[h=2][/h] محمد علی جمالزاده جمالزاده را "پیشوای نوول نویسی فارسی" لقب داده اند. او نخستین نویسنده ای که توانست تکنیک داستان نویسی اروپایی را آگاهانه به کار گیرد و در عین حال یکسره به تکنیک داستان پردازی غربی تسلیم نشود. جمالزاده با دمیدن روحی ایرانی به روشی که از غرب به رعایت گرفته بود توانست آن را صیقل دهد و در قالبی هماهنگ با ذوق و حوصله و نیاز فرهنگی زمان، به هموطنانش هدیه کند. سید محمد علی جمالزاده در سال 1270 شمسی در اصفهان به دنیا آمد و تحصیلات مقدماتی را در زادگاه خود آغاز کرد. پدرش، سید جمال الدین واعظ اصفهانی، از آزادی خواهان مشروطه بود و رهبری مشروطه خواهان اصفهان را برعهده داشت. سید جمال الدین خطیبی توانا بود و در سخنرانی هایش به زبان ساده و در حد فهم عوام سخن می گفت. به سبب اختلافی که بین سید جمال الدین و حاکم اصفهان پدید آمد او به همراه خانواده اش به تهران هجرت کرد و به مبارزات خود ادامه می داد. جمالزاده در شانزده سالگی به گفته ی پدرش به لبنان رفت و در آنجا تحصیلات خود را در دوره متوسطه ادامه داد. چند ماه بعد در لبنان اطلاع یافت که به دستور محمد علی شاه پدرش را مسموم کرده اند. مرگ پدر، محمد علی را در اعتقادات سیاسی و اخلاقی که از او به ارث برده بود استوارتر کرد. دو سال بعد به فرانسه رفت و در دانشگاه های لوزان و دیژون تحصیل کرد در رشته حقوق فارغ التحصیل شد. در این زمان، عده ای از روشنفکران ایرانی مخالف استبداد قاجارها در برلین گرد آمده و فعالیت می کردند. جمالزاده در سویس می زیست، به دعوت آنان به برلین رفت. یک ماه بعد به منظور انجام ماموریتی به بغداد رفت و چند ماه بعد به کرمانشاه آمد و روزنامه رستاخیز انتشار داد. او سپس دوباره به برلین بازگشت و با جمعی دیگر از آزادی خواهان ایرانی در انتشار مجله سیاسی- فرهنگی کاوه همکاری کرد. جمالزاده در مجله کاوه مقالاتی می نوشت که اغلب آنها در زمینه موضوع هایی چون سیاست، اقتصاد، ایران شناسی و فرهنگ و ادب بود و در نگارش این مقالات شیوه ساده نویسی را که خصلت عمومی و نثر فارسی این دوره بود به کار می گرفت. نخستین کتاب جمالزاده به نام گنج شایگان یا اوضاع اقتصادی ایران در سال 1918 میلادی منتشر شد و در مجله کاوه از آن به عنوان یکی از بهترین اثرهایی که تا آن روز در زبان فارسی در مورد اقتصاد نوشته شده سخن راندند. جمالزاده از آن پس نیز به نوشتن مقالات علمی- انتقادی در مجله کاوه ادامه می داد و این همه پیش از انتشار مجموعه داستان کوتاه "یکی بود یکی نبود" در سال 1300 شمسی بوده است. در سال 1921 میلادی/ 1300 شمسی داستان کوتاه انتقادی طنز "فارسی شکر است" را در مجله کاوه به چاپ رساند. جمالزاده خود می گوید که "چگونه گروه نویسندگان کاوه هر چهارشنبه شب گرد یکدیگر جمع می شدند تا مقالاتی را که هر یک برای چاپ در این نشریه نوشته بودند بخوانند و هنگامی که نوبت به جمالزاده می رسد تا