حكم-نقاشي-و-مجسمه-سازي-در-روايات-اسلامي این نقاشى و مجسمه ها، چگونگى زندگى افراد را در زمینه هاى گونه گون حفظ کرده است. سزاوار است که ما آن را دیوان شکل زندگى و حالات بشر بدانیم؛ چرا که انسان و حیوان را در چگونگی هاى گوناگون خوشحالى، خوشنودى، آرامش و… به تصویر مى کشند. اینک، پس از بررسى روایات، به آیات مى نگریم، تا ببینیم آیا در قرآن کریم، دلیل و یا شبه دلیل بر حرام بودن نقاشى و مجسمه وجود دارد، یا خیر؟ 1 . برخى کلمه (الانصاب) را در قول خداوند متعال که مى فرماید: (انّما الخمر و المیسر والانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه.)( 21) همانا شراب و قمار و بتها و گروبندى با تیرها، پلیدى و کار شیطان است، از آن اجتناب کنید. به (اوثان) تفسیر کرده اند. با این که این تفسیر، روشن ترین دیدگاه در تفسیر (الانصاب) نیست، بلکه روشن ترین تفسیر آن است که (انصاب) سنگهایى بوده که نصب مى کرده اند و بر آنها قربانى مى کرده اند. هیچ کس مخالفت نکرده که بت گرفتن مجسمه و ساختن بت، ترویج شرک است و حرام بودن آن مورد اتفاق، لکن صحیح نیست که حکم به تحریم را بگسترانیم و همه گونه مجسمه را در زیر پوشش آن قرار دهیم، حتى آن مواردى که قصد ترویج بت پرستى نیست و این معنى از آن فهمیده نمى شود. 2 . خداوند در سوره سبأ از سلیمان و آنچه را که به او داده بود، چنین خبر داده است: (یعملون له ما یشاء من محاریب و تماثیل و جفان کالجواب و قدور راسیات اِعملوا ال داود شکراً وقلیل من عبادى الشکور.)( 22) براى وى هر چه مى خواست از بناهاى بلند و تندیسها و کاسه هایى چون حوض و دیگهاى محکم بر جاى، مى ساختند. اى خاندان داود براى سپاسگزارى کارى کنید و اندکى از بندگان من سپاسگزارند. پیش از این، بیان کردیم که شمارى از عالمان، با استناد به همین آیه، ساخت تمام گونه هاى مجسمه و صورتگرى را جایز مى دانند. کسانى که آن را منع مى کنند، در تفسیر آیه مى گویند: (حکم جواز صورتگرى، مربوط به شریعت دیگر، غیر از شریعت ما بوده است و در دین اسلام، صورتگرى حرام است.) حق این است که نمى شود به همین آسانى، ازموضوع گذشت و به استناد روایاتى که شرح دادیم و نظر علما را درباره آن بررسى و تفسیر کردیم. بر حرام بودن حکم کرد. سیاق آیه کریمه، که این مطلب را در مورد سلیمان بیان مى کند، دلالت دارد بر ستایش نعمتهاى الهى که براى او مقرر شده و شمارش جلوه هاى تمدن و ترقى صنعت، در عصر وى. آن گاه، این آیه، غرفه ها، مجسمه ها، کاسه ها و دیگها را یادآورى مى کند، همان گونه که پیش از این، از تسخیر باو سخن گفت: (ولسلیمن الرّیح غدوّها شهر و رواحها شهر.) و باد را مسخّر سلیمان کردیم. بامدادان یک ماهه راه مى رفت و شبانگاه یک ماهه راه. و پیش از این از نعمتهایى که به به داود،پدر سلیمان، بخشیده بود، سخن به میان آورد: (ولقد اتینا داود منّا فضلاً یاجبال اَوّبی معه والطَّیر والنّاله الحدید.) داود را از سوى خود فضیلتى دادیم که: اى کوهها و اى پرندگان، با او هم اواز شوید. و آهن را برایش نرم کردیم. و تمام این سخنان را، با این یادآورى، پایان بخشید: (اعملوا ال داود شکراً وقلیل من عبادى الشکور.) اى خاندان داود، براى سپاسگزارى، کارى کنید و اندکى از بندگان من، سپاسگزارند. بسیار بعید مى نماد، چیزى را براى پیامبرى از پیامبران، مباح کند و آن را چنین مورد ستایش قرار دهد و از جمله نعمتهایى بر شمارد که سبب سپاس عملى مى شود و در پایان بگوید: اینها از امورى است که شریعت اسلام آنها را نسخ کرده! زیرا شریعت اسلام،نیامده مانند این موارد را نسخ کند. اسلام آمد، تا بار سنگین و بندهایى که بر گذشتگان بود، از امت برگیرد. صورتگرى، از جمله بارسنگین و بندها نیست، تا بگوییم برداشته شده، بلکه از قبیل ترقى صنعت و هنر است. روشن است، مجسمه هایى که براى حضرت سلیمان ساخته مى شد،مجسمه هاى بت و شرک نبودند و گرنه، در هیچ دینى و در هیچ لحظه اى، جایز نمى شدند. خلاصه کلام: دلالت این آیه، برجواز روشن تر است، تا بر حرمت. این، همانند است با آنچه که در قرآن، از حضرت عیسى(ع) حکایت شده است: (انى اخلق لکم من الطّین کهیئة الطّیر فانفخ فیه فیکون طیراً باذن اـ.)( 23) من براى شما، از گل، چیزى چون پرنده مى سازم و در آن مى دمم، به اذن خدا، پرنده اى مى شود. ایشان، پیامبر بزرگوار است و جایز مى داند که با اراده پروردگار بیافریند،مجسمه اى چون پرنده. اگر این کار، از انسانها زشت بود، خداوند، به پیامبرى از پیامبرانش اجازه نمى داد که انجام دهد. گفته نشود که این معجزه است و در خور شخصیتى چون حضرت عیسى(ع)، زیرا، مى گوییم، ساختن گِل به صورت مجسمه پرنده، معجزه نبود، بلکه دمیدن و تبدیل مجسمه، با اجازه خداوند، به پرنده، معجزه بود. هر کسى که به روش قرآن، در اثبات وجود خداوند و بزرگى او، بیندیشد، مى یابد که این روش، کمک مى کند به اندیشیدن درباره آنچه خداوند در آسمانها و زمین، بیافریده است و دقت آفرینشى که در گیاهان و جانداران و جمادات جلوه گر است. خداوند دستور مى دهد: (قل انظروا ماذا فى السموات والارض.)( 24) بگو: بنگرید که چه چیزهایى در آسمانها و زمین است. و مى فرمایدقل سیروا فى الارض ثم انظروا.)( 25) بگو: در زمین بگردید و بنگرید. چگونه خداوند از مردم مى خواهد که به شگفتیهاى آفریده ها و به آفرینش دقیق و استوار، که در همه آفریده ها، جلوه گر است، بیندیشند و بنگرند، تا به ایمان به خداوند و یگانگى او دست یابند و سپس، تصویرگران را از به تصویر کشیدن این چیزها، یا نقاش را از نقاشى و مجسمه سازان را از ساختن مجسمه آنها باز مى دارد؟ آیا تمام اینها، ستایش آفریدگارى خداوند و جلوه گر ساختن زیباییها، به قلم موى هنرمند و ابزار پیکرتراش نیست؟ آیا تمام اینها، با بیان شگفتیهاى آفرینش خداوند به وسیله شعر، که خود نیز هنر است، فرق مى کند؟ اینها جز گفت وگو با عاطفه و احساسات نیست که یا از راه شنوایى صورت مى گیرد، هرگاه شعر و نثرى بگویید، یا از راه تصویر حاصل مى شود، اگر نقاشى و مجسمه سازى و صورتگرى کنید و از راه چشم پدید مى آید، اگر در زمین سیر و درنگ کنید. دیدگاه محمد عبده ایشان مى گوید: (این مردم، اشتیاق بسیار شدید در نگهدارى نقاشى دارند که بر روى کاغذ، یا پارچه نقاشى شده است. در موزه آثار ملتهاى بزرگ، چیزهایى یافت مى شود که در نزد ملتهاى کوچک، چون صقلیها دیده نمى شود. آنان، در مورد تاریخ نقاشیها و نقاشان، تحقیقات گسترده اى انجام مى دهند و در نگهدارى این آثار کمیاب، به رقابت مى پردازند، تاجایى که به عنوان مثال: یک قطعه از آثار نقاشى کوب رواییل، در برخى از موزه ها صدهزار قیمت دارد. شناخت واقعى قیمت اینها مهم نیست، آنچه اهمیت دارد، رقابت ملتها در مورد مانند این نقاشیهاست و به حساب آوردن نیکوترین آنها را از بهترین میراثى که گذشتگان براى آیندگان بر جاى نهاده اند. وضعیت در مورد مجسمه نیز، همین گونه است. هر چه قدیمى تر باشد، ارزش بیشترى دارد. دیده مى شود، مردم شوق وذوق بسیار شدید در مورد آنها دارند. آیا مى دانید چرا؟ اگر تو، عاملى را شناختى که گذشتگان تو شعر را حفظ و در دیوانها ضبط کردند و در نوشتن آن، بسیار کوشیدند، بویژه اشعار جاهلیّت و عنایتى که درصدر اسلام، به جمع آورى و تنظیم آن داشتند، مى توانى، بشناسى ودریابى که چرا مردم در حفظ آثارنقاشى و مجسمه این اندازه مى کوشند؛ زیراکه نقاشى، نوعى از شعر است که دیده مى شود و شنیده نمى شود و شعر، قسمتى ازنقاشى است که شنیده مى شود و دیده نمى شود. این نقاشى و مجسمه ها، چگونگى زندگى افراد را در زمینه هاى گونه گون حفظ کرده است و بیانگر چگونگى جامعه ها، در موقعیّتهاى گونه گون است. سزاوار است که ما آن را دیوان شکل زندگى و حالات بشر بدانیم؛ چرا که انسان و حیوان را در چگونگیهاى گوناگون: خوشحالى، خوشنودى، آرامش، تسلیم و… به تصویر مى کشند. مى بینید که این معانى در الفاظ شبیه به هم گنجانیده شده اند و تشخیص یکى از دیگرى، براى شما آسان نیست، ولى به نقاشیهاى گوناگون نگاه مى اندازید و ببینید فرق آنها بسیار آشکار است. به عنوان مثال: صورتگران، فردى را در حال جزع، فزع، خوف و خشیت نقاشى مى کنند، در صورتى که جزع و فزع، دو معناى جداى از هم دارند. من هم این دو را در این جا نیاوردم تا خواسته باشم، هر دو را در یک خط بگنجانم، بلکه هر کدام، حقیقت جداى از دیگرى دارد. براى ذهن شما، مشکلى ندارد که بتواند بین خوف و خشیت فرق نهد. براى شما سخت است که بشناسى فزع در چه زمانى و جزع، در چه زمانى است. چگونگى که افراد، در این حالت، یا در آن حالت به خود مى گیرند، چگونه است. لیکن، هرگاه به نقاشى، که شعر ساکت است، نگاه مى اندازید، مى بینید که حقیقت براى شما روشن است. ذهن شما لذت مى برد، همان گونه که حس شما، با نگاه کردن لذت مى برد. در این جا گفته مى شود که حفظ آثار هنرى، در حقیقت حفظ علم و دانایى و سپاسگزارى از کسانى است که این تکنیک را اختراع کردند. اگر از این مطلب که بیان شد،چیزى فهمیدى که در این صورت، هدف من، همین بوده است و امّا اگر نفهمیدى، من بیشتر از این وقت ندارم که بفهمانم. لازم است به یکى از واژه شناسان، نقاشان و یا شاعران زبردست مراجعه کنید، تا آنچه براى تو پیچیده ا ست، شرح دهد، آن هم اگر در توانش باشد.)(26) پى نوشتها: 1 ) (صحیح مسلم)، شرح نووى، ج81/14 ـ 82. 2 ) مقریزى در رساله (نقود) مى نویسد: (عمر، در هم و دینارهاى را سکه زد که نقش خر و رومیها را داشت. وى، هیچ تغییرى در نقاشى آن نداد، جز آن که در برخى کله (لا اله الاّ وحده، اللّه احد، محمد رسول اللّه) را افزود. آیا مى دانید که نظر فقها در مورد این کار عمر چه بود؟ 3 ) تفسیر (قرطبى)، ج275/14. 4 ) سوره (سبأ)، آیه 13. 5 ) سوره (آل عمران)، آیه 49. 6 ) (تفسیر قرطبى)، ج274/14. 7) سوره (نساء)، آیه 59. 8 ) (سنن نسائى)، ج214/8. 9 ) (مسند احمد)، ج241/6. 10) (سنن نسائى)، ج213/8; (مسند احمد)، ج241/6 11) (همان)، ج214/8، (همان)، ج172/6. 12) (تفسیر قرطبى)، ج274/14. 13) (مسند احمد)، ج305/2. 14) (همان)، ج308/1. 15) (صحیح بخارى)، 136/21. 16) همان 140/. 17) سوره (فاطر)، آیه 1. 18) سوره (عنکبوت)، آیه 41. 19) سوره (اعراف)، آیه 152. 20) (صحیح بخارى)، ج134/21. 21) سوره (مائده)، آیه 90. 22) (سوره سبأ) آیه 13. 23) (سوره (آل عمران)، آیه 49. 24) سوره (یونس)، آیه 101. 25) سوره (روم)، آیه 42. 26) (تاریخ الأمام السید رشید رضا)، ج498/1.