پاسخ : صحبت کردن دختر با پدرش در غیاب مادر حرام است! پناه بر خدا......... من نمیدونم اگه اینا نبودن کیا رو میگفتن دشمنان اسلام؟
پاسخ : صحبت کردن دختر با پدرش در غیاب مادر حرام است! اینا دقیقا برای این بوجود اومدن که دشمن اسلام باشن دیگه...
پاسخ : صحبت کردن دختر با پدرش در غیاب مادر حرام است! تاسف برانگیزه بیشتربرای مردمی که این چرت وپرتهاروگوش میدن وقبول میکنن
دلايل حرام بودن مصرف مواد مخدر در دين يهود دلايل حرام بودن مصرف مواد مخدر در دين يهود بر اساس دين يهود مصرف مواد مخدر و كلا هرگونه ماده اي كه براي سلامتي انسان مضر شناخته مي شود ممنوع و حرام است به حدي كه در تلمود عنوان مي شود كه موادي كه براي انسان زيان آور مي باشند ممنوعيتي سخت تر از موارد حرام بيان شده در تورات دارند. استناد در اين مورد به دو گروه آيات تورات مي شود از جمله: 1- سفر تثنيه فصل 4 آيه 9 : مواظب خودت باش و جانت را كاملاً حفظ نما. كه تاكيد بر حفظ و سلامتي جسماني و رواني است. 2- سفر تثنيه فصل 20 آيه 19 و20: «درخت (ميوه)اش را قطع نكن»، «و فقط درختي را كه بداني ميوه اش خوردني نيست تباه نموده آنرا قطع كن» كه از آيات فوق منع هرگونه استفاده نابجا از آفريده هاي خدا را نتيجه گرفته اند و چون استفاده از مواد مخدر جزء در موارد پزشكي و درماني نابجا و سوء استفاده محسوب مي شود برخلاف آيات ذكر شده است
يهوديان سفارادي و اشكنازي [h=2]يهوديان سفارادي و اشكنازي [/h] . يهوديان سِفارادي، به يهودياني گفته مي شود كه در كشور هاي مشرق زمين و آفريقا زندگي مي كرده اند و به طور كُلي هر يهودي كه از آداب و رسوم خاص سفارادي ها پيروي كند، سفارادي، خوانده مي شود. ريشه اين كلمه، اصولاً به كشور اسپانيا (گروش سفاراد) و يهوديان اسپانيا و پرتغال تا قبل از اخراج دسته جمعي در سال 1492 م. بر مي گردد. يهوديان سفارادي بيشتر در كشورهاي عرب - مسلمان زندگي مي كردند و يهوديان اشكنازي تحت حاكميت كشورهاي مسيحي. يهوديان اشكنازي را به چند علت چنين ناميده اند. برخي معتقدند كه اشكناز، مردم و سرزميني از نوادگان گُومِر از سلاله حضرت نوح بوده اند و بعد ها به ساكنان سرزمين آنها كه در حوالي ارمنستان امروز است اشكنازي گفته اند. برخي به يهوديان آلمان و فرانسه امروزي (پروس) اشكنازي گفته اند كه اين نظريه بيشتر مورد قبول عامه قرار گرفته است. ابتدا به مردمي كه در كنار رود راين ساكن شدند و بعد به تمام يهودياني كه از روش و سنت و عقايد آنها پيروي كردند اشكنازي گفته شد. اگر يك يهودي دركشوري غير از موطن خود ساكن شود، معمولاً به جامعه سفارادي و يا اشكنازي پدران خود ملحق مي شود و رسوم سنتي خود را اجرا مي نمايد و دانشمندان يهود نيز توصيه كرده اند كه آداب و سنن خانوادگي را نبايد فراموش كرد. عده اي از دانشمندان معتقدند آنانكه از روش هيلل در زندگي پيروي مي كنند سفارادي و آنانكه از روش شماي تبعيت مي نمايند اشكنازي هستند. (هيلل و شماي دو تن از بزرگترين دانشمندان مذهبي يهود و جزء معروفترين تَناها- مروجين اوليه مفاهيم شفاهي تلمود- بودند كه در حدود دو هزار سال قبل مي زيستند. اين دو دانشمند كه همكار يكديگر بودند، در معدود مواردي از جزئيات احكام شرعي و در برداشت از مفاهيم اجرايي ديني، اختلاف سليقه داشتند. آنها پايه گذار دو مكتب متمايز به نام هاي بِت هيلل و بِت شماي بودند. پيروان اين دو مكتب نيز در موارد فرعي دين با يكديگر اختلاف نظر داشتند و علماي يهود با در نظر گرفتن كليه مباحثات اين دو مكتب، نظر نهايي خود را درباره جزئيات آداب ديني اعلام كرده اند.) همچنين مي توان در تاريخ نيز، رد پاي اين تفاوت را يافت. بعد از خرابي معبد بيت هميقداش دوم، برخي از يهوديان به زندگي خود در سرزمين يهودا ادامه دادند و بعضي ديگر كه به اسارت به بابل برده شدند در كشورهايي چون عراق، ايران قديم، سوريه، مصر و يونان ساكن شدند. اين يهوديان زبان و بخشي از سنن كشور دوم را پذيرفتند ولي يهوديت خود را نيز حفظ كردند. در رابطه با مسلمانان، يهوديان تبادلات فرهنگي بسياري انجام دادند كه اين روابط فرهنگي، موجب پديد آمدن كتب مختلف پزشكي، فلسفه، شعر و ادبيات و هنر گرديد. هارامبام پزشك و حاخام معروف اسپانيا كتب مختلفي به عربي دارد و همواره از فارابي و فلاسفه ديگر نام مي برد. ابن عزرا، شلومو ابن گبيرول و بسياري از يهوديان اسپانيا همواره رابطه نزديكي با علم و ادب اسپانيا در زمان سلطه اعراب داشته اند. با حضور مسيحيان و بوجود آمدن انگيزيسيون (تفتيش عقايد) و فشار هاي مذهبي كه بر يهوديان در اسپانيا وارد آمد، جامعه يهودي اسپانيا مجبور به ترك اين سرزمين شدند و به كشورهاي مختلف كوچ كردند. پس از قرن ها تعدادي از آنها به اسپانيا بازگشتند و با وجود اينكه امروزه اسپانيا در جنوب اروپا، از كشورهاي غربي محسوب مي گردد ولي واژه سفاراد همچنان به نوادگان يهوديان اسپانيايي (كه برخي در كاشان و استانهاي اطراف ايران مركزي و جنوبي ساكن شدند) نيز اطلاق مي گردد. جالب اينجاست كه پس از ظهور انگيزيسيون و حضور «توماس د توركُمدا» قاضي كه هزاران يهودي را در شعله هاي آتش انداخت، بسياري از يهوديان در خفا، قوانين ديني خود را اجرا مي كردند كه «مارانو» ناميده مي شدند. اين لغت در اسپانيايي به معني «حيوان ناپاك» است ولي ما آنها را «يهودي پنهاني» مي ناميم و قرنها بعد همين مارانوها به اسپانيا بازگشتند و تقربباً 600 سال پيش دوباره كنيساهاي ويران خود را بنا نمودند. پس از كوچ يهوديان از اسپانيا آنها به پرتغال رفتند. در ابتدا با آغوش باز پذيرفته شدند، ولي سرنوشتي همچون اسپانيايي ها در انتظار آنها بود. سپس به فلسطين تحت سرپرستي عثماني، سوريه، عراق، تركيه و هلند و آمريكاي تازه كشف شده مهاجرت نمودند كه جامعه سفارادي هاي هلند اكنون نيز فعال است. بيشتر سفارادي ها، با معلومات و تحصيلكرده بودند و در كشورهاي ديگر نيز مقام هاي مهمي كسب نمودند. در آمريكا نيز سفارادي ها موجب پيشرفت كشور تازه كشف شده بودند هر چند كه بعد ها اشكنازي ها به علت جنگ جهاني اول و دوم و مهاجرت هاي دسته جمعي، تبديل به جامعه بزرگتري شدند و جامعه اشكنازي از نظر تعداد بر جامعه سفارادي برتري يافت. بايد بدانيم كه حضور اشكنازي ها در حدود سال 1840 م . يعني تقريباً 300 سال پس از حضور سفارادي ها در آمريكا آغاز شد ولي هنوز در آمريكا و كشورهاي اسپانيا، هلند، پرتغال و كشورهاي ديگر اروپايي، جامعه سفارادي ها حضور مستقل دارد. تاريخ زندگي يهوديان اشكنازي در گذشته، تصوير غم انگيزي ترسيم مي كند. كشورهاي اروپايي در قرون گذشته رفتارهاي تحكّم آميز، همراه با تحقير و توهين به يهوديان روا مي داشتند. كشتار دسته جمعي يهوديان در پوگروم ها و گتوها، ممنوعيت معاملات، كسب مقام هاي دولتي، تبعيض و تنفر، از خصوصيات زندگي يهوديان در اروپاي قرون وسطي بود. ريشه اين تنفر به 1600 سال پيش بر مي گردد. در آن زمان تقريباًًً تمامي جهان متمدن غرب توسط روم اداره مي شد. از اسناد به دست آمده چنين بر مي آيد كه يهوديان در آلمان زندگي آرامي داشته اند تا اينكه مسيحيت بر آلمان حاكميت يافت. به تدريج ماليات براي يهوديان افزايش يافت و وضعيت اقتصادي نيز بدتر شد. با فتواي پاپ در سال 1095 براي جنگ مقدس يعني بيرون كردن مسلمانان از سرزمين مقدس، اولين جنگ صليبي آغاز شد و در راه حمله به كشورهاي مختلف، يهوديان نيز قرباني نفرت مي شدند. اگر از آلمان فرار مي كردند و به لهستان پناه مي بردند، پس از چند سال آرامش دوباره بايد در گتوها و دور از جامعه كل كشور به سر مي بردند و آزارها دوباره شروع مي شد. اما يهوديت اشكنازي از تمامي اين بلايا جان سالم به در برد. يهوديان لهستان نيز با حمله روسيه به لهستان در سال 1772 مبدل به يهوديان روسي شدند كه با اصليت اشكنازي و با ظهور نهضت حسيديم در اواسط قرن هجدهم كه شاخه جديدي به يهوديت افزود متحمل فشار هاي تزارها و سپس كمونيسم شدند. اما جامعه يهوديان روسيه از تمامي اين سختي ها نيز نجات يافت. اگر تفاوتهاي جزيي در اجراي مراسم اعياد يا مناسبتها بين سفارادي ا و اشكنازي ها ديده مي شو به دلايل زير است: 1) حضور در جوامع مختلف شرقي يا غربي و تأثير پذيري از محيط زندگي. 