نوشته خود را در حضور جمع بخواند، نه یک مقاله بلکه داستانی طنزآمیز را با ترس و لرز عرضه می کند." از گفته جمالزاده چنین برمی آید که "فارسی شکر است" و پنج داستان کوتاه دیگر که مجموعاً در "یکی بود یکی نبود" به چاپ رسید در روزهای اول حتی در نظر خود نویسنده نیز کاری غیرجدی و تردید آمیز تلقی می شده است و او بیش از همه نگران قضاوت محمد قزوینی بوده که از اعضای برجسته آن گروه به شمار می رفته است، ولی قزوینی در مورد آثار جمالزاده از هیچ گونه ستایش و تشویقی فروگذار نکرده است. سی و سه سال بعد، جمالزاده در این باره نوشت "به خوبی احساس می کنم که در کارهای ادبی امروز هم محرک واقعی من همان تشویق های آن بزرگوار است." جمالزاده در پایان سال 1921 میلادی "یکی بود یکی نبود" را در برلین انتشار داد؛ مجله کاوه هم در آخرین شماره خود، طی ویژه نامه ای "یکی بود یکی نبود" را به عنوان نخستین مجموعه داستانی فارسی به سبک جدید، به مردم ایران معرفی کرد و از آن پس تعطیل شد. اما انتشار "یکی بود یکی نبود"، مانند ظهور هر اثر بدیع دیگر در ادبیات، واکنشهای مثبت و منفی در پی داشت. گروهی آن را ستودند و جمعی دیگر سخت بر آن تاختند و جمالزاده به شدت تحت تاثیر قرار گرفت. هراس از واکنش منفی از یکسو، و نیز به گفته خود او، لذتهای زندگانی، منجر به سکوت محض او در تمام دوران سلطنت رضاخان شد. جمالزاده در برلین ده سال دیگر اقامت گزید. کارنامه علمی- ادبی او در این مدت نگارش چند مقاله و داستان کوتاه بود که هیچ یک از آنها به آوازه "یکی بود یکی نبود" دست نیافت. مدتی هم سردبیر مجله علم و هنر بود که آن هم در برلین منتشر می شد. در سال 1931 م. به سوئیس آمد و برای همیشه در ژنو ماندگار شد و در دانشگاه آن شهر به تدریس زبان و ادبیات فارسی پرداخت. غیر از "یکی بود یکی نبود" مجموعه های داستانی دیگری نیز نگاشته است که عبارت اند از: "دارالمجانین" "راه آب نامه" "صحرای محشر" "سر و ته یک کرباس" "تلخ و شیرین" "کهنه و نو" "شور آباد" "غیر از خدا هیچ کی نبود" آخرین اثر داستانی جمالزاده کتابی است به نام قصه ما به سر رسید که به سال 1357 در ایران انتشار یافته است. رساله ای هم تحت عنوان سرگذشت و کار جمالزاده نوشته است که نوعی "اتوبیوگرافی" است.
پاسخ : 85 پاره خط از نویسنده 106 ساله جمالزاده . سید محمد علی جمالزاده 2. در سال 1270 شمسی در خانواده ای مذهبی در اصفهان به دنیا آمد 3. فرزند «سید جمال الدین واعظ اصفهانی» 4. پدرش خطیب شهیر اصفهان بود 5. پدرش از پرنفوذترین مبلغان مذهبی دوران مشروطه بود و نقش مهمی در آن نهضت داشت 6. تحصیلات مقدماتی را در زادگاهاش گذراند 7. که بین سالهای 80 یا 81 همراه خانوادهاش به «تهران» عزیمت کرد 8. در 13 سالگی پدرش او را برای تحصیل به لبنان فرستاد و در یک دبستان به نام Laigue نام نویسی کرد. 9. پدرش در سال 1286خورشیدی به دست عوامل مزدور و جیره خوارمحمدعلی شاه دربروجرد