1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

هويت گريزي ، آسيب نسل پنجم مجسمه سازي

شروع موضوع توسط para3to ‏29/10/11 در انجمن علوم متفرقه

  1. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,235
    امتیاز دستاورد:
    170

    ​
    هويت گريزي ، آسيب نسل پنجم مجسمه سازي
    ​




    جام جم

    اين روزها پنجمين دوسالانه بين المللي مجسمه سازي در موزه هنرهاي معاصر تهران در حال برگزاري است.
    اگر به اين موزه سري بزنيد در ابتداي ورود به آن مجسمه اي متفاوت در ابعاد بسيار بزرگي توجه شما را به خودش جلب مي کند. اين مجسمه که ماه و پرنده نام دارد اثر دکتر زهرا رهنورد است که تقريبا تبديل به نماد دوسالانه نيز شده است.
    گفتگو با زهرا رهنورد در دانشکده هنرهاي تجسمي دانشگاه تهران انجام شد.
    اين گفتگو قرار بود بيشتر به دوسالانه مجسمه سازي بپردازد، اما به سمت مسائلي مانند هويت گريزي و انتقادات و تماشاي رهنورد به هنر مدرن انجاميد. اما آنچه بيش از هر چيز در اين گفتگو نمايان مي شود، اين است که رهنورد امروز نه آن دانشجوي سراسر اعتراض دهه 50 است ؛ نه همسر نخست وزير و نه رئيس پيشين و مقتدر دانشگاه الزهرا و نه يک فعال سياسي ، بلکه رهنورد اين روزها به قول خودش هيچ دغدغه اي جز خلق آثار هنري و دست يافتن به زيبايي شناسي و صور جديد ندارد و فکر مي کنم انجام اين گفتگو نيز برايش به مانند خلق يک اثر هنري بود چرا که بسيار آرام و دقيق و با وسواسي شگفت سخن مي گفت.

    فکر مي کنم براي آغاز گفتگو اگر به سراغ دوسالانه پنجم مجسمه سازي و آثار شما برويم مناسب تر باشد؛ چه شد که اين دو کار را براي دوسالانه انتخاب کرديد؟ من کارهاي زيادي داشتم که در دوسالانه به نمايش بگذارم ، اما به علت گرفتاري نتوانستم بيشتر از دو کار را ارائه کنم که يک کار چيدمان پرندگان است که در واقع روند جديد کارهايم با شيشه محسوب مي شود و ديگري هم اثري در مکتب «ردي ميد» است به نام ماه و پرنده که ترکيبي از ساخت و ساز حاضر و آماده است.

    اثر دومي که به آن اشاره کرديد مورد توجه بسياري از بازديدکنندگان قرار گرفته است درباره آن کمي بيشتر توضيح دهيد.اين اثر را که 4 متر طول ، يک متر و نيم عرض و 70 سانت هم عمق دارد به دانشگاه الزهرا اهدا کرده بودم.
    جرقه ساخته شدن اين مجسمه به اين ترتيب بود که در محوطه جديد دانشگاه الزهرا که پيشتر مدرسه راه آهن بود يک ميل لنگ و ترانسفورماتور قشنگي (البته از نگاه من به عنوان مجسمه ساز) بدون استفاده وجود داشت و به عنوان زباله هاي فلزي مي خواستند آن را دور بريزند.من خواهش کردم تا اين دو را در اختيارم قرار دهند تا روي آنها کار کنم و تقريبا يک سال ونيم هم ، کار طول کشيد و آنها را با دو شوفاژ ترکيب کردم و يک تکه آهن هم انتخاب شد و زير اين تراسفورماتور قرار گرفت و با رنگ سرخ و مشکي رنگ آميزي کردم و در محلي قرار دادم که استاد، دانشجو و کارمند از آنجا عبور مي کردند.
    شايد در طول روز تعداد زيادي از کنار اين اثر مي گذشتند و گاهي گذرا نگاهي مي کردند. در طول اين مدت طراحي آن را چند بار عوض کردم تا اين که من به سراغ روند کارهاي خودم رفتم و المان هاي عاشورايي (يک پرنده و بخشي از يک علم) را به اين اثر اضافه کردم. متوجه شدم که جمعيت عظيمي آمدند و درباره آن سوال مي کردند، مثلا اين که چرا اين اثر عاشورايي رنگ قرمز و مشکي دارد، چرا از رنگ سبز استفاده نشده است؟