2) فشارها و آزار هاي بي مورد، موجب مي شد كه يهوديان اشكنازي قوانين مذهبي سخت تري را بر خود بپذيرند در حاليكه اين قوانين، از جانب بزرگان ديني در كشور هايي كه يهوديان سفارادي زندگي مي كردند وضع نشد. بطور مثال، يهودياني كه در گتو هاي لهستان و آلمان بسر مي بردند، زباني مخلوط از آلماني و عبري كه «ييديش» ناميده مي شود را ابداع كردند و امروزه نيز يهوديان اشكنازي اغلب با آن زبان صحبت مي كنند. دو اعتقاد براي حضور ييديش در بين اشكنازي ها وجود دارد. اول اينكه يهوديان نمي خواستند كه نگهبانان و افسران آلماني از نيت آنها با خبر شوند. پس در گفتار خود از كلمات عبري نيز به همراه كلمات آلماني تغيير يافته استفاده كردند و دوم آنكه بسياري از يهوديان مايل نبودند از زبان و كلمات كتاب مقدس براي كارهاي روزمره يا غير مقدس استفاده كنند. در بين يهوديان اسپانيا نيز همين دلايل موجب به وجود آمدن زبان «لادينو» شد. يهوديان سفارادي در عيد پسح از برنج و حبوبات استفاده مي كنند (زيرا عمدتاً در كشورهايي زندگي مي كنند كه اين خوراكي ها، اصل غذا را تشكيل مي دهند) در حاليكه اشكنازي ها از خوردن برنج و حبوبات در ايام پسح خودداري مي كنند. در جزئيات قوانين مذهبي نيز تفاوت هايي بين سفارادي ها و اشكنازي ها مشاهده مي شود. سفارادي ها از نظرات «ماران» (ربي يوسف كارو) در شولخان عاروخ- مجموعه كتب مرجع احكام شرعي يهود- پيروي مي كنند و اشكنازي ها از نظريات «راو مشه آيسرليس» مندرج در همين مجموعه تبعيت مي كنند. اختلافات جزيي نيز در اداي كلمات به چشم مي خورد (سفارادي ها، حرف« و» عبري را «ت» تلفظ مي كنند اما اشكنازي ها معمولا در اكثر موارد اين حرف را به شكل «س» يا «th» انگليسي تلفظ مي كنند). طرز قرار گرفتن «تِوا» - محل خواندن دعا و تورات توسط پيشنماز- در كنيساي سفارادي ها در مركز و در كنيساي اشكنازي ها در غرب كنيسا مي باشد و .... با وجود پهناور بودن جهان و تقسيمات مختلف نژادي و اجتماعي و طبقاتي انسان ها فراموش نمي كنيم كه: همه فرزندان ابراهيم، پدر توحيد جهان هستيمn مآخذ :1) پژوهشي در تاريخ يهوديان از شرلي اشترن 2) كتاب سفارادي هاً
نماز (تفيلا) در آيين يهود [h=2]نماز (تفيلا) در آيين يهود [/h] . در تورات مقدس (دواريم – تثنيه، فصل 11، آيه 13) آمده است: «خداي خالقتان را دوست بداريد و او را با تمام قلبتان پرستش و بندگي نماييد.» علماي يهود عبارت پرستش و بندگي از طريق قلب را همان دعا و نماز به درگاه خالق تعبير نموده اند. اساس عبادت يهود را در گذشته تا حدود 2000 سال پيش مراسم تقديم قرباني ها تشكيل مي داد و دعاي لفظي در كنار آن قرار مي گرفت. اما پس از ويراني معبد مقدس يهوديان در بيت المقدس در سال 68 ميلادي، به علت توقف مراسم تقديم قرباني، اصل عبادت يهود بر نماز و دعاهاي كلامي قرار گرفت و با گذشت زمان آيين و متن نمازها شكل مدون امروزي را به خود گرفت. تاريخ نيايش يهود و مسير تكاملي آن و همچنين احكام و قوانين و جزئيات مربوط به دعاها و نمازهاي يهود بسيار مفصل و گسترده است. اين مقاله تنها به معرفي اوليه اين آيين در يهود پرداخته است. نماز در لفظ عبري «تفيلا» ناميده ميشود. تفيلا به دو بخش كلي تفيلاي عادي و تفيلاي ويژه تقسيم مي گردد. تفيلاي عادي : اين تفيلا در ايام عادي هفته (شنبه شب الي بعدازظهر جمعه) خوانده ميشود. كه به ترتيب عبارتند از: 1- شَحَريت (صبح) 2- مينحا (بعدازظهر) 3- عَرويت (شامگاه) در كليه تفيلاهاي فوق يك بخش اصلي به نام «لَحَش» (به معناي آهسته) يا «شمُونِه عِسره» به معناي هجده دعا) مشترك و يكسان است اما مقدمات و مؤخرات اين سه تفيلا با هم متفاوت هستند. اين بخش اصلي، لَحَش نام مي گيرد. زيرا والاترين قسمت تفيلا بوده و به صورت آهسته ادا مي گردد. همچنين «شمُونِه عِسره» نام دارد زيرا در ابتداي تدوين از 18 دعا تشكيل ميشد كه بعدها يك دعاي ديگر در ميان آن جاي گرفت. اما همچنان نام اوليه بر آن اطلاق مي گردد. در متن لحش گاه به مناسبت هاي مختلف (اول ماه و اعياد خاص يا روزهايي كه در آن روزه گرفته مي شود) متن هايي اضافه مي شود. «شمُونِه عِسره» يا مدح و ستايش خداوند و ذكر اعتبار معنوي اجداد اوليه يهود (حضرت ابراهيم، اسحق و يعقوب) آغاز مي گردد. سپس دعاهايي در طلب عقل و دانش، پذيرش توبه، عفو، بركت، عدالت، حمايت الهي از صادقان، ظهور ناجي جهان و توجه به دعاي مومنين خوانده ميشود. با دعاهايي در مدح خداوند و تقاضاي صلح و سلامتي، اين بخش اصلي تفيلا پايان مي يابد. نماز جماعتي در يهود با حضور حداقل ده نفر مرد بالغ (بالاي 13 سال) برگزار مي شود. در تفيلاي جماعتي يك نفر به عنوان پيش نماز كه «شاليَح صيپور» نام مي گيرد، تفيلا را با صداي بلند ميخواند اما بخش لحش را همانند سايرين آهسته مي خواند. در تفيلاهاي شحريت و مينحا دوباره بخش لحش توسط شاليح با صداي بلند قرائت مي گردد. مقدمات و مؤخرات نماز صبح طولاني تر از ديگر نوبت هاي تفيلا است اما در هر سه تفيلا اين بخشها از گزيده تورات، تلمود، مزامير داوود و متون مربوط به تفيلا تشكيل شده اند. بخش مهمي كه در تفيلاهاي شحريت و عرويت علاوه بر بخش اصلي لحش وجود دارد متن «شِمَعْ ييسرائل» است كه گزيده اي از آيات تورات است. در اين قسمت توحيد، پاداش و مجازات الهي و توجه به احكام خداوند مورد تاكيد قرار گرفته است. زمان مجاز براي خواندن تفيلاي شحريت از حدود يك ساعت قبل از طلوع آفتاب تا حدود 4 ساعت پس از آن است. تفيلاي مينحا نيم ساعت پس از ظهر شرعي تا دقايقي پس از غروب آفتاب خوانده مي شود. و خواندن تفيلاي عرويت از غروب آفتاب تا قبل از سپيده دم روز بعد است. خواندن تفيلا در هر سه نوبت بر مردان بالغ واجب است و خانمها حداقل موظف به خواندن يك نوبت تفيلا هستند. در صورت عدم امكان خواندن يك نوبت تفيلا، مي توان آن را از طريق دوبار خواندن نوبت بعدي جبران نمود. شرايط خواندن تفيلا بطور خلاصه عبارت است از: پاكي مكان و بدن نمازگزار و پوشيده بودن بدن در حد معمول. آقايان هنگام تفيلا كلاه بر سر مي نهند و زنان نيز موهاي خود را در اين مراسم مي پوشانند. علاوه بر اين در تفيلاي شحريت آقايان از دو نماد ديگر به نام هاي «صيصيت» و «تفيلين» استفاده مي كنند. صيصيت شامل پارچه اي است كه بالاتنه را مي پوشاند و در چهارگوشه آن بندهايي به روش خاص گره خورده اند و نشاني از احكام الهي هستند. تفيلين، از دو محفظه چرمي تشكيل شده است كه توسط بندهاي چرمي، به بازو و پيشاني بسته مي شوند. داخل اين محفظه ها آياتي از تورات (به صورت دست نوشته بر روي پوست دباغي شده مخصوص) قرار دارند كه آن نيز نشاني از احكام و كلام الهي است. در روزهاي دوشنبه و پنجشنبه پس از قرائت شمونه عسره تومار دست نوشته تورات از جايگاه مخصوص خود در كنيسا خارج شده و بخش كوتاهي از فصل مربوط به آن هفته از روي آن قرائت مي گردد. تفيلاهاي ويژه : 1- شبات (شنبه): در شب و روز شنبه متن لحش و مقدمات و مؤخرات تفيلاها تغيير مي كند و عمدتا به موضوع قداست روز شنبه اختصاص مي يابند. همچنين صبح روز شنبه علاوه بر تفيلاي شحريت يك نوبت تفيلاي اضافي تحت عنوان «موساف» نيز خوانده مي شود. صبح روز شنبه پس از تفيلاي شحريت از تومار تورات كه «سِفِر تورا» نام دارد يك بخش كامل قرائت مي گردد. لازم به ذكر است كه تورات شامل پنج كتاب حضرت موسي است و به پنجاه و چهار بخش موضوعي «پاراشا» به ترتيب تقسيم شده است كه در هر هفته يك يا دو پاراشا قرائت مي گردد و در پايان يك سال يك دوره قرائت آن كامل مي گردد. همچنين عصر روز شنبه نيز در تفيلاي مينحا بخش كوتاهي از سفر تورا قرائت مي گردد. با غروب آفتاب روز شنبه متن تفيلاي عرويت به شكل عادي و تنها با تغييراتي جزئي خوانده مي شود. 2- رُوش حُودِش (اول ماه عبري): در روزهاي اول ماه عبري، علاوه بر اضافه شدن بخش مخصوص در لحش، پس از آن يك متن ويژه بنام «هَلِل» (به معناي تهليل و سپاس از خداوند) قرائت بخش خاصي از سفر تورا و تفيلاي موساف اضافه مي شود. 3- اعياد سه گانه و اول سال نو عبري: در سه موقع از سال به مناسبت اعياد ويژه مذهبي، شكل مراسم مانند روز شنبه تغيير مي يابد و متن تفيلاها و قرائت تورات تفاوت هايي متناسب با آن عيد مذهبي پيدا مي كنند. علاوه بر آن كه هلل نيز خوانده مي شود. اين اعياد عبارت اند از: - «پسح» و «شاووعوت» در بهار - «سوكوت» در ابتداي پاييز. - در دو روز اول سال نو عبري كه «رُوش هَشانا» نام دارند نيز مراسم و تفيلاها تغييرات ويژه اي (مشابه با شنبه و اعياد سه گانه) پيدا مي كنند. 4- يوم كيپور: در دهمين روز از سال نو عبري، روزه بزرگ يهوديان براي طلب بخشش ساليانه واقع شده است كه «كيپور» نام دارد. در شب و روز اين مناسبت نيز كليه تفيلاها و دعاها و مراسم همانند مناسبت هاي شبات تغييرات ويژه و متناسب با اهداف اين روزه بزرگ پيدا مي كنند. علاوه بر اين، نوبت جديدي از تفيلا به نام «نِعيلا» پس از تفيلاي مينحا و قبل از غروب آفتاب به مراسم اين روز اضافه ميشود. 