دوباره شده آسمان ابري و ،ز چشمش نم اشک ريزد زمينو سيلاب در پشت چشمان من،و غم پشت قلبم گرفته کمينغمي از درون خنجرم ميزند،و بغضي بلورين و چشمي نمينچه مي شد اگر زير باران دمي،نگاهم بيفتد به چشمت؟همين... کنون بغض من را چه آسان شکست،غم تلخ اين عشق1سويه امچه سخت است باور کنم رفته اي،خدايا چرا اين قدر خسته ام منم زير چتري بدون شما،چو مرغي اسير؛ از پريدن جداپر از اضطرابم،پر از ترس و غم،پراز حسرت يک نگاه شماشدم طوطي قصه ي مولوي،ندارم دگر پر،شدم بيصداپراز غصه کز کرده کنج قفس،ببر با خودت زير چترت مرا چرا بال خود گسترانيده است،بروي دلم جغد شوم فرقمگر کودک قلبم عاشق نبود؟چرا پس نگاهت مرا کرده عاق؟ ... ... ...به سنگفرش هاي زمين زل زنم،پر از ردپاهاي باران شدهخيابان ما پاک و باران زده،پر از عطر و بوي خوش نان شده!چه زيباست اين زندگي ماه من،ولي بي تو دلتنگي آسان شدهدلم پر ز روياي سرزندگيست:کنون هفتمين روز آبان شده