ندانم کجا میــــکشانی مرا ... سوی آسمان یا به خـــــاموش خاک ... نیــــم در هراس از تو ای ناگـــزیر ! ندانم کجا میکشانی مرا ... ندانم کجا ! لیک دانم یقـــــین کــــزین تنگـــنا مــــیرهانی مرا . . . کجا میکشانی نهانی مرا ؟!
از کنار من افسرده ی تنها تو مرو دیگران گر همه رفتند خدا را تو مرو اشک اگر میــچکد از دیده تو در دیده بمان موج اگر میــرود ، ای گوهر دریا تو مرو ای نسیم ! از بر این شمع مکش دامن ناز قصه ها مانده من ِ سوخته را با تو ، مرو ای قرار دل ِ طوفانی ِ بی ساحل من ! بهر آرامش این خاطر شیدا تو مرو سایه ی بخت منی از سر من پای مکش به تو شاد است دل خسته ، خدا را تو مرو ای بهشت نگهت مایه ی الهام سرشک از کنار من ِ افسرده ی تنها تو مرو .. { دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی }
اینجا حریم من است حریم قلب کوچکم! قفس تنهایی من و حرف های ناگفته ام... کسی دلش برایم نسوزد من این قفس را دوس دارم و تنهایی ام را تنهایی... تنها اتفاق این روزهای من است...
چرا از همہ آدما میگذَرے کہ دُنیـارو بامَن تَمـاشـا کُنے تو کہ میتونستے براے خُودت یکے بهتـر از مَنو پیـدا کُنے کُجـا بودےتو اینـ همہ سال دَرد کہ مَن زنـدگے کَردَنم این مُردَنو تو پـاداشـ صَبرو سکوت مَنے چـرا دیـر شنیدے صداے مَنو
می توانی آنقدر خسته باشی که خواب را که کابوس را حتی مرگ را، پس بزنی؟ جهان جوابم کرده است .. اتاق از هرای دیوان و هراس کرکسان آکنده است چراغ را خاموش نکن می ترسم زمزمه را نکش می ترسم آه که اگر امشب تنها همین امشب صبحی داشته باشد دیگر جهان همیشه آفتابی خواهد بود .. { حسین منزوی }