5-سِليحوت، دعاي بخشش : از حدود 30 روز قبل از شروع سال نو عبري تا حدود يك هفته پس از آن، رسم است كه يهوديان در نيمه شب يا سحرگاهان و قبل از تفيلاي شحريت، بصورت جمعي به خواندن متوني مي پردازند كه در آن به كرات به استغاثه و طلب عفو از خداوند پرداخته مي شود. هرچند كه بطور شرعي اين مراسم را مي توان تا قبل از غروب نيز انجام داد، اما هدف اصلي آن بيدار شدن در شب و بهره مندي از حالات خاص شب بيداري و سحرخيزي است. اين مراسم در شبهاي شنبه يا سال نو برگزار نمي شود. مكان تفيلا : شرط اصلي مكان تفيلا، پاكي آن است. و در هر مكان ميتوان تفيلا را به تنهايي يا جماعتي برگزار كرد. اما مكان رسمي نماز يهود در كنيسا (كنيسه) يا لفظ صحيح تر آن «بِت هَكِنِسِت» است. اجزا اصلي كنيسا عبارت اند از: - صحن اصلي نمازگزاران (نشسته بر زمين يا صندلي) - پيشخوان و ميز پيش نماز (شاليح صيپور) كه «تِوا» نام دارد - «هِخال» (جايگاه قرارگيري اسفار تورات) - سكوي جلوي هخال بنام «دوخان» كه محل اجراي برخي مراسم خاص كاهنان (مردان از نسل حضرت هارون). جهت گيري براي خواندن تفيلا (چه شخصي و جماعتي و در كنيسا يا بيرون از آن) رو بسوي مغرب و با نيت «بيت المقدس» مي باشد. هرچند كه خواندن تفيلا در جهت ديگر نيز آن را باطل نمي كند. در نقاط ديگر عالم با توجه به محل قرارگيري آن مكان نسبت به اورشليم و بيت المقدس ممكن است كه جهت به سمت مشرق تغيير يابد. دعاهاي غير از تفيلا : غير از نوبت هاي رسمي تفيلا، استفاده از نعمات جهان نيز عموما مستلزم اداي دعاي ويژه اي تحت عنوان «براخا» يا بركت است. قبل از خوردن هر خوراكي يا نوشيدني دعايي خاص گفته مي شود. حتي براي بوئيدني ها، پوشيدن لباس نو، انجام فريضه اي كه شرع آن را دستور داده است (مانند استفاده از صيصيت و تفيلين) دعاي خاص آن موضوع گفته مي شود. مشاهده برخي پديده هاي طبيعي مانند ديدن اولين شكوفه هاي درختان، ديدن ماه نو (از هفتم تا چهاردهم ماه قمري)، رعد و برق، رنگين كمان و غيره نيز انسان يهودي را ملزم به اداي دعا و شكرانه مي سازد. حتي وضعيت هاي غم انگيز (از دست دادن بستگان درجه اول يا زيارت قبور) دعاهاي خاص خود را دارند. رفتن به سفر يا بازگشت از آن، برخاستن از بستر بيماري يا آزادي از زندان و بسياري از موارد ديگر، همگي دعا يا براخاهاي مخصوصي دارند كه تحت احكام معين ادا ميشوند. در مورد خوراكي ها پس از استفاده نيز دعاي شكرانه مخصوص خوانده مي شود. موردي كه تورات صريحا به آن اشاره كرده است، دعاي پس از صرف غذا (با نان) است كه «بيركَت هَمازون» نام دارد. ارزش اين دعا را حتي از نوبت هاي رسمي تفيلا نيز بالاتر دانسته اند. اين دعا نيز همانند تفيلا، اگر به صورت جمعي (3 نفر يا 10 نفر مرد بالغ) ادا شود، شكل هاي كاملتري به خود مي گيرد و در اعياد و مناسبت هاي مذهبي (مانند تفيلاهاي ويژه) بخش هايي به متن اصلي آن اضافه مي شوند. زبان تفيلاها و دعاها به لفظ عبري هستند و در موارد خاص (و بيشتر در مقدمات و موخرات) زبان «آرامي» نيز به كار مي رود. ذكر خواسته ها و دعاهاي شخصي : طبق شرع يهود، هر گونه تغيير شكل در كليات يا كلمات دعاها و تفيلاها ممنوع است. اما در بخش هايي از متن تفيلاها ، نقاط خاصي جهت بيان درخواست هاي شخصي (حتي به زبان غير يهودي) پيش بيني شده است. غير از موارد ذكر شده، خواندن نوبت هاي تفيلا به صورت اضافي عموما منع شده است مگر با رعايت احكامي ويژه. هر چند روشن است كه دعا و نيايش در هر زمان و مكان از انسان پذيرفته مي شود و اين خارج از چهار چوب تفيلا و دعاهاي مدون مذكور است.
تعنيت يا روزه در آيين يهود [h=2]تعنيت يا روزه در آيين يهود [/h] . در شريعت يهود، راههاي متعارف نزديكي به خداوند و كسب رحمتهاي او، عبارتند از: روزه، دعا ( نماز يا تفيلا ) و صدقه. روزه به عنوان يكي از اين راهها، امري بسيار متداول و معمول در آيين كليميان جهان است كه در قالبهاي واجب و اختياري برگزار ميشود. روزه در كلام عبري، تعنيت به معناي رنج دادن جان ناميده ميشود كه وجه تسميه آن خودداري از خوردن و آشاميدن طي روز (شرعي) است. در بيان خلاصهاي از فلسفه روزه ميتوان چنين گفت كه روزه مانند اكثر احكام و مقررات ديني، كاركردي مانند ايجاد يك زمينه تيره و تاريك براي درك بهتر روشنائيها دارد. به عبارت ديگر، روزه و بسياري از دستورهاي محدودكننده ديني (همچون حلال و حرامها)، با ايجاد يك يا چند نوع محدوديت در فعاليتهاي جاري زندگي، زمينهاي به ظاهر تيره ميسازند كه در قالب آن، ارزشهاي زندگي جهان بهتر قابل درك و فهم خواهند بود. محدود كردن انسان در خودداري از اعمال ساده زندگي مثل خوردن و آشاميدن، او را وادار به تفكر و بررسي شفافتر روشها و اهداف زندگي خود ميكند. ماهي تا زماني كه در آب است، معناي آب را نميداند، اما اگر لحظهاي از محيط آبي خود خارج شود، معناي آب را درك خواهد كرد (البته پس از بازگشت به آن محيط). اهداف روزه (هاي واجب) در يهود را ميتوان به 3 بخش تقسيم كرد (كه يك روزه ميتواند بيش از يك هدف را دنبال كند) : 1-توبه و طلب بخشش 2- يادآوري يك مناسبت و يا سوگواري 3-تلاش براي تحقق يك آرزو يا استجابت حاجت اولين و معروفترين روزه يهوديان، روزه يوم كيپور نام دارد. اين روزه با هدف بخشش گناهان (ميان انسان و خداوند) انجام ميشود و تنها روزهاي است كه دستور مستقيم خداوند در تورات دربارة آن صادر شده است: « براي شما قانون ابدي باشد كه در دهمين روز از ماه هفتم (عبري) جانهاي خود را رنج دهيد (روزه بگيريد) .... زيرا در اين روز براي شما طلب عفو ميشود .... (و در صورت توبه) از تمام خطاهايي كه نسبت به خداوند مرتكب شده ايد، مبرا ميشويد» ( تورات – سفر لاويان – فصل 16 – آيات 29-31 ) ريشه اين روزه، به عفو بنياسرائيل از جانب خداوند در صحراي سينا بازميگردد. حضرت موسي اولين بار، چهل روز در كوه سينا توقف كرد تا تورات را دريافت نمود (10 فرمان)، و پس از بازگشت از كوه، تمرد گروهي از بنياسرائيل را مشاهده كرد. پس از توبيخ قوم و پشيماني آنها، چهل روز ديگر در بالاي كوه براي قوم طلب عفو كرد و پس از آن، به فرمان خداوند، 40 روز ديگر در بالاي كوه رفت تا براي دومين بار لوح ده فرمان را دريافت كرد. موسي در دهم ماه هفتم از كوه پايين آمد و چون اين روز براي بنياسرائيل، نشان عفو خطاهاي آنها از سوي خداوند بود، اين روز به عنوان يُوم كيپور يعني روز بخشش گناهان تعيين شد. يهوديان جهان در اين روز كه مهمترين روز تقويم عبري محسوب ميگردد، روزه 25 ساعته (غروب تا غروب )گرفته و از انجام هر كاري دست كشيده و تمام وقت در كنيساها، به عبادت ميپردازند. دومين سري از روزههاي واجب يهوديان، 4 نوبت روزههايي هستند كه پس از ويراني معبد بيتالمقدس از طرف انبيا و علماي بنياسرائيل به نشانه سوگواري براي اين جامعه مقرر شدند. سرزمين اسرائيل، شهر اورشليم و معبد بيتالمقدس ركن اصلي عبادات و اعتقادات يهود را تشكيل ميدهند. بسياري از آيين عبادي و زيارتي قوم يهود مربوط به اين مكان و سرزمين مقدس است. يهوديان در سه نوبت نمازها ( تفيلاها)ي روزانه خود به سوي بيتالمقدس به عنوان قبله رو ميكنند. پس از ويراني نهايي بيتالمقدس در حدود سال 70 ميلادي و تبعيد يهوديان از آن سرزمين، 4 نوبت روزه به نامهاي گدليا، دهم طبت، 17 تموز و 9 آو ( 25 ساعته) به نشانه يادبود و سوگواري براي اين واقعه بر يهوديان واجب شد. سومين شكل روزه، روزه استر است. اين نشانه نوعي روزه است كه به منظور طلب حاجت و استجابت دعا صورت ميگرفت. در حدود 2300 سال پيش كه يهوديان از زمان كوروش در ايران ساكن شده بودند، دختري يهودي ملكه دربار خشايارشا شد. در آن دوران يكي از وزرا نقشه قتل عام يهوديان را طرح كرد كه با هوشياري استر و يكي از انبياي يهود به نام مُردخاي اين نقشه باطل شد. استر براي موفقيت در ابطال اين توطئه، از يهوديان ايران خواست كه 3 روز روزه بگيرند و از خداوند طلب بخشش و كمك نمايند. پس از آن، روزه استر به يادبود اين واقعه بر يهوديان واجب گشت. روزه هاي مستحب : 1- روزه آدينه پسح : اين روزه مختص پسران و مردان اولزاد خانواده است كه به يادبود ضربت خداوند به اولزادهاي مصريان در هنگام آستانه خروج بنياسرائيل از مصر و مصونيت عبرانيان از اين ضربت صورت ميگيرد. 