    در ادامه صحبت هاي شما مي خواهم مساله اي را مطرح کنم: ببينيد، در هنر و خاصه نقاشي و هنرهاي تجسمي زيبايي شناسي بسيار مطرح است و شايد استفاده از تکنيک و فرم براي رسيدن به زيبايي اولويت نخست بسياري از هنرمندان باشد. اما اگر بخواهم به نوعي اين زيبايي را به آثار ديني و مذهبي که شما نيز در اين زمينه آثاري را خلق کرده ايد پيوند بزنم بايد از سهروردي کمک بگيرم که مي گويد: اولين تجلي خداوند زيبايي است. سهروردي با اين تعبير رسالتي را علاوه بر تحريک کردن زيبايي شناسي مخاطب براي هنرمند قائل مي شود، حال شما در نظر بگيريد که معمولا تکنيک و فرم اولويت نخست هنرمند براي خلق زيبايي است و از سويي ديگر آن رسالتي که سهروردي به آن اشاره مي کند وجود دارد و به عبارت بهتر فرم ، محتوا و مخاطب سه ضلع مثلثي هستند که مي خواهم تعامل اين سه را در تماشاي شما ببينممن معتقدم فرم مهمترين حرف را در يک اثر هنري مي زند و بايد به گونه اي باشد که حتي در يک نقد فرماليستي محض هم بتواند قابل دفاع و پاسخگوي کمال خودش باشد، اما اين آيا به آن مفهوم است که محتواگريز باشيم و هيچ پيامي يا حرفي در اثرمان وجود نداشته باشد؛ اگر اين فرض را هم داشته باشيم فرم بايد در ناب ترين و بهترين حالت خودش باشد، در واقع من معتقدم که فرم تعهدي به محتوا ندارد ولي چه بهتر که فرم و محتوا بتوانند در يک هماهنگي کامل با هم باشند.

    فکر مي کنم کاري که درباره آن صحبت کرديم مجسمه ماه و پرنده گوياي همين اعتقاد باشد، فرم زيبا و کاملي دارد با ريتم زيبا و رنگ طلايي و سرخ مس که در کنار سياه قرار گرفته است و همچنين خشونت آهن در کنار لطافت مس ، به عبارتي اين يک فرم کامل بود اما اين فرم کامل وقتي تبديل به يک فرم موفق در ارتباط با مخاطب شد که به آن المان هاي عاشورايي اضافه شد و به نوعي يک هويت و محتواي فرهنگي و نوستالژيکي به اثر اضافه شددقيقا همين طور است اين نکته بسيار مهمي بود و تجربه من را در مورد هنر به يک فراز بسيار حساسي ارتقا داد و اين گونه هم نيست که بگوييم هنر مدرن هنر نخبگان است ولي در واقع مي توان هنر مدرني داشت که با تمام مردم ارتباط برقرار کند به شرطي که هنرمند نيز علايق مردم را در نظر بگيرد و من اين تجربه را در ماه و پرنده به دست آوردم.