به قتل رسید. 10. «جمال زاده» دوره ی متوسطه رادر جبل«لبنان» و در مدرسه ی«آنطورا» به پایان برد. 11. در سال 1328 ق. از طریق «مصر» عازم «پاریس» شد. 12. تا پایان سال 1329 ق. در«لوزان» ماند 13. در اوایل 1333 ق. در رشتهی حقوق از دانش گاه «دیژن فرانسه» فارغ التحصیل شد 14. همان سال نیز با همسر اول خود،«ژوفین» از اهالی «سوئیس» ازدواج کرد. 15. او در گرماگرم جنگ جهانی اول، به «برلین» رفت 16. چندی بعد برای اجرای ماموریتی از برلین به بغداد رفت. در آن جا روزنامه ی «رستاخیز» را منتشر کرد. 17. توانست با «عارف» شاعر معروف و«حیدرخان عمو اوغلی»- از مجاهدان به نام ایرانی- آشنا شود. 18. گروهی به نام «قشون نادری» از جوانان کُرد، برای جنگیدن با سپاهیان «روس» و«انگلیس» تشکل داد فرماندهی آن با «محمد نیساری قراچه داغی» بود. ولی این قشون بی آن که کاری صورت دهد، از هم پاشید 19. سال 1310خورشیدی آغاز خدمت «جمال زاده» در دفتر بین المللی کار در «ژنو» بود. 20. 25 سال بعد یعنی در سال 1355 خورشیدی، از آن جا باز نشسته شد 21. در سال 1300 خورشیدی مقاله تاریخ روابط ایران و روس به صورت ضمیمهی روزنامهی کاوه منتشر شد 22. همان سال نخستین مجموعه داستاناش به نام«یکی بود، یکی نبود» به چاپ رسید 23. این کتاب شامل شش داستان کوتاه با طنزی تلخ است و توصیفی از کهنه پرستی وجهل در بین بعضی ایرانیان 24. گروهی آن را به شدت نفی کرده و محتوای آن را نوعی اهانت به جامعه و آداب و رسوم ایرانی تلقی کردند 25. از طرفی دیگر خوانندگانی بودند که دریافتند این داستان ها آغازی بسیار جدی و مهم برای ادبیات هستند که که از لحاظ تفکر، دغدغهی طرح اوضاع و احوال و حوادث جامعه را دارند 26. و از لحاظ محتوا نیز با طنزی ظریف و آشکار، دورهی منحط دیکتاتوری و زور را به باد انتقاد گرفته اند 27. در مقدمهی این کتاب گفته است: "در مملکت ما هنوزهم، ارباب قلم عموما در موقع نوشتن، دور عوام را قلم عموما در موقع نوشتن، دور عوام را قلم گرفته و پیرامون انشاءهای غامض و عوام نفهم می گردند..." 28. وی پس از بازنشستگی از دفتر بین المللی کار، مدت ها وابسته ی فرهنگی «ایران» در مرکز اروپایی سازمان ملل متحد بود. 29. در 17 آبان 1376خورشیدی در خانه ی سال مندان «ژنو» دنیا را بدرود گفت 30. ازآثار اوست: سر و ته یه کرباس 31. یکی بود، یکی نبود 32. دارالمجانین، «سرگذشت عمو حسینعلی» 33. زمین، ارباب، دهقان 34. صندوقچه اسرار 35. تلخ و شیرین 36. فارسی شکر است 37. راهآبنامه 38. قصههای کوتاه برای بچههای ریشدار 39. قصه? ما به سر رسید 40. قلتشن دیوان 41. صحرای محشر 42. هزار پیشه 43. معصومه شیرازی 44. قصه قصهها 45. هفت کشور 46. قصههای کوتاه قنبرعلی 47. شاهکار 48. کهنه و نو 49. غیر از خدا هیچکس نبود 50. شورآباد 51. خاک و آدم 52. آسمان و ریسمان 53. مرکب محو 54. ترجمه هایی نیز از«شیلر» باعنوان «دون کارلوس» و «ویلهلم تل»(هر دو در سال 1335)، 55. «خسیس» اثر«مولیر»(1336)، 56. «قنبرعلی، جوان مرد شیراز» اثر«دوگو بینو»(1357) نیز از آثار اوست 57. 