2-در ايام خاص از سال به ويژه ماه الول ، روزهاي دوشنبه و پنجشنبه روزه گرفته ميشود. 3-روزهاي آدينه ماه نو عبري ( روز قبل از حلول ماه قمري). 4-عروس و داماد در روز عروسي يا روز قبل از آن به مناسبت شروع زندگي جديد و به منظور توبه از گناهان گذشته در صورت امكان روزه ميگيرند. 5-كسي كه خواب آشفتهاي ديده است و آن را نشان بدي ميداند، روز بعد به خاطر كفاره گناهان و رفع مصيبت روزه ميگيرد. 6-برخي رسم دارند كه در سالروز درگذشت والدين خود يا سالروز درگذشت علماي عاليرتبه ديني روزه بگيرند. 7- در مواقع خاصي مانند احتمال وقوع بلاياي طبيعي يا بروز خشكسالي و نظاير آن، بنا به حكم مرجع ديني، روزه جماعتي بر يهوديان منطقهاي خاص مقرر ميشود. آداب روزه و شرايط آن : در شريعت يهود، كليه واجبات ديني براي دختران از سن 12 سالگي و براي پسران از 13 سالگي شروع گشته و اجباري است. روزه نيز مشمول اين حكم است. كليه روزههاي مورد بحث اعم از واجب و مستحب به غير از 2 مورد يُوم كيپور و روزة نهم آو( كه 25 ساعته و از غروب تا غروب هستند)، همگي از ماقبل سپيده صبح تا تاريكي كامل هوا برگزار ميشوند ( هرچند كه رسم است پس از خوابيدن شب قبل، چيزي خورده نشود). به غير از 2 روزة ياد شده كه استثناء هستند، تقريبا غير از خوردن و آشاميدن، هيچگونه محدوديت ديگري اعمال نميشود. در روزهها، مواردي به مراسم نمازهاي روزانه اضافه ميشوند. غير از روزه بزرگ يوم كيپور كه تاكيد ويژهاي بر انجام آن صورت ميگيرد، در همه روزهها، بيماران و افراد ضعيف و زنان باردار يا شيرده از روزهها معاف هستند. در ايام عيد و روزهاي شنبه و روزهاي اول ماه نو عبري، گرفتن روزه ممنوع است. پذيرش روزه : هر چند كه روزه در يهود ( تعنيت ) معناي تحتاللفظي «رنج دادن جان» را داراست، اما هدف اصلي آن همانگونه كه ذكر شد، يادآوري موضوعهاي معين در شرايط ويژة روزه است. لذا آمادگي جسماني براي روزه بسيار با اهميت شمرده شده است. به خصوص دربارة روزه بزرگ يوم كيپور، در احكام ديني، صرف خوراك مفصل قبل از شروع اين روزه، بسيار باارزش و مستوجب ثواب شمرده شده است، زيرا فرد را براي اجراي يك فرمان الهي آماده ميسازد. نيز درباره روزههايي كه جنبه توبه دارند به كرات اين نكته گوشزد شده است كه روزه توبه، تنها مختص روابط انسان و خداوند است و چنانچه انساني، نسبت به همنوعان خود گناهكار باشد، تا زمان رفع كدورت و احقاق حقوق آنها، روزه و توبه او به درگاه خداوند بياثر خواهد بود. و در پايان، جملهاي معروف است از حضرت يشعياي نبي كه از قول خداوند هدف واقعي روزه را به بنياسرائيل تذكر ميدهد كه روزه مورد قبول خداوند، رنج انسانهاي روزهدار و تعظيم و تكريم رياكارانه آنها در زمان روزه نيست، بلكه برداشتن يوغ ظلم و رهايي بخشيدن به ضعفا و مظلومان به عنوان حاصل عملي اين احكام و مراسم، مورد نظر خداوند و انبياي اوست.
درباره قداست شبات (شنبه) در يهود [h=2]درباره قداست شبات (شنبه) در يهود [/h] . بررسي آياتي از تورات و كتاب مقدس دربارة قداست شبات (شنبه) در يهود روز شنبه (شبات) روز راحتي و تقدس براي قوم يهود ميباشد به طوري كه دين يهود و طريقه حيات يهودي وابستگي شديدي به اين روز دارند. شبات روزي است كه نقش خود را بر هر فرد يهودي به جاي گذاشته و او را بين ملل ويژگي بخشيده است. در تورات مقدس روز شنبه علامت عهد ميان خدا و قوم بنياسرائيل بوده است زيرا در اين روز خداوند كار آفرينش جهان (از نيستي به هستي آوردن) را پايان داد. روز شنبه نه فقط براي فرد يهودي، بلكه براي خدمتكاران و حيواناتي كه براي او به كار گماشته ميشوند نيز روز آرامش و استراحت است. از اينجاست كه شنبه داراي جنبههاي مختلف مذهبي، ملي، تاريخي و اجتماعي ميباشد. ميصوا (فريضه) است كه شبات را با خودداري از هر كار ممنوعي و نيز به وسيله مطالعه علم و دانش، خوردن و نوشيدن، شادي و تفريح و پوشيدن لباسهاي زيبا برگزار ميكنند و به همين علت است كه عزاداري در روز شنبه قطع ميشود. در مورد فلسفه «شبات» نقطه نظرهاي بسياري از طرف مفسرين يهودي و شخصيتهاي علمي عنوان شده است. يكي از اين عقايد آن است كه هر يهودي بايد از اعمال و صفات مطلق الهي پيروي نمايد و «شبات» يكي از اين موارد است. چرا كه خداوند در مرحله هفتم از آفرينش، خلقت جهان را به پايان رساند، از اين رو يهوديان هم روز هفتم را تقديس كرده و در آن آرامش جمعي و روحي مييابند. «اريك فروم» روانشناس يهودي فلسفه «شبات» را چنين بيان ميكند: از آنجا كه در مرتبه اول در ده فرمان دليل تقديس شبات آرامش پس از خلقت (كتاب خروج فصل 20 آيه 8) و در مرتبه دوم دليل آن را خروج از مصر و آزادي ذكر مينمايد، (كتاب تثنيه فصل 5 آيه 15) «ياد آور كه در سرزمين مصر غلام بودي و خداوندت با قدرت قوي و بازوي افراشته تو را از آنجا بيرون آورد، به همين جهت خداوندت به تو فرمان داد (دستورات) روز شبات را رعايت كني». بنابراين بين واژههاي آرامش و آزادي بايد رابطهاي وجود داشته باشد. «فروم» آرامش را صلح با اجتماع و آرامش با طبيعت معني ميكند. آرامشي كه بر طبق آن انسان هيچگونه مداخلهاي در پديدههاي طبيعي نميكند (خواه ساختن، خواه منهدم كردن) و با اجتماع نيز در حالت صلح و دوستي به سر ميبرد. اين صلح و آرامش سمبل دوران آزادي است كه از ديدگاه يهوديت انسان پس از طي مراحلي به آن خواهد رسيد. در كتاب يشعياي نبي دوران ماشيح (منجي جهان) چنين توصيف شده است : «امتي بر امت ديگر شمشير نخواهد كشيد و كسي ديگر جنگ نخواهد آموخت...» بنابراين هر يهودي با تقديس شبات، آن دوران ايدهآل را تجربه ميكند و سعي او بر اين است كه با اعمال خود فرا رسيدن آن دوران را تسريع نمايد. همچنين هارامبام (موسيبنميمون) فيلسوف و عالم يهودي در مورد «شبات» نظري فلسفي را عنوان ميكند. به نظر او يهوديان با به جا آوردن شبات، ايمان به يكي از مهمترين اصول يهوديت يعني «حيدوش هاعُولام» (حدوث عالم) را اعلام ميكنند. برخلاف نظريه ارسطو در مورد قدوم عالم كه معتقد بود جهان از ازل وجود داشته است، يهوديت جهان را حادث ميداند به اين معني كه جهان برطبق قوانين الهي بوجود آمده و تكوين يافته است، چنان كه در تورات آمده است: «خدا در شش روز جهان را خلق نمود و روز هفتم آرامش يافت». قوانين شبات از مهمترين فرمانهاي تورات مقدس و روز شبات از مقدسترين روزهاي سال است. اهميت اين قوانين به اندازهاي است كه هنگامي كه نور جلال الهي براي اعطاي ده فرمان اوليه تورات بر كوه سيناي متجلي شد، پس از اعلام اصول يكتاپرستي، پرستش نكردن بتها و سوگند نخوردن نابجا و بيمورد به نام خدا، در فرمان چهارم قانون «شبات» را به طور مفصل دستور فرمود. درباره اين قانون بيش از 50 بار در تمام كتب مقدس تاكيد گشته و براي اشخاصي كه عمدا در اجراي قوانين شبات اهمال ميكنند كيفر و مجازات سختي تعيين شده است. در تورات كتاب خروج 31:17 آمده است: «روز شبات بين من (خداوند) و بني اسراييل نشانه است». «هارامبام» موضوع زير پا نهادن قداست شبات را براي بنياسراييل نوعي بيايماني نسبت به خداوند ميداند. «هاراو حافص حييم» براي اين مطلب مثالي را ذكر ميكند. هر فردي كه در مغازهاي مشغول به كار ميشود، يك تابلو را بر سردر محل كار خود در مقابل ديد عموم قرار ميدهد و بر آن تابلو عباراتي را مينويسد كه نشانگر داير بودن آن حرفه در آن محل و مشغول بودن آن شخص به آن كار ميباشد. وجود اين تابلو به آن دليل است كه گر آن شخص به دلايلي مجبور شد كه به مدت چند روز يا چند هفته محل كار خود را ترك كند، مردم با ديدن آن تابلو مطمئن شوند كه آن حرفه همچنان در آن مكان داير است و صاحب مغازه به زودي به سر كار باز خواهد گشت. اما چنانچه شخص تابلو محل كار خود را بردارد، براي همگان معلوم خواهد شد كه او به طور كلي از اين محل نقل مكان كرده و ديگر نبايد براي انجام آن حرفه خاص به آن مغازه مراجعه كنند. خداوند در اين آيه ميفرمايد «شبات بين من و بنياسراييل نشانه است» يعني تعطيلي روز شبات و اجراي قوانين آن به منزله همان تابلو بر سردر زندگي هر فرد يهودي و در مقابل ديد خداوند و مردم است و تا زماني كه تابلوي «رعايت شبات» در زندگي او ديده ميشود نشانه وفاداري و ايمان او به خدا و رعايت پيماني است كه بين آن دو بسته شده است، خداوند او را همچنان از مقربان خود ميشمارد و اطمينان خواهد داشت كه به زودي به راه صحيح بازگشته و دستورهاي او را كاملا اجرا خواهد نمود. آري! شبات يكي از اركان اصلي مذهب ما است و با تعطيل كردن آن انسان از طبيعت خاكي و گرفتاريهاي زندگي دنيوي رهايي يافته و گامي به سوي معنويات ميگذارد تا روحش را براي مرحلهاي بسيار عالي آماده سازد. شش روز كار مداوم، ممكن است موجب غفلت انسان از ماهيت معنوي و اصلي خود شود، ولي با فرا رسيدن روز مقدس شبات يك يهودي مومن ميتواند هويت اصلي خويش را باز يابد و همين خودشناسي است كه باعث ميشود خداي يكتا را بيشتر درك كند. چه با عظمت و باشكوه است هنگامي كه فارغ از هر بار زندگي، در كنيساها اجتماع مينماييم و همه با يك صدا و آوازي خوش اين جملات را (در متن لخادودي) ندا سر ميدهيم: «محبوبم! بيا به استقبال عروس (شبات) برويم و شبات را پذيرا شويم». آياتي از كتاب مقدس تورات و كتب انبيا يهود مربوط به اهميت و حرمت «شبات» و لزوم اجراي قوانين آن : 1) كتاب پيدايش فصل 2 آيههاي 2 و 3 : «خداوند تا روز هفتم كار خلقت را به انجام رسانيد، سپس روز هفتم كارهايش را (در آفرينش) تعطيل نمود: خداوند روز هفتم را بركت كرده و آن را مقدس نمود، زيرا در آن روز خداوند از تمام كارش كه براي ساختن آفريده بود دست برداشت». از اين آيات نتيجه ميگيريم هر فرد يهودي كه قوانين شبات را رعايت ميكند هم متبرك و هم مقدس ميگردد. 2) كتاب خروج فصل 16 آيه 23 : «موسي به آنها (بني اسراييل) گفت اين همان است كه خداوند گفته است: فردا استراحت كامل و شبات مقدس است، آنچه (فردا) ميخواهيد بپزيد (امروز) بپزيد و آنچه (فردا) ميخواهيد آبپز كنيد (امروز) آبپز كنيد...» 3) كتاب خروج فصل 16 آيه 29 : «توجه كنيد كه اين شبات را خداوند به شما داده است. به همين جهت او در روز جمعه نان دو روزه به شما ميدهد. هر يك در جاي خود بمانيد و كسي در روز هفتم به قصد (كاري) از مكان خود بيرون نرود». 4) كتاب خروج فصل 20 آيات 8-9-10-11: فرمان چهارم از ده فرمان: «روز شبات را به خاطر داشته باش كه آن را مقدس بداري ، شش روز كار كن و تمام كارت را انجام بده و روز هفتم براي خداوندت شبات است. تو، پسرت، دخترت، غلامت، كنيزت، چهارپايت و غريبت كه تحت اختيار تو هستند، هيچ كاري نكنيد. زيرا خداوند آسمان و زمين و دريا و آنچه در آنها است در شش روز ايجاد نمود و روز هفتم را روز آسايش قرار داد، به همين جهت خداوند روز شبات را بركت داده و آن را مقدس نمود». 5) كتاب خروج فصل 23 – آيه 12 : «شش روز كارهايت را انجام بده و روز هفتم را تعطيل كن تا اين كه گاوت و الاغت استراحت كنند و (حتي) فرزند كنيزت و آن غريب تجديد قوا نمايد». 6) كتاب خروج فصل 31 آيه 13: «و تو به فرزندان اسراييل صحبت كرده بگو به هرصورت شباتها (تعطيلها)ي مرا رعايت نمائيد زيرا بين من و شما در تمام نسلهايتان نشانهاي است كه بدانيد كه من خدا مقدسكننده شما هستم». 7) كتاب خروج 31:14 «پس شبات را رعايت كنيد چون كه براي شما مقدس است». 8) كتاب خروج 31:15 «شش روز كار انجام گيرد و در روز هفتم شبات (تعطيل همه كارها) و استراحت كامل بوده، از جانب خداوند، مقدس است». 9) كتاب خروج 31:16 «فرزندان اسراييل شبات را رعايت كنند تا اين كه شبات را نسل اندر نسل براي خود پيمان ابدي قرار دهند». 10) كتاب خروج 31:17 «بين من و فرزندان اسراييل براي ابد نشانه است كه خدا، آسمان و زمين را در شش روز درست كرد و روز هفتم (از كار آفرينش) استراحت نموده آرام گرفت». 11) كتاب خروج 34:21 « شش روز كار كن و روز هفتم را تعطيل نما (حتي) هنگام شخم و زمان درو روز شبات را تعطيل كن». 12) كتاب خروج 35:2 «شش روز كار انجام گيرد و روز هفتم براي شما مقدس باشد، از جانب خدا شبات (تعطيل تمام كارها) و استراحت كامل است». 13) كتاب خروج 35:3 « در هر جائي كه باشيد در روز شبات آتش روشن نكنيد». 14) كتاب لاويان 19 «تعطيلهاي مرا رعايت كنيد و مكان مقدس مرا مورد احترام قرار دهيد، من خدا هستم». 15) كتاب لاويان 19:3 «هر يك از شما از پدر و مادر خودتان ترس داشته باشيد و (تعطيلات) شباتهاي مرا رعايت نمائيد. من خدا خالق شما هستم». 16) كتاب لاويان 23:3 «شش روز كار انجام گيرد و روز هفتم «شبات» تعطيل كامل، و روز اجتماع مقدس است هيچ كاري نكنيد. در هر جائي كه باشيد شبات متعلق به خدا است». 17) كتاب لاويان 26:2 «تعطيلهاي مرا مراعات كنيد و مكان مقدس مرا محترم بداريد، من خدا هستم». 18) كتاب تثنيه 5:12 «همانطوري كه خدا خالقت تو را فرمان داد مواظب باش روز شبات را مقدس بداري». 19) كتاب تثنيه 5:13 «شش روز كار كن و تمام كارت را انجام بده». 20) كتاب تثنيه 5:14 «و روز هفتم براي خدا خالقت شبات است، تو پسرت، دخترت، غلامت و كنيزت و گاوت و الاغت و هر چهارپايي كه از آن تو باشد و غريبت كه تحت اختيار تو هستند هيچ كاري نكنيد. تا اينكه غلامت و كنيزت چون تو استراحت كنند». 21) كتاب تثنيه 5:15 «به ياد بياور كه در سرزمين مصر غلام بودي و خداي خالقت با قدرت قوي و بازوي افراشته تو را از آنجا بيرون آورد. به همين جهت خداي خالقت به تو فرمان داد دستورات روز شبات را رعايت كني». 22) كتاب يشعياي نبي 56:2 «خوشا به حال كسي كه اين را انجام ميدهد و بني آدمي كه به آن اهميت ميگذارد يعني اين كه «شبات» را نگاه ميدارد كه آن را خوار نكند و دست خود را از انجام هر كار بدي منع ميكند». 23) كتاب يشعيا 5و4: 56 «زيرا خداوند درباره افراد نازا (افرادي كه صاحب فرزند نميشوند) كه شباتهاي مرا نگه ميدارند و آنچه را كه من تمايل دارم اختيار نمايند و به عهد من پايبند گردند چنين ميگويد: كه به ايشان در خانه خود و در اندرون ديوارهاي خويش يادگاري و اسمي بهتر از پسران و دختران خواهم داد، اسمي جاوداني كه هيچگاه منقطع نخواهد شد به ايشان خواهم بخشيد». «تمام كساني كه شبات را نگاه ميدارند و آن را خوار و بيحرمت نميكنند و به اين عهد من پايبند هستند، آنها را به كوه مقدس خود آورده و در جايگاه ستايش، آنها را شادمان خواهم نمود، قربانيهاي سوختني و ذبايح آنها را بر مذبح من مورد قبول خواهند شد، زيرا خانه من خانه عبادت براي تمام قومها خوانده خواهد شد» 24) كتاب يشعيا 7 و6 : 56 «تمام كساني كه شبات را نگاه ميدارند و آن را خوار و بيحرمت نميكنند و به اين عهد من پايبند هستند، آنها را به كوه مقدس خود آورده و در جايگاه ستايش، آنها را شادمان خواهم نمود، قربانيهاي سوختني و ذبايح آنها را بر مذبح من مورد قبول خواهند شد، زيرا خانه من خانه عبادت براي تمام قومها خوانده خواهد شد». 25) كتاب يشعيا 14 و 13 : 58 «اگر پاي خود را از خوار كردن شبات بازداري و آنچه را كه ميل تو است در اين روز مقدس من انجام ندي و شبات را لذت خود بخواني و روز مقدس خدا را محترم بداني و آن را عزت نمايي كه كارهاي معمول خود را انجام ندهي و درصدد بدست آوردن آنچه را كه مايل هستي نباشي و از سخن گفتن (درباره كارهاي دنيوي) خودداري كني، آن وقت از خداي خودت متلذذ خواهي شد و من تو را بر مكانهاي رفيع زمين سوار خواهم كرد و ميراث يعقوب پدرت را به تو خواهم داد زيرا اين كلام خدا است كه فرموده است». 26) كتاب يرمياي نبي 17:21 «خداوند چنين فرموده است: مواظب جان خود باشيد و در روز شبات شيئي را حمل نكنيد كه با خود به دروازههاي اورشليم بياوريد». 27) كتاب يرميا 17:22 «و چيزي را از خانههاي خود بيرون نياوريد و هيچ كاري انجام ندهيد و روز شبات را همان طوري كه به اجداد شما امر كردم مقدس بدانيد». 28) كتاب يرميا 17:27 «اگر فرمان مرا اجرا نكنيد و روز شبات را مقدس ندانيد و در روز شبات اشيايي را حمل كرده و با آن به دروازههاي اورشليم بياييد آنوقت آتشي را در دروازههاي آن خواهم افروخت كه تمام قصرهاي اورشليم را بسوزاند و خاموش نشود». 29) كتاب يحزقل نبي 20:12 «شباتهايم را به آنها عطا كردم تا علامتي ميان من و ايشان باشد و بدانند كه من خدايي هستم كه ايشان را تقديس مينمايم». 30) كتاب يحزقل 20:13 «خاندان اسرائيل در بيابان از امر من تمرد كردند، طبق قوانين من رفتار ننمودند و از احكام من كه هر انساني آنها را انجام دهد به وسيله آنها زنده خواهد ماند، متنفر شدند و شباتهاي مرا خوار نمودند، و من هم تصميم گرفتم كه غضب خود را در بيابان بر آنها بريزم». 31) كتاب يحزقل 20:20 «شباتهاي مرا مقدس بدانيد تا بين من و شما علامت و نشانه باشند تا بدانيد كه من هستم خداوند خالق شما». 32) كتاب نحمياي نبي 9:14 «(اي خدا!) شبات مقدس خود را به آنها (بنياسراييل) اعلام فرمودي و اوامر و احكام و شرايع خود را توسط موسي بندهات به آنها دستور دادي». 33) كتاب نحميا 10:32 «اگر اقوام زمين كالاها و آذوقهها را روز شبات براي فروختن بياورند آنها را از ايشان در روزهاي شبات و روزهاي مقدس نخريم...» 34) كتاب نحميا 17 و 16: 13 «و بعضي از اهل «صور» كه در آنجا ساكن بودند ماهي و هرگونه متاع ميآوردند و در روز شبات به بنييهودا و اهل اورشليم ميفروختند، پس با بزرگان يهودا مشاجره نمودم و به ايشان گفتم اين چه عمل بدي است كه شما انجام ميدهيد و روز شبات را خوار ميكنيد». 35) كتاب نحميا 13:19 «قبل از ورود (آغاز) «شبات» فرمان دادم كه دروازههاي اورشليم را ببندند و گفتم كه قبل از اتمام شبات آنها را نگشايند و از خادمان خود بر دروازهها گماشتم تا باري در شبات آورده نشود». 36) كتاب نحميا 13:22 «به لويان (لاويها) امركردم كه خود را تطهير نموده، بيايند و دروازهها را براي تقديس نمودن شبات محافظت نمايند». 37) آن كه در شبات شادي نمايد، تمام آرزوهاي قلبش برآورده ميگردد، چنان كه حضرت داوود (ع) ميفرمايد: «با خداوند شاد باش و او درخواستهاي دلت را به تو خواهد داد». (كتاب تهيليم 37:4)
آيينهاي عزا و سوگواري در دين يهود [h=2]آيينهاي عزا و سوگواري در دين يهود [/h] انسان به طور طبيعي در برخي مواقع مانند مرگ دوستان و بستگان نزديك، يا رهبران ديني و ملي و مصيبت فردي يا اجتماعي غمگين شده و به سوگ مينشيند. يكي از مهمترين اين موارد غم و اندوه ديني است كه حالت تأثر رواني آن با اندوه شخصي از نظر محتوي و انگيزه تفاوت دارد. در اديان اين حالت نهادينه شده و در قالب يك مراسم ديني خود را مينماياند. در دين يهود به مناسبتهايي از قبيل رحلت حضرت موسي و ديگر انبيا، مصائب بنياسرائيل، تخريب بيتالمقدس و قتل و كشتار يهوديان سوگواري و عزاداري برگزار ميگردد. برخي از آنها ريشه در كتاب مقدس دارد. عهد عتيق به موارد متعددي از سوگ و عزا اشاره مينمايد و به خصوص صحيفه مراثي ارمياء نبي كه حاوي نمونههايي از اين حالت است. اَشكال سوگ در كتاب مقدس : قِريعا (لباس پاره كردن) : جامه چاك كردن، يكي از رسوم رايج سوگ در قسمتهاي نقلي و توصيفي عهد عتيق است نمونه آن جامه درديدن يا پاره كردن لباس رئوبن است. رئوبن هنگامي كه سرچاه برميگردد و ميبيند كه يوسف در چاه نيست جامه خود را چاك ميزند. (پيدايش: 29: 37). يعقوب رخت خود را پاره كرد و پلاس در بر كرد و روزهاي بسيار براي پسر خود ماتم گرفت و ... گفت سوگوار نزد پسر خود به گور فرود ميروم. (پيدايش : 35: 37). عكس العمل يوشع و بزرگان بنياسرائيل هنگام شكست در «عاي» لا به همين نحو است: يوشع و مشايخ اسرائيل جامه خود را چاك زده، پيش تابوت خداوند تا شام رو به زمين افتادند و خاك به سرهاي خود پاشيدند. (يوشع 6: 7). واكنش حزقيا به سخنان رَوْ شاقه: چون حزقيا اين را شنيد لباس خود را چاك زده و پلاس پوشيده (دوم پادشاهان 1: 19) (شعيا 1: 37). مردخاي هنگام شنيدن خبر قتلعام يهوديان: چون مردخاي از هر آن چه شده بود اطلاع يافت، جامه خود را دريده پلاس با خاكستر دربر كرد. (استر : 1: 4) ايوب هنگام شنيدن مرگ فرزندان: آن گاه ايوب برخاسته جامه خود را دريده و سر خود را تراشيد (ايوب : 20: 1). دوستان او هنگام تسليت گفتن: با آواز بلند گريستند و جامه خود را دريده خاك به سوي آسمان بر سر خود افشاندند. (ايوب : 13: 2) جامه دريدن: گاه به معناي گريز از عواطف و احساسات غيرقابل وصف يا به عنوان جايگزين نمادين آسيب و نقص عضو است. پلاس پوشي: تقريباً پلاس پوشي در ماتم به اندازه جامه دريدن رايج بوده است (دوم سموئيل 3:31 مزامير 12: 30 مراثي 10: 2) حزقيال پيشگويي ميكند كه ماتم شهر صور با درآوردن لباسهاي قلابدوزي شده و پوشيدن لباسهاي خاص عزا خواهد بود: رخت قلابدوزي خويش را بكنند و به ترسها ملبس شوند (حزقيال 16: 26 و 27: 7). يوآب زني دانشمند از تِقوعَ آورد و از او خواست خود را مثل ماتمكننده ظاهر سازد و لباس تعزيت پوشد تا نزد داود بفرستد (دوم سموئيل 2: 14) كه بيشباهت به لباس بيوگي كه تامار بيوة عِر لق - پسر يهودا – پوشيد، نيست (پيدايش 19-14: 38). ميكاه نبي برهنه شدن عزادار را غيرعادي نميداند. برهنه و عريان خواهم رفت و مثل شغالها ماتم خواهم گرفت (ميكاه نبي 8: 1) خاكريزي بر سر: يكي از انواع آداب عزا كه در يهوديت اخير نيز باقي مانده است. خاك بر سر ريختن است. يوشع و مشايخ اسرائيل بر زمين افتادند و خاك به سر خود پاشيدند. (يوشع 6: 7 / دوم سموئيل 19: 13 / ارمياء 34: 25 و 26: 6 / حزقيال 30: 27 مراثي 10: 2) خود نياراستن: اجتناب از پوشيدن زيورآلات، چون قوم اين سخنان بد را شنيدند ماتم گرفتند و هيچكس زيور خود را بر خود ننهاد. پرهيز از روغنمالي و تدهين و شستشو: داود پس از فوت پسرش برخاسته خود را شستشو داد، تدهين كرد. ( دوم سموئيل 20: 12) روزه گرفتن : (دوم سموئيل 25: 3 / استر 3: 4 عزرا 6: 10 / نحميا 4: 1) سينه زدن : اشعياء، عزادار را با وصف سينهزني توصيف مينمايد: براي مزرعهه اي دلپسند و موهاي بارور، سينه خواهند زد. (اشعياء 12: 32) كلمه معادل سينه زدن در عبري سافَد Safad ספד كه تعديل به يك اصطلاح عام براي سوگواري و عزاداري הספד شده است. ابراهيم آمد تا براي ساره ماتم و گريه كند. (پيدايش 3: 22). كه حس ماتم و گريه به خود ميگيرد: آن نبي به شهر آمد تا ماتم گيرد و او را دفن نمايد (اول پادشاهان 30: 13/ ميكاه 8: 1) قطع مو و ريش : ظاهرا يهوديان به مناسبت مرگ ناداب و ابيهو – پسران هارون – به نشانه عزا و سوگ موهاي سر خود را بلند و پريشان ميكردند. البته كاهنان (از ميان لاويان) مثل هارون مجاز به چنين كاري نبودند. موسي، هارون و پسرانش اِلعازار و ايتامار را گفت موهاي سر خود را بلند نكنيد و گريبان خود را چاك نزنيد. مبادا بميريد. اما خاندان بنياسرائيل ماتم خواهند كرد. (لاويان 7 و 6: 10) در يهوديت متأخر و جديد براي عزادار واجب و ضروري است كه موهايش را بلند كند. در آن روز خداوند خالق به گريستن و ماتم كردن و كندن مو و پوشيدن پلاس خواهد خواند. (اشعياء 12: 22) سرتراشيدن (كندن موي سر): انبياء تراشيدن سر را به عنوان يك مراسم و سنت عزاداري معرفي كردهاند. (اشعياء 12: 22 / ارمياء 6: 16 / حزقيال 18: 7 / عاموس 10: 8) در همين جهت ايوب هنگام شنيدن مرگ فرزندانش موهاي سرش را ميتراشد: باد شديدي وزيده جوانان مردند. آن گاه ايوب برخاسته جامه خود را دريد و سر خود را تراشيد و به زمين افتاده و سجده كرد. (ايوب 21: 1) حتي زن غيريهودي كه در جنگ اسير شده است ميبايد تراشيدن سر را به عنوان يك رسم عزاداري رعايت كند. در ميان اسيران زن خوب صورتي ديده عاشق او بشوي و بخواهي او را به زني خود بگيري پس او را به خانه خود ببرد و سر خود را بتراشد و ناخن خود بگيرد و براي والدين خود يك ماه ماتم گيرد. (تثنيه 13: 12) عمامه برداري: بنابه توصيه حزقيال نبي براي ابراز تأسف و اندوه برداشتن عمامه از سر مرسوم بوده ا ست. اي پسر انسان ماتم و گريه نكن و اشك از چشمت جاري نشود ماتم مگير بلكه عمامه بر سرت بپيچ و كفش به پايت بكن و شارب را نپوشان و طعام مردم را نخور. سرپوشي: پوشاندن سر نيز يكي از آداب و مراسم عزاداري شناخته شده است (حزقيال 17: 24) داود چون به فراز كوه زيتون ميرفت گريه ميكرد و با سر پوشيده و پاي برهنه ميرفت. (دوم سموئيل 30: 115) (ارمياء نبي 4 و 3: 14 / استر 12: 6 و 8: 7) لغتشناسان براي معادل عبري پوشش دو ريشه ذكر كردهاند: اولا از ريشه خافا به معناي پوشش و ثانياً از ريشه مشابه عربي حافي به معناي پابرهنه كه آن هم همريشه با كلمه عبري ياحِف Yahef به معناي پابرهنه است. ريشه دوم گواهي حزقيال و اشعيا را در سفر تثنيه اثبات و تأييد مينمايد. در كنار تراشيدن سر و ريش، انبياء رسم قطع و جرح گوشت دست و ديگر جاها را نهي كردهاند. كسي برايشان ماتم نخواهد گرفت و خويشتن را مجروح نخواهد ساخت و موي خود را نخواهند تراشيد (ارمياء 7: 16). هشتاد نفر با ريش تراشيده وگريبان دريده و بدن خراشيده هدايا و بخور آوردند (ارمياء6: 41). به نظر ميرسد آنها از تحريم و نهي چنين مراسم و آداب و رسومي غافل و بياطلاع بودند. براي كاهنان يعني پسران هارون، ايراد جرح و زخم در گوشت، تراشيدن سر و ريش از تمام انواع ماتم و عزا تحريم شده است به استثناء اين كه در مورد مرگ در، مادر، پسر، دختر، برادر يا خواهر مجرد كاهن باشد. سر خود را بي مو نسازيد و گوشههاي ريش خود را نتراشيد و بدن خود را مجروح ننمايند. (لاويان 6: 21) سفر لاويان تراشيدن و كندن مو، خالكوبي و زخمي و مجروح كردن را به عنوان يك رسم عزاداري براي همه بنياسرائيل تحريم ميكند. سر و ريش خود را نتراشيد بدن خود را براي مرده مجروح نسازيد. (لاويان 28: 19) سفر تثنيه، مجروح كردن بدن و تراشيدن سر را به عنوان يك رسم عزاداري براي تمام بنياسرائيل تحريم ميكند. شما پسران يهوه خداي خود هستيد پس براي مردگان، خويشتن را مجروح ننمايد و مابين چشمان خود را متراشيد (تثنيه 1: 14) سفر لاويان انگيزه تحريمها را ميل به اجتناب از پليدي و نجاست در رسوم ديني معرفي ميكند. (لاو: 19) در حالي كه سفر تثنيه انگيزه تحريم را تلاش براي نيل به قداست ميداند. زيرا تو براي يهوه خدايت قوم مقدس هستي و خداوند ترا براي خود برگزيده است. (تثنيه 3: 14) پوشاندن لب: ميكاه و حزقيال نبي پوشش لب (بالايي) را به عنوان شيوه ابراز و بيان ماتم و اندوه ذكر كردهاند. براي مرده ماتم نگير بلكه عمامه بر سرت بپيچ و كفش به پايت بكن و شاربهايت را نپوشان و طعام مردم را نخور. (حزقيال 18: 24) جميع ايشان لبهاي خود را خواهند پوشانيد. (ميكاه 8: 3) سفر لاويان همين رسم را همراه كشف و پريشان كردن مو و جامه دريدن براي مبروصان توصيه ميكند اما مبروص گريبان او چاك شده و موي سر او گشاده و شاربهاي او پوشيده شود. (لاويان 46: 13) در كتاب مقدس وضعيت مطلوب و آرماني عزادار و ماتمزده حالت نشستن است. (حزقيال 16: 26) پادشاه نينوا رداي خود را درآورد پلاس پوشيده بر خاكستر نشست (يونس 7: 3) (ايوب 13: 2) يا حالت خوابيده بر روي زمين در يهوديت متأخر متداول گرديد. (دوم سموئيل 31:13 / مراثي 21: 2) دست بر سر: دست گذاردن بر سر بنا بر كتاب سموئيل و ارمياه نبي: تامار خاكستر بر سر خود ريخته و جامه رنگارنگ را كه در برش بود دريده و دست خود را بر سرت گذارده روانه شد. (دوم سموئيل 20: 13) از اين نيز دستهاي خود را بر سرت نهاده. (37:2) آن چنان كه در يهوديت متأخر توجه شده، عهد عتيق ميان عزا و ماتم قبل از خاكسپاري و بعد از دفن تمايزي قائل نيست. آن چه ميتوان آداب و رسوم ماتم و سوگواري در كتاب مقدس ناميد همانست كه يهوديت متأخر را به يهوديت متقدم و اوليه پيوند ميدهد. از اين رو دانيال با پرهيز از گوشت و شراب عزاداري مينمايد. (دانيال 23: 10) در حالي كه ميشنا (كِتووُت: 4: 4) نواختن ني و فلوت را در مراسم تدفين توصيه مينمايد. عهد عتيق سوگواري را با انقطاع و توقف رقص و وسايل موسيقي همراه ميداند. شادماني دفها تلف شده، آواز عشرتكنندگان باطل و شادماني بربطها ساكت خواهد شد (اشعياء 9: 24) (ارمياء 12: 31 / مزامير 12: 30 / ايوب 31: 30 مراثي 15: 5 / جامعه 4: 3) همانگونه كه روحانيون يهوديت متأخر انجام ميدهند. از همراهي هديه دادن با پايان و توقف عزاداري، ميتوان حدس زد كه رسم هديه دادن براي عزاداران مانند يهوديت متأخر ممنوع بوده است (1) (كارو: شولحان عاروخ/ يُورِه دِعا 3: 385) يهوديت اخير به عنوان تأييد جايگاه ارزشمند اموات (2) و به جهت درخواست رحمت الهي اشكال مختلف عزا و سوگواري را پذيرا گرديد. (تَعْنيتْ 1: 2) هر يك از مكاتب معاصر انسانشناختي ضمن حمايت و تأكيد بر يكي از انگيزههاي فوق ديگر گرايش را حذف نمودند. هر دو انگيزه و گرايش در وراي بسياري از آداب و رسوم عزاداري در كتاب مقدس به چشم ميخورد. به نظر برخي از مفسرين هدف و انگيزه مجروح كردن بدن در اصل فراهم كردن زمينه تغذيه از خون براي روح متوفي و مقصود از قطع و كوتاه كردن مو، اين كه روح بتواند با قدرت نهفته در بدن به حركت درآيد.
آموزش و پرورش نزد ايرانيان يهودى [h=2]آموزش و پرورش نزد ايرانيان يهودى [/h] پس از پيروزى مسلمانان بر ايران يهوديان ايران به قوانين جارى گردن نهادند. آنان در داخل جامعه يهود سازمانى داشتند كه اداره جامعه يهود سرزمينهاى شرقى خلافت را برعهده داشت و مركز اين جامعه در بابل قديم (بين النهرين) بود. اين سازمان مذهبى و سراسرى، در شرق امپراتورى اسلامى «رِش گالوتا» ناميده مىشد و يهوديان موظف بودند علاوه بر پرداخت جزيه به دولت اسلامى به رِش گالوتا نيز ماليات بپردازند تا با اين درآمد آكادمى تلمودى «سورا» و «پومْبِديتا» را نگهدارى و حفظ كنند. يهوديان ايران از نظر آموزش دينى تحت نظر روساى آكادمى پومْبديتا بودند و نفوذ روساى اين جمعيت در بين جمعيت يهود ايران بسيار بود. تا قرن ۴ ه.ق. اين مركز يگانه مركز علمى آنان بود. اما از قرن ۶ به بعد به تدريج در شهرهاى اصفهان و همدان مراكز تعليم و تحصيل تلمودى به راه انداختند. پايه گذار اين موسسات ايرانى، شِموئِل بن اِلى بود. (جودائيكا ج،۳ ص ۳۹) در اثر تلاش حاخامهاى ايرانى اصفهان و همدان، پومْبديتا، آموزشگاههاى ايرانى را تاييد كردند و ميان آكادمىهاى اصفهان و همدان با آكادمىهاى بين النهرين مراوده برقرار شد. (همان) در دوره هارون الرشيد و مأمون كه عصر طلايى علم و پيشرفت بود، يهوديان شرق نيز در عرصه علم و دانش فعال شدند، زيرا گسترش بيش از پيش علم و دانش و مداراى مأمون با يهوديان زمينه فعاليت آنان را ايجاد كرد. در ۱۸۵ ه.ق. المجسطى به ترجمه كتاب بطلميوس در ستارهشناسى دست زد. او نخستين كسى بود كه به انكسار نور پى برد. پسر او ابوسهيل اِلياهو در (۲۳۹- ۲۲۱ ه.ق.) در پيشرفت علم پزشكى تاثيرى به سزا نهاد. از دوره متوكل خليفه عباسى آزار غيرسنيان آغاز شد و شيعيان، مسيحيان و يهوديان تحت فشار قرار گرفتند. آنان از حق كار در ادارات دولتى محروم شــــدند و فرزندانشان از تحصيل زبان عربى محروم شـــدند. مـسلمانان از آموزش به يهوديان منع شدند و از اقتدار «رِش گالوتا» كاسته شد، (لوى، ج،۲ ص۳۶۸) دانشگاه پومْبديتا كه قدرتمندترين آكادمى يهودى بود از رونق افتاد و آكادمى سورا نيز از پيش تضعيف شده بود. سِعَدْيا دانشمند يهودى اهل مصر به بينالنهرين رفت و به مطالعات حاخامها (پيشوايان دينى) جنبه علمى داد. وى اطلاعات وسيعى درباره تلمود، قرائيم و بسيارى از مسائل دينى داشت. تورات را به عربى ترجمه كرد. او تحصيل تورات را بر تلمود ترجيح داد و مباحثه درباره اين دو كتاب دينى يهود را بنا نهاد. مدرسه سورا دوباره رونق گرفت، اما روساى آكادمى پومْبديتا با سعديا از در مخالفت درآمدند و از خليفه حكميت خواستند، با اين حكميت او از رياست مدرسه سورا بركنار شد. اين بركنارى موقت بود و از ۳۲۲ تا ۳۲۶ طول كشيد. طى اين چند سال او دست به تاليف زد و كتاب «سيدور» را كه كليه دعاها و نمازها را دربر مىگرفت تاليف كرد. سفريِصيرا (كتاب آفرينش) و رساله معتقدات (اِمونوُت و دِعوُت) را به عربى نوشت. بار ديگر او از ۳۲۶ تا ۳۳۱ رياست سورا را برعهده گرفت. با مرگ او اين مدرسه بار ديگر از رونق افتاد و در ۳۳۷ به كلى تعطيل شد. در ۳۴۹ آكادمى پومْبديتا نيز به كلى منحل شد. (لوى، ج،۲ صص۳۹۰- ۳۹۵) از قرن ششم ه.ق ايگرت گائون (Igrret) و شِموئل بن اِلى آكادمىهايى همانند آكادمى تلمودى بابل در همدان و اصفهان پايه نهادند كه مركز فرهنگى يهوديان ايران آن دوره شدند. گائون بابل شخصى به نام زكريابن بِرَخ اِل را براى آگاهى از توان علمى شاگردان آكادمىهاى جديد فرستاد. رياست يهوديان با سَر شالم (Sar Shalom) و در سمرقند با عباديه هانسى بود. آزمونها نشان دهنده سطح علمى خوب دانشجويان يهودى ايرانى بود و از اين پس بين آكادمىهاى بابل و اصفهان نامههايى به فارسى رد و بدل مى شد .(جودائيكا) از دوره صفويه (قرن ه.ق.۱۰ به بعد) كه مرزهاى ملى محدود و مشخص شد ارتباط يهوديان ايران با مراكز دينى بغداد و گائونهاى آن منطقه كاملاً قطع شد و اداره جامعه يهوديان ايران مستقل شد و در پى آن يهوديان رياست حاخامى اصفهان را پذيرفتند و اما اين موضوع چندان مورد قبول گائون بغداد نبود. پس از آنكه رهبرى و مركزيت يهوديان بغداد از بين رفت، استقلال فرهنگى درون مرزهاى ايران بيشتر شد و در راس يهوديان ايران ناسى (Nasi)ذصاف و ملا ديان(dayyan) سااغ قرار گرفتند. يهوديان ايران در محلههاى خاص خود زندگى مىكردند كه جدا از محلات مسلمانان و مسيحيان بود. در هر محله كنيسا و مدرسهاى وجود داشت. در زمان نادرشاه كه سياست او بر پايه مداراى مذهبى قرار داشت، وضع فرهنگى يهوديان رونق گرفت. كاشان مركز روحانى و فرهنگى يهوديان شد. از فلسطين، حاخامهايى براى آموزش علوم دينى به كاشان وارد شدند. نادرشاه دستور داد تا زبور داوود را به فارسى ترجمه كنند. (۱۰۹۵ ه.ق.) از دوره قاجاريه كه ايران دوره گذار به دوره نوين را آغاز كرد، وضع يهوديان نيز بهبود يافت. اين امر بيشتر تحت فشار فرستادگان اروپايى به دربار ايران بود. ناصرالدين شاه طى فرمانى دستور داد تا مدارس يهودى دوباره تاسيس شوند. تا اين تاريخ تعليم و تربيت يهوديان در «مكتب خانه» يا «خانة ملا» انجام مىگرفت. بسيارى از پسران يهودى در اين مكتب خانه تحصيل مىكردند و در برخى مواقع دختران نيز تحصيل مىكردند. سن آموزش چهار الى سيزده سالگى بود. مكتبها در خانه حاخامها يا در كنيساها تشكيل مىشد. معلم مكتب «ملا»، «خليفه» و يا «حاخام» ناميده مىشد. در اين دوران نهادى كه ناظر بر تعليم و تربيت باشد وجود نداشت و شخصى كه دوره خود را به پايان مىرساند براى ادامه تحصيل راهى نداشت؛ زيرا هيچ مركزى براى ادامه تحصيل نبود. حقوق معلمان مكتبخانه ها از پول پرداختى دانشآموزان تامين مىشد كه بيشتر اوقات غيرنقدى بود. مواد درسى بيشتر شامل آموزش آداب و رسوم دينى، آموزش عبادت و نيايشها مى شد. زبان فارسى حتى متن فارسيهود كه از كتابهاى مقدس اقتباس شده بود در مواد درسى گنجانده نمىشد. در مكتب زبان عبرى تدريس مىشد و فراگيرى عبرى از روى كتاب مقدس بود. داستانهاى كتاب مقدس از طريق مطالعه يا شنيدن فراگرفته مىشدند و نيز به تاريخ يهود توجهى نمىشد. مبانى دينى را با پشتكار و دقت آموزش مىدادند و فارغالتحصيلان پيروان متدينى بودند (آبراهام كهن، ،۱۹۹۸ ج،۱ صص ۱۱۸- ۱۱۵). از قرن ۱۹ ميلادى تغييرات جديدى در شئون اجتماعى ايران به وقوع پيوست و در ميان يهوديان ايران نيز اين تغييرات شكل گرفت و تعليم و تربيت آنان تغيير كرد و آموزش جديد به وجود آمد . نخستين گروهي كه به آموزش در ميان يهوديان فعال شدند ميسيونرهاي مسيحي بودند، كه هدفشان گسترش مسيحيت بود. در 1240 ه. ق انجمن لندن به اين منظور مبلغان خود را به ميان يهوديان ايران فرستاد. آنها مدارسي در ايران ساختند كه كودكان يهودي نيز در آن ميتوانستند تحصيل كنند. برنامه درسي آنها آموزش زبان فارسي، انگليسي، زبان عبري و چند درس غيرديني بود. اين مدرسهها از خانوادههاي مستمند شهريه نميگرفتند حتي غذا، پوشاك و لوازمالتحرير مجاني نيز ميدادند. دانشآموزان برجسته بورس تحصيل در خارج از كشور را دريافت ميكردند. دختران در اين مراكز به آموختن فن يا حرفهاي مشغول ميشدند. اين مدارس در تهران، اصفهان و همدان داير شدند. در سراسر ايران 5 هزار دانشآموز هودي جذب اين مدارس شدند. دومين گروه كه آموزش يهوديان ايران را به دست گرفت، تشكيلات آليانس بود كه در 1284 ه.ق كوشش خود را در ترقي فكري و آزادي يهوديان نهاد و به يهوديان تحت فشار در سراسر جهان كمك ميكرد. اين تشكيلات در ايران پس از صدور فرمان ناصرالدين شاه مبني بر رفع فشار از يهوديان فعال شد و كار رسمي خود را از 1316 ه.ق در ايران شروع كرد. مدارس آليانس از اين سال افتتاح شدند و در شهرهاي همدان، اصفهان، شيراز، كرمانشاه و سنندج كه بيشترين تعداد يهودي را داشتند، تاسيس شدند. در شهرهاي بيجار، گلپايگان، دماوند، كاشان، نهاوند و تويسركان مكتبها به كمك يهوديان به مدرسه جديد تبديل شدند. مدرسههاي آليانس شيوه جديد آموزش را رعايت ميكردند. كلاسها براساس سن دانشآموزان مرتب شدند، صندلي داشتند و دانشآموزان بر صندلي مينشستند. مواد درسي را دانشآموزان بايد حفظ ميكردند. از تخته سياه استفاده ميشد و تنبيه بدني كه شرط اصلي آموزش در آن دوره بود، در مدارس آليانس وجود نداشت. در دروس اين مدرسه آموزش زبان فرانسه در درجه اول و زبان فارسي در درجه دوم بود. علوم رايج تدريس ميشد و نيز مطالعات مذهبي هم در برنامه درسي بودند. تا پايان دوره قاجار مدارس آليانس به صورت خودمختار عمل ميكردند. از 1303 ه.ش كه برنامه فرهنگي دولت ايران تحكيم و گسترش مباني فرهنگ ايراني بود، برنامهاي واحد و يكسان براي تمامي مدرسهها تهيه شد و نظارت دولت بر مدارس انجام گرفت. اين نظارت مدارس آليانس را نيز دربرگرفت و از 1313 -1311 ه.ش به تدريج آموزش زبان فرانسه در درجه دوم و آموزش زبان فارسي در درجه اول اهميت قرار گرفت. از 1318 ه.ش برنامههاي درسي اين مدرسهها با برنامه وزارت فرهنگ منطبق شدند و آموزش يكسان در سراسر ايران با سياست ايراني كردن و فرهنگ يكسان در ايران به وجود آمد. مدرسههاي آليانس نيز تحت برنامه «ايراني كردن» قرار گرفت. اين تغيير عامل مؤثري شد تا يهوديان ايران در كشور خود در مسير زندگي واقعيشان قرار بگيرند. از قرن ششم ه.ق ايگرت گائون (Igrret) و شِموئل بن اِلى آكادمىهايى همانند آكادمى تلمودى بابل در همدان و اصفهان پايه نهادند كه مركز فرهنگى يهوديان ايران آن دوره شدند پس از جنگ جهاني دوم در 1322 ه.ش جنبش جوانان صهيونيست با نام هاخَلوتْص در ايران به وجود آمد و از 1325 ه.ش مدرسههاي اوتصَرهتورا فعئق روعقر (گنج دانش / تورات) شكل گرفتند. بيشترين هدف اين مدارس آموزشهاي صهيونيستي بود.* اما تعاليم اين مدارس جوابگوي يهوديان ايران نبود و با مقاومت آنها روبهرو شد. آنها فرزندانشان را به اين مدارس نميفرستادند. مدرسههاي كورش و اتفاق با اوتصرهتورا رابطه خود را قطع كردند. مدرسه آليانس از برنامههاي آن اعلام عدم رضايت كرد و اين مدرسهها جنبه بنگاه خيريه پيدا كردند. (آبراهام كهن، ج 1، صص 121 ، 131) دبيرستان كورش در سال 1310 با همت اسمعيل جي، حاجي عزيز القانيان و حاخام نعيم براي بهبود وضع فرهنگي كليميان در محله حسنآباد كه ساكنان يهودي آن بيشتر بود، ايجاد شد. (لوي ج 3، ص 967) مدرسه اتفاق، مجتمع بزرگ ديگري است كه در 1328 ه.ش در شرق دانشگاه تهران جنب كنيسه يهوديان احداث شد و اكنون در سه مقطع ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان با بيش از 400 دانشآموز دختر فعال است. (گزارش مجله افق بينا 1378 ، صص 48-46) يكي ديگر از مدارس يهوديان ايران مجتمع آموزشي «موسيبنعمران» (ابريشمي) است كه اين مجتمع در خيابان فلسطين در جوار كنيسه اين محل واقع است. ساختمان آن را آقاجان ابريشمي در دهه 40 وقف امور اجتماعي كليميان ايران كرد. مدرسه اين مجتمع تا پيش از انقلاب ملي بود. بعدها به دو بخش راهنمايي و دبستان تقسيم شد. دبستان جنب اين مجتمع اكنون با نام 15 خرداد فعال است. در اين مجتمع 100 دانشآموز ابتدايي، 102 دانشآموز راهنمايي و 67 دانشآْموز دبيرستاني تحصيل ميكنند. (افشين تاجيان، 1378، ص 15-14) در سال 1346 از دانشآموزان اين مدارس حدود 700 تن به دانشگاهها راه يافتند. 500 تن از دانشآموزان يهودي توانستند در اروپا تحصيل كنند. تعدادي دختر به تحصيلات عالي راه يافتند. برخي از ايرانيان يهودي در ادامه تحصيل خود در دانشگاهها به تحصيل ادبيات فارسي پرداختند اين رشته درميان يهوديان ايران از استقبال چشمگيري برخوردار است. در حال حاضر انجمن كليميان ايران آموزش ديني در جامعه يهوديان را (برابر برنامه آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ايران) پيش ميبرند و كتابهاي ديني «فرهنگ و بينش يهود» از سوي انجمن كليميان تدوين شده است كه اصول شريعت يهود را به درستي به دانشآموزان مقاطع مختلف تحصيلي تعليم ميدهد. (فرهنگ و بينش يهود در سه جلد، انتشارات انجمن كليميان 1379 ش)