت باشد ای دارای خرمن اگر رحمی کنی بر خوشه جینی ثواب روزه و حج قبول آن کس برد که خاک میکده عشق را زیارت کرد ثانیه ها در پی هم میروند نیست کسی در پی آنها رود ثنا ها کرد بر روی چو ماهش بپرسید از غم و تیمار راهش ثلث دین من دیدن یار است عاشقم من دین بسیار است ثواب مسجد و محراب و منبر بر امیر المومنین آقای قنبر ثاقبا بخت چنین خواست که من خوار شوم تا به کوهش برسم طالع بهتر گیرم ثمره گر ندهد آن فغان خواهد داد اثری گر نکند ناله دعا خواهم کرد
پاسخ : ابیاتی که با حروف سخت شروع میشوند ثنای حضرت عزت نمی توانم گفت که ره نمی برد آنجا قیاس و وهم و خیال (( سعدی )) ثریا در ندیمی خاص گشته عطارد بر افق رقاص گشته (( نظامی ))
پاسخ : ابیاتی که با حروف سخت شروع میشوند ذخیره ای بنه از رنگ و بوی فصل بهار که می رسند ز پی رهزنان بهمن و دی (( حافظ )) ژاله در گلبرگ لاله ، لاله در خون پیاله ابر در گلزار گرید ، در فراغ یار گرید (( مظاهر مصفا )) ضمیرانی در بن بید معلق جا گرفت پنجه نازک به خاک افشرد و کم کم پا گرفت (( بهار ))
پاسخ : ابیاتی که با حروف سخت شروع میشوند ژاله از نرگس فرو بارید و گل را آب داد وز تگرگ روح پرور مالش عناب داد ژاله بر لاله فرود آمده هنگام سحر راست بر عارض گلبوی عرق کرده یار ژاله بر گل فتاده چون عرقی که به رحسار یار من باشد ژغ ژغ دندان اودل می شکست جان شیران جمله سید می شدزدست ژغ ژغ آن عقل و مغزت را برد صد هزاران عقل را یک نشمرد ژرف است محیط این جزیره خاکش سیه است و آب تیره ژاله بارید کوچه ها گل شد رفتن ما به خانه مشگل شد ژاله و ژوله را حباب کنم مرغ را گیرم کباب کنم
پاسخ : ابیاتی که با حروف سخت شروع میشوند ظل ممدود خم ظلف تو ام بر سر باد کاندران سایه قرار دل شیدا باشد ظلم ماریست که هر که پروردش ازدهایی شد و فرو بردش ظالم نفس خود است هرکه در این روزگار انده پیمان خورد می نخورد آشکار ظریفی کرد و بیرون از ظریی شاید کرد با مستان حریفی ظالم آن قومی که چشمان دوختند زان سخنها عالمی را سوختند ظالم بمرد و قاعدهٔ زشت از او بماند عادل برفت و نام نکو یادگار کرد ظالمی را خفته دیدم نیم روز گفتم این فتنه است خوابش برده به وآنکه خوابش بهتر از بیداری است آن چنان بد زندگانی مرده به
پاسخ : ابیاتی که با حروف سخت شروع میشوند طهره شاهد دنیی همه بند است و فریب عارفان بر سر این رشته نجویند نزاع طلب نمی کنی از من سخن جفا این است وگرنه با تو چه بحث است در سخندانی طیره جلوی طوبی قد چون سرو تو شد غیرت خلد برین ساحت بستان تو باد طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست طریق و رسم صاحب دولتان است که بنوازند مردان نکو را طمع را نباید که چندان کنی که صاحب کرم را پشیمان کنی طوطیان در شکرستان کامرانی کنند وز تحسر دست بر سر می زند مسکین مگس طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف ور بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق کاندرین دامگه حادثه چون افتادم طهارت ارنه به خون جکر کند عاشق به قول مفتی عشقش درست نیست نماز طمع از خلق گدایی باشد گرهمه حاتم طائی باشد طوطیی را به خیال شکری دل خوش بود ناگهش سیل فنا نقش عمل باطل کرد طرف کرم زکس نبست این دل پر امید من گرچه سخن همی برد قصه من به هر طرف طفیل هستی عشقند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری** طوبی زقامت تو نیارد که دم زند زین قصه بگذرم که سخن می شود بلند*** طبع کودک را به شیرینی خوش است اونداند هرچه شیرین ، نی خوش است طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد طلعت دوست ، عیان می خواهم هر چه جز اوست نهان می خواهم طاووس را به نقش و نگاری که هست ، خَلق تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش طعنه ی خَلق و جفای فلک و جورِ رقیب جمله هیچ اند اگر یار موافق باشد طوطی از خاموشی آیینه می آید به حرف مهرخاموشی به لب زن تا به دل گویا شوی طفل را گوشه ی گهواره جهانی است فراخ همه آفاق ، بَرِ همت مردان قفسی است طبایع جز کشش کاری ندانند حکیمان این کشش را عشق خوانند طفل اشکم خویش را رسوای مردم کرده است می دود هر سو نمی دانم که را گم کرده است ؟ طی نگشته روزگار کودکی ، پیری رسید از کتاب عمر ما فصل شَباب افتاده است