300 مقاله از جمالزاده به ثبت رسیده است. 58. ساده نویسی نیز در کنار واقع گرایی از ویژگی های قلم او هستند 59. داستان هایش انتقادی از وضع زمانه، ساده، طنزآمیز و آکنده از ضرب المثل ها و اصطلاحات عامیانه است. 60. شخصیت های او را مردم کوچه و بازار تشکیل می دهند 61. جمالزاده با ادبیات عامیانه آنها را شخصیت پردازی می کند 62. وی بیش از 90 سال از 106 سال عمرش را خارج از ایران گذراند 63. اما همیشه فارسی نوشت 64. همیشه از مردمی که تنها در کودکی دیده بود نوشت 65. و هرگز از اروپا ننوشت! 66. و با اینکه فارغ التحصیل حقوق بود از حقوق ننوشت. 67. اولین بار در"کمیته ملیون ایران" در برلن که با تقی زاده تاسیس کرده بود "فارسی شکر است" را خواند 68. داستان را "محض تفریح" نوشته بود! 69. این داستان و 5 تای دیگر شدند "یکی بود یکی نبود" و ابتدای داستان نویسی مدرن در ایران 70.«چایکین» خاورشناس معروف روسی درباره ی این کتاب گفته: « تنها با یکی بود، یکی نبود است که مکتب و سبک رآلیسم در ایران آغاز شد و همین سبک و مکتب است که در واقع به عنوان شالوده ی جدید ادبیات داستانی در ایران محسوب شد و فقط ازآن روز به بعد می توان از پیدایش نوول و قصه و رمان در ادبیات هزارساله ی ایران سخن راند.» 71. اما همین کتاب بعد از انتشار در برخی مناطق به آتش کشیده شد 72. از خصوصیات سبک و نثر«جمال زاده» تعریف و توصیف است 73. اما او نتوانست نقش پیش روی خود را تا آخر، حفظ کند و در دام ابتذال گرفتار آمد 74. او درواقع، کم کم از جریان زنده ی ادبیات داستانی مدرن فاصله گرفته، دور شد 75. هم چنین نتوانست در خود، دغدغهی ارتباط میان «عوامل اجتماعی» و«تولید ادبی» را حفظ کند 76. خیلی زود، از صحنهی فعالیتهای اجتماعی دور شد 77. در داستان نویسی نیز به نوشتن خاطرات ملال انگیز و کسل کننده پرداخت 78. و در آثارش، اخلاقیات ناپسند مردم «ایران» را به تمسخر گرفت! 79. ازین رو او را چهره ای زنده نمی دانند چراکه رابطه اش را با جامعه از دست داد 80. او معتقد بود : «معرفت به رسالت آبستن است» 81. یعنی وقتی انسان به معرفتی دست یافت فوراً رسالتی به عهده او گذاشته خواهد شد. 82. و حاصل معرفت خود را، هر چه هست، میبایست به دیگران نیز برساند 83. این عقیده بیشتر ناظر به "ادبیات مفید " است تا "ادبیات متعهد" 84. به سیمین دانشور در نامه ای می نویسد : «ژنو بلاشك یكی از قشنگترین شهرهای دنیاست (بعضی اشخاص معتقدند كه قشنگترین شهر است) و من هم زنِ خوب و خانه خوب و مزاج سازگاری دارم ولی تنها ماندهام و گاهی این تنهایی معنوی بهجایی میرسد كه آن شعر معروف بر زبانم جاری میشود كه نه در غربت دلم شاد و نه رویی در وطن دارم». 85. بسیار به نامه نگاری علاقه داشت و کمتر اتفاق می افتاد نامه ای را بی جواب بگذارد.