شیرین نوشته هایمان چه گلی به سرمان زد که تلخ نوشته هایمان ، که چهار دهه جهنم را به بهشت سوق دهد ؟ ریشه اگر دوباره احیا نشود انتظار شکوفه از شاخه های خشکیده ، توهمی بیش نیست . و این میسر نیست جز به زدودن علفهای هرز که تسخیر کرده اند باغ را وگرنه خاک همان خاک است حاصلخیز و ثمر بخش . به امید نابودی تمامی علفهای هرز سرزمینم .
توو این چرخِ پُرهیاهو و گذرا؛ هر مهمانِ ناخواندهیِ دل، یک روزی میذاره و میره و هر کسیکه میذاره و میره، یک چیزی رو برای همیشه از تو میگیره.. نفر اول اعتمادت رو ازت میگیره، نفر دوم که با بیاعتمادی مهمانش کردی، فرصت دوباره رو ازت میگیره، نفر سوم که فرصتی دوباره برای موندن نداره، تهماندهی احساست رو ازت میگیره... ولی نفر چهارم مهمان ناخوانده نیست، همونیه که همیشه منتظر اومدنش بودی ولی تو دیگه چیزی برای پذیرایی نداری... نه اعتمادی، نه فرصتدوبارهای، و نه احساسی.. و اینبار خودت رو از دست میدی، رویاهات رو.. [ مرگتدریجی ]
علی اشرف درویشیان: هیچکس به ما کمک نمیکند باید بسوزیم و بسازیم و حرف نزنیم ما مثل قورباغه هستیم اگر دم نزنیم گلویمان باد میکند و از غصه میترکیم اگر دهن باز کنیم آب توی دهانمان میرود و خفه میشویم ...
نگران نباش حال من خوب است بزرگ شده ام دیگر آنقدر کوچک نیستم که در دلتنگی هایم گم شوم آموخته ام که این فاصله ی کوتاه بین لبخند و اشک نامش زندگیست آموخته ام که دیگر دلم برای نبودنت تنگ نشود راستی بهتر از قبل دروغ می گویم حال من خوب است مادر .....