پاسخ : پاییز را دوست دارم(اشعار پاییزی) باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ باغ و باد و پچ پچ برگ چنار از دور پنجه های التماس هر درخت خشک آسمان و چشمه های فواره هایش کور عصر و از آهنگ غم سرشار باد و قیچی های ناپیدای او در کار هر فرو افتادن برگی پیام مرگ باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ
پاسخ : پاییز را دوست دارم(اشعار پاییزی) وقت خریدن لباس های پاییزی دقت کنید ...! لباس هایی بخرید با جیب های بزرگ ؛ به اندازه ی دو دست ...! شاید این پاییز عاشق شوید...!!! [HR][/HR]
پاسخ : پاییز را دوست دارم(اشعار پاییزی) پاييز يك شعر است يك شعر بيمانند زيباتر و بهتر از آنچه ميخوانند پاييز، تصويري رؤيايي و زيباست مانند افسون است مانند يك رؤياست سحر نگاه او جادوي ايام است افسونگر شهر است با اينكه آرام است او ورد ميخواند در باغهاي زرد ميآيد از سمتش موج هواي سرد با برگ ميرقصد با باد ميخندد در بازياش با برگ او چشم ميبندد تا ميشود پنهان برگ از نگاه او، پاييز ميگردد دنبال او، هر سو هرچند در بازي هر سال، بازندهست بسيار خوشحال است روي لبش خندهست من دوست ميدارم آوازهايش را هنگام تنهايي لحن صدايش را مانند يك كودك خوب و دل انگيز است يا بهتر از اينها «پاييز، پاييز است!»
پاسخ : پاییز را دوست دارم(اشعار پاییزی) ببخشید من شعر خوب بلد نیستم به جاش این عکس قشتنگ رو میزارم.. پاییز دوست دارم :ghalb::tongue0013:
پاسخ : پاییز را دوست دارم(اشعار پاییزی) اینجا پاییز شده به آسمان سلام می کنم لبخندی می زنم ، هم چنان مات و مبهوت نگاهش می کنم درست شنیدی ، اینجا پاییز شده دیگر خبری از خمیازه های کش دار ِ بی اراده ی ظهر گرم تابستان نیست دیگر خبری از غروب دلگیر ِ روزهای تلخ رفته نیست حالا باید منتظر اولین باران بود ب ا ر ا ن و تو اولین باران را تنهایی کنار پنجره به انتظار می نشینی ! در همان اتاق سمت چپی روی تخت زیر پنجره ! با پاهای در هم گره خورده و سری فشرده میان دست هایت با این زیر سیگاری نیمه پُر ... با این هوای خیس ... اینجا پاییز شده و تو تنهایی پاییز را جشن می گیری و این سرفه ها می خواهند یاد آوری کنند که شاید یک لیوان چای ِ داغ ... شاید اگر بود ... فکرت را پس می زنی ! حالا که نیست ، حالا که تنهایی ! لیوان چای را روی میز کنار تخت می گذاری دراز می کشی و به سقف اتاق خیره ! سیگاری روشن می کنی و با خودت فکر می کنی ! چه تن خسته و تب داری را همسفر خود کردم ! نکند خوابم ببرد و باران ببارد و اولین قطره اش را نچینم ؟! این جمله را برای تیک تاک ساعت ِ روی میز می گویم که صبح ها از خواب بیدارم می کند که ساعت را به رخم می کشد ! که می گوید زمان می گذرد ! نکند باران با خورشید قهر کرده ؟ راستش را بخواهی من باران را کنار ماه ، در کوچه های تاریک دوست دارم نفس عیمق می کشی ! تو خوشحالی چون پاییز شده کاش تمام نمی شد اولین روز پاییزی ِ من کاش فردای نیامده ، قرار آمدنش را به تاخیر می انداخت ! کاش می گفت : برای دل خوشی تو هم که شده بیست ثانیه دیرتر ! می بینی ؟ این جا حتی گنجشک ها هم مراعات می کنند که شاید کسی حوصله ی صدای نفس های خودش را هم نداشته باشد نگاه کن .. نگاهم سُر می خورد روی نوشته های روی دیوار چه قدر که بی قراری می کنی .. دست های دنیا را گرفته ام .. نکند که برود جلو و من بمانم و گم شوم بین گذشته هایم ... نکند که دنیا برود و من تنهای تنها بمانم .. باران شو ... این روزها هم می گذرد ... مثل همه ی آن روزها ... که گذشتند ...
