عاشقان را شادمانی و غم اوست دستمزد و اجرت خدمت هم اوست غیر معشوق ار تماشایی بود عشق نبود هرزه سودایی بود
ما را از وصل یار غرض جز نگاه نیست کم کن عشوه که دیدن خوبان گناه نیست بورد جلوی شیرینی فروشی در خیابان وحدت اسلامی
تا بود بار غمت بر دل بیهوش مرا سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا سعدی
چندان بگردم گرد دل کز گردش بسیار من نی تن کشاند بار من نی جان کند پیکار من چندان طواف کان کنم چندان مصاف جان کنم تا بگسلد یک بارگی هم پود من هم تار من به قلم مولانا جلالالدین محمد بلخی
لبت، تنت، سخنت، چهرهات تماشایی آهای دختر رعنا چقدر زیبایی به زیر پیرهن تو بهشت گمشده ایست حرارت بدنت دوزخیست رویایی
در طلب زهره رخ ماه رو می نگرد جانب بالا دلم روز شد و چادر شب می درد در پی آن عیش و تماشا دلم #حضرت_مولانا