    اتفاقا به نظر من توجه نکردن به همين مساله اي که شما بيان کرديد تبديل به يکي از آسيب هايي شده که به هنر مدرن همواره وارد است ، يعني فرار از ريشه ها و اصالت ها. در همين دوسالانه مجسمه سازي توجه نکردن به هويت و ريشه هاي فرهنگي کاملا در آثار اکثر شرکت کننده ها به چشم مي آيد در حالي که مي بينيم در گذشته و در نگارگري ما بارها و بارها و به صورت مفصل به حضرت علي ع پرداخته شده است يا اسطوره ها و افسانه هاي ايران همواره در گذشته دستمايه خلق آثاري درخشان در قلمرو هنر بوده است ، اين آسيب و پديده را شما چگونه تماشا و ارزيابي مي کنيد؟ببينيد، چالش امروز ما اين است که آيا ما يک هويت بسته در درون خود و براي خود و در حال پوسيدن بايد داشته باشيم يا نه هويت خود را در برابر پديده جهاني شدن ببازيم و فراموشش کنيم يا اين که حالت سومي را ايجاد کنيم که طي آن يک تعاملي داشته باشيم تا بتوانيم با داشتن يک هويت کاملا پيشتاز همچنان ايراني باشيم و حرف هاي مهمي را براي گفتن در عرصه هاي جهاني داشته باشيم و اين نکته بسيار مهمي است چراکه اتفاقا همان طور که اشاره کرديد مهمترين نقدي که به اين دوسالانه وارد است روح هويت گريزي بسيار حادي است که در آن وجود دارد هرچند از کارهاي زيبا نيز نبايد به سادگي گذشت ، ولي هنگامي که موضوع هويت گريزي را مطرح مي کنيم به سرعت مي گويند که شما مي خواهيد يک هويت بسته داشته باشيم ، در صورتي که اين گونه نيست ، ما بايد يک هويت پيشتاز باشيم و در توسعه فرهنگهاي جهاني نيز نقش داشته باشيم ، ولي ايراني باشيم نه يک خودباخته.

    به نظر مي رسد اين آسيب و نقدي که شما عنوان کرديد بيشتر در نسل جوان يا به عبارت بهتر و دقيق تر در نسل پنجم مجسمه سازي بيشتر حاکم است و از چيزي به عنوان پست مدرنيسم سرچشمه مي گيرد که در ميان هنرمندان ما نيز به درستي ابعاد و مولفه هايش مشخص نشده است؟ بله ، اگر نسل اول را اساتيدي مثل استاد صنعتي ، استاد قهاري ، استاد صديقي و نسل دوم را استاد تناولي ، ژازه طباطبايي و خانم سالياني در نظر بگيريم و ما را هم نسل سوم تعريف کنيد که شاگردان اين بزرگان بوده ايم ، مي توان اين نکته را پذيرفت که بيشتر در نسل پنجم مجسمه سازي به چشم مي آيد. اما درباره پست مدرنيسم هم بايد بگويم دوره پست مدرن مي تواند دوره خوبي براي هنرمندان ما باشد و مي تواند نکته هاي خوبي براي هنرمندان به همراه داشته باشد چون تکثرگرايي اي که در پست مدرنيسم وجود دارد با مدرنيسم کاملا متفاوت است ، در واقع مدرنيسم مي گفت همه مثل هم باشيم ، همه پيکاسو، باربارا هپ ورث ، کاندينسکي باشيد ولي دوره پست مدرن مي گويد همه با هويت ملي و بومي خودشان ولي از زاويه هزاره سوم و دنياي جديد سخن بگويند و آثارشان را خلق کنند.

    يکي ديگر از ويژگي هاي دوسالانه پنجم استفاده از متريال هاي مختلف و گاه شگفت انگيز و عجيب است. آيا در نوع استفاده از اين تنوع متريال ها نيز به اعتقاد شما همان الگوبرداري محض و تقليد از غرب ديده نمي شود؟ و اصلا شما اين استفاده از متريال هاي مختلف را مثبت يا منفي تماشا مي کنيد؟اين نکته مثبتي است و در واقع قوت دنياي معاصر است که هنرمند امروز ديگر اجباري ندارد که فقط با برنز، سنگ و گچ کار کند. هنرمند امروز دستش باز است تا از هر متريالي استفاده کند و اين از نقاط مثبت اين دوسالانه است ، اما مهم اين است که با اين متريال ها چگونه روبه رو شويم ، آيا اين متريالها ما را به يک فرم هاي بصري که فاقد هرگونه رگ بومي است بايد هدايت کند يا نه مي خواهيم در قالب يک ترکيب و تعامل ميان درون و بيرون ، فرم جديدي را خلق کنيم.