1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگی نامه شاعران

شروع موضوع توسط ATENA ‏5/11/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    [h=2]زندگی نامه ضیائی تبریزی[/h]
    شیخ ضیاء الدین از سخنسرایان معروف آذربایجان بود که در ابتدای جوانی به خراسان و هرات رفت و در خدمت امیر علیشیر نوائی به عزت و احترام رسید . ضیائی مردی بسیار ظریف و خوش صحبت بوده و هوش و حافظه عجیبی داشته است

    سام میرزای صفوی در تحفه سامی مینویسد :
    از شعرای مشهور آذربایجان است . در اویل عمر به خراسان رفته و در آنجا بدقت فهم و حدت ذهن اشتهار تمام یافت و در مجلس میر علیشیر راه یافت و بخواندن اشعار آبدار خود مبادرت می نمود
    به نوشته بعضی ، شاعری بسیار رند و عاشق پیشه بود . سام میرزا او را اردوبادی میداند و در آتشکده و نگارستان سخن اردبیلی آمده ، ولی امیر علیشیر که با وی معاصر و معاشر بود تبریزی نوشته است
    وفات وی در سال 900 - 927 هجری - در تبریز اتفاق افتاده است
    خوش ان ساعت که آید ترک من شمشیر کین با او حریفان جمله بگریزند و من مانم همین با او
    نرگس به دور چشم تو میل شراب کرد مست انچنان فتاد که یک ساله خواب کرد
    عجب نبود اگر پروانه امشب ترک جان کرده که بیند نخل عمر شمع یکباره خزان کرده ​
     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : زندگی نامه شاعران

    [h=2][​IMG] زندگی نامه فغفور لاهیجانی[/h] میر محمد حسین معروف به حکیم فغفور لاهیجانی فرزند سید احمد از شاعران و نکته سنجان برجسته سده یازدهم هجریست که در فنون شعر و حسن خط و موسیقی نادره روزگار خود بود . انواع خط به ویژه خز نستعلیق را بسیار نیکو مینوشت

    در آغاز جوانی مدتی به سیر و ساحت پرداخت و آذربایجان و گرجستان و بسیاری از شهرها را زیر پا گذاشت و در اصفهان یا شفائی شاعر معروف دوره صفویه ملاقات داشت
    گویند در اولی برخورد ، شفایی از وی پرسید اهل کجایی ؟ فغفور جواب داد گیلک ، آن حکیم از راه هزلو طنز گفت : گیلک و کودن با حساب جمل مساوی «80» فغفور بی اندیشه گفت : چنانکه شفایی و صاحب جهل مرکب «401» شفائی از بدیهه گویی و حاضر جوابی فغفور حسابی تمام برد و دیگر او را گرامی شمرد
    چون کیفیت این سوال و جواب به گوش شاه عباس رسید حکیم فغفور را به حضور طلبید و برای وی صله و انعام فراوان ارزانی داشت و فغفور نیز در آن شهریار قصایدی سرود
    فغفور با اینکه در عهد شاه عباس بزرگ بسیار محترم بود ولی پس از مدتی سودای سیر هندوستان در سرش افاتد و عازم آن دیار گردید و از شاهزاده پرویز پسر نور الدین جهانگیر شاه عزت و احترام به سزا دید . دیوانش را تا پنجهزار بیت نوشته اند . علاوه بر آن یک مثنوی هم دارد به نام شهر آشوب .
    حکیم فغفور به سال 999 - 1029 هجری - در شهر الله آباد هند در گذشت و همانجا مدفون است



    پیش زمینش ز پی رنگ و بو ریخته گلزار ارم آب رو
    می سزد ار دانه ز لطف هوا سبز شود در دهن آسیا
    ماه ز خورشید و شانش به تاب ذره او غیرت صد آفاتب

    تیر مژه صف شکن عافیت نیم نگه خون ملک را دیت
    مصری و صد یوسف کنعان درو دیری و صد رهزن ایمان درو
    هست چو آئینه صد پاره ای هر طرفش جلوه رخساره ای
    چشمت به کرشمه جان فروشد مژگان به بلا سنان فروشد
    یک غمزه از آن دو چشم و صد جان مگذار که رایگان فروشد
    امروز زمین ز سایه تو خورشید به آسمان فروشد
    ناز تو متاع بی قراری بررشته امتحان فروشد
    فغفور غمت نقد هستی ارزان خرد و گران فروشد
     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : زندگی نامه شاعران

