دوست دارم که بپوشی رخ هم چون قمرت تا چو خورشید نبینند به هر بام و درت جرم بیگانه نباشد که تو خود صورت خویش گر در آیینه ببینی برود دل ز برت
#سعدی من که در هیچ مقامی نزدم خیمهی انس پیش تو رخت بیفکندم و دل بنهادم
درونم بیتو شد دریای خون از شوق دیدنها حبابش داغهای سینه، موجش دل تپیدنها تپیدن میکند محرومتر از دولت وصلت که سازد موجها را عین دریا آرمیدنها به قلم میرزا دارا بیک جویا تبریزی(قرن۱۱)
آنچه دل می طلبد در دو جهان نا پیداست جان گرچه همه اوست ولی جان به کجاست به قلم جلال الدین عبدالحمید عتیقی(قرن۸) جلالالدین عتیقی در تبریز دیده به جهان گشود. از تاریخ دقیق تولد وی اطلاعی در دست نیست، برخی از تذکره نویسان ۶۴۶ هجری را زمان تولد وی ذکر کردهاند. پدرش، قطب الدین ابوالفضل عبدالرّحمان، از مفسران و وعاظ شهیر و عالمان بزرگ آذربایجان در سده هفتم هجری به شمار می رفته و خاندان وی به فضل و احسان معروف و در علم و حشمت و جوانمردی بیبدیل بودهاند. سرانجام این شاعر نامدار سده هفتم و هشتم در ۷۴۴ هجری در تبریز دیده از جهان فروبست و در قبرستان چرنداب تبریز به خاک سپرده شد.
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت