1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشعار(امیر عسگری)

شروع موضوع توسط ATENA ‏2/11/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : اشعار(امیر عسگری)

    آلبوم

    عکسای پاره آلبوم همشون سا کت و سردن
    اما با این همه خوبی همشون لبریز دردن
    عکسای توی این آلبوم، انگاری درد ومیفهمن
    اما با این همه پاکی دل به اونا نمی بندم
    توی اون صفحه اول عکس یاد تو رو دیدم
    از همون خنده نازت کلی من ستاره چیدم
    توی اون صفحه دوم، گل یاد تو نشسته
    بقل عکس قشنگت، عکس منه که شکسته
    تموم خاطرهاتم هک شده توی خیالم
    چند ورق مونده تا پایان، کمکم کن کم نیارم
    وسط آلبوم رسیدم عکستو دیکه ندیدم
    مرور شد خاطرهای ،سادهرفتن وپریدن
    صفحه هفتم دفتر پر از شعر رو گلایست
    توی این دل مردگیها پر حس یه بهانست
    صفحه هشتم آلبوم عکس من مونده چه تنها
    کمک از تو خواسته بودم، اما عکست نبود اونجا
    تموم حس عجیبم بمونه تو صفحه قبل
    اما تن رو با یه زحمت، کشیدم تا صفحه بعد
    صفحه آخر آلبوم قسمت بغض منه باز
    آلبومو بازم میبندم لحظه سکوتمه باز
    حالا من تو این سکوتم خودمو همراه نداشتم
    انگاری تو ذهن آلبوم خودمو من جا گذاشتم.
     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : اشعار(امیر عسگری)

    / آسمون کاغذی

    تو آسمون کاغذی ،من موندم واین همه غم
    آشنای لحظه هام شده ،مصیبت ای دم به دم
    تو آسمون کاغذی ستاره آتیش می کشن
    به روی نام عاشقا خطای ممتد می کشن
    تو آسمون کاغذی جدایی حرف اوله
    تو کوچه های آسمون ،عشق همیشه دربه دره
    تو آسمون کاغذی دلارو مسموم می کنن
    چشمارو از دیدن عشق همیشه محروم می کنن
    تو آسمون کاغذی نه دل مونده نه پنجره
    نماد مهربونیا،اینجا به شکل خنجره
     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : اشعار(امیر عسگری)

    تقدیر

    هنوز عطر ترو میدن همه روزای تقدیرم
    چرا ،منو نمی خوای تو،بگو چی بوده تقصیرم
    بدون تو اگه باشم تموم لحظه هام پوچه
    هنوزم اسم تو مونده، رو دیوارای این کوچه
    هنوزم بهت آینه منو یاد تو می ندازه
    مرور خاطرات تو منو به گریه می ندازه
    بدون این خنده های تلخ برای حفظ ظاهر بود
    تو جشن گریه های من ،فقط ،ستاره حاظر بود
    هنوزم شونه دیوار رفیق هق هقم می شه
    شبی دیگه بدون تو ،بااشک من سحرمی شه
    دوباره فصل پاییزم تواین روزای تنهایی
    همیشه خوابتو دیدم ،تو رویا وتو بیداری
    هنوزم ساکت وسردن ستاره ها تواین شبها
    سکوتش مثل فریاده،هنوز این زخمی تنها
     
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : اشعار(امیر عسگری)

    به یاد اون...

    به یاد بغض و،رنگ تبعید
    به یاد تنهای وخواب خورشید
    به یاد اون پرنده که،پرش شکسته
    تو تنهایش کنج قفس نشسته
    به یاد اون سقوط فصل باور
    که زرد وپر غصه شده سراسر
    به یاد اون آسمون کاغذی
    به یاد فصل، تلخ دلواپسی
    به یاد اون پنجره نیمه باز
    هق هق و گریه کار هروز ماست
    به یاد اون غربت تلخ دیوار
    دوست دارم ،برو ،خدانگهدار
     
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : اشعار(امیر عسگری)

    شعر شکست

    شعرشکستم و بازم، تو آسمون حک می کنم
    برای اثبات دلم من به تنم شک می کنم
    هنوز انگار منتظرن این چشای خسته من
    مثنوی غصه شده هزارو یک شبای من
    همش میکن روزای خوب تو راه باز داره میاد
    آهای بفهم روزای ما ، سخت میره سخت ترش میاد
    غصه دیگه تو این روزا دوست صمیمی منه
    از خنده های غم واست هرچی بگم بازم کمه
     
  6. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : اشعار(امیر عسگری)

    .و خوشبختی شاید بغضی باشد



    دلم گرفته است
    و پنجره
    خوشبختی سبز درختان کهن را
    باور می کند
    روزها می گذرد
    و من خودم را از یاد برده ام
    بی گمان اگر در آینه بنگرم
    موهای آشفته ام
    مرا می ترساند
    چه روزهائی
    چه روزهائی که من در آینه زیسته ام
    چه روزهائی که من در آینه خندیده ام
    و چه روزهائی که من در آینه گریسته ام
    و امروز
    آینه
    سفر
    تنهائی...
    چقدر خسته ام
    و وهم تنهائی مرا بسوی پنجره می کشاند
    این مردان
    به اشتیاق چه چیز است
    که اینگونه پر شتاب
    در گذرند؟
    کدام وسوسه ذهنشان را
    چنین به خود داشته است
    که پنجره را
    از یاد برده اند؟
    چه روزهائی
    چه روزهائی
    دلم می خواهد
    بنشینم و برای روزهائی که رفته است
    برای روزهائی که دیگر باز نخواهد گشت
    در دستمال ابریشمین پدرم
    بیقرار و کودکانه
    گریه کنم
    چقدر دلم می خواهد
    زبان گلها را می دانستم
    چقدر دلم می خواهد
    می شد که با درختها
    حرف می زدم
    درختها باید بدانند
    گناه از آن کسی است
    که ایمان ندارد
    چقدر دلم می خواهد
    می شد که با گنجشکها می پریدم
    گنجشکها باید بدانند
    ندامت برای کسی است
    که در جهت باد می پرد
    باید یقین داشت
    باید گنجشکها را ستود
    ***
    از پنجره پیداست
    شب سیاه
    و آسمان غمین
    و ستاره
    ستاره
    ستاره
    چه پهنه ی وسیعی
    چه گستره ی عظیمی
    چشمان من اگر به وسعت آسمان بود
    خوشبختی را می توانستم ببینم
    و خوشبختی
    خوشبختی
    شاید که خوشبختی
    آن پنجره ی کوچک تاریکی است
    که هر صبح به سوی فجر باز میگردد
    شاید که خوشبختی
    بغضی است
    که با اشکهای من
    از پنجره
    خواهد ریخت
    شاید که خوشبختی آن حس گم شده ی مغشوشی است
    که مرا وا می دارد
    پرده ها را بکشم
    و دنیا را
    با آنهمه وسعت
    به فراموشی و یک لحظه ی تنهائی بفروشم
    آه....
    چقدر خوشبخت باید بود
    وقتی که سفر در پیش است
    و مسافر
    تنهائی را می داند
    چقدر خوشبخت باید بود؟
     
  7. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : اشعار(امیر عسگری)

    من به شوق دیدنت تب می کنم
    در هوایت اشک جاری می کنم
    در غم آن لحظه های بی کسی
    من به یادت عشق بازی می کنم

    تا نهان سازم زچشمت گریه را
    می زنم خود را به راهی آشنا
    گر دمادم ساز غمگین میزنم
    می کنم درمان دلم را، با وفا

    بی تو این دل رهسپارش می کنم
    بی نشان سوی تو راهی ،می کشم
    جای پایم در کنار جاده ها
    بی خود و افسرده آهی می کشم

    می شوم آسیمه سر سویت روان
    از شب گیسوی ظلمت می پرم
    گر دویدن چاره ی هجران شود
    تا سپیده من به عشقت می دوم

    عاشقی درمانده ام دل را مران
    بی دلی بیچاره ام غم را ببین
    قصه های قلب عاشق را بخوان
    ژاله از این چشم غم دارم بچین

    هردم این دل سوی تو پر می کشد
    در به رویش باز کن ای بهترین
    گر بمانی من برایت جان دهم
    بر سر پیمان بمان ای نازنین
     
  8. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : اشعار(امیر عسگری)

    فصل آشنایی

    فصل آشنایی سبزه با حضور خاطراتت
    باز توی خونه پیچیده ،صدای خنده نازت
    دیدن عکس قشنگت باز تولدی دوباره
    می میرم اگه پرستو خبری از تو نیاره
    من ساده با خیالت گم شدم تو بی نشونی
    نمی دونم که اینارو می دونییا نمی دونی
    زیر بارون نگاهم پر کشیدی ای نگارم
    چی دیدی از من عاشق ،که تو رفتی از کنارم
    توی جاده های احساس،توی اون باغ گلیاس
    چی تو رو وسوسه می کرد دیگرییا شوق پرواز
     
  9. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : اشعار(امیر عسگری)

    بخاطر هیچکس

    رنگ التماس حرفام ، گوش بده ای همه هستیم
    تو خودت بهم می گفتی ، ما مثل هیچکسی نیستیم
    من بدون تو سکوتم ،یه همیشه غرق ابهامیه غروب دل شکسته ، تا ابدیه بی سر انجام
    این روزا، دل خوشی من ،یه درخت بی بهاره
    سهم من از اون همه عشق، طعم تلخ انتظاره
    من نمی رسم به دستات، باورش برام چه سخته
    قصه من و غم تو ، واسه دل همیشه تلخهیادگاری از تو موندهیه سبدیاسای وحشی
    کاش از اول می دونستم، تو من و دوستم نداشتی
    خشک و پژمرده و بی روح، نگاهم به جاده موندهیاد اون روزای سر خوش ،کل هستیمو سوزنده
    جای خالیت توی خونه، تیشه ای به قلب من زد
    از همون روزی که رفتی، غمت هر شب به ما سر زد
     
  10. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏28/4/11
    ارسال ها:
    16,005
    تشکر شده:
    5,240
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    ؟؟
    پاسخ : اشعار(امیر عسگری)

    سقوط رویا

    مردن و پوسیدن دل ،واسه ما ها طبیعیه
    بزار رو راست بهت بگم چه دنیایه غریبیه
    طعم خوش زندگی رو فقط تو قصه شنیدیم
    کنار هرچی آشناستیه عمر غریبی کشیدیم
    گریه های شبونه رو پشت نقاب جا می زاریم
    به جای شونه شما ، رو دیوارا سر می زاریم
    رو چهره خسته من آثار درد و شبنمه
    سهم من از خنده دل قصه کاه و سوزنه
    اگه غریبی جرم ماست، باشه عزیز ملالی نیست
    باید که سوخت وساخت حالا ،چون که دیگه چاره ای نیست
    واسیه گرمی دلا آرزو هارو خط زدیم
    تو این قمار بی هدف باختنو ما خوب بلدیم
    حالا می فهمم زندگی ،روزای سخت و پر تنش
    این دلمو کسی ندید باز به اسیری بردنش
    اینجا میون آدما، چقدر غریت و بی کسم
    اینجا همه فرق می کنن، منم که مثل هیچکسم