    [h=2][​IMG] زندگی نامه فلکی شروانی[/h]
    محمد ، ملقب به نجم الدین از گویندگان بر جسته سده ششم هجریست که با خاقانی معاصر و معاشر و هردو شاگرد استاد بزرگ ابو العلاء گنجوی بوده اندو لات وی در قصبه شماخی از توابع شروان اتفاق افتاد

    از آغاز شاعری به ستایشگری شروانشاهان گرایش کرد و به حلقه شاعران دربار پیوست . اغلب قصایدش در مدح خاقان اکبر فخرالدین ابوالهیجا منوچهر و پسرش جلال الدین اخستان سروده شده است . فلکی در نزد فخر الدین ابوالهیجا عزت و احترام تمام داشت و به خدمت این شهریار بلند همت می بالید




    بوالهیجا فخر دین منوچهر کز خدمت اوست افتخارم



    فلکی در اوایل امر به تحصیل علم نجوم پرداخت و در این فن مهارت کامل یافت و به همین جهت فلکی تخلص کرد . او نیز مانند رقیبش خاقانی به زندان شروانشاه افتاد و به تهمت افشای اسرار ، چندی در حبس بود تا سر انجام پادشاه بر سر لطف آمد و از بند و زندان رهایش داد
    دیوان او را مشتمل بر هفت هزار بیت نوشته اند . بیشتر اشعارش قصیده و بر خلاف خاقانی بسیار ساده و روان است و اشعاری که در زندان شروانشاه سروده از لطف و رقت ویژه ای بر خوردار میباشد .

    فلکی در سال 560 - 577 هجری - در تبریز در گذشت و در مقبرة الشعرای سرخاب به خاک سپرده شد




    سودا زده فراق یارم بازیچه دست روزگارم
    ناچیده گلی ز گلبن وصل صد گونه نهاد هجر خارم
    بی آنکه شراب وصل نوشم از شربت هجر در خمارم
    اندیشه دل نمی گذارد یک لحظه مرا که دم برر آرم
    ای دل سره میکنی چنین کن مگذار مرا که سر بخارم
    نتوانم گفت کز غم دل ایام چگونه می گذارم
    از بهر خدای را نگوئی ای دل که ز دست تو چه دارم
    یکباره سیاه گشت روزم یکباره تباه گشت کارم ​
     
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : زندگی نامه شاعران

    [h=2][​IMG] زندگی نامه فضولی بغدادی[/h]
    محمد فرزند سلیمان از شاعران قوی مایه سده دهم هجریست که به زبان های فارسی ، ترکی و عربی شعر میگفته است .وی شاعری پر کار بوده که انواع شعر را به سادگی میسرود تمام اشعارش به ویژه سرودهای ترکیش بسیار لطیف و دل انگیز است

    در اواخر عمر تبعه عثمانی شد و از سلطان سلیمان خان دهمین پادشاه عثمانی نعمت و نوازش فراوان دید . علت تبعیت او را ادوارد بروان در تاریخ ادبیات خود چنین گوید :
    اینکه مشارالیه تبعه عثمانی شد علتش آن بود که در سال 912 - 940 هجری - عثمانیها مسقط الراس او بغدا را که تقریبا تمام عمرش در آنجا بود از دست ایرانیان گرفتند
    آثار :

    1. دیوان غزل و قصاید - به فارسی
    2. رند و زاهد - به فارسی
    3. صحت و مرض - به فارسی
    4. دیوان غزل و قصیده - به عربی
    5. مطلع العتقاد - به عربی
    6. دیوان غزل و قصاید - به ترکی
    7. شاه و گدا - به ترکی
    8. مثنوی بنگ و باده- به ترکی
    9. حدیقة السعداء - به ترکی
    10. مثنوی لیلی و مجنون - به ترکی
    وفات وی را به سال 935 - 963 هجری - در شهر حله روایت کرده اند که در همانجا نیز به خاک سپرده شد
    دلم در چیست اسرار سخن درهای غلطانش فضای علم دریا ف فیض حق باران نیسانش
    تعالی الله چه درهای لطیف و آبدار است این که زیب گوش و گردن می کنند بکار عرفانش
    رهی دارد زبان گویا سوی این درج آن دریا که بی امساک میبینم هر ساعت در افشانش
    زیانست آنکه انسانیش می خوانند اهل دل که حیوان تا نمی گوید ، نمیگویند انسانش
    کسی قدر زبان خویش می دانم نمی داند همانا قیمتی چندان ندارد لعل در کانش
    سخن را رتبه تا حدیست کز تعظیم می خواند معلم گه دعا و گه وحی و گاه قرآنش ​
     
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : زندگی نامه شاعران

    [h=2][​IMG] زندگی نامه عمعق بخارائی[/h] شهاب الدین از شاعران قوی مایه و استادان گرانقدر سده ششم هجریست که در بخارا و سمرقند و ماوراءالنهر می زیست و پادشاهان آل افراسیاب را مدح می گفت . عمعق در دربار خضر خان از ملوک خانیه ماوراء النهر پایگاهی بلند و به عنوان امیر الشعرائی شناخته میشد و همه درباریان اورا گرامی شمرده و با صله های گران می نواختند

    وی از جمله شاعرانی است که در زمان خود به مال و مقام شگرف دست یافته اند . عمعق به اکثر شعرای زمان خود برتری داشت بطوریکه انوری و بسیاری از سخنوران بزرگ او را به استادی ستوده اند
    از معاصرین وی ادیب صابر ، سوزنی سمرقندی ، وطواط ، انوری ، سنائیو سید حسن غزنوی را میتوان نام برد
    اشعارش به هفت هزار بیت میرسیده که در بخارا و سمرقند شهرت تمام داشته ولی اکنون از میان رفته و بجز چند قصیده در مدح خضر خان و ارسلان خان چیز دیگری از وی به یادگار نمانده است . اثری دیگرینیز به نام یوسف و زلیخا که دردو بحر خاونده میشد نیز داشته که از آن نیز چیزی نمانده است
    عمق در اواخر عمر نابینا شد و گوشه نشینی اختیار کرد و رد سال 527 - 543 هجری - در سن حدود صد سالگی بدرود حیات گفت




    خیز ای بت بهشتی و ان جام می بیار کار دی بهشت کرد جهان را بهشت وار
    نقش خور نقست همه باغ و بوستان فرش ستر قست همه دشت و کوهسار
    فرشی فگنده دشت پر از نقش با فرین تاجی نهاده باغ پر از در افتخار

    آن چون بهار خانه چین پر ز نقش چین وین چون نگار خانه مانی پر از نگار
    آن افسر مرصع شاخ سمن نگر و آن پرده موشح گلها کامکار
    ااین چون عذار حور بر گوهرین سرشک و آن چون بساط خلد پر از عنبرین عذار
    گلبن عروس واربیاراست خویشتن ابرش مشاطه وار همی شوید از غبار
    گاهی طولی بندد از گوهرین صدف گاهی نقاب پوشد از پرده بخار
    آن لاله نهفته در و آب چشم ابر گویی که جامها عقیقست پر عقار
    یا شعله های آتش ترست اندر آب یا موجهای لعل بدخشیست در شرار
     
  6. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : زندگی نامه شاعران

    [h=2][​IMG] زندگی نامه عطای رشتی[/h]
    حسین معروف به ادیب السلطنه سمیعی ، فرزند میرزا حسن خان از سخنوران قوی دست و استادان مسلم عصر حاظر بود . نیاکانش اهل تبریز بودند ولی او به سال 1252 شمسی در رشت دیده به جهان گشود . سمیعی بر ادبیات فارسی و عرب احاطه کامل داشت و در سرودن انواع شعر توانا بود

    با اینکه در سرودن شعر پیرو سبک متقدمین است اما در اشعار وی مضامین دکر و اندیشه های نو و معانی بدیع فراوان دیده میشود
    آثار:

    1. آرزوی بشر
    2. جامعة الحیوانات
    3. نخبه سمیعی
    سمیعی پس از پایان دوره تحصیل وارد خدمت دولت گردید و مراحل خدمات دولتی را به شغلهای مهم از قبیل : معاونت وزارت خارجه ، استانداری آذربایجان ، نمایندگی مجلس شورا و سنا طی کرد و زمانی نیز وزیر دربار رضا شاه بود
    در زمان استانداری آذربایجان در تبریز انجمن ادبی ترتیب داد و ریاست آن را شخصا بر عهده گرفت و سالها نیز ریاست انجمن ادبی فرهنگستان ایران را در تهران بر عهده داشت
    سمیعی هشتاد و دوسال زندگی کرد ودر 1332 در تهران به عالم باقی شتافت




    ای کز پی طول عمر هر سوی مرغ هوس و هوا پراندی
    بس نخل امید و آرزو را در باغ خیال پروراندی
    هر آدم سالخورده دیدی او را پی مشورت نشاندی
    در مزرع خشک عمر موهوم تخم تر و تازه بر فشاندی
    گیرم که در شدی به عشرت هر گونه بساط گستراندی
    هر عیش که خواستی بکردی هر کام که داشتس براندی
    اما بنگر که با چنین عمر از خود چه اثر بجای ماندی
    یک دل به نوازشی ربودی یک تن ز بلیتی رهاندی
    دستی ز افتاده ای گرفتی خیری به رسیده ای رساندی
    بر برهنه پوششی فکندی بر گرسنه لقمه ای خوراتدی ​
     
  7. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : زندگی نامه شاعران

    [h=2]زندگی نامه عسجدی مروزی[/h]
    حکیم عبد العزیز فرزند منصور مروزی مکنی به ابو نظر از شاعران قوی دست دوره سلطان محمود غزنوی است . از احوال و آثار این استاد اطلاعات گسترده ای در دست نیست ولی مسلم است که از مداح سلطان محمود غزنوی و با فرخی و عنصری و فرودسی معاصر بوده است

    عسجدی نخستین شاعریست که صنایع لفظی و معنوی را در اشعار خود به کار گرفته و روش خاصی بنیاد نهاده است که پس از او قطران و رشید وطواط آن را دنبال کردند.

    اگرچه از لطف و نوازش سلطان محمود برخوردار بوده ولی از اشعارش چنین بر میآید که روزگاری سختی کشیده و به زحمت زیسته است :




    فغان ز دست ستم های کنبد دوار فغان ز سلفی و علوی ثابت و سیار

    چه اعتبار بر این اختران تا مسعود چه اعتمادی بر این روزگار ناهموار
    جفای چرخ بسی دیده اند اهل هنر ار آن به هرزه شکایت نمی کنند احرار
    طمع مدار که با تو وفا کند دوران که بر کسی به فسون مهربان نگردد مار
    به نوشته اغلب تذکره نویسان عسجدی دیوان مرتبی داشته که از میان رفته است .شیوه عسجدی در ساختن رابعی به خیام نیشابوری شباهت زیادی دارد وی در سال 421 - 434 هجری - در گذشته است

    صبح است و صبا مشک فشان می گذرد دریاب که از کوی فلان می گذرد
    برخیز چه خسبی که جهان میگذرد بوئی بستان که کاروان میگذرد
    از شرب مدام و لاف مشرب توبه وز عشق بتان سیم غبغب توبه
    دل در هوس گناه و بر لب توبه زین توبه نادرست یارب توبه ​
     
  8. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : زندگی نامه شاعران

    [h=2]زندگی نامه عصمت بخارائی[/h]
    عصمت الله معروف به خواجه عصمت فرزند خواجه مسعود از سخنسرایان گرانمایه سده نهم هجریست که در بخارا می زیسته است . شاعری چیره دست و مردیم سلیم النفس بود

    و به نوشته امیر شیر علیخان لودی صاحب مرآت الخیال نسبتش به امام جعفر صادق می رسد . پدرش خواجه مسعوذ از مردان برجسته بخارا به شمار میرفت



    خواجه عصمت در سرودن غزل ، قطعه و مثنوی توانایی بسزایی داشت و در بخارا شاگردان بسیاری تربیت کرد . سلطان خلیل پسر امیر شاه که طبع شعر داشت رموز و فنون شعر را از این استاد فرا گرفت و برای وی احترام زیادی قائل بود و خواجه عصمت بیشتر اوقات در مصاحبت او به سر می برد



    روزی که ان شاهزاده دانش دوست و شاعران و از حکومت بخارا عزل و به زندان سلطان الغ بیگ گورگانی پسر شاهرخ افتاد خواجه در فراقش سخت متاثر شد و زبان قلمش بدین ابیات دردناک مترنم گردید



    کاش فرمودی به شمشیر جدائی کشتنم تا به خواری در چنین روزی ندیدی دشمنم
    باغبان گو در ته دیوار گلزار بکش بی حضوزش گر کشد خاطر به سرو وسوسنم
    شهسوار کی خرامد باز تا دیوانه وار خاک و خون آلوذه خود را بر سر راه افکنم

    خیالی بخارائی ، بسطامی سمرقندی و طاهر ابیوردی که از شاعران بنام آن روزگار بودندبا خواجه دوستی و معاشرت داشتند وفات وی را به سال 815 - 840 هجری ذکر کرده اند




    سر خوش از کوی خرابات گذر کردم دوش به طلبکاری ترسا بچه باده فروش
    پیشم آمد به سر کوچه پری رخساری کافری ، عشوه گری ، زلف چو زنار به دوش
    گفتم این کوچه چه کوئی است ترا خانه کجاست ای مه نو خم ابروی ترا حلقه به دوش
    گفت تسبیح به خاک افکن و زنار ببند خرقه یک سو فکن و کسوت رندانه بپوش
    تو به یک سو بنه وباده مستانه بکش سنگ بر شیشه تقوی زن و پیمانه بنوش
    بعد از ان پیش من آ تا به تو گویم سخنی سخن این است اگر بر سخنم داری گوش
    زود دیوانه و سرمست دویدم در پیش تا رسیدم به مقامی که نه دین ماند و نه هوش
    دیدم از دور گروهی همه دیوانه و مست وز تف باده عشق آمد در جوش و خورش ​
     
  9. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : زندگی نامه شاعران

    [h=2]زندگی نامه عذری بیگدلی[/h]
    اسحاق بیگ برادر کوچک لطفعلی بیگ آذر و یکی از سخنسرایان دوره زندیه بود. وی در سرودن انواع شعر توانائی داشته و غزل را خوب می سروده است .



    عذری کتابی در گزارش احوال و آثار شعرا ترتیب داده که به تذکره اسحاق بیگ معروف میباشد

    عذریبه سال 1150 - 1185 هجری - در اصفهان وفات یافت . گویند در تشییع جنازه او عده کثیری از مردم اصفهان شرکت داشتند و آذر برادر بزرگترش در کنار تابوت این بیت خود او را با آواز غم انگیزی میخواند و میگریست :




    کدامین ماه را یارب در این محمل بود منزل که محمل می رود از شهر و شهری از پی محمل
    تنگ شد از نو گرفتاران به ما جادر قفس یاد ایامی که میبودیم تنها در قفس
    خوش بهشتی است چمن ، چوشتر از این بود اگر باز بودی دری از خانه صیا آنجا
    پر افشانم به گلشن گرچه اما می برم حسرت به آن کنج قفس کز تنگیش بالم شکست انجا
    گلی نشکفته بودم از شاخساری کز چمن رفتم نرفتست از چمن مرغی به این حسرت که من رفتم ​
     
  10. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : زندگی نامه شاعران

    [h=2]زندگی نامه عاشق اصفهانی[/h]
    آقا محمد یکی از بهترین و معروفترین غزلسرابان دوره افشاریه و زندیه است وی در اصفهان به شغل خیاطی اشتغال داشت و با درآمد کمی که از آن حرفه داشت زندگی میکرد . گویند مردی بسیار نیک سیرت و بلند همت بود و بیشتر ایام را به قناعت و گوشه نشینی گذارانید

    شیوه عاشق در غزلسرائی بسیار ساده و شور انگیز است و از شاعران دوره بازگشت ادبی به شمار میرود

    از جمله گویندگانی که با وی معاصر بودند میر سید علی مشتاق ، طبیب ، هاتف و صهبا را میتاو ننام برد
    دیوان غزلیات وی مشتمل بر 12 هزار بیت است
    اقا محمد در سال 1146 - 1281 هجری- در زادگاه خود اصفهان درگذشت و همانجا مدفون است




    پروانه صفت دیده بر او دوخته بودم وقتی که خبر دار شدم سوخت بودم

    در میکده از من نخریدند به جامی این دانش و دین بود که اندوخته بودم
    دیدم که حریف تو نیم پای کشیدم طفلی تو و من مرغ نو آموخته بودم
    امروز به دام دگری می کشدم دل رفت انکه ترا باز نظر دوخته بودم
    آنکس که علم زد به فلک شعله آهش
    عاشق به ره او من دلشوخته بودم​