پاسخ : ابیاتی که با حروف سخت شروع میشوند فر قست میان آنکه یارش در بر با آنکه دو چشم انتظارش بر در (( سعدی ))
پاسخ : ابیاتی که با حروف سخت شروع میشوند ذوق شراب آن است وقتی اگر بباشد هروز بامدادت ذوقی دگر بباشد سعدی **** ذره را تا نبود همت عالی حافظ طالب چشمه خورشید درخشان نشود ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم حافظ **** ذره ای دوستی آن دمساز بهتر از صدهزارساله نماز ذره ای دوستی بتافت از غیب آسمان را فکند در تک و تاز ذره ای عشق زیر پرده دل برگشاید هزار پرده راز عطار
پاسخ : ابیاتی که با حروف سخت شروع میشوند رفتي و نديدي که چه محشر کردم با اشک تمام کوچه را تر کردم ديشب که سکوت خانه دق مرگم کرد وابستگي ام رابه تو باور کردم رقصيدن سرو و حالت گل بی صوت هزار خوش نباشد روا بود که گریبان ز هجر پاره کنم دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم رنگ چشمت رنگ دریاست سینه من دشت غمها یادم اید زیر باران باتو بودم با تو تنها با تو تنها روزها فكر من اين است و همه شب سخنم كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم رهرو آن نيست كه گه تند و گهي خسته رود رهرو آن است كه آهسته و پيوسته رود روح من درجهت تازه ی اشیا جاری است. روح من کم سال است. روح من گاهی از شوق،سرفه اش می گیرد. روح من بیکار است: قطره های باران را،درز آجر را ، می شمارد. روح من گاهی مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد. رفتم مگو وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود این عشق آتشین پر عطش به مرز عشق و جنونم کشانده بود ره زین شب تاریک نبردند برون گفتند فسانه ای و در خواب شدند روز روشن به خود از عشق تو کردم شب تار به امیدی که توام شمع شب تار آئی روزم خوش است که برای تو می خوانم شبم خوش است که برای من می خوانی روزگارم خوش نیست چرا که با هم نمی خوانیم روزها میگذرد حادثه ها می آید انتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم روزها فكر من اين است و همه شب سخنم كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم رفتی وبی تو دل من پردره پاییز قلبم ساکت وسرده رفتم مگو وفا نداشت راهي بجز گريز برايم نمانده بود اين عشق آتشين پر هوس به مرز عشق و جنونم كشانده بود روزی تن من بینی، قربان سر کویش وین عید نمی باشد، الا به هر ایامی ای در دل ریش من، مهرت چو روان در تن آخر ز دعا گویی، یاد آر به دشنامی رعد ديگر پا نمي كوبد به بام ابر. مار برق از لانه اش بيرون نمي آيد. و نمي غلتد دگر زنجير طوفان بر تن صحرا. روز خاموش است، آرام است. از چه ديگر مي كني پروا؟ رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ترک من خرابه شبگرد مبتلا کن ماییم و موج سوداشب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشاخواهی برو جفا کن رواق منظر چشم من آشیانه توست کرم نما و فرود آ که خانه ،خانه ی توست
پاسخ : ابیاتی که با حروف سخت شروع میشوند لازمه عاشقیست رفتن و دیدن ز دور ورنه ز نزدیک هم فرصت دیدار هست لبت بدیدم و لعلم بیفتاد از چشم سخن بگفتی و قیمت برفت لولو لب از ترشح می پاک کن برای خدا که خاطرم به هزاران گنه مسوس شد لب از ترشح می پاک کن برای خدا که خاطرم به هزاران گنه مسوس شد. لاله ئی را که بر او داغ دورنگی پیداست حیف از ناله معصوم هزارآوایی لب و دندانت را حقوق نمک هست بر جان و سينههای کباب لبت شکر به مستان داد و چشمت می به ميخواران منم کز غايت حرمان نه با آنم نه با اينم