پاسخ : پاییز را دوست دارم(اشعار پاییزی) چنان ریختم که باد ریختنم را احساس نکرد چنان سوختم که آتش صفحه های پرپرشده ام را در خود فروخورد چنان شکستم که چهار دیواری کوچک زندگی ام شکایتی نکرد من زندگی ام را به تو و تو را به تجربه های ناتمام باختم. من مرگ را چشیدم همانطور که خوشبختی را احساس کردم ومحو شدم در تمام تصاویری که به آن نقش می دادیم وهنوز شب را در دایره کوچک زندگی ام سپری می کنم و نقطه اوج زندگی ام را در اندوه مه گرفته ومحو گشته ام می بینم. میبینی!!؟؟ آنقدر بزرگ شده ام که ساعت ها را به ثانیه ها میفروشم و شیرینی محبت را با تلخی دو چندان فرو میدهم و گرفتار نفرتی هستم که زندگی ام را از من چپاول میکند.
پاسخ : پاییز را دوست دارم(اشعار پاییزی) اي باغبان اي باغبان آمد خزان آمد خزان بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان اي باغبان هين گوش كن ناله درختان نوش كن نوحه كنان از هر طرف صد بيزبان صد بيزبان هرگز نباشد بيسبب گريان دو چشم و خشك لب نبود كسي بيدرد دل رخ زعفران رخ زعفران حاصل درآمد زاغ غم در باغ و ميكوبد قدم پرسان به افسوس و ستم كو گلستان كو گلستان كو سوسن و كو نسترن كو سرو و لاله و ياسمن كو سبزپوشان چمن كو ارغوان كو ارغوان كو ميوهها را دايگان كو شهد و شكر رايگان خشك است از شير روان هر شيردان هر شيردان كو بلبل شيرين فنم كو فاخته كوكوزنم طاووس خوب چون صنم كو طوطيان كو طوطيان خورده چو آدم دانهاي افتاده از كاشانهاي پريده تاج و حله شان زين افتنان زين افتنان گلشن چو آدم مستضر هم نوحه گر هم منتظر چون گفتشان لا تقنطوا ذو الامتنان ذو الامتنان جمله درختان صف زده جامه سيه ماتم زده بيبرگ و زار و نوحه گر زان امتحان زان امتحان اي لك لك و سالار ده آخر جوابي بازده در قعر رفتي يا شدي بر آسمان بر آسمان گفتند اي زاغ عدو آن آب بازآيد به جو عالم شود پررنگ و بو همچون جنان همچون جنان اي زاغ بيهوده سخن سه ماه ديگر صبر كن تا دررسد كوري تو عيد جهان عيد جهان ز آواز اسرافيل ما روشن شود قنديل ما زنده شويم از مردن آن مهر جان آن مهر جان تا كي از اين انكار و شك كان خوشي بين و نمك بر چرخ پرخون مردمك بي نردبان بي نردبان ميرد خزان همچو دد بر گور او كوبي لگد نك صبح دولت ميدمد اي پاسبان اي پاسبان صبحا جهان پرنور كن اين هندوان را دور كن مر دهر را محرور كن افسون بخوان افسون بخوان اي آفتاب خوش عمل بازآ سوي برج حمل ني يخ گذار و ني وحل عنبرفشان عنبرفشان گلزار را پرخنده كن وان مردگان را زنده كن مر حشر را تابنده كن هين العيان هين العيان از حبس رسته دانهها ما هم ز كنج خانهها آورده باغ از غيبها صد ارمغان صد ارمغان گلشن پر از شاهد شود هم پوستين كاسد شود زاينده و والد شود دور زمان دور زمان لك لك بيايد با يدك بر قصر عالي چون فلك لك لك كنان كالملك لك يا مستعان يا مستعان بلبل رسد بربط زنان وان فاخته كوكوكنان مرغان ديگر مطرب بخت جوان بخت جوان من زين قيامت حاملم گفت زبان را مي هلم مي نايد انديشه دلم اندر زبان اندر زبان خاموش و بشنو اي پدر از باغ و مرغان نو خبر پيكان پران آمده از لامكان از لامكان
پاسخ : پاییز را دوست دارم(اشعار پاییزی) انجا درختي دارم برگريز كز شبان ستارهها را ميگريد و از روزان خورشيد را هميشه در پاييز درختي دارم. *** چكه چكه ابري از برگ ميبارد تا كي درخت دل سَبُك كُنَد و به خواب رَوَد در امتدادي از زمستان *** مرا باد در اين كوچه با برگهايم ميچرخانَد كوليوار دور زمين ميگردانَد با حنجرهاي كه شبانهترين شبها را ميخواند